جدیدترین اخبار و قوانین حقوقی (علی فتحی وکیل پایه یک دادگستری و مدرس دانشگاه )

حقوقی ----------- از تمام بازدیدکنندگان عزیز و گرانقدر التماس دعا دارم

عرض تسلیت به مناسبت شهادت یکه حقوقدان عالم هستی حضرت علی ع

 

 

شهادت یکه حقوقدان عالم هستی حضرت علی ع بر تمام حقوقدانان و آزادی خواهان و جوانمردان جهان تسلیت باد .

علی جان قضاوتهایت که همچون قضاوت سلیمان و داود نبی میماند اکنون نیز بعضا برای ما قابل درک نیست .

علی جان به خدا قسم شرمنده شما هستیم انی نیستیم که باید باشیم و تو می خواهی.

علی جان بیا به قدر این شبهای قدر دست ما را بگیر تا ان باشیم که خدا میخواهد نه انکه خود می خواهیم.

علی ع چه کسی بود:

همین قدر کافی است که بگویم علی ع کسی بود که در حریم خدا خانه کعبه به دنیا آمد حال انکه به حضرت مریم دستور به دنیا آوردن حضرت مسیح در خارج از معبد و در صحرا داده شد.

علی ع کسی بود که هیچ گاه آب بروی دشمنان نبست و از پشت بر دشمن نتاخت .

علی ع کسی بودد که سخترین معادلات حقوقی را در عصر خود حل می نمود و در حفظ بیت المال و ساده زیستی یکتا بود.

علی ع کسی بود که 25 سال سکوت و صبر کرد و اما خم به ابرو نیاورد.

علی ع کسی بود که در سجده از کرم انگشتر پادشاهی به گدا می بخشد .

علی ع کسی بود که جانش را به خاطر اسلام و پیامبر عزیزمان به خطر انداخت و با شهادت  یک قدم فاصله داشت.

علی ع کسی است که تمام مسلمانان چه برادران اهل تسنن و چه شیعه به ایشان عشق می ورزند و عاشقانه دوستش دارند.

علی ع تنها کسی بود که قبر مبارکش را حضرت  نوح 700 سال قبل از طوفان نوح آماده  و برای حضرت محیا نمود وحتی خشت های ان را نیز با این عنوان (بنام خداوند بخشنده ومهربان این قبری است که نوح پیامبر برای علی ، وصی محمد ص هفتصد سال قبل از طوفان حفر کرده است ) تحریر و تنها کسی است که قبر مبارکش در کنار 2 نبی عزیز ونامی ، حضرت آدم ونوح  جای گرفته است .

علی ع کسی بود که حتی به قاتلش هم رحم میکند و دستور خوشرفتارری با وی را می دهد.

علی ع کسی است که طعام پایین ترین طبقه اجتماعی آن دوران را تناول می فرمودند.

علی ع کسی است که عدالت ایشان حتی دشمنان خود را هم چون معاویه به تحسین وا می دارد و دشمنانش ایشان را بهتر از مردمانش در جوانمردی ونیک سیرتی می شناختنش .

علی ع کسی بود که قاتلش را  از قبل میشناسد و  از زمان شهادت خود باخبر اما با اغوشی باز شهادت را به اغوش میکشد وبا قاتل خود طوری رفتار می کند که گویی بنا نیست دقایق دیگر حضرت را به شهادت رساند .

علی ع کسی بود که درب خیبر را یک تنه از پاشنه بلند میکند و فتح خیبر میکند .

علی ع کسی بود که به جنگ پهلوانان نامی میرود که کس دیگری جرات روبرو شدن با انان را در سپاه اسلام نداشت و پشت انها را بر خاک میزند و اسلام را نجات میدهد.

علی ع کسی است که از پیامبر در جنگ احد محافظت و راوی میگوید اگر علی ع نبود دشمنان پیامبر را به شهادت میرساندند.

اری  علی ع بزرگ مردی است که  هر چه از بزرگ مردی ایشان گفته شود بخدا قسم باز ناگفته های فراوانی خواهد داشت چه نیک گفت مرحوم شهریار که نه خدا توانمش گفت ، نه بشر توانمش خواند ، متحیرم چه نامم شه ملک لا فتی را   ، به راستی من بنده گناهکار تنم می لرزد وقتی نام ایشان را تحریر می نمایم چه رسد به اظهار نظر در خصوص ان حضرت.

امام علی ع تنها گوهری بود که مردم زمانه اش او را نشناختن و علی ع به خدا پناه می برد از نادانی ان قوم .

به راستی چه زیبا فرمود حضرت پیامبراکرم ص که من  شهرعلم وعلی ع باب علم و چه خوش گفت عمربن خطاب که لولا علی هلک ال 

علی کسی است که هرچقدر از برتری های ان حضرت گفته بشود باز کم گفته شده واقعا علی ع مظهر عجایب بوده دوستان عزیز بیایم حداقل اندکی از جوانمردی ان حضرت را درزندگی خود به کار گماریم به خدا سوگند رستگار خواهیم شد .

نویسنده : علی فتحی

                                      انشاا علی ع یار و یاور شما عزیزان


استفتاء اسقاط حق عزل وکیل و نظر مختصر مدیر وبلاگ در این رابطه

 نظر مدیر وبلاگ : عزیزان متاسفانه برخی از  حقوقدانان و وکلاء و محاکم علیرغم نص صریح فقهی و قانونی گمان مبکنند که شرط عدم عزل وکیل در دفترخانه موجب میگردد که دیگر نتوان وکیل را عزل کرد چگونه است قالب عقد وکالت جایز است ولی شرط ان قالب عقد لازم به خود بگیرد که موضوع استفتاء نیز حاکی از امکان فسخ عقد وکالت دارد  چرا که شرط عدم عزل با فوت نیز از بین میرود چون عقد جایز است (نص صریح قانونی )البته دوستان وکالت با فوت و جنون و سفه و استعفا و عزل زایل میگردد البته به نظر منظور از فسخ در ذیل همان برهم زدن عقد وکالت از طرف وکیل یا موکل میباشد در هر حال اگر شرط عدم عزل در قالب عقد لازم دیگری مانند بیع انجام گیرد امکان عزل نیست اما غیر این صورت با مراجعه به محاکم باید امکان عزل فراهم آید البته برخی محاکم میگویند چون در دفترخانه اقرار بر وجود شرط در عقد لازم خارج کرده کفایت میکند حال انکه همه میدانند در برخی دفترخانه ها از تفهیم سند و مطالب مندرج در ان خودداری و مطالب ان بیشتر چاپی است و... این اگر کافی بود چه لزومی بر قائل شدن محاکم به عنوان مرجع تظلم خواهی بود تا از خواسته و اختلافات تظلم خواهی نماید و دادگاه است که باید ببیند ایا شرط عدم عزل علیرغم ذکر در سند وکالت واقعا درر عقد لازم دیگری وجود دارد یا خیر بنده از یک شهر دو نوع حکم معارض دارم دادگاهی ابراز داشته چون شرط در عقد لازم خارج وجود ندارد حکم بر بطلان شرط عدم عزل داده است و دیگری به جهت اقرار موکل در سند وکالت در دفترخانه نیاز به بررسی ندارد و عدم امکان بطلان شرط عدم عزل را در حکم اورده است انشاا در اولین فرصت 2 حکم موصوف را جهت استحضار تقدیم خواهم نمود.

ستفتائات قضایی وحقوقی

 

اسقاط حق عزل وکیل

 

 

 

س: عقد وکالتى بین اینجانب و شوهرم منعقد گردید که طى آن ایشان حق دخالت در تمام امور مالى و غیر مالى مرا دارد (البته به استثناى فروش وسایل نقلیه موتورى) و در ضمن عقد جایز وکالت شرط شده که حق عزل او را از امر وکالت ندارم. آیا اشتراط چنین شرطى در عقد جایز از نظر شرعى صحیح مى‌باشد یا خیر؟


ج) در مفروض سؤال شرط فى نفسه اشکال شرعى ندارد ولى لزوم عقد وکالت را موجب نمى‌شود و شما مى‌توانید عقد وکالت را فسخ کنید که بعد از فسخ، آن شرط، خودبخود باطل مى‌شود.

 

 

 



استفتا حکم ضمانت جانی نسبت به هزینه درمان

 

استفتاء 7499: حکم ضمانت جانی نسبت به هزینه درمان

 

 

 

پرسش:
1- در موارد شلل هرگاه مجنی علیه برای بازیافت کارایی دست خود نیاز به عمل جراحی داشته باشد آیا جانی نسبت به هزینه های این عمل جراحی که با اقدام مجنی علیه صورت می گیرد و هزینه آن بیش از شلل است یا پرداخت دیه شلل کافی است؟
2- جانی گلوله ای به سمت مجنی علیه انداخته و گلوله کنار قلب مجنی علیه اصابت نموده است؛ پزشک برای حفظ جان مجنی علیه چاره ای جز شکافتن قسمت دیگری از بدن وی برای خارج نموده گلوله ندارد؛ بفرمائید:
الف) آیا جانی نسبت به جراحت جدید که پزشک ایجاد کرده ضامن است؟
ب) آیا هزینه های خارج کردن گلوله و هزینه های درمانی جراحت جدید بر عهده جانی است؟
3- هرگاه برای باز گرداندن زیبایی صورت مجنی علیه نیاز باشد که پزشک پوستی را از قسمت دیگر بدن مجنی علیه جدا نموده و به صورت او وصل نماید، بفرمائید:
الف) آیا جانی نسبت به هزینه های درمانی جراحت جدید ضامن است؟
ب) آیا جانی نسبت به هزینه های درمانی جراحت جدید هم ضامن است؟
4- آیا هزینه انتقال مجنی علیه به بیمارستان هنگام تحقق حادثه و نیز هزینه های موارد بعدی که مجنی علیه باید به درمانگاه منتقل گردد، برعهده جانی می باشد؟


پاسخ:
آیت الله العظمی جعفر سبحانی

1- اگر هزینه درمانی بیش از دیه است مقدار مازاد بر دیه را بپردازد.
2- مانند مسأله سابق تنها دیه را بپردازد و جراحت جدید به صورت مستقل حساب نمی شود و دیه خاصی ندارد.
3- ضمان نیست.
4- بر هر مسلمانی لازم است که مجروح را به بیمارستان برساند ولی هزینه آن بر عهده بیمار است و اگر فقیر باشد بر عهده حکومت است.
(21صفر 1432)
آیت الله العظمی مکارم شیرازی
1- هرگاه هزینه متعارف بیش از دیه باشد جانی باید مقدار اضافی را بپردازد.
2- جانی در مقابل جراحتی که برای بیرون آوردن گلوله حاصل می شود نیز ضامن است و اگر هزینه درمان بیش از مجموع دیه ها باشد باید اضافه را بپردازد.
3- اگر جراحی زیبایی کاملاً ضرورت داشته باشد جانی ضامن است والا ضامن نیست.
4- در صورتی که مجموع هزینه های متعارف بیش از دیه باشد باید اضافه را هم بپردازد.
(10/11/1389)
آیت الله العظمی موسوی اردبیلی
جانی نسبت به جراحت هایی، که پزشک به خاطر معالجه وارد می کند، ضامن نیست، ولی چنانچه دیه ی جنایت خود جانی برای مخارج متعارف معالجه شامل جراحی و درمان جراحت جراحت و نقل و انتقال مجنی علیه کفایت نکند، لازم است جانی کسری هزینه ها را نیز بپردازد.
(29/10/1389)
آیت الله العظمی نوری همدانی
در غیر از مورد سوم خسارت در حد معمول و متعارف برعهده ی جانی است ولی بهتر است که مصالحه شود ولی در مورد سوم خسارت مذکور بر عهده ی جانی نیست.
(28/11/1389)

 

 منبع:

 

http://hvm.ir/detailnews.asp?id=34252


استفتاء 8141: مراد از قطع نخاع و دیه ی آن.

 

استفتاء 8141: مراد از قطع نخاع و دیه ی آن.

 

 

 

پرسش:


در موارد قطع نخاع که دیه کامل دارد و قطع بعض آن نسبت به مساحت دیه دارد؛ بفرمائید:


الف) در صورتی که نخاع از مهره های وسط کمر به طور کامل قطع گردد، آیا دیه کامل دارد؟
ب) در صورتی که نخاع از پایین کمر کامل قطع گردد، آیا دیه کامل دارد؟
ج) مراد از قطع بعض نخاع که به حساب مساحت دیه دارد، چیست؟


 


پاسخ:
آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی
ج) نسبت به آثاری که بر آن مترتب می شود، مانند عدم کنترل ادرار و مانند آن و همچنین عدم قدرت بر مواقعه هر کدام یک دیه کامل دارد و نسبت به قطع نخاع احتیاط آن است که بین دیه کامل و ارش مصالحه کنند.
(9/12/1389)
آیت الله العظمی موسوی اردبیلی
مراد از قطع نخاع، که دیه کامل دارد، قطع عرضی کامل نخاع است. چه از وسط باشد، چه از قسمت دیگر و قطع عرضی قسمتی از نخاع به نسبت محاسبه می شود.
(7/12/1389)
آیت الله العظمی حسین نوری همدانی
الف و ب) بلی دیه کامل دارد.
ج) بلی همان قطع بعض نخاع است و تعیین آن مربوط به پزشک متخصص است.
(11/12/1389)

 

 منبع:

 

http://hvm.ir/detailnews.asp?id=34253


استفتاء 8173: حکم جریان قسامه در ضرب

 

استفتاء 8173: حکم جریان قسامه در ضرب

 

 

 

پرسش:
آیا قسامه در مورد ضرب بدون جراحت نیز جاری است؟


پاسخ:
آیت الله العظمی جعفر سبحانی

قسامه در مورد قتل و جروح است.
(14/4/1390)
آیت الله العظمی موسوی اردبیلی
اگر زدن بدون جراحت موجب از بین رفتن بعضی از منافع اعضاء انسان بشود مثل این که شنوایی یا بینایی یا تکلم وی از بین برود و یا نقصان پیدا کند با قسامه دیه ی آن ثابت می شود.
(23/3/1390)
آیت الله العظمی حسین نوری همدانی
در فرض سؤال قسامه جاری نمی شود.
(26/3/1390)

 

 منبع:http://hvm.ir/detailnews.asp?id=34254

 



حکم مهریه غیرنقدی و انتقال آن به ورثه

 

حکم مهریه غیرنقدی و انتقال آن به ورثه

 

 

 

سؤال:


 

هرگاه مهریه زنی غیر از وجه نقد باشد، همانند سفر حج، تعلیم قرآن یا کتابت و ...
و قبل از رفتن به حج یا تعلیم [قرآن غیره....] بمیرد، بفرمایید:
الف. آیا این حق به ورثه مشارالیه منتقل و توسط آنها قابل مطالبه است؟
ب. آیا می توان بین سفر حج یا تعلیم، در دو فرض قیام و عدم قیام به شخص، تفاوتی قایل شد؟ (مثلاً گفته باشد من تو را به حج ببرم یا تعلیم کن یا اینکه هزینه حج یا تعلیم تو را بپردازم).
ج. در صورت انتقال به ورثه، نحوه استیفا چگونه است؟ (مثلاً در حج، آیا باید فقط حج نیابتی انجام داد یا اینکه ورثه می توانند ما به ازاء مالی حج را مطابق سهم الارث خود تقاضا کنند؟)
د. به طور کلی هرگاه مهریه از جمله امور غیر مالی باشد، آیا قابلیت انتقال به ورثه دارد؟


جواب:
آیت الله محمدتقی بهجت
الف وب. به ارث می رسد.
ج ود. هر چه مالیت دارد ولو به تقویم کردن منتقل می شود.
آیت الله میرزا جواد تبریزی
قمیت آنها به ارث می رسد. والله العالم
آیت الله سیدعلی خامنه ای
مهریه حکم ترکه را دارد، نقدی باشد یا غیرنقدی. بلی اگر زن واجب الحج بوده و نرفته یا وصیت کرده، هزینه حج را از ترکه اش بر می دارند و حج را از ترکه اش بر می دارند و حج بجا می آورند و در وصیت مطابق وصیت عمل می نمایند.
د. در هر صورت مهریه زن یا اجرت المثل عملی که مهریه زن بوده به ورثه او می رسد.
آیت الله سیدعلی سیستانی
الف. به مقدار اجرت آن عمل به آنها منتقل می شود و در حج نیز به مقدار مخارج حج منتقل می شود.
ب. فرقی ندارد.
ج و د. پاسخ معلوم شد.
آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی
الف، ب و ج . بلی، حق مذکور به ورثه منتقل می شود و باید معادل ارزش هر یک از موارد مذکور به ورثه داده شود و حکم اموال موجود زوجه را دارد که هر یک از ورثه، سهم الارث خود را می برد و زوج هم سهم خود را می برد.
د. بلی، نحوی که ذکر شده قابل انتقال است. والله العالم
آیت الله محمد فاضل لنکرانی
الف. بلی، این حق به ورثه زن رسیده و قابل مطالبه به مثل یا قیمت است.
ب. بلی، فی الجمله تفاوت دارد.
ج. می توانند مقداری را که مصرف حج زن می شده مطالبه کنند، نه یک حج نیابی را.
د. بلی.
آیت الله ناصر مکارم شیرازی
مهریه در هر حال منتقل به ورثه می شود و اگر قائم به شخص باشد تبدیل به وجه رایج می شود.
آیت الله سید عبدالکریم موسوی اردبیلی
مهریه زن در صورتی که عملی از اعمال باشد، در صورت متعذر بودن، به قیمت تبدیل می شود و اگر زن مرده باشد بین وراث او حسب تقسیم ارث، تقسیم می گردد.

 

 

 

منبع:http://hvm.ir/detailnews.asp?id=34350


استفتاء 8182: ملاک میزان ارش

 

استفتاء 8182: ملاک میزان ارش

 

 

 

پرسش:
با توجه به افزایش نرخ تورم و کاهش ارزش پول، پرداخت ارش باید به قیمت یوم الأداء باشد یا روز صدور حکم و یا روز وقوع جرم؟

 

پاسخ:
آیت الله العظمی جعفر سبحانی
میزان ارش یوم الأداء است، اگر فاصله یوم الأداء با صدور حکم زیاد نباشد بر اساس حکم پرداخت کند.
(11 شوال 1432)
آیت الله العظمی سید علی سیستانی
در ارش معیار یوم الأداء است.
(25 شعبان 1432)
آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی
معیار قیمت یوم الأداء است.
(5/5/1390)
آیت الله العظمی موسوی اردبیلی
ملاک، روز صدور حکم است.
(23/5/1390)
آیت الله العظمی حسین نوری همدانی
باید به قیمت یوم الأداء بپردازد.
(11/5/1390)

 

 

 



استفتاء از رهبرمعظم انقلاب اسلامی درباره کالاهای آمریکایی و اسرائیلی

 

استفتاء از رهبرمعظم انقلاب اسلامی درباره کالاهای آمریکایی و اسرائیلی

 

 

 

آیا وارد کردن کالاهاى اسرائیلى و ترویج آنها جایز است؟ در صورتى که این کار هر چند بر اثر اضطرار صورت بگیرد، آیا فروش آنها جایزاست؟
پاسخ معظم له:
باید از معاملاتى که به نفع دولت غاصب اسرائیل که دشمن اسلام و مسلمین است، خوددارى شود و وارد کردن و ترویج کالاهاى آنان که از ساخت و فروش آن سود مى برند، براى هیچکس جایز نیست و همچنین براى مسلمانان هم خرید آن کالاها بخاطر مفاسد و ضررهایى که براى اسلام و مسلمین دارد جایز نیست.


*******
آیا وارد کردن کالاهاى اسرائیلى توسط تجار و ترویج آن در کشورى که تحریم اقتصادى اسرائیل را لغو کرده، جایزاست؟
پاسخ معظم له:
واجب است افراد از وارد کردن و ترویج کالاهایى که دولت حقیر اسرائیل از ساخت و فروش آن منتفع مى‏شود، خوددارى کنند.


*******
آیا براى مسلمانان خرید کالاهاى اسرائیلى که در سرزمین اسلامى به فروش مى‏رسند، جایز است؟
پاسخ معظم له:
بر آحاد مسلمین واجب است که از خرید و استفاده از کالاهایى که سود تولید و فروش آنها عاید صهیونیست‏ها که با اسلام و مسلمین در حال جنگ هستند، مى‏شود، اجتناب کنند.


*******
آیا گشایش دفترهاى مسافرت به اسرائیل در کشورهاى اسلامى جایز است؟ و آیا براى مسلمانان تهیه بلیط از این دفاتر جایزاست؟
پاسخ معظم له:
این کار به دلیل ضررهایى که براى اسلام و مسلمین دارد، جایز نیست و همچنین مبادرت به انجام اعمالى که نقض تحریم مسلمانان علیه دولتِ دشمن و محارب اسرائیل محسوب شود، براى هیچکس جایز نیست.


*******
آیا خرید تولیدات شرکتهاى یهودى یا امریکایى یا کانادایى با وجود این احتمال که شرکتهاى مزبور به تقویت دولت اسرائیل مى‏پردازند، جایز است؟
پاسخ معظم له:
اگر خرید و فروش این تولیدات موجب تقویت دولت حقیر و غاصب اسرائیل شده و یا در راه دشمنى با اسلام و مسلمین بکار مى‏روند، خرید و فروش آنها براى هیچکس جایز نیست و الاّ اشکال ندارد.


*******
اگر کالاهاى اسرائیلى وارد کشورهاى اسلامى شود، آیا جایز است تاجران بخشى از آنها را خریده و به مردم بفروشند و آنها را ترویج کنند؟
پاسخ معظم له:
این کار براى آنان به علت مفاسدى که دارد، جایز نیست.


*******
اگر کالاهاى اسرائیلى در فروشگاههاى عمومى یک کشور اسلامى عرضه شود، آیا خرید آنها توسط مسلمانان در صورتیکه تهیه کالاهاى غیراسرائیلى مورد نیاز که از کشورهاى دیگر وارد شده‏اند، امکان داشته باشد، جایز است؟
پاسخ معظم له:
بر آحاد مسلمین واجب است که از خرید و استفاده از کالاهایى که منفعت تولید و خرید آنها عائد صهیونیست‏ها که محارب با اسلام و مسلمین هستند، مى‏شود، اجتناب کنند.


*******
اگر بدانیم که کالاهاى اسرائیلى بعد از تغییر گواهى مبدأ از طریق کشورهاى دیگرى مثل ترکیه، قبرس و غیره مجدّدا صادر مى‏شوند تا خریداران مسلمان گمان کنند که آنها غیر اسرائیلى هستند، زیرا مى‏دانند که اگر مسلمانان بدانند که آنها ساخت اسرائیل هستند، از خرید آنها خوددارى مى‏کنند، دراین صورت تکلیف مسلمانان چیست؟
پاسخ معظم له:
مسلمانان باید از خرید و ترویج و استفاده از آن کالاها خوددارى نمایند.


*******
خرید و فروش کالاهاى امریکایى چه حکمى دارد و آیا این حکم شامل همه کشورهاى غربى مثل فرانسه وانگلستان هم مى‏شود؟ و آیا آن حکم مخصوص ایران است و یا در همه کشورها جارى است؟
پاسخ معظم له:
اگر خرید کالاهاى وارداتى از کشورهاى غیراسلامى و استفاده از آنها باعث تقویت دولتهاى کافر و استعمارگر که دشمن اسلام و مسلمین هستند، شود و یا قدرت مالى آنها را براى هجوم به سرزمین‏هاى اسلامى یا مسلمین در سرتاسر عالم، تقویت نماید، واجب است که مسلمانان از خرید و بکارگیرى و استفاده از آنها اجتناب کنند، بدون اینکه فرقى بین کالایى با کالاى دیگر و دولتى با دولت دیگر از دولتهاى کافرى که دشمن اسلام و مسلمین هستند، وجود داشته باشد و این حکم هم اختصاصى به مسلمانان ایران ندارد.


*******
کسانى که در کارخانه‏ها و مؤسساتى کار مى‏کنند که سود آنها به دولتهاى کافر مى‏رسد و باعث استحکام و تقویت آنها مى‏شود، چه تکلیفى دارند؟
پاسخ معظم له:
کسب درآمد با کارهاى مشروع فى‏نفسه اشکال ندارد هر چند از امورى باشد که درآمد آن به دولت غیراسلامى مى‏رسد، مگر زمانى که آن دولت در حال جنگ با اسلام و مسلمین باشد و از نتیجه کار مسلمانان در این جنگ استفاده کند.

 

 

 


استفتاء از مراجع درباره‌ جبران "خسارت معنوی"

 

استفتاء از مراجع درباره‌ جبران "خسارت معنوی"

 

 

 

ایراد خسارت به زیبائی جسمی، باعث ثبوت ارش (خسارت تعیین شده از طرف حاکم شرع) می‌شود اما برای خسارت‌های معنوی دستور خاصی وارد نشده مگر حاکم شرع تشخیص خاصی دهد که بر اساس نظر ایشان عمل می‌شود.


«آیا برای ایراد خسارت به منافع معنوی مانند زیبایی، آبرو، آرامش روحی و مواردی مانند آن طریق جبران خسارت در اسلام پیش‌بینی شده است؟»


پاسخ حضرت آیت الله مکارم شیرازی:‌ در مورد خسارت به زیبایی، ظاهراً ادله‌ی شرع این است که باید برای جبران آن دیه بدهد ولی اگر مجنی علیه مجبور شود هزینه‌هایی برای رفع نقایص ظاهری متحمل شود که در عرف آن را ضروری بداند و این هزینه‌ها از دیه زیادتر باشد می‌تواند مقدار اضافی را نیز از جانی بگیرد. اضافه بر این اگر نقص زیبایی شدید باشد احتیاط دادن ارش است و در مورد جبران خسارت سایر موارد در صورت امکان از صاحبان حق حلالیّت بطلبید و اگر این کار ممکن نیست برای آنها کار خیر کنید تا آنها از شما راضی شوند.


پاسخ آیت‌الله موسوی اردبیلی: برای این‌گونه موارد ضمان شرع ثابت نیست.


پاسخ آیت‌ الله علوی گرگانی: ایراد خسارت به زیبائی جسمی، باعث ثبوت ارش (خسارت تعیین شده از طرف حاکم شرع) می‌شود اما برای خسارت‌های معنوی دستور خاصی وارد نشده مگر حاکم شرع تشخیص خاصی دهد که بر اساس نظر ایشان عمل می‌شود.

 

 

 


اعمال شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان

 
عزیزان التماس دعا
 
اعمال شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان

اعمال شب‌هاى قدر بر دو نوع است؛ یکى آن‌که در هر سه شب باید انجام داد و دیگر آن‌هایی‌ که مخصوص هر شبى است.

اعمال مشترک این شب‌ها چند چیز هستند

اوّل:

«غسل»

علامه مجلسى فرموده است که "بهتر است غسل شب‌های قدر را مقارن غروب آفتاب انجام دهند که نماز مغرب را با غسل بخوانند".

دوّم:

 «خواندن دو رکعت نماز»

 در هر رکعت بعد از حمد، هفت مرتبه سوره توحید(قل هو الله احد) را بخواند و بعد از پایان نماز هفتاد مرتبه بگوید «اَسْتَغْفِرُ اللّهَ وَاَتُوبُ اِلَیْهِ» 

در روایتى از رسول خدا(ص) آمده است که کسی که این عمل را انجام دهد از جاى خود برنخیزد مگر اینکه خدای متعال او و پدر و مادرش را بیامرزد و خداوند، فرشتگان را مامور می‌کند که تا سال آینده برای وی حسنات بنویسند.

سوّم:

«باز کردن قرآن و قرائت دعای مخصوص آن» متن دعا در ادامه می‌آید؛

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِکِتابِکَ الْمُنْزَلِ

خدایا از تو خواهم به حق کتاب فرستاده شده‌ات

وَ ما فیهِ وَ فیهِ اسْمُکَ الاْکْبَرُ وَاَسْماَّؤُکَ الْحُسْنى

و آن‌ چه در آنست که در آن است نام بزرگت و نام‌هاى نیکویت

وَما یُخافُ وَ یُرْجى اَنْ تَجْعَلَنى مِنْ عُتَقاَّئِکَ مِنَ النّارِ

و آن‌چه بدان‌ها ترس و امید شود که قرارم دهى از زمره آزاد شدگانت از دوزخ

"پس هر حاجت که دارد بخواهد"

چهارم:

«بر سر گرفتن قرآن»

به فرموده امام صادق (ع) قرآن مجید را باید بر سر گذاشت و گفت:

اَللّهُمَّ بِحَقِّ هذَا الْقُرْآنِ

خدایا به حق این قرآن

وَ بِحَقِّ مَنْ اَرْسَلْتَهُ بِهِ

و بحق آنکس که او را بدان فرستادى

وَ بِحَقِّ کُلِّ مُؤْمِنٍ مَدَحْتَهُ فیهِ

و بحق هر مؤمنى که در این قرآن مدحش کرده‌اى

وَ بِحَقِّکَ عَلَیْهِمْ فَلا اَحَدَ اَعْرَفُ بِحَقِّکَ مِنْکَ

و بحقى که تو بر ایشان دارى زیرا کسى نیست که حق تو را بهتر از خودت بشناسد

سپس ده مرتبه بگوید؛

«بِکَ یا اَللّهُ»

بحق خودت اى خدا

و ده مرتبه

«بِمُحَمَّدٍ»

بحق محمدصلى الله علیه و آله

و ده مرتبه

«بِعَلی»

بحق على علیه السلام

و ده مرتبه

«بِفاطِمَةَ»

بحق فاطمه سلام الله علیها

و ده مرتبه

«بِالْحَسَنِ»

بحق حسن علیه السلام

و ده مرتبه

«بِالْحُسَیْنِ»

بحق حسین علیه السلام

و ده مرتبه

«بِعَلِىّ بْنِ الْحُسَیْنِ»

بحق على بن الحسین علیه السلام

و ده مرتبه

«بُمَحَمَّدِ بْنِ عَلِی»

بحق محمد بن على علیه السلام

و ده مرتبه

«بِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ»

 

بحق جعفر بن محمد علیه السلام

و ده مرتبه

«بِمُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ»

بحق موسى بن جعفرعلیه السلام

و ده مرتبه

«بِعَلِىِّ بْنِ مُوسى»

 

بحق على بن موسى علیه السلام

 

و ده مرتبه

 

«بِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِی»

 

بحق محمد بن على علیه السلام

 

و ده مرتبه

 

«بِعَلِىِّ بْنِ مُحَمَّدٍ»

 

بحق على بن محمدعلیه السلام

 

و ده مرتبه

 

«بِالْحَسَنِ بْنِ عَلِی»

 

بحق حسن بن على علیه السلام

 

و ده مرتبه

 

«بِالْحُجَّةِ»

 

به حق حضرت حجت علیه السلام

 

"پس هر حاجتی که دارد از خداوند طلب کند و در تمام این اذکار نهایت حضور قلب و توجه به درگاه خدا را حفظ کند" .

بهتر است اگر می‌خواهند توسل یا ذکر مصیبتی کنند قبل یا بعد از دعا باشد و دعا را قطع نکنند.

پنجم:

 

«زیارت امام حسین (ع)»

 

به فرموده علامه مجلسی زیارت امام حسین (ع)؛ در هر یک از سه شب قدر مستحب موکد است و در روایتی آمده است که سبب آمرزش گناهان می‌شود و اگر از نزدیک دسترسی به زیارت نداشته باشد از دور زیارت کند.

 

ششم:

 

«احیاء داشتن شب‌های قدر»

 

یعنی اینکه این شب را تا صبح بیدار باشد و با عبادت، دعا، ‌تلاوت قرآن، حضور در جلسات سخنرانی دینی، ‌پرسش و پاسخ‌های مذهبی و یا مطالعه کتابهای تفسیر،‌ عقاید و مواعظ آن را سپری کند.

 

در روایتی از امام باقر (ع) آمده است"هر کس شب قدر را احیاء دارد، گناهان او آمرزیده می‌شود، هر چند که بسیار باشد" و بهتر است روز قبل مقداری استراحت کند و غذا و نوشیدنی کمتری بخورد تا خواب بر او غلبه نکند و کسانی که توانایی احیاء ندارند بهتر است اول شب را استراحت کنند و سحرگاهان بیدار باشند و عبادت نمایند.

هفتم:

 

«اقامه صد رکعت نماز»

 

صد رکعت نماز بخواند (هر دو رکعت به یک سلام) که فضیلت بسیار دارد و افضل آنست اگر توانایی داشته باشد در هر رکعت بعد از حمد ده مرتبه سوره توحید (قل هو الله احد) بخواند.

 

هشتم:

 

 

خواندن دعایی که در ادامه می‌آید(حضرت زین العابدین (ع) در شب‌های قدر این دعا را می‌خواندند):

 

بخواند:

 

اَللّهُمَّ اِنّى اَمْسَیْتُ لَکَ عَبْداً داخِراً لا اَمْلِکُ لِنَفْسى نَفْعاً وَلا ضَرّاً

 

خدایا من شام کردم در حالى که بنده خوارى هستم که مالک سود و زیانى براى خویشتن نیستم

 

وَلا اَصْرِفُ عَنْها سُوَّءاً اَشْهَدُ بِذلِکَ عَلى نَفْسى

 

و نتوانم از خویشتن پیش آمد ناگوارى را بازگردانم و این مطلبى است که من آن را بر خویش گواهى دهم

 

وَاَعْتَرِفُ لَکَ بِضَعْفِ قُوَّتى وَقِلَّةِ حیلَتى فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ

 

و به ناتوانى خود و بیچارگیم در برابرت اعتراف دارم، پس درود فرست بر محمد و آل محمد(ص)

 

وَاَنْجِزْ لى ما وَعَدْتَنى وَجَمیعَ الْمُؤْمِنینَ وَالْمُؤْمِناتِ مِنَ الْمَغْفِرَةِ فى هذِهِ اللَّیْلَةِ

 

و وفا کن برایم بدانچه بر من و همه مؤمنین و مؤمنات وعده فرمودى از آمرزش در این شب

 

وَاَتْمِمْ عَلَىَّ ما اتَیْتَنى فَاِنّى عَبْدُکَ الْمِسْکینُ الْمُسْتَکینُ الضَّعیفُ الْفَقیرُ الْمَهینُ

 

و تمام کن بر من آنچه را به من دادى زیرا که من بنده بینواى مستمند ناتوان تهیدست خوار توام

 

 

اَللّهُمَّ لا تَجْعَلْنى ناسِیاً لِذِکْرِکَ فیما اَوْلَیْتَنى

 

خدایا قرار مده مرا فراموشکار از یاد خویش در آنچه به من انعام فرمودى

 

وَلا غافِلاً لاِِحْسانِکَ فیما اَعْطَیْتَنى وَلا ایِساً مِنْ اِجابَتِکَ وَاِنْ اَبْطَاَتْ عَنّى

 

و نه غافل از احسانت در آنچه به من عطا کردى و قرارم مده ناامید از اجابت خویش و اگرچه دیرزمانى طول کشد

 

فى سَرّاَّءَ اَوْ ضَرّاَّءَ اَوْ شِدَّةٍ اَوْ رَخاَّءٍ اَوْ عافِیَةٍ اَوْ بَلاء اَوْ بُؤْسٍ اَوْ نَعْماءَ

 

 چه در خوشى و چه در سختى در دشوارى یا در آسایش در تندرستى یا گرفتارى در تنگدستى یا در نعمت

 

اِنَّکَ سَمیعُ الدُّعاَّءِ

 

براستى تو شنواى دعایى

 

نهم:

 

 

«طلب آمرزش گناهان و دعا برای امور دنیوی و اخروی»

 

مرحوم علامه مجلسی (ره) فرموده اند "بهترین اعمال در این شب‌ها طلب آمرزش گناهان و دعا برای امور دنیوی و اخروی است هم برای خود و هم برای پدر و مادر خویشان و دیگر مومنان؛ چه زنده باشند و چه از دنیا رفته باشند و همچنین ذکرهای مختلف و صلوات بر حضرت محمد (ص) و خاندانشان تا آنجا که مقدور است، انجام دهند و در بعضی از روایات نیز تاکید شده است که «دعای جوشن کبیر» را در این سه شب بخوانند.

 

در روایتی آمده است که شخصی خدمت رسول خدا (ص) رسیده و عرض کرد: اگر شب قدر را درک کردم، ‌چه چیزی را از خداوند طلب کنم؟ که ایشان فرمودند: "عافیت و سلامتی را از خداوند بخواه".

 

شب بیست و یکم:

 

 

 

این شب فضیلتش از شب نوزدهم بیشتر است پس اعمال مشترک شب‌های قدر را با توجه بیشتری انجام دهد. در روایات درباره غسل و احیا و تلاش در عبادت در این شب و شب بیست و سوم تاکید شده و آمده است که شب قدر در میان یکی از این دو شب است و در چند روایت وقتی که از معصوم(ع) خواستند تا معین کنند که شب قدر، ‌در میان کدام یک از این دو شب است، معین نکردند، بلکه فرمودند: «ما ایسر لیلتین فیما تطلب» (احیای هر دو شب، برای آنچه می‌خواهی مشکل نیست)

 

و جالب این که "مرحوم صدوق" در "امالی" می‌گوید: "من دین الامامیه.... من احیی هاتین اللیلتین بمذاکره العلم فهو افضل"؛ از دستورات مذهب امامیه است که ... اگر کسی این دو شب را به گفت‌وگوی علمی بپردازد، از هر عبادتی برتر است."

 

اعمال شب بیست و یکم:

 

اعمال این شب بر دو قسم است، قسم اول دعاهایی که مربوط به دهه آخر ماه رمضان است و قسم دیگر اعمال مخصوص شب بیست و یکم، که به این شرح است:

 

1- دعایی است که در "مصباح المتهجد" و "کافی" نقل شده است که در شب بیست و یکم خوانده می‌شود که به شرح زیر است:

 

یا مُولِجَ اللَّیْلِ فِى النَّهارِ وَ مُولِجَ النَّهارِ فِى اللَّیْلِ

 

اى فرو برنده شب در روز و اى فرو برنده روز در شب

 

وَ مُخْرِجَ الْحَىِّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ مُخْرِجَ الْمَیِّتِ مِنْ الْحَىِّ

 

و اى بیرون آورنده زنده از مرده و بیرون آورنده مرده از زنده

 

یا رازِقَ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ

اى روزى دهنده هرکه را خواهى بى حساب

 

یا اَللّهُ یا رَحْمنُ یا اَللّهُ یا رَحیمُ

 

اى خدا، اى بخشاینده، اى خدا، اى مهربان

 

یا اَللّهُ اَللّهُ یا اَللّهُ

 

 

 

اى خدا، اى خدا، اى خدا

 

 

 

لَکَ الاْسْماءُ الْحُسْنى وَالاْمْثالُ الْعُلْیا وَالْکِبْرِیاءُ وَالا لآءُ

 

 

 

از آن تو است نام‌هاى نیکو و نمونه‌هاى والا و بزرگى و نعمت‌ها

 

 

اَسْئَلُکَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ

 

 

از تو خواهم درود فرستى بر محمد و آل محمد(ص)

 

وَاَنْ تَجْعَلَ اسْمى فى هذِهِ اللَّیْلَةِ فِى السُّعَداءِ

 

 

و نام مرا در این شب در زمره سعادتمندان قرار دهى

 

 

وَ رُوحى مَعَ الشُّهَداءِ

 

 

 

و روحم را با شهدا مقرون سازى

 

وَاِحْسانى فى عِلِّیّینَ وَاِساَّئَتى مَغْفُورَةً

 

و احسان و نیکوکاریم را در بلندترین درجه بهشت و گناهانم را آمرزیده کنى

 

وَاَنْ تَهَبَ لى یَقینَاً تُباشِرُ بِهِ قَلْبى

 

 

و به من یقینى عطا کنى که همیشه با دلم همراه باشد

 

 

 

وَاِیماناً یُذْهِبُ الشَّکَّ عَنّى

 

 

 

و ایمانى به من بدهى که شک و تردید را از من دور سازد

 

 

 

وَتُرْضِیَنى بِما قَسَمْتَ لى

 

 

و بدانچه روزیم کرده‌اى خشنودم سازى

 

 

 

وَآتِنا فِى الدُّنْیا حَسَنَةً وَفِى الاْخِرَةِ حَسَنَةً

 

 

 

و بدهى به من در دنیا نعمت نیک و درآخرت نعمت نیکو

 

 

 

وَقِنا عَذابَ النّارِ الْحَریقِ

 

 

 

و نگهدارى ما را از عذاب آتش سوزان

 

 

 

وَارْزُقْنى فیها ذِکْرَکَ

 

 

و روزیم کنى در این شب از ذکر خود

 

 

وَشُکْرَکَ وَالرَّغْبَةَ اِلَیْکَ وَالاِْنابَةَ

 

 

 

و سپاسگزاریت و اشتیاق و بازگشت بسویت

 

 

وَالتَّوْفیقَ لِما وَفَّقْتَ لَهُ مُحَمَّداً وَ الِ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِ وَعَلَیْهِمُ السَّلامُ

 

 

و توفیق براى انجام آنچه را موفق داشتى بدان محمد و آل محمد را که بر او و بر ایشان سلام باد

 

 

2- مرحوم "شیخ کفعمی" از "سید بن باقی" نقل کرده است که در شب بیست و یکم می‌خوانی:

 

 

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ

 

 

 

خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد

 

 

وَاقْسِمْ لى حِلْماً یَسُدُّ عَنّى بابَ الْجَهْلِ

 

 

 

و چنان بردبارى بهره ام کن که ببندد بر من در نادانى را

 

 

وَهُدىً تَمُنُّ بِهِ عَلَىَّ مِنْ کُلِّ ضَلالَةٍ

 

 

و هدایتى به من ده که بر من منت نهد از رهانیدن از هر گمراهى

 

 

 

وَغِنىً تَسُدُّ بِهِ عَنّى بابَ کُلِّ فَقْرٍ

 

 

 

و بى نیازى به من بده که درهاى انواع فقر را به تمامى بر من ببندد

 

 

وَقُوَّةً تَرُدُّ بِها عَنّى کُلَّ ضَعْفٍ

 

 

و نیرویى به من ده که هرگونه سستى را از من بازگرداند

 

 

وَعِزّاً تُکْرِمُنى بِهِ عَنْ کُلِّ ذُلٍّ

 

 

و عزتى که از هر خوارى مرا گرامى دارى

 

 

وَرِفْعَةً تَرْفَعُنى بِها عَنْ کُلِّ ضَعَةٍ

 

 

و رفعت مقامى که بدان وسیله مرا از هر پستى بلند کنى

 

 

 

وَاَمْناً تَرُدُّ بِهِ عَنّى کُلَّ خَوْفٍ

 

 

و امنیتى که بوسیله آن هر ترسى را از من دور کنى

 

 

وَعافِیَةً تَسْتُرُنى بِها عَنْ کُلِّ بلاءٍ

 

 

و تندرستى که بدان وسیله مرا از هر بلایى بپوشانى

 

 

وَعِلْماً تَفْتَحُ لى بِهِ کُلَّ یَقینٍ

 

 

و دانشى که به آن هر یقینى را بر من مفتوح گردانى

 

 

وَیَقیناً تُذْهِبُ بِهِ عَنّى کُلَّ شَکٍّ

 

 

 

و یقینى که بدان وسیله هر شک و تردیدى را از من دور سازى

 

 

 

وَدُعاءً تَبْسُطُ لى بِهِ الاِْجابَةَ فى هذِهِ اللَّیْلَةِ

 

 

 

و دعائى که اجابتش را بر من بگسترانى همین امشب

 

 

هذِهِ السّاعَةِ السّاعَةِ السّاعَةِ السّاعَةِ یا کَریمُ

 

 

 

و در همین ساعت، همین ساعت، همین ساعت، همین ساعت اى بزرگوار

 

 

 

وَخَوْفاً تَنْشُرُ لى بِهِ کُلَّ رَحْمَةٍ

 

 

و ترسى به من بده که هر رحمتى را بدان وسیله بر من بگسترانى

 

 

وَعِصْمَةً تَحُولُ بِها بَیْنى وَبَیْنَ الذُّنُوبِ حَتّى اُفْلِحَ بِها

 

 

و مرا چنان خودنگهدار کن که همان حالت میان من و گناهان حائل شود

 

 

عِنْدَ الْمَعْصُومینَ عِنْدَکَ بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ

 

 

و بدان وسیله در پیشگاه معصومین (و خود نگهداران) درگاهت رستگار باشم اى مهربانترین مهربانان

 

 

3- به فرموده "شیخ مفید"، در این شب صلوات بسیار فرستد و بر ظالمان بر آل محمد(ص) و همچنین بر قاتل امیرمومنان(ع) بسیار لعن و نفرین فرستد و هم برای خویش و پدر و مادرش و سایر مومنان و مومنات دعا کند.

 

 

 

دعا برای وجود مبارک امام زمان(عج) و فرج آن حضرت، یکی دیگر از اعمال این شب است. در روایتی که "سید بن طاووس" از حماد بن عثمان نقل کرده می‌خوانیم:

 

 

 

در شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان به محضر امام صادق(ع) شرفیاب شدم. امام از من پرسید که آیا غسل کرده‌ای؟ گفتم: آری امام(ع) حصیری طلبید و مرا نیز به کنارش فراخواند. آن حضرت (ع) مشغول نماز شد و من نیز نزدیک آن حضرت، نماز می‌خواندم. وقتی که از نمازها فارغ شدیم، آن حضرت دعا کرد و من آمین گفتم و این کار ادامه داشت تا صبح طلوع کرد. امام(ع) اذان و اقامه گفتند و برخی از خدمتکاران را فرا خواند و نماز صبح را به امامت آن حضرت(ع) بجا آوردیم.

 

 

 

امام صادق(ع) بعد از نماز، به تسبیح و تقدیس پروردگار پرداخت و بر پیامبر(ص) درود فرستاد و برای مومنان دعا کرد، آنگاه به سجده رفت و ساعتی در سجده بود و در آن مدت جز صدای نفس حضرت چیزی را نمی‌شنیدم، سپس دعایی خواند از جمله در دعایش عرض کرد:

 

 

 

وَ أسْألُکَ بِجَمیعِ ما سَأَلْتُکَ وَ ما لَمْ أَسْأَلْکَ،

 

 

از تو تقاضا مى کنم به جمیع آنچه که تو را با آن خواندم و آنچه را نخواندم،

 

 

مِنْ عَظیمِ جَلالِکَ ما لَوْ عَلِمْتُهُ لَسَأَلْتُکَ بِهِ،

 

 

ازعظیم جلال تو که اگر مى‌دانستم، تو را با آن خواندم

 

 

أَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّد وَ أَهْلِ بَیتِهِ،

 

 

از تو مى‌خواهم بر محمد و اهل بیتش درود بفرستى

 

 

وَ أَنْ تَأْذَنَ لِفَرَجِ مَنْ بِفَرَجِهِ فَرَجُ أَوْلِیائِکَ وَ أَصْفِیائِکَ مِنْ خَلْقِکَ،

 

 

و اجازه فرج و ظهور کسى را بدهى که با ظهور او گشایشى در کار اولیاى تو و برگزیدگان از خلقت ظاهر مى‌شود

 

 

وَ بِهِ تُبیدُ الظّالِمینَ وَتُهْلِکُهُمْ،

 

 

و به وسیله او ظالمان را نابود و هلاک مى‌سازى.

 

 

عَجِّلْ ذلِکَ یا رَبَّ الْعالَمینَ.

 

 

اى پروردگار عالمیان، در ظهورش تعجیل فرما

 

 

پس از آن امام(ع) سر از سجده برداشت، عرض کردم: جانم به فدایت! شما برای فرج کسی دعا کردید که با فرج او گشایشی در کار دوستان و اولیای الهی حاصل خواهد شد، مگر آن کس شما نیستید؟ امام(ع) فرمود: نه! او قائم آل محمد است.

 

 

 

آنگاه امام صادق(ع) نشانه‌های ظهورش را بیان کرد و در ادامه فرمود: " شب و روز،‌ منتظر ظهور مولایت باش، زیرا خداوند هر روز در شان و کاری است و انجام کاری او را از کار دیگر باز نمی‌دارد" (و توقع امر صاحبک لیلک و نهارک، فان الله کل یوم هو فی شان، لا یشغله شان عن شان)

 

 

 

نکته:

 

 

 

از شب بیست و یکم، دهه آخر ماه رمضان شروع می‌شود که بسیار پرارزش و مغتنم است، در هر شب از شب‌های این دهه، غسل مستحب است و روایت شده است که رسول خدا(ص) در هر شب از شب‌های دهه آخر ماه رمضان غسل کرد.

هم

 

چنین اعتکاف در مساجد جامع در این دهه مستحب است و فضیلت فراوان دارد و در روایتی از رسول خدا(ص) اعتکاف در دهه آخر ماه رمضان برابر دو حج و دو عمره شمرده شده است.

رسول خدا(ص) در دهه آخر ماه رمضان در مسجد معتکف می‌شد. بسترش را جمع می‌کرد و آماده و مهیا و با نشاط به شب‌زنده‌داری و عبادات می‌پرداخت (بسیاری از مسلمانان نیز در این امر به آن حضرت اقتدا می‌کردند) برخلاف آنچه بعضی از ناآگاهان می‌پندارند که با گذشت شب‌های قدر برنامه ماه مبارک رمضان تمام شده است.


دکتر محمد دهقان؛ اصل 86 قانون‌اساسی اکنون بی‌خاصیت شده است/راهکار مناسب

 

دکتر محمد دهقان؛ اصل 86 قانون‌اساسی اکنون بی‌خاصیت شده است/راهکار مناسب

 

 

 

شورای‎نگهبان در تفسیر سال 80 خود بیان کرده است که این اصل شامل عناوین مجرمانه نمی‎شود. در حالی‎که اگر جرمی نباشد، اصلا تعقیب معنایی پیدا نمی‎کند و وقتی قانون اساسی می‎گوید نمی‎توان تحت تعقیب قرار داد، یعنی فرض اولیه قانونگذار بر این بوده که نماینده برپایه وظایف نمایندگی‎اش جرمی را مرتکب شده است! قانون اساسی هم تصریح می‎کند که چون در ایفای وظایف نمایندگی بوده، نمی‎توان او را تحت تعقیب قرار داد. لذا با این تفسیر، اصل 86 خاصیتی ندارد.
به گزارش جهان، این روز‎ها حدود مصونیت پارلمانی نمایندگان مجلس شورای اسلامی به مناقشه‎ای میان مجلس و قوه قضاییه تبدیل شده است؛ به‎گونه‎ای که دو برادر رییس قوه بر خلاف هم موضع گرفتند و در سخنان‎شان، نظر دیگری را نقد کردند. برای بررسی وضعیت اجرای اصل مصونیت نمایندگان پنجره به‎سراغ دکتر محمد دهقان عضو هیأت رییسه مجلس شورای اسلامی و عضو کمیسیون حقوقی و قضائی رفت:


اصل مصونیت پارلمانی در قانون اساسی عموم کشور‎ها قرار دارد. درباره وضعیت مصونیت پارلمانی در قانون اساسی کشور ما و برداشت‎‎هایی که در میان حقوق‎دانان از اصل 86 قانون اساسی می‎شود، توضیح بفرمایید؟


قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به صراحت نمایندگان را در ایفای وظایف نمایندگی دارای مصونیت قضایی می‎شناسد. بر اساس اصل 86، نمایندگان در مقام ایفای وظایف نمایندگی خود در اظهارنظر و رأی دادن کاملا آزاد هستند و نمی‎توان آن‎‎ها را به سبب نظراتی که در مجلس اظهار کرده‎‎اند یا آرائی که در مقام ایفای وظایف نمایندگی خود داده‎اند، تحت تعقیب قرار داد یا توقیف کرد. همان‎طور که مشخص است، این اصل به صراحت نوعی مصونیت قضایی را برای نمایندگان در نظر گرفته و این مصونیت مطلق است.


در حال حاضر سه نوع برداشت از اصل 86 وجود دارد. اولین برداشت این است که چون قانون‎گذار به‎طور مطلق گفته است که نمایندگان در ایفای نقش نمایندگی خود می‎توانند هر مطلبی را اظهار کرده و هر عملی را انجام دهند، پس مصونیت دارند و نمایندگان می‎توانند در راستای عمل به وظایف خود دست به انجام هر کاری بزنند و کسی نمی‎تواند در مقام ایفای وظایف نمایندگی، آن‎ها را تحت تعقیب قرار دهد. این تفسیر، برداشتی موسع از اصل 86 است و معتقدین به این تفسیر می‎گویند که چون نمایندگی وظیفه‎ای سیاسی و کاری پرخطر است و ایفای وظیفه نمایندگی هم یک وظیفه سیاسی است، طبیعتا وقتی نماینده‎ای بخواهد نظارت بر دستگاه‎‎های مختلف کشور را با قدرت انجام دهد و قوه مجریه را به صراط مستقیم هدایت کند تا از مسیر قانون منحرف نشود، احتمال این‎که در این مسیر مرتکب خطایی شود نیز زیاد است. مثلا ممکن است مطلبی را بیان کند که برای افراد عادی جرم باشد، ولی چون نماینده با نیت اصلاح امور وارد میدان شده و چون عنصر معنوی جرم وجود ندارد، جرمی متوجه نماینده نیست که بخواهد بر اساس آن تحت تعقیب قرار بگیرد.


آن چیزی که شما گفتید، با تفسیری که شورای نگهبان دارد متفاوت است. چنانکه آقای کدخدایی سخنگوی شورای نگهبان نیز چند روز پیش به آن اشاره کردند.


بله؛ شورای نگهبان برداشت دیگری دارد. به‎نظر من بر اساس تفسیر فعلی شورای نگهبان، اصل 86 تقریبا هیچ خاصیتی ندارد. یعنی اگر نماینده مجلس رفتار مجرمانه‎ای را انجام دهد، مانند بقیه افراد تحت تعقیب قرار می‎گیرد. شورای نگهبان با این تفسیری که انجام داده است در ایفای وظیفه نمایندگی و ایفای وظیفه غیرنمایندگی تفاوتی قائل نیست. یعنی نماینده مجلس با افراد عادی داخل مجلس مانند کارمندان بخش‎‎های مختلف مجلس و حتی افرادی که از جلوی مجلس عبور می‎کنند نیز تفاوتی ندارد. البته شورای نگهبان، اصل 86 قانون اساسی را براساس اصل چهار قانون اساسی که حاکم بر تمام اصول قانون اساسی است تفسیر کرده است که در این اصل، مسائل شرعی ملاک است و همه را در برابر قانون یکسان می‎داند.


بنابراین به‎نظر می‎رسد چون اصل چهار قانون اساسی بر اصل 86 حاکم است، برای اصل مصونیت نمایندگان خاصیتی باقی نمی‎ماند و متن بی‎روحی در قانون اساسی آمده است که بود یا نبود آن براساس این تفسیر فرقی نمی‎کند. به‎عبارت دیگر، اگر هر کسی جرمی مرتکب شود، تحت تعقیب قرار می‎گیرد و نماینده مجلس و غیر نماینده مجلس تفاوتی در برابر قانون ندارند. البته به‎نظر من این تفسیر شورای نگهبان را چون در شرایط مجلس ششم تفسیر به عمل آمده، باید با شرایط همان روز دید و سپس آن را نقد کرد. من فکر می‎کنم با توجه به رفتار‎های ساختارشکنانه‎‎ای که برخی از نمایندگان مجلس ششم در برابر نظام انجام می‎دادند و رفتار‎های مجرمانه خود را بر اساس مصونیت اصل 86 قانون اساسی توجیه می‎کردند، این تفسیر انجام شده است. شورای نگهبان در تفسیر خود در سال 80، بیان کرده است که این اصل شامل عناوین مجرمانه نمی‎شود. در حالی‎که اگر جرمی نباشد، اصلا تعقیب معنایی پیدا نمی‎کند و وقتی قانون اساسی می‎گوید نمی‎توان تحت تعقیب قرار داد، یعنی فرض اولیه قانونگذار بر این بوده است که نماینده بر پایه وظایف نمایندگی‎اش جرمی را مرتکب شده است! قانون اساسی هم تصریح می‎کند که چون در ایفای وظایف نمایندگی بوده، نمی‎توان او را تحت تعقیب قرار داد. لذا با این تفسیر، اصل 86 خاصیتی ندارد.


یعنی شما معتقدید که باید تفسیر جدیدی از این اصل قانون اساسی توسط شورای نگهبان ارائه شود؟


اگر نماینده‎ای در مقام ایفای وظایف نمایندگی‎اش عملی را انجام دهد که از لحاظ قضایی جرم محسوب شود، باید دو نگاه به آن وجود داشته باشد: اول آن‎که عنصر معنوی جرم واقعا در این‎جا وجود داشته است. برای فهم بیشتر این مسأله باید مثالی بزنم. فرض کنیم نماینده‎ای با نیت خالص مقابله با مفاسد اقتصادی مطلع شود که فلان دستگاه و سازمان یا فلان مقام بلندپایه اجرایی مرتکب فسادی شده و بیت‎المال را به یغما برده است، از طرفی هم ممکن است دستگاه قضایی بنا بر ملاحظاتی که دارد یا حتی به‎دلیل نبود دلایل کافی برای طرح این موضوع، به مسأله فساد پیش آمده نپردازد. حال این‎جا نماینده مجلس در نطق خود ممکن است تعریضی بزند و درباره این موضوع سخن بگوید.


البته ممکن است من خودم این رفتار را قبول نداشته باشم و حتی موافق اسم آوردن از افراد هم نباشم اما نفس همین عمل که پرده از فساد شخصی یا دستگاهی برداشته شود، به مسئولین قضایی و اجرایی هشدار می‎دهد که جلوی فساد باید گرفته شود و قوه مقننه به‎عنوان چشم بینا و نماینده ملت در مقام نظارت، فسادی را متوجه شده است. حال فرض‎کنیم بر اساس اخباری که به نماینده‎ای رسیده است، از وزیری سؤال می‎پرسد و بعد مشخص می‎شود که این خبری که مردم به نماینده‎شان داده‎اند درست نبوده است. آیا نباید نماینده در برابر حرفی که زده است، مصونیت داشته باشد؟


نمونه‎ای هم برای این شرایطی که گفتید سراغ دارید؟


بله؛ حتی شرایط حادتر از آن هم داشته‎ایم. در همین دوره هشتم نماینده‎ای بود که اخباری از فساد مدیرکل گزینش یک وزارتخانه‎ای به دست آورده بود. این همکار ما در مجلس مدعی بود که مدیرکل مذکور هم مشکلات مالی دارد و هم فاقد مدرک تحصیلی است. نماینده فوق در جلسه کمیسیون‎‎های تخصصی از وزیر درباره این مطلب سؤال کرده بود. این نماینده درباره این اتفاق نه مصاحبه کرد و نه مسأله را در فضای عمومی کشور مطرح کرد. اما متأسفانه دیدیم که نزدیکان وزیر مطالب مطرح شده توسط نماینده را یادداشت کردند و بعدا به اطلاع مدیرکل یاد شده رساندند. آن مدیرکل هم از نماینده به قوه قضاییه شکایت کرد که چرا این حرف‎‎ها در کمیسیون علیه من زده شده است! نماینده اگر در چنین شرایطی مصونیت نداشته باشد، کاملا دچار ملاحظه‎کاری می‎شود و ممکن است حتی جرأت نکند حرف بزند و تذکری بدهد. حتی اگر اخباری هم از رابطه‎‎ها و ابزار فسادانگیز به دستش رسید، چون می‎داند که مصونیت ندارد و باید در دادگاه پاسخگو باشد، از اظهارنظر خودداری می‎کند؛ چراکه سکوت همیشه راحت‎ترین گزینه است. پس طبیعی است که تنگ کردن دایره مصونیت، وجاهت و حریتی برای نماینده باقی نمی‎گذارد.


فکر نمی‎کنید وسیع کردن دامنه مصونیت می‎تواند خطرآفرین باشد و باعث عدم پاسخگویی نمایندگان شود؟


اصل 86 قانون اساسی با وجود این‎که ظاهر ساده‎ای دارد، کاملا پیچیده و دقیق است و این‎گونه نیست که ما بیاییم کاملا صورت مسأله مصونیت را پاک کنیم یا از طرف مقابل، یک نگاه وسیع برای آن در نظر بگیریم و بگوییم که نماینده اگر هر ظلمی کرد، مصونیت دارد و کسی نمی‎تواند او را تعقیب کند. اصل 86 یک مصونیت واقعی را برای نماینده قائل شده است؛ مصونیتی که با نیت خالص و بدون سوء‎استفاده از مقام و موقعیت و با رعایت احتیاط وضع شده است. توجه به عنصر معنوی جرم قیدی است که در این شرایط باید به آن توجه شود.


البته بخش دیگری هم برای رفع این نگرانی که گفتید وجود دارد. این‎که چه‎کسی تشخیص می‎دهد که نماینده این مطلبی که عنوان کرده یا کاری که انجام داده، در مقام ایفای وظیفه نمایندگی بوده است یا خیر، در قانون خوب تعریف نشده است. تاکنون تشخیص عنصر معنوی جرم، به عهده بازپرس بوده است؛ به‎گونه‎ای که هرگاه کسی از نماینده‎ای در دادسرا شکایت کرده است، دادسرا هم بدون هیچ تأملی، فورا نماینده را احضار کرده و بعد از تشکیل دادگاه ممکن است برای نماینده قرار منع تعقیب صادر شود. وقتی ما سؤال می‎کنیم که چرا شما این‎قدر نماینده‎‎ها را احضار می‎کنید؛ آن‎ها هم پاسخ می‎دهند که جای نگرانی نیست چراکه خیلی از این‎‎ها منع تعقیب می‎خورند. ولی حرف ما این است که رویه باید اصلاح شود و قبل از این‎که نماینده‎ای احضار شود، باید در آن تأمل شود.


به‎نظر من نباید نماینده را با هر شکایتی که انجام شد، احضار کرد؛ چراکه به این ترتیب برای نماینده شجاعت و حریتی باقی نمی‎ماند و مجبور است بابت هر صحبتی که می‎کند، در دادگاه حاضر شود؛ هرچند در بیشتر حالات هم منع تعقیب می‎خورد و هیچ اتفاقی هم نمی‎افتد اما بالأخره نفس همین احضار وقت‎گیری از نماینده و سرمایه‎سوزی است. در همین مجالس هفتم و هشتم، بعضی از نمایندگان شجاع هستند که مرتبا احضار می‎شوند. نماینده در مقام ایفای وظایف نمایندگی‎اش سؤالی کرده و در صحن علنی جمله‎ای گفته و جلوی عمیق‎تر شدن فسادی را گرفته است. چون اثبات این جمله خیلی راحت نبوده است، مقام اجرایی هم در دادگاه شکایت کرده است. نماینده هم مجبور شده است که در دادگاه حاضر شود و یا وکیل بگیرد.


برای مرتفع کردن این اشکال چه باید کرد؟


به‎نظر من کاری که شدنی است، این است که در بحث تشخیص ایفای وظایف نمایندگی تغییراتی داشته باشیم. هم این‎که چه‎کسی قرار است تشخیص عنصر معنوی جرم را بر عهده بگیرد، بسیار مهم است و هم این‎که چه‎کسی قرار است تشخیص دهد که این اقدام و این گفتاری که از طرف نماینده صادر شده است، در راستای ایفای وظایف نمایندگی بوده یا خیر. در روند فعلی، تشخیص بر عهده بازپرس است و باید تلاش کنیم تا مرجع تشخیص را عوض کنیم که البته قدم‎‎هایی هم برای آن برداشته‎ایم.


در قانون نظارت بر نمایندگان، ابتکاری که انجام داده‎ایم این است که با تشکیل هیأت نظارت بر نمایندگان، وظیفه تشخیص عنصر معنوی جرم نیز به آن هیأت محول می‎شود. در این صورت هر گاه نماینده‎ای از سوی دادسرا احضار شود، کسی که تشخیص می‎دهد که عمل یا سخن نماینده در راستای وظیفه نمایندگی‎اش بوده یا خیر، هیأت نظارت بر نمایندگان است که تشکیل شده است از تعدادی از نمایندگان ریش‎سفید مجلس. بر این اساس، من فکر می‎کنم این قانونی که اخیرا در جریان قانون نظارت بر نمایندگان تصویب شده است، می‎تواند افراط و تفریط گذشته را تعدیل کند. یعنی هم دادگاه می‎تواند نماینده‎ای که از مسیر قانون خارج شده را احضار کند و هم تشخیص این‎که در راستای ایفای وظایف نمایندگی بوده با نه، برخلاف گذشته که بر عهده مرجع قضایی بود، از درون مجلس انجام می‎شود تا بحث خودنظارتی مجلس تقویت شود.


گویا تا کنون رسم بر این بوده است که هیأت سه نفره‎ای در مجلس شکایت‎‎های واصله از نمایندگان را بررسی می‎کند. به‎عنوان مسئول این هیأت سه نفره، توضیحاتی درباره عملکرد این هیأت، جایگاه قانونی آن و سرنوشت آن پس از اجرایی شدن طرح نظارت بر نمایندگان بفرمایید.


شکایت از کارکنان دولت و نمایندگان مجلس باید به کارگزینی ارجاع شود تا آن‎‎ها ابلاغ کنند. اما در مجلس هشتم کمیته‎ای حقوقی به‎وجود آمد که در مجالس گذشته هم این‎طور بوده است. سه نفر از نمایندگان مجلس عضو این کمیته حقوقی بودند که بنده هم مسئولیت این کار را بر عهده داشتم. این هیأت سه نفره تاکنون جایگاه قانونی نداشته است و هیأت رییسه مجلس براساس تفاهمی که به‎وجود آمده بود، این هیأت را تشکیل داده است.


تاکنون عملا سعی کردیم که پل ارتباطی باشیم و مانع از شکایت از نمایندگان شویم ولی اگر بازپرسی اصرار بر شکایت داشت و ‎ نظر حقوقی ما را قبول نمی‎کرد، عملا هیچ کاری از دست‎مان برنمی‎آمد و برداشت حقوقی بازپرس به واسطه عدم جایگاه قانونی کمیته سه نفره حاکم بود. ولی طبق قانونی که در حال حاضر تصویب شد، این کمیته جای خود را به هیأت نظارت بر نمایندگان با اختیارات بیشتر و جایگاهی قانونی می‎دهد. البته خوشبخانه این دیدگاه مجلس را که در قانون نظارت بر نمایندگان آورده‎ایم، شورای نگهبان هم تأیید کرده است.


به هر حال این‎روندی که بنده عرض کردم، خوشبختانه توانسته است به نوعی تعدیلی باشد بر تفسیر گذشته شورای نگهبان و از سوی دیگر نظری را هم که می‎گوید «هر کاری که نماینده کرد جرم نیست‎» رد می‎کند. در واقع یک راه میانه‎ای است که با اجرایی شدن قانون نظارت بر نمایندگان جا افتاده و البته با توجه به رفت و برگشت‎‎هایی که میان مجلس و شورای نگهبان داشت، برای اجرایی شدت اصلاحاتی که مدنظر حقوقدانان شورای نگهبان بود، تلاش زیادی صورت گرفته است.

 

 

 


حذف سن 59 سال پدر برای معافیت‌های سربازی

حذف سن 59 سال پدر برای معافیت‌های سربازی

 

 

جانشین اداره منابع انسانی ستادکل نیروهای مسلح گفت:حذف سن 59 سال برای معافیت فرزندان ذکوری که پدرشان در این بازه سنی قرار داشت در جهت عادلانه کردن سربازی بوده است. سردار موسی کمالی در گفت وگو با فارس گفت: متاسفانه با حذف سن 59 سال در معافیت فرزندانی که پدر آنها در این بازه سنی قرار گرفته بود جوسازی های شدیدی صورت گرفت. وی ادامه داد: قانون جدید و اصلاح قانون قدیم اهدافی داشت که بخش عمده آن مربوط به عادلانه کردن خدمت سربازی است. جانشین اداره منابع انسانی ستاد کل نیروهای مسلح اظهار داشت: در قانون جدید تنها به فرزندانی کفالت پدر داده می شود که پدر آنها قادر به اداره خود نباشد. ما بر این باوریم که باید بر اساس نیازها و آن چیز که عدالت حکم می کند قانون را به پیش ببریم. برای مثال چرا کسی که پدرش در سن 59 سالگی قرار دارد باید معاف شود ولی کسی که پدرش در شرایط نامناسب است و تنها 58 سال سن دارد نباید از معافیت بهره مند شود. این مقام ارشد نظامی ادامه داد: صرف داشتن سن 59 سال نمی‌تواند پایه مناسبی برای احقاق عدالت به حساب آید چرا که شاید فردی در این سن باشد ولی به دلیل تمکن مالی هیچ نیازی به فرزند خود برای سرپرستی نداشته باشد لذا فرزند ذکور این افراد از خدمت معاف نخواهند شد و در مقابل آن اگر کسی حتی در سن 50 سال قرار داشته باشد و توانایی مالی و جسمی مناسبی برای گذران زندگی خود نداشته باشد با توجه به پرونده تشکیل شده یک فرزند ذکور وی از خدمت سربازی معاف خواهد شد. وی خاطر نشان کرد: با اینکه این قانون باید از 22 آبان سال قبل به اجرا در می آمد ولی ما این فرجه را گذاشتیم که هر کس در سال 90 واجد شرایط معافیت سن پدر بوده است با مراجعه به مراکز سازمان وظیفه عمومی تا پایان شهریور ماه امسال از این نوع معافیت استفاده کند.


حذف سن 59 سال پدر برای معافیت‌های سربازی

حذف سن 59 سال پدر برای معافیت‌های سربازی

 

 

جانشین اداره منابع انسانی ستادکل نیروهای مسلح گفت:حذف سن 59 سال برای معافیت فرزندان ذکوری که پدرشان در این بازه سنی قرار داشت در جهت عادلانه کردن سربازی بوده است. سردار موسی کمالی در گفت وگو با فارس گفت: متاسفانه با حذف سن 59 سال در معافیت فرزندانی که پدر آنها در این بازه سنی قرار گرفته بود جوسازی های شدیدی صورت گرفت. وی ادامه داد: قانون جدید و اصلاح قانون قدیم اهدافی داشت که بخش عمده آن مربوط به عادلانه کردن خدمت سربازی است. جانشین اداره منابع انسانی ستاد کل نیروهای مسلح اظهار داشت: در قانون جدید تنها به فرزندانی کفالت پدر داده می شود که پدر آنها قادر به اداره خود نباشد. ما بر این باوریم که باید بر اساس نیازها و آن چیز که عدالت حکم می کند قانون را به پیش ببریم. برای مثال چرا کسی که پدرش در سن 59 سالگی قرار دارد باید معاف شود ولی کسی که پدرش در شرایط نامناسب است و تنها 58 سال سن دارد نباید از معافیت بهره مند شود. این مقام ارشد نظامی ادامه داد: صرف داشتن سن 59 سال نمی‌تواند پایه مناسبی برای احقاق عدالت به حساب آید چرا که شاید فردی در این سن باشد ولی به دلیل تمکن مالی هیچ نیازی به فرزند خود برای سرپرستی نداشته باشد لذا فرزند ذکور این افراد از خدمت معاف نخواهند شد و در مقابل آن اگر کسی حتی در سن 50 سال قرار داشته باشد و توانایی مالی و جسمی مناسبی برای گذران زندگی خود نداشته باشد با توجه به پرونده تشکیل شده یک فرزند ذکور وی از خدمت سربازی معاف خواهد شد. وی خاطر نشان کرد: با اینکه این قانون باید از 22 آبان سال قبل به اجرا در می آمد ولی ما این فرجه را گذاشتیم که هر کس در سال 90 واجد شرایط معافیت سن پدر بوده است با مراجعه به مراکز سازمان وظیفه عمومی تا پایان شهریور ماه امسال از این نوع معافیت استفاده کند.


شرایط اعطای مرخصی به زندانیان در شبهای قدر

 

شرایط اعطای مرخصی به زندانیان در شبهای قدر

 

 

 

رئیس قوه قضائیه با صدور بخشنامه‌ای به واحدهای قضایی و دادسراهای سراسر کشور اعلام کرد به مناسبت فرارسیدن لیالی قدر و در پیش بودن عید سعیدفطر به زندانیان واجد شرایط پانزده روز مرخصی داده شود.
اداره کل روابط عمومی و تشریفات قوه قضائیه اعلام کرد: آیت الله صادق آملی لاریجانی رئیس قوه قضاییه با صدور بخشنامه‌ای به واحدهای قضایی و دادسراهای سراسر کشور اعلام کرد به مناسبت فرارسیدن لیالی قدر و در پیش بودن عید سعیدفطر به زندانیان واجد شرایط پانزده روز مرخصی داده شود.
در این بخشنامه آمده است: به مناسبت فرارسیدن لیالی قدر و در پیش بودن عید سعیدفطر و با توجه به آثار مثبت و سازنده حضور زندانیان در کنار خانواده و به منظور نیل به اهداف عالی در بازسازی اجتماعی و اخلاقی زندانیان و نیز برقراری روابط عاطفی بین زندانیان و اعضای خانواده آنها مقتضی است به زندانیان محکوم با رعایت شرایط ذیل و اخذ تأمین مناسب 15 روز مرخصی داده شود. این مرخصی به مدت 15 روز دیگر نیز قابل تمدید خواهد بود.
الف ـ زندانیان محکوم به حبس:

1- محکومین به حبس‌ابد به شرط تحمل حداقل 5 سال حبس.
2- محکومین به حبس بیش از 10 سال به شرط تحمل حداقل دو سال حبس.
3- محکومین به حبس از 5 تا 10 سال به شرط تحمل حداقل یک سال حبس.
4- محکومین به حبس از یک سال تا 5 سال به شرط تحمل حداقل سه ماه حبس.
5- محکومین به حبس کمتر از یک سال به شرط تحمل حداقل یک ماه حبس.
تبصره: محکومین به حبس که باقیمانده حبس آنها کمتر از دو ماه باشد، مرخصی منتهی به آزادی اعطاء می‌شود.

ب ـ زندانیانی که صرفاً به دلیل عجز از پرداخت جزای نقدی در حبس به سر می‌برند:

1- محکومین به جزای‌نقدی که مقدار باقیمانده آن بیش از سی‌میلیون ریال باشد به شرط تحمل حداقل دوماه‌ حبس.
2- محکومین به جزای‌نقدی که مقدار باقیمانده آن ده تا سی‌میلیون ریال باشد؛ به شرط تحمل حداقل یک ماه حبس.
تبصره: محکومین به جزای نقدی که مقدار باقیمانده آن کمتر از ده میلیون ریال باشد، به شرط تحمل حداقل یک ماه حبس، مرخصی منتهی به آزادی اعطاء می‌شود.

ج ـ محکومین جرایم غیرعمدی و محکومین مالی:
زندانیانی که به لحاظ عجز از پرداخت دیه در جرایم غیر عمد بازداشت هستند و همچنین دارندگان محکومیت‌های مالی، صرفنظر از مدت اقامت در زندان از مرخصی موضوع این بخشنامه برخوردار خواهند بود.

دـ مرتکبین جرایم ذیل از شمول این بخشنامه مستثنی خواهند بود:
محکومین جرایم سرقت مسلحانه، سرقت مقرون به آزار، جاسوسی، اقدام علیه امنیت کشور، آدم‌ربایی، جرایم باندی و سازمان یافته، تجاوز به عنف، دایر کردن مراکز فساد و فحشاء، اسیدپاشی، اخلال در نظام اقتصادی، ورود، تولید، توزیع و فروش مشروبات الکلی، محکومین به قصاص و اعدام و حدود شرعی، محکومین دارای سه سابقه محکومیت به ارتکاب همان جرم، محکومینی که به شرارت مشهورند، قاچاق مسلحانه و یا عمده موادمخدر و روانگردان‌ها و سایر محکومینی که اخلاق و رفتار آنها در زندان به گونه‌ای بوده که بنا به نظر دادستان یا قاضی ناظر زندان یا رئیس زندان یا شورای طبقه‌بندی شایستگی برخورداری از مرخصی را ندارند.

تبصره یک: در مورد سارقین دارای محکومیت بیش از یک سال و محکومان موادمخدری که میزان محکومیت آنان بیش از پنج سال باشد ترتیبی اتخاذ گردد هر چهل و هشت ساعت یکبار خود را به مراجع انتظامی محل سکونت خویش معرفی نمایند.

تبصره دو: منظور از قاچاق عمده موادمخدر و روانگردان‌ها عبارت است از: مشمولین بند 4 ماده 4 و بند 6 ماده 5 و بند 6 ماده 8 قانون اصلاح قانون مبارزه با موادمخدر و الحاق موادی به آن.

دادستانهای سراسر کشور ملزم به اجرای این بخشنامه بوده و بر حسن اجرای آن نظارت خواهند نمود.

 

 

 


شاهدان حمله اتمی به ژاپن / کارنامه امریکا که تنها کشور استفاده کننده از بمب اتمی

 
 (( نظر مدیر وبلاگ : به قول خود غربی ها قانون مانند تارعنکبوت است و کوچکترها در ان همچون مگس گرفتار میشوند ، قوانین شورای امنیت و مقررات سازمان ملل فقط برای کشورهای مستقل و کوچک حاکم بوده و کشورهای قدرتمند خود از این شورا در اهداف نظامی و اقتصادی و سیاسی بهره جسته و اصلا قاضی و متهم خودشان هستند ،
آمریکا تنها کشوری که با وجود سازمان ملل با ان همه کشتار و قتل هنوز محاکمه یا حداقل به صورت سنبلیک هم که شده سرزنش نشده است
 
عزیزان با مشاهده جنایات آمریکا در جنگ جهانی دوم وقتی که در مقابل اراده مردم ژاپن کم آورد با استفاده از بمب اتم که می بایستی سران امریکا هم چون سران نازی ها در دادگاه جنایات جنگی به خاطر عمل ننگین در ژاپن محاکمه میشدند به عمق این اقدام ننگین میتوان رسید  ولی عدالت و دادگری غربی همین هست  ، پی به تناقض گویی این کشور متکی به تکنولوژی کشتار جمعی می بریم ببینید چه کشوری اکنون مدعی منع گسترش سلاح های کشتارجمعی شده و ایران اسلامی را مورد هجمه های فراوان اکنون،  اقتصادی ان هم خارج از مقررات و منشور سازمان ملل قرار داده باید امریکا هرساله در سالگرد بمب باران هیروشیما و ناکازاکی شرم نماید و این قدر شعار ندهد و تلاش کند عمل شرم آور خود در جنگ نابرابر جهانی دوم موضوع بمب باران اتمی در ژاپن را به نحوی با اقدامات مثبت جبران و از اذهان و افکار عمومی بزداید و نه اینکه با تسلیح حامیان خود در خاورمیانه به سلاح  اتمی و از طرفی مقابله با ایران اسلامی در برنامه صلح امیز هسته ای مجدد اقدامات و اشتباهات قبلی کشورش در گدشته را تکرار نماید و اکنون هرجا شری باشد رد پای امریکا را در آن جا میتوان مشاهده کرد باید اذعان داشت که این بار غرب به سرکردگی آمریکا جنگ های صلیبی دیگری را بر علیه مسلمانان این بار به صورت نو با تجهیز و تسلیح و ایجاد فرقه و فتنه و انتخاب سربازانش از خود این کشورهای مسلمان  به راه انداخته است اما اگر چه صلاحدین ایوبی نیست اما فرزندانش هستند تا دوباره صلیبیون را بجای خود بنشانند   امریکا نباید این قدر سنگ مقابله با سلاح های کشتار جمعی را  با انچه در کارنامه اش دارد به سینه بزند ، امریکا باید بداند دیگر دموکراسی خواهی اش با رو شدن دستش  حداقل در کشورهای اسلامی مستقل و غیر وایسته و مسلمانان و ازادی خواهان جهان جایگاهی ندارد.))
 
از خبرگزاری فارس
 
به بهانه سالروز بمباران هسته‌ای ناکازاکی
روایت شاهدان عینی بمباران اتمی ژاپن از نخستین انفجارها‌ی اتمی دنیا+ تصاویر

خبرگزاری فارس: شاهدان عینی بمباران‌های اتمی هیروشیما و ناکازاکی از اتفاقاتی سخن می‌رانند که هنگام مواجهه با این دو بمباران شاهد آنها بوده‌اند.

خبرگزاری فارس: روایت شاهدان عینی بمباران اتمی ژاپن از نخستین انفجارها‌ی اتمی دنیا+ تصاویر
 

به گزارش فارس، شصت و هفت سال پیش در چنین روزی، ارتش آمریکا با پرواز بر فراز شهر ناکازاکی ژاپن، این شهر را هدف بمباران اتمی قرار داد، که دومین حمله هسته‌ای آمریکا به ژاپن ظرف تنها سه روز بود ـ آمریکا در 6 آگوست، «هیروشیما» را هدف حمله هسته‌ای قرار داده بود.

بمب موسوم به «مرد چاق» از یک هواپیمای B29 رأس ساعت 11:02 صبح به وقت محلی ژاپن در ارتفاع 500 متری از زمین منفجر شد و کل شهر ناکازاکی را به نابودی کشاند.

 

بمب مرد چاق که 67 سال پیش ساعت 11 و 2 دقیقه بر فراز ناکازاکی منفجر شد و صدها هزار نفر را به کشتن داد

بازماندگان این دو بمباران چهره‌های سوخته و غم‌انگیزی دارند. بسیاری از آنها مرگ والدینشان را به چشم دیده‌اند، اما همچنان خود را جزو خوشبخت‌های این حادثه قلمداد می‌کنند. بازماندگان دو حادثه غم‌انگیز بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی که در زبان ژاپنی، «هیباکوشا» نامیده می‌شوند، در مصاحبه با رسانه‌ها شرح دیده‌های خود از آن روز فاجعه‌انگیز تاریخ جهان را بیان کرده‌اند.

«هیباکوشاها» (در ژاپنی به معنی آسیب‌دیدگان پس از انفجار) گروه‌های منحصر به فردی هستند که فکر می‌کنند شنیدن شرح‌نگاری آنها از وقایع آن دو روز غم‌انگیز تاریخ دنیا می‌تواند این پیام را به گوش ابرقدرت‌ها برساند که هیچ ارزشی آنقدر مقدس نیست که جان صدها هزار نفر را به شنیع‌ترین شکل به بازی بگیرد، که تحصیل هیچ منفعتی تحمیل غم‌های جانفزا بر جان انسان‌ها را توجیه نمی‌کند و با هیچ توجیهی نمی‌توان بر فاجعه‌ای اینچنین بزرگ سرپوش گذاشت.

میکیسو ایساکو

«میکیسو ایساوا» از شاهدان عینی بمباران هیروشیما می‌گوید: «6 آگوست 1945 مثل هر روز دیگری شروع شد. یک روز گرم تابستان بود و جیرجیرک‌ها آواز می‌خواندند».

اما این صدا دوامی نداشته و ناگهان تغییر کرده است.

«صدای مهیبی از شمت شمال شنیدیم و بچه‌های خردسال جیغ می‌کشیدند. آنها می‌گفتند هواپیماست، هواپیماست.»

هواپیمای انولا گی و پرسنل پرواز مرگبار هیروشیما

راز بقا در این روز مرگبار ژاپن این بود که در لحظه پرتاب بمب «پسر کوچک» از هواپیمای B-29 که خلبانش به افتخار مادرش آن را «انولا گی» نام داده بود در مکانی به دور از موج اثر مرگبار بمب ایستاده بودی ـ و آنچه بی‌فایده بود، «اراده» برای تعیین چنین مکانی بود، چون «تصادف» غربال مرگ و زندگی بود.

«ایواسا» می‌گوید او تنها به این دلیل از این حادثه جان به در برد که در لحظه پرتاب بمب در حالی که تنها یک مایل (16 متر) با منطقه صفر بمب فاصله داشت، در مکان مناسبی در حیاط خانه‌اش قرار داشت و دیوار خانه مانع از سوختگی او شد.

گلوله آتشین تشکیل شده از انفجار هسته‌ای، قربانیان را در همن حالتی که قرار داشتند، می‌سوزاند

ایواسا که درآن هنگام 16 ساله بود، پس از انفجار بمب روی زمین پرتاب شد، اما بلافاصله پا به فرار گذاشت. مادر ایواسا نتوانست از محل حادثه بگریزد و در این حادثه جان باخت. جسد خواهر 12 ساله‌اش هم که در لحظه پرتاب بمب در نزدیکی محل انفجار بمب قرار داشت، تا کنون یافت نشده است. پدر ایساوا هم در اوائل همان سال جان باخته بود و بنابراین او در سن 16 سالگی کاملاً بی‌کس و تنها ماند.

اما اثرات مرگبار تشعشعات هسته‌ای بعداً به سراغ او آمدند: او به سرطان پوست و سرطان پروستات مبتلا شد، از ناحیه بینی و لثه دچار خونریزی شد و تمام بدنش دانه ریخت.

وقتی همکلاسی‌های «میشیکو کودوما»ی هفت ساله در محوطه بیرون مدرسه در حال بازی بودند، او وارد کلاس درس چوبی‌اش شد تا روی نیمکت منظر ورودهمکلاسی‌هایش باشد که ناگهان نوری در آسمان توجهش را جلب کرد.

«یک انفجار نورانی را دیدم و بعد رنگهای زرد، نقره‌ای، نارنجی و رنگهای دیگری که با زبان قابل وصف نیستند. رنگها به ما حمله می‌کردند که ناگهان تیرهای چوبی کلاس و شیشه‌های قاب پنجره تکه‌تکه شدند و به بیرون پرتاب شدند.»

«کودوما» می‌گوید او بعد از این، چیزهای وحشتناکی دیده است که هیچ کودکی هرگز نباید آنها را ببیند: «مردمی [را می‌دیدم] که کره چشمشان از کاسه درآمده بود. کسانی را می‌دیدم که بچه‌هایشان را که سوخته و زغال شده بودند به آغوش گرفته بودند، در حالی که پوست بدن خودشان هم کنده شده بود و آدمهایی را می‌دیدم که روده‌هایشان از شکم بیرون ریخته بودند و گیج و سرگردان به این طرف و آن طرف می‌رفتند تا آنها را دوباره سرجایشان برگردانند.»

پدر کدوما بعد از انفجار به سراغ او آمده بود و او را به پشتش سوار کرده و از آنجا بیرون برده بود. آنها تلاش کردند خواهر بزرگتر کدوما را هم نجات دهند، اما زخم‌های او آنقدر کاری بود که تلاش‌ها فایده‌ای نداشت.

کدوما می‌گوید: «سه روز بعد، او به من تکیه داد و مرد.»

یکی از بازماندگان بمباران ناکازاکی به نام «فوجی اوراتا» می‌گوید:

«مزرعه کدویی که در جلوی خانه بود، کاملا از بین رفته بود. هیچ چیز از محصولاتی که در آن بود، بر جای نمانده بود، جز اینکه جای آن محصول‌ها سر زنی افتاده بود. به صورتش نگاه کردم تا ببینم می‌شناسمش یا نه؟ زنی با تقریباً چهل سال سن بود. شاید از جای دیگری از شهر به آنجا آمده بود، چون من قبلا او را آن طرفها ندیده بودم. یک دندان طلایی در وسط دهانش که کاملاً باز مانده بود، می‌درخشید. دسته‌ای موی سوخته از شقیقه چپ او کنده شده بود و وارد دهانش شده بود. مژه‌هایش به بالا رفته بود و جای چشم‌هایش دو حفره سیاه به جا مانده بود. احتمالا مستقیما به نور [بمب] نگاه کرده بود و کره چشمش سوخته بود.»

«کایانو ناگای» که از بازماندگان بمباران هیروشیما است نیز آنچه در این روز دیده است را اینگونه شرح می‌دهد:

«قیافه‌های مردم اینطور بود که چهره‌هایشان کاملا سوخته و سیاه شده بود؛ مو به سر نداشتند و در نگاه اول معلوم نبود که داری به آنها از روبرو نگاه می‌کنی یا از پشت سر. مردم بازوهایشان را به حالت بسته نگاه داشته بودند و پوست‌های بدنشان ـ یعنی هم پوست‌های دست و هم پوست‌های صورتشان ـ آویزان بود. اگر فقط یک یا دو آدم این شکلی دیده بودم، اینقدر روی من تأثیر نمی‌گذاشت. اما هر جا که می‌رفتم آدم‌های این شکلی می‌دیدم. خیلی از آنها کنار جاده‌ها می‌مردند، هنوز تصویر آنها را به خاطر دارم که مانند روح‌هایی بودند که راه می‌رفتند.

دکتر «تاکاشی ناگای» در 9 اوت 1945 ساعت 11:02 صبح 9 اوت سال 1945 که بمب «مرد چاق» بر فراز ناکازاکی منفجر شد در آزمایشگاهش در دانشگاه علوم‌پزشکی ناکازاکی که تنها 700 متر با مرکز اثر بمب فاصله داشت، مشغول انجام کارش بود.

وی مشاهداتش را این‌طور شرح می‌دهد: «انفجار بمب کاملا غیرمنتظره بود. ناگهان چیزی مثل رعد و برق در آزمایشگاه رادیوم دیدم. نه تنها زمان حال من، بلکه گذشته و آینده‌ام با آن انفجار نابود شدند. دانشجویان دوست‌داشتنی‌ام همگی با هم در گلوله‌ای آتشین، درست جلوی چشمانم سوختند».

«بعد پیکر همسرم را جمع کردم ـ همان کسی که از او خواسته بودم بعد از مرگ من سرپناه فرزندانم باشد و حالا از او تنها سطلی خاکستر نرم به جا مانده بود.»

«برای من، زخم‌های سمت راست بدنم و بیماری‌های هسته‌ای، به بیماری مزمن ناشی از تشعشعات که از قبل به آن مبتلا بودم، اضافه شدند و باعث شدند حتی زودتر از آنچه انتظار می‌رفت از کارافتاده شوم.»

یاماگوچی از جمله معدود شاهدان عینی بود که هر دو بمباران هیروشیما و ناکازاکی را از نزدیک شاهد بود.

 

«تسوتامو یاماگوچی» یکی از شهروندان ژاپن بود که هم بمباران اتمی هیروشیما و هم ناکازاکی را از نزدیک دیده است.

«یاماگوچی» در هنگام بمباران اتمی هیروشیما، کارمند صنایع سنگین میتسوبیشی بود؛ محل زندگی و کار «یاماگوچی» در شهر ناکازاکی بود اما در تابستان سال 1945 برای سفری کاری به هیروشیما سفر کرده بود. وی در روز بمباران هیروشیما به همراه همکارانش راهای سفر بود که ناگهان یادش آمد مهرش را در دفتر کارش جا گذاشته است.

«یاماگوچی» در راه برگشت به محل کارش بود که بمب‌افکن آمریکایی بمب هسته‌ای مورد نظر را در جایی که سه کیلیومتر با او فاصله داشت، رها کرد.

یاماگوچی که در سال 2010 و در سن 93 سالگی بر اثر سرطان شکم در گذشت می‌گفت او دو هواپیمای مورد نظر و پرتاب بمب از آنها را دیده است که «ناگهان نور بزرگی در آسمان ظاهر شده و او را پرتاب کرده است.»

بر اثر این انفجار پرده گوش او پاره شد، به طور موقت بینایی‌اش را از دست داد و سمت چپ بدنش دچار سوختگی شد. وی را به پناهگاهی انتقال دادند و او در آنجا موفق شد همکارانش را که آنها هم زنده مانده بودند را بیابد. قرار شد او که حالش بهتر شده بود، همرا با همکارانش فردای آن روز عازم ناکازاکی شوند.

وی در ناکازاکی تحت درمان قرار گرفت و علی‌رغم اینکه سر و بدنش کاملا باندپیچی شده بود، در روز 9 اگوست باز هم به محل کارش رفت.

این بار هم محل کار او تقریباً 3 کیلومتر با محل انفجار بمب فاصله داشت، اما این بار او آسیبی ندید ـ با این حال ظرف یک هفته بعد او به تب شدیدی دچار شد.

یاماگوچی که مرتب به عنوان یکی از معروفترین شاهدان عینی هر دو بمباران اتمی مورد مصاحبه قرار گرفته است، درباره تسلیحات هسته‌ای گفت: «علّتی که من از بمب هسته‌ای نفرت دارم این است که این بمبها شأن انسان را کاهش می‌دهند.»

پسر یاماگوچی، در سال 2005 و در سن 59 سالگی بر اثر سرطان ناشی از تشعشعات هسته‌ای درگذشت. همسر وی هم که بر اثر باران سیاه بعد از انفجار ناکازاکی مسموم شده بود، در سال 2008 بر اثر سرطان کلیه و جگر جان باخت.

تمامی سه فرزند وی با مشکلات سلامت مواجه بودند که گفته می‌شد آنها را از بیماری‌های هسته‌ای پدر و مادر به ارث برده بودند


بررسی لایحه همکاری‌های قضایی بین‌المللی در کمیسیون قضایی

 

 
بررسی لایحه همکاری‌های قضایی بین‌المللی در کمیسیون قضایی

خبرگزاری فارس: رئیس کمیسیون قضایی مجلس شورای اسلامی از بررسی لایحه همکاری های قضایی بین المللی در کمیسیون مربوطه خبر داد.

خبرگزاری فارس: بررسی لایحه همکاری‌های قضایی بین‌المللی در کمیسیون قضایی

اللهیار ملک‌شاهی در گفت‌وگو با خبرنگار قضایی فارس با اعلام این خبر افزود: در هفته جاری قرار است مواد باقی مانده از لایحه همکاری های قضایی بین‌المللی مورد بررسی قرار گیرد.

وی افزود: پیش از این 10 ماده از این لایحه در کمیسیون مورد بررسی قرار گرفته بود که امیدورایم به سرعت موراد باقی مانده نیز بررسی شود.

رئیس کمیسیون قضایی مجلس شورای اسلامی در پاسخ به این سوال که این لایحه در چه زمینه‌های نوشته شده است گفت: قرار است بر اساس این لایحه همکاری قضایی میان ایران و سایر دول در زمینه‌های انتقال مجرمین، معاضدت‌ بین‌المللی و همچنین اقامه دعاوی در مسیر روان‌تری قرار خواهد گیرد.

ملک‌شاهی در پاسخ به این سوال که پیش از تصویب این لایحه و بررسی آن میان ایران و برخی از کشورها معاهدات قضایی وجود داشت سرنوشت این معاهدات با توجه به این لایحه چه می شود گفت: معاهدات قبلی به عنوان زیر گروهی از این لایحه در نظر گرفته شده است.

وی همچنین درباره برگزاری جلسات و ترکیب اعضای شرکت کننده گفت: در همه جلسات نمایندگانی از وزارت دادگستری و همچنین قوه قضاییه به همراه اعضای کمیسیون قضایی مجلس حضور دارند

منبع:خبرگزاری فارس


چهار بخشنامه رئیس قوه قضاییه به رؤسای کل دادگستری استان‌ها ابلاغ شد

۴ بخشنامه رئیس قوه قضاییه به رؤسای کل دادگستری استان‌ها ابلاغ شد

خبرگزاری فارس: آملی لاریجانی با صدور بخشنامه‌ای به روسای کل دادگستری استانها ابلاغ کرد نسبت به انتخاب قاضی عضو هیئت حل اختلاف قانون تعیین تکلیف وضعیت ثبتی اراضی و ساختمان‌های فاقد سند رسمی اقدام کنند.

خبرگزاری فارس: ۴ بخشنامه رئیس قوه قضاییه به رؤسای کل دادگستری استان‌ها ابلاغ شد

به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از اداره کل روابط عمومی و تشریفات قوه قضاییه در بخشنامه آملی لاریجانی رئیس قوه قضاییه آمده است:

 

 

روسای کل دادگستری استانها

به موجب ماده 1 قانون تعیین تکلیف وضعیت ثبتی اراضی و ساختمان‌های فاقد سند رسمی مصوب 20/9/1391 مجلس شوراری اسلامی مقرر شده هیئت یا هیئت‌های حل اختلاف به منظور رسیدگی و صدور رای با حضور یک قاضی نسبت به موارد مذکور در ماده یاد شده، تشکیل شود.

بدینوسیله به روسای کل دادگستری استان‌ها تفویض اختیار می‌شود تا نسبت به تعیین و صدور ابلاغ برای یکی از قضات مجرب استان جهت عضویت در هیئت یا هیئت‌های مذکور در حوزه قضایی مربوط اقدام کنند.

آملی لاریجانی همچنین با صدور بخشنامه‌‌های جداگانه‌ای از روسای کل دادگستری استان‌ها خواست به منظور عضویت در هیئت ویژه مربوط به قانون اساسنامه رسیدگی به شکایات قانون برگزاری مناقصات، همچنین کمیسیون رسیدگی به قانون تعیین تکلیف چاه‌های آب فاقد پروانه بهره برداری و نیز هیئت رسیدگی مربوط به قانون اصلاح پاره‌ای از مواد قانون الزام شرکت‌ها و موسسات ترابری جاده‌ای به استفاده از صورت وضعیت مسافری و بارنامه، یکی از قضات مجرب خود را انتخاب و به هیئت‌ها و کمیسیون مذکور در مراکز استانها معرفی کنند.

منبع:http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910517000924


تفسیر مضیق

تفسیر مضیق یا اجتهاد در برابر نص  
 
  چندی قبل کتابی حاوی آراء مختلف صادره از شعب دیوان عالی کشور از سوی یکی ازهمکاران ادیب و فرزانه به اینجانب هدیه گردید. این کتاب حاوی مجموعه آرائی بوده که توسط یکی از قضات محترم دیوان عالی کشور جمع آوری شده بودکه خود ایشان نیزدر صدور آنها نقش داشته اند...  
 
     
 
 
 
 
   
 
 
تفسیر مضیق یا اجتهاد در برابر نص  
 
 
 
 
     
 
   
 

چندی قبل کتابی حاوی آراء مختلف صادره از شعب دیوان عالی کشور از سوی یکی ازهمکاران ادیب و فرزانه به اینجانب هدیه گردید . این کتاب حاوی مجموعه آرائی بوده که توسط یکی از قضات محترم دیوان عالی کشور جمع آوری شده بودکه خود ایشان نیزدر صدور آنها نقش داشته اند (۱) هنوز از مطالعه کتاب حظ وافر نبرده بودم که با یکی از آرائ صادره از شعبه ..... دیوان عالی کشور مواجه گردیدم که از صدور آن توسط چنین مرجع مهمی به شگفت آمدم (۲) به سرعت مطلب را چندین بار مرور کرده و با چند نفر از همکاران نیز مشورت کردم .

هرچه تفکرکردم چاره ندیدیم جز احساس خطر در برابر ایجاد چنین بدعت هایی که ممکن است مورد سوء استفاده کسانی قرار گیرد که عادت بر عدم ایفاء تعهدات خویش دارند . چرا که با عنایت به مفاد دادنامه مورد اشاره من بعد کلیه خریداران املاک مطمئن خواهند بود که اگر با یک جعبه شیرینی و احتمال یک چک بلامحل ـ که آنرا نیز از خیابان هم پیدا کرده باشند ـ می توانند دردفترخانه حاضر و اگر فروشنده نیز از تنظیم سند به بهانه عدم پرداخت تتمه ثمن خودداری نمود ، بدون ترس ازفسخ قرارداد به دادگاه مراجعه و سند خود را دادگاه مطالبه کنند .

موضوع از این قرار است که فردی بنام حسن ملک خود را به محمد به بیع عادی واگذار می نماید . قسمتی از ثمن معامله را اخذ و مقرر می گردد خریدار به همراه تتمه ثمن به صورت نقدی و یا چک بانکی و فروشنده نیز با کلیه مدارک قانونی در موعد معینی در دفتر اسناد رسمی حاضر و سند رسمی انتقال را امضاء نمایند . در ستون شرایط معامله مقرر میگردد اگر هر یک از طرفین در موعد مقرر در دفتر اسناد رسمی حاضرنگردد طرف مقابل حق فسخ خواهد داشت . ضمنا تاکید می گردد حضور فروشنده بدون مدارک قانونی و خریدار بدون تتمه ثمن به منزله عدم حضور می باشد . در موعد مقرر طرفین در دفتر اسناد رسمی حاضر می گردند . با توجه به آماده بودن کلیه مدارک از سوی فروشنده از خریدار مطالبه تتمه ثمن می گردد که نامبرده اقدام به صدور یک فقره چک از دسته چک شخصی خود می نماید . این مسئله مورد اعتراض فروشنده قرار می گیرد . چرا که حضور خریدار با در دست داشتن چک معتبر بانکی مورد شرط بوده است . فلذا از آنجا که طرفین در این خصوص به توافق نمی رسند گواهی عدم حضور خریدار اخذ و با کمی تاخیر نامه اعلام فسخ را به خریدار ارسال می دارد .

چند ماه بعد خریدار دادخواستی علیه فروشنده به خواسته تنظیم سند رسمی و تحویل ملک تقدیم دادگاه عمومی می نماید و متقابلا فروشنده نیز دادخواست تنفیذ فسخ رابه صورت دعوی تقابل مطرح می نماید .

حسب مطالب مندرجه در دادنامه ، دادگاه بدوی با ملاحظه اسناد مدارک پرونده به استناد اینکه چون گواهی عدم خلاف توسط فرشونده تهیه نشده بوده و این منزله این مطلب است که فروشنده نیز به تعهدات خود عمل ننموده مبادرت به رد دعوی تقابل و صدور رای در خصوص خواسته دعوی اصلی مینماید .و این در حالی بوده که در پاسخ استعلام دفتر اسناد رسمی به دادگاه اعلام شده بود که کلیه مدارک از جمله گواهی عدم خلاف مهیا بوده است . ...

با تجدید نظر خواهی فروشنده پرونده به دادگاه تجدید نظر استان ارسال می گردد . در آنجا پس از مطالعه مدارک و پرونده این بار به این سبب که فروشنده با تاخیر اقدام به اعلام فسخ نموده است نتیجتا رای صادره از دادگاه بدوی را تایید می نماید .

با تجدید نظر خواهی مجدد فروشنده به استناد ........... پرونده به شعبه ...... دیوان عالی کشور ارسال می گردد . صرف نظر استدالاتی که طرفین درجریان پرونده نموده و برخی از آنها به حق در دادنامه صادره رد گردیده مانند استناد وکیل محترم فروشنده به خیار تاخیر ثمن ، نهایتا دادگاه با این استدلال که چون اصل بر لزوم قراردادها بوده و فسخ استثناء بر اصل می باشد و درموارد شک باید به اصل مراجعه نمود حکم به رد دعوی متقابل داده و در نهایت خواهان اصلی (خریدار ) را محق تلقی و رای را تایید می نماید . اما آنچه مهم است استدلال شعبه دیوان در خصوص موضوع است .

شعبه دیوان پس از استدلالتی در رد استناد تجدید نظر خواه به خیار تاخیر ثمن ، چنین استدلال می نماید که هر چند در قرارداد موجود حضور خریدار با تتمه ثمن به صورت نقدی و یا چک بانکی شرط شده و عدم حضور ایشان به منزله تخلف از شرط می باشد اما این مسئله یا تخلف مستوجب ایجاد حق فسخ نیست . چرا که اولا به فرض شک در محل چک صادره طرفین می توانستند باهم به بانک مراجعه و یا از طریقی دیگر (احتمالا تلفن ) از محل داشتن چک اطلاع حاصل نمایند . ثانیا با حضورخریدار در محل شرط عدم حضور مورد تشکیک قرار می گیرد و نتیجتا درموارد شک باید تفسیر مضیغ نمود و اصل را بر صحت معامله دانست . چرا که حضور خریدار در محل دفتراسنادرسمی و تمایلبه پرداخت تتمه ثمن از محل دسته چک شخصی به منزله اعلام آمادگی خریدار به انجام تعهدات بوده و موجب ایجاد حق فسخ نمی گردد !!!!

همه اهل فن براین موضوع واقفند که اصل بر لزوم قرارداد هاست و فسخ قرارداد استثناء بوده و محتاج به اثبات . اما متاسفانه صدور این چنین آرائی بر خلاف اصل آزادی قراردادها و تفسیر به رای مطلق و یا به عبارتی اجتهاد در برابر نص می باشد . وقتی طرفین به صراحت شرط حضور دردفتر خانه را حضور خریدار با وجه نقدی یا چک رمز داراعلام می نمایند و عدم آنرا موجب ایجاد حق فسخ ، دیگر چه جای تفسیر و یا تشکیک است ؟ صادر کنندگان این دادنامه چرا یکبارخود را در جایگاه فروشنده قرار نداده اند . خریداری که مدتهاوقت داشته و مشروط علیه بوده می بایست درفرصت مقتضی به بانک مراجعه و تتمه ثمن را به صورت چک بانکی طبق شرایط مندرج درمعامله تهیه می نموده است .

مگرگرفتن چک بانکی و یا رمز دارکه امروزه مردم برای اطمینان خاطر و جلو گیری از سوءاستفاده بدان روی آورده اند چه مشکلی داشته که آنرا به جا نیاورده است ؟اینکه در دادنامه صادره ذکر گردیده طرفین می توانستند به طریقی از محل چک اطلاع حاصل نمایند این سئوال مطرح می گردد که آیا این امکان وجود ندارد که پس از تلفن و مذکور خریدار به سرعت و با اقدامی از پیش تعیین شده فردی را اجیر و قبل از خروج فروشنده از دفتر اسناد رسمی محل چک را خالی نماید ؟ این اقدام شعبه محترم دیوان به نوعی قانون گذاری درروابط بین طرفین و برخلاف مقصود و هدف طرفین معامله بوده است .چرا که انجام شرط وقتی محقق می گردد که مشروط علیه کاملا شرط را وفق مندرجات قرارداد به عمل آورد هر چند که امکان انجام آن از طرق دیگر نیز محتمل باشد .

بگذارید مسئله را با مثالی ساده روشن کنیم : حسن هزار کیلو برنج درجه یک ایرانی را به رضا فروخته با این شرط که حسن برنج را در محل رستوران رضا در تهران تحویل داده و رضا نیز در قبال آن نقدا مبلغ دو میلیون تومان به حسن به پردازد . درغیر اینصورت هر یک از طرفین معامله حق فسخ معامله را خواهند داشت .

حال تصور کنید حسن در محل رستورات رضاحاضر و به جای تحویل هزار کیلو برنج ، حواله هزار کیلو برنج را به رضا داده و یا بالعکس حسن در محل حاضر و برنج را تماما طبق قرارداد تحویل بدهد اما رضا بخواهد بجای پول نقد یک فقره چک به حسن بدهد آیا چون طرفین در محل انجام تعهد حاضر گردیده اند باید گفت حق فسخ ایجاد نمی گردد ؟ حاشا و کلا .بنابراین به نظر می رسد نتیجه گیری شعبه محترم دیوان عالی کشور در تایید دادنامه صادره خلاف بین توافقات طرفین و برخلاف مندرجات قرارداد بوده است. خطرات ناشی از اینگونه استدلالات در بسیاری از معاملات ممکن است گریبان بسیاری از افراد را گرفته و مورد سوء استفاده قرار گیرد . البته دراین بین استدلال دادگاه محترم تجدید نظر در خصوص فوریت اعمال حق فسخ و عدم اعمال آن توسط فروشنده در خور توجه بوده که با توجه به عدم در دسترس یودن متن کامل دادنامه آن شعبه در خصوص آن اظهار نظر نمی گردد .

ارجاعات:

۱) درتکاپوی عدالت ـ چاپ میزان ـ

۲) رای شماره دهم ـ صفحه ۹۰ تحت عنوان ......

به موجب مبایعه نامه عادی مورخه ۲۵/۹/۸۰ ،آقای عباس تمامی ششدانگ یک باب خانه به پلاک ثبتی شماره ۱۴۸۶ فرعی از ۸ اصلی واقع در بخش ۱۱ تهران را به بهای معین، که حسب توافق نامه مورخه ۲۴/۱۱/۸۰ (مندرج در ظهر مبایعه نامه ) تعدیل گردیده ، به آقای علی اکبر با شرائط مقرر در مبایعه نامه فروخته و بخشی از ثمن معامله با صدور چند فقره چک پرداخت شده تأدیه باقیمانده ثمن که معادل هفت میلیارد ریال بوده به زمان تنظیم سند رسمی انتقال موکول می شود. بر اساس بند ۲ ۳ قرارداد، مقرر می شود که بقیه ثمن معامله (( .... به هنگام تنظیم سند و انتقال قطعی در دفترخانه شماره ۴۵۶... نقداً به فروشنده پرداخت گردد ( طی چک بانکی ) همچنین شرط ۸ ۴ قرارداد به ترتیب آتی است : (( هرگاه خریدار در موعد مقرر در دفترخانه حاضر نشود غیر از موارد فرس ماژور که تشخیص فرس ماژور با مراجع قضایی خواهد بود – فروشنده حق فسخ معامله را خواهد داشت و با اعلام مراتب عدم حضور خریدار به دفترخانه و ابلاغ منفسخ شدن قرارداد می تواند معامله را فسخ و مبیع را به هر کس دیگری که بخواهد منتقل کند در این حالت وجه پرداختی خریدار با کسر مبلغ موضوع شق بند ۵ ۴ به وی مسترد خواهد شد. در این صورت نیازی به رجوع به دادگاه و در خواست تأیید فسخ و ابطال این قرارداد نخواهد بود )).

در تاریخ ۱۰/۲/۸۱، آقای علی اکبر با وکالت آقای دکتر غلامعلی و خانم طیبه به طرفیت آقای عباس دادخواستی بخواسته الزام خوانده به حضور در دفتر اسناد رسمی و انتقال رسمی ملک موضوع قرارداد به انضمام درخواست صدور دستور موقت تقدیم و با توضیح این که در موعد مقرر برای تنظیم سند (۱۶/۱۲/۸۰)، موکل در محضرحاضر و آمادگی پرداخت مابقی ثمن معامله را داشته لیکن به علت جدید نبودن گواهی عدم خلاف ساختمان که ارائه آن از تکالیف فروشنده مطابق عرف معاملاتی بوده در روز موعود سند تنظیم نگردیده و خوانده به این بهانه اقدام به دریافت گواهی عدم حضور کرده است، رسیدگی و صدور حکم به شرح خواسته را تقاضا نموده است . ضمناً در تاریخ ۲۶/۲/۸۱، دعوی تکمیلی بخواسته الزام به تحویل مبیع اقامه شده

متقابلاً در تاریخ ۹/۴/۸۱، عباس به وکالت از آقای عباس به طرفیت آقای علی اکبر ، دعوایی بخواسته صدور حکم اعلامی دایر بر تنفیذ فسخ سند عادی مورخه ۲۵/۹/۸۰ اقامه نموده و توضیح داده است که بر اساس بند ۸ ۴ قراداد، و با توجه به این که موکل در تاریخ مقرر (۱۶/۱۲/۸۰) در دفتر خانه حاضر شده و تا پایان وقت اداری در دفترخانه توقف نموده لیکن حسب گواهی دفتر خانه، خوانده در موعد مقرر در دفترخانه حاضر نشده و بقیه ثمن را نیز برای پرداخت به موکل حاضر نکرده لذا موکل به توصیه های آقای خوانده ، مدت ۲۰ روز هم صبر کرده تا این که در تاریخ ۷/۱/۸۱ با استفاده از اختیار مندرج در بند ۸ ۴ ، طی تلگرافی مراتب را به خوانده اعلام کرده اند. بنابراین با توجه به تحقق فسخ، رسیدگی و صدور حکم به شرح خواسته تقاضا شده است.

شعبه ۵۱۱ دادگاه عمومی تهران هر دوپرونده را تواماً مورد رسیدگی قرارداده است. دفتر اسناد رسمی ۴۵۶ تهران در پاسخ استعلام دادگاه، طی نامه ثبت شده یه شماره ۱۲۰۹ ۱۲/۴/۸۱ ، اعلام داشته که آقای علی اکبر به عنوان خریدار در دفترخانه حاضر شده و حضور خود را طی نامه شماره ۹۷۹۷ ۱۶/۱۲/۸۰ ثبت دفتر نموده ولی بابت بقیه ثمن معامله یک فقره چک معمولی به شماره ۷۲۷۹۷۹ مورخ ۱۶/۱۲/۸۰ نزد بانک ملی ایران شعبه مهرگان کد ۱۰۰۵ ( نه چک تضمینی و رمزدار) به دفتر خانه تسلیم نموده است و نیز فروشنده با اصول نامه های ۷/۱۲/۸۰ دارایی استان تهران و ۱۵/۱۱/۸۰ مفاصا حساب نوسازی شهرداری منطقه یک تهران و ۱۱/۱۲/۸۰ ثبت شمیران و گواهی عدم خلاف شماره ۸۹۳ مورخه ۷/۹/۸۰ شهرداری منطقه یک تهران در موعد معهود در دفترخانه، حضور یافته است. دادگاه پس از رسیدگی های مقتضی، به شرح دادنامه شماره های ۶۷۵ ، ۶۷۶ و ۶۷۷ ۲۴/۴/۸۱، با استدلال به این که حسب محتویات پرونده ها خوانده ملک مورد ترافع را به خواهان فروخته است و ادعای وی دایر بر تحقق شرط مقرر در سند عادی مزبور و فسخ معامله، اولاً ، به لحاظ مهیا نبودن گواهی عدم خلاف تا روز محضر و ثانیاً، به لحاظ حضور خواهان در روز موعد در محضر محکوم به بطلان و مردود است و تصرف وی در ملک متنازع فیه بلا مجوز محسوب می شود، دعاوی اصلی را ثابت تشخیص داده و خوانده را در صورت تودیع یا پرداخت مبلغ هفت میلیارد ریال بابت باقیمانده ثمن معامله ، به تنظیم سند رسمی انتقال مورد معامله به نام خواهان و تحویل آن به وی محکوم نموده است. تجدید نظر خواهی محکوم علیه نسبت به رأی مذکور در شعبه ۱۳ دادگاه تجدید نظر استان تهران مورد رسیدگی واقع شده و شعبه مرقوم، به شرح دادنامه شماره ۳۸۴ ۵/۴/۸۲ خلاصتاً چنین رأی داده است : با توجه به خیار شرط مندرج در بند ۸ از ماده ۴ قرارداد ... (( مشروط له قراداد (فروشنده) حق داشته است در پایان تاریخ یاد شده در صورت عدم حضور خریدار به کیفیت مندرج در قرارداد ، بیع را فسخ نماید و لکن چون طبق اعلام صریح تجدید نظر خواه در دادخواست و در تلگرام شماره ۲۰۷ ۷/۱/۸۱ موضوع ابلاغ فسخ نامبرده در پایان ساعت اداری مورخ ۱۶/۱۲/۸۰ معامله را فسخ نکرده است لذا با انقضای مهلت مذکور و لازم شدن بیع، فروشنده حق فسخ آن را نداشته است در نتیجه فسخی که قابل تنفیذ بوده محقق نشده و فسخ مورخه ۷/۱/۸۱ که تجدید نظر خواه مدعی آن می باشد قابل تنفیذ نخواهد بود ... )). بدین اعتبار با ردتجدید نظر خواهی، نتیجتاً دادنامه تجدید نظر خواسته تأیید شده است.

آقای عباس در فرجه قانونی، رأی اخیر الذکر را با تمسک به تبصره ۲ ماده ۱۸ قانون اصلاح قانون تشکیل دادگاه های عمومی و انقلاب مورد اعتراض قرارداد و متعاقباً آقای مرتضی به وکالت از مشارالیه باتقدیم لایحه تفصیلی، جهات اعتراض را اعلام و با تقاضا نقض آراء صادره، صدور حکم له موکل خویش را استدعا نموده است. جهات اعتراض آقای وکیل معترض اولاً ، دو طرف به برخی جهات شکلی نظیر این که موکل فرصتی در قبال دعوی مطروحه به خواسته تسلیم بیع که بطلان دعوی تکمیلی اقامه گردیده برای تمهید دفاع نداشته و مفاد ماده ۶۴ قانون آیین دادرسی مدنی رعایت نگردیده و نیز در صدور دستور موقت، دادگاه خسارت احتمالی را به میزان متناسب اخذ نکرده و ثانیاً، در ماهیت، معطوف به تعیین تحقق حق فسخ موکل خویش و اعمال بموقع این حق است با این بیان که موکل وی در روز معهود با تمامی مدارک لازم برای تنظیم سند حضور یافته، لیکن خریدار باقیمانده ثمن را با یک قطعه چک معمولی وعادی که به دفتر خانه ارائه داده قصد پرداخت داشته است و هیچ انسان معقولی تأدیه مبلغ فوق را با یک فقره چک عادی و معمولی آن هم بلاوجه قبول نمی کند و عرف و روال معاملات صحیح نیزاین است که تتمه ثمن در دفترخانه نقداً پرداخت و تسویه حساب شده و سپس انتقال صورت گیرد. استدلال دادگاه بدوی و تجدید نظر نیز صحیح نیست موکل به موجب ماده ۳۹۵ قانون مدنی خیار تأخیر ثمن نیز داشته و این خیار فوریت ندارد و مراتب فسخ به موجب تلگرام مورخه ۷/۱/۸۱ اعلام گردیده است. مشروع لایحه تجدید نظری هنگام شور قرائت خواهد شده درخواست تجدید نظر فوق العاده تحت شماره ۱۳۵۷۸ ۲۵/۵/۸۲ در دفتر کل شعب تشخیص ثبت و جهت رسیدگی به این شعبه ارجاع شده است.

هیأت شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید. پس از قرائت گزارش عضو ممیز و بررسی اوراق پرونده مشاور نموده چنین رأی می دهد:

۳) اولاً ، ایرادات شکلی مطروحه از ناحیه وکیل تجدید نظر خواه فوق العاده در حدی نیست که مخالفت بین دادنامه معترض عنه با قانون یا شرع را ایجاب کند بنابراین ایرادات مذکور غیر قابل تشخیص و رد می شود .

۴) ثانیاً ، استناد وکیل تجدید نظر خواه فوق العاده به ماده ۳۹۵ قانون مدنی و ادعای تحقق خیار تأخیر ثمن و اعمال آن از ناحیه موکل ، موجه نیست زیرا خیار تأخیر ثمن به ترتیب مقرر در ماده ۳۹۵ قانون مدنی معطوف به مقررات مربوط به خیار مذکور به نحو منعکسه در مواد ۴۰۲ به بعد قانون مدنی است و بر اساس مقررات مزبور از جمله شرائط تحقق خیار تأخیر ثمن ، غیر مؤجل بودن عقد است. در پرونده حاضر به دلالت قرارداد مورخه ۲۵/۹/۸۰ تنظیمی بین طرفین، پرداخت ثمن حسب اراده مشترک طرفین، مؤجل بوده و لذا ادعای تحقق خیار تأخیر ثمن، فاقد وجاهت قانونی است.

۵) ثالثاً ، تحقق حق فسخ، به ترتیب مقرر در بند ۸ ۴ قراداد ، منوط به ثبوت تخلف خریدار از حیث حضور در دفترخانه به منظور تنظیم سند رسمی انتقال است. هرچند مقصود از (( عدم حضور )) مقرر در این شرط، احراز عدم آمادگی خریدار برای تنظیم سند رسمی انتقال است و بدین ترتیب صرف حضور فیزیکی خریدار بدون آمادگی برای پرداخت باقیمانده ثمن معامله، عرفاً در حکم عدم حضور است و هرچند خریدار به موجب شرط مقرر در بند۲ ۳ قرارداد تکلیف به پرداخت باقیمانده ثمن معامله هنگام تنظیم سند رسمی انتقال به صورت نقد (طی چک بانکی) داشته و تسلیم یک فقره چک عادی شماره ۷۲۷۹۷۹ ۱۶/۱۲/۸۰ عهده بانک ملی ایران شعبه مهرگان در مقام پرداخت باقیمانده ثمن معامله، تخطی خریدار از بند ۲ ۳ قرارداد تلقی می شود، اما:

۶) نظر به این که انحلال قرارداد به فسخ، استثناء بر اصل لزوم قراردادها بوده و بنابراین در تعیین حدود و قلمرو حق فسخ در مقام تردید، بایستی با توسل به تفسیر مضیق اکتفا به قدر متیقن نمود.

۷) نظر به این که ظاهر عبارت مندرج در شرط ۸ ۴ قرارداد، تحقق حق فسخ را منوط به عدم حضور خریدار در دفترخانه کرده که عرفاً ، به نحوی که سابقاً تبیین شد، محمول بر عدم آمادگی خریدار برای تنظیم سند رسمی انتقال در موعد مقرر است.

۸) نظر به اینکه به دلالت محتویات پرونده به ویژه گواهی دفترخانه شماره ۴۵۶ تهران، خریدار در موعد معهود در دفترخانه حضور یافته است و آمادگی خود برای تأدیه باقیمانده ثمن را به وسیله یک فقره چک عادی شماره ۷۲۷۹۷۹ ۱۶/۱۲/۸۰ ابراز داشته و این امر هر چند تخطی خریدار از تعهد خویش دایر بر پرداخت باقیمانده به صورت نقد یا چک بانکی ( به نحو مقرر در بند ۲ ۳ ) تلقی می شود لیکن تخلف مستوجب تحقق حق فسخ، از حیث احراز تحقق موضوع بند۸ ۴ قرارداد، نیست چه، اعلام آمادگی برای تأدیه ثمن با صدور چک روز، با توجه به ماهیت حقوقی چک که وسیله پرداخت است، آمادگی خریدار به پرداخت باقیمانده ثمن و تنظیم سند رسمی انتقال را نشان می دهد و بدین ترتیب موضوع بند ۸ ۴ که احراز (( عدم آمادگی برای تنظیم سند )) است تحقق نیافته است، به ویژه این که هر گونه تردید در مورد محل چک مذکور ، عرفاً از طریق مراجعه مشترک آنان به بانک محال علیه و درخواست وصول وجه چک مذکور یا برقراری نوعی ارتباط با بانک مذکور به منظور حصول اطمینان از محل چک قابل رفع بوده است.

۹) لذا به اعتقاد هیأت شعبه، هرچند عدم تأدیه باقیمانده ثمن به صورت نقد یا چک بانکی، همانگونه که در شرط۲ ۳ قرارداد مقرر گردیده، تخطی از مفاد شرط مرقوم است، لیکن تخطی مذکور، تخلف مستوجب تحقق موضوع بند ۸ ۴ ( عدم آمادگی برای تنظیم سند) با توجه به حضور خریدار در دفترخانه و صدور چک شماره ۷۲۷۹۷۹ ۱۶/۱۲/۸۰ به منظور پرداخت باقیمانده ثمن، تلقی نمی شود.

۱۰) بر این اساس، صرف نظر از خدشه و خللی که در استدلالات شعبه سیزدهم دادگاه تجدیدنظر استان تهران وجود دارد، دادنامه شماره ۳۸۴ ۵/۴/۸۲ شعبه مرقوم از حیث نتیجه، فاقد اشکال و ایراد بین قانونی یا شرعی مستوجب نقض است. بنابراین نتیجتاً درخواست تجدید نظر فوق العاده نسبت به دادنامه مذکور غیرقابل پذیرش تشخیص و رد می شود.

   
   
منبع:www.aftabir.com

یکصد و ده «ضرب‌المثل حقوقی» رایج در دنیا!

یکصد و ده «ضرب‌المثل حقوقی» رایج در دنیا!

اصولا در هر فرهنگ و آیینی ضرب‌المثل‌هایی از قدیم‌الایام تاکنون پدید آمده‌اند که در گفت‌وگو‌های روزانه به کرات از آنها استفاده می‌شود، در این میان کم نیستند ضرب‌المثل‌هایی که پایه حقوقی دارند.

به گزارش ایسنا، در ذیل 110 ضرب‌المثل حقوقی در دنیای متفاوت فرهنگ‌های جوامع انسانی را برمی‌شماریم:



1_ قانون سه روز پیرتر از دنیاست. (استونی)



2_قلم و جوهر بهترین شهودند. (پرتقالی)



3_ قضاوت باید گوش بزرگ و دست کوچک داشته باشد. (المانی)



4_ حقیقت، دختر زمان است. (ایتالیایی)



5_قانون غالبا دندان خود را نشان می‌دهد ولی گاز نمی‌گیرد. (انگلیسی)



6_حقیقت سنگین است، لذا عده‌ای معدود حاضرند آن را حمل کنند. (عبری)



7_حقیقت را می‌توان خم کرد، ولی نمی‌توان آن‌ را شکست. (ایتالیایی)



8_ حرف حق شمشیری است، برنده. (فارسی)



9_قاضی که بی‌گناهی را محکوم سازد، وجدان خود را محکوم کرده است. (سوئدی)



10_حقیقت غالبا در یک استخر زشت پنهان است. (چینی)



11_ قانون چاه بی انتهاست، هر که گرفتارش شد کارش ساخته است. (چینی)



12_قاضی خوب همسایه بد است. (آمریکایی)



13_قانون روی میز است و عدالت زیر میز. (استونی)



14_قانون مانند تار عنکبوت است، سوسک از آن رد می شود ولی مگس گرفتار می‌گردد. (چک)



15_قانون همه را می لیسد. (اسکاتلندی)



16_حق پشت در منتظر است و باطل در جلسه شرکت می‌کند. (انگلیسی)



17_حقیقت و گل سرخ هر دو خار دارند. (اسپانیایی)



18_حق شناسی بار سنگینی است. (اسکاتلندی)



19_حق بالاتر از قانون است. (روسی)



20_قانونی که درباره شیر و گاو یک جور حکم کند، قانون نیست. (انگلیسی)



21_حقیقت در ته چاه نهفته است. (فرانسوی)



22_حقیقت گرزی است که فرود می‌اید و همه را می‌کشد. (فرانسوی)



23_حق همیشه توفیق نیافته است ولی موفقیت همیشه بر حق بوده است. (المانی)



24_حقیقت، بهتر از طلاست. (انگلیسی)



25_حقیقت، مهر خداست. (عبری)



26_حقیقت نیش می زند و دروغ درمان می کند. (ایتالیایی)



27_حقیقت شبحی است که افراد بسیاری را از خود می‌ترساند. (المانی)



۲۸ـ اگر نمی خواهی سرت کلاه برود، قیمت جنس را از سه مغازه بپرس. (چینی)



۲۹ـ انکه تهمت می‌زند هزار بار می‌کشد ولی قاتل فقط یک بار می‌کشد. (چینی)



۳۰ـ اگر مرد دنبال زن افتد به ازدواج گرفتار می‌شود ولی اگر زن به دنبال مرد افتد بدبخت و بیچاره می‌شود. (عبری)



۳۱ـ از شوخی قاضی فقط خودش می‌خندد و همنشینش. (ایتالیایی)



۳۲ـ بی عدالتی بها ندارد. (استونی)



۳۳ـ بی عدالتی دایه پزشک است. (المانی)



۳۴ـ تمام براهین دادگاهی قابل قبول‌اند. (ترانسوال)



۳۵ـ تخم مرغ دزد شتر مرغ دزد می شود. (فارسی)



۳۶ـ اگر در جوانی سوزنی بدزدی در پیری پول خواهی دزدید. (چینی)



۳۷ـ اگر وکیل دادگستری را با اردنگی پایین پله ها اندازید تا پایان عمر به شما خواهد چسبید. (انگلیسی)



۳۸ـ تمام قوانین عادلانه نیست. (اسکاتلندی)



۳۹ـ آفتابه دزدها را به دار می‌آویزیم و به دزدان بزرگ درود می فرستیم. (المانی)



۴۰ـ اگر میخواهی قاضی خوبی باشی باید به حرف های همه گوش بدهی. (برزیلی)



۴۱ـ جهنم و محکمه عدالت همیشه باز هستند. (المانی)



۴۲ـ از دو کس حقیقت را مپوشان یکی پزشک و دیگری وکیل عدلیه. (فرانسوی)



۴۳ـ ازدواج زودش اشتباه است و دیرش اشتباهی بزرگتر. (فرانسوی)



۴۴ـ آنکه می‌دزدد به دار آویخته نمی‌شود بلکه آنکه گرفتار می‌گردد به دار آویخته می‌شود. (چک)



۴۵ـ چو بد کردی مشو ایمن ز آفات ...... که واجب شد طبیعت را مکافات. (فارسی)



۴۶ـ حق با زور است. (انگلیسی)



47_ هر جا که جامعه باشد، حقوق هم است. (لاتینی)



48_ اگر میخواهی بر اسرار مردی واقف شوی، فقط از همسایگانش سوال کن. (چینی)



۴۹ـ انسان نباید با چکش اهنین در خانه قاضی را بزند. (المانی)



50_تمام اختلافات از « آری » و « نه » بر میخیزد. (فرانسوی)



۵۱ـ برایی آنکه پیش روی قاضی قرار نگیری پشت سر قانون راه برو. (انگلیسی)



۵۲ـ خدا می خواست ادمیان را تنبیه کند و قضاوت را به جانشان انداخت. (روسی)



۵۳ـ «اشتباه» می تواند حتی از یک شکاف بگذرد ولی «حقیقت» در یک دروازه گیر می‌کند. (اتازونی)



54_عدالت همیشه گرسنه است. (بلغارستانی)



55_ دل انسان آهن است و قوانین کشور کوره. (چینی)



56_دزد مرتکب فقط یک جنایت شده، و آنکه مالش به سرقت رفته مرتکب صد جنایت. (زیرا به دیگران تهمت دزدی می‌زند). (ارمنی)



57_شوهر قانون است برای همسرش. (روسی)



58_دزد به دزد می‌زند خدا خنده‌اش می‌گیرد. (فارسی)



59_دزد، بازار را آشفته می خواهد. (فارسی)



60_شمشیر عدالت غلاف ندارد. (فرانسوی)



61_صدای جلنگ جلنگ پول غالبا صدای عدالت را از بین می برد. (یوگسلاوی)



62_دزد از خانه مفلس خجل اید بیرون. (فارسی)



63_عدالت از آنچه در قانون نوشته شده معلوم می شود. (چینی)



64_فقط پزشکان می توانند آدم بکشند و از کیفر در امان باشند. (اسلواکی)



65_عدالت بی عدالتی می شود وقتی که بر سر یک نفر دو ضربه وارد کنی در حالی که مستحق فقط یک ضربه است. (بلژیک)



66_دزد ناشی به کاهدان می زند. (فارسی)



67_دزد راه باش، دزد سفره مباش. (آذربایجانی)



68_عرف و عادت مادری است که همه باید از او اطاعت کنند. (برنئو)



69_وقتی که رفیق، قاضی شود باید فاتحه قانون را خواند. (ایتالیایی)



70_دزدان بزرگ افتابه دزد را به دار می آویزند. (چک)



71_عدالت بهتر از عبادت است. (عبری)



72_دادگستری خیلی زیاد، غالبا ستم خیلی زیاد است. (فرانسوی)



73_عدالت کور است و کسی را نمی بیند. (انگلیسی)



74_دزد خوب نگهبان خوب می شود. (نگروئی)



75_روباه نباید موقع محاکمه مرغ قاضی دادگاه باشد. (چینی)



76_ستم بر ستم پیشه عدل است و داد. (فارسی)



77_ عرف و عادت قانون ثانوی است. (لاتینی)



78_عرف و عادت قوی تر از قانون است. (روسی)



۷۹_گواه شاهد صادق در استین باشد. (فارسی)



۸۰_مهربانی بزرگتر از قانون است. (چینی)



۸۱_مراسم و قانون همسایه یکدیگرند. (مونتونگروئی)



۸۲ـ وقتی رشوه از در وارد می شود عدالت از پنجره فرار می کند. (ترکی)



۸۳ـ وصیت نامه خطرناک تر از پزشک است، بسیاری از افراد بیشتر در اثر نوشتن وصیت نامه مرده‌اند تا به علت بیمار بودن. (اسپانیولی)



۸۴ـ وکلا مانند درشکه چی ها نیستند، آنها انعام‌شان را قبل از حرکت می‌گیرند. (اتازونی)



۸۵ـ وجدان بد در آن واحد تهمت زننده، قاضی، شاهد و به دارزننده است. (هلندی)



۸۶ـ هر قدر بر تعداد قوانین افزوده شود به همان نسبت عده تبهکاران رو به افزایش می‌گذارند. (چینی)



۸۷ـ هر کس بر بازوی عدالت بایستد با مغز بر زمین می افتد. (چینی)



۸۸ـ وقتی که سراغ طبیب می روی سراغ قاضی هم برو تا وصیت نامه ات را تهیه کند. (المانی)



۸۹ـ وکیل خوب همسایه بد است. (فرانسوی)



۹۰ـ یک جیب پر از حق احتیاج به یک جیب پر از طلا دارد. (چک)



۹۱ـ یک قاضی و چرخ گاری باید خوب چرب شوند. (المانی)



۹۲ـ هرکجا قدرت هست در انجا قاضی هست. (روسی)



۹۳ـ هیچ سارقی بدتر از یک کتاب بد نیست. (ایتالیایی)



۹۴ـ وقتی پول حرف می زند حقیقت سکوت اختیار می کند. (روسی)



۹۵ـ وارث وارث من، وارث من است. (لاتینی)



۹۶ـ وجدان به اندازه هزار شاهد خوب و با ارزش است. (ایتالیایی)



۹۷ـ هرگز با مرد نیرومند کشتی مگیر و مرد پولدار را به دادگاه مکشان. (لاتویا)



۹۸ـ هر کس پول دارد بر حق است. (لتوانی)



۹۹ـ هیچ قاضی‌ایی نجات نمی یابد مگر اینکه جهنم پر شده باشد. (مونتونگرویی)



۱۰۰ـ یک دست پر از پول قوی تر از دو دست پر از حقیقت است. (سوئدی)



۱۰۱_ مکندگان خون مردم دو گونه‌اند: زالوها و ماموران مالیات. (فرانسوی)



۱۰۲_ وجدان اگر زخمی شد دیگر خوب شدنی نیست. (چینی)



۱۰۳_ وقتی که متهم قاضی شود فاتحه قانون خوانده شود. (چینی)



۱۰۴_ وقتی که قاطر قاضی می‌میرد همه به تشیع جنازه‌اش می روند ولی وقتی که خود قاضی می‌میرد هیچ کس به تشیع جنازه اش نمی رود. (تازی)



۱۰۵ـ وجدان یگانه محکمه ای‌ست که در آن به وکیل دادگستری احتیاجی نیست. (انگلیسی)



۱۰۶ـ هرآنچه حاکم عادل کند همه داد است. (فارسی)



۱۰۷ـ همه برای عدالت ارزش قائلند ولی وقتی که می‌آید در را به رویش می بندند. (سوئدی)



۱۰۸ـ ممکن است به حقیقت تو سری زد ولی هرگز نمی‌توان خفه اش کرد. (لاتینی)



۱۰۹ـ دیوانه جریمه می دهد و عاقل رشوه. (آذربایجانی)



۱۱۰ـ قاضی و وکیل دو بال فرشته عدالت هستند. (لاتینی)



تمام ضرب المثل های فوق از بخشی از کتاب «گلچینی از ضرب المثل‌های جهان » وام گرفته شده است

تسلیت شهادت حضرت امیر/فضیلت شب قدر/زندگی نامه امام علی ع/فضائل و شهادت امام علی

 بنام خدای مهربان

 

پیشاپیش ایام شهادت امیر مومنان اسوه عدالت ، یار و یاور پیامبر اکرم ص ، امام  ستم دیدگان و مظلومان، شیرمردان و الگوی جوانمردان عالم ،سرور هر دو عالم  علی بن ابیطالب را به محضر حضرت ولی عصر عج و حضرت آقا و عموم مسلمین جهان بخصوص شیعیان آنحضرت در ایران اسلامی و دیگر کشورهای اسلامی تسلیت باد .

دوستان به خدا قسم به تک تک شما عزیزان در هر مسلک و مرام که بنده عزیز خدا هستید ، عشق می ورزم و آرزوی پیروزی شما را در تمام مراحل زندگی و احیانا تحصیلی از خدای مهربان خواستارم ، بزگواری و لطف در این ایام پرفیض قدر که برابر با جایگاه والای حضرت امیر نزد باری تعالی این ایام به قدر نزدیک است این حقیر را هم از دعای خیر خود فراموش نفرمائید. علی فتحی مدیر وبلاگ.

فهرست مطالب

1-شب قدر از دیدگاه فقها

2-سریه ذات السلاسل

3- زندگانی حضرت امیر

4-وصیت پیامبر(ص) به امام علی علیه السلام

5-امام علی، برترین و والاترین انسان

6-شهد شیرین شهادت در کلام امیر المؤمنین علیه السلام

7-فضائل حضرت علی (علیه‏السلام)

8-شعر «علی علیه السلام در محراب»

9-متن ادبی « مبنای شهادت‏طلبی »

 

 سلام بر سرور هر دو عالم

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یاأمینَ اللَّهِ فى اَرْضِهِ وَحُجَّتَهُ عَلى عِبادِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَمیرَ الْمُؤْمِنینَ سلام بر تو اى امانتدار خدا در زمین او و حجتش بر بندگان او سلام بر تو اى امیرمؤ منان اَشْهَدُ اَنَّکَ جاهَدْتَ فِى اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ وَعَمِلْتَ بِکِتابِهِوَ اتَّبَعْتَ سُنَنَ گواهى دهم که تو در راه خدا جهاد کردى چنانچه باید و رفتار کردى به کتاب خدا (قرآن (و پیروى کردى از سنتهاى نَبِیِّهِصَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ حَتّى دَعاکَ اللَّهُ اِلى جِوارِهِ پیامبرش صلى اللّه علیه و آله تا اینکه خداوند تو را به جوار خویش برد

  

بسم الله الرحمن الرحیم : انا انزلناهُ فی لیلة القدر ، وما ادراک ما لیلةالقدر ، لیلةُ القدر خیرٌ من الفِ شهر ، تنزلُ الملائکة واروحُ فیها بِاِذنِ ربَهِم من کلِ امر ، سلامٌ هیَ حتی مطلع الفجر.

ما قرآن را ، درشب قدر ، فروفرستادیم ، تو ( ای پیامبر) شب قدر را چگونه شبی می دانی ؟ شب قدر از هزار ماه بهتر است . درآن شب ، فرشتگان و روح به اِذن خدا ، همه فرمانها و سرنوشتها را فرود می آورند.آن شب تا سپیده دمان ، همه ، سلام است و سلامت .

سؤال :شب قدر کدامین شب است ؟ این امر بزرگ چیست ؟ آن شب فرخنده ، که قرآن فرود آمده است ، چه شبی است ؟ آن شب که از هزار ماه بهتر است کدام لحظات گرانقدر است ؟

آن شب که فرشتگان فرود می آیند، و روح نیز فرود می آید کدامین است ؟

این واقعیت بزرگ ، که با فعل مضارع بیان شده و استمرار را می رساند چیست ؟

تنَزَّلُ الملائکةُ والروح فرشتگان و روح همی فرودآیند ، به کجا ؟

فرشتگاه و روح ، در هرسال ، در شب هنگام «قدر» پیوسته فرود می آیندو به اذن خدا ، هر «امری» و «تقدیری » را فرود آورند . این امر چگونه است ؟

فرشتگان نزد چه کسی در روی زمین فرود می آیند؟

فرمانها وتقدیرهارا به چه کسی می سپارند؟

آنجا که روح بزگ با فرشتگان فرود می آیند کجاست ؟

آن استان مقدس، ومطلع نور ، گه « کل امر» به همراه فرشتگان و ، بجانب آن فرود آورده می شود ، کدام آستان است ؟

در شب قدر فرودگاه فرشتگان در کدام سرزمین مقدس ، و مهبط مطهر است؟

آن شب ، که باید شکوائیه هجران را در نوردید ، وبه امیدِ وصل و دیدار نشست ، واز جام طهور « سلام » تا«مطلع فجر » ، سرمست بود ، کدام شب است ؟

آن شب که که شاعر حافظِ قرآن ، با الهام گرفتن از قرآن ، آن را « شبِ وصل» می نامد ، ونامه هجران را در آن شب ، طی شده وپایان یافته می خواند کدام شب نورانی ودل افروز است؟ شبی که باید در عاشقی ثابت قدم بود : یعنی باید در طلب کوشید ، و بیدارماند ، و دیدار جست ، و احیا باید گرفت ، وبه نیایش پرداخت ، وکار خیر کرد ، و صالحات بجا آورد ، وبه نیازمندان رسید ، ودانائی طلب کرد ، و مذاکره علم نمود .

شبی که باید به یاد روی آن محبوب عزیز ، و آن یار آواره از دیار و پنهان رخسار ، با دردمندیهای عاشقانه نالید ، ودیدار روی اورا از خدا طلبید .. کدام شب عزیز است ؟

شب وصل است وطی شد نامه هَجرسلام فیه حتی مطلع الفجر

دلا در عاشقی ثابت قدم باشکه در این ره نباشد کارِ بی اَجر.

برآ ای صبح روشندل خدا را !که بس تاریک می بینم شب هَجر

دلم رفت وندیدم روی دلدارفغان از این تطاول ، آه از این زجر

شبی درسال:

از آیات سوره شریفه قدر بروشنی در یافت می گردد که در هرسال «شب قدر» وجود دارد ، ودر هرسال یک شب شب قدر است .

لیله مبارکه

شب قدر ، در قرآن کریم علاوه بر سوره قدر ، در سوره دخان نیز مطرح شده است :

اِنّا اَنْزَلْناهُ فی لَیلَةٍ مبارَکَةٍ ، اِنّا کُنّا منذرین ، فیها یُفـرَقُ کُلُّ اَمْرٍ حَکیمٍ ، اَمراً مِن عِندِنا ، اِنّا کنّا مُرسلین .

ما قرآن را ، در شبی با برکت و خجسته ( شب قدر) فرو فرستادیم ، تا خلق را بیاگاهانیم وهشدار دهیم.

در این آیه نیز فعل به صورت مضارع « یُـفْرَقُ » ادا شده ، ودلالت بر استمرار دارد .

آنچه از احادیثی که در تفسیر سوره قدر و تفسیر آیات آغازین سوره دُخان آمده فهمیده می شود این است که فرشتگان در شب قدر مقدرات یکساله را به نزد ولی مطلق زمان می آورند و بر او عرضه می دارند ، این واقعیت همواره بوده و خواهد بود . در روزگار پیامبر «ص » محل نزول فرشتگاه در شب قدر آستان پامبر اسلام «ص » بوده است . این امور مورد قبول همه امت اسلامی می باشد و موضوع دیگری که مورد قبول است این است که پس از پیامبر اسلام «ص » نیز شب قدر وجود دارد ، و شب قدر در هر سالی هست .

در باره این امر شناختی مهم : احادیث متعددی نفل شده که به چند مورد اشاره می نمائیم :

نظر اهل سنت و تشیع:

1- رشید الدین میبدی ، مفسر معروف اهل سنت و جماعت می گوید :

( برخی گفته اند : این شب قدر ، به روزگار پیامبر « ص » بود ، وسپس از میان رفت . اما چنین نیست ، زیرا که همه اصحاب پیامبر و علمای اسلام معتقدند که شب قدر ، تا قیام قیامت ، باقی است .)

2- شیخ طبرسی در این باره ، روایتی را از ابوذر غفاری نقل می کند :

( جاءَتِ الرَّوایَةُ عن ابی ذر ، انهُ قال : قُلتُ : یا رسول الله لیلةُ القدرِ هِیَ شیْ ءٌ تَکُونُ علی عَهْدِ الاَنبیا ء ، یُنزَلُ فیها ، فَاِذا قُبِضُوا رُفِعَتْ ؟ قالَ لا ، بَلْ هِیَ اِلی یَومِ القیامة ).

از ابوذر غفاری روایت است که گفت : به پیامبر خدا«ص» گفتم ای رسول خدا ، آیا شب قدر و نزول فرشتگان ، در آن شب ، تنها در زمان پیامبران وجود دارد ، وچون آنان از جهان رفتند ، دیگر شب قدری نیست ؟ پیامبر فرمودند : نه ، بلکه شب قدر ، تا قیام قیامت هست .

در اصول کافی از امام صادق علیه السلام چنین آمده است :

علی علیه السلام بسیار می فرمود : که هر گاه دو تن (اولی ودومی) از اصحاب نزد پیامبر «ص » بودند ، و آن حضرت سوره انا انزلناه را با خشوع و گریه تلاوت می کرد ، می گفتند چقدر در برابر این سوره حساسی ؟

می فرمود : این حساسیت برای چیزی است که چشمانم دیده است ، و جانم نیوشیده است . و پس از من ، جان این مرد ( اشاره به علی ) خواهد نیوشید . می پرسیدند : تو چه دیده ای ، و او چه خواهد دید؟

پیامبر «ص» روی خاک می نوشت : تَنَزَّلُ الملائکةُ والروحُ فیها باذن ربهم من کل امر . آنگاه می فرمود : پس از اینکه خداوند متعال فرموده است : هر امری ، آیا چیز دیگری باقی خواهد ماند ؟ می گفتند : نه .

تعیین شب قدر :

بعضی از علمای عامه گفته اند ، شب قدر یک شب نا معلوم در میان سالاست .

بعضی دیگر گفته اند از ماه شعبان و رمضان خارج نیست .

ولی نزد علمای شیعه اختلافی نیست که شب قدر در ماه رمضان ماه نزول قرآن است و شبهای 19 و 21 و 23 ماه رمضان است .

صاحب شب قدر را بشناسیم :

هنگامی که در شناخت قرآنی به این نتیچه می رسیم که در هر سالی شب قدر هست ، باید توجه کنیم که ، صاحب شب قدر نیز باید همیشه وجود داشته باشد ، وگر نه ، فرشتگان بر چه کسی فرود بیایند؟ و جاری امور را به اذن خدا به چه کسی بسپارند ؟ پس چنانکه « قرآن کریم » تا قیام قیامت هست و شب قدر نیز تا قیام قیامت هست صاحب شب قدر نیز باید تا قیام قیامت به عنوان حجت خدا باشد .

بعد از پیامبر اکرم «ص» این مقام صاحب شی قدر از آن جانشینان پیامبر است .

در اصول کافی آمده است که علی علیه السلام فرمود :

اِنَّ لیلَةَ القدر، فی کلِ سَنَةٍ ، وَاِنَّهُ یُنْزَلُ فی تلکَ اللیلةِ اَمْرُ السَنَة.وَاِنَّ لِذلکَ الامْرِ وُلاةً بعدِ رسولِ اللهصلی الله علیه و آله وسلم.

شب قدر ، درهرسال ، هست .در این شب ، امور همه سال ( و تقدیر ها و سرنوشتها ) فرو فرستاده می شود ، پس از در گذشت پیامبر «ص» نیز ، این شب صاحبانی دارد .

بسیار قابل توجه است که عالملن اهل سنت نیز ، در مواردی این حقایق را بصراحت گفته اند ، از جمله در شرح حدیث « ثَقَلَین » ، این حدیث مشهور و متواتر است ، و صدها مدرکِ سنی و شیعی آن را نقل کرده اند ، و یکی از مسلمترین حقائق اسلامی و احادیث نبوی است .

پیامبر «ص » می فرمایند : انی تارکُ فیکم الثقلین ، ما اِنّ تَمَسَّکْـتُمْ بِهِما لَنْ تضَلُّوا بَعْدی ، اَحَدُ هُما اَعْظَمُ منَ الآخر ، کتابُ اللهِ وَ عِتْـرَتی .

من ، در میان شما امت ، دو شئیء گرانبها می گذارم و می روم ، تا هنگامی که به آن دو چنگ زنید و پیروی کنید ، گمراه نخواهید شد ، یکی از این دو ، از دیگری اعظمتر است ، این دو ، کتاب خدا و عترت من است .

در باره حدیث ثقلین عالملن اهل سنت نیز بیانات زیادی دارند، در این جا به عنوان نمونه از محدث معروف اهل سنت به نام ابن حجر هیتمی مکی شافعی از کتاب ، صوائقُ المُحْرقة نقل می کنیم :

« وَفی احادیثِ الحَثِّ عَلَی التَّمَسُّکِ بِاَهلِ البَیت ، اِشارةٌ اِلی عَدَمِ انْقِطاعِ مُـتَـاَهَّلٍ مِنهُم للتَّـمَسُّکِ بِهِ ، اِلی یَومِ القیامة ، کما اِنَّ الکتابَ العزیزَ کَذلک ، وَلِهذا کانُوا اَماناً لِاَهلِ الارض»

احادیثی از پیامبر « ص » رسیده است و در آنها تاکید شده است بر پیروی از خاندان پیامبر و چنگ زدن به هدایت آنان ، می فهماند که همیشه (در طول زمان ) تا قیام قیامت ، کسی از خاندانش وجود دارد که شایسته رهبری و هدایت است ، چنانکه قرآن نیز تا قیامت راهبر و هادی است ، وبرای همین (که همیشه کسی از ایشان در جهان هست ) ، آنان سبب ایمنی و بقایند برای اهل زمین .

در اینجا با توجه به آنچه گفته شد تاکید می کنیم که : مسئله « تداوم تقدیر » و « تداوم مجری تقدیر »

مسئله ای حتمی و قانون الهی است ، واین واقعیت تغییر نا پذیر است ، همواره بوده و خواهد بود .

در این خصوص از امام جواد علیه السلام نیز فرمایشی را نقل می کنیم که بیان همین حقیقت حقه است .

: خداوند متعال ، شب قدر را ، در ابتدای آفرینش دنیا آفرید ، همچنین در آن شب ، نخستین پیامبر و نخستین وصی را آفرید ، در قضای الهی چنان گذشت که در هر سال شبی باشد ، که درآن شب ، تفصیل امور و مقدرات یک ساله فرود آید بی شک پیامبران در ارتباط با شب قدر بوده اند ، پس از پیامبران نیز ، باید حجت خدا وجود داشته باشد ، زیرا زمین از نخستین روز خلقت خود تا آخر فنای دنیا ، بی حجت نخواهد بود ، خداوند ، در شب قدر ، مقدرات را به نزد آن کس که بخواهد ( وصی و حجت ) فرو می فرستد . به خدا سوگند ، روح و ملائکه در شب قدر ، بر آدم نازل شدند ، ومقدرات امور را به نزد او آوردند. وحضرت آدم در نگذشت مگر اینکه برای خود وصی و جانشیت تعیین کرد ، همه پیامبرانی که پس از آدم آمدند نیز ، بر هرکدام ، در شب قدر ، امر خداوند نازل می گشت ، و هر پیامبری ، این مرتبت را ، به وصی خویش می سپرد .

قرآن و شب قدر :

راوی به امام صادق علیه السلام در باره شب قدر سؤال می کند و عرض می کند :

« در باره شب قدر ، به من اطلاعاتی بدهید ! آیا در این شب ، فقط در روزگاران گذشته بوده است ، یا اینکه شب قدر ، در هر سال هست ؟ امام (ع) می فرمایند : لَوْ رُفِعَـتْ لَیلةُ القدرِ ، لَرُفِعَالـقـُرْآنُ

اگر شب قدر را بردارند ، قران را نیز بر می دارند.»

درحدیثی دیگر از امام صادق علیه السلام آمده است : « هنگامی ، علی علیه لسلام ، سوره انا انزلناهرا می خواند ، وفرزندانش حسن و حسین ، در نزد او بودند . امام حسین به پدر عرض کرد : ای پدر ، وقتی تو این سوره را می خوانی ، شیرینی و حلاوت دیگری حس می کنیم . علی «ع» فرمود : ای فرزند پیامبر وفرزند من ، من از این سوره چیزی می دانم که تو (اکنون) نمی دانی . چون این سوره فرود آمد ، جد تو پیامبر «ص» مرا خواست ، وقتی نزد او رفتم ، سوره را خواند ، آنگاه دست خویش را به روی شانه راست من نهاد و فرمود : ای برادر و وصی من ، ای ولی امت من پس از من ، وای جنگنده بی امان با دشمنان من ، این سوره ، پس از من ، از آنِ تواست ،وپس از تو ، ازآنِ دو فرزند تو است . جبرئیل ـ که در میان فرشتگان او برادر من است ـ حوادث یک سال امت مرا ( در شب قدر ) به من خبر می دهد . و پس از من ،این اخبار را به تو خواهد داد . وَ لَها نُورٌ ساطِعٌ ، فی قلْبکَ وَقلُوبِ اَوْصیائکَ ، اِلی مَـطْـلَعِ فَـجْـرِ الْقـائِمْ ـ این سوره ، در قلب تو ، ودر قلب اوصیای تو ، همواره ، نوری تابناک خواهد افشاند ، تا هنگام طلوع سپیده دمان ظهور قـائـم .ـ

شیخ مفید از امام جواد علیه لسلام و او از پدران خود ، و از علی «ع» ، از پیامبر «ص» نقل نموده که به اصحاب خود فرمودند :

آمِنُوا بِلیلَةِ القدر ، فَاِنَّهُ یُـنْـزَلُ فیها اَمْرُ السَّنَة ، وَ اِنَّ لِذلکَ وُلاةًمن بعدی : علیَ ابن ابی طالب وَ اَحَدَعشر من وُلدهِ.

شب قدر را باور دارید ، در این شب ، تقدیر امور سال فرستاده می شود ، این شب را پس از من صاحبانی است . صاحبان این شب پس از من علی «ع» و یازده فرزند اواست .

پیام امام جواد علیه لسلام در مورد شب قدر و سوره مبارکه انا انزلناه :

یا مَعْشَرَ الشیعة ؛ خاصِشمُوا بسُورِه « انا انزلناه فی لیلة القدر» تـَفْـلُـجوا ، فَوَاللهِ اِنّها لَحُجَّةُ الله ـتبارک و تعالی ـ عَلَی الخَلقِ بَعدَ رسولُ الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم وَ انَّها لَسَیّدَةُ دینِکُم ، وَ اِنَّها لَغایَةُ عِلمِنا . یا معشر الشیعة ، خاصموا ؛ بِ « حم والکتابِ المبین * انا انزلناه فی لیلةِ المبارکةٍ، اِنا کُنا مُنذرین » فَاِنّها لِـوُلاةِ الاَمر، خاصَّةً ، بعدَ رسولِ الله صلی الله علیه و آله و سلم .

ای پیروان تشیع ! با مخالفان امامت ، به سوره انا انزلناه ، استدلال کنید ، تا پیروز گردید . بخدا سوگند ، این سوره ، نقطه اوج دین شماست . این سوره نشانه ابعاد علم ما است . ای شیعیان ، همچنین به سوره حم دخان که در آن آیه انا انزلناه فی لیلةٍ مبارکه ، امده است استدلال کنید .

(بر گرفته از کتاب خورشید مغرب نوشته دانشمند فرزانه محمدرضا حکیمی ، با اندک تغییرو تلخیص ) /

/////////////////////////////////////////////////////

 سریه ذات السلاسل

این سریه را به نامهای دیگری همچون ذات السلسله و وادی الرمل نیز خوانده اند.مراد ما در این کتاب آن است که رویدادهای زندگی علی (ع) را به صورت پیوسته و سال به سال تعقیب کنیم.

 

سلاسل نام چاهی است.چنان که در مناقب ابن شهر آشوب نیز این معنا بیان شده است. برخی گفته اند از این جهت این سریه را ذات السلاسل خوانده اند که برخی از سپاهیان دشمن همچون زنجیر به برخی دیگر بسته شده بودند.در مجمع البیان نوشته شده است: نام این سریه را از آن جهت ذات السلاسل گذارده اند که برای جلوگیری از فرار مشرکان از میدان جنگ، آنها را با زنجیرهایی به یکدیگر بسته بودند.شیخ مفید گوید: این سریه را ذات السلاسل نامیده اند زیرا افراد بسیاری از دشمن به اسارت گرفته شد و تعدادی از آنها نیز به قتل رسیدند و اسرای آنان را با ریسمانهایی به یکدیگر بستند به طوری که گویی آنان در زنجیر بسته بودند.
شیخ مفید و عده ای دیگر از این سریه یاد کرده اند.جز آنکه شیخ مفید علی رغم آنکه این سریه یک بار اتفاق افتاده آن را در دو جا از کتاب خود آورده است.اول: پس از غزوه بنی قریظه و دیگری پیش از غزوه بنی مصطلق.با توجه به آنکه غزوه بنی مصطلق پیش از غزوه بنی قریظه روی داد.اما وی ترتیب وقوع این دو غزوه را وارونه کرده و آن را در این مقام ذکر کرده و حال آنکه این واقعه تنها در برخی از نسخ یافت می شود.دوم: پس از غزوه زبیدی که پس از بازگشت پیامبر از تبوک بوده و غزوه تبوک در سال نهم هجری واقع شده است.به هر ترتیب نمی توان احتمال داد که این غزوه در میان غزوه بنی قریظه و غزوه بنی مصطلق که هر دو در سال پنجم هجری به وقوع پیوسته، روی داده است. زیرا در این غزوه از عمرو بن عاص یاد شده و حال آنکه این مرد در صفر سال هشتم هجری و یا بنابر قولی در جریان صلح حدیبیه در سال ششم هجرت و یا بنابر قول دیگر در جنگ خیبر که در سال هفتم هجری روی داده به اسلام گرویده است.
شیخ مفید در نخستین جا نوشته است: امیر المؤمنین (ع) در غزوه وادی الرمل که آن را غزوات ذات السلسله هم گویند، شرکت داشته است.و جریان این جنگ را دانشمندان در کتابهای خود تبت کرده اند و راویان اخبار و نویسندگان آثار آن را روایت کرده اند و این خود فضیلتی است که به دیگر مناقب و فضایل آن حضرت اضافه می شود و آن حضرت با داشتن این فضیلت از همه بندگان ممتاز می شود.
ماجرای این غزوه برابر آنچه سیره نویسان نگاشته اند از این قرار بود که روزی مردی عرب نزد پیغمبر (ص) آمد و گفت: من نزد تو آمده ام تا برای تو خیر اندیشی کنم. پیغمبر (ص) فرمود: خیراندیشی تو چیست؟پاسخ داد: عده ای از اعراب قصد دارند بر تو در مدینه شبیخون زنند و خصوصیات آنان را برای پیامبر تشریح کرد.آن حضرت با شنیدن این سخن علی (ع) را فرمود تا مردم را به مسجد فراخواند.مسلمانان گرد آمدند و پیامبر بر فراز منبر رفت و خداوند را حمد و ثنا گفت و سپس فرمود: ای مردم!اینها دشمنان خداوند شمایند و می خواهند بر شما حمله آورند و در مدینه شبیخون وارد کنند.پس چه کسی از میان شما داوطلب رفتن به آن وادی است؟مردی از میان مهاجران به پا خاست و گفت: ای رسول خدا من آماده انجام این ماموریت هستم.حضرت لوای جنگ را به او سپرد و او را به همراه هفتصد تن از مسلمانان روانه این ماموریت کرد و به او فرمود: به نام خداوند رهسپار این جنگ شو.آن مرد روانه شد و ظهر به آن گروه رسید.آنها از وی پرسیدند: تو کیستی؟گفت: من فرستاده رسول خدایم یا بگویید معبودی جز خداوند یکتا نیست و او بی شریک است و محمد فرستاده و رسول اوست.یا آنکه گردنهای شما را می زنم.آن گروه به او پاسخ دادند: به سوی رئیس خودت بازگرد که ما گروهی هستیم که تو را یارای ایستادگی در برابر آن نیست.مرد بازگشت و پیامبر را از این ماجرا آگاه کرد.پس رسول خدا (ص) دوبار پرسید، چه کسی از میان شما داوطلب رفتن به آن وادی است؟مردی از مهاجران برخاست و گفت: من داوطلب انجام این کار هستم.پس رسول خدا فرماندهی سپاه را به او واگذار کرد و آن مرد روانه وادی شد اما مانند شخص قبل بدون آنکه اقدامی کند بازگشت.پس از بازگشت او، پیامبر پرسید: علی بن ابیطالب کجاست؟امیر المؤمنین برخاست و گفت: ای رسول خدا من اینجایم.پیغمبر به او فرمود: به آن وادی روانه شو.علی گفت: به چشم.علی (ع) دستاری داشت که آن را جز در کارهای دشواری که پیامبر او را به انجام آنها می فرستاد به سر نمی بست.علی (ع) برخاست و به خانه فاطمه رفت و آن دستار را از او خواست: فاطمه از او پرسید: به کجا می روی و پدرم تو را به کجا فرستاده است؟ پاسخ داد: به سوی وادی الرمل می روم.فاطمه از روی دلسوزی بر علی گریست و پیامبر در همین حال بر فاطمه وارد شد و از او پرسید: تو را چه می شود که گریه می کنی؟آیا بیم داری که شوهرت کشته شود؟ان شاء الله چنین نخواهد شد.آن گاه علی به رسول خدا گفت: ای پیامبر مرا از رفتن به بهشت بازمدار.سپس در حالی که لوای پیامبر را بر دوش داشت بیرون رفت و در سحر به آن گروه رسید.علی (ع) در آنجا ماندگار شد تا صبح فرا رسید.آن گاه با یاران و همراهان خود نماز صبح را اقامه کرد و صفوف آنان را مرتب فرمود و خود بر شمشیرش در حالی که روی به دشمن داشت، تکیه کرد و گفت: ای مردم من فرستاده پیغمبر خدا به سوی شما هستم یا به یگانگی خداوند و رسالت محمد بنده و رسول خداوند اقرار کنید یا آنکه شما را با شمشیرهای خود خواهم کشت.آن گروه به او گفتند: همان طور که دو دوست تو پیش از این بازگشتند تو هم برگرد.علی (ع) فرمود: بازنمی گردم، به خدا بازنمی گردم مگر آنکه شما اسلام آورید یا آنکه شما را با شمشیرهای خود بکشم.که من پسر ابو طالب پسر عبد المطلبم آن گروه چون وی را شناختند لرزه بر اندامشان افتاد و به مقابله با او درآمدند و شش یا هفت تن از آنان به هلاکت رسیدند و باقی پا به فرار گذاشتند و در نتیجه مسلمانان پیروز شدند و به غنایم بسیار دست یافتند.آن گاه علی (ع) به سوی پیامبر بازگشت.
از ام سلمه روایت شده است که گفت: پیغمبر در خانه من خفته بود.به ناگاه از خواب پرید.من پرسیدم: خداوند تو را در پناه خود گیرد.فرمود: راست گفتی خدایم مرا در پناه خود گیرد.اما این جبرئیل بود که به من خبر بازگشت علی را داد.آن گاه پیامبر به میان مردم رفت و به آنان فرمان داد تا به پیشواز علی (ع) بروند.مردم دو صف شده با پیغمبر به استقبال علی رفتند.تا علی (ع) چشمش به رسول خدا افتاد از اسب پیاده شد و خواست پاهای پیغمبر را ببوسد.پیامبر به او فرمود: سوار شو که خداوند و پیامبرش از تو خرسندند.پس امیر المؤمنین از خوشحالی گریست و به سوی خانه اش روان شد و مسلمانان غنایم به دست آورده را به پیامبر تسلیم کردند.پیامبر از برخی از همراهان علی (ع) پرسید: رئیس خود را چگونه دیدید؟گفتند: امر ناصوابی از او ندیدیم جز آنکه در تمام نمازهایی که به او اقتدا کردیم سوره ای غیر از سوره «قل هو الله احد»را نمی خواند.پیامبر فرمود: چون علی بازآید از او در این باره پرسش خواهیم کرد.وقتی علی بازگشت پیامبر از او پرسید چرا در نمازهای خود با ارانت سوره ای جز سوره اخلاص نمی خواندی؟فرمود: ای پیامبر من این سوره را دوست دارم.پیغمبر گفت: همچنان که تو این سوره را دوست داری خدا هم تو را دوست دارد. سپس گفت: ای علی اگر نمی ترسیدم که مردم درباره تو همان سخنی را بگویند که مسیحیان درباره عیسی بن مریم گفتند، امروز سخنی در مورد تو می گفتم که به هیچ گروهی از مردم نگذری، جز آنکه آنها خاک زیر پایت را گرامی بدارند و آن را بردارند.
شیخ مفید در ادامه سخنانش گوید: برخی از سیره نویسان گفته اند سوره و العادیات ضبحا در همین جنگ بر پیامبر فرود آمد.و این سوره متضمن بیان حال علی (ع) در کار بزرگی است که آن را به انجام رسانید.شیخ مفید همچنین در دومین جای از کتاب خود پس از ذکر غزوه زبید گوید: سپس جنگ روی داد.بدین ترتیب که مردی عرب به خدمت پیامبر رسید و در برابر آن حضرت نشست و گفت: آمده ام تا برای تو خیرخواهی کنم.پیامبر فرمود: خیرخواهی تو چیست؟گفت: گروهی از اعراب در وادی الرحل گرد آمده اند تا شبانه بر تو در مدینه حمله آورند.آن مرد در سخنان خود وضعیت اعراب را برای پیامبر شرح داد.پس پیامبر فرمان داد مردم در مسجد گرد آیند.مسلمانان جمع شدند و پیامبر بر فراز منبر رفت و خداوند را حمد و ثنا گفت.سپس فرمود: ای مردم این دشمن خداوند و دشمن شماست که می کوشد شبانه بر شما حمله آورد.پس چه کسی به جنگ ایشان روانه می شود؟عده ای از اصحاب صفه برخاستند و گفتند: ما به سوی آنان رهسپار می شدیم و هر کس را که تو می خواهی فرمانده ما قرار بده.پس پیامبر بین آنان قرعه انداخت و آن قرعه بر هشتاد تن از ایشان قرار گرفت.پیامبر، ابو بکر را پیش خواند و به او فرمود: این لوا را بگیر و به طرف بنی سلیم برو.چون آنها در نزدیک حره هستند. ابو بکر به همراه عده ای به این ماموریت گسیل شد تا آنکه به جایگاه آن گروه رسید. محلی که ایشان در آن بودند بسیار سنگلاخ و پر از درخت بود و دشمن در میان دره موضع گرفته بود و فرودآمدن به طرف آنان دشوار می نمود.چون ابو بکر به آن وادی رسید و خواست به طرف آنان سرازیر شود، اعراب بر او حمله بردند و او را فراری دادند و شمار زیادی از مسلمانان را به شهادت رساندند.ابو بکر و همراهانش از پیش روی اعراب گریختند و به سوی پیامبر بازگشتند.پس از این واقعه، پیامبر لوای سپاه را به دست عمر بن خطاب داد و او را روانه آن وادی کرد.دشمنان در زیر سنگها و پشت درختان به کمین نشسته بودند و چون عمر خواست به سوی آنان پایین رود به او حمله بردند و او را فراری دادند.این امر باعث اندوه پیامبر شد.عمرو بن عاص خدمت پیامبر رسید و گفت: ای رسول خدا!اکنون مرا به سوی ایشان بفرست.زیرا کار جنگ با خدعه و نیرنگ پیش می رود.شاید من به آنان نیرنگی بزنم.پیامبر نیز وی را به همراه عده ای به جنگ آن گروه اعزام و به او سفارشهای لازم را گوشزد کرد.چون عمرو بن عاص به آن وادی رسید، اعراب بر او نیز حمله برده و گروهی از همراهانش را کشتند و آنان را فراری دادند.پس رسول خدا چند روزی دست نگهداشت و بر آنان نفرین می کرد آن گاه امیر المؤمنین (ع) را فراخواند و لوا را به دست او سپرد و گفت: او یورش برنده ای است که از عرصه جنگ نمی گریزد.سپس دستهای خود را به طرف آسمان گرفت و فرمود: خداوندا!اگر تو می دانی من فرستاده تو هستم مرا به کمک او محافظت فرمای.و درباره او آنچه را صلاح می دانی روادار و در حق او دعاهای فراوان دیگری نیز کرد.آن گاه علی برای رفتن به وادی الرمل بیرون آمد و پیامبر نیز برای همراهی او خارج شد و تا مسجد احزاب، علی را همراهی کرد.علی (ع) در این سفر بر اسب سرخ مو و کوتاه دمی سوار بود و دو برد یمانی در بر کرده و نیزه ای خطی (شهری در یمامه) بر دست داشت.پیامبر او را مشایعت کرد و برای او دعای خیر کرد و با او کسانی را از جمله ابو بکر و عمر و عمرو بن عاص همراه کرد.علی (ع) با همراهان خود به طرف عراق رفت و اندکی کنارتر از راه اصلی راه می پیمود تا دشمنان چنین پندارند که او به جای دیگری رهسپار می شود.پس آنان را از راه پست و همواری برد و به طرف دهانه آن دره رسانید.علی (ع) شبها راه می پیمود و روزها در جایی کمین می کرد.چون به نزدیک آن وادی رسید به همراهانش دستور داد تا دهان اسبهای خود را ببندند و آنان را در جایی بازداشت و فرمود: از اینجا تکان نخورید.و خود پیشاپیش آنها رفت و در یک طرف ایشان ایستاد.چون عمرو بن عاص رفتار علی را دید تردید به خود راه نداد که پیروزی با علی (ع) است.پس رو به ابو بکر کرد و گفت: من به این مکان داناتر از علی هستم.در این بیابان جانوران درنده ای زندگی می کنند که برای ما خطرناک تر از قبیله بنی سلیم هستند.در اینجا کفتارها و گرگهایی است که می ترسم بر ما حمله آورند و ما را تکه پاره کنند.پس با علی سخن بگو که به ما اجازه دهد تا از این وادی بالا رویم.ابو بکر به طرف علی رفت و با او در سخن شد و در این باره بسیار گفت.اما علی (ع) یک کلمه هم به او پاسخ نداد.سپس ابو بکر به طرف آنان بازگشت و گفت: به خدا قسم حتی یک کلمه هم با من حرف نزد.
آن گاه عمرو بن عاص متوجه عمر شد و به او گفت: تو صاحب نیروی بیشتری هستی پس با علی گفت و گو کن.علی (ع) با او همان رفتاری را کرد که با ابو بکر کرده بود.عمر نیز به سوی آنان برگشت و رفتار علی (ع) را بازگو کرد.پس عمرو بن عاص گفت: سزاوار نیست که ما جان خود را تباه کنیم بیایید با یکدیگر به بالای دره برویم. مسلمانان به او پاسخ دادند: به خدا سوگند چنین نمی کنیم پیامبر به ما دستور داد به سخن علی گوش فرا دهیم و از او فرمان ببریم.حال او را واگذاریم و از تو فرمان ببریم؟!پس در همان حال ماندند تا آنکه صبح فرا رسید.علی (ع) بر آن گروه یورش برد، در حالی که آنها از این حمله آگاه نبودند.خداوند آنان را پیروز ساخت و سوره «و العادیات ضبحا»که به پایان بر پیامبر فرود آمد و وی به یارانش مژده فتح و پیروزی داد و به آنان فرمود: به پیشواز امیر المؤمنین بیرون روند.مسلمانان به استقبال علی آمدند و در پیشاپیش آنان پیامبر (ص) حرکت می کرد.استقبال کنندگان در دو صف بودند.چون چشم علی به پیامبر افتاد از اسب پیاده شد.پیامبر به او فرمود: سوار شو که خدا و رسولش از تو خرسندند.امیر المؤمنین از شادی گریست.آن گاه پیامبر به او فرمود: ای علی اگر بیم آن نداشتم که گروههایی از امت من درباره تو همان سخنی را گویند که نصارا در حق عیسی بن مریم می گویند امروز درباره تو سخنی بر زبان می راندم که به گروهی از مردم نمی گذشتی مگر آنکه خاک زیر پاهایت را بر می داشتند.
طبرسی در مجمع البیان گفته است: گویند این سوره در وقتی که پیامبر علی را به جنگ ذات السلاسل فرستاد، نازل شد.علی (ع) در این جنگ، پس از شکست تعدادی از صحابه بر دشمن پیروز شد.این داستان طی حدیث و رازی از امام صادق (ع) روایت شده است. راوندی در کتاب خرایج و علی بن ابراهیم در تفسیر خود و غیره این دو جنگ را به نحوی که ذکر شده نوشته اند.ابن شهر آشوب در مناقب در هنگام ذکر غزوه ذات السلاسل از ابو القاسم بن شبد الوکیل و ابو الفتح حفار به اسناد خود از امام صادق (ع) و مقاتل و زجاج و وکیع و ثوری و سدی و ابو صالح و ابن عباس نقل کرده اند که پیغمبر برخی از مهاجران را همراه با هفتصد تن از مردان مسلمان روانه کرد.چون مسلمانان به آن دره رسیدند و خواستند از آن سرازیر شوند، اعراب بر آنان حمله بردند و آنان را فراری دادند و جمعی از مسلمانان را کشتند.پس از بازگشت این سپاه، پیامبر مرد دیگری را به این دره روانه کرد اما او هم شکست خورده به سوی او بازگشت.سپس عمرو بن عاص گفت: ای رسول خدا مرا به این دره روانه کن، زیرا جنگ، خدعه و نیرنگ است شاید من بتوانم از در خدعه با آنان وارد شوم.پس پیامبر او را فرستاد ولی او نیز شکست خورد و برگشت.در روایتی آمده که پیامبر خالد را فرستاد و او بازگشت.این امر خاطر پیامبر را آزرده و اندوهناک ساخت.آن گاه علی (ع) را فراخواند و درباره او گفت: او را فرستاده ام که یورش برنده ای است و هیچ گاه از میدان جنگ نمی گریزد.پیغمبر، علی را تا مسجد احزاب مشایعت کرد. (ادامه حدیث همان است که پیش از این نقل شد.) پس از این ابن شهر آشوب گفته است: از روایت اهل بیت (ع) در این باره آن است که فرموده اند: چون صبح فرا رسید علی (ع) به همراهان خود فرمود: سوار شوید که خداوند در میان شما فرخندگی قرار دهد.تا آنکه بر فراز کوه برآمد و به سوی آن گروه سرازیر شد و بر آنان اشراف یافت.آن حضرت به آنها فرمود: افسار چهارپایان خود را رها کنید.اسبها بوی ماده شنیدند و شیهه کشیدند.آن گروه تا صدای شیهه اسبها را شنیدند پا به فرار گذاشتند.
ابن شهر آشوب گوید: در روایت مقاتل و زجاج آمده است: علی (ع) بر آن گروه یورش برد و ایشان بی خبر بودند.پس به آنان فرمود: ای مردم!من فرستاده رسول خدا به سوی شمایم بر یکتایی خداوند و رسالت رسول او گواهی دهید یا آنکه شما را با شمشیر می کشم.آن گروه به او پاسخ دادند: مانند سه تن رفیق خود تو هم بازگرد.زیرا تو از عهده ما برنمی آیی.علی (ع) به آنان پاسخ داد: من هرگز بازنمی گردم.بدانید که من علی پسر ابو طالبم.پس لرزه بر تن دشمنان افتاد و هفت تن از زورمندان آنان به سوی علی آمدند و در ابتدا او را نصیحت کردند و از او خواستار صلح و آشتی شدند.اما آن حضرت در جواب خواسته ایشان فرمود: یا اسلام آورید یا بجنگید.پس یکی پس از دیگری به مبارزه آن حضرت آمدند و آخرین کسی که به میدان آمد از همه آنان زورمندتر بود.وی سعد بن مالک عجلی و صاحب دژ نام داشت.پس علی (ع) همه آنان را کشت و افراد آن گروه متواری شدند و برخی از آنان نیز به داخل قلعه پناه بردند.برخی دیگر زنهار خواستند و عده ای از آنها اسلام آوردند و کلید گنجهای خود را به آن حضرت تسلیم کردند.

 زندگانی حضرت علی علیه‌السلام

 

کعبه؛ زادگاه علی علیه السلام،
حضرت علی(علیه‌السلام) در صبح جمعه روز سیزدهم رجب، ده سال قبل از بعثت در مکه در درون خانه کعبه متولد شد، و این از افتخارات و امتیازات بی‌نظیر زندگی علی(علیه‌ السلام) است که در مقدس‌ترین مکان یعنی کعبه تولد یافت، و این مطلب از نظر تاریخی و روایات شیعه و سنی، قطعی است، و علامه امینی در کتاب ارزشمند الغدیر، جلد ششم، این موضوع را از شانزده کتاب اهل تسنن نقل کرده است.[۱]

آری! زادگاه حضرت علی(علیه‌السلام) مکانی است که طوافگاه پیامبران، و کانون توحید و خداپرستی، و مورد احترام همه ادیان و قبایل بود، بنابراین او خانه‌زاد خدا است و مولود مقدس‌ترین مکان و باصفاترین و مهم‌ترین ماه‌ها، ماه رحب، و بهترین ساعت و روز، صبح جمعه می‌باشد.
ابن صباغ مالکی که از دانشمندان معروف اهل تسنن است در این باره می‌نویسد: «فرزند پاک، از نسل پاک، در جای پاک به دنیا آمد،‌چنین شکوهی از چه کسی دیده شده است؟! شریف‌ترین مکان حرم، مسجدالحرام است، شریف‌ترین مکان مسجد، کعبه است، هیچ کس جز علی(علیه‌السلام) در کعبه دیده به جهان نگشود، بنابراین کودک کعبه، دارای شریف‌ترین مقام‌ها است،‌مولودی که در بهترین روزها (جمعه) در ماه صلح و صفا(رجب) در خانه خدا، جز امیر مؤمنان علی(علیه‌السلام) کیست؟»[۲]
چگونگی ولادت علی(علیه‌السلام) در کعبه چنین بود: مادرش فاطمه(علیهاالسلام) همواره کنار کعبه می‌آمد و به راز و نیاز و طواف کعبه می‌پرداخت، تا اینکه روزی دیدند این سیده دودمان هاشم با حالتی ملکوتی در کنار کعبه، دست به دامن خدا شده و عرض می‌کند: «پروردگارا! من به تو و به پیامبران و آنچه از جانب تو آورده‌اند ایمان دارم، من سخن جدم ابراهیم خلیل(علیه‌السلام) را تصدیق می‌کنم، او بنای کعبه را ساخت. پروردگارا! به حق آن کس که این خانه را ساخت و به حق این مولودی که در رحم دارم، وضع حمل مرا آسان گردان.»
در همین لحظه، دیوار کعبه شکافته شد، فاطمه(علیهاالسلام) به درون کعبه وارد شد، آن دیوار مانند اول به هم پیوست، حاضران حیران و شگفت زده شدند، شب و روز سخن از این حادثه عجیب در زبان‌ها بود، نه کلید، در خانه را می‌گشود و نه کلنگ در ساختمان کعبه اثر می‌کرد،همه دریافتند که این حادثه امر الهی است، پس از سه روز فاطمه(علیهاالسلام) از خانه کعبه بیرون آمد، دیدند کودکی نورانی در آغوش دارد، از او چندین پرسش نمودند، او در پاسخ گفت: «هنگامی که وارد خانه کعبه شدم، از میوه‌های بهشتی که در آنجا بود خوردم، و چون خواستم از خانه خدا بیرون آیم، از منادی غیبی شنیدم که گفت: «ای فاطمه! نام فرزندت را «علی» بگذار و خداوند علی اعلا، می‌فرماید: «من نام او را از نام خود گرفته‌ام.»[۳]
در کعبه شد ولادت و به محراب شد شهید
نازم به حسن مطلع و حسن ختام او
بسیاری از دانشمندان اهل تسنن، روایات ولادت علی(علیه‌السلام) در کعبه را «متواتر» دانسته‌اند، یعنی به قدری در این مورد، روایت زیاد نقل شده که انسان یقین به صحت آن پیدا می‌کند.[۴]
خاندان علی(علیه‌السلام)
حضرت علی(علیه‌السلام) هم از ناحیه پدر و هم از ناحیه مادر، از خاندان بنی‌هاشم است، و سلسله پدران او عبدالمطلب به بالا، همان اجداد پیامبر(صلی الله علیه و آله) هستند. سلسله نسب او تا هاشم به این ترتیب است: «علی پسر ابوطالب، پسر عبدالمطلب، پسر هاشم.» . سلسله نسب مادر او به این ترتیب است: «فاطمه دختر اسد پسر هاشم»‌‌، بنابراین ابوطالب با دختر عموی خود ازدواج نموده است. بر همین اساس، حضرت علی(علیه‌السلام) هم از ناحیه پدر و هم از ناحیه مادر، به هاشم (جد دوم پیامبر صلی الله علیه و آله) می‌رسد. پدر علی(علیه‌السلام) عموی پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود، و مادر آن حضرت، دختر عموی پدر پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود.
روایات متعددی از پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمود: «من و علی(علیه السلام) قبل از خلقت آدم(علیه‌السلام)، از یک نور بودیم،‌خداوند آن را در صلب حضرت آدم(علیه‌السلام) قرار داد، سپس آن نور، نسل به نسل در صلب‌ها و رحم‌های پاک انتقال یافت، تا اینکه در صلب عبدالمطلب قرار گرفت، و از آنجا دو نیمه شد، نیمی در صلب عبدالله قرار گرفت که من از آن به وجود آمدم و نیمی دیگر در صلب ابوطالب قرار گرفت، و علی(علیه السلام) وصی من به وجود آمد.»[۵]
شخصیت پدر بزرگوار علی(علیه‌السلام)
حضرت ابوطالب، پدر بزرگوار علی(علیه‌السلام) بود، او ۷۵ سال قبل از بعثت [۳۵ سال پیش از تولد پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)] در مکه از خاندان بزرگ قریش، دیده به جهان گشود، نام او را عبد مناف [یا عمران] گذاشتند، نظر به اینکه نام نخستین فرزندش «طالب» بود، او را ابوطالب خواندند.
یاری او از پیامبر(صلی الله علیه و آله)، در طول ۴۵ سال، چه قبل از بعثت پیامبر(صلی الله علیه و آله) و چه بعد از آن به قدری بسیار و چشمگیر است که «ابن ابی الحدید» دانشمند معروف اهل تسنن می‌نویسد: «اِنَّ مِن قَرَءَ عُلوُمَ السَّیرَ، عَرَفَ اَنَّ الاِسلامَ لَو لا ابوُطالِب لَم یَکُن شَیئاً مَذکُوراً؛ همانا کسی که علوم سیره شناسی را بخواند به این مطلب پی می‌برد که اگر [دفاع‌ها و حمایت‌های] ابوطالب نبود، اسلام پا نمی‌گرفت و نابود می‌شد.»[۶]
و در وسعت و ژرفای ایمان او، حضرت باقر(علیه‌السلام) فرمود: «لَو وَضَعَ ایمانُ اَبی طالب فی کَفَّهِ مِیزانِ، وِ ایمانُ هذَا الخَلقِ فیِ الکَفَّهِ الاُخری لَرَجَّحَ اِیمانُه؛ اگر ایمان ابوطالب در یک کفه ترازو قرار داده شود، و ایمان همه خلایق در کفه دیگر آن نهاده گردد، ایمان ابوطالب بر ایمان آن‌ها برتری می‌یابد.»[۷]
شخصیت مادر بزرگوار علی(علیه‌السلام)
فاطمه بنت اسد(علیهالسلام) مادر امیرمؤمنان علی(علیه‌السلام) از پیشگامان به اسلام بود، و در آن هنگام که ابوطالب از پیامبر(صلی الله علیه و آله) سرپرستی می‌کرد، فاطمه بنت اسد، چون مادری مهربان برای پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود، فاطمه تا آخرین توانش به پیامبر(صلی الله علیه و آله) خدمت نمود و پس از ظهور اسلام از نخستین افرادی بود که به اسلام گروید.
هنگامی که فاطمه(علیهاالسلام) در مدینه از دنیا رفت، علی(علیه‌السلام) خبر وفات او را به پیامبر(صلی الله علیه و آله) داد، پیامبر(صلی الله علیه و آله) گریه کرد و فرمود: «خدا فاطمه را بیامرزد که تنها مادر تو نبود، بلکه برای من نیز مادر مهربانی بود، آنگاه عمامه و پیراهن خود را به علی(علیه‌السلام) داد و فرمود: «این‌ها را ببر و او را با این‌ها کفن کن.» پیامبر(صلی الله علیه و آله) در نماز بر او و در دفن او شرکت نمود و او را تلقین داد و قبل از دفن، در قبرش خوابید و فرمود: «قبر فاطمه باغی از باغ‌های بهشت گردید.»[۸]
ابن ابی الحدید دانشمند معرووف اهل تسنن می‌نویسد: «فاطمه بنت اسد، در آغاز آشکار شدن اسلام، مسلمان شد[۹] و یازدهمین نفری بود که به اسلام گروید، پیامبر(صلی الله علیه و آله) بسیار به او احترام می‌کرد و او را «مادر» می‌خواند، او هنگام وفات، وصیت خود را به پیامبر(صلی الله علیه و آله) کرد و پیامبر(صلی الله علیه و آله) وصیت او را پذیرفت و بر جنازه او خواند و در قبر او خوابید و با پیراهن خود او را کفن کرد، از پیامبر(صلی الله علیه و آله) پرسیدند: «شما درباره هیچ کس این گونه رفتار نکردید که با فاطمه(علیهاالسلام) کردید؟» پیامبر(صلی الله علیه و آله) در پاسخ فرمود: «اِنَّهُ لَم یَکُن بَعدَ اَبی طالِبٍ اَبَرَّ بی مِنها...؛ همانا هیچ کس بعد از ابوطالب، مانند فاطمه به من نیکی نکرد».
فاطمه بنت اسد(علیهاالسلام) نخستین بانویی بود که با پیامبر(صلی الله علیه و آله) بیعت کرد.[۱۰]
علی(علیه‌السلام) نخستین مرد مسلمان
از نظر تاریخ اسلام و روایات شیعه و سنی، قطعی است که نخستین شخصی که به دعوت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) لبیک گفت و اسلام را پذیرفت، حضرت علی(علیه السلام) بود و این افتخار پیشگامی در اسلام، تنها نصیب حضرت علی(علیه‌السلام) گردید، و مطابق روایات، در آغاز بعثت در سراسر زمین جز سه نفرف در آئین اسلام نبودند و آن‌ها عبارت بودند از پیامبر(صلی الله علیه و آله) و علِی(علیه‌السلام) و خدیجه(علیهاالسلام) .
عبدالله بن مسعود می‌گوید: در آغاز بعثت، با چند نفر برای دیدار پیامبر(صلی الله علیه و آله) وارد مکه شدیم، از رهگذران پرسیدیم، محمد(صلی الله علیه و آله) کجا است؟ آن‌ها ما را به عباس عموی پیامبر(صلی الله علیه و آله) راهنمایی کردند، نزد او که در کنار چاه زمزم نشسته بودند رفتیم و نشستیم، در این هنگام دیدیم، مردی زیبا چهره از جانب کوه صفا به سوی ما می‌آید که بدنش را با دو جامه سفید پوشیده است، در پهلوی راستش نوجوانی دیده می‌شد و پشت سرش بانویی حرکت می کرد، این سه نفر کنار حجرالاسود رفتند و آن را بوسیدند، سپس مشغول طواف کعبه شدند، آنگاه هر سه نفر رو به کعبه نماز خواندند و قنوت نماز را طول دادند، من آن‌ها را نشناختم، به عباس گفتم: «این‌ها کیستند؟ و این دین تازه چیست که از آن‌ها دیده می‌شود؟!»
عباس گفت: آن مرد زیبایی که جلوتر آمد، برادر زاده‌ام محمد(صلی الله علیه و آله) است و آن نوجوان که در جانب راستش آمد، علی(علیه‌السلام) پسر ابو طالب است و آن بانو، خدیجه(علیهاالسلام) همسر محمد(صلی الله علیه و آله) می‌باشد، سوگند به خدا در سراسر روی زمین هیچ کس جز این سه نفر، پیرو این دین تازه (اسلام) نیست.»[۱۱]
نظیر این ماجرا، از «عفیف کندی» نیز نقل شده است.[۱۲]
ظهور و بروز ایمان علی(علیه‌السلام) در آغاز ظهور اسلام
سه سال بعد از آغاز بعثت، پیامبر(صلی الله علیه و آله) به آشکار نمودن دعوت خود مأمور گردید، در این هنگام آیه ۲۱۴ سوره شعراء بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) نازل شد: « وَأَنذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِین؛ و خویشاوندان نزدیکت را انذار کن.»
پیامبر(صلی الله علیه و آله) حدود چهل نفر از بستگانش مانند عموها و عموزادگانش و سایر بنی هاشم را به خانه ابوطالب برای نهار دعوت کرد، به علی(علیه‌السلام) که در آن هنگام سیزده سال داشت، دستور داد، غذایی از گوشت و شیر تهیه نمود، دعوت شدگان وارد شدند و پس از صرف غذا، همین که پیامبر(صلی الله علیه و آله) خواست دعوتش را آشکار کند، ابولهب برخاست و با گفتار بیهوده و سبک، مجلس را به هم زد، آن روز گذشت، پیامبر(صلی الله علیه و آله) فردای آن روز را نیز توسط علی(علیه‌السلام) بستگانش را به نهار دعوت کرد و علی(علیه‌السلام) غذا را فراهم نمود، دعوت شدگان حاضر شدند، پیامبر(صلی الله علیه و آله) پیشدستی نمود و دعوت خود را آغاز کرد و در ضمن گفتاری فرمود: «هیچ کس برای بستگانش، چیزی را بهتر از آنچه را که من آورده‌ام، نیاورده است، من خواهان سعادت دنیا و آخرت شما هستم، خدایم به من فرمان داده تا شما را به پذیرش یکتایی خدا و رسالت خویش دعوت نمایم، چه کسی از شما مرا در این راه کمک می‌کند، تا برادر و وصی و نماینده من در میان شما باشد؟» [۱۳]
سکوت مجلس را فرا گرفته بود، ناگاه علی(علیه‌السلام) برخاست و سکوت را شکست و گفت: «ای پیامبر خدا! من تو را یاری می‌کنم» سپس دستش را به سوی پیامبر(صلی الله علیه و آله) دراز کرد تا به عنوان بیعت فداکاری و وفاداری بفشرد. پیامبر(صلی الله علیه و آله) به علی(علیه‌السلام) فرمود: بنشین، علی(علیه‌السلام) نشست. پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای بار دوم سؤال خود را تکرار کرد، باز علی(علیه ‌السلام) برخاست و همان سخنانش را تکرار نمود، این بار نیز پیامبر(صلی الله علیه و آله) به او فرمود: بنشین، بار سوم نیز هیچ کس جز علی(علیه‌السلام) اعلام آمادگی نکرد، در این هنگام پیامبر(صلی الله علیه و آله) دست خود را بر دست علی(علیه‌السلام) زد و مطابق بعضی از روایات، گردن علی(علیه‌السلام) را گرفت و در شأن علی(علیه‌السلام) در آن مجلس استثنایی بنی هاشم چنین فرمود: «اِنَّ هذا اَخِی وَ وَصِیّی وَ خَلیفَتی فیکُم فَاسمَعوُا لَه وَ اَطیعوُه؛ این برادر و وصی و جانشین من در میان شما است، سخن او را بشنوید و فرمانش را اطاعت کنید.»[۱۴]
و در سیره حلبی این جمله نیز افزوده شده که پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: «وَ وَزِیرِی وَ وارِثِی؛ و وزیر و وارث من باشد.»
به این ترتیب می‌بینیم در همان آغاز ظهور اسلام، ولایت و امامت حضرت علی(علیه‌السلام)، از زبان پیامبر(صلی الله علیه و آله) مشخص شده است.
حمایت‌های ابوطالب پدر بزرگوار علی(علیه‌السلام) در این ماجرا، نیز بسیار مهم است، از جمله، هنگامی که ابولهب با استهزاء و درشت‌گویی‌ها و تهدید‌هایش مجلس را ترک کرد، ابوطالب به ا و گفت: «وَاللهُ لَنَمَنِّعَنَّهُ ما بَقَینا؛ سوگند به خدا تا زنده هستم از محمد(صلی الله علیه و آله) دفاع می‌کنیم و گزند دشمن را از او خواهیم کرد.»[۱۵]
همراهی علی(علیه‌السلام) با پیامبر(صلی الله علیه و آله) در دو هجرت موقت
هنگامی که ابوطالب پدر بزرگوار علی(علیه‌السلام) در سال دهم بعثت در مکه از دنیا رفت، آزار مشکران نسبت به پیامبر(صلی الله علیه و آله) بیشتر شد، چرا که دیگر ا بوطالب نبود تا از آن‌ها جلوگیری نماید.
پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای حفظ جان خود، دوبار از مکه هجرت موقت کرد، یک بار به سوی طائف رفت و در آنجا ده روز و به گفته بعضی چهل روز ماند و مردم را به اسلام دعوت کرد، ولی هیچ کس دعوت آن حضرت را نپذیرفت، بلکه به تحریک زراندوزان مشرک و مغرور، عده‌ای مزدور آن حضرت را سنگباران کردند و آن حضرت با پای خون آلود از طائف بیرون آمد. در این سفر خطیر، حضرت علی(علیه‌السلام) و زید بن حارثه، پیامبر(صلی الله علیه و آله) را همراهی می‌کردند.[۱۶] . آری! حضرت علی(علیه‌السلام) در چنان شرائطی همراه پیامبر(صلی الله علیه و آله) هجرت کرد، تا یار و یاور ا و باشد و او را تنها نگذارد.
همچنین نقل شده؛ آن حضرت، پس از وفات ابوطالب، به هجرت دیگری نیز دست زد، به او وحی شد: «از مکه بیرون برو زیرا یاور تو از دنیا رفته است.» آن حضرت همراه حضرت علی(علیه‌السلام) از مکه خارج شد و به میان قبیله بنی عامر بن صعصعه رفت و خود را به آن‌ها معرفی کرد و از آن ها درخواست یاری نمود و آیات قرآن را برای آن ها خواند، ولی آن‌ها دعوت آن ‌حضرت را نپذیرفتند، آن بزرگوار ده روز به ا ین هجرت، که نخستین هجرت آن حضرت بود، ادامه داد.[۱۷]
در این هجرت نیز، علی(علیه‌السلام) پیامبر(صلی الله علیه و آله) را تنها نگذاشت و همسفر و همیار استوار و مخلص و مهربانی با آن حضرت بود.
بر همین اساس است که «ابن ابی الحدید» دانشمند معروف اهل تسنن در ضمن اشعاری می‌گوید:
«وَ لَولا اَبوُطالِبٍ وَابنِهِ لَما مُثِّلَ الدّین شَخصاً فَقاماً»
اگر ابوطالب و پسرش علی(علیه‌السلام) نبودند، ستون دین اسلام برپا نمی‌شد، آن‌ها هر دو برای استواری دین قیام کردند.[۱۸]
فداکاری و جانبازی علی(علیه‌السلام) در شعب ابی طالب
هنگامی که مشرکان مکه از هر راه و وسیله‌ای برای جلوگیری از پیامبر(صلی الله علیه و آله) وارد شدند ولی نتیجه نگرفتند، تصمیم گرفتند آن حضرت و بستگان او از بنی‌هاشم را در شعب ابوطالب [که دره‌ای در پشت کوه ابوقبیس بود و خانه‌های بنی هاشم در آنجا قرار داشت] محاصره شدید اقتصادی نمایند تا آن‌ها از شدت گرسنگی و تشنگی بمیرند. مشرکان در این مورد قطعنامه‌ای نوشتند و هشتاد نفر آن را امضاء کردند و آن را در میان پارچه‌ای نهاده و در داخل کعبه آویختند. محاصره در آغاز محرم سال هفتم بعثت شروع شد و حدود دو یا سه سال ادامه یافت، در این مدت بر بنی هاشم و زنان و کودکان آن‌ها بسیار سخت گذشت، گاهی مخفیانه بعضی به آن‌ها غذا می‌رساندند...
یکی از امور مهم در ماجرای محاصره این بود که ابوطالب پدر بزگوار علی(علیه‌السلام) شب و روز در فکر نگهبانی پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود، شب‌ها مکرر بستر او را عوض می‌کرد و غالبا فرزندش علی(علیه‌السلام) را در بستر او می‌خوابانید و او را در جای دیگر، تا مبادا بستر آن حضرت شناخته گردد و مشرکان با مکر و نیرنگ به آن حضرت، آسیب برسانند یا از بالای کوه ابوقبیس به سوی بستر ا و سنگ پرتاب کنند. حضرت علی(علیه‌السلام) با کمال شهامت و خلوص در بستر پیامبر(صلی الله علیه و آله) می‌خوابید و جان خود را فدای آن حضرت می‌کرد.[۱۹]
ابن ابی الحدید در این باره می‌نویسد: «ابوطالب غالبا در مورد شبیخون دشمن و آسیب‌رسانی شبانه به پیامبر(صلی الله علیه و آله) در هراس بود، شب از خواب برمی‌خاست و پسرش علی(علیه‌السلام) را در بستر پیامبر(صلی الله علیه و آله) می‌خوابانید.»۳
صبر و استقامت علی(علیه‌السلام) در شعب ابی طالب
ماجرای محاصره اقتصادی در شعب ابی‌طالب، آن هم بیش از دو سال، در دره‌ای سوزان، بدون وسیله، بسیار طاقت فرسا بود. برای درک این مطلب به روایت زیر توجه کنید: در آن دره سوزان، فشار گرسنگی به حدی رسید که سعد وقاص می‌گوید: «شبی از دره بیرون آمدم در حالی که از شدت گرسنگی، تمام نیرویم را از دست داده بودم، ناگهان پوست خشکیده‌ شتری را دیدم، آن را برداشتم و شستم و سوزاندم و کوبیدم و با آب مختصری خمیر کردم و خوردم و از این طریق سه روز به سر بردم.»[۲۰]
آری! ابوطالب و پسرش علی(علیه‌السلام) به خاطر حمایت از پیامبر(صلی الله علیه و آله) در چنین فشاری قرار گرفت، ولی دست از حمایت او برنداشت، آیا عاملی جز «ایمان و اخلاص» می‌توانست، ابوطالب و امثال او را این گونه پایدار نگهدارد؟
در چنین شرایطی جان علی(علیه‌السلام) بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله) از همه بیشتر در خطر بود، زیرا برای حفظ پیامبر(صلی الله علیه و آله) در بستر آن حضرت می‌خوابید، هر لحظه احتمال می‌رفت که از بالا و کمرگاه کوه ابوقبیس، سنگ بزرگی به سوی آن بستر پرتاب گردد و یا با شبیخون جلّادان مشرک، به آن بستر هجوم شود، شبی علی(علیه‌السلام) به پدرش گفت: انی مقتول؛ من کشته شدنی هستم.
ابوطالب با اشعاری، فرزندانش را به صبر و مقاومت دعوت کرد، حضرت علی (علیه السلام) با اشعار زیر به پدر پاسخ داد:
اتامرونی بالصبر فی نصر احمد و والله ما قلت الذی قلت جازعا
و لکننی احببت ان تری نصرتی و تعلم انی لم ازل لک طائعا
و سعیی لوجه الله فی نصر احمد نبی الهدی المحمود طفلا و یافعا
آیا در یاری پیامبر(صلی الله علیه و آله) به من دستور استقامت می‌دهی؟ سوگند به خدا آنچه گفتم از بی صبری نبود.
ولی دوست داشتم یاری مرا بنگری و بدانی که من همیشه فرمانبر شما بوده‌ام [و در عین آنکه مرگ را در چشم خود می‌بینم در بستر پیامبر(صلی الله علیه و آله) می‌خوابم.]
و کوشش من از کودکی تا جوانی برای خدا، در یاری احمد، پیامبر راهنما و ستوده، بوده است.[۲۱]
خوابیدن علی(علیه‌السلام) در بستر پیامبر(صلی الله علیه و آله) در شب هجرت
یکی از افتخارات زندگی حضرت علی(علیه‌السلام) اینکه آن حضرت در شب هجرت پیامبر(صلی الله علیه و آله) به مدینه، در بستر پیامبر(صلی الله علیه و آله) خوابید، شرح کوتاه اینکه: مشرکان از هر راهی وارد شدند، نتوانستند از پیشروی پیامبر(صلی الله علیه و آله) جلوگیری کنند، سرانجام سران آن‌ها در مجلس شورای خود «دارالندوه» به گرد هم نشستند و هر کسی چیزی گفت، سرانجام رأیشان بر این شد که: «از هر قبیله‌ای یک نفر شجاع، انتخاب شود، انتخاب شدگان[۲۲] شبانه خانه پیامبر(صلی الله علیه و آله) را محاصره کردند و به بسترش حمله کردند و او را بکشند و اگر بنی هاشم خون بهای او را مطالبه کردند، خون بهای او را همه قبایل بپردازند.»
آن شب فرا رسید؛ بیست و پنج نفر از جلادان و مزدوران خون آشام مشرکان که تعدادشان زیاد بود، اطراف خانه پیامبر(صلی الله علیه و آله) را محاصره نمودند، جبرئیل از طرف خداوند، ماجرا را به پیامبر(صلی الله علیه و آله) خبر داد و آن حضرت را مأمور به هجرت کرد.
پیامبر(صلی الله علیه و آله)، علی(علیه‌السلام) را طلبید و ماجرا را به او گفت و به او فرمود: «امشب در بستر من بخواب» [خوابیدن علی(علیه‌السلام) در بستر پیامبر(صلی الله علیه و آله)، موجب آن می‌شد که مشرکان گمان برند که پیامبر(صلی الله علیه و آله) در بستر خوابیده و پیامبر(صلی الله علیه و آله) با این تاکتیک، هجرت نماید و از گزند مشرکان نجات یابد و نیز علی(علیه‌السلام) در غیاب پیامبر(صلی الله علیه و آله) امانت‌های مردم را که در حضور پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود به صاحبانش رد کند.]
هنگامی که علی(علیه‌السلام) از توطئه مشرکان باخبر شد، از اینکه پیامبر مهربان (صلی الله علیه و آله) در چنین خطری قرار گرفته، گریه کرد و هنگامی که شنید پیامبر (صلی الله علیه و آله) به او می‌فرمایند: «در رختخواب من بخواب»، آرامش یافت و عرض کرد: «اَو تُسلَم اَنتَ یا رَسوُلَ اللهِ اِن فَدَیتُکَ بِنَفسی؛ ای رسول خدا! آیا اگر من جانم را قربانت کنم، تو سالم می‌مانی؟»
پیامبر(صلی الله علیه و آله): آری، پروردگارم چنین به من وعده داده است.»
علی(علیه‌السلام) شاد شده و هر گونه پریشانی از وجودش برطرف گردید.
در روایت دیگر آمده، علی(علیه‌السلام) عرض کرد: «اَو تُسَلِّمنَ بِمَبیتِی هُناکَ یا نَبِیَّ الله؛ ای پیامبر خدا!‌آیا با خوابیدن من در بسترت، تو قطعا سالم می‌مانی؟»[۲۳]
پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: آری.
در این هنگام علی(علیه‌السلام) از خوشحالی خندید و با اشاره سر به طرف زمین، سجده شکری بجا آورد.[۲۴]
علی(علیه‌السلام) در این هنگام با کمال شجاعت و قوت قلب، در بستر پیامبر(صلی الله علیه و آله) خوابید و روپوش سبزرنگ پیامبر(صلی الله علیه و آله) را به روی خود کشید.
جوانان قلدر و انتخاب شده مشرکان، اطراف خانه پیامبر(صلی الله علیه و آله) را محاصره نمودند و از بالای دیوار به داخل خانه نگاه می‌کردند، در ظاهر می‌دیدند که پیامبر(صلی الله علیه و آله) در بسترش خوابیده است، ولی پیامبر(صلی الله علیه و آله) در میان آن‌ها یا قبل از محاصره آن‌ها، از خانه خارج شده بود.
هنگامی که وقت هجوم فرا رسید، دسته جمعی با شمشیرهای کشیده وارد خانه پیامبر(صلی الله علیه و آله) شدند و کنار بستر آن حضرت آمدند، ناگاه دیدند علی(علیه‌السلام) از بستر برجهید، مشرکان تا چهره علی(علیه‌السلام) را دیدند، حیران شدند و گفتند: «محمد کجا است؟» علی(علیه‌السلام) فرمود: «مگر او را به من سپرده بودید که از من سراغ او را می‌گیرید؟»[۲۵]
درگیری شدید علی(علیه‌السلام) با مهاجمان
مطابق بعضی از روایات،‌ آن شب همچنان خانه پیامبر(صلی الله علیه و آله) در محاصره بود تا آنگاه که سفیده سحر دمید، آن‌ها دیدند با روشن شدن هوا شناخته و رسوا می‌شوند به طرف بستر پیامبر(صلی الله علیه و آله) حمله کردند، علی(علیه‌السلام) دید جمعی شمشیرها از نیام برکشیده‌اند و در پیشاپیش آن‌ها «خالد بن ولید» با شمشیری بران به پیش می‌آید، حضرت علی(علیه‌السلام) با سرعتی عجیب به سوی خالد پرید و خالد را غافلگیر کرد و دستش را گرفت و آن‌چنان فشار داد که نعره و فغان خالد بلند شد، علی(علیه‌السلام) شمشیر خالد را گرفت و به یورشیان حمله کرد که آن‌ها همچون رمیدن حیوانات، به وسط حیاط رمیدند، ناگاه دیدند علی(علیه‌السلام) به آن‌ها حمله کرده است، گفتند: «ما به تو کاری نداریم، رفیق تو (محمد) کجا است؟» علی(علیه‌السلام) پاسخ داد: من از او خبری ندارم. [۲۶]
مباهات خدا به فرشتگان در مورد جانبازی علی(علیه‌السلام)
آن شب خداوند به دو فرشته بزرگ میکائیل و جبرئیل، چنین وحی کرد: «من شما را برادر یکدیگر نمودم و عمر یکی از شما را بر دیگری طولانی‌تر نمودم، کدامیک از شما مرگ زودتر را بپذیرید و زندگی خود را فدای دیگری نماید؟»‌
هیچ کدام از آن‌ها مرگ زودتر را نپذیرفت، خداوند به آن‌ها خطاب نمود به سوی زمین فرود آیید و ببینید که علی(علیه‌السلام) چگونه مرگ را خریده و خود را فدای پیامبر(صلی الله علیه و آله) نموده است.»
آن‌ها به زمین فرود آمدند و کنار بستر علی(علیه‌السلام) رفتند و او را از دشمنانش حفظ نمودند، میکائیل در کنار پایش ایستاد و جبرئیل در کنار سرش خطاب به علی(علیه‌السلام) گفتند: «بخ بخ من مثلک یابن ابی طالب؟ یباهی الله بک الملائکه؛ به به، آفرین به تو، چه کسی مثل تو است ای پسر ابوطالب، که خداوند به وجود تو در میان فرشتگان مباهات می‌کند.»
«و من الناس من یشتری نفسه ابتغاء مرضاه الله؛ بعضی از مردم (با ایمان و فداکار همچون علی(علیه‌السلام) به هنگام خوابیدن در بستر پیامبر) جان خود را در برابر خشنودی خدا می‌فروشند.»[۲۷]
تماس‌های مخفیانه علی(علیه‌السلام) با پیامبر(صلی الله علیه و آله)
هنگامی که پیامبر(صلی الله علیه و آله) از مکه خارج شد، در مسیر راه ابوبکر را دید و با هم به «غار ثور» که در نقطه جنوب مکه قرار گرفته رفتند و سه شب در آنجا پنهان شدند، مشرکان برای یافتن پیامبر(صلی الله علیه و آله) بسیج شدند و برای یابنده، صد شتر را به عنوان جایزه تعیین نمودند.
در چنین شرایطی، حضرت علی(علیه‌السلام) شبانه به «غار ثور» رفت و آمد می‌کرد و برای پیامبر(صلی الله علیه و آله) آب و غذا می‌برد و در مورد فراهم کردن وسایل هجرت به مدینه، با هم سخن می‌گفتند.
حضرت علی(علیه‌السلام) در احتجاج و استدلال خود در ماجرای شورا، بعد از فوت عمر، به این سابقه درخشان خود اشاره کرده و می‌فرماید: «نَشَدتُکُم بِاللهِ هَل فیکُم اَحَدٌ کانَ یَبعَثُ اِلی رَسوُلِ اللهِ(صلی الله علیه و آله) الطَّعام وَ هُوَ فِی الغارِ وَ یُخبِرهُ غَیرِی؛ شما را به خدا سوگند می‌دهم آیا در میان شما هیچ کس جز من هست که در آن هنگام که پیامبر(صلی الله علیه و آله) در غار بود، برای او غذا ببرد و اخبار مکه را به آن حضرت گزارش دهد؟»
همه حاضران اقرار کردند که: « نه، جز تو کسی این کار را نکرد.»[۲۸]
در یکی از شب‌ها که علی(علیه‌السلام) با پیامبر(صلی الله علیه و آله) در غار ملاقات کرد، پیامبر(صلی الله علیه و آله) به علی(علیه‌السلام) دستور داد که دو شتر برای حرکت به سوی مدینه فراهم کند و فردا در روز روشن در مکه با صدای بلند اعلام کند که هر کس نزد محمد(صلی الله علیه و آله) امانتی دارد یا از او طلبکار است، بیاید و پس بگیرد. سپس مقدمات سفر «فَواطم» (۱ـ فاطمه بنت اسد مادر علی(علیه‌السلام) ۲ـ فاطمه زهرا(سلام ‌الله ‌علیها) ۳ـ فاطمه دختر زبیر بن عبدالمطلب) و کسانی از بنی هاشم را که به هجرت تمایل دارند، فراهم نماید.[۲۹]
حضرت علی(علیه‌السلام) در آن شرایط سخت همه این دستورها را با کمال شجاعت و دلاوری انجام داد و در آن سه روز و سه شب، از خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله) سرپرستی نمود.
هجرت علی(علیه‌السلام) به مدینه و ملاقات او در «قبا» با پیامبر(صلی الله علیه و آله)
پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) جلوتر با همراهان به سوی مدینه حرکت نمود و در روز دوشنبه ۱۲ ماه ربیع الاول به دهکده «قبا» که در آن وقت در دو فرسخی مدینه قرار داشت رسید، در آنجا تا آخر هفته به انتظار ورود حضرت علی(علیه‌السلام) باقی ماند، حضرت علی(علیه‌السلام) در دل شب از طریق «ذی طوی» با همراهان از مکه به سوی مدینه حرکت کردند.
جاسوسان قریش، هجرت دسته جمعی علی(علیه‌السلام) و همراهانش را به مشرکان خبر دادند، گروهی از مشرکان برای برگرداندن علی(علیه‌السلام) و همراهان حرکت نمودند و در محل «ضجنان» با آن حضرت روبرو شدند، سخنان زیادی بین آن‌ها رخ داد و سرانجام دشمن می‌خواست حمله کند، حضرت علی(علیه‌السلام) چاره‌ای جز دفاع ندید و با قاطعیت اعلام کرد: «هر کس می‌خواهد قطعه قطعه شود نزدیک آید.» مأموران قریش، هشدار علی(علیه‌السلام) را جدی گرفتند و از راهی که آمده بودند، بازگشتند. حضرت علی(علیه‌السلام) و همراهان به راه خود ادامه دادند و آن راه طولانی بین مکه و مدینه را به سختی پیمودند، به طوری که وقتی به دهکده «قبا» رسیدند، پاهایش مجروح و خون آلود شده بود.
پیامبر(صلی الله علیه و آله) به استقبال علی(علیه‌السلام) شتافت و او را در آغوش گرفت و هنگامی که پاهای مجروح علی(علیه‌السلام) را دید، چشمانش پر از اشک شد.[۳۰] به این ترتیب علی(علیه‌السلام) و همراهان پس از سه روز، به پیامبر(صلی الله علیه و آله) ملحق شدند و از آن پس فصل جدید زندگی علی(علیه‌السلام) با پیامبر(صلی الله علیه و آله) در مدینه آغاز گردید که در صفحات بعد به ذکر نمونه‌هایی از این زندگی درخشان خواهیم پرداخت.
علی (علیه‌السلام) در مدینه
پس از آنکه مسجد مدینه ساخته شد، یاران پیامبر(صلی الله علیه و آله) در کنار مسجد، خانه‌های خود را بنا کردند و درهای خانه‌های خود را به داخل مسجد باز کردند، اما مدتی بعد پیامبر فرمود: خداوند بزرگ به من دستور داده است که تمام درهایی که به مسجد باز می‌گردد ببندم، جز در خانه علی(علیه‌السلام) و من هرگز از پیش خود بر بسته شدن دری یا باز ماندند آن دستور نمی‌دهم، من دراین مسایل پیرو فرمان خدا هستم.[۳۱] آری علی همواره مرتبط با مسجد بود؛ او خانه زاد حرم الهی و مسجد بود واز روز نخست فرزند آن خانه بود و شهادتش نیز در مسجد بود.
تمام یاران رسول خدا این موضوع را فضیلت بزرگی برای علی(علیه‌السلام) تلقی کردند. خلیفه دوم بعدها آرزو می‌کرد: ای کاش یکی از آن سه فضیلتی که نصیب علی(علیه‌السلام) شد نصیب او می‌شد و آن سه فضیلت این بود:
ـ پیامبر(صلی الله علیه و آله) دختر خود را به عقد علی(علیه‌السلام) درآورد.
ـ تمام درهایی که به مسجد باز می‌شد بست، جز در خانه علی(علیه‌السلام) .
ـ در جنگ خیبر پیامبر پرچم را به دست علی(علیه‌السلام) داد.[۳۲]
حضرت امیر(علیه‌السلام) تمام آیات قرآن را، چه آن‌ها که در مکه و چه آن‌ها که در مدینه نازل شده بود، ضبط می‌نمود. از این جهت یکی از کاتبان وحی و حافظان قرآن به شمار می‌رفت.
امیرمؤمنان(علیه‌السلام) در بیست و شش عزوه از بیست و هفت عزوه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) همراه پیامبر بود و پرچمدار سپاه اسلام بود و بسیاری از کشته‌های دشمن به دست توانای او به قتل رسیدند. فقط در غزوه تبوک به فرمان پیامبر برای خنثی کردن فتنه منافقان در مدینه باقی ماند. نقش علی(علیه‌السلام) در نبردهای صد راسلام به قدری تعیین کننده و آشکار بود که دشمنان آن حضرت نیز بدان اعتراف کرده‌اند، تا جایی که گفته‌اند اگر نبود شمشیر علی بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) اسلام هرگز چنین رشد نمی‌یافت. عمر می‌گفت: «والله لو لا سیفه لما قام عمود الدین؛[۳۳] به خدا سوگند، اگر شمشیر علی نبود هرگز عمود اسلام برپا نمی‌شد.»[۳۴]
بدر، احد، خندق، حنین، خیبر و... همگی صحنه‌هایی است که مملو از فداکاری‌ها، شهامت‌ها، شجاعت‌ها و ایثارهای علی بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) است. در بدر نیمی از کشته‌های مشرکان را علی(علیه‌السلام) به تنهایی به هلاکت رساند. در اُحد در حالی که بیشتر مسلمانان، از جمله اولی و دومی و سومی از صحنه نبرد گریخته بودند، تنها علی(علیه‌السلام) با تنی چند از مجاهدان در کنار رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ماندند و از اسلام و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) محافظت کردند. در خندق با کشتن قهرمان نامی عرب، عمرو بن عبدود به اندازه تمامی ثواب عبادت جن و انس ذخیره ثواب اندوخت.[۳۵]
شجاعت علی(علیه‌السلام) در جنگ‌ها به حدی بود که بعضی از عرب‌ها می‌گفتند: هرگاه دسته‌ای از مسلمانان به ما یورش می‌آوردند که علی(علیه‌السلام) در میان آن‌ها بود ما به همدیگر وصیت می‌کردیم![۳۶]
شجاعت علی(علیه‌السلام) در نبرد خیبر
در نبرد خیبر پس از آن‌که مجاهدان مسلمان تمام دژهای خیبر را فتح کردند، آخرین دژ یهودیان دژ «قموص» که بزرگترین دژ و مرکز دلاوران آن‌ها بود، باقی مانده بود. مسلمانان هشت روز آن را محاصره کردند ولی موفق به فتح آن‌ نشدند. پیامبر(صلی الله علیه و آله) هر روز پرچم را به دست یکی از مسلمانان می‌داد و او را مأمور گشودن آن دژ می‌کرد و همه بدون نتیجه باز می‌گشتند. روزی پرچم را به دست ابوبکر و روز دیگر به عمر داد ولی هر دو بدون این‌که کاری صورت دهند به حضور رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بازگشتند.
این وضع بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) سنگین می‌نمود، لذا فرمود: فردا پرچم را به دست کسی می‌دهم که هرگز فرار نمی‌کند و پشت به دشمن نمی‌نماید؛ او کسی است که خدا و رسولش او را دوست دارند و خداوند این دژ را به وسیله او می‌گشاید.
هنگامی که روز بعد شد همه منتظر بودند تا ببینند این افتخار نصیب کدام یک از یاران او می‌شود. سعد ابی وقاص می‌گوید: وقتی پیامبر از خیمه بیرون آمد همه گردن‌ها به سوی او کشیده شد و من نیز در برابر پیامبر ایستادم شاید این افتخار از آن من گردد. ناگهان پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: علی(علیه‌السلام) کجاست؟ به حضرت گفتند او به چشم درد مبتلا شده و استراحت می‌کند. شخصی را به خیمه علی(علیه‌السلام) فرستادند او را به حضور پیامبر‌ آورد. پیامبر در حق او دعا کرد، چشم علی شفا یافت. آنگاه زره خود را به علی پوشاند و ذوالفقار را به کمر او بست و پرچم را به دست ا و داد و به او یاد آور شد که پیش از آغاز نبرد، دشمن را به آیین اسلام دعوت نما، اگر نپذیرفتند به آنان بگو که می‌توانند با پرداخت جزیه (نوعی مالیات سرانه) و خلع سلاح، آزادانه زیر لوای اسلام زندگی کنند و بر آیین خود باقی بمانند، اگر هیچ کدام را نپذیرفتند، راه نبرد را پیش گیر و بدان که هرگاه خداوند فردی را به وسیله تو راهنمایی و به حق هدایت کند بهتر از آن است که شتران سرخ مو، از آن تو باشد و آن‌ها را در راه خدا صرف کنی.[۳۷]
وقتی مجاهدان اسلام به نزدیکی قلعه دشمن رسیدند، دلاوران یهود از دژ بیرون آمدند. حارث برادر «مرحب» قهرمان معروف یهودیان، نعره‌زنان به سوی علی(علیه‌السلام) شتافت؛ نعره او چنان وحشت آفرین بود که سربازانی که پشت سر علی(علیه‌السلام) بودند بی‌اختیار عقب رفتند. حارث همچون شیر خشمگین بر علی حمله برد، ولی لحظاتی نگذشت که جسد مجروح و بی‌جان او بر زمین افتاد. مرگ حارث، مرحب برادر او را سخت متأثر ساخت. او برای گرفتن انتقام برادرش در حالی که غرق در سلاح بود و زره‌هایی بر تن و کلاه خودی (به گفته برخی از سنگ) بر سر داشت به مصاف علی(علیه‌السلام) آمد. هر دو قهرمان شروع به رجز خوانی کردند. ضربات شمشیر و نیزه دو قهرمان اسلام و یهود وحشت عجیبی بر دل ناظران افکنده بود. ناگهان شمشیر برنده و کوبنده قهرمان اسلام بر فرق مرحب فرود آمد و او را به خاک افکند. در این هنگام سایر جنگجویان یهود که پشت سر مرحب بودند پا به فرار گذاردند و داخل قلعه پناه بردند و در آن را بستند. اما امام(علیه‌السلام) با قدرت الهی در قلعه را ـ دری که به گفته برخی چنان عظیم بود که پنجاه نفر نمی‌توانستند آن را حرکت دهند ـ از جا کند و به کناری انداخت و راه را برای ورود سربازان اسلام به درون قلعه هموار ساخت.[۳۸]
علی(علیه‌السلام) در ماجرای فتح مکه
در ماجرای فتح مکه که در سال هفتم هجرت رخ داد، به ذکر چند نمونه از تلاش‌های حضرت علی(علیه‌السلام) می‌پردازیم:
الف) فتح مکه و گشودن در کعبه به دست علی(علیه‌السلام)
پیامبر(صلی الله علیه و آله) با ده هزار نفر از سپاه اسلام در روز اول یا دوم ماه رمضان سال ۸ هجری برای فتح مکه، از مدینه حرکت نمودند و پس از چند روز به مکه رسیدند و آن را محاصره کرده و از هر طرف وارد مکه شدند و بدون جنگ، مکه را فتح کردند و این حادثه بزرگ در ۱۷ رمضان همان سال رخ داد، هنگامی که سپاه اسلام تکبیر گویان کنار کعبه آمدند، پیامبر(صلی الله علیه و آله) تصمیم گرفت درون کعبه و اطراف آن را از لوث بت‌ها، پاک سازد، در این هنگام عثمان بن طلحه، کلید‌دار کعبه، در کعبه را قفل کرد و بر بالای پشت بام کعبه رفت، پیامبر(صلی الله علیه و آله) کلید در خانه کعبه را از او خواست، او گفت: «اگر می‌دانستم که او (محمد صلی الله علیه و آله) رسول خدا است، از دادن کلید به او مضایقه نمی‌کردم.»
در این لحظه حضرت علی(علیه‌السلام) بر بالای پشت بام کعبه رفت و دست عثمان بن طلحه را گرفت و در کعبه را گشود، پیامبر(صلی الله علیه و آله) وارد خانه کعبه شد و دو رکعت نماز خواند و سپس بیرون آمد، عمویش عباس عرض کرد: «کلید را به من بسپار.» (تا من کلید دار کعبه شوم).
در این هنگام این آیه نازل گردید:‌ «إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُکُمْ أَن تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا؛ همانا خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به صاحبش بدهید.»[۳۹]
در این هنگام رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به علی(علیه‌السلام) دستور داد تا کلید را به عثمان بن طلحه بدهد و از او عذرخواهی کند.
علی(علیه‌السلام) با کمال رفق و مدارا و معذرت خواهی، کلید را به عثمان داد، عثمان گفت: «ای علی! چطور هنگام گرفتن کلید با خشم و تندی آن را از من گرفتی، ولی هنگام دادن با ملایمت و مدارا دادی؟»
حضرت علی(علیه‌السلام) فرمود: آیه نازل شده که امانت را به صاحبش رد کنید، آن‌گاه آیه فوق را خواند.
عثمان بن طلحه چنان تحت تأثیر اخلاق اسلامی قرار گرفت که مسلمان شد، پیامبر(صلی الله علیه و آله) کلید کعبه را از او نگرفت، بلکه ادامه کلید‌داری او را تثبیت کرد.[۴۰]
ب) علی(علیه‌السلام) بر دوش پیامبر(صلی الله علیه و آله) در پاکسازی کعبه
پاسی از شب می‌گذشت پیامبر(صلی الله علیه و آله) تصمیم گرفت داخل کعبه را از لوث وجود بت‌ها پاک نماید؛ تا کعبه مخصوص پرستش خدای بزرگ گردد، برخاست و علی(علیه‌السلام) را همراه خود کنار کعبه برد و با هم هفت بار کعبه را طواف کردند. سپس پیامبر(صلی الله علیه و آله) با چوبی که در دست داشتند همه بت‌ها را از جایگاه خود به زمین انداخت و همچون جدش ابراهیم بت شکن، آن‌ها را در هم شکست. علی(علیه‌السلام) نیز در این پاکسازی و بت‌زدایی، همدوش پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود.
در این وقت پیامبر(صلی الله علیه و آله) تصمیم گرفت بزرگترین بتی را که بر سقف کعبه آویخته شده بود از سقف کعبه به پایین اندازد و سرنگون نماید، لذا به علی(علیه‌السلام) فرمود: بنشین و شانه‌ات را بگیر تا بتوانم بالا روم. علی(علیه‌السلام) نشست و آن‌گاه پیامبر(صلی الله علیه و آله) بر شانه علی(علیه‌السلام) ایستاد و فرمود: برخیز. علی(علیه‌السلام) با همه نیرو و توانایی که داشت با سختی‌ از جای خود حرکت کرد. پیامبر(صلی الله علیه و آله) پایین آمد وعلی(علیه‌السلام) را بر شانه خود گذاشت.
علی(علیه‌السلام) در این باره می‌گوید:«وقتی که بر شانه پیامبر(صلی الله علیه و آله) ایستاده بودم، احساس کردم اگر بخواهم می‌توانم بر افق آسمان دست یابم و دستم را به ستاره ثریا برسانم...».
علی(علیه‌السلام) با دست پرتوان خود، آن بت بزرگ را که بر سطح کعبه میخکوب شده بود بگرفت و بر زمین افکند و شکست. آن‌گاه علی(علیه‌السلام) از دوش پیامبر(صلی الله علیه و آله) به زمین آمد که در این زمینه شاعر معروف، خطاب به علی(علیه‌السلام) می‌گوید:
تو زنی به دوش نبی قدم فکنی بتان همه از حرم
حرم از وجود تو محترم تو ای آن‌که نماز بپا کنی
کم کم آن شب تاریخی به صبح نزدیک می‌شد و بلال بالای مأذنه اذان صبح را گفت و مسلمانان برای اقامه نماز از خواب برخاستند و به سوی کعبه و مسجد سرازیر شدند، دیدند که کعبه به طور کلی از بت‌های مشرکان پاک شده است.[۴۱] بدین ترتیب پایگاه توحیدی که یک روز مرکز یکتاپرستی بود و مشرکان آن را به بت و بت‌ پرستی آلوده کرده بودند، به وسیله پیامبر(صلی الله علیه و آله) و علی(علیه‌السلام) پاکسازی گردید و دوباره هدف ابراهیم خلیل از ساختن کعبه، تحقق یافت و کعبه کانون خداپرستان موحد گردید.
علی(علیه‌السلام) در جنگ حنین
یکی از رخدادهای بسیار بزرگ عصر پیامبر(صلی الله علیه و آله) که در سال هشتم هجرت، بعد از فتح مکه رخ داد، جنگ حنین و پیروزی سپاه اسلام در این جنگ بود.
این جنگ در سرزمین حنین میان مکه و طائف، بین سپاه اسلام و دو قبیله ثقیف و هوازان رخ داد. تعداد سپاه اسلام بالغ بر دوازده هزار نفر بود و پرچم این جنگ در دست حضرت علی(علیه‌السلام) قرار داشت. در آغاز، سپاه اسلام غافلگیر شدند و شکست سختی خوردند. سپاه اسلام هنگامی از سرزمین حنین عبور می‌کرد، ناگهان سپاه دشمن از کمین‌گاه‌ها بیرون آمدند و از هر سو به مسلمانان حمله کردند کار به جایی رسید که سپاهیان اسلام گریختند و پراکنده شدند و تنها نه یا ده نفر با پیامبر(صلی الله علیه و آله) باقی ماندند که نه نفر از آن‌ها بنی هاشم بودند، به نام‌های:
۱ عباس (عموی پیامبرصلی الله علیه و آله)
۲ـ علی(علیه‌السلام)
۳ـ ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب
۴ـ نوفل بن حارث
۵ـ ربیعه بن حارث
۶ و ۷ـ عتبه و معتب، دو پسر ابولهب
۸ـ فضل بن عباس
۹ـ عبدالله بن زبیر
و یکی دیگر از غیر بنی هاشم به نام «ایمن» بود که به شهادت رسید.
امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: علی(علیه‌السلام) در این جنگ چهل نفر از مشرکان را کشت.[۴۲]
هلاکت ابوجرول به دست علی(علیه‌السلام) و شکست دشمن
در چنان شرایط سخت و بحرانی که سپاه اسلام از هم پاشیده بود، یک حادثه عجیب بار دیگر موجب تضعیف دشمن و تحرک مسلمانان شد و آن‌ها را برای جنگیدن آماده ساخت و روحیه آنان را بالا برد و آن کشته شدن «ابوجرول» قهرمان سپاه دشمن به دست علی(علیه‌السلام) بود.
توضیح اینکه: فضل بن عباس گوید: ضربت علی(علیه‌السلام) همیشه «بکر» بود؛ یعنی نیاز به ضربت دوم نداشت، همان ضربت اول دشمن را هلاک می‌کرد.
مردی از هوازن که نامش «ابوجرول» بود، پرچم سیاهی بر سر نیزه بلند بسته بود و در پیشاپیش لشکر کفر سوار بر شتر سرخی به پیش می‌آمد به هر مسلمانی که می‌رسید او را می‌کشت و سپس پرچم را به علامت پیروزی بلند می‌کرد که کافران می‌دیدند و این رجز را با صدای بلند می‌خواند:
اَناَ اَبوُجَروَل لا بُراحُ حَتّی نُبیحَ الیَوم اَو نُباحٌ
من ابوجرول هستم که امروز تا دشمن را از پای درنیاورم، از او جدا نگردم.
حضرت علی(علیه‌السلام) به سوی او شتافت. نخست به شتر او ضربه‌ای زد که به زمین افتاد، سپس ضربتی به «ابوجرول» زد که او را به دو نصف کرد. در حالی که می‌فرمود:
قَد عَلِمَ القَومُ لَدَی الصَّباحٌ اِنّی لَدَی الهَیجاءِ ذُو نَصاحِ
مردم و قوم همواره آگاهی دارند که من هنگام چکاچک شمشیر‌ها، آنچه که شایسته خلوص و حق آن‌‌ است، آن را ادا می‌کنم. به این ترتیب، پوزه بلند شتر سوار پر طمطراق به خاک مالیده شد. کشته شدن ابوجرول، آن چنان روحیه دشمن را تضعیف کرد که کافی بود در یک حمله، آن‌ها را تار و مار نمود. عباس به نمایندگی پیامبر(صلی الله علیه و آله) مسلمانان را صدا زد و همه آن‌ها با شنیدن صدای عباس برگشتند و پیامبر(صلی الله علیه و آله) از فرصت استفاده کرده فرمان حمله را صادر نمود و دشمن با حمله مسلمین، مفتضحانه شکست خورد و متواری شد.[۴۳]
و بسیاری از آن‌ها به طائف گریختند و در میان قلعه طائف، کمین گرفتند. سپاه اسلام قلعه طائف را حدود یک ماه در محاصره خود قرار داد.
تخریب بت خانه قبیله «طَیّ» توسط علی(علیه‌السلام)
یکی از رویدادهای سال نهم هجرت، ویران کردن بت‌خانه قبیله طَیّ در یمن به وسیله امیرمؤمنان علی(علیه‌السلام) بود. به پیامبر(صلی الله علیه و آله) خبر رسید که در میان قبیله «طی» بت بزرگی در بت‌خانه مورد پرستش مردم است. پیامبر(صلی الله علیه و آله)، علی(علیه‌السلام) را با ۱۵۰ نفر مأمور ویران کردن آن بت خانه نمود. علی(علیه‌السلام) با همراهان بت‌خانه مزبور شدند. آن حضرت می‌دانست که بت پرستان قبیله طی مقاومت می‌کنند و درگیری شدید رخ می‌دهد. از این رو با کمال حفظ راز داری نظامی، سحرگاهان خود را به بت‌خانه رساندند و آن را ویران نمودند و بت بزرگ آن را نابود کردند و گروهی را که در آن‌جا در برابر سپاه اسلام مقاومت می‌کردند، دستگیر کرده و به صورت اسیر وارد مدینه نمودند. این موفقیت بزرگ نیز از افتخارات زندگی پر شور علی(علیه‌السلام) است.
«عدی بن حاتم» بزرگ قبیله طی به شام گریخت. خواهرش اسیر سپاه اسلام گردید. سپس پیامبر(صلی الله علیه و آله) خواهر او را آزاد کرد. او به شام نزد برادرش عدی رفت و بزرگواری پیامبر(صلی الله علیه و آله) را برای برادرش تعریف نمود و همین موجب گرایش عدی به اسلام گردید. او با اختیار خود به مدینه آمد و در محضر پیامبر(صلی الله علیه و آله) مسلمان شد.[۴۴]
[مأموریت علی(علیه‌السلام) برای خواندن آیات برائت در مکه] مأموریت علی(علیه‌السلام) برای خواندن آیات برائت در مکه
یکی از رخدادهایی که در اواخر سال نهم (ماه ذیحجه) رخ داد، مأموریت حضرت علی(علیه‌السلام) از جانب پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای اعلام برائت از مشرکان، در روز عید قربان در «منی» بود.
توضیح این‌که: آیات آغاز سوره توبه(از آیه ۱ تا ۱۳) نازل شد که روح این آیات در چهار ماده زیر خلاصه می‌شود:
۱ـ ممنوعیت ورود بت‌پرستان به مسجدالحرام و خانه خدا.
۲ـ ممنوعیت طواف با بدن برهنه.
۳ـ ممنوعیت شرک مشرکان در مراسم حج.
۴ـ پیمان وفاداران به پیمان محترم است و به پیمان شکنان چهار ماه مهلت داده می‌شود تا به اسلام بپیوندند وگرنه اسلام با آن‌ها در حال نبرد است.
پیامبر(صلی الله علیه و آله) نخست ابوبکر را طلبید و او را مأمور کرد تا این آیات را به صورت قطعنامه در مراسم حج در عید قربان در سرزمین منی برای مردم بخواند.
ابوبکر، آیات را گرفت و همراه چهل (یا سیصد) نفر، به سوی مکه حرکت کرد. ولی طولی نکشید که پیک وحی از طرف خدا به محضر پیامبر (صلی الله علیه و آله) رسید و عرض کرد: خداوند فرمان داده است که : «این آیات را باید تو یا کسی که از تو است، بخواند.» پیامبر(صلی الله علیه و آله) بی‌درنگ، حضرت علی(علیه‌السلام) را به حضور طلبید و ماجرا را به او گفت و مرکب مخصوصش را در اختیار علی(علیه‌السلام) گذاشت و به او فرمود: حرکت کن و در راه، آیات و قطعنامه را از ابوبکر بگیر و خودت این مأموریت را انجام بدهد.
حضرت علی(علیه‌السلام) حرکت کرد و در سرزمین «جحفه» به ابوبکر رسید و فرمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) را به او ابلاغ نمود. ابوبکر آیات را در اختیار علی(علیه‌السلام) گذاشت. علی(علیه‌السلام) به مکه رفت و قطعنامه بیزاری از مشرکان را در «منی» خواند و به اطلاع مردم رسانید.
ابوبکر در مدینه به محضر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برگشت و عرض کرد: «نخست مرا برای اعلام برائت از مشرکان نصب کردی ولی اکنون عزل نمودی، آیا آیه‌ای بر ضد من نازل شده است؟» پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: «لا، اِلّا اِنّی اَمَرتُ اَن اُبَلِّغَهُ اَناَ اَو رَجل من اهل بیتی؛ نه، جز اینکه من از جانب خدا مأمور شده‌ام که آن آیات را خودم یا یکی از مردان خاندانم ابلاغ کند».[۴۵]
و در مسند احمد آمده، پیامبر(صلی الله علیه و آله) در پاسخ ابوبکر فرمود: «لا ولکن جبرئیل جائنی فقال لایُؤَدی عنک الا انتَ او رجل منک؛ نه، ولی جبرئیل نزد من آمد و گفت: آن را جز تو یا مردی از تو، ابلاغ نکند».[۴۶]
این ماجرا در احادیث شیعه و سنی از امور قطعی است و به روشنی بیانگر آن است که امیرمؤمنان علی(علیه‌السلام) در مسائل مربوط به حکومت اسلامی شایسته‌تر از دیگران است. هدف از این عزل و نصب آن است که عملا مردم بدانند که علی(علیه‌السلام) از نظر روحیه و جهات معنوی و سیاسی، قرین و همسان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می‌باشد.
علی(علیه‌السلام) در سال دهم و یازدهم هجرت
در سال یازدهم هجرت، روز به روز بر گسترش اسلام می‌افزود و حضرت علی(علیه‌السلام) در کنار پیامبر(صلی الله علیه و آله) در پیشاپیش حوادث، شاهد پیروزی‌های چشمگیر اسلام بودند، مهم‌ترین رخدادی که بیانگر این مطلب است، سفر تاریخی حضرت علی(علیه‌السلام) به یمن و مسلمان شدن مردم یمن به دست او و سپس ماجرای حجه‌الوداع و شرکت خیل عظیم مسلمانان در مراسم حج در سال دهم هجرت است که نمایانگر اقتدار و شکوه اسلام می‌باشد و سپس ماجرای «عید غدیر»، اینک نظر خوانندگان را به بیان سه حادثه عظیم مذکور، به طور فشرده جلب می‌کنیم:
۱ـ مسلمان شدن مردم یمن به دست علی(علیه‌السلام)‌
پیامبر(صلی الله علیه و آله) در سال دهم هجرت، «خالد بن ولید» را همراه جمعی برای دعوت مردم یمن به سوی اسلام، به یمن فرستاد. خالد و همراهان مدت شش ماه در یمن ماندند و مردم را به اسلام دعوت کردند ولی حتی یک نفر پاسخ مثبت نداد. این خبر به پیامبر (صلی الله علیه و آله) رسید. آن حضرت ناراحت شد و حضرت علی(علیه‌السلام) را طلبید و به او فرمان داد که به سوی یمن برود و خالد و همراهانش را به مدینه باز گرداند و خود و همراهانش در یمن بمانند و مردم را به اسلام دعوت کند.
حضرت علی(علیه‌السلام) به سوی یمن روانه شد. خالد و همراهانش را به مدینه بازگردانید. براء بن عازب می‌گوید: خبر ورود حضرت علی(علیه‌السلام) به مردم یمن رسید، آن‌ها اجتماع کردند. [آنان آن‌چنان مجذوب گفتار حضرت علی(علیه‌السلام) شدند که در همان روز همه مردم قبیله «هَمْدان» [بزرگترین قبیله یمن] مسلمان شدند. امیرمؤمنان(علیه‌السلام) ماجرای مسلمان شدن آن‌ها را در ضمن نامه‌ای به پیامبر(صلی الله علیه و آله) خبر داد. پیامبر(صلی الله علیه و آله) پس از خواندن آن نامه، بسیار خوشحال شد. سجده شکر به جا آورد و بر قبیله هَمْدان سلام و درود فرستاد. بعد از این قبیله، قبایل دیگر یمن [از جمله خاندان مدحج و دودمان نخع] به اسلام گرویدند.[۴۷]
و این از افتخارات ممتاز زندگی حضرت علی(علیه‌السلام) است که آن‌همه مردم یمن با راهنمایی او مسلمان شدند.
۲ـ علی(علیه‌السلام) در حجه الوداع و تأیید پیامبر(صلی الله علیه و آله) از قاطعیت علی(ع)
هنگامی که مسلمانان اطلاع یافتند که پیامبر(صلی الله علیه و آله) می‌خواهد آخرین حج خود را انجام دهد و ماه‌های آخر عمرش را می‌گذراند، تا می‌توانستند از هر سو در مراسم حج شرکت نمودند. حضرت علی(علیه‌السلام) در یمن بود. از همانجا با لشگری که همراهش بود، به سوی مکه حرکت نمود و مقداری از حُلّه‌ها (لباس مخصوصی) که از مردم نجران به غنیمت گرفته بود همراه خود داشت. علی(علیه‌السلام) در چند فرسخی مکه مردی را فرمانده لشکر خود کرد و خود جلوتر به سوی مکه شتافت و در همان هنگام پیامبر(صلی الله علیه و آله) وارد مکه شد، علی(علیه‌السلام) نیز وارد گردید. علی(علیه‌السلام) به حضور پیامبر(صلی الله علیه و آله) رفت و اخبار یمن را به عرض آن حضرت رسانید و در ضمن عرض کرد: ۳۴ شتر برای قربانی به همراه خود آورده‌ام.
پیامبر(صلی الله علیه و آله) از دیدار علی(علیه‌السلام) بسیار خوشحال شد و به او فرمود: به سوی لشگر خود برو و آن‌ها را نیز به من برسان.
حضرت علی(علیه‌السلام) نزد لشگر خود برگشت و دید آن‌ها نیز تا نزدیک مکه رسیده‌اند. ولی آن حله‌ها را بین خود تقسیم کرده و پوشیده‌اند. حضرت علی(علیه‌السلام) از این کار آن‌ها ناراحت شد و به مردی که او را فرمانده آن‌ها کرده بود، فرمود: «چه چیز تو را وادار کرد که بدون اجازه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و بی‌آنکه من اجازه بدهم، حله‌ها را بین این‌ها تقسیم کرده‌ای؟»
او عرض کرد:‌«‌ آن‌ها از من درخواست نمودند تا این حله‌ها را به عنوان احرام بپوشند و خود را بیارایند.»
حضرت علی(علیه‌السلام) آن لباس‌ها را از آن‌ها که بر خلاف مقررات رفتار کرده بودند گرفت و در میان بار شتر گذاشت و همراه آن‌ها روانه مکه شد، آن‌ها از این قاطعیت علی(علیه‌السلام) برای اجرای مقررات (به جای این‌که خشنود گردند) ناراحت شدند و در مکه همین مطلب را به عنوان شکایت از علی(علیه‌السلام) به عرض پیامبر(صلی الله علیه و آله) رساندند.
پیامبر(صلی الله علیه و آله) به سخنگوی خود دستور داد تا در میان مردم چنین اعلام کند: «اِرّفَعُوا اَلْسِنَتِکُم عَنْ عَلی بْنِ اَبی طالِب، فَاِنَّه خَشِنٌ فِی ذاتِ الله عَزَّوَجَل غَیْرَ مَداهِنٍ فِی دینِه؛ زبان‌های خود را در مورد شکایت از علی(علیه‌السلام) کوتاه کنید، زیرا که او در امور مربوط به خدا (مقررات دین) سخت‌گیر است و درباره دین، اهل سازش و مسامحه نیست.»
شکایت کنندگان، دم فرو بستند و به مقام بسیار ارجمند علی(علیه‌السلام) در پیشگاه پیامبر(صلی الله علیه و آله) پی بردند و فهمیدند که هر کس درباره علی(علیه‌السلام) خرده گیری کند، مورد خشم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است.[۴۸]
به این ترتیب علی(علیه‌السلام) در آخرین حج رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شرکت نمود و تا پایان همراه پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود و سپس همراه آن حضرت به سوی مدینه بازگشت.
۳ـ اعلام رهبریت علی(علیه‌السلام) در غدیر خم
پس از پایان مراسم حج در ماه ذیحجه سال دهم هجری، مسلمانان، مکه را به قصد وطن خود ترک کردند، پیامبر(صلی الله علیه و آله) و همراهان نیز به سوی مدینه رهسپار شدند تا به بیابان خشک و سوزان «غدیر خم» رسیدند. همراهان پیامبر(صلی الله علیه و آله)، مسلمانان مختلف سراسر جزیره العرب و... بودند که تعداد آن‌ها را از ۹۰ هزار و ۱۱۴ هزار و ۱۲۰ هزار تا ۱۲۴ هزار گفته‌اند، بیابان غدیر چهار راهی بود که از آن جا مردم از همدیگر جدا می‌گشتند. مردم یمن به سوی جنوب و مردم مدینه به سوی شمال و مردم عراق به سوی شرق و مردم مصر به سوی غرب و ... رهسپار می‌شدند. در چنین نقطه‌ای پیک وحی بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) نازل گردید و این آیه (۶۷ مائده) را خواند: «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ؛ ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو فرود آمده است به مردم برسان و اگر نرسانی رسالت خدا را به جا نیاورده‌ای و خداوند تو را از گزند مردم حفظ می‌کند.»
آن روز، پنجشنبه ۱۸ ذیحجه بود. پیامبر(صلی الله علیه و آله) با دریافت این آیه، فرمان توقف داد. مسلمانان با صدای بلند، آنان را که جلوتر رفته بودند به بازگشت فرا خواندند و مهلت دادند تا عقب افتادگان رسیدند. پس از نماز ظهر به دستور پیامبر(صلی الله علیه و آله) منبری از جهاز شتران ترتیب داده شد. پیامبر(صلی الله علیه و آله) بر فراز آن قرار گرفت و خطبه‌ای غرا خواند تا این‌که فرمود: «ایها الناس من اولی الناس بالمؤمنین من انفسهم؟؛ چه کسی از همه مردم نسبت به مسلمانان از خود آن‌ها سزاوارتر و شایسته‌تر است؟»
حاضران گفتند: «خدا و پیامبرش داناتر است.»
پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: خدا مولا و رهبر من است و من مولا و رهبر مومنانم و بر آنان از خودشان سزاوارترم.»
سپس دست علی(علیه‌السلام) را گرفت و بلند کرد، به گونه‌ای که همه حاضران او را شناختند، آنگاه فرمود:‌ «الا من کنت مولاه فهذا علی مولاه؛ هر کس من مولا و رهبر او هستم، آگاه باشید که این علی(علیه‌السلام) مولا و رهبر او است.»
آنگاه چنین دعا کرد:‌ «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و احب من احبه و ابغض من ابغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله و ادر الحق معه حیث دار؛ خدایا! دوستان او را دوست بدار و دشمنان او را دشمن بدار، محبوب بدار آن کس که او را محبوب دارد و مبغوض بدار آن کسی که او را مبغوض دارد و یارانش را یاری کن و آنان که او را یاری نکنند، یاری نکن و حق را همواره همراه او بدار و او را از حق جدا نکن.»
سپس فرمود: «اَلا فَلْیُبَلِّغ الشّاهِدَ الغائب؛ آگاه باشید، همه حاضران موظفند که این خبر را به غائبان برسانند.»
جمعیت هنوز متفرق نشده بودند که پیک وحی بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) نازل شد و این آیه (۳ مائده) را نازل کرد.
«الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا؛ امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تکمیل نمودم و اسلام را به عنوان آئین (جاویدان) شما پذیرفتم.»
پیامبر(صلی الله علیه و آله) تکبیر گفت: در این هنگام مردم با شور و هیجان نزد علی(علیه‌السلام) آمده و او را به این مقام (رهبری پس از پیامبر) تبریک گفتند، از جمله افراد ابوبکر و عمر به محضر علی(علیه‌السلام) آمدند و هرکدام جداگانه گفتند: «بخٍ بخٍ یا بْنَ اَبی طالِب، اَصْبَحْتَ وَ اَمْسَیْتَ مَولای وَ مَولا کُلّ مُؤمِنٍ وَ مُؤمنَه؛ آفرین بر تو باد، آفرین بر تو باد، ای فرزند ابوطالب که صبح و شام کردی در حالی که رهبر من و تمام مردان و زنان مسلمان شدی».[۴۹]
سند حدیث غدیر به قدری محکم است که هیچ کس از افراد مسلمین نمی‌تواند آن را انکار کند، علامه امینی صاحب کتاب ارزشمند «الغدیر» این حدیث را از ۱۱۰ نفر از صحابه[۵۰] و ۸۴ نفر از تابعین[۵۱] از کتاب‌های مورد اعتماد اهل تسنن نقل نموده است.
علی(علیه‌السلام) در کنار پیامبر(صلی الله علیه و آله) تا آخرین لحظات
در ایام آخر عمر پیامبر(صلی الله علیه و آله)، علی(علیه‌السلام) از پیامبر(صلی الله علیه و آله) جدا نمی‌شد. روزی پیامبر(صلی الله علیه و آله) با تکیه بر دست علی(علیه‌السلام) همراه جمعی از یاران به قبرستان بقیع رفت و برای مردگان طلب آمرزش کرد و سپس رو به علی(علیه‌السلام) کرد و فرمود: «کلید گنج‌های دنیا و زندگی ابدی در آن، در اختیار من گذارده شده و بین زندگی در دنیا و لقای خدا مخیر شده‌ام، ولی من لقای پروردگار و بهشت الهی را ترجیح داده‌ام...».[۵۲]
سپس با تکیه بر دست علی(علیه‌السلام) به خانه بازگشت و پس از سه روز در حالی که حضرت زیر بغل راست و فضل بن عباس زیر بغل چپش را گرفته بودند به مسجد آمد و بر فراز منبر رفت و مردم را نصیحت کرد...».[۵۳]
وصیت خصوصی پیامبر(صلی الله علیه و آله) به علی(علیه‌السلام)
در روزهای آخر عمر پیامبر(صلی الله علیه و آله) روزی علی(علیه‌السلام) به بالین پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمد. پیامبر(صلی الله علیه و آله) به او فرمود: «آیا وصیت مرا می‌پذیری؟ و به وعده‌های من وفا می‌کنی و دین مرا ادا می‌نمایی و بعد از من سرپرستی اهل بیتم را برعهده می‌گیری؟»
علی(علیه‌السلام) عرض کرد: «آری، ای رسول خدا!»
پیامبر(صلی الله علیه و آله)، علی(علیه‌السلام) را به نزدیک خواند و به سینه‌اش چسباند، سپس انگشترش را از دستش درآورد و به علی(علیه‌السلام) داد و فرمود: «آن را در انگشت خود کن.» سپس شمشیر، زره و سایر وسایل جنگی حتی دستمالی را که هنگام جهاد به کمر می‌بست، را طلبید و همه آن‌ها را به علی(علیه‌السلام) سپرد و فرمود: «به نام خدا به خانه‌ات برو و این‌ها را با خود ببر.»[۵۴]
آموختن هزار باب علم به علی(علیه‌السلام)
فردای آن روز، بیماری‌ پیامبر(صلی الله علیه و آله) شدید شد. سپس اندکی بهتر گردید. در همین وقت، به حاضران فرمود: «ادعوا الی اخی و صاحبی؛ برادر و همدمم را بطلبید به اینجا بیاید.»‌
بعضی از همسران رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به دنبال دیگران رفتند...، ولی پیامبر(صلی الله علیه و آله) همان جمله را تکرار کرد که «برادر و همدمم را به اینجا بیاورید.»
ام سلمه یکی از همسران نیک پیامبر(صلی الله علیه و آله) گفت: «علی (علیه‌السلام) را بطلبید تا بیاید، زیرا منظور پیامبر(صلی الله علیه و آله) جز او کس دیگری نیست.»
علی(علیه‌السلام) را طلبیدند. او آمد، پیامبر(صلی الله علیه و آله) به او اشاره کرد که نزدیک بیا. او نزدیک آمد، پیامبر(صلی الله علیه و آله)، علی(علیه‌السلام) را در آغوش گرفت و مدتی طولانی با او راز گفت، سپس علی(علیه‌السلام) برخاست و نشست. در این هنگام پیامبر(صلی الله علیه و آله) اندکی خوابید. علی(علیه‌السلام) برخاست و از خانه بیرون آمد. مردم از او پرسیدند: «پیامبر(صلی الله علیه و آله) چه رازی به تو گفت؟»
علی(علیه‌السلام) در پاسخ فرمود: ‍«عَلَّمَنِی اَلْفَ بابٍ مِنَ اْلعِلْم، فَتَحَ لی کُلّ بابٍ اَلْفَ بابٍ وَ اَوْصانِی بِما اَنا قائِمٌ بِه اِنْ شاءَ الله تَعالی؛ پیامبر(صلی الله علیه و آله) هزار باب علم را به من آموخت که هر بابی، هزار باب دیگر را به رویم گشود و مرا به آن‌چه که به خواست خدا باید انجام دهم وصیت نمود.»[۵۵]
علی(علیه‌السلام) پس از رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله)
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در ماه صفر سال یازدهم هجرت به جوار پروردگار شتافت. در حالیکه علی(علیه‌السلام) و گروهی از بنی هاشم و برخی از یاران بزرگ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مشغول تجهیز بدن مطهر او بودند، گروهی از فرصت طلبان و منافقان در محلی به نام «سقیفه بنی ساعده» جمع شدند و علی رغم دستور پیامبر(صلی الله علیه و آله) که علی (علیه‌السلام) را وصی و جانشین خود معرفی کرده بود، ابوبکر را به عنوان جانشین رسول خدا برگزیدند.
مردم با او بیعت کردند، ولی علی(علیه‌السلام) و گروهی از بزرگان صحابه از بیعت خودداری کردند. آنان سخنان پیامبر در حجه الوداع را به خاطر داشتند و جز علی (علیه‌السلام) کسی را شایسته خلافت نمی‌دیدند.
مدتی از بیعت سقیفه نگذشته بود که دستگاه خلافت تصمیم گرفت از علی و عباس و زبیر و سایر بنی‌هاشم نسبت به خلافت ابوبکر بیعت بگیرد. از طرفی علاقمندان امام به عنوان اعتراض به جریان سقیفه در خانه حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) تحصن کرده بودند. تحصن آنان در خانه فاطمه ـ که در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از احترام ویژه‌ای برخوردا بود ـ مانع از آن بود که دستگاه خلافت به زور متوسل شود و از آنان بیعت گیرد. اما سرانجام علاقه به قدرت کار خود را کرد و احترام خانه وحی نادیده گرفته شد.
خلیفه، عمر را با گروهی مأمور کرد تا به هر قیمتی که شده متحصنین را از خانه فاطمه (سلام‌الله‌علیها) بیرون آورده و از همه آنان بیعت بگیرد. عمر با گروهی که در میان آن‌ها اسید بن حضیر و سلمه بن سلامه و ثابت بن قیس و محمد بن سلمه و دیگران[۵۶] حضور داشتند و به سوی خانه فاطمه(سلام‌الله‌علیها) رفتند تا تحصن کنندگان را به بیعت با خلیفه دعوت کنند و اگر پاسخ مثبت ندادند، آن‌ها را به زور از خانه بیرون کشند و به مسجد بیاورند. عمر از پشت در با صدای بلند فریاد زد که خانه فاطمه را ترک گویند، ولی تحصن کنندگان به فریاد‌های او توجهی نکردند واز خانه بیرون نرفتند. در ا ین هنگام عمر به همراهانش گفت: هیزم بیاورند تا خانه را بسوزاند و آن را بر سر متحصنین خراب کند. در این موقع مردی پای پیش نهاد تا عمر را از این تصمیم باز دارد و گفت: چگونه این خانه را آتش می‌زنی در حالی که دختر پیامبر(صلی الله علیه و آله) فاطمه در آن است. وی با خونسردی پاسخ داد: باشد، بودن فاطمه در میان خانه مانع از انجام این کار نمی‌تواند باشد و گفت سوگند به کسی که جان عمر در دست اوست یا این‌ها بیرون می‌آیند یا اینکه این خانه را آتش می‌زنم.
در این هنگام حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) که در پشت در قرار داشت، چنین فرمود: جمعیتی را سراغ ندارم که در موقعیت بدی مانند شما قرار گرفته باشند، شما جنازه رسول خدا را در میان ما گذاشتید و از پیش خود درباره خلافت تصمیم گرفتید. چرا حکومت خود را بر ما تحمیل می‌کنید و خلافت را که حق ما است به خود ما باز نمی‌گردانید.[۵۷]
ابن قتیبه که این جریان را نقل می‌کند، می‌نویسد، این بار پسر خطاب از اخراج متحصنین منصرف گردید و به حضور خلیفه آمد و او را از جریان آگاه ساخت.
عمر دوباره غلام خود، قنقذ را مأمور کرد که برود و علی را به مسجد بیاورد. او پشت در خانه فاطمه آمد و علی را صدا زد و گفت به فرمان جانشین! رسول خدا به مسجد بیایید. وقتی امام این جمله را از قنفذ شنید، فرمود: چرا به این زودی به رسول خدا دروغ بستید؛ پیامبر کی او را جانشین خود قرار داد؟
مقاومت تحصن کنندگان خلیفه را سخت عصبانی و ناراحت کرده بود، لذا مجددا عمر با گروهی به خانه فاطمه رفتند و در را زدند. فاطمه که صدای آنان را شنید با صدای بلند ناله کرد و گفت: پدر جان! ای پیامبر خدا، پس از درگذشت تو چه گرفتاری‌هایی که از دست زاده خطاب و فرزند ابی قحافه پیدا کرده‌ایم. ناله‌های فاطمه، که هنوز مرگ پدر را فراموش نکرده بود، آنچنان جان‌گداز بود که گروهی از آن جمعیت که همراه عمر بودند از انجام مأموریت و حمله به خانه زهرا (سلام‌الله‌علیها) منصرف شدند و گریه کنان بازگشتند، اما عمر و گروهی دیگر که برای گرفتن بیعت از علی(علیه‌السلام) و بنی‌هاشم اصرار می‌ورزیدند، علی را به هر قیمتی بود از خانه بیرون آوردند و به مسجد بردند و اصرار کردند که با ابوبکر بیعت کند. امام فرمود: اگر بیعت نکنم چه خواهد شد؟ گفتند کشته خواهی شد. علی گفت: با چه جرأتی بنده خدا و برادر رسول الله را خواهید کشت؟ عمر گفت تو را رها نخواهیم کرد جز این که بیعت کنی. علی چون شیر خشمگین بر او بانگ زد و با لحن تمسخر آمیز به عمر گفت: «احلب حلیا لک شطره، اشدد له الیوم لیرد علیک غدا؛ ای عمر!‌ نیک بدوش که بهره‌ای از آن تو را است، امروز برای او محکم ببند تا فردا به تو بازگرداند.»[۵۸]
عبدالفتاح عبدالمقصود که این جریان را در کتابش نقل کرده است اعتراف می‌کند: تردیدی نیست که ابابکر بدین جهت عمر را به خلافت برگزید که از او بر خود حقی می‌دید![۵۹]
مقاومت سرسختانه علی(علیه‌السلام) در برابر اصرار آنان سبب شد که علی(علیه‌السلام) را به حال خود واگذارند. علی (علیه‌السلام) به عنوان تظلم کنار قبر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) رفت و همان جمله‌ای که هارون به موسی گفته بود تکرار کرد: «قال ابن ام ان القوم استضعفونی و کادوا یقتلوننی؛[۶۰] برادر! (پس از درگذشت تو) این گروه مرا ناتوان شمردند و نزدیک بود مرا بکشند.»[۶۱]
البته ابن قتیبه اشاره نکرده است که چگونه علی را به مسجد بردند و نیز اشاره نکرده که سرانجام خلیفه درب خانه را آتش زد و دود غلیظی فضای خانه فاطمه را گرفت و بدین طریق علی(علیه‌السلام) را از خانه بیرون کشیدند.[۶۲]
عمر برای وادار کردن علی(علیه‌السلام) به بیعت با ابوبکر از هیچ ستمی در حق او و همسرش کوتاهی نکرد؛ درب خانه زهرا (سلام‌الله‌علیها) را آتش زد، زهرا(سلام‌الله‌علیها) را بین در و دیوار قرار داد و موجب سقط فرزند او گردید و ده‌ها ظلم دیگر در حق این خاندان مرتکب شد که در کتب تاریخی بیان گردیده است.
این‌ها همه در حالی انجام می‌گرفت که خود به حق علی اعتراف داشتند؛ ابن ابی الحدید نقل می‌کند: عمر با صراحت هر چه تمام‌تر به ابن عباس گفت: پیامبر می‌خواست در هنگام وفاتش در آن نامه ـ که نگذاشتند نوشته شود ـ به نام علی(علیه‌السلام) تصریح کند، اما خدا چیز دیگری اراده کرد و اراده خدا به وقوع پیوست ولی منظور رسولش برآورده نشد. مگر هر چه که رسول خدا اراده کند باید حتما عملی گردد؟![۶۳] و در جای دیگر از عمر نقل کرده است که من رسول خدا را از این کار بازداشتم![۶۴]
و نیز خود او در روایتی نقل می‌کند، پس از‌ آن‌که عمر در مسأله‌ای مانده بود، سراغ علی‌ (علیه‌السلام) رفت، پس از آن که علی(علیه‌السلام) مشکلش را حل فرمود، عمر به او گفت: به خدا سوگند، خدا تو را اراده کرده بود (برای خلافت) ولی قومت خودداری ورزیدند.[۶۵]
معاویه در پاسخ نامه محمد بن ابی بکر که او را به پذیرفتن حق و دست برداشتن از مخالفت به علی (علیه‌السلام) دعوت کرده بود چنین نوشت: پدرت (ابابکر) و فاروق (عمر) نخستین کسانی بودند که حقش (حق علی) را چون پوست از تنش کندند و با زمامداری او مخالفت کردند. و در ادامه می‌گوید: اگر پدرت از ابتدا چنان رفتار و برخوردی با وی نداشت، هرگز ما هم با پسر ابی طالب مخالفت نمی‌کردیم و تسلیم او می‌شدیم، لکن دیدیم پدرت پیش از ما چنان رفتاری با او کرد و ما هم راه او را در پیش گرفتیم.[۶۶]
۲۵ سال خانه نشینی
علی(علیه‌السلام) برای حفظ اتحاد جامعه اسلامی و برای بقا و رشد نهال تازه غرس شده اسلام، از حق مسلم خویش صرف نظر کردند و ۲۵ سال از صحنه سیاست کناره گرفتند و خانه نشین شدند. ابن ابی الحدید می‌گوید: در روزهایی که علی(علیه‌السلام) گوشه عزلت گزیده بود و دست روی دست گذاشته بود، بانوی گرامی وی، حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) او را به قیام و بازستانی حقش تشویق می‌کرد. در همین لحظات صدای مؤذن به «اشهد ان محمدا رسول الله» بلند شد. امام به او فرمود: آیا دوست داری که این صدا در روی زمین خاموش گردد؟ فاطمه گفت: هرگز. امام فرمود: پس راه همین است که من در پیش گرفته‌ام.[۶۷]
در طی این ۲۵ سال، همواره مشکلاتی که برای جامعه اسلامی پیش می‌آمد، علی(علیه‌السلام) در حال آن‌ها پیش قدم بودند، مخصوصا مشکلات مهم اعتقادی را برطرف می‌کردند و مردم را راهنمایی می‌نمودند تا جایی که عمر بارها (به نقلی ۷۰ بار) گفته بود: «لو لا علی لهلک العمر؛ اگر علی نبود هر آینه عمر (به خاطر دادن فتوای غلط) هلاک ‌شده بود».[۶۸]
یکی از نویسندگان اهل سنت در این باره می‌نویسد: در این زمان (زمان ابوبکر) و زمان دیگر خلفا،‌ علی(علیه‌السلام) یگانه میزان قضاوت و فتوا بود و در این باره ذخیره سرشاری از سرچشمه نبوت و وسعت افق فکر و علم جوشان داشت، چنانکه هیچ کس به پای او نمی‌رسید و نظرش در مسائل سخت و پیچیده قاطع بود. زاده خطاب که در زمان خلافت ابابکر دارای منصب قضاوت بود، می‌گفت مسأله مشکلی پیش نیاید که ابوالحسن برای حل آن نباشد.[۶۹] و می‌گفت: تا زمانی که علی(علیه‌السلام) در مسجد حضور دارد هیچ کس حق صدور فتوا ندارد.[۷۰]
مورخان فعالیت‌های امام را در مدت خلافت سه گانه در موارد زیر عنوان کرده‌اند: ۱ـ تفسیر قرآن و حل مشکلات بسیاری از آیات و تربیت شاگردانی همانند ابن عباس که بزرگترین مفسر اسلام پس از امام به شمار می‌رفت.
۲ـ پاسخ به پرسش‌های دانشمندان ملل دیگر، به ویژه یهودیان و مسیحیان که پس از اطلاع از آیین اسلام برای تحقیق و پژوهش رهسپار مدینه می‌شدند و سؤالاتی طرح می‌کردند و پاسخ‌گویی جز علی(علیه‌السلام) که تسلّطش بر تورات و انجیل از خلال سخنانش روشن بود پیدا نمی‌کردند. ابونعیم اصفهانی در حلیه‌الاولیاء صورت مذاکره امام را با چهل تن از احبار یهود نقل کرده است.
۳ـ بیان احکام بسیاری از رویدادهای نوظهور که در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) سابقه نداشت و در آن مورد نصی در قرآن مجید یا روایتی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) وجود نداشت و علی(علیه‌السلام) به تصدیق پیامبر(صلی الله علیه و آله) داناترین امت و آشناترین آن‌ها به موازین قضا و داوری به شمار می‌رفت که در این زمینه قضاوت‌های حضرت در زمان خلفا مشهور است. حضرت با علم بی‌کران خود حقایق را آشکار می‌کرد. مجموعه قضاوت‌های حضرت در این دوران جمع آوری شده و کتاب‌هایی تحت همین عنوان نوشته شده است.
۴ـ کار و کوشش برای تأمین زندگی بسیاری از بینوایان و درماندگان، امام با دست خود باغ احداث می‌کرد و قنات استخراج می‌نمود و آن را در راه خدا وقف می‌کرد.
ابوبکر و ظلم مضاعف
ابوبکر به ستمی که در غصب حق علی(علیه‌السلام) کرده بود اکتفا نکرد، بلکه با معرفی عمر به عنوان جانشین خود، ظلم خود را کامل کرد. گرچه در این زمینه عثمان بن عفان نیز نقش خودش را خوب ایفا کرد. در خصوص نحوه انتصاب عمر به خلافت یکی از نویسندگان اهل سنت می‌نویسد: ابابکر در حال احتضار عثمان ابن عقان را فراخواند و به او دستور داد و وصیت نامه‌اش را بنویسد،ابوبکر به عثمان گفت: بنویس «بسم الله الرحمن الرحیم» این عهدنامه عبدالله بن عثمان (ابوبکر) به مسلمانان است در آخرین لحظه زندگی دنیا و نخستین مرحله آخرت...».
ابابکر در همان حال که جملات فوق را دیکته می‌کرد و عثمان می‌نوشت صدایش خفیف شد و بیهوش گردید، عثمان از جانب خود وصیت را این گونه ادامه داد: «پس از خودم ابن خطاب را جانشین قرار دادم.» پس از اندکی ابوبکر به هوش آمد. عثمان آنچه نوشته بود برایش خواند و ابابکر تکبیر گفت و آن را تأیید کرد. ابوبکر به همین مقدار نیز در ستم به حق علی(علیه‌السلام) اکتفا نکرد، بلکه به عثمان گفت: اگر عمر را وامی‌گذاشتم از وصیت برای تو چشم نمی‌پوشیدم ای عثمان!...[۷۱]
ابوبکر وصیت نامه را همراه عمر و یکی از غلامانش به مسجد فرستاد تا به اطلاع مردم برسانند. شخصی در راه از عمر پرسید در وصیت نامه چه نوشته شده است. عمر از متن آن اظهار بی اطلاعی کرد و افزود هر چه که باشد من اولین کسی هستم که از ان اطاعت می‌کنم. آن شخص گفت اما من می‌دانم: نخست تو او را به خلافت رساندی و اکنون او تو را به خلافت منصوب کرد.
این نویسنده سنی مذهب سپس می‌نویسد: راستی جای تعجب است از مردی که دنیا را پشت سر گذاشته و خود به یقین نمی‌داسنت که آیا خلافت رسول خدا حق اوست یا دیگری سزاوارتر از اوست.[۷۲] با این حال پیش از آنکه خلافت را به عمر باج دهد با رفقای خود مشورت کرد ولی با کسی که نظرش بس وسیع و به مشورت اولی بود (علی علیه السلام) مشورت نکرد.[۷۳]
سپس می‌نویسد: علی (علیه‌السلام) بدون مبارزه و امتناع با سینه باز با این ستمگری جدید روبرو گردید... آن روز از این کار ناروا لب فروبست و سکوت کرد، ولی قلبش این خاطره را نمی‌توانست نادیده بگیرد تا پس از گذشتن سال‌ها از زبانش جاری شد:
با چشم خود دیدم که میراثم را به غارت می‌بردند، شگفتا!... همان وقت که در حیاتش (ابوبکر) کناره‌گیری خود را از خلافت درخواست می‌کرد، آن را برای دیگری کابین بست. وه! که چه محکم پستان‌های آن (خلافت) را گرفته میان خود نوبت به نوبت دوشیدند.[۷۴]
و بالاخره صریحا اذعان می‌کند: «روشی که ابوبکر در این کار (در انتخاب خلیفه بعد از خود) پیش گرفت ننگ باطل خطا و لغزش در آن هویدا است.»[۷۵]
پس از عمر، خلافت به عثمان رسید. عمر شورایی شش نفره تعیین کرده بود تا پس از مرگش جانشین او را تعیین کنند. اعضای این شورا عبارت بودند از: علی(علیه‌السلام)، عثمان، طلحه، زبیر، سعد ابی وقاص و عبدالرحمن بن عوف. طلحه به نفع عثمان کنار رفت و زبیر به نفع علی(علیه‌السلام) و سعد حق خودش را به عبدالرحمن واگذار کرد. عبدالرحمن به علی (علیه‌السلام) گفت: با تو بیعت می‌کنم بر کتاب خدا و سنت رسول خدا و سیره شیخین، ابوبکر و عمر!
علی(علیه‌السلام) فرمود: من بر کتاب خدا و سنت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و طبق نظر خودم عمل می‌نمایم (نه سیره شیخین) آنگاه عبدالرحمن با عثمان بیعت کرد و او را به عنوان خلیفه معرفی کرد.
علل قتل عثمان
شیوه انتخاب عثمان بهتر از انتخاب عمر نبود. با شورایی که پسر خطاب برگزید بر همه آشکار بود که یک بار دیگر قصد دارند حق علی(علیه‌السلام) را غصب کنند. علی به عبدالرحمن - شوهر خواهر عثمان و یکی از اعضای شورا که عمر برای او حق وتو قرار داده بود – فرمود: تو به امید اینکه عثمان گوی خلافت را پس از خودش به تو پاس دهد او را انتخاب نمودی. همچنان که عمر نیز ابوبکر را به همین امید برگزید،‌ولی امیدوارم که خداوند میان شما تفرقه بیفکند. ابن ابی الحدید که این مطلب را نقل کرده در ادامه می‌نویسد: تاریخ نویسان می‌گویند چیزی نگذشت که روابط فرزند عوف (عبدالرحمن) با عثمان به تیرگی گرایید و دیگر با هم سخنی نگفتند تا عبدالرحمن درگذشت.[۷۶]
عثمان بر خلاف سنت پیامبر و حتی روش دو خلیفه قبلی عمل کرد و حکومت قبیله‌ای ترتیب داد. بنی امیه را بر مردم مسلط گردانید واموال بیت المال را به ناحق بین قوم و عشیره و نزدیکان خویش تقسیم می‌کرد. مردم شهرهای گوناگون از ستم دست نشاندگان او به ستوه آمده و چندین بار شکایت آن‌ها را به اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله) و خود عثمان نمودند. لکن عثمان توجهی به آن‌ها نکرد و حتی در بعضی موارد شاکی را عقاب می‌کرد. هرکس که به روش و کارهای خلاف او اعتراض می‌کرد مورد مواخذه قرار می‌گرفت و در این راستا افرادی چون ابوذر غفاری را تبعید کرد.
سرانجام اعمال خلاف عثمان و بذل و بخشش‌های بی‌حد و حصر او به قوم و خویشانش، اصحاب رسول خدا را سخت خشمگین ساخت و مردم ستمدیده برخی از شهرهای دیگر جمع شدند و عثمان را به قتل رساندند.
خلافت علی(علیه‌السلام)
خلافت عثمان و خلاف‌کاری‌های او تا اندازه‌ای مردم را آگاه کرده بود؛ از این رو این بار تصمیم گرفتندخلافت را به اهلش بسپارند، لذا به سراغ علی(علیه‌السلام) رفتند. حضرت علی(علیه‌السلام) در ابتدا از پذیرفتن این کار خودداری کرد و فرمود: به فرد دیگری رجوع کنید، چرا که شما طاقت حکومت مرا ندارید. همانا کران تا کران را ابر فتنه پوشیده و راه راست ناشناس گردیده است. بدانید اگر من درخواست شما را بپذیرم با شما چنان رفتار می‌کنم که خود می‌دانم و به گفته گوینده و ملامت سرزنش کننده گوش نمی‌دهم... من اگر وزیر (راهنمای) شما باشم بهتر است تا امیر شما باشم.[۷۷]
پس از اصرار مردم فرمودند: اگر نبود که حقی را احیا و ظلمی را از بین ببرم، مهار خلافت را رها می‌کردم و پس از انجام مراسم بیعت، به بیعت کنندگان فرمودند: بدانید! همان گرفتاری‌هایی که در زمان بعثت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) دامنگیر شما بود، امروز به سوی شما بازگشته است، سوگند به آن کسی که محمد را مبعوث کرد، باید به هم مخلوط شده و زیر و رو شوید و در غربال آزمایش گردید تا صاحبان فضیلت که عقب افتاده‌اند، جلو افتند و آنان که به ناحق پیشی گرفته‌اند، عقب روند.
سپس فرمودند: هان ای مردم! معاصی و گناهان همانند اسب‌های سرکشی هستند که سوارشدگان بر خود را که اهل باطل و گناهند به دوزخ اندازند و تقوا و پرهیزکاری چون شتران رام و راهواری هستند که مهارشان به دست سواران بوده، آن‌ها را به بهشت می‌رسانند. تقوا راه حق است و گناه راه باطل و هر یک (حق و باطل) پیروانی دارند، اگر اهل باطل زیاد است، از قدیم چنین بوده است و اگر اهل حق کم است، گاهی کم نیز جلو رفته است.[۷۸]
فرمان علی(علیه‌السلام) به مالک اشتر در هنگامی که او را به حکومت مصر منصوب کرد نشانگر توجه و عنایت علی(علیه‌السلام) به مردم و دید او به حکومت است. علی (علیه‌السلام) در فرازی در این عهدنامه به مالک چنین می‌فرماید: پیوسته قلبت را از مهر رعیت آکنده ساز و با لطف و محبت ورزیدن به آنان، آن را مالامال کن، زنهار! نسبت به مردم چون جانوری درنده که برای خوردنشان دنبال فرصت می‌گردد مباش، چه آنان بر دو دسته‌اند: یا برادر دینی تو به شمار می‌روند و یا اینکه در آفرینش همانند تو می‌باشند خطایی که از آنان سر می‌زند بپوشان و از کار زشتی که دانسته یا ندانسته انجام می‌دهند درگذر.
عدالت، برنامه حکومت علی(علیه‌السلام)
علی (علیه‌السلام) ضمن ایراد خطبه‌ای برنامه حکومت خود را چنین بیان فرمودند: بدانید که من شما را به راه حق خواهم راند و روش پیامبر(صلی الله علیه و آله) را که سال‌هاست متروک مانده، دنبال خواهم کرد، من دستورات کتاب خدا را درباره شما اجرا خواهم کرد و کوچک‌ترین انحرافی از فرمان خدا و سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله) نخواهم نمود، من همواره آسایش شما را به راحتی خود مقدم شمرده و هرکاری که درباره شما انجام دهم به صلاح شما خواهد بود، ولی این صلاح و خیرخواهی یک مصلحت کلی است و من عموم مردم را در نظر خواهم گرفت، نه یک عده مخصوص را. چشم ملت به من دوخته شده است؛ باید به حق و عدالت میان آن‌ها رفتار کنم.
سپس اضافه فرمود: تاجایی که من خبر دارم بعضی ها دارای اموال بسیار و کنیزان ماهرو و املاک حاصل‌خیز بسیاری [از بیت‌المال] شده‌اند؛ چنانچه این اشخاص برخلاف حق و موازین شرع این ثروت و دارایی را اندوخته‌ باشند من آن‌ها را مجبور خواهم کرد که آن‌ها را به بیت‌المال برگردانند؛ بدانید که هیچ‌گونه امتیازی بین مردم وجود ندارد مگر به تقوا که پاداش آن در جهان دیگر خواهد بود، بنابراین در تقسیم بیت‌المال همه مسلمین در نظر من یکسان هستند و بنای حکومت من بر پایه «عدالت» است، ستمدیدگان بینوا در نظر من عزیزند و نیرومندان ستمگر ضعیف و زبون.
و در جایی دیگر برنامه انقلابی خود را چنین بیان فرمود: «والله لو وجدته قد تُزَوِّج به النساء و ملک به الاماء...؛ به خدا سوگند اگر بیابم (زمین‌ها و اموالی که عثمان به ناحق به این و آن بخشیده بود) به مالک اصلی آن (بیت المال) برمی‌گردانم؛ اگر چه کابین زنان قرار داده شده باشد یا به وسیله آن‌ها کنیزانی خریده شده باشد.»[۷۹]
حضرت دستور دادند اموال شخصی عثمان را برای فرزندانش باقی گذارند و بقیه را که از بیت‌المال بود میان مسلمین تقسیم نمایند که به هر نفر سه دینار رسید. در این تقسیم حضرت برایه هیچ کس امتیازی قائل نشد؛ به غلام آزاد شده همان قدر داد که به اشراف عرب داد و همه را با یک چشم نگاه کرد.
[آغاز بیعت شکنی] آغاز بیعت شکنی
روش عدالت علی(علیه‌السلام) در حکومت و تقسیم اموال، بسیاری را که در زمان عثمان به امتیازات نابجا خو گرفته بودند خوشایند نیامد، از این رو شروع به نق زدن کردند و سرانجام بیعت شکنی کرده، مردم را علی(علیه‌السلام) تحریک نمودند. از طرف دیگر علی (علیه‌السلام) پس از بیعت تصمیم گرفت در اولین فرصت حکام و فرمانداران نالایقی را که عثمان منصوب کرده بود عزل کند و به جای آن‌ها افراد شایسته و صالحی را بگمارد. این حکّام مخلوع نیز دل‌ پری از علی(علیه‌السلام) داشتند، لذا با بیعت شکنان هم صدا شدند و فتنه جمل را به راه انداختند.
به طور کلی حضرت در طول مدت کوتاه حکومت خود با سه گروه:‌ناکثین، قاسطین و مارقین درگیر بودند. هر یک از این سه گروه جنگی را بر حضرت تحمیل کردند. حکومت چند ساله حضرت علی(علیه‌السلام) با اینکه خیلی کوتاه بود و همواره در حال جنگ با گروه‌های فوق بود، در عین حال همین مدت کوتاه نمونه بسیار روشن و الگوی بسیار موفقی از حکومت اسلام راستین را به بشریت ارائه داد.
جنگ جمل (فتنه ناکثین)
اولین گروهی که برای حکومت علی(علیه‌السلام) دردسر ایجاد کرد همان کسانی بودند که در زمان عثمان از امتیازات ویژه برخوردار بودند و چون علی(علیه‌السلام) آن‌ها را با دیگران برابر در نظر گرفت، دست به پیمان شکنی زدند و با اجتماع در بصره، به همراهی حاکمان معزول فتنه جمل را به راه انداختند و عایشه را نیز فریب داده با خود همراه کردند. سردسته این گروه طلحه وزبیر بودند. طلحه از اولین کسانی (و به نقلی اولین فردی) بود که با علی (علیه‌السلام) بیعت کرده بود،، لکن با این تصور که علی(علیه‌السلام) نیز مانند عثمان عمل خواهد کرد و به او امتیاز می‌دهد. اینان وقتی عدالت علی را دیدند، پیمان شکستند و به شورش علیه امام پرداختند. انگیزه این‌ها در واقع اختلافات طبقاتی بود که طلحه و زبیر و برخی دیگر خواهان آن بودند.
این جنگ در نزدیکی بصره رخ داد و عایشه، همسر پیامبر(صلی الله علیه و آله)، نیز در آن شرکت داشت و مردم را علیه امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) تحریک می‌کرد. این نبرد سه روز بیشتر طول نکشید و علی(علیه‌السلام) موفق شد دشمن را خیلی زود شکست دهد. زبیر که گویا قبل از شروع جنگ پشیمان شده بود، از میدان نبرد بیرون رفت و میهمان کسی شد، ولی وقتی خواب بود صاحبخانه او را کشت و سرش را نزد علی (علیه‌السلام)فرستاد. لکن علی (علیه‌السلام) او را سرزنش کرد و فرمود: «او مهمان تو بود، نباید او را می‌کشتی.» طلحه نیز در میدان جنگ کشته شد و بدین طریق جنگ با پیروزی علی (علیه‌السلام) پایان یافت. بعد از خاتمه نبرد، علی(علیه‌السلام) مرکز حکومت خود را شهر کوفه قرار داد.
قاسطین
دسته دیگری که بر ضد حکومت علی به پا خواسته و جنگی را بر آن حضرت تحمیل کردند، معاویه و عمروعاص بودند که با فریب دادن مردم شام و به بهانه خون خواهی عثمان، از بیعت با علی(علیه‌السلام) خودداری کردند و جنگ صفین را به راه انداختند.
معاویه کیست؟
معاویه از دو فرد پلید و کثیف به وجود آمده بود، لذا خباثت ذاتی را از هر دو به ارث برده بود؛ پدرش ابوسفیان، رئیس مشرکان و بت‌پرستان قریش بود. خداوند در قرآن درباره او فرمود: «فقاتلوا ائمه الکفر فانهم لا ایمان لهم»[۸۰] ابوسفیان در اغلب جنگ‌هایی که بر ضد پیامبر (صلی الله علیه و آله) به راه افتاده بود شرکت داشت و فرمانده لشکر بت پرستان بود. در واقع همو بود که این جنگ‌ها را بر ضد اسلام به راه انداخته بود. ابوسفیان ۲۱ سال با رسول خدا مخالفت و دشمنی کرد و از هیچ آزار و ستمی درباره آن بزرگوار خودداری نکرد و نهایتا در فتح مکه در سال هشتم هجرت از ترس شمشیر اسلام به ظاهر اسلام آورد و هرگز در باطن ایمان نیاورد. ابوسفیان تا آخر عمرش نیز کینه خود را نسبت به بنی هاشم پنهان نمی‌کرد. نویسنده کتاب الامام علی بن ابی طالب نقل می‌کند: پس از آنکه خلافت به عثمان ـ که از بنی امیه بود ـ رسید ابوسفیان از خانه عثمان بیرون آمد و شادمان از این پیروزی که نصیب بنی امیه شده بود به سوی قبور شهدای احد حرکت کرد. وقتی بر سر مزار حمزه رسید لب به سخن گشود، چه سخنی؟ دهان زشت بی‌دندانش را گشود، لبهای فرو رفته‌ای که تبسم کینه در چروک‌های آن آشکار بود به حرکت آورد، از ته دل نفسی چون افعی زهر آگین برکشید و خطاب به حمزه گفت: ای ابا عماره!... آن چیزی که برای به دست آوردن آن با شمشیر به هم می‌تاختیم اینک در دست‌های بچه‌های ما افتاده، با آن بازی می‌کنند!... آن گاه لگدی بر قبر حمزه زد و با سینه خشک شده از خونخواهی، سوز کینه‌اش را فرو نشانده و به راه افتاد.[۸۱]
مادر معاویه، هند، دختر عتبه بن ربیعه (مقتول در جنگ بدر به دست علی(علیه‌السلام)) بود. این زن با رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) دشمنی فوق‌العاده‌ای داشت؛ در مکه همواره آن حضرت را آزار می‌رساند. در جنگ احد همراه با چند تن از زنان دیگر، جنگجویان مشرکین را به نبرد با مسلمین تحریک می‌کرد و در همین جنگ پس از آن‌که وحشی (غلام حبشی) به تحریک هند حمزه، عموی پیامبر، را به شهادت رساند، جگر او را بیرون آورد و قطعه‌ای از آن را در دهان خود جوید و از این رو به هند جگرخوار (آکله الاکباد) معروف شد. هند در زمان جاهلیت به ولگردی و بدکاری شهرت داشت و معاویه هم در چنان موقعی از او متولد گردیده بود. این خاندان از ابتدا با اسلام و اهل بیت(علیهم‌السلام) سر ستیز داشتند و همواره در جبهه مخالف حق بودند شاعری در این زمینه گفته است:
ـ فرزندان عبدالشمس (بنی امیه) آتش جنگی را برای بنی‌هاشم برافروختند که کودک را پیر می‌کند.
ـ ابوسفیان برای پیامبر و برگزیده خدا، پسر هند (معاویه) برای علی و یزید برای حسین.[۸۲]
آری! معاویه از چنین پدر و مادری به وجود آمده بود. معاویه نیز مانند پدرش در جنگ‌هایی که در صدر اسلام علیه مسلمین برپا می‌شد شرکت می‌کرد و پس از آن که به ظاهر نیز اسلام آورد، در باطن همواره در محو اسلام کوشش می‌کرد. علی(علیه‌السلام) در نامه‌ای که برای معاویه (در پاسخ تهدید معاویه به جنگ) نوشته بود به اسلام آوردن ظاهری معاویه و پدرش اشاره کرده و می‌فرماید: « فانا ابوحسن قاتل جدک و خالک و اخیک شِدْخاً یَوْمَ البَدر، و ذلک السیف معی، و بذلک القلب القی عدوّی، ما استبدلتُ دیناً، وَ لا استحدَثتُ نَبیا، وَ اِنّی لعلّی المِنهاجِ الَّذی ترکتموه، طائعین و دخلتم فیه مُکرَهین؛ منم ابوالحسن، کشنده جدت (عتبه، پدر هند) و دایی‌ات (ولید بن عتبه) و برادرت (حنظله بن ابی سفیان) که آن‌ها را در جنگ بدر تباه ساختم و اکنون همان شمشیر در دست من است و من با همان دل و جرأت، دشمنم را ملاقات می‌کنم. من دین دیگری اختیار نکرده و پیغمبر تازه ای نگرفته‌ام. من در راهی هستم (اسلام) که شما به اختیار و رغبت آن را ترک نمودید و از روی اجبار و اکراه به آن داخل شدید.»[۸۳]
عمروعاص، شیطان سیاست
این شیطان مکار و یگانه حلیه‌گر عرب نیز از نظر حسب و نسب مانند رفیقش معاویه بود. بنابه نوشته زمخشری و ابن جوزی، مادر عمروعاص، نابغه، ابتدا کنیز بود و چون به فسق و فجور شهرت داشت مولایش او را رها کرد. نابغه از این آزادی سوء استفاده کرد و با این و آن رابطه برقرار کرد، در چنین موقعی عمرو را به دنیا آورد. پنج نفر مدعی پدری عمرو بودند: ابولهب، امیه بن خلف، ابوسفیان، عاص و هشام بن مغیره هر یک ادعای پدری عمرو را داشتند. و بالاخره بنا بر سنت مرسوم در جاهلیت، تعیین پدر را به خود «نابغه» واگذار کردند. نابغه، عاص را که ثروتمند‌تر از دیگران بود، انتخاب کرد، در صورتی که شباهت عمرو به ابوسفیان بیشتر بود. حسان بن ثابت، شاعر معروف صدر اسلام در شعری خطاب به عمرو گفته بود:
ابوک ابوسفیان لاشک قد بدت لنا فیک منه بینات الدلایل
پدرت ابوسفیان است و از شکل و قیافه‌ات به روشنی معلوم است که پسر او هستی.[۸۴]
عمروعاص همیشه در جبهه مخالفان رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) بود و همو بود که برای برگرداندن مهاجرانی که به حبشه رفته بودند، از جانب قریش به حبشه رفت.
این دو فرد پلید (معاویه و عمروعاص) که در تظاهر و فریب و دروغ و نیرنگ نظیر نداشتند دل به دنیا بسته و به کمک هم تصمیم گرفتند در برابر علی(علیه‌السلام) یگانه مرد حق و فضیلت بایستند.
جنگ صفین
نتیجه توافق شوم معاویه و عمروعاص تحمیل جنگی دیگر بر حکومت علی(علیه‌السلام) شد که دوازده ماه (و به نقلی هیجده ماه) طول کشید. معاویه سپاهی از مردم شام تشکیل داد و به طرف کوفه حرکت کرد و در منطقه «صفین» اردو زد. چون زودتر به صفین رسیده بود، آب را بر سپاهیان علی(علیه‌السلام) بست، ولی هنگامی که علی(علیه‌السلام) معاویه را عقب راند به اصحاب خود فرمود از آب جلوگیری نکنند و اجازه دهند شامیان نیز از آب استفاده کنند.
در طول این نبرد طولانی حوادث زیادی رخ داده است. قبل از شروع جنگ و در طول آن حضرت امیر (علیه‌السلام) نامه‌های زیادی برای معاویه فرستاد و او را از جنگ برحذر داشت. لکن معاویه از پذیرفتن حق سرباز می زد.
در روز‌های آخر جنگ که شکست معاویه و شامیان قطعی به نظر می‌رسید، عمروعاص حیله‌ای ساخت و بدان طریق خود و معاویه را از مهلکه نجات داد. او به شامیان گفت قرآن‌ها را سر نیزه‌های خود قرار دهند و کوفیان را به حکمیت قرآن فراخوانند.
این حیله کارساز شد و در سپاه کوفیان اختلاف ایجاد کرد و علی(علیه‌السلام) مجبور شد حکمیت را بپذیرد. علی، ابن عباس یا مالک اشتر را به عنوان نماینده خود و کوفیان معین فرمود؛ ولی کوفیان نپذیرفتند و بر ابوموسی اشعری – که مردی کودن و عوام بود و با حیله‌گری عمروعاص قدرت مبارزه نداشت – اصرار کردند. ابوموسی همانطور که حضرت علی (علیه‌السلام) نیز پیش‌بینی می‌کرد فریب عمروعاص را خورد و حقه او را اجرا کرد.
مارقین
پس از این‌که کوفیان حقیقت ماجرای حکمیت را فهمیدند و متوجه شدند این کار همانطور که علی(علیه‌السلام) فرموده بود، حیله‌ای بیش نبوده است، عده‌ای از آنان گفتند حکمیت اشتباه بود و علی نباید آن را می‌پذیرفت! و با مطرح کردن شعار «لا حکم الا لله» عمل علی(علیه‌السلام) را خلاف دانستند. این گروه که «خوارج» نامیده شدند، افرادی به ظاهر عابد و زاهد بودند ولی شعور و درک حقایق را نداشتند و به قول علی(علیه‌السلام) حق را در ظلمات باطل می‌جستند. علی ابن عباس را نزد آن‌ها فرستاد تا آنان را متوجه خطا و اشتباهشان سازد، ولی‌ آنان از رأی خود منصرف نشدند. حضرت خود به سوی آنان رفت و آن‌ها را نصیحت کرد ولی گفتند: ما و تو هر دو کافر شده بودیم (به واسطه پذیرفتن حکمیت) ما توبه کردیم و تو به همان حال باقی مانده‌ای؛ تو هم باید توبه کنی!
این عده در منطقه نهروان اجتماع کرده، موجب ناامنی شده بودند. پس از نصیحت‌ها و نامه‌های بسیار زیاد حضرت علی (علیه‌السلام) اکثریت (تقریبا دو سوم) آن‌ها آگاه شدند و از روش خود دست برداشتند، لکن یک سوم باقی مانده بر اعمال خود اصرار ورزیدند و بدین طریق جنگ نهروان در گرفت. طولی نکشید که از آن گروه جز نه نفر همگی به قتل رسیدند. از جمله این نه نفر که سالم مانده و از صحنه نبرد فرار کردند، عبدالرحمن بن ملجم مرادی بود.
شهادت حضرت علی(علیه‌السلام)
فراریان خوارج در مکه گرد آمده و اوضاع مسلمین را بررسی می‌کردند، سه تن از آنان به نام‌های عبدالرحمن بن ملجم و برک بن عبدالله و عمرو بن بکر در ضمن گفتگو به این نتیجه رسیدند که تمام خون ریزی‌ها و گرفتاری‌ مسلمین به واسطه سه نفر است: معاویه، عمروعاص و عالی(علیه‌السلام). اگر این سه نفر از میان برداشته شوند، مسلمان‌ها آسوده می‌شوند. آن‌ها با خود پیمان بستند که هر کدام یکی از این سه نفر را به قتل برساند؛ عبدالرحمن کشتن علی را به عهده گرفت؛ عمرو بن بکر کشتن عمروعاص و برک بن عبدالله نیز قتل معاویه را به گردن گرفت. هر یک شمشیر خود را با سم مهلکی زهرآلود نمودند تا ضربتشان مؤثر واقع شود. نقشه آن‌ها این بود که در شب نوزدهم ماه مبارک رمضان مقصود خود را عملی سازند. عبدالرحمان بن ملجم در اواخر ماه شعبان وارد کوفه شد و در منزل «قُطام» زنی که پدر و برادرش در جنگ نهروان کشته شده بودند و از این رو کینه شدیدی نسبت به امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) داشت، منزل کرد. قطام نیز ابن ملجم را در کشتن علی تشویق کرد.
علی (علیه‌السلام) خود بارها از شهادت خود خبر داده بود و در همان سالی که به شهادت رسید به اصحاب خود فرموده بود: امسال شما به حج خواهید رفت و من در میان شما نخواهم بود. و روزی دیگر دست به محاسن شریفش کشید و فرمود به زودی شقی‌ترین مردم این محاسن را با خون سرم رنگین خواهد کرد.
در ماه رمضان سال چهلم هجری حضرت هر شبی را در منزل یکی از فرزندانش به سر می‌برد. شبی نزد حسن(علیه‌السلام) بود و شبی نزد حسین(علیه‌السلام) و شبی در خانه زینب و شبی در خانه ام کلثوم افطار می‌فرمود و بیش از سه لقمه تناول نمی‌کرد. وقتی علت را می‌پرسیدند می‌فرمود امر خدا نزدیک است؛ نمی‌خواهم در حالی که شکمم پر است خدا را ملاقات کنم. [۸۵]
در شب نوزدهم در منزل ام کلثوم بود. طبق عادت هر شب سه لقمه غذا خورد و به عبادت و نماز مشغول شد. آن شب از سر شب تا طلوع فجر در انقلاب بود، مرتبا کلمه استرجاع (انا لله و انا الیه راجعون) را بر زبان جاری می‌فرمود. ام کلثوم چون علی (علیه‌السلام) را در آن حال دید، علت را از او پرسید. حضرت فرمود: دخترم من تمام عمرم را در نبردها و صحنه‌های کارزار گذرانیده‌ام و با پهلوانان و شجاعان نامی عرب مبارزه کرده‌ام، چه بسیار یک تنه بر صفوف دشمن‌ حمله‌ها برده و قهرمانان رزمجوی عرب را به خاک و خون افکنده‌ام؛ ترسی از چنین اتفاقات ندارم، ولی امشب احساس می‌کنم که لقای حق فرا رسیده است.
طلوع فجر نزدیک شد و حضرت عازم مسجد شد. در این هنگام چند مرغابی که هر شب در این موقع در آشیانه خود می‌خفتند، سر راه امام آمدند و شروع به سر و صدا کردند و گویا می‌خواستند از رفتن امام جلوگیری کنند! حضرت فرمود: این مرغابی‌ها آواز می‌دهند و پشت سر این آوازها نوحه و ناله‌ها بلند خواهد شد. بامدادان قضای حق تعالی ظاهر خواهد گردید. ام کلثوم عرض کرد: پدر، چرا فال بد می‌زنی؟ حضرت فرمود: هیچ یک از ما اهل بیت فال بد نزده و فال بد در ایشان اثر نکند و لکن سخن حقی بود که بر زبانم جاری شد. سپس حضرت سفارش مرغابی‌ها را به ام کلثوم کرد.
چون به در خانه رسید، قلاب در به شالی که حضرت به کمر بسته بود گیر کرد و شال باز شد و به زمین افتاد. حضرت کمر را محکم بست و اشعاری خواند که مضمون بعضی از آن‌ها چنین است: «بربند میان خود را برای مرگ! به درستی که مرگ ملاقات کننده است تو را و جزع مکن از مرگ وقتی که بر تو نازل شود، به دنیا مغرور مشو، هر چند موافقت نماید، چنانچه دهر ترا خندان گردانیده است، باز تو را گریان خواهد کرد. سپس فرمود: خداوندا مرگ و لقای خود را بر من مبارک گردان.»
ام کلثوم چون این سخنان را شنید به آه و زاری پرداخت و عرض کرد: پدر، چه شده است که امشب خبر مرگ خود را به ما می‌گویی؟ حضرت فرمود: این‌ها علائم مرگ من است که از پی یکدیگر آشکار می‌شود. سپس در را گشود و به طرف مسجد رفت.
ام کلثوم آن‌چه مشاهده کرده بود برای برادرش، حسن نقل کرد. امام حسن(علیه‌السلام) خود را به پدر رساند و از او خواست که آن شب به مسجد نرود و کس دیگری به جای او نماز بخواند. حضرت فرمود: حبیب من، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به من خبر داده است که در دهه آخر ماه مبارک رمضان با ضربت ابن ملجم مرادی شهید خواهم شد. امام حسن (علیه‌السلام) عرض کرد اگر می‌دانی او قاتل توست، پس او را به قتل برسانید. حضرت فرمود: قصاص پیش از جنایت کنم؟! سپس به امام حسن (علیه‌السلام) فرمود به خانه برگردد.
حضرت وارد مسجد شدند؛ چند رکعت نافله خواندند، سپس بر بام مسجد رفت و برای آخرین بار با صدای دلنشین خود اذان گفت و آن‌گاه برگشت و کسانی که در مسجد خوابیده‌ بودند، بیدار کرد ـ حتی به نقلی ابن ملجم در مسجد بود ـ حضرت به او فرمود: قصدی در خاطر داری که نزدیک است آسمان‌ها از هم بپاشد و کوه‌ها متلاشی گردد. می‌دانم در زیر جامه چه داری ـ سپس حضرت وارد محراب شد و به خواندن نافله مشغول شد. ابن ملجم در پشت ستونی مخفی شد و چون حضرت سر از سجده برداشت ضربتی بر سر مبارک آن حضرت زد. ضربت دقیقا به جایی از سر حضرت اصابت کرد که در جنگ احزاب شکافته شده بود.[۸۶]
حضرت علی(علیه‌السلام) فرمود: بسم الله و بالله و علی مله رسول الله «فزت و رب الکعبه؛ به پروردگار کعبه سوگند، رستگار شدم.»
سپس در حالی که از خاک محراب بر زخم خویش می‌ریخت، این آیه را تلاوت فرمود: «مِنْهَا خَلَقْنَاکُمْ وَفِیهَا نُعِیدُکُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُکُمْ تَارَهً أُخْرَى؛ شما را از خاک آفریدیم و به خاک برمی‌گردانیم و بار دیگر شما را از خاک خارج می‌کنیم.»[۸۷]
در این هنگام زمین بلرزید و دریاها به موج آمد و آسمان‌ها بر خود لرزید و باد سیاه تندی وزید و خروش ملائکه بلند شد و جبرئیل میان زمین و آسمان ندا داد: «تهدمت والله ارکان الهدی و انطمست اعلام التقی و انفصمت العروه الوثقی قتل ابن عم المصطفی قتل علی المرتضی قتله اشق الاشقیاء؛ به خدا سوگند ارکان هدایت درهم شکست و نشانه‌های تقوا محو گردید و دستاویز محکمی که میان خالق و مخلوق بود گسیخته شد، پسر عموی مصطفی کشته شد، علی مرتضی به شهادت رسید، شقی‌ترین اشقیاء او را شهید کرد.»
حسنین(علهیماالسلام) به مسجد آمدند و چون پدر را در آن حال دیدند به گریه و زاری پرداختند. امام حسن(علیه‌السلام) نماز را خواند و سر پدر را به دامن گرفت و گفت: ای پدر، پشت ما را شکستی، چگونه تو را در این حال ببینیم؟ حضرت علی(علیه‌السلام) دیده مبارک را گشود و فرمود: ای فرزند گرامی، بعد از امروز بر پدر تو غم و دردی نیست، اینک جد تو، محمد مصطفی، و جده‌ات خدیجه کبری و فاطمه زهرا و حوریان جنه المأوی به استقبال پدر تو آمده‌اند و انتظار او را می‌کشند، پس شاد باش و از گریه خودداری کن.
حسنین به کمک مردم، علی(علیه‌السلام) را در گلیمی گذاشته، به خانه بردند و پزشکی برای حضرت آوردند. طبیب به معایه زخم حضرت پرداخت، ولی با کمال تأسف اظهار نمود که این زخم قابل درمان نیست.
از طرفی عده‌ای به دنبال ابن ملجم دویده او را دستگیر کردند، چون او را نزد علی(علیه‌السلام) آوردند، حضرت به آن ملعون فرمود: ای بدبخت به امر عظیمی اقدام کردی، آیا امام بدی برای تو بودم که مرا چنین جزا دادی؟ آیا نسبت به تو مهربان نبودم؟ آیا به تو احسان نکردم با اینکه می‌دانستم تو مرا خواهی کشت؟ من می‌خواستم حجت خدای تعالی بر تو تمام شود و شاید از گمراهی نجات یابی. ابن ملجم گریست و عرض کرد یا امیرالمؤمنین، آیا می‌توانی نجات دهی کسی را که در جهنم است؟
سپس حضرت به فرزندان خود درباره او سفارش کرد و فرمود: آب و غذای او را مرتب بدهید و با وی با مدارا رفتار کنید، اگر شفا یابم خود می‌دانم با او چه کنم، من سزاوارترم به آنکه به او عفو کنم، زیرا ما اهل بیت کریم و غفور و رحیم هستیم. و اگر از دنیا رفتم او را با یک ضربت قصاص کنید و هرگز جسد او را مثله نکنید (بدن او را قطعه قطعه نکنید) و جسد او را نسوزانید، همانا رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «زنهار که بدنی را مثله کنید اگر چه سگ درنده باشد.»
فرزندان امام در کنار بستر امام جمع شده گریه و زاری می‌کردند و صدای مردم نیز در بیرون خانه به زاری و فغان بلند بود. حضرت فرزندش حسن را نزدیک طلبید و او را از گریه منع کرد و دست مبارکش را بر قلب امام حسن(علیه‌السلام) گذاشت و فرمود: ای فرزند، خداوند دل تو را به صبر تسکین دهد و اجر تو و برادرانت را عظیم گرداند و آب دیده تو را ساکن گرداند همانا حق تعالی به قدر مصیبت شما به شما اجر دهد.
علی(علیه‌السلام) اندکی از هوش رفت، وقتی به هوش آمد، امام حسن(علیه‌السلام) کاسه شیری برای او آورد، حضرت اندکی تناول کرد و فرمود بقیه را به اسیر (ابن ملجم) بدهند و مجددا راجع به او سفارش فرمود.
وصیت‌های حضرت علی(علیه‌السلام) به فرزندانش
در فاصله‌ای که حضرت مضروب شدند تا به شهادت رسیدند، وصایای بسیار با ارزشی به فرزندان خود و دیگران فرمودند که در اینجا به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم.
در وصیتی خطاب به حسنین(علیهماالسلام) چنین فرمود: «اوصیکما بتقوی الله و الا تبغیا الدنیا و ان بغتکما و لا تأسفا علی شیء منها زُوِیَ عَنکُما، و قُولا بِالحَق، وَاعْمَلا لِلاَجر، وَ کونا لِظالِمِ خَصما، وَ لِلمَظلوم عَونا؛ شما را سفارش می‌کنم به ترسیدن از خدا و اینکه دنیا را مخواهید هر چند دنیا پی شما باشد، و افسوس مخورید بر چیزی از آن که به دستتان نیاید و حق را بگویید و برای پاداش (آخرت) کار کنید و ستمکار را دشمن باشید و ستمدیده را یار.»[۸۸]
در ادامه فرمود:‌شما و همه فرزندانم و کسانم و هر که وصیت من بدو رسد، سفارش می‌کنم: به ترس از خدا و تنظیم امور و آشتی با یکدیگر؛ من از جد شما ، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیدم که فرمود: «آشتی دادن میان مردمان بهتر است از نماز و روزه سالیان» خدا را! خدا را! درباره یتیمان، برای دهان آن‌ها نوبت قرار مدهید گاه گرسنه و گاه سیر نگاه ندارید، مبادا در اثر بی‌توجهی شما ضایع گردند. خدا را !‌خدا را! همسایگان را بپائید (حقوق آن‌ها را رعایت کنید) که سفارش پیامبر شماست، پیوسته درباره آنان سفارش می‌فرمود تا جایی که گمان بردیم برای آنان ارثی معین خواهد نمود. خدا را! خدا را! درباره قرآن، مبادا دیگران بر شما پیشی بگیرند و در عمل به احکام آن. خدا را!‌خدا را! درباره نماز، که ستون دین شما است. خدا را! خدا را! در حق خانه پروردگارتان (کعبه) تا زنده هستید آن را خالی مگذارید که اگر حرمت آن را نگاه ندارید به عذاب خدا گرفتار شوید. خدا را! خدا را! درباره جهاد با مال و جان و زبان. بر شما باد به یکدیگر پیوستن و به هم بخشیدن. مبادا از هم روی بگردانید، پیوند هم را بگسلانید. امر به معروف و نهی از منکر را وامگذارید که بدترین شما حکمرانی شما را در دست گیرند، آنگاه دعا کنید از شما نپذیرند.
ای فرزندان عبدالمطلب، مبادا به بهانه اینکه امیرالمؤمنین کشته شده در خون‌های مردم فرو روید؛ بدانید جز قاتل من نباید کسی به خون من کشته شود. بنگرید اگر من از این ضربت به شهادت رسیدم، او را تنها یک ضربت بزنید و دست و پا و دیگر اعضا او را نبرید که من از رسول خدا شنیدم که می‌فرمود: «بپرهیزید از بریدن اندام مرده، هر چند سگ آزار کننده باشد.»[۸۹]
و در وصیتی دیگر اندکی پیش از شهادتش چنین فرمود: «وصیتی لکم ان لا تشرکوا بالله شیئاً، وَ مُحَمَّد فَلا تُضِیعُوا سُنّتُه، اقیموا هذین العَمودَین، و خلاکُم ذمٌّ...؛ سفارش من به شما این است که : چیزی را همتای خدا مدارید و محمد و سنت او را ضایع مگردانید. این دو ستون را بر پا کنید، از هر نکوهش به کنارید. من دیروز همراه و همنشین شما بودم و امروز مایه عبرت شمایم و فردا از شما جدایم. اگر ماندم در خون خود مرا اختیار است، و اگرم مردم، مرا وعده‌گاه دیدار است. اگر ببخشم، بخشش موجب نزدیکی من است به خدای باری (و اگر شما ببخشید) برای شما نیکوکاری است. پس ببخشید! «آیا دوست ندارید که خدا شما را بیامرزد» به خدا که با مردن چیزی به سر وقت من نیاید که آن را نپسندم و نه چیزی پدید گردد که آن را نشناسم، بلکه چون جوینده آب به شب هنگام بودم که ناگهان به آب رسیدم، یا خواهانی که آنچه را خواهان است بیابد «و آنچه نزد خداست، نیکوکاران را بهتر است».[۹۰]
و در آخرین لحظات به فرزندانش فرمود: زود باشد که فتنه‌ها از هر طرف به شما رو آورد و منافقان کینه‌های دیرینه خود را از شما طلب نمایند و از شما انتقام بکشند، پس بر شما باد به صبر که عاقبت صبر نیکویی است. سپس خطاب به حسنین(علیهماالسلام) فرمود: بعد از من به خصوص بر شما فتنه‌های بسیار روی خواهد آورد، صبر کنید تا خدا میان شما و دشمنانتان حکم کند که او بهترین حکم کنندگان است.
آنگاه به حسین(علیه‌السلام) فرمود: تو را این امت شهید می‌کنند، بر تو باد تقوا و صبر در بلا.
امام اندکی از هوش رفتند و پس از مدتی به هوش آمدند، فرمود: اینک رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و عمویم، حمزه و برادرم جعفر را در خواب دیدم، گفتند بشتاب، ما مشتاق و منتظر توایم. در این هنگام به حسن(علیه‌السلام) فرمود: امشب آخرین شب عمر من است چون درگذشتم مرا با دست خود غسل بده و کفن بپوشان و بر جنازه من نماز بخوان و در تاریکی شب مرا به خاک بسپار. سپس فرمود: از محمد (حنفیه) هم مواظب کنید، او نیز برادر و پسر پدر شماست،من او را دوست دارم. حضرت مجددا از هوش رفت و پس از لحظه‌ای تکانی خورد و به امام حسین(علیه‌السلام) فرمود: پسرم، زندگی تو هم ماجرایی خواهد داشت، شکیبا باش که «ان الله یحب الصابرین».
و سرانجام در واپسین لحظات فرمود: همه را به خدا می‌سپارم، خدا همه را به راه حق هدایت و از شر دشمنان حفظ نماید، خدا جانشین من است در میان شما و خدا کافی است. آنگاه فرمود: سلام بر شما ای فرشتگان الهی و این آیه را تلاوت کرد: «لمثل هذا فلیعمل العاملون ان الله مع الذین اتقوا و الذین هم یُحْسَنُون؛ برای مثل این مقام و منزلت باید عمل کنند عمل کنندگان، همانا خدا با پرهیزکاران و نیکوکاران است.»‌
در این هنگام عرق از پیشانی مبارکش جاری شد و چشم‌ها را بر هم گذاشت و دست و پای خود را به طرف قبله دراز کرد و آخرین کلمات را چنین ادا نمود: «اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمد عبده و رسوله».[۹۱]
این جملات را گفت و به ملکوت اعلا پر کشید و قدم در جنه المأوی گذاشت. بدین ترتیب دوران زندگی مردی که در تمام عمر خود جز حق و حقیقت هدفی نداشت به پایان رسید.[۹۲]
در این هنگام صدای شیون و گریه از خانه آن حضرت بلند شد و مردم کوفه فهمیدند چه مصیبتی بر آنان وارد گردیده است. امام حسن(علیه‌السلام) همراه برادرش حسین و چند تن دیگر به تجهیز بدن مبارکش پرداختند. از محمد بن حنفیه روایت شد که حسین آب می‌ریخت و امام حسن بدن او را غسل می‌داد. هر طرف جسد مطهرش را که می شستند بدن خودش می‌گردید (گویا ملائکه الهی همکاری می‌کردند) و طرف دیگرش آماده می‌شد؛ بویی دلپذیر از مشک و عنبر از بدن علی به مشام می‌رسید. آنگاه که جسدش را غسل دادند، از کافوری که جبرئیل برای پیامبر از بهشت هدیه آورده بود و رسول خدا قسمتی از آن را به علی داده بود، او را حنوط کرده و کفن نمودند.
بنابه وصیت خود امام، شبانه جنازه آن حضرت را در تابوت گذاشتند و فرزندان آن حضرت دنبال تابوت را بلند کردند، جلوی آن خود بلند شد (میکائیل و جبرائیل جلوی آن را حمل می‌کردند) و آن را به سوی نجف بردند. حسین گریه می‌کرد و می‌گفت: لا حول و لا قوه الا بالله ای پدر پشت ما را شکستی، گریه را به خاطر تو آموخته‌ام. چون جنازه به محل قبر آن حضرت رسید، قسمت جلوی تابوب فرود آمد خاک را کنار زدند، قبری آماده نمایان شد. امام را در آن دفن کردند. قبر حضرت علی تا زمان امام صادق(علیه‌السلام) مخفی بود.
فضائل علی(علیه‌السلام)
فضائل امیرمؤمنان(علیه‌السلام) بیش از آن است که بتوانیم شمارش کنیم، چه رسد به این که شرح دهیم. احمد حنبل، پیشوای حنابله (یکی از مذاهب چهارگانه اهل سنت) می‌گوید: «ما لاحد من الصحابه من الفضایل بالاسانید الصحاح مثل ما لعلی رضی الله عنه؛ برای هیچ کدام از صحابه به اندازه علی(علیه‌السلام) با اسناد و طرق صحیح از پیامبر(صلی الله علیه و آله) فضیلت نقل نشده است».[۹۳]
و در مجلسی که سخن از مقایسه بین علی و دیگر خلفا به میان آمده بود، احمد بن حنبل گفت: ان ابی طالب لا یقاس به احد؛ هیچ کسی شایستگی مقایسه با فرزند ابوطالب را ندارد.[۹۴]
محمد بن منصور طوسی می‌گوید: نزد احمد بن حنبل بودیم، شخصی از او پرسید درباره این حدیث که روایت شده که علی(علیه‌السلام) گفته است: «انا قسیم النار؛ من تقسیم کننده بهشت و دوزخم» چه می‌گویی؟ احمد: گفت چرا انکار می‌کنید؟ مگر ما روایت نکرده‌ایم که پیامبر(صلی الله علیه و آله) به علی(علیه‌السلام) گفت: «لا یحبک الا مؤمن و لا یبغضک الا منافق؛ تو را جز مؤمن دوست ندارد و جز منافق با تو دشمنی نورزد.» گفتیم: آری. گفت: مؤمن جایگاهش کجاست؟ گفتیم: بهشت. گفت: منافق چطور؟ گفتیم: دوزخ. گفت: فعلی قسیم النار؛ پس علی تقسیم کننده (بهشت) و جهنم است.[۹۵]
خلیفه دوم هنگامی که امیرمؤمنان گره از مشکلات علمی و اجتماعی خلیفه می‌گشود بی‌اختیار می‌گفت: عقمت النساء ان یلدن مثل علی بن ابی طالب؛ زنان، دیگر شخصیتی مانند علی نزایند.[۹۶]
و نویسنده سنی مذهب مصری در کتابش «امام جعفر صادق(علیه‌السلام)» چنین می‌نویسد: علی در بسیاری از امور بی‌نظیر بود. پیامبر وی را تحت تربیت خود قرار داد و او را برادر خود خواند و برای انجام کارها وی را مهیا ساخت و او از عهده آن‌ها به خوبی برآمد و تبلیغ آیات قرآن را بدو سپرد. همه این‌ها ویژگی‌هایی بود که در آن‌ها کسی به پایه علی(علیه‌السلام) نمی‌رسید.[۹۷]
و دشمن سرسختش معاویه در پاسخ به نامه محمد بن ابی‌بکر – که در آن فضایل علی(علیه‌ السلام) را به معاویه یادآور شده بود و او را به پذیرفتن حق دعوت کرده بود ـ چنین نوشت: در نامه‌ات از فضل پسر ابی طالب [علی] و پیشینه بسیار او، خویشی و نزدیکی‌اش با رسول خدا و برابری و همراهیش با او در همه موقعیت‌های سهمناک و ترس انگیز سخن رانده بودی. احتجاج تو بر من و عیب جویی ات از من بر اساس فضل دیگری استوار است، نه بر پایه فضل خودت. خدا را سپاس می‌گذارم که این برتری را از تو گردانید و در وجود دیگری گذاشت. در همان روزهایی که پدرت [ابوبکر] در میان ما بود به فضل پسر ابوطالب و حق حتمی او و شایسته قدردانیش بر خود معرفت داشتیم... هنگامی که خدا رسولش را به سوی خود برد پدرت و فاروق (عمر) نخستین کسانی بودند که حقش را چون پوست از تنش کندند و با زمامداری او مخالفت کردند.[۹۸]
همین نویسنده سنی مذهب در ادامه می‌نویسد: «علی بن ابی طالب مظهری است یگانه از مظاهر تکامل انسانی و نمونه‌ای است برتر از نمونه‌های فوق بشری و مثالی است والا برای به اوج رسیدن استعداد نهفته در جان آدمی، عوامل و اسباب فراوانی از قبیل سرشت یا فطرت و وراثت و محیط و تربیت دست به دست یکدیگر داده، آن شخصیت عظیم را در وجود او فراهم ساختند. طبیعت شایان او با تربیت والا مرتبه نبوی و وراثت ریشه‌دار در محیط بلند جایگاه خانوادگی به هم آمیخت و از آمیزه آن‌ها همه، به چنان قله آسمانی‌سایی از حقیقت منتهی شده‌ است که تخیل از دسترسی بدان ناتوان و تصور از دریافتش بسی کوتاه است.
کوتاه سخن، انسانی است چند بعدی که وجودش فراگیرنده شخصیتی است دانشمند و حکیم و نابغه‌ای آزاد فکر، متفکری شجاع، قانون دانی مدبر، سخنوری توانا، استقبال کننده از حوادث سهمگین و مجاهدی دلاور و بی‌پروا. خصوصیت‌های فوق خصویت‌های امتی از قهرمانان است که در یک قهرمان از امت گرده آمده است.»[۹۹]
و سرانجام نویسنده غیر مسلمانی که شیفته علی(علیه‌السلام) شده می‌نویسد: «الامام علی بن ابیطالب عظیم العظماء نسخه منفرده لم یراها الشرق و لا الغرب صوره طبق لاصل، لا قدیما و لا حدیثا؛ امام و پیشوای انسان‌ها، علی بن ابی طالب‌، بزرگ بزرگان و یگانه نسخه ای است که با اصل خود (پیامبر عالیقدر اسلام) مطابق است و هرگز شرق و غرب، نسخه‌ای مطابق او در گذشته و حال ندیده است.»[۱۰۰]
شجاعت علی(علیه‌السلام)
در قسمت‌های گذشته گوشه‌هایی از برخوردهای قهرمانانه حضرت علی(علیه‌السلام) را در بدر، احد، احزاب و دیگر جنگ‌ها و غزوه‌هایی که میان مسلمانان و مشرکان جریان داشت ذکر کردیم. قهرمانان و پهلوانان افتخار می‌کردند که در نبردها، هر چند برای لحظاتی رویاروی او قرار گیرند و اگر در میدان نبرد از برابر او می‌گریختند چندان زشت نمی‌دانستند و کشته شدن به دست او را ننگ نمی‌دانستند و حتی در برخی موارد مایه تسلی خاطر بازماندگانشان بود. خواهر عمرو بن عبدود در مرثیه برادرش گفت: اگر قاتل عمرو غیر از علی کس دیگری بود تا ابد برای او می‌گریستم، ولی اکنون ای برادر! بر تو نمی‌گریم چرا که به دست بزرگترین قهرمانان کشته شدی![۱۰۱]
ابن ابی الحدید می‌گوید:‌ شجاعت علی(علیه‌السلام) موجب شد که مردم نام آنان (شجاعانی) را که پیش از وی بودند به فراموشی سپردند و نام آن‌ها که پس از وی آیند را نیز به خاطر نسپارند. در جنگ‌ها آنچنان شگفتی‌ها داشت که تا روز قیامت زبانزد همگان است. قهرمانی بود که واژه فرار در قاموس او نبود و از هیچ سپاهی لرزه بر اندامش نیفتاد و با هیچ کس به مبارزه بر نخاست مگر اینکه بر او چیره شد. ضربه‌اش چنان بود که نیاز به ضربه بعدی نداشت و ضربه‌هایش همه کارساز بودند. وقتی معاویه را به مبارزه طلبید تا مردم (دیگر لشکریان) نفس راحتی کشند عمر بن العاص به معاویه گفت: پیشنهاد منصفانه‌ای به تو داده است. معاویه گفت: تو جز امروز، هرگز فریبم نداده بودی. آیا مرا به مبارزه با ابوالحسن دعوت می‌کنی؟ حال آنکه می‌دانی که قهرمان و شجاع کوبنده‌ای است! به گمانم نقشه امارت شام را پس از من در سر می‌پرورانی؟
ابن ابی‌الحدید در ادامه می‌نویسد: روزی معاویه وقتی از خواب برخاست متوجه شد که عبدالله بن زبیر زیر پای او نشسته است. عبدالله به شوخی به او گفت: ای امیرالمؤمنین! اگر می‌خواستم می‌توانستم [وقتی تو خواب بودی] از همین جا بر تو یورش آورم. معاویه به او گفت حالا دیگر برای ما شجاع شده‌ای؟ عبدالله پاسخ داد: چرا که نباشم؛ من در نبرد منتظر بودم! که به مصاف علی بن ابی طالب بروم. معاویه در پاسخ او گفت: در این صورت او تو و پدرت را با دست چپش به قتل می‌رساند و دست راستش همچنان آزاد بود و در پی دیگری می‌گشت تا او را بکشد! و در نهایت می‌گوید هر شجاعی در شرق و غرب عالم به او منتهی می شود، هر پهلوانی نام او را وسیله قدرت خویش قرار می‌دهد.[۱۰۲]
نویسنده کتاب «الامام علی بن ابیطالب(علیه‌السلام)» درباره نبرد علی(علیه‌السلام) در بدر چنین می‌نویسد: علی(علیه‌السلام) آن داس مرگ بود که خود را پی در پی بر سرهای قریشیان آن دشمنان خدا می‌رساند، همی می‌دروید و همی می‌چید... شمشیرش سرها را چون میوه‌های رسیده می‌ریخت و پیش پایش چون کلوخ سرانباشته می‌شد. این همان جوان است که در اوان طفولیت به سوی دین پیشی گرفت، اینک در بامداد جوانی به شکافتن سر و دریدن پیکر پیشی می‌گیرد.[۱۰۳]
با همه شجاعت وقتی بر دشمنش پیروز می‌شد او را می‌بخشید، چنانچه وقتی بر عبدالله بن زبیر و مروان بن حکم و سعید بن عاص در بصره چیره شد آنان را بخشید و به آنان نیکی کرد. و وقتی بر عمروعاص که خطرش از معاویه کمتر نبود در صفین دست یافت او را به حال خود گذاشت، با اینکه می‌دانست او به توطئه چینی‌هایش ادامه خواهد داد. جوانمردی‌های علی(علیه‌السلام) بیش از آن است که در این سطور بگنجد، صفحات تاریخ پر است از جوانمردی و بخشش‌های او که به دشمنان داشته است.
زهد حضرت علی(علیه‌السلام)
زهد علی(علیه‌السلام) نیز جلوه‌ای از شجاعت او بود، چرا که اینجا نیز علی (علیه‌السلام) بر سرسخت‌ترین دشمنان یعنی هواهای نفسانی و غرایزی که همواره آدمی را برای دستیابی به لذت‌های دنیایی و کام گرفتن از آن‌ها وسوسه می‌کند، پیروز شد. تاریخ کسی را چون علی بن ابی طالب(علیه‌السلام) سراغ ندارد که این گونه از ثروت و قدرت و موقعیت‌های مادی برخوردار باشد و در توان داشته باشد ولی همواره داوطلبانه آن‌ها را از خود دریغ دارد. آیا بشریت حاکمی را سراغ دارد که خوردن نان خشک و سیر شدن از آن را بر خود حرام نماید، زیرا در اطراف شهرهای دور شاید کسانی یافت شوند که قرص نانی در اختیارشان نباشد؟! و لباس لطیف و ظریف را بر خود حرام بداند چون در مناطق دور دست کسانی یافت می‌شوند که از داشتن لباس خشن نیز محرومند؟
علی (علیه‌السلام) خود جو را آسیاب می‌کرد و نانی فراهم می‌آورد که از فرط خشکی و سختی برای پاره کردنش از زانوهایش کمک می‌گرفت و کفش خود را به دست خویش وصله می‌کرد. او می‌فرمود: «آیا بدین دل خوش کنم که مردم امیرالمؤمنینم گویند، ولی در ناسازگاری‌های زندگی و سختی‌های آن شریکشان نباشم.» اخنف بن قیس گوید:
پس از آنکه وضع معاویه تثبیت شد و زمام قدرت را به دست گرفت بر او وارد شدم. آنقدر شیرینی‌های رنگارنگ تعارفم کرد که در شگفت شدم. گفتم اینها چیست؟ گفت: روده مرغابی که با مغز و روغن بادام پر شده و روی آن شکر پاشیده شده است. اخنف گوید من به گریه افتادم. معاویه گفت: چرا گریه می‌کنی؟! گفتم: به یاد جریانی از علی(علیه‌السلام) افتادم. معاویه خواست که آن را بازگویم و گفتم: روزی به هنگام شام بر علی(علیه‌السلام) وارد شدم، به من فرمود: برخیز با حسن و حسین شام کن و خود به نماز ایستاد. وقتی نمازش پایان یافت کیسه‌ای چرمین را که در آن مهر شده بود خواست و از آن نان جوین خشکی در آورد و دوباره کیسه را مهر کرد! گفتم: ای امیرالمؤمنین، می‌دانم این کار از بخل نیست، ولی چرا کیسه نان جو را مهر کردی؟ فرمود: از روی بخل این کار را نکرده‌ام، بلکه بیم دارم که حسن و حسین آن را به روغن بیالایند. عرض کردم مگر این کار حرام است؟ فرمودند: نه، ولی امامان حق باید که در خوراک و پوشاک نظر به بینواترین رعیت خود کنند و به چیزهایی که آن‌ها قادر به تهیه آن‌ نیستند، ممتاز نشوند تا مستمند با دیدن آن‌ها از خداوند متعال خشنود باشد و تواضع و سپاس توانگر افزون گردد.[۱۰۴]
و در پاسخ مردی که روش علی(علیه‌السلام) را در زندگی پیش گرفته ـ ضمن نهی او از این کار ـ فرمود خداوند بر پیشوایان حق فرض کرده که فقیرترین زیر دست خود را الگو قرار دهند تا مبادا فقیر از فقر خود خجالت کشد.[۱۰۵]
امام فقرا را در اطراف خویش جمع کرده بود و با آن‌ها با رفق و مهربانی برخورد می‌کرد. بسیاری از مواقع وقتی برای نماز حاضر می‌شد از پیراهنش آب چکه می‌کرد، چرا که پیراهنی غیر از آن نداشت. ابواسحاق ثقفی در کتاب خود، «الغارات» نمونه‌های زیادی از زهد علی(علیه‌السلام) در پوشاک و خوراک با بیت المال و صرفه جویی در مسایل اقتصادی آورده است که بسیار جالب توجه است.[۱۰۶]
[آموزش جبرئیل توسط علی(علیه‌السلام)] آموزش جبرئیل توسط علی(علیه‌السلام)
در کتاب «بستان الکرام» نقل شده: روزی جبرئیل امین نزد خاتم النبیین(صلی الله علیه و آله) بود که امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) بر آن‌ها وارد شد. چون جبرئیل آن حضرت را دید برخاست و تعظیم کرد. حضرت رسول فرمود: یا جبرئیل! تو برای ا ین جوان تعظیم می‌کنی؟! جرئیل عرض کرد: چگونه تعظیم نکنم یا رسول الله! در حالی که او بر من حق استادی دارد! رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پرسید چه چیز به تو تعلیم داده است و چگونه بوده است؟ جبرئیل گفت: وقتی که خدای تعالی مرا خلق کرد، از من پرسید: تو کیستی؟ و من کیم؟ و نام تو چیست و نام من چه است؟ من از جواب عاجز شده ساکت ماندم، مدتی در تحیر بودم که این جوان حاضر شد و مرا تعلیم داده؛ گفت: بگو تو پروردگار جلیلی و نام تو جمیل است و من بنده ذلیل و نامم جبرئیل است. از این رو چون او را دیدم، تعظیم کردم. سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از جبرئیل پرسید: عمر تو چقدر است؟ جبرئیل گفت: یا رسول الله، ستاره ای است که در هر سی هزار سال، یکبار طلوع می‌کند، من آن ستاره را سی هزار بار دیده‌ام![۱۰۷]
وعده آمرزش شیعیان علی(علیه‌السلام)
صاحب مفتاح الجنه از «بشارت المصطفی» نقل کرده است:‌ روزی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در حالی که خیلی خوشحال به نظر می‌رسید و خوشحالی و سرور از چهره مبارکش پیدا بود، وارد خانه امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) شد و بر علی(علیه‌السلام) سلام کرد. علی(علیه‌السلام) پس از جواب سلام، عرض کرد: هرگز شما را این چنین مسرور و خوشحال ندیده بودم. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: بشارت دهم تو را که ساعتی قبل جبرئیل بر من نازل شد و گفت: حق تعالی به تو سلام می‌رساند و می‌فرماید بشارت ده علی را که شیعیان او اهل بهشت‌اند. چون امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) این بشارت را شنید به سجده افتاد و پس از آن دست‌های خود را به طرف آسمان بلند کرد و عرض کرد: ای خدا من، گواه باش که من نصف حسنات خود را به شیعیانم بخشیدم. سپس فاطمه(سلام‌الله‌علیها) عرض کرد: ای پروردگار من، شاده باش من نیز نصف حسنات خود را به شیعیان علی بخشیدم. امام حسن و امام حسین(علیهماالسلام) نیز مثل این کلام را گفتند. آنگاه رسول خدا فرمود: شما کریم‌تر از من نیستید؛ ای پروردگار من، گواه باش که من نیز نصف حسنات خود را به شیعیان علی بخشیدم. آنگاه خداوند عزّوجل فرمود: که شما از من کریم‌تر نیستید؛ من گناهان شیعه و محب علی را آمرزیدم.
سیوطی از جابر بن عبدالله روایت کرده است که گفت: خدمت رسول خدا بودیم که علی(علیه‌السلام) وارد شد، پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: سوگند به آنکه جانم در دست اوست، این شخص (علی علیه‌السلام) و شیعیانش در روز قیامت رستگارند. و از ابن عباس نقل شده است که گفت: هنگامی که آیه ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات... نازل شد، پیامبر(صلی الله علیه و آله) به علی(علیه‌السلام) فرمود آنان، تو و پیروان تو در روز قیامت‌اند که خشنود بوده و مورد خشنودی قرار خواهند گرفت.[۱۰۸]
چند نمونه از گفتار حضرت علی(علیه‌السلام)
یکی از امتیازات زندگی درخشان علی(علیه‌السلام) سخنوری و بیانات شیوا و پرمحتوا و عمیق آن حضرت در موارد گوناگون است که به راستی «گنجینه بی مانند و ماندگار» و بسیار زیبا در فرهنگ اسلام می‌باشد. انشاء و شیوه بیان علی(علیه‌السلام) پس از قرآن، عالی‌ترین نمونه بلاغت و شیوایی است. بلاغت و ادبیات امام علی(علیه‌السلام) همیشه در خدمت ارتقاء و رشد بشریت بوده و خواهد بود و به راستی سزاوار است امروز، رهبران، دانشمندان، سیاست مداران و روشنفکران همه و همه برای نجات ملت خود از سخنان قهرمان اندیشه، بزرگ مرد و جدان انسانی، علی بن ابی طالب(علیه‌السلام) بهره گیرند.
نهج البلاغه او، بخشی از خطبه‌ها، نامه‌ها و سخنان کوتاه او است که الهام بخش دریایی از معارف و شیوه‌های تکامل و درست اندیشی است که در اسلام هیچ کتابی بعد از قرآن، به بلندای عظمت نهج البلاغه نمی‌رسد. این کتاب مغز و روح قرآن و وحی الهی. چرا از زبان امیر بیان، حضرت علی(علیه‌السلام) مخزن علم پیامبر(صلی الله علیه و آله) و پرورده خاص آن حضرت، صادر شده است.
اینک در اینجا به چند سخن کوتاه به عنوان چند قطره از اقیانوس سخن ارجمند علی(علیه ‌السلام) که برای شما برگزیده‌ایم، گوش جان فرا دهید: ۱ـ کن فی الفتنه کان اللبون لا ظهر فیرکب و لا ضرع فیحلب؛ در فتنه‌ها (آشوب‌هایی که طرف‌های درگیر، اهل باطل می‌باشند) مانند شتر کم سن و سال باش، نه پشتی بر آن‌ها باش که سوار بر آن شوند و نه پستانی که آن را بدوشند.[۱۰۹]
۲ـ خالطوا الناس مخالطه ان متم معها بکوا علیکم و ان عشتم حنوا الیکم؛ با مردم آن چنان معاشرت کنید که اگر بمیرد بر مرگ شما اشک ریزند و اگر زنده بمانید به شما عشق ورزند.[۱۱۰]
۳ـ لا یجد عبد طعم الایمان حتی یترک الکذب هزله و جده؛ هیچ انسانی مزه ایمان را نچشد مگر اینکه دروغ را خواه از روی شوخی باشد یا جدی، ترک کند.[۱۱۱]
۴ـ العامل بالظلم و المعین علیه و الراضی به شرکاء‌ ثلاثه ؛ظالم و همکار ظالم و آن کسی که به ظلم راضی است، هر سه در گناه ظلم شریکند.[۱۱۲]
۵ـ ان دین الله لا یعرف بالرجال، بل بآیه الحق، فاعرف الحق تعرف اهله؛ همانا دین خدا به وسیله شخصیت‌ها شناخته نشود، بلکه به وسیله نشانه حق شناخته شود، بنابراین حق را بشناسید، تا صاحب حق را بشناسید.[۱۱۳]
۶ـ ادوا الامانه و لوالی قاتل ولد الانبیاء؛ امانت را به صاحبش رد کنید، حتی اگر صاحبش قاتل فرزندان پیامبران باشد.[۱۱۴]
۷ـ الدهر یومان؛ یوم لک و یوم علیک، فاذا کان لک فلا تبطر و ان کان علیک فاصبر؛ زندگی دو روز است [دارای دو حالت فراز و نشیب است] یک روز به نفع تو است و روز دیگر به زیان تو، هرگاه به نفع تو بود، مغرور نشو و هرگاه به زیان تو بود، استفامت کن.[۱۱۵]
۸ـ لا تخافوا فی الله لومه لائم، یکفکم من ارادکم و بغی علیکم؛ در راه خدا از سرزنش سرزنش کننده نهراسید، خداوند (در این صورت) شما را از گزند آن کسی که به شما قصد سوء دارد و به شما ظلم کند حفظ می‌کند.[۱۱۶]
۹ـ سنه الاخیار لین الکلام و افشاء السلام؛ گفتار نرم و ملایم و بلند سلام کردن؛ شیوه نیکان است.[۱۱۷]
۱۰ـ لا تنظر الی من قال و انظر ما قال؛ به گوینده نگاه نکن، بلکه به گفته‌اش توجه کن.[۱۱۸]
-----------------------منابع مقاله:------------------------------
۱ـ سیره چهارده معصوم(علیهم‌السلام)، محمد مهدی اشتهاردی.
۲ـ سیره معصومان، محمود استعلامی
۳ـ منتهی الآمال، شیخ عباس قمی
۴ـ فروغ ولایت، جعفر سبحانی
۵ـ چهارده معصوم، حسین عماد زاده
--------------------------------------------------------------------------------
[۱] - الغدیر: ج ۶، ص ۲۳.
[۲] - فصول المهمه ابن صباغ: مطابق نقل ریاحین الشریعه، ج ۳، ص ۸.
[۳] - مناقب آل ابی طالب: ج ۲، ص ۱۷۴.
[۴] - الغدیر: ج ۶، ص ۳۲.
[۵] - مناقب ابن مغازلی شافعی: ص ۸۸-۸۹.
[۶] - شرح نهج البلاغه: ابن ابی الحدید:‌ج ۱، ص ۱۴۲.
[۷] - همان: ج ۱۴، ص ۶۸.
[۸] - بصائر الدرجات: ص ۲۸۷.
[۹] - یعنی اسلام خود را آشکار کرد، و گرنه به عقیده ما که فاطمه مادر علی(علیه‌السلام) هرگز مشرک نبود.
[۱۰] - شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید: ج ۱، ص ۱۴.
[۱۱] - همان: ص ۲۲۵.
[۱۲] - همان:: ص ۲۲۶ – کامل ابن اثیر: ج ۲، ص ۲۲.
[۱۳] - ... فَاَیِّکُم یُوازِرُنی عَلی اَن یَکوُنَ اَخی وَ وَصِیّی وَ خَلیفَتی؟
[۱۴] - احقاق الحق: ج ۴، ص ۶۲ به بعد – تاریخ طبری: ج ۲، ص ۱۱۷.
[۱۵] - الغدیر: ج ۷، ص ۳۵۴.
[۱۶] - شرح نهج البلاغه: ابن ابی الحدید: ج ۱۴، ص ۹۶ و ج ۴، ص ۱۲۸.
[۱۷] - همان: ج ۴، ص ۱۲۸.
[۱۸] - همان: ج ۱۴، ص ۸۴.
[۱۹]و۳ – بحارالانوار: ج ۳۵، ص ۹۳ – الائمه الاثنی عشر (هاشم معروف):‌ج ۱، ص ۱۶۱ و ۱۶۲.
[۲۰] - سیره ابن هشام: ج ۱، ص ۳۷۹ – تاریخ طبری: ج ۲، ص ۷۹.
[۲۱] - بحارالانوار: ج ۳۵، ص ۹۳ – شرح نهج البلاغه: ج ۱۴، ص ۶۴ (با اندکی تفاوت).
[۲۲] - آن‌ها ۲۵ نفر از ۲۵ قبیله یا ۱۵ نفر از ۱۵ قبیله بودند (بحارالانوار: ج ۱۹، ص ۵۴ و ۷۲).
[۲۳] - الائمه الاثنی عشر (هاشم معروف): ج ۱،‌ص ۱۶۵.
[۲۴] - بحارالانوار: ج ۱۹، ص ۵۴ و ۶۰.
[۲۵] - تاریخ طبری: ج ۲، ص ۹۷.
[۲۶] - بحارالانوار: ج ۱۹، ص ۶۱ و ۶۲.
[۲۷] - بحارالانوار: ج ۱۹، ص ۳۹ – اسدالغابه: ج ۴، ص ۲۵ – نورالابصار شبلنجی: ص ۷۷.
[۲۸] - احتجاج طبرسی: ج ۱، ص ۲۰۴.
[۲۹] - تاریخ طبری: ج ۲، ص ۱۰۴ – بحارالانوار: ج ۱۹، ص ۵۷ و ۸۴.
[۳۰] - کامل ابن اثیر: ج ۲، ص ۷۵ – اعلام الوری: ص ۱۹۲.
[۳۱] - مسند احمد: ج ۳، ص ۳۶۹.
[۳۲] - مسند احمد: ج ۲، ص ۲۶.
[۳۳] - ابن ابی الحدید: شرح نهج البلاغه: ج ۱۲، ص ۸۲.
[۳۴] - ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه: ج ۱۲، ص ۸۲.
[۳۵] - بلاذری، انساب الاشراف: ج ۲، ص ۹۱ و ۹۴.
[۳۶] - رمخشری، ربیع الابرار: ج ۳، ص ۳۱۹.
[۳۷] - صحیح بخاری: ج ۵،‌ ص ۲۲ و ۲۳ و صحیح مسلم: ج ۷، ص ۱۲۰. این جریان را سعد ابی وقاص با همه عداوتی که نسبت به امام داشت، در مجلس معاویه و در اعتراض به ناسزاگویی او به علی(علیه‌السلام) بیان داشت.

 /////////////////////

 

وصیت رسول‏خدا صلی‏الله‏علیه‏وآله به علی علیه‏السلام

وصایت علی(ع) در حضور مسلمانان
مسلم این است که پیامبر اکرم(ص) در حضور مسلمانان، امیرمؤمنان را وصی خود قرار داده و علی(ع) نیز این وصایت را پذیرفته است و عهد کرده است که به آنچه رسول خدا(ص) می‏فرماید عمل نماید. امیرمؤمنان(ع) در این باره می‏فرماید: وقتی رسول خدا(ص) در مریضی آخر خود در بستر بیماری افتاده بود، من سر مبارک وی را بر روی سینه خود نهاده بودم و سرای حضرت(ص) انباشته از مهاجر و انصار بود و عباس عموی پیامبر(ص) رو به روی او نشسته بود و رسول خدا(ص) زمانی به هوش می‏آمد و زمانی از هوش می‏رفت. اندکی که حال آن جناب بهتر شد، خطاب به عباس فرمود: «ای عباس، ای عموی پیامبر(ص)! وصیت مرا در مورد فرزندانم و همسرانم قبول کن و قرضهای مرا ادا نما و وعده‏هایی که به مردم داده‏ام به جای آور و چنان کن که بر ذمه من چیزی نماند.»
عباس عرض کرد: «ای رسول خدا(ص) من پیرمردی هستم که فرزندان و عیال بسیار دارم و دارایی و اموال من اندک است [چگونه وصیت تو را بپذیرم و به وعده‏هایت عمل کنم] در حالی که تو از ابر پرباران و نسیم رها شده بخشنده‏تر بودی [و وعده‏های بسیار داده‏ای] خوب است از من درگذری و این وظیفه بر دوش کسی نهی که توانایی بیشتری دارد!»
رسول خدا(ص) فرمود: «آگاه باش که اینک وصیت‏خود را به کسی خواهم گفت که آن را می‏پذیرد و حق آن را ادا می‏نماید و او کسی است که این سخنان را که تو گفتی نخواهد گفت! یا علی(ع) بدان که این حق توست و احدی نبایست در این امر با تو ستیزه کند، اکنون وصیت مرا بپذیر و آنچه به مردمان وعده داده‏ام به جای‏آر و قرض مرا ادا کن. یا علی(ع) پس از من امر خاندانم به دست توست و پیام مرا به کسانی که پس از من می‏آیند برسان.»
امیرمؤمنان(ع) گوید: «من وقتی دیدم که رسول خدا(ص) از مرگ خود سخن می‏گوید، قلبم لرزید و به خاطر آن به گریه درآمدم و نتوانستم که درخواست پیامبر(ص) را با سخنی پاسخ گویم.»
پیامبر اکرم(ص) دوباره فرمود: «یا علی آیا وصیت من را قبول می‏کنی!؟» و من در حالتی که گریه گلویم را می‏فشرد و کلمات را نمی‏توانستم به درستی ادا نمایم، گفتم:
آری ای رسول خدا(ص)! آن گاه رو به بلال کرد و گفت: ای بلال! کلاهخود و زره و پرچم مرا که «عقاب‏» نام دارد و شمشیرم ذوالفقار و عمامه‏ام را که «سحاب‏» نام دارد برایم بیاور...[سپس رسول خدا(ص) آنچه که مختص خود وی بود از جمله لباسی که در شب معراج پوشیده بود و لباسی که در جنگ احد بر تن داشت و کلاههایی که مربوط به سفر، روزهای عید و مجالس دوستانه بود و حیواناتی که در خدمت آن حضرت بود را طلب کرد] و بلال همه را آورد مگر زره پیامبر(ص) که در گرو بود. آن گاه رو به من کرد و فرمود: «یا علی(ع) برخیز و اینها را در حالی که من زنده‏ام، در حضور این جمع بگیر تا کسی پس از من بر سر آنها با تو نزاع نجوید.»
من برخاستم و با این که توانایی راه رفتن نداشتم، آنچه بود گرفتم و به خانه خود بردم و چون بازگشتم و رو به روی پیامبر(ص) ایستادم، به من نگریست و بعد انگشتری خود را از دست‏بیرون آورد و به من داد و گفت: «بگیر یا علی این مال توست در دنیا و آخرت!»
بعد رسول خدا(ص) فرمود: «یا علی(ع) مرا بنشان.» من او را نشاندم و بر سینه من تکیه داد و هر آینه می‏دیدم که رسول خدا(ص) از بسیاری ضعف سر مبارک را به سختی نگاه می‏دارد و با وجود این، با صدای بلند که همه اهل خانه می‏شنیدند فرمود: «همانا برادر و وصی من و جانشینم در خاندانم علی بن ابی‏طالب است. اوست که قرض مرا ادا می‏کند و وعده‏هایم را وفا می‏نماید. ای بنی‏هاشم، ای بنی‏عبدالمطلب، کینه علی(ع) را به دل نداشته باشید و از فرمانهایش سرپیچی نکنید که گمراه می‏شوید و با او حسد نورزید و از وی برائت نجویید که کافر خواهید شد.»
سپس به من گفت: «مرا در بسترم بخوابان.» و بلال را فرمود که حسن(ع) و حسین(ع) را نزد او بیاورد بلال رفت و آنها را با خود آورد. پیامبر(ص) آن دو را به سینه خویش چسباند و آنها را می‏بویید.
علی(ع) می‏گوید: من پنداشتم که حسن(ع) و حسین(ع) باعث‏شدند که اندوه و رنج پیامبر(ص) فزونی یابد، خواستم آن دو را از حضرت(ص) جدا سازم. فرمود: «یا علی(ع) آنها را واگذار تا مرا ببویند و من هم آنها را ببویم! بگذار تا آن دو از وجود من بهره گیرند و من نیز از وجود ایشان بهره گیرم! به راستی که پس از من مشکلات بسیار خواهند داشت و مصایب سختی را تحمل خواهند کرد، پس لعنت‏خداوند بر آن کس باد که حق حسن(ع) و حسین(ع) را پست‏شمارد. پروردگارا! من این دو را و علی صالح‏ترین مؤمنان را به تو می‏سپارم!» ()
در محضر فرشتگان
از برخی روایات استفاده می‏شود که رسول خدا(ص) در محضر فرشتگان مقرب، علی(ع) را وصی خود قرار داد و آنان شاهد بودند، از آن جمله روایتی است که از امام کاظم(ع) نقل شده است که امیرالمؤمنین فرمود: در شبی از شبهای مریضی پیامبر(ص) من نشسته بودم و حضرت(ص) بر سینه من تکیه داده بود و فاطمه(س) دخترش نیز حضور داشت. رسول خدا(ص) فرموده بود که همسرانش و سایر زنان از نزد وی بیرون روند و آنها رفته بودند. پیامبر اکرم(ص) به من فرمود: «ای اباالحسن! از جای خود برخیز و رو به روی من بایست.»
من برخاستم و جبرئیل به جای من نشست و پیامبر(ص) بر سینه وی تکیه داد و میکائیل در جانب راست پیامبر(ص) بنشست. حضرت فرمود: «یا علی(ع) دستهای خود را بر هم بگذار!»
من این کار را انجام دادم. آن گاه فرمود: «من با تو عهد بسته بودم و اینک آن عهد را تازه می‏کنم، در محضر جبرئیل و میکائیل که دو امین پروردگار جهانیانند. یا علی! تو را به حقی که این دو بر گردن تو دارند، هر چه در وصیت من آمده است‏باید به جای آوری و مفاد آن را بپذیری و صبر را پیشه خود سازی و بر راه و روش من پایداری کنی نه روش فلان کس و فلان کس! اکنون هرچه را خدا به تو عنایت کرده است‏با قدرت پذیرا باش.»
من دستهایم را به روی هم نهاده بودم و پیامبر(ص) دست مبارک خود را بین دو دست من گذاشت، به طوری که گویی بین آن دو چیزی قرار می‏داد، سپس فرمود: «من بین دستهایت‏حکمت و دانش آنچه را برایت پیش خواهد آمد، نهادم، تا چیزی از سرنوشت تو نباشد که از آن آگاه نباشی و هرگاه مرگ تو فرا رسید وصیت‏خود را به امام پس از خود بگوی، بنابر آنچه من به تو وصیت کردم و همانند من عمل کن و نیازی به کتاب و نوشته‏ای نیست.» ()
نزول کتاب وصیت از آسمان
امام موسی بن جعفر(ع) فرمود به پدرم اباعبدالله(ع) عرض کردم: «آیا نویسنده وصیت، حضرت علی(ع) نبود و رسول خدا(ص) مفاد آن را بر او نمی‏خواند، در حالی که جبرئیل و سایر فرشتگان شاهد بودند؟» پدرم مدتی سکوت کرد، بعد فرمود: «ای اباالحسن! ماجرای چنین بود که گفتی لکن هنگامی که زمان رحلت رسول خدا(ص) رسید، وصیت‏به صورت کتابی نوشته شده از آسمان نازل شد و جبرئیل(ع) همراه با فرشتگانی که امین خدای تبارک و تعالی هستند، آن را نزد رسول اکرم(ص) آورد و به ایشان گفت: «ای محمد(ص) هر کس که نزد توست‏بیرون فرست مگر وصی خود را که باید کتاب وصیت را بگیرد و ما شاهد باشیم که تو وصیت را به وی دادی و او اجرای آن را ضمانت کند.»
رسول خدا(ص) همگان را دستور داد که از خانه بیرون روند. تنها علی(ع) و فاطمه(س) بین پرده و در اتاق باقی ماندند.
جبرئیل(ع) به پیامبر(ص) عرض کرد: «پروردگارت تو را سلام می‏رساند و می‏گوید: این کتابی است که من با تو عهد بسته بودم و شرط کرده بودم [عمل به آن را] و من خود شاهد هستم و فرشتگانم را بر تو شاهد گرفتم و من تنها برای شهادت کافی هستم ای محمد(ص)!»
وقتی سخن به این جا رسید، مفاصل پیامبر(ص) به لرزه درآمد و گفت: «ای جبرئیل! خدای من، اوست که سلام است و سلام از وی است و سلام به سوی او باز می‏گردد. راست گفت‏خدای عزوجل و نیکی نمود. کتاب را به من ده!»
جبرئیل کتاب وصیت را به رسول اکرم(ص) داد و گفت که آن را به امیرمؤمنان(ع) دهد. چون علی(ع) کتاب را گرفت، رسول خدا(ص) فرمود: «بخوان!»
امیرمؤمنان(ع) آن را کلمه به کلمه خواند، سپس رسول خدا(ص) به او گفت: یا علی(ع) این عهد خدایم تبارک و تعالی به سوی من است و خواسته وی و امانت او پیش من است و به راستی که من آن را ابلاغ کردم و خیرخواهی نمودم و امانت را ادا کردم.»
علی(ع) عرض کرد: «پدر و مادرم فدای تو باد! من هم شهادت می‏دهم که تو پیام خود را ابلاغ کردی و نصیحت‏خود گفتی و در آنچه فرمودی صادق بودی و گوش و چشم و گوشت و خون من نیز بر این امر گواه است!»
جبرئیل(ع) گفت: «من نیز بر آنچه می‏گویید گواه هستم!»
پیامبر(ص) فرمود: «یا علی(ع) وصیت مرا گرفتی و دانستی که چیست و با خداوند و من پیمان بستی که به هر چه در آن است عمل کنی.»
علی(ع): «آری، پدر و مادرم فدای تو باد! انجام آن به عهده من است و برخداست که مرا یاری دهد و توفیق عطا فرماید که به مفاد آن وفا کنم.»
رسول خدا(ص): «یا علی(ع) اراده نموده‏ام که بر پیمان تو شاهد بگیرم که روز قیامت‏شهادت دهند که من به وظیفه خود عمل کردم.»
علی(ع): «آری گواه گیرید!»
پیامبر اکرم: «همانا من جبرئیل و میکائیل(ع) که هر دو در این جا حاضرند و فرشتگان مقرب خداوند نیز با آنهایند بر آنچه اینک بین من و تو گذشت‏شاهد می‏گیرم.»
علی(ع): «بله شهادت دهند، پدر و مادرم فدایت! من هم آنها را گواه می‏گیرم.»
و رسول خدا(ص) فرشتگان را شاهد گرفت... سپس رسول اکرم(ص) فاطمه(س) و حسن(ع) و حسین(ع) را به حضور خواند و مانند امیرالمؤمنین(ع) آنها را از وصیت‏خود آگاه کرد. آنان هم مانند علی(ع) سخن گفتند و قبول کردند و سرانجام کتاب صیت‏با طلایی که آتش به آن نرسیده بود مهر شد و تحویل امیرمؤمنان(ع) گشت. ()
مفاد وصیت
از جمله مفاد این وصیت که به دستور خدای تعالی پیامبراکرم(ص) انجام آن را بر علی(ع) شرط نمود این بود که فرمود: «یا علی(ع) به آنچه در این وصیت آمده است وفا کن، آن کس که خدا و رسولش را دوست دارد، دوست‏بدار و با هر که با خدا و رسولش دشمنی ورزد، دشمن باش و از آنان بیزاری بجوی و صبور باش و خشم خود را فرو خور، گرچه حق تو پایمال گردد و خمس تو غصب شود و هتک حرمت‏حرم تو کنند.»
علی(ع) عرض کرد: «پذیرفتم ای رسول خدا(ص)!»
امیرالمؤمنین(ع) گوید: سوگند به خدایی که دانه را شکافت و انسان را آفرید من هر آینه شنیدم که جبرئیل(ع) به نبی‏اکرم(ص) می‏گفت: «ای محمد(ص) به علی(ع) بگوی که حرم تو هتک می‏گردد که حرم خدا و رسول خدا(ص) نیز هست و محاسن تو از خون روشن سرت خضاب خواهد شد.»
من چون معنای این کلمات را که جبرئیل امین می‏گفت فهم کردم [و دانستم که حرم من هتک خواهد شد] به روی درافتادم و از حال رفتم و چون بازآمدم، گفتم: «آری پذیرفتم و راضی هستم! اگرچه به حرم من جسارت روا دارند و سنتهای خدا و رسول را معطل گذارند و کتاب خدا پاره پاره شود و کعبه خراب گردد و محاسنم از خون روشن سرم خضاب شود، پیوسته صبوری خواهم کرد و کار را به خدا وا می‏گذارم تا این که نزد تو حاضر گردم.» ()
و باز از جمله موارد وصیت رسول خدا(ص) این بود که در خانه‏اش، که در آن جان سپرده بود، دفن گردد و با سه پارچه کفن شود که یکی از آنها یمنی باشد و کسی جز علی(ع) داخل قبر نشود و به علی(ع) فرمود: «یا علی(ع) تو و دخترم فاطمه(س) و حسن(ع) و حسین(ع) با هم بر من نماز بخوانید و نخست هفتاد و و پنج تکبیر بگویید. سپس نماز را با پنج تکبیر به جای آور و آن را تمام کن و البته این کار پس از آن است که از طرف خداوند به تو اجازه نماز داده شود.»
علی(ع) عرض کرد: «پدر و مادرم فدای تو باد! چه کسی به من اجازه نماز می‏دهد؟»
فرمود: «جبرئیل(ع) به تو اجازه خواهد داد. و پس از شما هر کس از خاندانم حاضر شد، گروه گروه بر من نماز بخوانند، سپس زنان ایشان و در آخر مردم نماز بخوانند.» ()
و نیز فرمود: هرگاه من جان تسلیم نمودم و تو تمام آنچه را که من وصیت کرده‏ام انجام دادی و مرا در گورم پنهان ساختی، پس در خانه خود آرام گیر و آیات قرآن را بر طبق تالیف آن گردآوری کن و واجبات و احکام را چنان که نازل شده‏اند، ثبت نما و سپس باقی آنچه را گفته‏ام به جای آور و هیچ سرزنشی بر تو نیست و باید که صبوری کنی بر ستمهایی که ایشان در حق تو روا دارند تا این که به سوی من آیی.» ()
اتمام حجت‏با علی(ع)
رسول خدا هنگامی که کتاب وصیت‏خود را به امیرمؤمنان(ع) داد فرمود: در قبال این وصیت فردای قیامت در برابر خدای تبارک و تعالی که پروردگار عرش است می‏بایست جوابگو باشی! به راستی که من روز قیامت‏با استناد به حلال و حرام خدا و آیات محکم و متشابه، آن سان که خداوند نازل فرموده و در کتاب وی جمع آمده است، با تو محاجه خواهم کرد و از تو حجت‏خواهم طلبید در مورد آنچه تو را امر کردم و انجام واجبات الهی آن گونه که نازل شده‏اند و احکام شریعت و در مورد امر به معروف و نهی از منکر و دوری جستن از آن، و برپای داشتن حدود الهی و عمل به فرمانهای حق و تمامی امور دین و هم از تو حجت‏خواهم خواست درباره گزاردن نماز در وقت‏خود و اعطای زکات به مستحقین آن و حج‏بیت الله و جهاد در راه خدا. پس تو چه پاسخی خواهی داشت‏یا علی(ع)!؟
امیرمؤمنان(ع) عرض کرد: پدر و مادرم فدایت! امیددارم به سبب بلندی مرتبت تو در نزد خدا و مقام ارجمندی که پیش او داری و نعماتی که تو را ارزانی داشته است، خداوند مرا یاری نماید و استقامت عطا فرماید و من فردای قیامت‏با شما ملاقات نکنم در حالی که در انجام وظیفه خود سستی و تقصیری کرده باشم و یا تفریط نموده باشم و باعث درهم شدن چهره مبارکتان در برابر من و دیدگان پدران و مادران خود شوم. بلکه مرا خواهی یافت که تا زنده‏ام پیوسته بر طبق وصیت‏شما رفتار کنم و راه و روش شما را دنبال نمایم تا با این حالت نزدتان شرفیاب شوم و بعد از من فرزندانم به ترتیب بدون هیچ گونه تقصیری و تفریطی چنین خواهند کرد. در این لحظه رسول خدا(ص) از هوش برفت و علی(ع) پیامبر(ص) را در آغوش گرفت در حالی که می‏گفت: «پدر و مادرم فدای تو باد! پس از تو چه دهشتی ما را فرا خواهد گرفت و وحشت دختر تو و پسرانت چه اندازه خواهد بود و غصه‏های من بعد از تو چه طولانی خواهد بود، ای برادرم! از خانه من اخبار آسمانها قطع خواهد شد و پس از تو دیگر جبرئیل و میکائیل نخواهم دید و دیگر هیچ اثری از آنها نخواهم یافت و صدای آنها را نخواهم شنید.» و رسول خدا همچنان مدهوش بود. ()
آخرین سفارشها
امام کاظم(ع) نقل می‏کند که از پدرم پرسیدم: وقتی فرشتگان پیامبر(ص) را ترک گفتند چه اتفاقی افتاد؟ فرمود: رسول خدا(ص) فاطمه(س) و علی(ع) و حسن(ع) و حسین(ع) را به گرد خود خواند و به کسانی که در خانه بودند گفت: «از نزد من بیرون بروید» و همسر خود «ام سلمه‏» را فرمود که بر درگاه بایستد تا کسی وارد خانه نشود. ام سلمه اطاعت کرد. آن گاه رسول خدا(ص) به علی(ع) گفت: «یا علی(ع) نزدیک من بیا.» علی(ع) پیشتر رفت، پیامبراکرم(ص) دست زهرا(س) را گرفت و بر سینه گذاشت‏بعد با دست دیگر خود دست علی(ع) را گرفت و چون خواست‏با آنها سخنی بگوید، اشک از چشمانش فرو غلتید و نتوانست کلامی بگوید. فاطمه(س) و حسن(ع) و حسین(ع) وقتی حالت گریه پیامبر(ص) را مشاهده کردند به سختی به گریه درآمدند و فاطمه(س) گفت: ای پیامبر خدا(س) رشته قلبم از هم گسست و جگرم آتش گرفت وقتی که گریه شما را دیدم. ای آقای پیامبران از اولین تا آخرین آنها، ای امین پروردگار و رسول او، ای محبوب خدا! فرزندانت پس از تو که را دارند و با آن خواری که بعد از تو مرا فرا گیرد چه کنم؟ چه کسی علی(ع) را که یاور دین است، کمک خواهد کرد؟ چه کسی وحی خدا و فرمانهایش را دریافت‏خواهد کرد. سپس به سختی گریست و پیامبر(ص) را در آغوش گرفت و چهره او را بوسید و علی(ع) و حسن(ع) و حسین(ع) نیز چنین کردند.
رسول خدا(ص) سربلند کرد و دست فاطمه(س) را در دست علی(ع) نهاد و گفت: «ای اباالحسن! این امانت‏خدا و امانت محمد رسول خدا(ص) در دست توست و در مورد فاطمه(س) خدا را و مرا به یاد داشته باش! و به راستی که تو چنین رفتار می‏کنی.
یا علی(ع) سوگند به خدا که فاطمه(س) سیده زنان بهشت است از اولین تا آخرین آنها. به خدا قسم! فاطمه(س) همان مریم کبری است. آگاه باش که من به این حالت نیفتاده بودم مگر این که برای شما و فاطمه(س) دعا کردم و خدا آنچه خواسته بودم به من عطا فرمود.
ای علی(ع) هر چه فاطمه(س) به تو فرمان داد به جای آور که هر آینه من به فاطمه(س) اموری را بیان داشته‏ام که جبرئیل من را به آنها امر کرد. بدان ای علی(ع) که من از آن کس راضیم که دخترم فاطمه(س) از او رضا باشد و پروردگار و فرشتگان هم با رضایت او راضی خواهند شد.
وای بر آن کس که بر فاطمه(س) ستم کند وای بر آن کس که حق وی را از او بستاند. وای بر آن کس که هتک حرمت او کند. وای بر آن کس که در خانه‏اش را آتش زند وای بر آن که‏دوست وی را بیازارد و وای بر آن که با او کینه ورزد و ستیزه کند. خداوندا من از ایشان بیزارم و آنان نیز از من بری هستند.»
در این وقت رسول خدا(ص) فاطمه(س) و علی و حسن و حسین - علیهم السلام - را به نام خواند و آنان را در بر گرفت و عرضه داشت:
«بار خدایا! من با اینان و هر کس که پیروی ایشان کند سر صلح دارم و بر عهده من است که آنان را داخل بهشت‏سازم و هر کس با اینها بستیزد و بر ایشان ستم کند یا بر اینها پیشی گیرد یا از ایشان و شیعیانشان بازپس ماند، من دشمن او هستم و با او می‏جنگم و بر من است که آنان را به دوزخ درآورم.
سوگند به خدا ای فاطمه(س)! راضی نخواهم شد تا این که تو راضی شوی! نه به خدا سوگند راضی نمی‏شوم مگر آن که تو راضی شوی! نه به خدا سوگند راضی نخواهم شد مگر آن که تو رضا شوی!» ()
ادامه دارد
___________________________
۱) الطوسی، الامالی، ص‏۶۰۰ شماره ۱۲۴۴/۱ و همان ص‏۵۷۲ شماره ۱۱۸۶ - ۱۲ و اصول کافی ج‏۱; ص‏۳۴۰، ح شماره ۸.
۲) مولی محمد باقر مجلسی، بحارالانوار (مؤسسه الوفاء، بیروت، الطبعه الثانیه، ۱۴۰۳ ه - ۱۹۸۳م) ج‏۲۲، ص‏۴۷۹ به نقل از رضی بن علی بن الطاووس، الطرف، ۱۸ - ۲۱ و ۲۷ و ۲۸.
۳) اصول کافی، ج‏۲، ح شماره‏۴.
۴) همان.
۵) بحارالانوار، ج‏۲۲، ص‏۴۹۳ به نقل از الطرف، ۴۲ و ۴۳ و ۴۵.
۶) بحارالانوار، همان، ص‏۴۸۳.
۷) همان، ص‏۴۸۲، ح شماره‏۳۰.
۸) همان، ص‏۴۸۴ ح شماره ۳۱، به نقل از الطرف ۲۹ - ۳۴.

//////////////

علی، برترین و والاترین انسان

آخرین ساعات بیست و یکم ماه رمضان، لحظات آخر عمر علی را اعلام می‏دارد . علی کعبه آمال عارفان و قبله ناسکان و زاهدان و الگوی اولیای خدا; علی آینه تمام نمای رسول خدا و مجمع همه فضائل و کمالات انسانی . رادمردی که علمش و اخلاقش و منشش و شجاعتش و کرامتش و زهدش و جوانمردیش و سخاوتش زبانزد خاص و عام ، دشمن و دوست، کافر و مسلمان می‏باشد، به ست‏شقی‏ترین مردم ، در پگاه نوزدهم رمضان - شب قدر اولیاء - با شمشیر زهرآگین ضربه می‏خورد و پس از دو روز، سرانجام به لقاء محبوب می‏رسد و از رنجهای دنیا آسوده می‏شود .
آنچه مایه تعجب است، این که چقدر باید شقاوت و سنگدلی در قاتلین علی وجود داشته باشد که چنان شخصیت والایی و انسان کاملی را به قتل برسانند؟ آیا آن همه سخنان درربار پیامبر را در شان علی نشنیده بودند ؟ چرا ؟ شنیدند و از نزدیک شاهد آن بودند ولی چون بصیرت نداشتند ، ترتیب اثر نمی‏دادند . شناخت علی ایمان و تقوا می‏خواهد و آنان از ایمان تهی بودند و بویی از تقوا به مشامشان نخورده بود . «یا علی لا یحبک الا مؤمن و لا یبغضک الا منافق‏» ای علی! دوستت ندارد جز مؤمن و دشمنت نمی‏دارد جز منافق و چه زیادند آن منافقان کوردل که در تمام مدت چهار سال خلافت امیرالمؤمنین با او جنگیدند و کارزار کردند . برخی به خاطر دشمنیهای دیرینه و برای انتقام از کشته شدن پدران و اجدادشان با شمشیر ذوالفقار و برخی به خاطر حب جاه و مقام ولی آنچه از همه دردناکتر است آنان که به خاطر رسیدن به منصب با علی می‏جنگیدند در حالی که همان ها در رکاب رسول خدا (ص) کارزار کرده بودند و روزی شمشیرشان اسلام را یاری می‏داد ، طلحه ها و زبیرها ! این ها دل علی را بیش از دیگران آزرده می‏کردند و او را رنج می‏دادند . می‏گویند وقتی حضرت ، شمشیر زبیر را پس از به هلاکت رسیدنش مشاهده کرد ، متاثر شد و شاید هم گریست زیرا باور نمی‏کرد چنین مدافعی از اسلام ، روزی بر مجسمه اسلام حقیقی و بر قرآن ناطق شمشیر بکشد و در لشکر دشمنان اسلام درآید .
یکی از پژوهشگران اسلامی معتقد است که بیشتر روایاتی که از رسول خدا (ص) درباره علی علیه السلام نقل شده ، مربوط می‏شود به سال آخر عمر آن حضرت .
آری! پیامبر (ص) خود می‏دید که برادرش و وصیش و جانشینش و نور دیده‏اش، پس از او، گرفتار چه جانوران خون‏آشامی می‏شود . رسول خدا مشاهده می‏کرد که پس از رحلتش، برای بیعت گرفتن از علی در خانه دخترش را می‏سوزانند و او را بین در و دیوار فشار می‏دهند . پیامبر خوب می‏دانست که این سست عنصران بی‏وفا ، پیش از خشک شدن آب غسل بدن مطهرش ، توطئه می‏کنند و علی را خانه نشین می‏نمایند و با زور سرنیزه ، یاران علی را به بیعت وامی‏دارند و سپس با علی آن کار می‏کنند که تاریخ را برای همیشه ننگین ساخته است ولی علی علیه السلام همچون در شهواری در تاریخ اسلام می‏درخشد و تابش نور وجود مقدسش تا قیام قیامت ، قلب حق جویان و خدا خواهان را فروغی جاودانه می‏بخشد .
در کتاب خصائص نسایی، ص‏۸، آمده است: روزی که علی علیه السلام به شهادت رسید، امام حسن مجتبی علیه‏السلام عمامه‏ای سیاه پوشیده بود، مردم را جمع کرد و خطبه‏ای خواند ، در آن خطبه فرمود: «لقد قتلتم بالامس رجلا ما سبقه الاولون و لایدرکه الآخرون و ان رسول الله صلی الله علیه و آله قال : لاعطین الرایه غدا رجلا یحب الله و رسوله و یحبه الله و رسوله و یقاتل و جبریل عن یمینه و میکائیل عن یساره ثم لا ترد رایته حتی یفتح الله علیه‏» ای مردم! دیروز رادمردی را به قتل رساندید که در گذشته کسی به مقامش نائل نیامده و در آینده احدی به او نمی‏رسد و همانا رسول خدا درباره‏اش فرمود: فردا پرچم را به دست رادمردی می‏دهم که خدا و رسولش را دوست می‏دارد و خدا و رسولش او را دوست می‏دارند . او هنگامی که جنگ می‏کرد جبرئیل در طرف راستش و میکائیل در طرف چپش قرار داشتند و بازنمی‏گشت جز آنکه با فتح و پیروزی همراه باشد . این روایت را بسیاری دیگر از علما و مورخان اهل سنت مانند صاحب «کنزل العمال‏» و نویسنده «ذخائر العقبی‏» و هیثمی در مجمعش نقل کرده‏اند . جالب اینجاست که حضرت مجتبی خطاب به مردم می‏کند و می‏فرماید: کسی را به قتل رساندید ! در این جمله خطاب به یک نفر نیست ، گویا افراد زیادی در قتل علی دست داشتند و یا منتظر مرگش بودند زیرا او تا زنده بود ، هرگز اجازه نمی‏داد شب پرگان و خفاشان به پرواز درآیند و همه جا را آلوده نمایند . تا علی زنده بود هرگز نمی‏گذاشت روبه صفتان منافق زمام امور امت اسلامی را به ست‏بگیرند و اگر آن سالیان دراز پس از رحلت پیامبر، صبر کرد به خاطر قرآن و حفظ کیان اسلام بود وگرنه خود می‏فرماید : به خدا قسم اگر تمام اعراب برای کارزار با من گردهم آیند، من از میدان فرار نمی‏کنم و آخرین آنان را با همان جرعه ای که به اولینشان دادم ، به دوزخ می‏فرستم . . و در خطبه شقشقیه ، پس از درد دل کردن با مردم و اعلام مظلومیتش می‏فرماید : راه چاره ای جز صبر و شکیبایی نداشتم ، پس دیدم صبر کردن با عقل سازگارتر است ، صبر کردم در حالی که خار در دیده و استخوان در گلویم گیر کرده بود .
شگفتا ! علی با آن مقام والا که همه از او سراغ داشتند و خوب او را می‏شناختند ، چگونه با او دشمنی می‏کردند و او را می‏آزردند .
اکنون با شما عزیزان میل دارم مروری کوتاه بر برخی از روایات رسول خدا (ص) در دشمنی اهل بیت، از کتابهای اهل سنت‏بنمایم تا معلوم شود چقدر آن جاهلان از خدا بی‏خبر، سنگدل و وحشی بودند . کافی است که خداوند از زبان پیامبرش در قرآن به آنها اعلام می‏داشت که چیزی در ازای رسالتم از شما نمی‏خواهم جز مودت و محبت‏با اهل بیتم و با این حال، از نخستین ساعت رحلت پیامبر با تمام بی‏ادبی و نامردی ، بدترین برخوردهای وحشیانه با اهل بیت رسول خدا داشتند . رویشان سیاه باد .
زمخشری در تفسیرش ذیل آیه شریفه «قل لا اسالکم علیه اجرا الا الموده فی القربی‏» از رسول خدا (ص) نقل می‏کند که فرمود: «حرمت الجنه علی من ظلم اهل بیتی و آذانی فی عترتی‏» بهشت‏حرام است‏بر کسی که اهل بیتم را مورد ستم قرار دهد و مرا در عترتم آزار دهد .
در صواعق المحرقه ابن حجر ص‏۱۴۳، آمده است: «من سب اهل بیتی فانما یرتد عن الله والاسلام و من آذانی فی عترتی فعلیه لعنه الله، و من آذانی فی عترتی فقد آذی الله . ان الله حرم الجنه علی من ظلم اهل بیتی او قاتلهم او اعان علیهم او سبهم‏» .
هر که اهل بیتم را دشنام دهد از خدا و اسلام برگشته و مرتد می‏شود . هر که با ستم به عترتم مرا بیازارد، بیگمان خدا را اذیت کرده و همانا خدای عز و جل بهشت را حرام کرده است‏بر کسی که به اهل بیتم ظلم روا دارد یا با آنها کارزار کند یا آنان را دشنام دهد .
در مجمع هیثمی ج‏۹، ص‏۱۷۲ به نقل از جابر بن عبدالله انصاری آمده است که رسول خدا خطبه‏ای خواند و در آن فرمود:
ای مردم ! هر که ما اهل بیت را دشمن بدارد ، خداوند در روز قیامت او را یهودی وارد محشر می‏کند . عرض کردم یا رسول الله! هرچند نماز خوانده و روزه گرفته باشد ؟ حضرت فرمود : هر چند نماز بخواند و روزه بگیرد و ادعای اسلام کند .
در ذخائر العقبی طبری آمده است: حضرت رسول روزی با خشم و عصبانیت فرمود: «ما بال اقوام یؤذوننی فی قرابتی ، من آذی قرابتی فقد آذانی و من آذانی فقد آذی الله‏»
چه شده است‏برخی از گروههای مردم را که در مورد خویشانم ، مرا می‏آزارند ، هان ! هر که خویشان و اهل بیتم را اذیت کند ، بی‏گمان مرا اذیت کرده و هرکه مرا اذیت کند ، قطعا خدا را اذیت کرده است .
زمخشری در تفسیر کشافش طی یک حدیث طولانی از حضرت رسول (ص) آورده است: «الا و من مات علی بغض آل محمد جاء یوم القیامه مکتوبا بین عینیه آیس من رحمه الله، الا و من مات علی بغض آل محمد مات کافرا، الا و من مات علی بغض آل محمد لم یشم رائحه الجنه‏» .
هان ! هرکه با دشمنی آل محمد از دنیا برود روز قیامت‏بگونه‏ای وارد محشر می شود که در میان دو دیدگانش نوشته شده باشد: این از رحمت‏خدا نومید است . هان ! هرکه بر دشمنی آل محمد از دنیا برود ، کافر از دنیا رفته است . هان ! هر که بر دشمنی آل محمد بمیرد ، هرگز بوی بهشت‏به مشامش نمی رسد .
این نمونه‏ای بود از خروار روایتهایی که در این زمینه آمده است و همه را اهل سنت در کتابهای معتبر خود نقل کرده‏اند و قطعا پیامبر در موارد مختلف و به مناسبت‏های گوناگون این مطالب را بیان فرموده که تمام مردم بشنوند و عبرت بگیرند و جائی برای هیچ تاویل و تفسیر به رای نماند ، با این حال می بینیم نه تنها با علی جنگیدند که سالهای طولانی - حتی پس از شهادت آن حضرت - در نمازها و بر روی منابر و در مجالس و محافل خود ، او را آشکارا لعن و شتم می کردند .
چه خبر است؟ ! راستی اگر رسول خدا سفارش کرده بود که با علی دشمنی و بدرفتاری کنید، گمان نمی‏کنم بیش از این می‏توانستند با او دشمنی و عداوت کنند . ولی در جایی که رسول خدا می‏فرماید: «علی خیر البشر فمن امتری فقد کفر» علی بهترین مردم است و هر که در این سخن تردید کند کافر است و در جائی که علی را صدیق اکبر و فاروق اعظم می نامد و در جائی که به علی می فرماید: «من اطاعک فقد اطاعنی و من عصاک فقد عصانی و من عصانی فقد عصی الله‏» هر که تو را اطاعت کند مرا اطاعت کرده و هر که با تو دشمنی ورزد با من دشمنی کرده و هر که مرا دشمن بدارد خدا را دشمن داشته است .
و در جائی که می فرماید: «اوحی الی فی علی ثلاث : انه سید المسلمین و امام المتقین و قائد الغر المحجلین‏» درباره علی به من سه مطلب از خداوند رسیده و وحی شده است : همانا او سرور مسلمانان و پیشوای تقواپیشگان و رهبر مؤمنان است .
و در جایی که می‏فرماید: «النظر الی وجه علی عباده‏» نگاه کردن به سیمای مبارک علی عبادت است . و در جایی که
می‏فرماید: «من اراد ان ینظر الی ابراهیم فی حلمه و الی نوح فی حکمه و الی یوسف فی جماله ، فلینظر الی علی بن ابی طالب‏» هر که خواست‏به ابراهیم در بردباریش و به نوح در داوریش و به یوسف در زیبائیش بنگرد ، پس باید به علی بن ابی طالب بنگرد .
و در جایی که به علی می‏فرماید: «انت‏سید فی الدنیا و سید فی الآخره ، حبیبک حبیبی و حبیبی حبیب الله و عدوک عدوی و عدوی عدو الله و الویل لمن ابغضک من بعدی‏» یا علی تو در دنیا و آخرت سید و سرور تمام انسانهائی ، دوستدار تو دوستدار من است و دوستدار من دوستدار خدا است . دشمن تو دشمن من و دشمن من دشمن خدا است . و وای به حال کسی که بعد از من با تو دشمنی کند .
با این همه سخنان شیوا و روشن پیامبر، آیا جایی برای کسی می‏ماند که با علی بستیزد یا کارزار کند یا او را دشمن بدارد و یا حقش را غصب کند؟ نه به خدا قسم ولی آنچنان دنیا در دیدگان دنیاپرستان جلوه کرده بود، که همه چیز را فراموش کردند و آنقدر با علی دشمنی ورزیدند که کسی در تاریخ نظیر آن را ندیده است . نه تنها با خود او که با فرزندانش نیز - به خاطر دشمنی با علی - جنگیدند و قتل عام کردند (به حضرت سید الشهدا علیه السلام می گفتند : «انما نقاتلک بغضا لابیک‏» ! ! به خاطر دشمنی با پدرت تورا می کشیم .
به امید آنکه به زودی منتقم واقعی از پشت پرده های غیبت‏به در آید و از دشمنان علی با ذوالفقار علی انتقام بگیرد و دوستان علی را شاد کند .
فرا رسیدن شهادت مولای متقیان امیر مؤمنان علیه السلام را به مقام والای ولی الله الاعظم ارواحنا فداه و تمام شیعیان و پیروانش تسلیت عرض می کنیم . عظم الله اجورکم بشهاده مولانا امیر المؤمنین علیه السلام

////////

شهد شیرین شهادت در کلام امیر المؤمنین علیه السلام

شهادت‏» جلوه شهود ابدی شهید است و او پرده از شهد شیرین ابدیت‏برمی‏دارد: «. . . بل احیاء عند ربهم یرزقون. » (آل عمران: ۱۶۹) و در این آینه نمایی، عارف متعالی تقرب می‏جوید، عشق می‏نمایاند و شهد می‏پراکند; یعنی که او شاهد مقام قرب است; چرا که: «لقا بایدت کرد با کردگار» ، آن سان که فرمود: «یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه‏» . (انشقاق: ۶) و مولای شهیدان، مولای شاهدان نیز هست; چون نخستین شهید شاهد مقام شهود الهی نیز هموست که: «. . . الست‏بربکم قالوا بلی شهدنا» (اعراف: ۱۷۲)
پس شهد شیرین شهادت، تنها در سیمای اولین شهید شاهد رخ می‏نماید و کلام ربانی مولای شهیدان شاهد، می‏تواند پاره‏هایی از آن سیمای آسمانی را به دنیای زمینی ما بنشاند; چه این‏که مولا علی‏علیه السلام خود نیز فرمود: «و انما مثلی بینکم مثل السراج فی الظلمه. . . » .
این نوشته می‏کوشد با سیری کوتاه در آفاق دور دست کلام امیر سخن در نهج‏البلاغه، اگرچه به شیرینی شهد شهادت دست نیابد، اما کام خود را به عشق علی علیه السلام بیاراید که: «سرآغاز دفتر عشق است‏بیداری، و سرانجام آن کام‏یابی‏» .
. . . صبر کن حافظ به سختی روز و شب
عاقبت روزی بیابی کام را.
هدف این مقاله نظری بسیار کوتاه بر ابعاد موضوع «شهادت‏» در کلام امیرالمؤمنین علی‏علیه السلام است. بدون تردید، پایه و مبنای ترسیم سیمای «شهادت‏» در نهج‏البلاغه، ترسیم سیمای «مرگ‏» است; چرا که شهادت، حیات مرگ است و به بیانی، مرگ مرگ است که آن حضرت فرمود: «ان اکرم الموت القتل‏» . (۱)
سر سعدی چو خواهد رفتن از دست
همان بهتر که در پای تو باشد
(سعدی)
اما چنانچه بخواهیم این بحث را به صورت منطقی و در یک سیر تحقیقی نظام‏مند دنبال کنیم، نخست‏باید به طرح‏بحث «مرگ در قرآن‏» بپردازیم، سپس «سیمای مرگ نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله‏» را پی‏گیریم و در نهایت، در کلام و نظر مولا
علی علیه السلام به فهم و تحلیل دیدگاه آن حضرت در این‏باره بپردازیم.
بدینسان، بر اساس این پایه اصلی، باید در دور دوم بحث، «شهادت در قرآن‏» ، سپس در کلام و سیره پیامبرصلی الله علیه وآله و در آخر، سیمای «شهادت در نهج‏البلاغه‏» را تبیین نماییم; (۲) چرا که «ولی‏» از «نبی‏» و او نیز از «وحی الوهی‏» قابل تفکیک نیست و هر یک دریچه‏ای برای فهم دیگری به حساب می‏آید و قطعا مبنای اصلی در بحث «شهادت در نهج‏البلاغه‏» ، کلام الله و رسول‏الله‏صلی الله علیه وآله است.
اما جدای از بایسته‏های پژوهشی مزبور، آنچه در این نوشتار آمده، مروری ست‏بسیار کوتاه به بحث مرگ در نهج‏البلاغه و ارتباط آن با مساله شهادت تا فرازهایی از پایه‏های اصلی آن طرح تحقیقی بزرگ به دست آید.
پای ما لنگ است و منزل بس دراز
دست ما کوتاه و خرما بر نخیل
حافظ از سرپنجه عشق نگار
همچو مور افتاده شد بر پای پیل (۳)
۲- شهید شاهد
شهادت شهید، جلوه‏شهودابدی‏اوست:
«ان الله علی کل شی‏ء شهید» (حج: ۱۷)
و شهید، پرده از شهد شیرین ابدیت‏برمی‏دارد:
«. . . بل احیاء عندربهم یرزقون‏» (آل‏عمران: ۱۶۹);
چرا که مقام الوهیت، مشهدشیرینی‏ذات‏ابدی‏الهی‏است:
«فرحین بما آتیهم الله من فضله. . . » (آل‏عمران: ۱۷۰)
از آن لطف کایزد بر ایشان نهاد
همیشه رضایند و باشند شاد. (۴)
و دراین‏آینه نمایی، عارف‏متعالی‏تقرب می‏جوید، عشق‏می‏نمایاندوشهدمی‏پراکند; یعنی که او شهید شاهد مقام قرب است; چرا که: «لقا بایدت کرد با کردگار» ، (۵) آن سان که فرمود:
«یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه‏» (انشقاق: ۶)
و مولای شهیدان، مولای شاهدان نیز هست; چون نخستین شهید شاهد مقام شهود الهی نیز اوست:
«. . . الست‏بربکم قالوا بلی شهدنا. . . » (اعراف: ۱۷۲)
. . . در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند
تا ابد سرنکشد وز سر پیمان نرود
. . . آن چنان مهر توام در دل و جان جای گرفت
که اگر سر برود، از دل و از جان نرود. . . (۶)
پس شهدشیرین‏شهادت، تنهادرسیمای اولین‏شهیدشاهدرخ می‏نمایدکه «. . . شهیدان را شهیدان می‏شناسند. » (۷) و البته چنین شهدی‏تنهادرآینه شکر و سپاس چهره می‏یابد که فرمود: «یا رسول الله، لیس هذا من مواطن الصنبر و لکن من مواطن البشری و الشکر» (۸)
دوش وقت‏سحر از غصه نجاتم دادند
واندر آن نیمه شب آب حیاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند
هاتف آن روز به من مژده این دولت داد
که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند.
(حافظ)
پس کلام ربانی (۹) برتر از فلک و ملک مولای شهیدان شاهد، می‏تواند پاره‏هایی از آن سیمای نورانی آسمانی و باقی را به دنیای‏ظلمانی‏زمینی‏وفانی (۱۰) مابنشاند که:
نردبان آسمان است این کلام
هر که از آن بر رود آید به بام
نی به بام چرخ کان اخضر بود
بل به بامی کز فلک برتر بود. (۱۱)
و آن حضرت خود نیز می‏فرمود: «. . . انما مثلی بینکم کمثل السراج فی الظلمه، یستضی‏ء به من ولجها. » (۱۲) این نوشته می‏کوشد تا با سیری کوتاه در آفاق دوردست کلام امیر سخن در نهج‏البلاغه، چنانچه به شیرینی شهد شهادت دست‏نیابد، اما کام خود را به عشق علی‏علیه السلام بیاراید که: «سر آغاز دفتر عشق است‏بیداری، و سرانجام آن کامیابی‏»
صبر کن حافظ به سختی‏روز و شب
عاقبت روزی بیابی کام را.
(حافظ)
۳- مرگ شیرین
اگر آن حضرت، شهادت را شیرین می‏داند، بدان روست که به «مرگ‏» ، نظر دیگری انداخته است و با آن انس عاشقانه و پیوند پرشور کودکانه دارد که فرمود: «هیهات بعد اللتیا والتی، والله لابن ابی‏طالب آنس بالموت من الطفل بثدی امه‏» (۱۳); پس از آن همه جنگ‏ها و حوادث ناگوار، سوگند به خدا که علاقه پسر ابوطالب به مرگ، از انس طفل به پستان مادرش بیش‏تر است. و او با مرگی آشناست‏که‏ازخاک‏به افلاک هدایتش نماید:
بگذر از مرگی که سازد با لحد
زان که این مرگ است، مرگ دام و دد
مرد مؤمن خواهد از یزدان پاک
آن دگر مرگی که برگیرد ز خاک. (اقبال لاهوری)
شهادت نزد او، حیات مرگ است; چه این‏که «مرگ‏» پایان حیات انسان نبوده و در مرحله تکاملی و تعالی بشر قرار دارد; یعنی «و نترسیم از مرگ. مرگ پایان کبوتر نیست. . . . مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می‏گوید. . . » (سهراب سپهری)
عاشقان را این ممات آمد حیات
عارفان هم زنده‏اند از این ممات
هم از این مردن شهید آمد شهید
نه ز زخم تیغ و خنجر، ای رشید.
(نراقی)
اگر آن حضرت، موت را پایان حیات نمی‏داند، از آن روست که مالک موت را مالک حیات نیز دانسته است: «. . . واعلم، ان مالک الموت هو مالک الحیاه، و ان الخالق هو الممیت، و ان المفنی هو المعید. . . . » (۱۴); بدان که در اختیار دارنده مرگ همان است که زندگی رادر دست دارد و پدید آورنده موجودات است. همو می‏میراند و نابود کننده هموست که دوباره زنده می‏کند.
۴- جلوه بقای هستی مطلق
در حقیقت، مرگ دور دیگری در قوس صعودی انسان به سوی الله تعالی است; «انا لله و انا الیه راجعون. » (بقره: ۱۵۶)
از آن بزرگوار نیز چنین نقل شده است: «و قد سمع - علیه السلام - رجلا یقول:
«انا لله و انآ الیه راجعون‏»
فقال: ان قولنا - انا لله - اقرار علی انفسنا بالملک و قولنا - و انا الیه راجعون - اقرار علی انفسنا بالهلک‏» ; (۱۵) آن حضرت علیه السلام شنیدند که شخصی می‏گفت: «انا لله و انا الیه راجعون‏» فرمودند: این سخن ما که می‏گوییم: «ما همه از آن خداییم‏» ، اقراری است‏به بندگی و این‏که می‏گوییم: «بازگشت ما به سوی اوست‏» اعترافی ست‏به نابودی خویش.
در این دیدگاه، مرگ، نشانی از هستی مقید انسان و هستی مطلق الهی دارد; هستی للهی و الی اللهی; هستی‏ای که ریشه در ملک و ملکوت دارد و به هلک و هلاکت منتهی می‏گردد; یعنی که مرگ - در واقع - نشان هستی انسان است و البته علامتی بر جوهر و حقیقت الهی انسان; حقیقتی پیوسته و وابسته به مبدا هستی بخش:
«و قیل له علیه السلام: کیف تجدک یا امیرالمؤمنین؟ فقال علیه السلام: کیف یکون حال من یفنی ببقائه و یسقم بصحته و یؤتی من مامنه‏» ; (۱۶)
به امام علیه السلام گفتند: ای امیرالمؤمنین، خود را چگونه می‏یابی؟ فرمود: چگونه‏است‏حال‏کسی‏که‏دربقای خود ناپایدار و در سلامتی‏اش بیمار است و در آن‏جا که آسایش دارد، مرگش فرا می‏رسد؟ !
بنابراین، مرگ نمودی از جلوه بقای ذات الهی و تباهی دنیای فانی است:
هستی دنیای فانی انتظار مردن است
ترک هستی ز انتظار نیستی، وارستن است.
(صائب تبریری)
و این، حرکتی از عالم فنا به سوی عالم بقا است. و به بیان زیبای مولاعلیه السلام، معامله فنا به بقا، که فرمود:
«. . . فاتقوا الله عباد الله، و بادروا آجالکم باعمالکم، و ابتاعوا ما یبقی لکم بما یزول عنکم‏» ; (۱۷)
ای بندگان خدا، از خدا بپرهیزید و با اعمال نیکو به استقبال اجل بروید و با چیزهای از بین رونده دنیا، آنچه را که جاویدان می‏ماند خریداری کنید. و نیز در ادامه فرمود:
«. . . و استعدوا للموت فقد اظلکم، و کونوا قوما صیح بهم فانتبهوا و علموا ان الدنیا لیست لهم بدار فاستبدلوا. . . » (۱۸)
آماده مرگ باشید که بر شما سایه افکنده است و همچون‏مردمی‏باشید که بر آن‏ها بانگ زدند و بیدار شدند و دانستند دنیا خانه جاویدان نیست و آن را با آخرت مبادله کردند.
و از همین جاست که نزد آن حضرت، از دست دادن دنیای فانی بسی آسان‏تر از رها کردن سرای باقی است; چرا که:
«و موتات الدنیا اهون علی من موتات الآخره‏» ; (۱۹)
از دست دادن دنیا آسان‏تر از رهاکردن آخرت است.
بدین‏سان، «مرگ‏» حرکتی حتمی و مستمر از دار ممر به سوی دارمقر است: «الدنیا دار ممر لا دارمقر» (۲۰) و حرکتی است که با هر نفس، انسان را به سوی خود می‏خواند: «نفس المزء خطاه الی اجله‏» (۲۱) حرکتی که پرده از پیوند لحظه‏ها با زندگانی کوتاه دنیوی برمی‏دارد: «و ان غایه تنقصها اللحظه‏» (۲۲) (زندگی کوتاهی که گذشتن لحظه‏ها از آن می‏کاهد. )
نتیجه آن‏که مرگ، حرکت مستمری از فنا به سوی بقا به حساب می‏آید. پس در این صورت، یاد مرگ نیز یاداوری و ذکر فنای دنیاست: «و ذلله بذکر الموت و قرره بالفناء» ; (۲۳) نفس خود را با یاد مرگ آرام کن و آن را به اقرار فنای دنیا وادار نما. و صد البته که این ذکر نیز باید به کثرت، تداوم یابد که فرمود: «یا بنی، اکثر من ذکر الموت‏» (۲۴); ذکری که او را به علت اصلی آفرینش انسان - یعنی بقا در دار جاودانی - فرا می‏خواند:
«و اعلم یا بنی انک انما خلقت للاخره لا للدنیا و للفناء لا للبقاء و للموت لا للحیاه‏» (۲۵)
و از همین روست که غفلت از مرگ جایز شمرده نمی‏شود; چه این‏که «مرگ‏» ، از انسان غافل نمی‏گردد:
«و اوصیکم بذکر الموت و اقلال الغفله عنه، و کیف غفلتکم عما لیس یغفلکم؟ ! » (۲۶)
وبه‏هر حال، اگرچه انسان آن را فراموش کند، اما مرگ او را از یاد نمی‏برد: «و ان نسیتموه ذکرکم. » (۲۷)
بود مرگ دنبال هر آدمی
نباشد همی غافل از او دمی
شهادت یقین بهترین مردن است
به سوی خدا ره چنین بردن است.
(مثنوی)
۵- کوچ به دروازه حیات
نزد مولا علی علیه السلام «شهادت‏» بازگشت ابدی مؤمن به دنیای باقی به حساب می‏آید و این از آن روست که «مرگ‏» را سفری به دروازه‏حیات‏می‏داند;یعنی شهادت بهترین مرگ‏هاست چون سفرالی‏الله است; سفری که از آغاز، تمامی بشریت‏با آن آشنا بوده و همگان را در یک جا به هم می‏رساند.
در نقلی، آمده است که آن حضرت گروهی را که فردی از آن‏ها مرده بود، تسلیت دادند و فرمودند: «مرگ، از شما آغاز نشده و به شما نیز پایان نخواهد یافت. چنانچه‏این‏دوست‏شمابه‏سفر می‏رفت، از شما دورمی‏شد، اکنون بپندارید که به یکی از سفرها رفته. اگر او باز نگردد (که نخواهدآمد) شمابه‏سوی‏اوخواهیدرفت‏» . (۲۸)
و البته تردیدی نیست که این سفر، جز کوچ زیبای یک پرنده مهاجر نیست; کوچی که از جانب دنیای دیگر هدایت‏شده: «و ترحلوا فقد جدبکم‏» (۲۹); از دنیا کوچ‏کنید که برای کوچ دادنتان تلاش می‏کنند. ونیز مهاجر، هر آن به انتظار نشسته است; چرا که: «الرحیل و شیک‏» ; (۳۰) کوچ کردن نزدیک است. و این انتظاری است که هر «آن‏» آن، یک عمر است‏به قدر سرعت‏یک «آن‏» : «و ان غایه تنقصها اللحظه‏» (۳۱); آنات و لحظاتی که در قالب ساعات، روزها، ماه‏ها و سال‏های عمر آدمی، شتابان در حرکت است و به پیش می‏رود; که فرمود: «فان غدا من الیوم قریب. ما اسرع الساعات فی الیوم، واسرع الایام فی الشهر و اسرع الشهور فی السنه، و اسرع السنین فی العمر» ; (۳۲) فردا به امروز نزدیک است. وه‏که چگونه ساعت‏ها در روز، و روزها در ماه، و ماه‏ها در سال، و سال‏ها در عمر آدمی شتابان می‏گذرد!
و بر همین پایه، سزاوار است که زندگی انسانی کوتاه مدت بوده و دوامی نداشته باشد، مگر به اندازه یک سفر کوچک. آن حضرت‏علیه السلام فرمود: «خدای سبحان شمارا بیهوده نیافرید و به حال خود وانگذاشت. میان شما تا بهشت‏یا دوزخ، فاصله اندکی جز رسیدن مرگ نیست. زندگی کوتاهی که گذشتن لحظه از آن می‏کاهد و مرگ آن را نابود می‏کند، سزاوار است که کوتاه مدت باشد; زندگی، که شب و روز آن را به پیش می‏راند، به زودی پایان خواهد یافت (و لذا) مسافری که سعادت یا شقاوت همراه می‏برد، باید بهترین توشه را با خود بردارد. » (۳۳)
۶- مرگ ترس
رمز نگاه حیات‏بخش مؤمن به «مرگ‏» نیز در همین سفر ابدی و کوچ زودهنگام اوست و قطعا همین سر برگزیدگی و نیکی مرگ نزد جوان‏مرد است; جوانمردی که پستی و خواری را برنمی‏تابد: «المنیه و لا الدنیه‏» ; (۳۴) مرگ برای جوان‏مرد، برگزیده و نیک است، نه پستی و خواری.
گو این‏که در چنین ذائقه‏ای شیرین و همگانی، طعم بازگشت‏به حیات حقیقی و رجوع به سرچشمه نیکی‏ها و خوبی‏ها نهفته است که فرمود:
«کل نفس ذائقه الموت ثم الینا ترجعون. » (عنکبوت: ۵۷)
هر آن نفس کو آمد اندر حیات
چشد شربت نیستی و ممات
دو روزی چو از زندگانی گذشت
به سوی خدا باز خواهید گشت.
و برای نفس مطمئنه، در این رجوع الهی، حلاوتی‏است که‏دیگرمحل و محملی برای تلخی سکرات موت باقی نمی‏ماند.
بدین‏روی، جوان‏مرد را چه باکی است از مرگ؟ که او، خود، به دروازه مرگ قرب وصول یابد یا این‏که مرگ، او را به ناگهان دریابد: «فوالله ما ابالی دخلت الی الموت او خرج الموت الی‏» (۳۵); به خدا سوگند، هیچ باکی ندارم که من به سوی مرگ روم یا این‏که ناگاه، مرگ مرا دریابد.
مرگ اگر مرد است گو نزد من آی
تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ
من از او عمری ستانم جاودان
او ز من دلقی ستاند رنگ رنگ. (۳۶)
این یقین و اطمینان عالی الهی، مولا علی‏علیه السلام را در حصن حصینی قرار داده است که می‏فرماید: «ان الاجل جنه حصینه‏» . (۳۷) و چون به یقین می‏داند که اجل نگهبان خوبی بوده و او را به تنهایی کافی است، می‏فرماید: «کفی بالاجل حارسا. » (۳۸) پس هیچ جای ابهام و تردید نیست; چنانچه خود با پای خویشتن نزد قاتل می‏رود تا او را دریابد! و در این حال، چگونه از خبر مرگ، رنگی و رشحه‏ای از ترس به خود راه دهد که فرمود: «و ان علی من الله جنه حصینه، فاذا جاء یومی انفرجت عنی واسلمتنی فحینئذ لا یطیش السهم و لا یبرء الکلم‏» ; (۳۹) (پروردگار برای من سپر محکمی‏قراردادکه مرا حفظ نماید. هنگامی که روز من به سرآید، از من دور می‏شود و مرا تسلیم مرگ می‏کند و در آن روز نه تیر خطا می‏رود و نه زخم بهبود می‏یابد) .
هر کس که ز مرگ خود هراسان باشد
دفع نگرانیش بس آسان باشد
نه، زودتر از اجل توان مرد، نه دیر
حقا که اجل تو را نگهبان باشد. (۴۰)
و برای چنان انسان عالی متعالی، (۴۱) نه تنها جایی ترس و تردید نیست که حتی او تعجبی از مرگ نیز به خود راه نمی‏دهد:
عجبت لجازع باک مصاب
باهل او حمیم ذی اکتئاب
شقیق الجیب داعی الویل جهلا
کان الموت کالشی‏ء العجاب. (۴۲)
(عجب‏می‏دارم از ناشکیبایی گریه‏کننده مصیبت رسیده به‏اهل یا خویش نزدیکش، صاحب اندوه، شکافته گریبان و گوینده واویلا به نادانی. گویا که مرگ همچو چیزی عجیب است! )
تعجب امام‏علیه السلام از این است که چگونه گروهی از مردم، از مرگ، تعجب به خود راه می‏دهند و حال آن‏که هشدار موت نزدیک است و این دیدار به زودی انجام می‏گیرد: «و قال‏علیه السلام: اذا کنت فی ادبار والموت فی اقبال، فما اسرع الملتقی‏» ; (۴۳) هنگامی که زندگی را پشت‏سرمی‏گذاری ومرگ به‏تورو می‏آورد، پس دیدار با مرگ چه زود خواهد بود!
۷- قرب به مرگ
آن حضرت علیه السلام بارها به این حقیقت اشاره کرده‏اند که فرار از این دروازه، ورود به آن است:
«ایها الناس کل امری‏ء لاق ما یفر منه فی فراره، و الاجل مساق النفس، و الهرب منه موافاته. . . » ; (۴۴)
ای مردم، هر انسانی در حالی که از مرگ می‏گریزد، آن را دیدار می‏کند و اجل، سرآمد زندگی و فرار از مرگ، نزدیکی به آن است.
اگر در این منظر، فرار از مرگ، قرب به آن تلقی شده، از آن روست که: «ولا یمکن الفرار من حکومتک‏» (۴۵); چه این‏که «موت‏» ، بهترین و زیباترین نماد حکومت مطلق ذات الهی است که فرمود: «اینما تکونوایدرککم الموت ولو کنتم فی بروج مشیده. » (نساء: ۷۸)
چه باشید در برج و در قصر و کاخ
چه باشید در کومه و سنگلاخ
به هر جا که باشید و هر سازو برگ
بگیرد گریبانتان سخت مرگ.
(مثنوی)
بدین‏روی‏رهایی از این مظهر حکومت مطلق الهی امکان‏پذیر نیست، هر چند انسان، دوستدار بقا و حیات همیشگی باشد، چه رسد به این‏که ترس و خوف، مانعی برای نجات از آن به حساب آید: «فما ینجو من الموت من خافه، و لا یعطی البقاء من احبه‏» ; (۴۶) آن که از مرگ بترسد، نجات نمی‏یابد و آن که زنده ماندن را دوست دارد، برای همیشه در دنیا نخواهد ماند.
همه بشریت‏شکار مرگی‏اند که فرار کننده آن نجاتی ندارد و هر که را بجوید به آن ست‏یافته، سرانجام او را می‏یابد: «و انک طرید الموت الذی لاینجو منه هاربه، ولا یفوته طالبه، ولابد انه مدرکه‏» (۴۷)
پس اگر برای چنین مرگی باید مهیا بود، بدان دلیل است که او هر آن، در مقام ادراک و مترصد اتخاذ انسان است: «و بادروا الموت الذی ان هربتم منه ادرککم و ان اقمتم اخذکم‏» (۴۸)
۸- حرکت‏یا سکون
بر همین اساس، تفاوت مرگ نزد اهل دنیا و آخرت نیز خود را می‏نمایاند: مرگ، در منظر اهل دنیا، رنگ تعلق و جذبه دنیوی به خود گرفته و در این دیدگاه، پایان همه هویت انسانی انسان به شمار می‏آید: «ان هی الا حیاتنا الدنیا نموت و نحیا» (مؤمنون: ۴۰) در این صورت، جلوه حقیقی موت به جای حرکت و ارتقا، سکون سرد و ثبات خاموش است و از همین‏رو، برای صاحب -
آن جز حسرت باری ندارد:
بجز این دو روزه، جهان هیچ نیست
که در آن صباحی نماییم زیست
چو هستیم زنده بخواهیم مرد
ره از خاک جایی نخواهیم برد (۴۹)
داستان این دسته از زبان مولا علی‏علیه السلام «داستان دنیاپرستانی است که می‏خواهند از جایگاهی پر از نعمت‏به سرزمین خشک و بی‏آب و علف کوچ کنند و لذا، در نظر آنان امری ناراحت‏کننده‏تر از این نیست که از جایگاه خود جدا شوند و باید ناراحتی‏ها را تحمل کنند. » (۵۰)
اما در برابر این گروه، «کسانی‏اند که دنیا را آزموده‏اند و چون مسافرانی که در منزلی بی‏آب و علف و دشوار اقامت دارند، قصد کوچ به سرزمینی می‏کنند که آسایش و رفاه در آن‏جا فراهم است. . . تا با آرامش به جایگاه وسیع و منزلگاه امن قدم بگذارند و لذا، در طول سفر، احساس سختی و ناراحتی نمی‏کنند. . . و هیچ چیز برای آنان دوست‏داشتنی نیست، جز آن که به منزل امن و محل آرامش دست‏یابند. » (۵۱)
در واقع، مرگ نزد اهل آخرت، حرکت‏به سوی عالم جدیدی است; «وطریق الی الاخره‏» (۵۲) عالمی که انسان مؤمن از پیش، با آن آشنایی داشته و اگرچه به ظاهر با اهل دنیا هم‏نشین است، ولی در حقیقت، با اهل آخرت در حال گردش و معاشرت می‏باشد. بنابراین، مرگ را از دریچه پایان کالبد جسمانی انسان، نمی‏نگرد، بلکه آن را موت قلب در تقلب روح فطری انسانی از وجه رب می‏داند که آن حضرت‏علیه السلام در ویژگی‏های زهاد فرمود: «پارسایان گروهی‏اند در ظاهر، اهل دنیا، ولی از آن نیستند . . . و اگرچه هم‏نشین اهل دنیایند، ولی بین اهل آخرت در حال گردشند و اهل دنیا را نظاره می‏کنند که به مرگ جسد خود اهمیت می‏دهند و ایشان به مرگ دل‏های زنده خود. » (۵۳)
پس بی‏تناسب نیست که آن حضرت‏علیه السلام می‏فرمود: «ذکرالموت صیقل القلب‏» و «نسیان الموت صداء القلب‏» . (۵۴) و اگر زاهد الهی باشتاب، به استقبال مرگ می‏رود و پیش از آمدنش آراسته آن سفر می‏شود، از آن روست که: «و بادرو الموت و غمراته، وامهدوا له قبل حلوله، واعدوا له قبل نزوله، فان الغایه القیامه‏» . (۵۵)
در این صورت، برای خردمند چه پنددهنده‏ای بهتر از «مرگ‏» و برای نادان، چه عبرتی بهتر از آن خواهد بود؟ ! که فرمود: «و کفی بذلک واعظا لمن عقل، و معتبرا لمن جهل‏» (۵۶)
خردمندی که هر صبحگان، بانگ رسای فرشتگان الهی را می‏شنود و خود را در شمول این خطاب عمومی، حتی با انبیای عظام‏علیهم السلام نیز یکسان قلمداد می‏نماید که: «ان لله ملکا ینادی فی کل یوم: لدوا للموت واجمعوا للفناء، وابنوا للخراب‏» . (۵۷)
«و سوی الله فیه الخلق حتی
نبی الله عنه لم یحاب
له ملک ینادی کل یوم
لدوا للموت وابنوا للخراب‏»
و یکسان گردانید خدا در مرگ، خلق را، به‏مرتبه‏ای که‏پیغمبر خدا را نیز محابا نکرد. خدای‏رافرشته‏ای‏است‏که‏هرروزآوازمی‏دهد: بزایید برای مرگ و بنا کنید برای ویرانی.
در دهر اگر کسی مخلد بودی
شک نیست که حضرت محمد بودی
هر شخص که زاد، عاقبت‏خواهد مرد
ور مرگ نبودی به جهان بد بودی. (۵۸)
۹- جمع‏بندی (مرد راه)
بدین‏سان، اگر آن حضرت‏علیه السلام شیفته رفتن است، بدان روست که شهادت را الحاق به عالم حق و پیوستن به آل حق می‏داند; همان نیک مردانی که شتابان در حرکتند و درمسیر زندگی‏جاوید، طعم گوارای کرامت الهی را دریافته‏اند: «و لوددت ان الله فرق بینی و بینکم، والحقنی بمن هو احق بی منکم. قوم والله میامین الرای، مراجیح الحلم، مقاویل بالحق، متاریک للبغی، مضوا قدما علی الطریقته، و اوجفوا علی المحجه، فظفروا بالعقبی الدائمه، والکرامه البارده‏» ; (۵۹) به خدا سوگند، دوست داشتم که خدا میان من و شما جدایی اندازد و مرا به کسی که نسبت‏به من سزاوارتر است ملحق نماید. به خدا سوگند، آنان مردمی بودند نیک‏اندیش، ترجیح‏دهنده بردباری، گویندگان حق و ترک‏کنندگان ستم. پیش از ما به راه راست قدم گذاشتند و شتابان رفتند و در به دست آوردن زندگی جاویدان آخرت و کرامت گوارا، پیروز شدند.
نزد چنین کسانی «شهادت‏» ، لقای آستان رب اعلی است، چرا که شهید در سرای امن جایگزین خواهد شد: «والله، لقوا الله فوفاهم اجورهم و احلهم دارالامن بعد خوفهم‏» ; (۶۰) به خدا سوگند، آن‏ها خدا را ملاقات کردند و پاداش آن‏ها را داد و پس از دوران ترس، آن‏ها را در سرای امن خود جایگزین نمود. در این منظر، اگر مجاهد فی سبیل الله، بی‏قرار و سراسیمه به سوی شهادت‏می‏شتابد، ازآن‏روست که «شهادت‏» را دروازه ورود و سپس وصول به عالم باقی می‏داند و از این‏رو نزد او، «مرگ‏» تنها ناله‏های شیرین حال وصال است; یعنی:
بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
واندر آن برگ و نوا خوش ناله‏های زار داشت
گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست
گفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت. (۶۱)
آن‏حضرت علیه السلام عاشق شهادت است و این عشق پررنگ الهی، تمامی تلخ‏کامی‏های بی‏رنگ دنیای فانی را بر او پذیرفتنی و شیرین نموده است و به همین امید، پای در میدان می‏گذارد که فرمود:
«والله، لولا رجائی الشهاده عند لقائی العدو لقربت رکابی ثم شخصت عنکم فلا اطلبکم ما اختلف جنوب و شمال‏» (۶۲);
به خدا سوگند، اگر امیدی به شهادت در راه خدا نداشتم، پای در رکاب کرده از میان شما می‏رفتم و شما را نمی‏طلبیدم; چندان که باد شمال و جنوب می‏وزد.
خوشا در پای او مردن، خدایا بخت آنم ده
نشان این چنین بختی کجا یابم نشانم ده
نثاری‏خواهم، ای‏جان‏آفرین شایسته‏پایش
پرازنقدوفاومهر، یک‏گنجینه‏جانم‏ده.
وحشی‏بافقی
در حقیقت، او انسانی است که وقتی به میدان قدم می‏گذارد، لباس شهادت به تن دارد و تنها در انتظار لقای رب اعلاست: «متسربلین سرابیل الموت، احب اللقاء الیهم لقاء ربهم‏» (۶۳); کسانی که لباس شهادت به تن دارند و ملاقات دوست داشتنی آنان ملاقات با پروردگار است.
برای چنین فردی که به جذبه دوست‏داشتنی محبوب و معشوق مبتلاست، مرگ نیز طعم شیرین آتش بلای کوی رندی و وفاداری است; شیرینی وصال رب و قرب عشق‏بازی:
در طریق عشق‏بازی، امن و آسایش بلاست
ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی
اهل‏کام ونازرادرکوی رندی راه نیست
ره‏روی بایدجهان‏سوزی، نه خامی بی‏غمی
آدمی در عالم خاکی نمی‏آید به دست
عالمی دیگر بباید ساخت وزنو آدمی. (۶۴)
بر این بنیان، شهید برتر از ابرار و شهادت نیز مافوق هر بر است: «فوق کل بر بر، حتی یقتل الرجل فی سبیل الله‏» و رمز این برتری آن است که در مقام نخست، «شهید» خویشتن خویش را ارتقا داده، بالا می‏برد; یعنی‏گویا که پیامبر فرموده باشند: «الشهید ینظر الی وجه الله‏» .
او در منظر نظر «رب اعلی‏» قرار دارد و به همین دلیل نیز صاحب خبر عالی می‏گردد; چرا که نظر خود را با عالم الوهیت و حقیقت پیوند زده است:
ای بی‏خبر، بکوش که صاحب خبر شوی
تا راهرو نباشی کی راهبر شوی؟
درمکتب حقایق، پیش‏ادیب عشق
هان‏ای پسر، بکوش‏که روزی پدر شوی (۶۵)
او راهبراست، چون‏صاحب‏خبرحقیقی است، و صاحب خبر است، از آن‏جا که صاحب‏نظر است، و صاحب نظرشده، چرا که خود را در منظر نظر رب قرار می‏دهد.
پس شهید، صاحب نظر است، اما صاحب نظری که در منظر نظر «رب‏» جای یافته، نه در منظر نظر «عقل‏» . از این‏رو، نظر بازی است که نظردان در کار او سخت‏حیران است و اگر بی‏خبران، مردد و حیرانند به دلیل آن است که صاحب نظر حقیقی نیستند و در نتیجه، به جای راه‏بری، پسرانی راه‏روی مطلق پدران خویشند; پسرانی که صرفا دل به نظر عقل خودبسته‏اند. وازبی‏خبری‏تا صاحب‏نظری، راه درازی در پیش است; راهی که در نهایت، به وصل خورشید حق می‏انجامد و در آن‏جا، عاقلان، حیران و عاشقان، صاحب‏خبر و لذت حقیقی وصل و قربند:
در نظر بازی ما بی‏خبران حیرانند
من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند
عاقلان نقطه پرگار وجودند، ولی
عشق داند که در این دایره سرگردانند
. . . وصل خورشید به شب پره اعما نرسد
که در آن آینه صاحب نظران حیرانند. . . (۶۶)
درواقع، شهیداز خوددست می‏شوید و به نورحق می‏آراید. پس‏به‏کیمیای‏عشق، زر می‏شود و آن‏گاه از آفتاب فلک، نورانی‏تر و درخشان‏تر و سپس در منظر نظر رب اعلاست تا به مقام صاحب نظری بار یابد:
دست از مس وجود چو مردان ره بشوی
تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی
. . . گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد
بالله، کز آفتاب فلک خوب‏تر شوی
. . . از پای تا سرت همه نور خدا شود
در راه ذوالجلال چو بی‏پا و سر شوی
وجه خدا اگر شودت منظر نظر
زین پس شکی نماند که صاحب نظر شوی. . . (۶۷) در این صورت، چنانچه نظرش به وجه الهی است، صاحب نظر می‏گردد و البته صاحب خبر; چرا که «خبر» ، قرب به خداست و جز آن، خبری در عالم هستی، هستی نیافته و حقیقت ندارد. بنابراین، سراسر وجود این چنین مخبری، همه مملو از عشق و مستی است; چه این‏که:
جز به باد او نجنبد میل من
نیست جز عشق احد سرخیل من. مثنوی
و از آن‏جا که دیگر نفس و هستی خود را نمی‏بیند، به رهایی و آزادی دست‏یافته وسپس رستگاری حقیقی در انتظار اوست.
ای‏دل مباش‏یک دم، خالی ز عشق و مستی
وانگه برو که رستی، از نیستی و هستی
. . . تافضل وعقل‏بینی، بی‏معرفت‏نشینی
یک‏نکته‏ات‏بگویم، خودرامبین‏ورستی (۶۸)
او اهل ارتقا، تعالی و تکامل به عالم بالاست; یعنی مرد راه است; انسانی که با پای استوار اراده، قدم در راه عشق می‏گذارد. از آن سو، راه نیز مسیر حرکت‏به سوی رهایی را به او می‏نمایاند:
گر مرد رهی میان خون باید رفت
از پای فتاده سرنگون باید رفت
توپای به راه درنه و هیچ مگوی
خود راه بگویدت که چون باید رفت.
عطارنیشابوری
بدین‏سان، مسیر او مسیر تکامل مطلوب است و از همین‏رو، پیوسته در حال طلب و صیقل اراده و بدین‏دلیل، دست از طلب برندارد تا به کام‏یابی مطلق نایل آید; یعنی نمایش رخ محبوب:
دست از طلب ندارم تا کام من برآید
یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر
کز آتش درونم دود از کفن برآید
بنمای رخ که خلقی واله شوند و حیران
بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید
جان برلب‏است وحسرت‏دردل که از لبانش
نگرفته هیچ کامی جان از بدن برآید (۶۹)
اما در مقام دیگر، شهید نه تنها بالا می‏رود که بالا نیز می‏برد; اگر او اهل هدایت الهی است، پس برای اهل زمین نیز مهتدی است که فرمود: «من یهد الله فهو المهتدی‏» (اعراف: ۱۷۷)
قسام بهشت و دوزخ آن عقده گشای
ما را نگذارد که درآییم زپای (۷۰)
او لاله‏ای است که با شهادت، در زمین انسانیت می‏شکفد و لذا، یاد و نام او نیز همواره در منظر وجه بشریت قرار می‏گیرد; یعنی اگر در منظر نظر «رب اعلی‏» باقی است و الله سبحانه باقی و ماندگار، پس ذکر او نیز در منظر نظر تاریخ، همواره موجود یادکردنی خواهد بود:
در هر دشتی که لاله‏زاری بوده است
از سرخی خون شهریاری بوده است
هر برگ بنفشه کز زمین می‏روید
خالی است که بر رخ نگاری بوده است (۷۱)
بنابراین، لاله‏ها در گلستان زمین برای انسان و انسانیت، حجت الهی‏اند و نشان خبری از یک صاحب نظر; خبری واقعی که به داغ سیاه آغشته و به خون سرخ افراشته است.
پس اگر لاله‏ها سیاه پوشند، «ما آن شقایقیم که با داغ زاده‏ایم. » و اگر سرخ پوش، «این داغ بین که بر دل خونین نهاده‏ایم‏» . (۷۲) لاله‏ها، نبی امت‏اند و از همین‏رو، «گل سرخ، عرق لطف مصطفی است. » (۷۳) و شهید، در جای نبی می‏نشیند که فرمود:
«و من یطع الله و الرسول فاولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین و حسن اولئک رفیقا.» (۷۴) (نساء: ۶۹)
چنانچه خبر، تنهاپرده‏برداری از حقیقت هستی است; یعنی قرب به خدا و عشق الهی. و اگر مخبران چنین خبری توحیدی
فقط پیامبران خدایند و به همین دلیل، انبیاعلیهم السلام امت‏بشری‏اند، شهدا نیز خبر از مخبران اولی آورده‏اند. پس او هم چون نبی، دستی و سری به عالم بالا دارد و لذا:
روزی است از آن پس که در آن روز نیابند
خلق از حکم عدل نه ملجا و نه منجا
آن روز در آن هول وفزع بر سر آن جمع
پیش شهدا دست من و دامن زهرا. (۷۵)
پیام شهدا همان پیام انبیاعلیهم السلام است: عشق و عاشقی، تمنا و تولا; به راه بودن و همواره در راه بودن; چه این‏که شهید، دل خوش به تمنای وصال دوست، در ره عشق، خود را به سیل بلا می‏سپرد تا نزد رخ زیبای سمن‏سای، درد و هجران مرگ را به خوشی بیابد و آن‏گاه هر خطری را به عشق عشوه شیرین تولای دوست، به جان بیاساید البته همچنان در راه باشد و در سیر طلب، هر آن، شر خطر بلا را به شیرینی و خوشی لذت وصال یار بیازماید. . . و باز بیازماید:
ای همه‏شکل تومطبوع و همه‏جای‏توخوش
دلم از عشوه شیرین شکرخای تو خوش
همچو گلبرگ طری هست وجود تو لطیف
همچو سرد چمن خلد سراپای تو خوش
شیوه و ناز تو شیرین خط و خال تو ملیح
چشم و ابروی تو زیبا قد و بالای تو خوش
هم گلستان خیالم ز تو پر نقش و نگار
هم مشام دلم از زلف سمن‏سای تو خوش
در ره عشق که از سیل بلا نیست گذار
کرده‏ام خاطر خود را به تمنای تو خوش
پیش چشم تو بمیرم که بدان بیماری
می‏کند درد مرا از رخ زیبای تو خوش
در بیابان طلب، گرچه زهر سو خطری است
می‏رود حافظ بی‏دل به تولای تو خوش. (۷۶)
و دعای آخر این‏که:
چشم دل باز کن و
در گلستان شهادت،
لاله سرخ علوی بین
که او ریشه در ساقی کوثر دارد.
مردی ز کننده در خیبر پرس
اسرار کرم ز خواجه قنبر پرس
گر طالب فیض حق به صدقی، حافظ
سرچشمه آن ز ساقی کوثر پرس. (۷۷)
«نسال الله منازل الشهداء و معایشه السعداء و مرافقه الانبیاء» (۷۸)
____________________________________
۱- این عبارت را در ضمن مطالبی که هنگام نبرد در جنگ صفین خطاب به سربازان خویش می‏فرمود، از آن حضرت نقل کرده‏اند: همانا مرگ به سرعت در جست‏وجوی شماست. آن‏ها را که در نبرد مقاومت دارند و آن‏ها که فرار می‏کنند، هیچ‏کدام را از چنگال مرگ رهایی نیست. همانا گرامی‏ترین مرگ‏ها کشته شدن در راه خداست. سوگند به آن که جان پسر ابوطالب در دست اوست، هزار ضربت‏شمشیر بر من آسان‏تر از مرگ در بستر استراحت، در مخالفت‏با خداست. (ر. ک. به: محمد دشتی، ترجمه نهج‏البلاغه، قم، مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمؤمنین‏علیه السلام، ۱۳۷۹، خطبه ۱۲۳، ص ۲۳۴. )
۲- چنانچه بخواهیم بحث را به صورت دقیق‏تری دنبال کنیم، باید پیش از موضوع «مرگ‏» ، به بحث «انسان‏شناسی‏» نیز بپردازیم; یعنی نخست دیدگاه قرآن و سنت را درباره «انسان‏» دریابیم (انسان‏پژوهی) ، سپس به شناخت صحیحی از مرگ دست‏یابیم (مرگ‏پژوهی) و در نهایت، بر این مبانی، به موضوع «شهادت‏» از دیدگاه اسلام در منظر قرآن، سخن و سیره پیامبرصلی الله علیه وآله و علی‏علیه السلام برسیم (شهادت پژوهی) .
۳- دیوان‏حافظ، براساس نسخه علامه محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی، تهران، دوران، ۱۳۷۹، ص ۲۰۰
۴- ۵- امید مجد، قرآن مجید با ترجمه منظوم، تهران، امید مجد، ۱۳۷۹، ص ۷۲ / ص ۵۸۹
۶- حافظ، دیوان، ص ۱۴۶
۷- خوشا آنان که جانان می‏شناسند
طریق عشق و ایمان می‏شناسند
بسی گفتند و گفتیم از شهیدان
شهیدان را شهیدان می‏شناسند
ر. ک. به: خلاصه مقالات همایش سیمای شاهد در نهج‏البلاغه، به کوشش محمدرضا آقاملایی، تهران، شاهد، ۱۳۷۹، ص ۷۷
۸- بخشی از خطبه ۱۵۶ نهج‏البلاغه که حضرت‏علیه السلام پس از پیروزی در جنگ جمل، برای مردم بصره ایراد فرمودند و در بخشی از آن، از گفت‏وگوی خویش با پیامبر خداصلی الله علیه وآله در مورد آرزوی شهادت سخن می‏گویند. (ر. ک. به: ترجمه نهج‏البلاغه، ص ۲۹۰. )
۹- مردم، به سخن عالم خداشناس خود گوش فرا دهید، دل‏های خود را در پیشگاه او حاضر کنید و با فریادهای او بیدار شوید. (ر. ک. به: نهج‏البلاغه، خطبه ۱۰۸، ص ۲۰۲. )
۱۰- و بخرید چیزی را که برای شما باقی می‏ماند به چیزی که از دستتان می‏رود واز دنیا کوچ کنید که برای کوچ دادنتان تلاش می‏کنند و چون مردمی باشید که دانستند دنیا خانه جاویدان نیست و آن را با آخرت مبادله کردند. (ر. ک. به: نهج‏البلاغه، خطبه ۶۴، ص ۱۱۲. )
۱۱- ر. ک. به: مرتضی مطهری، سیری در نهج‏البلاغه، قم، صدرا. ص ۷.
۱۲- «همانا من در میان شما چونان چراغ درخشنده در تاریکی هستم که هر کس به آن روی آورد، از نورش بهره‏مند می‏گردد. » ر. ک. به: نهج‏البلاغه، خطبه ۱۸۷، ص ۳۶۸
۱۳- نهج‏البلاغه، خطبه ۵، ص ۵۰
۱۴- ۱۵- ۱۶- نهج‏البلاغه، نامه ۳۱، ص ۵۲۴ / حکمت ۹۹، ص ۶۴۶ / حکمت ۱۱۵، ص ۶۵۰
۱۷- ۱۸- ۱۹- ۲۰- ۲۱- نهج‏البلاغه، خطبه ۶۴، ص ۱۱۲ / همان / خطبه ۵۴، ص ۱۰۶ / حکمت ۱۳۳، ص ۶۵۶ / حکمت ۷۴، ص ۶۳۸
۲۲- ۲۳- بخشی از خطبه نهج‏البلاغه، ص ۱۱۲ / نامه ۳۱، ص ۵۲۰
۲۴- ۲۵- ۲۶- ۲۷- فرازی از وصیت‏نامه آن حضرت‏علیه السلام به فرزندش امام حسن‏علیه السلام که در ادامه می‏فرماید: و به یاد آنچه به سوی آن می‏روی و پس از مرگ در آن قرار می‏گیری تا هنگام ملاقات با مرگ از هر نظر، آماده باش، نیروی خود را افزون کن و کمر همت را بسته نگه‏دار که ناگهان نیاید و تو را مغلوب سازد. مبادا دل‏بستگی فراوان دنیاپرستان و تهاجم حریصانه آنان به دنیا، تو را مغرور کند; چرا که خداوند تو را از حالات دنیا آگاه کرده و دنیا نیز از وضع خود تو را خبر داده و از زشتی‏های روزگار پرده برداشته است. (ر. ک. به: همان، نامه ۳۱، ص ۵۳۰) / همان / خطبه ۱۸۸، ص ۳۷۰ / حکمت ۲۰۳، ص ۶۷۲
۳۸- نهج‏البلاغه، حکمت ۳۵۷، ص ۷۱۴
۲۹- ۳۰- ۳۱- ۳۲- ۳۳- ر. ک. به: همان، خطبه ۶۴، ص ۱۱۲. نیز در خطبه ۲۰۴، ص ۴۲۶ آمده است: آماده حرکت‏شوید - خدا شما را بیامرزد - ندای کوچیدن در میان شما داده شده است. / حکمت ۱۸۷، ص ۶۶۸ / خطبه ۶۴، ص ۱۱۲ / خطبه ۱۸۸، ص‏۳۷۰/ خطبه‏۶۴، ص‏۱۱۲/حکمت‏۳۹۶، ص ۷۲۴
۳۴- قرآن مجید با ترجمه منظوم، ص ۴۰۳
۳۵- از سخنان آن حضرت‏علیه السلام در آستانه نبرد صفین‏است. (ر. ک. به: نهج‏البلاغه، خطبه‏۵۵، ص‏۱۰۶. )
۳۶- با هر انسانی دو فرشته است که او را حفظ می‏کنند و چون تقدیر الهی فرا رسد، تنهایش می‏گذارند. همانا عمر انسان، سپری نگه‏دارنده است. (ر. ک. به: نهج‏البلاغه، حکمت‏۲۰۱، ص ۶۷۰)
۳۷- در یکی از روزهای جنگ صفین، امام سوار بر اسب در میدان رجز می‏خواندند و شمشیر به گردن آویخته بودند. یکی از یاران گفت: یا امیرالمؤمنین، خود را حفظ کن، نکند شما را غافلگیر کنند. در پاسخ او این جمله را فرمودند. (ر. ک. به: نهج‏البلاغه، حکمت ۳۰۶، ص ۷۰۲)
۳۸- امام علی‏علیه السلام این سخنان را در آخرین روزهای عمر عزیزشان ایراد نمودند، هنگامی که آن حضرت را از کشته شدن ناگهانی بیم دادند و اصحاب خبرازقصدابن ملجم نسبت‏به او دادند. ) ر. ک. به: نهج‏البلاغه، خطبه ۶۲، ص ۱۱۰. )
۳۹- بهاءالدین خرمشاهی، (در ترجمه کفی بالاجل حارسا) ، روزنامه همشهری، ش ۲۲۵۵، (۹ آبان ۱۳۷۹)
۴۰- قاضی کمال الدین میرحسین بن معین‏الدین میبدی یزدی، شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب‏علیه السلام، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۷۹، ص ۳۱۰
۴۱- ۴۲- نهج‏البلاغه، حکمت ۲۹، ص ۶۲۸ / خطبه، ص ۱۴۹، ص ۲۷۲; این عبارات را حضرت‏علیه السلام پس از ضربت‏خوردن و پیش از شهادت بیان نمودند.
۴۳- شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، «دعای کمیل‏»
۴۴- قرآن مجید با ترجمه منظوم، ص ۹۰
۴۵- ۴۶- ۴۷- نهج‏البلاغه، خطبه ۳۸، ص‏۹۰ / نامه ۳۱، ص ۵۳۰ / حکمت ۲۰۳، ص ۶۷۲
۴۸- قرآن‏مجیدباترجمه‏منظوم، ص‏۳۴۴;وی‏درص‏۵۰۱، ذیل‏آیه ۲۴ سوره‏جاثیه‏که فرمود: «وقالوا ما هی الا حیاتنا الدنیا نموت و نحیا» نیز آورده است:
بگفتند کفار هرگز حیات
نباشد جز این زندگی و ممات
کسی نیست ما را بمیراند او
قیامت نخواهد بود روبه‏رو
۴۹-۵۰- ۵۱- ۵۲- نهج‏البلاغه، نامه ۳۱، ص ۵۲۶ و نیز ر. ک. به: خطبه ۱۰۹، ص ۲۰۶
۵۳- مکتبی شیرازی، کلمات علیه غرا، تهران، آینه میراث، ۱۳۷۸، ص ۴۴ و ۴۵
۵۴- ۵۵- ۵۶- نهج‏البلاغه، خطبه‏۱۹۰، ص ۳۷۲ / همان / حکمت ۱۳۲، ص ۶۵۶
۵۷- شرح‏دیوان منسوب به علی بن ابی‏طالب‏علیه السلام، ص ۳۱۱
۵۸- نهج‏البلاغه، خطبه ۱۱۶، ص ۲۲۶
۵۹- همان، خطبه ۱۸۱، ص ۳۵۰; در ادامه آمده است: کجایند برادران من که به راه حق رفتند و با حق درگذشتند؟ کجاست عمار؟ کجاست ابن تیهان؟ کجاست ذوالشهادتین؟ و. . .
۶۰- دیوان حافظ، ص ۵۴
۶۱- نهج‏البلاغه، خطبه ۱۱۹، ص ۲۲۸
۶۲- بخش پایانی نامه آن حضرت‏علیه السلام به معاویه (ر. ک. به: نهج‏البلاغه، نامه ۲۸، ص ۵۱۶)
۶۳-
۶۴- دیوان حافظ، ص ۳۰۳
۶۵- ۶۶- ۶۷- دیوان‏حافظ، ص‏۳۱۵/ص‏۱۲۶/ص‏۳۱۵
۶۸- دیوان حافظ، ص ۲۷۹
۶۹- ۷۰- دیوان حافظ، ص ۱۵۲ / ص ۳۷۱
۷۱- علی‏رضا ذکاوتی قراگزلو، عمر خیام، تهران، طرح نو، ۱۳۷۹، ص ۲۱۷
۷۲- ما بی‏غمان مست دل از دست داده‏ایم
همه از عشق و هم نفس جام باده‏ایم
. . . ای گل، تو دوش داغ صبوحی کشیده‏ای
ما آن شقایقیم که با داغ زاده‏ایم
. . . چون لاله می مبین و قدح در میان کار
این داغ بین که بر دل خونین نهاده‏ایم
(دیوان حافظ، ص ۲۳۵)
۷۳- اشاره به روایت پیامبر اکرم‏صلی الله علیه وآله که فرمودند: «. . . فمن اراد ان یشم رائحتی فلیشم الورد. »
۷۴- قرآن مجید با ترجمه منظوم، ص ۸۹، در ذیل این آیه کریمه آورده است:
کسی کز کلام خدا و رسول
اطاعت نماید به میل و قبول
به همراه آنان که یکتا خدا
بر آن‏ها بکردست لطفی عطا
به همراه پیغمبران طریق
شهیدان و افراد پاک و صدیق
به همراه افراد شایسته کار
بگردند محشور روز شمار
یقین دان که این نیک‏مردان راد
نکو هم‏رهانند زاهل وداد.
۷۵- ناصر خسرو، ر. ک. به: محمود درگاهی، سرود بیداری، تهران، امیرکبیر، ۱۳۷۸، ص ۴۲
۷۶- ۷۷- دیوان حافظ، ص ۱۸۷ / ص ۳۶۷
۷۸- «از خدا، درجات شهیدان و زندگی سعادتمندان و هم‏نشینی با پیامبران را درخواست می‏کنیم. » (ر. ک. به: نهج‏البلاغه، خطبه ۲۳، ص ۶۸. )

/////////////////////

فضائل حضرت علی (علیه‏السلام)

جمیع خلق در جمیع علوم، عیال علی (علیه‏السلام ) باشند، زیرا که او در غایت ذکا و زیرکی و فهم بود و حرص یاد گرفتن داشت، و او را همچو رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله معلّمی و استادی بود و شب و روز در خدمت آن حضرت به سر می‏برد و یک ساعت و یک لحظه از آن حضرت جدا نبود و میل تمام به یاد گرفتن او داشت و نهایت سعی و جِدّ به جای می‏آورد تا آنکه به مرتبه‏ای رسید که آن حضرت فرمود: اَنَا مَدِینَهُ الْعِلْمِ وَ عَلِیٌّ بابُها.
داناترین امت
در کتاب مناقب خوارزمی آمده که پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: حکمت و معرفت و علم و عرفان را قسمت نمودند به ده قسم، پس عطا کرده شد به علی (علیه‏السلام )نُه جزء، و یک جزء را به جمیع مردمان دادند و نیز فرمود: داناترین امت من بعد از من، علی بن ابی طالب (علیه‏السلام )است.
زهد علی (علیه‏السلام )
از عبداللّه‏ رافع نقل می‏کنند که: نعلین علی (علیه‏السلام )از لیف خرما بود و جامه را گاهی به پوست و گاهی به لیف خرما پینه می‏زد و دو جامه را به چهارده درهم می‏خرید، یکی را به قنبر می‏داد و یکی را خود می‏پوشید. نان خورش آن حضرت سرکه بود یا نمک و اگر بر اینها زیاده نمودی از سبزی‏ها و گیاه‏های زمین، خورش ساختی، و از گوشت مکرّر نخوردی و اگر هم خوردی بسیار کم خوردی و فرمودی که شکم خود را مقبره حیوانات مسازید، غلاف شمشیرش از لیف بود و جامه را کوتاه پوشیدی و درشت.
عبادت علی (علیه‏السلام )
علی (علیه‏السلام )عابدترین مردم و عباد بود و عبادت هیچ کس به عبادت آن حضرت نمی‏رسید، صائِم النهار و قائِم اللیل بود و روزها روزه داشتی و شب‏ها عبادت پروردگار به روز آوردی و شبانه روز هزار رکعت نماز کردی، پیشانی آن حضرت از بسیاری سجود همچو زانوی شتر پینه کرده بود. از جمله عبادت‏های آن حضرت یکی آن است که از کسب دست مبارک هزار بنده خرید و آزاد کرد.
جود و کرم علی (علیه‏السلام )
علی (علیه‏السلام )در مدینه باغی داشت که همه کس را آرزوی آن بود، و آن را به ده هزار دینار فروخت و جمیع [پول [آن را در مسجد به فقرا و مساکین بخش نموده به خانه آمد، در حالتی که وجه وعده‏ای غذا از آن نمانده بود. حضرت فاطمه سلام الله علیها گفت: تو می‏دانی که حَسَنین دو روز است که چیزی نخورده‏اند، و من و تو نیز همان حال داریم، از این باغ مرا یک رَطْلْ آرد جو نصیب نبود؟ گفت: جماعتی که ذِلّ سؤال در چهره ایشان مشاهده نتوانست کرد مانع آمدند که از آن چیزی به خانه آورم.
شجاعت علی (علیه‏السلام )
امیرالمؤمنین (علیه‏السلام )شجاع‏ترین خلق اللّه‏ بود، ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه (ج ۱، صص ۲۹ و ۲۸) می‏گوید: پادشاهان فرنگ و رومْ صورت آن حضرت را در عبادت‏خانه‏های خود کشیده‏اند و می‏کشند و به شمشیری که حمایل می‏کنند، نام او را نقش می‏نمایند و ملوک دیلم صورت او را در سینه‏های خود به جهت و واسطه فتح و نصرت و تیمن و تبرک می‏کشیده‏اند و در شمشیر پادشاهانْ صورت آن حضرت بوده است و کفار به هر مذهبی که باشند از نام او استمداد می‏جویند.
محبت به علی (علیه‏السلام )
خوارزمی در مناقب نقل کرده که رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: دوستی علی حسنه و ثوابی است که با آن هیچ سَیّئه و گناهی به بنده ضرر نمی‏رساند و بُغض و دشمنی آن حضرت گناهی است که با وجود آن هیچ حسنه و ثوابی و نفع به آن شخص نمی‏رساند.
ارزش محبت به علی (علیه‏السلام )
در مناقب خوارزمی از رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله مروی است که فرمود: یا علی! اگر بنده‏ای از بندگانْ عبادت خدا کند به قدر آنچه نوح (علیه‏السلام )در قوم خود به عبادت و رسالت مشغول بود و آن بنده را مثل کوه اُحدْ طلا باشد در راه حق تعالی همه آن را به فقرا و مساکین رسانَد و آن قدر عمرش دراز شود که هزار حج پیاده کند و بعد از اینها در میان صفا و مروه مظلوم کشته شود و با این همه، تو را ای علی! دوست نداشته باشد، بوی بهشت به مشام او نخواهد رسید و داخل جَنّت نخواهد شد.
پدیدآورنده:مقدس اردبیلی

 

 

////////////////////

شعر «علی علیه السلام در محراب»

فرو ریزد به دامن از سپهر دیده کوکب‏ها *** علی این مظهر عدل الهی چون دگر شب‏ها
چه در پیش است کز باغ فلک بوی خزان خیزد *** ز دشت شب چو نرگس‏ها نمی‏رویند کوکب‏ها
مگر رنگین ز خون پاک او محراب خواهد شد *** که می‏روید به ناکامی گل افسوس بر لب‏ها
تب و تابی به جانش شعله افکنده است و می‏داند *** که در خون سحر بی‏تاب می‏گردد از این تب‏ها
چه افتاده است در کرّوبیان عالم بالا *** که می‏گریند و می‏نالند با فریاد یارب‏ها
علی کو دین احمد را علم بر بام گردون زد *** ز پا افکند با تیغ دو سر رایات مرحب‏ها
چو مهر خاوری غلتید در خون سحرگاهان *** به هنگامی که با معبود در دل داشت مطلب‏ها
علی شد کشته با شمشیر کین کز دیدگان، «مشفق» *** فرو ریزد به دامن از سپهر دیده کوکب‏ها

شعر «علی علیه السلام در محراب»

                                به امید شفاعت سرور هر دو عالم حضرت علی ع

 

                                                                                    من الله التوفیق

 

منبع:http://www.sibtayn.com


اختلاف صلاحیت بین دادگستری دادرسی ارتش در اتهام سرقت و تشدید مجازات سارقین مسلح

 

اختلاف در صلاحیت بین محاکم دادگستری و دادرسی ارتش در رسیدگی به اتهام سرقت با توجه به قانون تشدید مجازات سارقین مسلح

 

اختلاف در صلاحیت بین محاکم دادگستری و دادرسی ارتش در رسیدگی به اتهام سرقت با توجه به قانون تشدید مجازات سارقین مسلح
رأی وحدت رویه ردیف 22
مورخ 6/2/1346
در موضوع گزارش جناب آقای دادستان کل مبنی بر وجود اختلاف رویه میان دو شعبه هفتم و چهاردهم دادگاه استادن مرکز درخصوص تبصره 3 ماده واحده تشدید مجازات سارقین مسلح مصوب تیرماه 1333 به این شرح که شعبه 7 طبق رأی شماره 1738 مورخ 24/10/1343 با وجود سه محکومیت قطعی مؤثر به سرقت ولو در ضمن یک حکم و به عنوان تعدد جرم رسیدگی به اتهام سرقت در مرتبه چهارم را در صلاحیت دادرسی ارتش دانسته و شعبه 14 طبق رأی شماره 193 مورخ 16/2/1343 با استناد به مواد (24 و 25) قانون جزای عمومی سابقه سه محکومیت قطعی مؤثر و لازم‌الاجرا به سرقت را با رعایت ماده (24) در این مقام لازم شمرده است.
موضوع در هیأت عمومی در جلسه روز چهارشنبه مورخ 6/2/1346 به ریاست جناب آقای عمادالدین میرمطهری رئیس کل دیوان عالی کشور و با حضور جناب آقای دکتر عبدالحسین علی‌آبادی دادستان کل و جنابان آقایان رؤسا مستشاران شعب دیوان مزبور تشکیل گردید پس از طرح و قرائت گزارش مربوط به آرای متضاد و مختلفی که از شعب 7 و 14 دادگاه استادن مرکز راجع به تبصره سوم ماده واحده قانون تشدید مجازات سارقین مسلح صادر شده با کسب نظریه جناب آقای دادستان کل مبنی بر تأیید رأی شماره 1738 مورخ 24/10/1343 شعبه هفتم دادگاه استادن مرکز به این شرح:«چون بین دو دادگاه استادن در استنباط از تبصره ماده واحده مصوب 9/4/1333 قانون تشدید مجازات سارقین مسلح رویه‌های مختلف اتخاذ شده به دستور ماده (3) از مواد اضافه شده به قانون آیین‌دادرسی کیفری موضوع باید در هیأت عمومی مطرح شود جریان کار به شرح زیر است:«بدواً ابراهیم طاهری فرزند حسن در پرونده‌های 8/88/142 و 8/76/42 به موجب شماره 142 مورخ 26/8/1342 دادگاه جنحه سمنان به اتهام 4 فقره سرقت به چهار بار 61 روز حبس تأدیبی که یک فقره آن قابل اجرا بود محکوم شده این حکم قطعی گردیده و اجرا شده است».

2. بعداً متهم مزبور مرتکب سرقت دیگری می‌شود که به حکایت پرونده 1-62/143 تحت تعقیب دادسرای شهرستان سمنان قرار می‌گیرد و بازپرس سمنان با توجه به حکم محکومیت او در مورد 4 فقره سرقت قبلی و قطعیت و اجرای آن به استناد تبصره (3) ماده واحده مصوب 9/4/1333 قانون تشدید مجازات سارقین مسلح قرار عدم صلاحیت رسیدگی خود به اعتبار صلاحیت رسیدگی دادرسی ارتش صادر می‌نماید و چون بین بازپرس و دادستان سمنان اختلاف‌نظر در صلاحیت می‌شود شعبه 14 دادگاه استادن مرکز به موجب رأی شماره 193 مورخ 16/2/1343 رفع اختلاف نموده و موضوع را در صلاحیت رسیدگی دادسرای عمومی می‌داند.

 استنباط دادگاه استادان شعبه 14 مرکز این است که تبصره (3) ماده واحده قانون تشدید مجازات سارقین مسلح ناظر به مواردی است که شخصی سه بار محکومیت به سرقت پیدا کرده و هر سه فقره قطعی و قابل اجرا باشد و چون متهم فقط به موجب یک حکم محکومیت پیدا کرده و یکی از چهار فقره محکومیت که اشد بوده قابل اجرا بوده است با توجه به مواد (24 و 25) قانون مجازات عمومی و ماده (2) ملحقه به آیین دادرسی کیفری مورد از مصادیق تبصره (3) مذکور نبوده و دادسرای عمومی صالح به رسیدگی است.

3. به حکایت پرونده 43/2494 شعبه 7 دادگاه استادن متهم مجدداً به اتهام چهار فقره سرقت تحت تعقیب قرار می‌گیرد و دادگاه جنحه سمنان به استناد حکم شماره 142 مورخ 26/8/1342 دادگاه مذکور که قطعیت یافته و متهم به موجب آن به اتهام 4 فقره سرقت به چهار نوبت 61 روز حبس تأدیبی که یک فقره آن قابل اجرا بوده محکوم شده و به استناد تبصره (3) ماده واحده مذکور موضوع را در صلاحیت رسیدگی دادگاه نظامی دانسته و شعبه 7 دادگاه استادان به موجب حکم شماره 1738 مورخ 24/10/1343 این قرار را تأیید کرده است.

بنابراین مورد اختلاف بین دو دادگاه استادن به قرار ذیل می‌باشد:

 اولاً شعبه 14 دادگاه استادان مرکز به موجب رأی شماره 193-16-44 تبصره (3) ماده واحده قانون تشدید مجازات سارقین مسلح را ناظر به موردی دانسته که شخصی سه بار محکومیت قطعی به سرقت پیدا کرده و هر سه فقره قابل اجرا باشد و در مورد مانحن فیه که متهم به موجب یک حکم 4 فقره محکومیت به سرقت پیدا نموده و فقط یک فقره آن قابل اجرا بوده از مصادیق تبصره (3) مذکور ندانسته و رسیدگی را در صلاحیت دادگاه‌های عمومی تشخیص داده است.

 ثانیاً شعبه 7 دادگاه استادن مرکز به موجب حکم شماره 1738 مورخ 24/10/1343 نظر داده است که چون متهم به علت ارتکاب 4 فقره سرقت محکومیت قطعی حاصل کرده رسیدگی به اتهام مجدد متهم موصوف مشمول تبصره (3) ماده واحده بوده و موضوع در صلاحیت دادگاه‌های نظامی است. برای تشریح مطلب لازم می‌دانم توضیحات خود را در سه قسمت بیان کنم:

قسمت اول- تجزیه و تحلیل ماده واحده قانون تشدید مجازات سارقین مسلح و تبیین این که آیا رسیدگی به پنج فقره سرقت که متهم پس از اجرای حکم دو ماه و یک روز حبس مربوط به چهار فقره سرقت مرتکب شده در صلاحیت دادرسی ارتش است یا محاکم عمومی.

قسمت دوم- اثبات امکان قابلیت اجرای مجازات‌های اخف که در حکم تعدد ذکر می‌شود و مضار حاصله از تأیید نظریه مطروحه دایر بر این که در احکام تعدد فقط یک فقره آن قابلیت اجرا دارد.

قسمت سوم- روشن ساختن احکام تکرار جرم در مورد محکومیت‌های متعدد قبلی متهم که در ضمن حکم واحد حکم داده شده است و بیان این که آیا دادگاهی که رسیدگی به پنج فقره سرقت عادی بعدی متهم موصوف را می‌کند باید مجازات موقت با اعمال شاقه معلوم کند یا حسب تأدیبی.

 قسمت اول- تجزیه و تحلیل ماده واحده قانون تشدید مجازات سارقین مسلح
در این قسمت از سه مطلب بحث می‌شود:

 مطلب اول که از وضع تلفیق تبصره سوم ماده فوق‌الذکر استشعار می‌شود این است که مقنن لفظ ارتکاب را به طور مطلق استعمال کرده و هیچ قید و شرطی برای آن در نظر نگرفته است

بنابراین اگر مرتکب سرقت سه سابقه محکومیت‌ در یک حکم به عنوان تعدد داشته باشد نمی‌توان برای ارتکاب دفعه چهارم صلاحیت دادرسی ارتش را نفی و تنها محاکم عمومی را برای رسیدگی صالح دانست اگر قانونگذار برای مجازات کردن سارق اعتیادی سرعت قائل شده برای این است که مواجه با پیدایش یک وجود خطرناک شده که همواره خو و سیره ارتکاب سرقت و تباهی در او مخمر شده است در واقع مقنن از نظر درونی (Subjectif) پیروی کرده نه نظریه بیرونی (Objectif) با این کیفیت هر وقت اشخاص با ارتکاب سرقت‌های متکاثره و ابراز سوء نیت خطرناکی خویش را به منصه ثبوت گذارده اعم از این که سوابق آنها در یک حکم یا احکام متعدد مندرج باشد در نظر مقنن عنصری خطرناک به شمار می‌آیند و باید در مجازات آنان تسریع شود.

 مطلب دوم این است که رسیدگی به اتهامات صغار نظامی چه در مرتبه اول و چه در مرتبه دوم و چه در سایر دفعات در صلاحیت دادگاه‌های نظامی می‌باشد زیرا اصل این می‌باشد که اتهامات صغار نظامی در صلاحیت دادگاه نظامی باشد و به همین جهت مقنن در ماده (307) قانون دادرسی ارتش آن را پیش‌بینی کرده است بدیهی است که در صورت تکرار سرقت حتی اگر هم از سه مرتبه تجاوز کند دادگاه نظامی صلاحیت دارد نه دادگاه عمومی زیرا ماده واحده قانون تشدید مجازات سارقین برای توسعه صلاحیت دادگاه نظامی و تضییق صلاحیت دادگاه‌های عمومی می‌باشد نه بالعکس در این قسمت رأی هیأت عمومی مورخ 24/6/1344 با اطلاقی که دارد به نظر می‌آید رسیدگی به سرقت دفعه چهارم صغار را خواه ذاتاً در صلاحیت ارتش باشد یا دادگاه‌های عمومی در صلاحیت دادگاه‌های عمومی دانسته است نسبت به محکومین کبیر که مرتکب سرقت‌های متواتره شده و مجازات آنها کمتر از دو ماه حبس تأدیبی است این توهم پیش نمی‌آید که رأی هیأت عمومی شامل سارقین نظامی شود زیرا حبس تأدیبی که در رأی وحدت روهی قید گردیده در قانون دادرسی ارتش وجود ندارد و کیفرهایی که در مورد جنحه اعمال می‌شود طبق ماده (289) قانون دادرسی ارتش عبارت
است از اخراج از خدمت و حبس عادی و حبس با خدمت در صورت تبدیل ولی در مورد مجازات صغار این فارق وجود ندارد و از اطلاق عبارات رأی این طور استفاده می‌شود صغاری که در دفعه چهارم مرتکب سرقت می‌شوند خواه نظامی باشند یا غیرنظامی رسیدگی به اتهام آنها در صلاحیت دادگاه عمومی است.

 مطلب سوم- تعیین مجازاتی می‌باشد که سارقین مشمول ماده واحده در معرض آن قرار می‌گیرند ماده واحده به شرح زیر می‌باشد:

هرگاه یک یا چند نفر برای سرقت وارد منزل یا مسکن اشخاص شوند اگرچه یک نفر آنها حامل سلاح باشد یا در موقع سرقت در مقام هتک ناموس برآیند و هیچ یک از آنها هم مسلح نباشند در دادگاه‌های نظامی محاکمه و به مجازات مقرر در بند «الف» ماده (408) قانون دادرسی و کیفر ارتش محکوم خواهند شد.

 این ماده متضمن سه قسمت می‌شود اول اشخاصی که مشمول این قانون هستند و آنها عبارتند از یک یا چند نفر که برای سرقت وارد منزل یا مسکن اشخاص شوند اگرچه یک نفر آنها حامل سلاح باشد یا در موقع سرقت در مقام هتک ناموس برآیند و هیچ یک از آنها مسلح نباشند.

دوم- تعیین مرجع رسیدگی که صلاحیت دادگاه‌های نظامی را ایجاب کرده است.

سوم- مجازات این قبیل اشخاص که معطوف به بند «الف» ماده (408) قانون دادرسی و کیفر ارتش شده و آن عبارت است از حبس دائم با کار یا اعدام.

 تبصره 2 ماده واحده فوق‌الذکر به شرح زیر است:

 مأمورینی که به سارقین در ارتکاب سرقت به نحوی از انحای معاونت کرده یا وسایل فرار آنها را فراهم آورند مشمول این قانون بوده و به حبس با اعمال شاقه از 10 الی 15 سال محکوم خواهند شد.

 این تبصره نیز متضمن سه قسمت بوده اول اشخاصی که مشمول آن هستند دوم مرجع رسیدگی که قانونگذار به عبارت ادای مطلب کرده (مشمول مقررات این قانون بوده) سوم مجازات مشمولین این تبصره که عبارت از حبس با اعمال شاقه از 10 الی 15 سال است.

 اگر این تبصره را با ماده واحده مقایسه کنیم در دو قسمت متفاوت و در یک قسمت متحد می‌باشند دو قسمت متفاوت یکی مشمولین آن هستند و دیگر مجازات آنها و قسمت متحد صلاحیت دادگاه‌های نظامی است که تبصره با این عبارت بیان کرده «مشمول مقررات این قانون بوده».از طرفی متذکر می‌شود که طبق بند «3» ماده (25) قانون مجازات کسانی که بیش از دو سابقه محکومیت برای دزدی یا کلاهبرداری داشته باشند حبس موقت با اعمال شاقه است و حبس با اعمال شاقه هم طبق ماده (12) قانون مجازات عمومی از سه سال کمتر از پانزده سال بیشتر نخواهد بود.

 تبصره 3 ماده واحده که مورد بحث است به شرح زیر می‌باشد:

 «سارقینی که پس از وضع و اجرای این قانون سه مرتبه مرتکب سرقت شوند پس از ارتکاب دفعه سوم مشمول این قانون خواهند شد».

 با این که در ماده واحده دو قسم مجازات تعیین شده یکی مجازاتی که معطوف به قانون دادرسی ارتش شده و اشخاص خاصی از طرف قانونگذار مشمول آن می‌باشند یعنی اعدام یا حبس دائم با کار و دیگری مجازاتی که مخصوص ماده واحده بوده یعنی 10 الی 15 سال و این مجازات با بند سوم ماده (25) قانون مجازات عمومی آیا می‌توان مجازات اشخاصی را که از جهت سرقت‌های عادی مشمول تبصره (3) ماده واحده قرار می‌گیرند اعلام یا حبس دائم دانست؟
«اینک این سؤال پیش می‌آید که اگر مقرر شود نسبت به سارقین مشمول تبصره سوم ماده واحده همان مجازات‌های پیش‌بینی شده در قانون مجازات عمومی اعمال شود پس چرا رسیدگی به سرقت افراد در دفعه چهارم در صلاحیت دادرسی ارتش مقرر گردیده است علت این امر تسریع در رسیدگی و مجازات این قبیل سارقین است که در اثر بطوء جریان دادرسی در دادگستری و عدم مجازات سریع آنها در ارتکاب سرقت اعتیاد پیدا کرده و جامعه را به مخاطره انداخته‌اند».ر

رسیدگی به دعاوی در دادگستری سه مرحله دارد و ممکن است احکام محاکم تالی در دیوان کشور نقض شود و پس از نقض دادگاه مرجوع علیه به همان عقدیه ابرازیه اولی باشد در این صورت تحت عنوان رأی اصراری در هیأت عمومی مطرح می‌شود و بالاخره پس از ابرام حکم محکومیت‌ عرض‌حال متواتره اعاده دادرسی شروع می‌شود و نتیجتاً سال‌های ممتد اجرای حکم مجازات مجرم به تأخیر می‌افتد در صورتی که در دادرسی ارتش دعاوی دو مرحله دارد مگر این که بزرگ ارتشتاران با فرجام آن موافقت فرمایند و در صورتی با فرجام‌خواهی دادستان ارتش یا متهم موافقت می‌گردد که حقیقت موازین عدالت آن را ایجاب نماید.

 قسمت دوم- تبیین امکان قابلیت اجرای مجازات‌های اخف که در حکم تعدد ذکر می‌شود و مضار حاصله از تأیید نظریه مطروحه دایر بر این که مجازات‌های اخف فاقد قابلیت اجرا است
قاعده تعدد جرم وقتی مصداق پیدا می‌کند که شخصی مرتکب چند جرم شود و فواصل ارتکاب آنها طوری باشد که منتهی به صدور محکومیت قطعی هیچ یک از آنها نشده باشد و علت عدم صدور حکم قطعی هم یا از جهت دسترسی نداشتن به متهم بوده یا به واسطه نزدیکی فواصل جرایم ارتکابی با یکدیگر.

ولی چنانچه فاصله جرایم ارتکابی متهم به حدی باشد که نسبت به هر یک از آن حکم محکومیت قطعی صادر شود قاعده جرم صدق می‌کند نه قاعده تعدد جرم شخصی که در معرض قاعده تعدد قرار می‌گیرد کمتر از شخصی که در محط قواعد تکرار واقع می‌شود سهمناک می‌باشد زیرا هنوز مواجه با تخدیر دادگاه که ناشی از حکم محکومیت می‌باشد نشده.

 قاعده تعدد جرم یکی از مسائل بسیار غامض حقوق جزا است و علت این است که تمییز آن از جرم مرکب و جرم مرتبط دشوار بوده و غالباً تعدد جرم را با جرم مرکب و جرم مرتبط اشتباه می‌نمایند.

جرم مرکب عبارت از تکره و تجمع اعمال مادی است که مجموع آنها جرم واحدی را تشکیل می‌دهند از این قبیل است جرم مستمر و جرم اعتیادی.

 جرم مستمر عبارت از جرمی است که برای مدتی دوام داشته باشد. از این قبیل است جرایم استعمال غیرقانونی نشان دولتی و توقیف غیرقانونی و اخفای مقصرین جرم مستمر ممکن است به صورت جرم حاصل از ترک فعل باشد مانند عدم انجام تشریفات مربوط به ثبت ولادت و فوت.

 جرم اعتیادی متضمن ارتکاب چند عمل است که بالانفراد قابل تعقیب نیست بلکه توالی آن را مقنن قابل تعقیب دانسته است مثل شخصی که طبق بند «1» ماده (211) قانون مجازات عمومی جوان کمتر از 18 سال تمام را اعم از ذکور و اناث به فساد اخلاق یا شهوترانی تشویق کند یا فساد اخلاق و شهوترانی آنها را تسهیل نماید.

برعکس جرم مرکب جرم مرتبط عبارت از اعمالی می‌باشد که عادتاً مشخص از هم می‌باشند ولی از نظر درونی (Subjectif) و معنوی شخص به منظور واحد مرتکب می‌شود با این که این اعمال مشخص از یکدیگر می‌باشند مع‌ذلک آنها را یک عمل جزایی واحد تلقی می‌نمایند.

 از این قبیل است جرم جمعی متحدالمقصد.

جرم جمعی متحد المقصد حاوی یک سلسله اعمال متوالی است که فرد آن هر یک جرم تلقی می‌شود مثلاً فرض شود دزدانی چند به خانه‌ای داخل شوند و به دفعات اثاث البیت خانه مذکور را سرقت کنند یا این که در هر دفعه که یک قسمت اثاث البیت ربوده می‌شود یک عمل سرقت واقع می‌گردد. مع‌ذلک تمام آن اعمال تحت عنوان جرم واحد تعقیب می‌شود در جرم جمعی متحدالمقصد صحبت از یک سلسله اعمال متوالی است که طبع واحد دارند.

 با این که قانون جزای ایران آیینه تمامی نمای قانون جزای فرانسه است چون وضع تلفیق ماده مربوط به تعدد در آیین‌دادرسی کیفری فرانسه ایجاد مشکلات قضایی کرده بود رویه قضایی فرانسه مجبور شد با تصمیمات قضایی و تفسیر موسع تا حدی رفع اشکال را بنماید مرحوم عدل که خدایش قرین رحمت فرماید در موقع تنظیم ماده مربوط به تعدد جرم در قانون مجازات ایران آن را طوری تنظیم نمود که دچار محاظیر قضایی قانون فرانسه نشوند برای تشریح ماهیت و حقیقت قاعده تعدد جرم در قانون جزای ایران که تماس با چگونگی حل اختلاف بین دو نظریه دو دادگاه استادن در مورد تعدد دارد لازم می‌دانم قاعده تعدد را در حقوق جزای فرانسه و حقوق جزای ایران با یکدیگر مقایسه نمایم.

 در آیین دادرسی کیفری فرانسه ماده (351) راجع به تعدد جرم در قسمت آخر اشعار دارد به این که فقط مجازات اشد از طرف دادرس اعلام می‌شود طبق این ماده دادرس همین که ارتکاب سایر جرایم خفیف‌تر از طرف متهم محرز دید آنها را مسکوت عنه گذارده فقط اکتفا می‌کند به این که مجازات اشد جرم شدیدتر را معین کند این طرز تفسیر خشک و مضیق از ماده فوق‌الذکر هم از لحاظ عدالت و هم از لحاظ افکار عمومی ایجاد اشکال کرد.

 از لحاظ عدالت این ماده ستمگرانه بود شخصی که مرتکب جرایم متعدد شده اگر به جهاتی مجازات اشد او مورد عفو قرار می‌گرفت آزادانه در مرئی و منظر عمومی زیست می‌کرد و در این صورت بین شخصی که جرم واحد مرتکب شده و این شخص فرقی وجود نداشت.

 از لحاظ افکار عمومی هم مجنی علیه‌های جرایم متعدده ارتکابی این شخص خیال می‌کردند که به شکایات آنها رسیدگی نشده است و بدین جهت یک احساس عدم اطمینان از دستگاه قضایی در عموم پدیدار گشته بود علمای حقوق با اعلام عوائب قضایی از طرز تفسیر خشک از ماده (351) پیشنهاد کردند دادرس با اعمال تفسیر موسع تمام محکومیت‌های متهم را در حکم اعلام کند و برای هر یک از آنها مجازات تعیین نماید و تذکر دهد که فقط مجازات اشد را متهم تحمل نماید.

 فایده پیشنهاد علمای حقوق فرانسه که تا حدی زیادی مورد توجه رویه قضایی قرار گرفت به شرح زیر می‌باشد:

 1. تعیین عدالت.

 2. تسکین خاطر کلیه مجنی علیه‌هایی که در اثر ارتکاب جرایم متعدده از طرف شخص حقوق آنها تضییع شده و امکان جبران زیان وارده به آنها.

 3. اجرای مجازات (Reegatiou) در مورد مجرمی که مجدداً نظیر جرم اخف را که بالااجرا مانده مرتکب می‌شود.

 6. جبران زیان دولت از جهت جرایم مالیاتی که اشخاص مرتکب می‌شوند با این که مجازات جرم مالیاتی از جهت خفیف بودن آن بالنسبه به سایر جرایم مرتکب قابلیت اجرا ندارد.

 7. اجرای مجازات‌های فرعی از قبیل ضبط اسلحه قاچاق و طلا و واردات و صادرات ممنوعه با این که اصل مجازات در اثر اخف بودن آن بالنسبه به سایر جرایم مرتکب بلااجرا می‌ماند.

8. اجرای تدابیر تأمینی با این که اصل مجازات در اثر اخف بودن آن بالنسبه به سایر جرایم متعدد مرتکب اجرا نمی‌ماند.

 مرحوم عدل با توجه به عوائب ماده (351) آیین دادرسی کیفری فرانسه در مورد تعدد جرم ماده ملحقه را به نحو زیر تنظیم نمود:

ماده 2 الحاقی- اگر شخصی مرتکب چند عمل شده که هر یک از آنها مطابق قانون جرم باشد محکمه برای هر یک از آن اعمال حکم مجازات علی حده صادر خواهد کرد ولو این که مجموع آن اعمال به موجب قانون جرم خاصی شناخته شده یا بعضی از آنها مقدمه جرم دیگری باشد در صورتی که فرد فرد اعمال ارتکابیه جرم بوده بدون این که مجموع آنها در قانون عنوان جرم خاصی داشته باشد محکمه باید برای هر یک حداکثر مجازات مقرره را معین نماید در صورتی که فرد فرد آن اعمال جرم بوده و مجموع ا ها نیز در قانون عنوان جرم خاصی داشته باشد محکمه باید برای هر یک از آن اعمال مجازات علی‌حده تعیین کرده و برای مجموع نیز مجازات قانونی را مورد حکم قرار دهد در هر یک از موارد فوق فقط مجازات اشد به موقع اجرا گذارده می‌شود.

 با این طرز تلفیق از قاعده تعدد در قانون مجازات ایران تمام نتایجی را که رویه قضایی فرانسه با تفسیر موسع از ماده (351) آیین دادرسی استخراج می‌کند غیر از موضوع اعزام به مستعمره در رویه قضایی ایران الزام می‌گردد.

 نتایجی که از ماده 2 الحاقی استحصال می‌گردد عبارت است از:

 1. تأمین عدالت.

2 تسکیل خاطر کلیه مجنی علیه‌هایی که در اثر ارتکاب جرایم متعدده از طرف شخصی حقوق آنها تضییع شده و امکان جبران زیان وارده به آنها.

 3. اجرای مجازات اخف بالنسبه به مجازات اشد مورد عفو عمومی قرار می‌گیرد.

4. اعمال قواعد تکرار جرم نسبت به مجرمی که مجدداً نظیر جرم اخف را که بلااجرا مانده مرتکب می‌شود.

 5 جبران زیان دولت از جهت جرایم مالیاتی که اشخاص مرتکب می‌شوند با این که مجازات جرم مالیاتی از جهت خفیف بودن آن بالنسبه به سایر جرایم شخص مرتکب قابلیت اجرا ندارد.

 6. اجرای مجازات‌های فرعی از قبیل ضبط اسلحه قاچاق و طلا و واردات و صادرات ممنوعه با این که اصل مجازات در اثر اخف بودن آن بالنسبه به سایر جرایم مرتکب بلااجرا می‌ماند.

 7 اجرای تدابیر تأمینی با این که اصل مجازات در اثر اخف بودن آن بالنسبه به سایر جرایم متعدد مرتب اجرا نمی‌گردد.

علاوه بر موار فوق ماده (3) الحاقی به شرح زیر اجازه می‌دهد در موردی که حکم محکمه در یک یا چند مورد نقض و نسبت به یک یا چند جرم دیگر ابرام می‌‌شود به جای مجازات منقوض مجازات اشدی که مورد ابرام قرار گیرد به موقع اجرا گذارده شود. ماده (3) در هر یک از موارد مذکور در ماده فوق اگر حکم محکمه نسبت به یک یا چند جرم در دیوان تمییز نقض و نسبت به یک یا چند جرم دیگر ابرام شود مدعی العموم دیوان تمییز می‌تواند با موافقت هیأت حاکمه دیوان مزبور ارجاع برای رسیدگی مجدد را موقوف دارد در این صورت مجازات اشدی که مورد ابرام بوده است به موقع اجرا گذارده خواهد شد مدعی‌العموم تمییز هرگاه نظر به ترک تعقیب دارد باید در ظرف ده روز از تاریخ صدور حکم نظر خود را به هیأت مذکور پیشنهاد نماید در این مورد به تقاضای مدعی العموم خارج از نوبت رسیدگی خواهد شد. ضمناً متذکر می‌شود که رویه قضایی فرانسه در موقعی که جرایم ارتکابی متعدد بوده و به واسطه معلوم نبودن آن جرایم دادگاه نتوانسته در یک حکم رسیدگی کند و مجبور شده حکم‌های متعدد صادر نماید مشابه قانون مجازات ایران می‌باشد.

 برای تبیین رویه مزبور لازم است موارد مختلفه آن و راه‌حل‌هایی که اتخاذ گردیده ذیلاً شرح دهم تا هیچ‌گاه قابلیت مجازات‌های اخف محل تردید نباشد.

مورد اول- در این مورد مجازات جرمی که متهم در همان اوان جرم اولی مرتکب شده به واسطه معلوم نبودن آن دادگاه در موقع رسیدگی به جرم اول رسیدگی نکرده و علی‌حده مورد قضاوت قرار داده بیش از مجازات حکم اولی می‌باشد.

 در این فرض اگر مجازات حکم اولی حبس بوده و در شرف اجرا باشد دادگاه باید میزان مجازاتی را که متهم از بابت حکم اولی متحمل شده از میزان مجازات حکم دوم که باید تحمل کند کسر نماید مسأله نظیر بازداشت موقت است که باید از اصل مجازات کم شود.

نتیجه که از راه حل بالا استخراج می‌شود این است که مجازات اخف واجد قابلیت اجرا است و اگر فاقد قابلیت اجرا بود نباید از میران مجازات اشد کم شود.

 مورد دوم- در این مورد مجازات حکم جرم اول که قبلاً رسیدگی شده با مجازات حکم دوم مشابه می‌باشد در این فرض رویه قضایی فرانسه مقرر داشته که اگر مجازات حکم اولی معادل حداکثر آن باشد هر دو محکومیت از لحاظ مجازات در یکدیگر ادغام می‌شود و چنانچه در حکم اول حداکثر مجازات برای متهم معین نشده باشد مجازات حکم دوم معادل مجازات حداکثر پس از کسر میزان مجازات حکم اول از آن تعیین می‌گردد.

 به طوری که ملاحظه می‌شود در این مورد نیز قابلیت مجازات حکم اخف هویدا می‌باشد.

 مورد سوم- در این مورد مجازات جرم دوم که مورد رسیدگی قرار می‌گیرد کمتر از مجازاتی است که برای جرم اول معین شده است در این فرض مجازات دوم در مجازات اول ادغام می‌گردد.

اخیراً هیأت عمومی جزایی دیوان عالی کشور فرانسه در تصمیمی که به صورت یکی از اصول مهمه قاعده تعدد درآمده و با سه مورد فوق‌الذکر تباین ندارد چنین مقرر داشته است:

مجازات‌هایی که دارای طبیعت واحد بوده و متدرجاً بر علیه شخص واحد قبل از قطعیت حکم اولی صادر می‌شود باید مجتمعاً اجرا شود مشروط بر این که جمع مجازات‌ها از حداکثر مجازات اشد تجاوز ننماید.

با امعان‌نظر بر راه‌حل‌هایی فوق‌الاشعار قابلیت اجرای مجازات‌های اخف در احکام تعدد از مسلمات قضایی به شمار می‌آید.

قسمت سوم- روشن ساختن احکام تکرار جرم در مورد محکومیت‌های متعدد قبلی متهم که در ضمن حکم واحد حکم داده شده است و بیان این که آیا دادگاهی که رسیدگی به پنج فقره سرقت بعدی متهم موصوف می‌کند باید مجازات موقت با اعمال شاقه معلوم کند یا حبس تأدیبی
چون یکی از موارد قابلیت اجرای مجازات اخف مجازات اخف در احکام تعدد در مورد تکرار جرم است لازم می‌دانم شمه از اصول فرض علمی تکرار جرم را شرح دهم:

در تکرار جرم دو طرف وجود دارد اول حکم محکومیت جرم قبلی، دوم حکم محکومیت جرم ثانوی که باید طبق مقررات تکرار جرم صادر شود.

 حکم محکومیت قبلی باید واجد چهار شرط زیر باشد:

 شرط اول- حکم محکومیت قبلی باید در موقع ارتکاب جرم ثانوی اعتبار قضیه محکوم بها را پیدا کرده باشد به این معنا که قطعی باشد زیرا متهم وقتی که جرم ثانوی را مرتکب می‌شود ممکن است یقین داشته باشد حکم محکومیت او که قابل شکایت است مخدوش می‌باشد و می‌تواند آن را فسخ کند و به همین جهت در موقع ارتکاب جرم ثانوی یقین نماید که در معرض مقررات تکرار جرم قرار نخواهد گرفت به علاوه حکم محکومیت ثانوی اگر مبتنی بر حکم محکومیت قبلی غیرقطعی باشد و حکم مزبور در مراحل بعدی از اعتبار بیفتد دادرس اقدام بر یک امر عبث و بیهوده کرده است بنابراین حکم محکومیت تکرار جرم باید بعد از انقضای تمام مهلت‌هایی که قانون برای تجدیدنظر حکم محکومیت قبلی قائل شده صادر شود قانونگذاران و رویه‌های قضایی ممالک مختلفه در لزوم اعمال این شرط اتفاق‌نظر دارند و تصریح شده که در موارد زیر حکم تکرار جرم نباید صادر شود.
1. در مورد حکمی که قابل پژوهش باشد یا نسبت به آن پژوهش خواسته شده ولی هنوز حکم آن صادر نگردیده می‌باشد.

2. در مورد حکمی که قابل فرجام بوده و اگر فرجام خواسته گردیده هنوز رأی آن صادر نشده است.

 3 در مورد حکم غیابی تا زمانی که مرور زمان آن حاصل نشده باشد.

در امور جزایی چون تمام طرق تجدیدنظر که مقنن برای شکایت محکوم از حکم محکومیت خویش قائل شده جنبه نظم عمومی دارد متهم نمی‌تواند قبل از مضی مواعد آن صرف‌نظر کند. اگر شرط شده محکومیت قبلی قطعی و قابل اجرا باشد لازم نیست که مجرم در موقع ارتکاب جرم ثانوی تمام مجازات یا بخشی از آن را تحمل کرده باشد زیرا محکومیت است نه اجرای مجازات که باید شخص محکوم را از خواب غفلت به هوش آورد و متوجه کند که اگر مجدداً مرتکب جرم شود عواقب وخیمی دامن‌گیر او خواهد شد.

این اصل مسلم که حکم محکومیت بعدی را استوار بر حکم محکومیت قطعی می‌کند نه اجرای مجازات متضمن سه نتیجه است:

 نتیجه اول- این است که اگر مجرم در اثنای تحمل مجازات محکومیت قبلی مرتکب جرم شود جرم ثانوی او مشمول مقررات تکرار جرم قرار خواهد گرفت.

 بنابراین اگر مجرم در محبس قبل از اتمام مجازات مرتکب جرمی شود مجازات جرم ارتکابی او در محبس باید روی قواعد تکرار استوار گردد.

نتیجه ثانی این است هنگامی که محکومیت قبلی مجرم لازم‌الاجرا گردید اگر موجباتی رخ دهد که مانع اجرای مجازات باشد از قبیل عفو خصوصی یا شمول مرور زمان با وجود این موانع اگر محکوم مجدداً در مدت پیش‌بینی شده در ماده (24) قانون مجازات عمومی مرتکب جرم شود محکومیت بعدی او باید تابع قواعد تکرار جرم باشد بنابراین عفو خصوصی یا شمول مرور زمان که مجرم را از تحمل مجازات معاف می‌دارد نمی‌تواند او را گزند قواعد تکرار جرم در صورت ارتکاب مجدد جرم مصون و محفوظ بدارد.نتیجه سوم این است که اگر عواملی رخ دهد که به جای از بین بردن مجازات اساساً محکومیت اولی را محو کند و آثار آن را بزداید اگر مجرم مرتکب جرم ثانوی شد قواعد تکرار جرم شامل جرم ثانوی او نخواهد شد موجباتی که محکومیت را به کلی از بین می‌برد و هیچ آثاری برای آن باقی نمی‌گذارد عبارت است از عفو عمومی و اعاده حیثیت و اعاده دادرسی «دانشمند اوالعظم فرانسوی «گارو» در جلسه سوم حقوق جزا صفحه 267 همین مطلب را به تفصیل بیان کرده است».شرط دوم تکرار جرم این است که حکم محکومیت قبلی از محاکم ایران صادر شده باشد.

 شرط   دوم تکرار جرم عبارت است از این حکم محکومیت قبلی جزایی باشد نه حقوقی.

شرط چهارم تکرار جرم این است محکومیت قبلی که پایه استقرار احکام تکرار جرم است باید به ذاته مورد توجه دادرسی که به جرم ثانوی رسیدگی می‌کند قرار گیرد و اصحت یا عدم صحت آن را در نظر نگیرد حتی اگر مقنن عمل ارتکابی مجرم را که موجب محکومیت او شده بعداً مباح سازد این اباحه قانونگذار تأثیری در خنثی ساختن احکام تکرار جرم ندارد زیرا اساس قواعد تکرار جرم و لزوم اجرای آن استوار بر بی‌اعتنایی است که مجرم نسبت به محکومیت قبلی خود نشان داده و نخواسته به تحذیر دادرسی که او را محکوم کرده ترتیب اثر دهد بنابراین موجباتی که مانع اجرای مجازات می‌شود یا قوانینی که عمل ارتکابی قبلی او را از حالت جرمی تبدیل به عمل مباحث می‌کند نمی‌توانند مانع اجرای قواعد تکرار جرم شوند زیرا مجرم به محکومیت اولی خویش که باید او را از ارتکاب مجدد جرم برحذر نماید بی‌اعتنا کرده است.

اینک که از ذکر اصول مربوط به تکرار جرم فراغت جسته مبادرت به تجزیه و تحلیل ماده (44) قانون مجازات عمومی برمی‌آیم.

ماده مزبور به شرح زیر تنظیم شده است:

 


ماده (24) در مورد جرایم عمومی حکم تکرار جرم درباره اشخاص ذیل جاری است اعم از این که محکمه حاکمه عمومی باشد یا اختصاصی.

 


1. کسی که به حکم لازم‌الاجرا، محکوم به جزای جنایی شده و در ظرف ده سال از تاریخ اتمام مدت مجازات مجدداً مرتکب جنحه مهم یا جنایتی گردد اعم از این که حکم سابق اجرا شده یا نشده باشد.

 


2. کسی که به حکم لازم‌الاجرا، محکوم به حبس تأدیبی بیش از دو ماه شده و در ظرف پنج سال از تاریخ اتمام مدت مجازات مرتکب جنحه مهم یا جنایت گردد خواه حکم سابق اجرا شده یا نشده باشد.

 


قانونگذار در این ماده به جای جمله «حکم قطعی» جمله «حکم لازم‌الاجرا» استعمال کرده است اینک باید دید که معنا لازم‌الاجرا چیست و چرا به جای «حکم قطعی» استعمال شده است.

 


حکم لازم‌الاجرا یعنی حکمی که مراحل ر سیدگی آن مطابق قانون طی شده یا سپری شده باشد و قابل اجرا باشد و فرق آن با جمله (حکم قطعی) در این است که ممکن است حکم قطعی بوده ولی لازم‌الاجرا نباشد مثل حم قطعی غیابی زیر اگر بخواهند چنین حکمی را به موقع اجرا گذارند ممکن است متهم اعتراض کند و در صورت اعتراض از حال قطعیت خار می‌شود وبا ید صبر کند که نتیجه اعتراض متهم معلوم شود اگر در اثر اعتراض حکم برائت او صادر شد چون محکومیت او منتفی می‌شود دیگر لازم‌الاجرا نیست و جرم بعدی مشمول قواعد تکرار جرم نخواهد شد و برعکس اگر اعتراض متهم تأثیری در از بین بردن محکومیت نداشت در این صورت لازم‌الاجرا می‌شود.

 


اصطلاح لفظ لازم‌الاجرا از اصطلاح فرانسوی (Irrevocable) اخذ شده و معنای آن این است که حکم اول تکرار جرم و جهاً من الوجوه قابل تجدیدنظر نبوده و از قبیل حکم غیابی قطعی نباشد.

 


اگر مقرر شود که حکم لازم‌الاجرا را عبارت از حکمی دانند که اجرای آن قطعیت داشته باشد نه قابلیت دو نتیجه قضایی مهجور از آن استخراج می‌شود.

 


1. اگر شخصی محکوم به حبس با اعمال شاقه شود و در اثنای تحمل آن مبتلا به تب شدید گردد و مجبور شوند برای شش ماه اول را به بیمارستان اعزام دارند چنانچه این شخص در طول اقامت خود در مریضخانه مرتکب جرم شود مجازات او نباید متضمن قواعد تکرار جرم باشد زیرا طبق تفسیر فوق‌الذکر از مفهوم لفظ (الازم‌الاجرا) اجرای حکم مجازات چنین متهمی در ایام نقاهت او فعلیت ندارد اتخاذ چنین نظری مطرود قاطبه علمای حقوق می‌باشد.

 2 اگر شخصی که محکومیت اول را پیدا نموده فرار کند و در اثر شمول مرور زمان اجرای حکم غیرمیسر باشد و قبل از مضی مدت قانونی پیش‌بینی شده در ماده (24) اصلاحی قانون مجازات عمومی مجدداً مرتکب جرم شود با تفسیر فوق‌الذکر از مفهوم لفظ (الازم‌الاجرا) شخص مزبور مصون از تحمل قواعد تکرار جرمی باشد در صورتی که قضیه عکس آن است.

 


جمله ذیل مبنی بر این که (اعم از این که اجرا شده یا نشده باشد) مؤید نظر فوق است بنابراین اگر در اثر عدم دسترسی به مجرم مجازات او مشمول مرور زمان شود یا این که یک قسمت از مجازات در اثر عفو خصوصی از بین برود و محکوم مجدداً مرتکب جرم شود محکومیت ثانوی او تابع قواعد تکرار جرم خواهد بود همین طور می‌باشد اگر مجرم در اثنای تحمل مجازات و قبل از امام آن مرتکب جرم شود مقنن با ادای جمله (اعم از این که حکم اجرا شده یا نشده باشد) تصریح کرده که این قبیل اشخاص در صورت ارتکاب جرم مجدد در معرض اجرای قواعد تکرار جرم واقع می‌شوند مگر این که اصل محکومیت در اثر عفو عمومی یا اعاده حیثیت یا اعاده دادرسی از بین برود یا تصریح ذیل ماده (با این که حکم اجرا شده یا نشده باشد) اگر اظهار عقیده شود که اجرای قواعد تکرار جرم متفرع بر این است که حکم محکومیت قبلی حتماً اجرا شده باشد این اظهار بر خلاف منظور مقنن است زیرا همان‌طور که متذکر شد علت تشدید مجازات و اجرای قواعد تکرار جرم بی‌اعتنایی و بی‌قیدی مجرم است به حکم محکومیت.

بنابراین چنانچه در حکم تعدد بیش از دو سابقه محکومیت برای سرقت قید شده باشد مجازات سارق طبق بند سوم ماده (25) اصلاحی قانون مجازات عمومی حبس موقت با اعمال شاقه است مگر این که قانوناً جزای بیشتری برای آنها مقرر شده باشد و اگر بخواهند محکومیت‌هایی که متضمن مجازات‌های اخف است در تکرار جرم احتساب نمایند نتیجه ظالمانه ذیل از آن استنتاج می‌شود:

طبق حکم شماره 899/114 مورخ 24/8/1344 دادگاه شهرستان مرکز شخصی که مرتکب هفده فقره سرقت شده به یک سال حبس تأدیبی محکوم شده است اگر همین شخص بعداً مرتکب سرقت ساده شود مجازات او مشمول بند اول ماده (25) اصلاحی قانون مجازات عمومی یعنی حبس تأدیبی است.

 ولی اگر شخص دیگری به دو فقره سرقت قطعی در دو حکم محکوم شود و مجازات هر دو حکم به موقع اجرا گذارده شود و این شخص بعداً مرتکب سرقت سوم شود مجازات او مشمل بند سوم ماده (25) اصلاحی قانون مجازات عمومی یعنی حبس موقت با اعمال شاقه خواهد شد.

 یکی از قسمت‌های قابل توجه ماده (24) اصلاحی قانونی مجازات عمومی تحقیق در معنی جمله (و در ظرف ده سال از تاریخ اتمام مجازات) می‌باشد مقصود قانونگذار از وضع این جمله در ماده مزبور این است که اگر جرم بعدی از طرف محکوم علیه در ظرف مدت ده سال به اضافه مدت اتمام مجازات جنایی یا پنج سال به اضافه مدت مجازات جنحه ارتکاب شود مجازات جرم ثانوی او باید طبق قواعد تکرار جرم معین شود مقنن با این عبارت خواسته آغاز و فرجامی مدتی را که باید قواعد تکرار جرم نسبت به جرم بعدی محکوم علیه اعمال شود تعیین نماید بنابراین اگر بر سبیل مثال محکومیت قبلی محکوم علیه جنایی باشد و مدت مجازات او پنج سال حبس مجرد چنانچه در ظرف مدت پانزده سال مجدداً مرتکب جرم دیگر شود در معرض قواعد تکرار جرم قرار می‌گیرد چنانچه جرم بعدی او پس از مضی پانزده سال ارتکاب شود بدون رعایت قواعد تکرار جرم مجازات او تعیین می‌شود.

چون این ماده از قانون مجازات عمومی فرانسه اقتباس شده گارو دانشمند جزایی شهیر در جلد سوم حقوق جزا صفحه 296 به همین نحو بیان مطلب کرده است:

 از توضیح بالا مسلم می‌گردد که مقصود قانونگذار از ادای جمله فوق این نیست که چنانچه محکوم علیه مرتکب جرم مجدد گردید تا وقتی که محکومیت قبلی او به موقع اجرا گذارده نشده یا اگر به موقع اجرا گذارده گردیده ولی هنوز مدت آن به اتمام نرسیده از قواعد تکرار جرم مصون ماند چنین تفسیری مباین جمله ذیل ماده مبنی بر «اعم از این که اجرا شده یا نشده باشد» می‌باشد زیرا نتیجه که از چنین تفسیر استخراج می‌شود این است که حکم در شرف اجرا باشد قواعد تکرار جرم نسبت به چنین محکوم علیهی قابل اعمال نباشد در صورتی که در ذیل ماده تصریح گردیده که اگر هم مجازات محکوم علیه اجرا نشده باشد قواعد تکرار جرم باید اعمال گردد.

علاوه بر این که اتخاذ چنین نظری مخالف ذیل ماده (24) قانون جزا است برخلاف عقل سلیم می‌باشد زیرا چنین مجرمی با وجود شداید زندان و تحت نظارت بودن اگر مرتکب جرم شود عنصری خطرناک به شمار آمده و معلوم می‌شود باید با تحمیل مجازات‌های سنگین جامعه را از گزند روح سرکش او ایمن ساخت و به همین جهت اعمال قواعد تکرار جرم نسبت به او بیش از شخصی که پس از تحمل مجازات یعنی در مواقع آزاد شدن مرتکب جرم می‌شود ایجاب می‌شود ولی هیأت عمومی در سال 1332 در حکم شماره 2960 حکم مخدوش ذیل را صادر کرده است.

 مقصود از جمله (از تاریخ اتمام مجازات) مذکور در فقره 1 و 2 ماده (24) اصلاح شده در خرداد 1310 مدتی است که حکم جنایی یا جنحه در آن مدت باید اجرا شود نه اصل مجازات و مدت ثانی در صورت وقوع ارتکاب بزه که موجب تحقق عنوان تکرار می‌شود از تاریخی شروع خواهد شد که مدت اولی (اتمام مدت مجازات) منقضی شده باشد و در این مورد که چند ماه از تاریخ قطعیت حکم لازم‌الاجرا تا انقضای مدت باقی بوده حکم مجازات تکرار مخالف مفاد ماده فوق‌الذکر بوده و نقض می‌شود.

 بنا به مراتب مفصله فوق‌الذکر نظر دادسرای دیوان عالی کشور به شرح ذیل تلخیص می‌شود.

 چون محکوم علیه پس از محکومیت به چهار فقره سرقت و تحمل مجازات دو ماه و نیم حبس تأدیبی مجدداً مرتکب پنج فقره سرقت شده رسیدگی به جرایم پنج‌گانه او طبق تبصره (3) ماده واحده در صلاحیت ارتش می‌باشد دلایلی که صلاحیت دادرسی ارتش را ایجاب می‌کند به شرح ذیل است:

 1تبصره «3» ماده واحده طبق رأی هیأت عمومی مورخ 24/6/1344 تنها متصف به محکومیت‌های حبس به دو ماه یا کمتر ولو متضمن محکومیت نقدی تا بیست هزار ریال یا به شلاق باشد بوده و قید دیگری برای محکومیت در نظر گرفته نشده است.
2. این که دادگاه استادن برای محکومیت‌های اخف ناشی از حکم تعدد قائل به قابلیت اجرا نشده و به همین جهت نفی صلاحیت دادرسی ارتش را نموده صرف‌نظر از این که رأی فوق‌الذکر هیأت عمومی به عنوان وحدت رویه مقید به چنین قیدی نشده اساساً حکم تعدد در بعضی موارد واجد فعالیت اجرای یک قسمت از آن و در موارد دیگر دارای قابلیت اجرای تمام آن می‌باشد
موارد فعالیت اجرای یک قسمت از حکم وقتی است که مجازات اخف اجرا نمی‌شود مع‌ذلک حکم مربوط به زیان مدعی خصوصی و دولت به انضمام حکم مجازات اشد به موقع اجرا گذارده می‌شود.
3. در جرایم قاچاق اموال حاصله از قاچاق از قبیل تفنگ و طلا و کالاهای ممنوعه اگر هم ناشی از ارتکاب جرایم اخف باشد در ضمن اجرای مجازات اشد ضبط می‌گردد.
4. در موارد دیگر همان‌طوری که به تفصیل شرح دادم مجازات اخف واجد قابلیت اجرا بوده که یکی از موارد بارز آن ماده (3) مواد الحاقی آیین دادرسی کیفری به شرح ذیل است: در هر یک از موارد مذکوره در ماده فوق اگر حکم محکمه نسبت به یک یا چند جرم در دیوان تمییز نقض و نسبت به یک یا چند جرم دیگر ابرام شود مدعی‌العموم دیوان تمییز می‌تواند با موافقت هیأت‌ حاکمه دیوان مزبور ارجاع برای رسیدگی مجدد را موقوف دارد در این صورت مجازات اشدی که مورد ابرام بوده است به موقع اجرا گذارده خواهد شد که هیأت عمومی در رأی اصراری مورخ 28/8/1345 آن را اعمال کرده است.
5. با این که یک قسمت از مجازات‌های اخف در احکام تعدد فعالیت اجرا ندارد مع‌ذلک طبق ذیل ماده (24) قانون مجازات عمومی مبنی بر (اعم از این که حکم سابق اجرا شده یا نشده باشد) احکام تکرار درباره محکم علیه به تعداد محکومیت‌های مندرج در حکم تعدد جاری است بنابراین چنانچه محکوم علیه در یک حکم محکوم به چهار فقره سرقت شود و بعداً مجدداً مرتکب سرقت گردد مجازات او مشمول بند سوم ماده (25) مکرر یعنی حبس با اعمال شاقه است نه بند اول آن ماده یعنی حبس تأدیبی.
علاوه بر مراتب فوق فرضاً هم مفهوم جمله «حکم لازم‌الاجرا» را احکامی دانند که فعالیت اجرا داشته باشد چون حکم صادر شده در مورد تعدد از لحاظ مجازات اشد و مجازات‌های تبعی و تکمیلی و تدابیر تأمینی مجازات‌های اخف فعلیت اجرا دارد و مسلماً مشمول ماده (24) قانون مجازات عمومی بوده و باید نسبت به محکومیت‌های اخف آن قواعد تکرار جرم را رعایت نمود.
بنابراین چنانچه نظریه مطروحه مبنی بر (در احکام تعدد احکام جزایی اخف قابلیت اجرا ندارد) مورد تأیید قرار گیرد.
چون تصمیمی که آقایان اتخاذ می‌فرمایند به عنوان وحدت رویه است و صورت قانون را دارد نتایج قضایی اسفناکی از آن استحصال می‌شود و تمام دادگاه‌ها و شعب دیوان عالی کشور اعم از این که موافق با نظریه دادگاه مزبور باشد یا نباشند مکلفند طبق آن رفتار نمایند.
نتایج قضایی اسفناک که به تفصیل سابقاً شرح داده شده به طور خلاصه به قرار ذیل است:


1. جبران زیان دولت از جهت جرایم مالیاتی که اشخاص مرتکب می‌شوند و زیآنهای مدعی‌های خصوصی غیرمقدور خواهد شد.
2. مجازات‌های فرعی از قبیل ضبط اسلحه قاچاق و طلا و واردات و صادرات ممنوعه بلااجرا می‌ماند.
3. مجازات اخف بالنسبه به مجازات اشد که مورد عفو عمومی قرار می‌گیرد قابلیت اجرا نخواهد داشت.
4. از اجرای تدابیر تأمینیه که از اهم مسائل سیاست کیفری است خودداری خواهد شد.
5. شعب دیوان عالی کشور مجاز نخواهند بود که ماده (3) الحاقی آیین دادرسی کیفری را که فوقاً به آن اشاره شد اعمال نمایند.
6. احکام تعدد درباره محکوم علیه به تعداد محکومیت‌های مندرج در حکم تعدد جاری نمی‌شود.
ر تمام قوانین جزایی گیتی مجرمی حرفه‌ای در زمره سهمناک‌ترین تبهکاران محسوب می‌شوند زیرا نسبت به مجرمین غیرحرفه‌ای غیر از آنهایی که محکوم به اعدام می‌شوند این امید هست که با اعمال مجازات بتوان آنان را از سیرت نکوهیده که در اثر ارتکاب جرم کسب کرده‌اند به شاهراه مستقیم هدایت نمود ولی نسبت به مجرمین حرفه‌ای این امید وجود ندارد علمای جرم‌شناسی اعمال ارتکابی آنان را دو نوع کرده‌اند اول جنایت حرفه‌ای اشرافی‌نما Whete Collar Crime دوم جنایت حرفه‌ای علمی- جرم نوع اول از طرف مجرمینی ارتکاب می‌شود که می‌توانند رفتار و سکنات ظاهری خود را بار سوم و سنت‌های اجتماعی تطبیق دهند و هیچ پروائی ندارند که برخلاف اصول انسانیت و قوانین جزایی رفتار نمایند و چون توانایی انطباق اعمال خود را با اجتماع دارند به ندرت در ضمن ارتکاب جرم دستگیر می‌شوند و در زندان مجرمین حرفه‌ای بیشتر از دسته تشکیل می‌گردد که نتوانسته‌اند رفتار خود را با سنت‌های اجتماعی منطبق سازند این قبیل مجرمین همیشه در کار کردن خود را عاصی و طاعی نشان داده‌اند ولی مجرمینی که مرتکب جنایت‌های حرفه‌ای علمی می‌شوند فعالیت آنها روی اسلوب بوده و مثل این می‌باشد که در موقع ارت
کاب جرم به انجام صنعتی اشتغال دارند و به همین جهت علمای جرم شناسی اعمال تبهکارانه آنان را به اسم جنایت علمی نام نهاده‌اند Criminalite Savante et d erudition برای تعیین شخصیت مجرمین حرفه‌ای باید خصایص روانی آنان را در نظر گرفت.
این قبیل مجرمین با هوش و تیربینی و فوق‌العاده مصمم و سرشار از ابتکارات هستند خلیفه آنها آرام بوده و حاضر هستند مسئولیت اعمال خود را به دوش بگیرند عشق به نزاع و اتکای به نفس در آنها از صفات بارزه به شمار می‌آید منش قدرت‌طلبی آنها زیاد و به تقبیحات اجتماعی بی‌اعتنا هستند صفات استقامت و لجاجت در آنها به حد کمال وجود دارد.
خصایص فطری آنان عدم حساسیت به قواعد اخلاقی و فرو رفتگی در خودکامی و گستاخی می‌باشد سایرین را به هیچ می‌شمارند علاوه بر عدم حساسیت به مسائل اخلاقی به ارتکاب اعمال ناگهانی و نابخردانه گرایش دارند و نمی‌توانند از لذات آنی صرف‌نظر کنند از خصیصه قضاوت ناقدانه و استفاده از تجارب گذشته بی‌بهره هستند.
سارقین حرفه‌ای چون به مثابه جانی‌های بالفطره خطرناک هستند در غالب ممالک نسبت به آنان رویه شدید اتخاذ شده به این معنی که آنها را برای همیشه یا مدت مدیدی از جامعه طرد نمایند مثلاً در فرانسه مورد حکم تعدد چنانچه شخصی مرتکب دو جرم شود یکی جعل که مجازات آن جنایی است و دیگر سرقت که مجازات جنحه است و بعداً شخص مزبور مجدداً مرتکب جرم سرقت شود با این که مجازات سرقت قبلی او نسبت به مجازات جرم جعل اخف بوده از لحاظ اهمیتی که به جرم سرقت می‌دهند و آن را برای جامعه خطری هولناک می‌دانند او را به مجازات Relegation محکوم می‌نمایند در شرع مقدس اسلام رویه شدیدتر نسبت به سارقین حرفه‌ای اتخاذ شده به این معنای سارقی که برای دفعه سوم مرتکب سرقت می‌شود مجازات او حبس ابد و برای دفعه چهارم اعدام است بنابراین اگر قانون مجازات عمومی برای سارقین حرفه‌ای عادی حبس موقت با اعمال شاقه پیش‌بینی کرده موجب شگفتی نباید بشود.
موضوع رسیدگی هیأت عمومی تعیین مرجع رسیدگی به جرم محمد ابراهیم طاهری است که به چهار فقره سرقت مرتکب شده و دادگاه برای او دو ماه و یک روز حبس تأدیبی معلوم کرده است محکوم علیه پس از اجرا شدن مجازات دو ماه و یک روز مجدداً مرتکب پنج فقره سرقت شده است نتیجه اظهارنظر مطروحه به این که چون سرانجام فقط مجازات اشد در احکام تعدد قابلیت اجرا داشته و چهار فقره محکومیت به واسطه عدم اجرای سه عدد آن یک محکومیت تلقی می‌شود این است که برای پنج فقره سرقتی که بعداً مرتکب شده است مجازات او باید طبق بند «1» ماده (25) یعنی حبس تأدیبی تعیین شود و با رویه‌ای که دادگاه‌ها در اعمال ماده (45) مکرر اتخاذ کرده‌اند چون حداقل و حداکثر مجازات را در اعطای تخفیف حداقل و حداکثر مجازات اصل جرم می‌دانند نتیجه آن این است که مجازات محمد ابراهیم طاهری برای پنج فقره سرقت بعدی او حبس تأدیبی خواهد بود و ممکن است میزان آن به همان میزان مجازات چهار فقره سرقت قبلی او بشود در صورتی که طبق توضیحات مشروح سابق خود به اثبات رسانیدم که مجازات او با توجه به بند سوم ماده (25) قانون مجازات عمومی یا تبصره (2) ماده واحده حبس موقت با اعمال شاقه می‌باشد و چنانچه دادگا
ه معتقد به تخفیف باشد تخفیف اعطایی مطابق رأی هیأت عمومی مورخ 19/9/1329 نباید از سه سال حبس با اعمال شاقه کمتر باشد.
در خاتمه متذکرمی‌شوم که وظیفه خطیر آقایان حفاظت نظم اجتماع است تأسیس دادگستری و وضع قوانین و اعطای اختیارات تقنینی به قوه قضائیه درجه اول برای تأمین این هدف عالی می‌باشد. اینک با توجه به این مسئولیت خطیر قوه قضائیه این پرسش پیش می‌آید که با حالت خطرناکی که سارقین حرفه‌ای دارند و قوانین جزایی دنیا آنها را معادل جانی‌های بالفطره می‌داند و برای ایمنی جامعه از شر آنان پیوسته آنها را از جمعیت طرد می‌کند.
آیا محاکم تالی مجاز هستند تبصره (3) ماده واحده را به اضافه کردن قیود غیرقانونی بر احکام تعدد طوری تفسیر نمایند که مجازات محمد ابراهیم طاهری که یک سارق حرفه‌ای به شمار می‌آید پس از نه فقره ارتکاب سرقت حبس تأدیبی باشد آیا رحم و شفقت ناروا نسبت به این قبیل مجرمین ظلم به مظلومین نیست که سارقین حرفه‌ای اموال آنها را به تاراج می‌برند و به خاک سیاه می‌نشانند آیا اگر یکی از ماها به دفعات متوالیه دستخوش این قبیل دستبردها شوم این اغماضات را تحمل می‌کنیم.
بنابراین شایسته است آقایان که در رأس قوه قضائیه قرار گرفته و عهده‌دار مسئولیت خطیر نظم اجتماع هستند اجازه ندهند امنیت این کشور با این قبیل اغماضات ناهنجار و بالنتیجه فزونی جرایم مختل شود زیرا اگر سارقین حرفه‌ای متوجه شوند که رأی هیأت عمومی دیوان کشور که قائم بر وحدت رویه است و از طرف قوه قضائیه لازم‌الاتباع می‌باشد مجازات‌های متعدده احکام تعدد را غیرقابل اجرا می‌داند دیگر هول و هراسی به خود راه نداده به اعمال تبهکارانه خود با شدت هر چه تمام‌تر ادامه می‌دهند. در این وقت است که چرخ‌های اقتصادی کشور که به منزله شرایین حیاتی است فلج می‌شود و سارقین حرفه‌ای به جای تولید ثروت تمام اوقات خود را صرف ارتکاب سرقت و جنایت مهم‌تر دیگر می‌نمایند و با بیچاره کردن اشخاص متوسط الحال و روبودن سرمایه آنها مانع فعالیت انان نیز می‌شود.
بنا به مراتب معروضه نسبت به قضیه مختلف فیها به شرح ذیل اظهار عقیده می‌شود:
چون هیأت عمومی در رأی وحدت رویه مورخ 24/6/1344 تنها محکومیت‌های به حبس تأدیبی به دو ماه یا کمتر ولو متضمن محکومیت نقدی تا بیست هزار ریال یا شلاق باشد از صلاحیت دادرسی ارتش استثنا کرده و ابداً از رأی مزبور و تبصره (3) ماده واحده مصوب 9/4/1333 استفاده نمی‌شود که لازمه صلاحیت دادرسی ارتش این است که سه رأی محکومیت زایده بر دو ماه حبس تأدیبی حتماً به موقع اجرا گذارده گردیده باشد لذا رأی شعبه هفت دادگاه استادان مرکز دایر بر صلاحیت دادرسی ارتش مورد تأیید دادسرای دیوان عالی کشور می‌باشد.
ضمناً متذکر می‌شود که اهمیت قضیه از لحاظ صلاحیت دادگستری یا دادرسی ارتش نبوده بلکه از لحاظ قواعد تعدد و تکرار جرم است زیرا اگر تصمیم اتخاذ شود که محکومیت‌های اخف در احکام تعدد از جهت عدم اجرای آن احتساب نشود نتیجه آن این است که محکومیت‌های اخف در مورد شخصی که پس از محکومیت‌های متعدد در ضمن یک حکم مجدداً مرتکب جرم می‌شود مشمول قواعد جرم نگردد.
ادستان کل کشور
رأی هیأت عمومی دیوان عالی کشور
چون وضع ماده واحده تشدید مجازات سارقین مسلح که وارد منزل یا مسکن اشخاص می‌شوند و تبصره‌های ذیل آن همان‌طور که عنوان قانون مزبور حکایت می‌کند در مقام تشدید مجازات بوده و با ملاحظه رأی شماره 2902 مورخ 28/7/1344 هیأت عمومی که در مقام وحدت رویه صادر گردیده و به موجب آن ارتکاب سرقت در تبصره مورد بحث به محکومیت مؤثر قطعی تفسیر گردیده و به قرینه این که ارتکاب سرقت در مرتبه چهارم ملا صلاحیت دادرسی ارتش قرار گرفته و کمیت محکومیت فقط در مورد تکرار جرم که از عوامل تشدید مجازات می‌باشد مؤثر می‌باشد نه در مورد تعدد جرم و نظر به به اصل (71) متمم قانون اساسی که به موجب آن محاکم دادگستری مرجع تظلمات عمومی می‌باشند تبصره (3) ماده واحده مورد بحث ناظر به حالت تکرار جرم بوده و سابقه سه مرتبه محکومیت قطعی موثر لازم‌الاجرا به سرقت که بر طبق ماده (24) قانون مجازات عمومی اجرا گردیده یا مدت مجازات آنها سپری شده باشد لازم است تا رسیدگی به اتهام سرقت در مرتبه چهارم در صلاحیت دادرسی ارتش باشد و این رأی که در مقام وحدت رویه صادر گردیده بر طبق ماده (3) از مواد اضافه گردیده به قانون آیین‌دادرسی کیفری مصوب سال 1337 در موارد مشابه برای دا
دگاه‌ها لازم‌الاتباع است.

 


صلاحیت رسیدگی به جرائم قانون مجازات اخلالگران در نظام اقتصادی کشور

 

صلاحیت دادگاههای عمومی و انقلاب در رسیدگی به جرائم مندرج در قانون مجازات اخلالگران در نظام اقتصادی کشور

 

 

شماره5626/هـ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ 19/8/1386
الف: مقدمه
جلسه هیأت عمومی دیوان عالی کشور در مورد پرونده ردیف 85/49 وحدت رویه، رأس ساعت 9 بامداد روز سه‌شنبه مورخه24/7/1386 به ریاست حضرت آیت‌الله مفید رئیس دیوان عالی کشور و با حضور حضرت آیت‌الله دری نجف‌آبادی دادستان کل کشور و شرکت اعضای شعب مختلف دیوان عالی کشور در سالن اجتماعات دادگستری تشکیل و پس از تلاوت آیاتی از کلام‌الله مجید و قرائت گزارش پرونده و طرح و بررسی نظریات مختلف اعضای شرکت کننده درخصوص مورد و استماع نظریه جناب آقای دادستان کل کشور که به ترتیب ذیل منعکس می‌گردد، به صدور رأی وحدت رویه قضایی شماره 704 ـ 24/7/1386 منتهی گردید.
ب: گزارش پرونده
احتراماً به استحضار می‌رساند: شعبه محترم سی و سوم دیوان عالی کشور با شعبه محترم 27دیوان عالی کشور در خصوص صلاحیت دادگاه‌های عمومی و انقلاب در رسیدگی به اتهام اخلال در نظام اقتصادی کشور دو نظر متفاوت ابراز فرموده‌اند، که مراتب جهت کسب نظر هیأت عمومی دیوان عالی کشور منعکس می‌گردد.
الف ـ در پرونده کلاسه 83/824 شعبه 109 دادگاه عمومی اصفهان آقای حسن سلیمان ایزدی فرزند علی به اتهام 1ـ کلاهبرداری 2ـ اخلال در نظم اقتصادی موضوع بند هـ ماده یک قانون مجازات اخلال در نظام اقتصادی 3ـ خیانت در امانت نسبت به اعضاء هیأت مدیره صندوق قرض‌الحسنه قائمیه 4ـ پرداخت ربا به مشتریان 5 ـ صدور چهار فقره چک بلامحل تحت تعقیب بوده، دادسرای عمومی و انقلاب اصفهان کلیه اعمال (اتهامات) را اخلال در نظام اقتصادی تلقی و با صدور قرار مجرمیت، پرونده را به دادگاه انقلاب اسلامی ارسال نموده‌است و طبق بند هـ ماده فوق‌الذکر و نیز ماده2و تبصره5 این ماده از قانون مذکور با رعایت ماده 47 و تبصره ماده18 قانون مجازات اسلامی تقاضای مجازات کرده است. شعبه ششم دادگاه انقلاب اسلامی طی دادنامه شماره 847 ـ 7/7/1384 با استدلال به اینکه تبصره6 ذیل ماده دو قانون مجازات اخلالگران در نظام اقتصادی کشور به موجب قانون تشکیل دادگاه‌های عمومی و انقلاب و اصلاحیه آن نسخ گردیده، قرار عدم صلاحیت خود را به صلاحیت دادگاه‌های عمومی اصفهان صادر کرده‌است که به شعبه 109 ارجاع شده‌است و این شعبه طی دادنامه شماره 916ـ 23/7/1385 استدلال کرده که ماده پنج قانون تشکیل دادگاه‌های عمومی و انقلاب در تکمیل صلاحیت‌های سابق دادگاه انقلاب بوده و دلالت بر نسخ صلاحیت‌های سابق محاکم انقلاب ندارد، به استناد ماده28 قانون آیین‌دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور مدنی با نفی صلاحیت از خود، پرونده را جهت حل اختلاف به دیوان عالی کشور ارسال داشته است و شعبه محترم سی‌و‌سوم دیوان عالی کشور طی دادنامه شماره 644/33ـ 11/8/1384 چنین رأی داده‌است: با توجه به محتویات پرونده و لحاظ محدوده صلاحیت دادگاه انقلاب اسلامی مصرح در ماده5 قانون تشکیل دادگاه‌های عمومی و انقلاب مصوب 15/4/1373 و اصلاحیه مصوب 28/7/1381 آن و تأخیر تاریخ تصویب هر دو قانون مذکور از تاریخ قانون مجازات اخلالگران در نظام اقتصادی کشور مصوب 19/9/1369 نظریه شعبه ششم دادگاه انقلاب اسلامی اصفهان صائب است، لذا با تأیید آن به صلاحیت رسیدگی شعبه 109 دادگاه عمومی اصفهان حل اختلاف می‌گردد.
ب ـ در موضوع مشابه که شخصی بنام آقای اکبر غلامی و چندنفر دیگر به اتهام اخلال در نظام اقتصادی کشور در شعبه پنجم دادگاه انقلاب اسلامی اصفهان تحت تعقیب بوده‌اند، شعبه مذکور با استدلال به اینکه تبصره 6 ذیل ماده دو قانون اخلالگران در نظام اقتصادی کشور بموجب قانون تشکیل دادگاه‌های عمومی و انقلاب و اصلاحیه آن نسخ شده، قرار عدم صلاحیت خود را به صلاحیت دادگاه عمومی اصفهان صادر کرده‌است. شعبه 114 دادگاه عمومی حسب الارجاع طی دادنامه شماره 85/511 استدلال کرده که قانون مجازات اخلالگران در نظام اقتصادی کشور خاص بوده و با تصویب قانون عام مؤخر نسخ نمی‌شود، لذا از خود نفی صلاحیت کرده و پرونده با حدوث اختلاف به دیوان عالی کشور ارسال و شعبه محترم 27 حسب الارجاع رسیدگی و طی دادنامه شماره 790ـ 22/5/1385 چنین رأی داده‌است:
رأی شعبه: ضمن تأیید استدلال شعبه 114 محاکم عمومی جزایی اصفهان با اعلام صلاحیت رسیدگی دادگاه انقلاب اسلامی آن شهرستان و ترجیحاً شعبه پنجم آن حل‌اختلاف می‌گردد.
علیهذا مراتب در اجرای ماده 270 قانون آیین‌ دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور کیفری اعلام می‌گردد تا در هیأت محترم عمومی دیوان عالی کشور مطرح و کسب نظر شود.
معاون اول دادستان کل کشور ـ سیداحمد مرتضوی مقدم


ج: نظریه دادستان کل کشور
با احترام؛ در خصوص پرونده وحدت رویه قضایی ردیف 85/49 هیأت عمومی دیوان عالی کشور، موضوع اختلاف در استنباط شعب 27و 33 دیوان عالی کشور از مقررات قانونی مجازات اخلالگران در نظام اقتصادی کشور مصوب 19/9/1369 و ماده5 قانون تشکیل دادگاه‌های عمومی و انقلاب مصوب 1373 در خصوص صلاحیت دادگاه عمومی و دادگاه انقلاب اسلامی در رسیدگی به اتهام اقتصادی کشور با لحاظ گزارش تنظیمی بشرح آتی اظهارنظر می‌گردد.
هر چند طبق اصل 159 قانون اساسی اصل، مرجعیت عام مراجع دادگستری در رسیدگی به تظلمات عمومی است، لیکن تشکیل دادگاه انقلاب در سازمان قضایی دادگستری کشور به معنی ایجاد دادگاه اختصاصی در قبال دادگاه عمومی نمی‌باشد، بلکه دادگاه انقلاب مرجع تخصصی در دادگستری کشور است مقررات ماده5 قانون تشکیل دادگاه‌های عمومی و انقلاب مصوب 1373 در مقام احصاء صلاحیت انحصاری برای دادگاه انقلاب نمی‌باشد، بلکه به موجب مقررات قانونی، دادگاه انقلاب علاوه بر موارد مصرح در ماده5 مرقوم صلاحیت رسیدگی به جرایم دیگری از جمله جرایم پزشکی را نیز دارا می‌باشد و در مانحن فیه مقررات قانون مجازات اخلالگران در نظام اقتصادی کشور بعنوان قانون خاص و حاکم نسبت به مقررات ماده5 قانون تشکیل دادگاه‌های عمومی و انقلاب بعنوان قانون عام می‌باشد و طبق قواعد اصولی، مقررات عام مؤخر ناسخ مقررات خاص مقدم نمی‌باشد، بخصوص در این مورد مقررات تبصره6 قانون مجازات اخلالگران در نظام اقتصادی کشور به لحاظ صراحت بیان نسبت به مفهوم و ظاهر مقررات دیگر حاکم است و از این جهت تهافت و مغایرت احکام آنها با قانون اصلاح قانون دادگاه‌های عمومی و انقلاب مصوب 1383 تحقق و فعلیت نخواهدیافت. خصوصاً اینکه مقنن در سال 1384 در مقام الحاق یک بند و یک تبصره به ماده یک قانون مرقوم نظر به مقررات تبصره6 قانون داشته که با عطف‌نظر به صلاحیت دادگاه انقلاب در رسیدگی به جرایم موضوع قانون مجازات اخلالگران در نظام اقتصادی کشور متعرض اعتبار تبصره مذکور نگردیده‌است. در هر صورت صراحت قانون اخلالگران در نظام اقتصادی مصوب سال 1369 با ادعای نسخ ضمنی و مانند آن از اعتبار ساقط نمی‌شود و ادعای شمول بند الف ماده5 نیز نسبت به مسائل امنیت اقتصادی نیاز به تفسیر قانونی و یا مؤنه اضافه دارد.
ادعای اینکه ماده5 در مقام تحدید است صرفاً برداشت مفهومی است و با منطوق و صراحت قانون سازگار نمی‌باشد. در هر صورت به نظر اینجانب رأی شعبه 27 ارجح است و قضات محترم نیز در مقام رسیدگی اگر به قانون اخلالگران استناد نمایند اقدام ایشان طبق مقررات صورت پذیرفته است.
بدین جهت رأی شعبه 27 دیوان عالی کشور با لحاظ مراتب مذکور منطبق با موازین قانونی به نظر می‌رسد مورد تأیید می‌باشد.


د: رأی شماره704ـ24/7/1386 وحدت رویه هیأت عمومی
« طبق بند اول ماده پنجم قانون اصلاح قانون تشکیل دادگاه‌های عمومی و انقلاب مصوب1381، به کلیه جرائم علیه امنیت داخلی و خارجی کشور و محاربه و یا افسادفی‌الارض در دادگاه‌های انقلاب اسلامی رسیدگی می‌گردد و رسیدگی به جرائم مذکور در بندهای مختلف ماده یک قانون مجازات اخلالگران در نظام اقتصادی کشور نیز در صورتی که طبق ماده2 این قانون به قصد ضربه‌زدن به نظام جمهوری اسلامی ایران یا به قصد مقابله با آن و یا با علم به مؤثر بودن اقدام در مقابله با نظام مزبور باشد، به لحاظ اینکه متضمن اقدام علیه امنیت داخلی یا خارجی کشور است، با این دادگاه‌ها خواهدبود و در سایر موارد به علت نسخ ضمنی تبصره6 ماده2 قانون اخیرالذکر در این قسمت، دادگاه‌های عمومی صلاحیت رسیدگی خواهند داشت. بنابراین به نظر اکثریت اعضای هیأت عمومی دیوان عالی کشور رأی شعبه سی و سوم دیوان عالی کشور در حدی که با این نظر مطابقت داشته‌باشد صحیح و قانونی تشخیص می‌گردد.»
« این رأی براساس ماده 270 قانون آیین‌دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور کیفـری برای شعـب دیوان عالی کشـور و دادگاه‌ها در موارد مشابه لازم‌الاتباع است».

 

 

 


رای وحدت رویه در خصوص اعمال ارتکابی متهمان در مورد تخریب منابع طبیعی و محیط زیست

 

رای وحدت رویه دیوان عالی کشور در خصوص اعمال ارتکابی متهمان در مورد تخریب منابع طبیعی و محیط زیست

 

شماره:5398/هـ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ ‎‎‎ 5/2/1385
پرونده وحدت رویه ردیف:83/16 هیأت عمومی
بسمه‌تعالی
حضرت آیت‌الله مفید موحد دامت برکاته
ریاست محترم هیأت عمومی دیوان عالی کشور
احتراماً، به عرض عالی می‌رساند: براساس گزارش موّرخ 8/3/1382 دادرس محترم شعبه پنجم دادگاه عمومی اسلام‌آباد غرب، از شعب پنجم و یازدهم دادگاههای تجدیدنظر استان کرمانشاه، در رسیدگی به جرائم موضوع مواد 42 و 55 قانون حفاظت و بهره‌برداری از جنگلها مصوب 1346 و 690 قانون مجازات اسلامی و انطباق اعمال ارتکابی با ماده47 قانون مجازات اسلامی، آراء مختلف صادر گردیده که جریان امر به شرح زیر معروض می‌دارد:
الف: در پرونده کلاسه 81/923 شعبه پنجم تجدیدنظر استان مرقوم اداره منابع طبیعی شهرستان اسلام‌آباد غرب طی گزارش شماره 6349 موّرخ 14/10/1379 از سه نفر به اسامی الفت یوسفی، جهانگیر و سیاوش قدمی به اتّهام (شرکت در) تخریب و تصرف سی هزار متر مربع از اراضی ملی پلاک170 بخش پنج و قطع غیرمجاز 5000 اصله نهال بلوط جنگلی شکایت نموده و تصریح کرده متخلفین یادشده خسارت وارده و بهای مال از بین رفته را طی قبض شماره324582 موّرخ 14/4/1377 پرداخت نموده‌اند. پرونده جهت رسیدگی به شعبه پنجم دادگاه عمومی ارجاع و به کلاسه 80/550 ثبت و پس از تکمیل تحقیقات به شرح دادنامه 508 ـ 10/4/1381 که ذیلاً منعکس می‌گردد مورد حکم قرار گرفته است: «« درخصوص گزارش اداره منابع طبیعی اسلام‌آباد غرب برعلیه: 1ـ الفت یوسفی فرزند پیرمراد 2ـ جهانگیر قدمی 3ـ سیاوش قدمی فرزندان نامدار دائر بر (شرکت در) تخریب سی‌هزار متر مربع از اراضی ملی واقع در پلاک170 بخش پنج قریه گهواره و قطع پنج هزار اصله نهال بلوط جنگلی و مطالبه شش میلیون و پانصد هزار ریال ضرر و زیان ناشی از جرم، دادگاه با بررسی محتویات پرونده و گزارش مرجع انتظامی و صورت جلسه تنظیمی و دفاعیات بلاوجه متهّم و سایر قرائن و امارات منعکس در پرونده، بزه انتسابی به متّهم ردیف سوّم محرز و مسلم است، ضمن انطباق عمل وی با ماده 690 قانون مجازات اسلامی و ماده55 و 42 قانون حفظ و حمایت از جنگلها و ذخایر جنگلی و اعمال بند2 ماده3 قانون وصول برخی از درآمدها و مصرف آن در موارد معین، متّهم مذکور را از بابت تخریب به پرداخت یک میلیون ریال جزای نقدی بدل از حبس و از بابت قطع نهال به پانصد هزار ریال جزای نقدی بدل از حبس در حق دولت و رفع آثار تصرف محکوم می‌نماید. »»
محکوم علیه در فرجه قانونی به رأی صادره اعتراض نموده که موضوع در شعبه پنجم تجدیدنظر استان، به صدور دادنامه 1055 ـ 11/8/1381 منتهی گردیده است که عیناً منعکس می‌گردد:
«« در مورد محکومیت تجدیدنظرخواه به پرداخت جزای نقدی به مبلغ یک میلیون ریال به لحاظ تخریب اراضی ملی، چون اعتراض موجهی ارائه نشده و رأی معترض عنه نیز در این خصوص منطبق با موازین قانونی صادر شده، لذا دادگاه با ردّ اعتراض معترض، وفق بند الف ماده 257 قانون آیین‌دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور کیفری رأی تجدیدنظر خواسته را عیناً تأیید می‌نماید و اما در مورد محکومیت وی به پرداخت جزای نقدی به مبلغ پانصد هزار ریال، با عنایت به اینکه قطع نهال‌های مورد ادعا نتیجة قهری تخریب است و عمل مجرمانه مرتکب، فعل واحدی بوده که دارای عناوین مختلف جرم می‌باشد، موضوع جرم خارج از شمول مقرّرات راجع به تعدد جرم است و تعیین دو نوع مجازات بر خلاف موازین قانونی است، لذا دادگاه به استناد شق4 بند ب ماده257 قانون مرقوم، این قسمت از اعتراض را موّجه تشخیص، حکم به نقض مجازات مزبور و برائت آقای سیاوش قدمی صادر می‌نماید، رأی صادره قطعی است.»»
ب : در پرونده کلاسه 82/115 شعبه یازدهم دادگاه تجدیدنظر استان کرمانشاه، اداره منابع طبیعی شهرستان اسلام‌آباد غرب طی گزارش4735ـ 9/9/1381 از آقای شاهپور بهرامی به اتّهام تخریب و تصرف سه هزار متر مربع از منابع ملی شده و قطع غیرمجاز ده اصله نهال شکایت نموده که جریان امر طی پرونده کلاسه 81/1098 در شعبه پنجم دادگاه شهرستان مذکور مورد رسیدگی و طی دادنامه 1392ـ23/9/1381 به ترتیب ذیل به صدور حکم منجر گردیده است:
«« درخصوص شکایت اداره منابع طبیعی اسلام‌آباد غرب بر علیه شاهپور بهرامی فرزند جوهر دائر بر تخریب و تصرف سه هزار متر مربع از اراضی ملی واقع در پلاک25 بخش 6 قریه بره سیله و قطع 10 اصله نهال بلوط جنگلی و مطالبه خسارت به مبلغ ششصد و دوازده هزار ریال بابت ضرر و زیان ناشی از جرم، دادگاه با عنایت به گزارش و صورت جلسه اداره منابع طبیعی اسلام‌آباد غرب و اقرار متّهم و سایر قرائن و امارات موجود در پرونده، بزه انتسابی محرز و مسلم است. دادگاه با انطباق عمل متّهم با ماده 690 قانون مجازات اسلامی و اعمال بند2 ماده3 قانون وصول برخی درآمدها و مصرف آن در موارد معین متّهم موصوف را از بابت تخریب به پرداخت مبلغ نهصد هزار ریال جزای نقدی و رفع تصرف و از بابت قطع ده اصله نهال تر بلوط با استناد به ماده 42 قانون حفاظت و بهره‌برداری از جنگلها و مراتع کشور با اعمال بند2 ماده 3 قانون وصول برخی درآمدها و مصرف آن در موارد معین متّهم مذکور را به پرداخت مبلغ دویست هزار ریال جزای نقدی بدل از حبس در حق صندوق دولت محکوم می‌نماید و درخصوص دادخواست تقدیمی مدعی خصوصی اداره منابع طبیعی اسلام‌آباد غرب به طرفیت شاهپور بهرامی به خواسته مطالبه مبلغ ششصد و دوازده هزار ریال بابت ضرر و زیان ناشی از جرم دادگاه با استناد به قسمت اخیر ماده 12 قانون آیین دادرسی کیفری خوانده را به پرداخت مبلغ ششصد و دوازده هزار ریال بابت ضرر و زیان ناشی از جرم معادل رقم خواسته از باب قاعده تسبیب در حق خواهان محکوم می‌نماید. رأی صادره ظرف بیست روز پس از ابلاغ، قابل تجدیدنظر در مراجع تجدیدنظر استان کرمانشاه می‌باشد.»»
محکوم علیه در مهلت مقرّر قانونی به رأی صادره اعتراض و موضوع در شعبه 11 تجدیدنظر استان کرمانشاه مطرح و منجر به صدور دادنامه شماره 102ـ 9/2/1382 گردیده که عیناً بیان می‌گردد:
«« از ناحیه تجدیدنظرخواه شاهپوربهرامی دلائل و مدارک موّجه و مدللی که نقض دادنامه را ایجاب نماید معمول نگردیده و بر دادنامه صادره از حیث مبانی استدلال و رعایت اصول دادرسی اشکال مؤثری وارد نیست، با ردّ اعتراض، با استناد به بند الف از ماده257 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور کیفری مصوب 28/6/1378 دادنامه شماره1392 ـ 23/9/1381 صادره از شعبه پنجم دادگاه عمومی کرمانشاه تأیید می‌گردد. رأی صادره وفق ماده 248 قانون مرقوم قطعی و قابل درخواست تجدیدنظر مجدّد نیست.»»
همانطور که ملاحظه می‌فرمایید از شعب پنجم و یازدهم دادگاههای تجدیدنظر استان کرمانشاه در انطباق جرائم ارتکابی با مواد 46 و 47 قانون مجازات اسلامی و استنباط در موضوع واحد آراء مختلفی صادر گردیده است.
بدین توضیح که شعبه پنجم دادگاه تجدیدنظر استان کرمانشاه قطع غیرمجاز نهال‌های جنگلی موضوع ماده42 قانون حفاظت و بهره‌‌برداری از جنگلها را نتیجة قهری تخریب و جرم واحد دانسته و برای آن مجازات مستقلی تعیین ننموده و فقط به مجازات مقرّر در ماده 690 قانون مجازات اسلامی اکتفا نموده در حالی که شعبه یازدهم دادگاههای مذکور، جرائم ارتکابی را مختلف محسوب و برای هر یک مجازات مستقلی تعیین نموده است، لذا در اجرای ماده 270 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور کیفری، طرح قضیه را در جلسه هیأت عمومی دیوان عالی کشور برای صدور رأی وحدت رویه قضائی درخواست می‌نماید.
بتاریخ روز سه‌شنبه 23/12/1384 جلسه وحدت رویه هیأت عمومی دیوان عالی کشور، به ریاست حضرت آیت‌الله مفید رئیس دیوانعالی کشور، و با حضور حضرت آیت‌الله درّی‌نجف‌آبادی دادستان محترم کل کشور و جنابان آقایان رؤسا و مستشاران و اعضاء معاون شعب حقوقی و کیفری دیوان عالی ‎‎‎ کشور، تشکیل گردید.
پس از طرح موضوع و قرائت گزارش و بررسی اوراق پرونده مبنی بر: (( ..... احتراماً: درخصوص پرونده وحدت رویه ردیف 83/16 هیأت محترم عمومی دیوان عالی کشور موضوع اختلاف شعب پنجم و یازدهم دادگاههای تجدیدنظر استان کرمانشاه. در مورد شمول مقرّرات مربوط به تعدد جرم بصورت قطع غیرمجاز نهالهای جنگلی و تخریب اراضی ملی با توجه به گزارش امر، نظریه حضرت آیت‌الله درّی‌نجف‌آبادی، دادستان محترم کل کشور، بشرح ذیل اعلام می‌گردد:
1ـ هر قطع درخت موجب تخریب عرصه نمی‌شود، ممکن است اغراض مرتکب با قطع درخت محقق و درنتیجه از تخریب عرصه منصرف و یا اینکه اصولاً مرتکب قصد تخریب نداشته و اقدامی هم برای تخریب انجام ندهد.
2ـ همواره بین قطع درخت و تخریب عرصه ملازمه نیست و چه بسا اختلاف مکانی و زمانی وجود داشته باشد و عامل اصلی تعدد حقیقی جرم همان اختلاف زمانی و مکانی در فعلیت قصد و نتیجه باشد.
3ـ در برخی موارد قطع درخت و ریشه‌کنی درخت باعث تخریب محل غرس و استقرار آن است و در بعضی موارد هم لازمه آماده‌سازی ‎‎‎ عرصه جهت اغراض متصرفی تخریب و تسطیح عرصه محل و ایجاد و استقرار آثار تصرف است که خود اقدامی مستقل و مؤخر از قطع درخت است و تلقی عرفی هم از مفاهیم قطع و تخریب مقرون به مراتب مذکور بوده و مقنن هم در قوانین مختلف از جمله مواد 42 و بعد فصل ششم قانون حفاظت و بهره‌برداری از جنگلها ‎‎‎ و مراتع مصوب 30/5/1366 و اصلاحات بعدی آن و ماده55 فصل هفتم همان قانون و همچنین مقرّرات مواد 675 و بعد فصل 25 قانون مجازات اسلامی و ماده 690 فصل 26 قانون اخیر جرم قطع اشجار را جرم مستقل از تخریب و تجاوز مقرّر و برای هر یک از عناوین مجرمانه یادشده مجازات خاصی معین نموده است.
بدین جهت عرفاً و قانوناً قطع درخت، تخریب و تصرف در عرصه هریک در مکان و زمان و با ابزار مادی خاص خود و به نحو مستقل واقع می‌گردد و بدین جهت نوعاً واجد وصف تعدد حقیقی بوده و مشمول مقرّرات مربوط به تعدد مادی جرم ازجمله ماده47 قانون مجازات اسلامی به نظر می‌رسد و چون رأی شعبه 11 دادگاه تجدیدنظر استان کرمانشاه با لحاظ این مراتب صادر گردیده است منطبق با موازین تشخیص و مورد تأیید است.)) مشاوره نموده و به اتفاق آراء بدین شرح رأی داده‌اند.
ردیف: 83/16
رأی شماره: 685 ‎‎‎ ـ 23/12/1384
رأی وحدت رویه هیأت عمومی دیوان عالی کشور (کیفری)
اعمال ارتکابی متهمان در مورد تخریب منابع طبیعی و محیط زیست به منظور تصرف با ماده 690 قانون مجازات اسلامی و در مورد قطع اشجار با ماده 42 قانون حفاظت و بهره‌برداری از جنگلها و مراتع منطبق است زیرا:
هریک از اعمال ارتکابی واجد جنبة جزایی خاص بوده و از مصادیق ماده47 قانون مجازات اسلامی و تعدد مادی جرم، محسوب می‌گردد.
علیهذا به نظر اکثریت اعضای هیأت عمومی وحدت رویه قضائی دیوان عالی کشور رأی شعبه یازدهم دادگاه تجدیدنظر استان کرمانشاه که با این نظر انطباق دارد صحیح و قانونی تشخیص می‌گردد.
این رأی طبق ماده270 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور کیفری، در موارد مشابه برای شعب دیوان عالی کشور و دادگاهها لازم‌الاتباع است.

 


روشهای حمل کالا در تجارت بین المللی

روشهای حمل کالا در تجارت بین المللی

در تجارت بین الملی دادوستد کالا طبق عرف و عادلت انجام می پذیرد. عرف و عادت ملل مختلف متفاوت وموجب بروز مشکلات در معاملات بین المللی است. این مشکلات در جنبه های مختلف اجرای قرار داد می تواند ظاهر شود، طرفین قرارداد از عرف و عادت کشورهای یکدیگر اطلاعی ندارندو پس از انعقاد قرارداد، در اجرای آن مواجه با سئوالاتی هستندکه هر یک جواب متفاوتی برای آن دارند: چگونه کالا را باید تهیه کرد؟ تهیه پروانه ها، مجوزها وانجام تشریفات گمرکی که از ضروریات عبور کالا از مرز است ، به عهده کیست ؟خطراتی که در جریان حمل متوجه کالاست بر کدامیک از متعاملین تحمیل است ، هزینه ها به عهده کیست ؟ قرارداد حمل کالا وبیمه را بایع یامشتری و به هزینه کدامیک منعقد خواهد شد؟ محل دقیق تحویل کالاکجاست ؟ انتقال ضمان چگونه است ؟ بایع در چه شرایطی قیمت کالاهای فروخته شده را دریافت خواهد کرد؟ بسته بندی به چه صورت انجام خواهدشد و مخارج آن به عهده کیست ؟ بازرسی کالا و انطباق و عدم انطباق آن با کالاهای موعود به چه نحوی و به هزینه چه شخصی صورت می پذیرد؟ و چه عواقبی را بدنبال دارد؟

با گذشت زمان عرف و عادت کشورهای مختلف شکل انسجام یافته ای به خودمی گیرد بطوریکه در بعضی از کشورها برای تمام سئوالات مطرح شده جواب استانداردی قابل ارائه می شود. بعدها به صورت اصطلاحات خاص مورد استفاده قرار می گیرد. ولی این اصطلاحات در کشورهای ختلف پراکنده است و به علت عمین پراکندگی طرفین قرارداد نمی دانند و نمی توانند دقیقا\" از حدود وظائف ومسئولیت های خود درمعاملات تجاری بین المللی آگاه شوند. در بعضی از موارداصطلاحات مشابه در دو کشورمحل اقامت متعاملین وجود ندارد و حتی در مواردیکه چنین اصطلاحاتی در دو کشور وجود دارد هر یک به گونه ای متفاوت با آن برخورد داشته است. بطوریکه حدود وظائف ومسئولیت های بایع ومشتری در یک روش حمل از کشوری به کشور دیگر متفاوت است : به عنوان مثال مدتهاعملکرد کشور آلمان در مورد روش حمل فوب (.B.O.F) محدودتر از سایر کشورهای غربی بود: در آلمان فقط هزینه حمل در روش بیع فوب بر عهده بایع بود و حال آنکه دردیگر کشورهای اروپائی تحمل خطرات نیز بر بایع تحمیل میشده است .

از اوائل قرن بیستم با افزایش سریع معاملات بین المللی ضرورت یافتن جواب های یکسان برای سئوالات مشابه و ایجاد وحدت رویه در حمل و نقل بین المللی که سرعت بیشتری از پیش را می طلبید، احساس میشد. به این منظور سازمانهای مختلفی در سطح جهان که موفقترین آنها اتفاق تجارت بین المللی بود، اقدام به تهیه مجموعه ای از مقررات بین المللی کردند تا رایج ترین اصطلاحات تجاری را درتجارت خارجی تفسیر کنند.

اتاق تجارت بین المللی ابتداء اقدام به جمع آوری در اصطلاحات موجود ومطالعه تطبیقی در عرف و عادت کشورهای مختلف کرد و با یافتن وجوه مشترک آنها را به یکدیگر نزدیک وسرانجام به صورت مجموعه مقرارت انسجام یافته ای حاکم بر حمل ونقل بین المللی به تجار عرضه کرد. این حقیقت غیر قابل انکار که تجارت بین المللی قرار نگرفته است و هرچند سال یک بار آن اتاق اقدام به تجدیدنظر در مجموعه مقررات عرضه شده می نماید. بطوریکه از سال 1936 که سال اولین انتشار مقررات بین المللی برای تفسیر اصطلاحات بازرگانی است تا کنون چندین مرتبه مورد تجدیدنظر قرار گرفته است که ا[رین مرتبه آن در سال 1990 بوده است .

مقررات بین المللی برای تفسیر اصطلاحات تجاری بین المللی موفقیت فوق العاده ای داشته است بطوریکه کمتر قراردادی درتجارت بین المللی منعقد می شود که در خصوص حمل ونقل از یکی از این اصطلاحات استفاده نکند، تا آنجا که تفسیر آن ما را بی نیاز از مطالعه بیشتر درموضوع مقاله می نماید.

مبحث اول - اصطلاحات حمل و نقل بین المللی

در مطالعه قراردادهای تجاری بین المللی به علائم اختصاری (تحویل روی عرشه ) (هزینه وکرایه حمل ) (هزینه وکرایه حمل و بیمه ) برخورد میکنیم 0 این علائم اختصاری که تعداد آنها در آخرین تجدیدنظر اتاق تجارت بین المللی به سیزده علامت می رسد (اصطلاحات تجاری ) ، نامیده میشود و قواعدی که برای تفسیر آن از طرف اتاق تجارت بین الملل عرضه شده است (اینکوترمز) نیز نام گرفته است .

ما نخست تدوین و تحول ، سپس ماهیت حقوقی و در وهله سوم منفعت علمی آن را مورد مطالعه قرار می دهیم .

الف - تدوین وتحول

کارهای مقدماتی تدوین اینکوترمز در سال 1920 در اولین کنگره اتاق تجارت بین المللی تهیه شد. در این کنگره کمیته ای تخصصی تشکیل شد که بزودی متخصصین کشورهای مختلف را گردهم آورد. تحت این شرایط کارهای بسیار ارزشمندی با استفاده از روش حقوق تطبیقی صورت پذیرفت. مع هذا اولین انتشار اصطلاحات تجاری تاسال 1929 به تعویق افتاد، این انتشار فقط حاوی شش اصطلاح همراه با تفسیر آن بود. کاری ناقص ولی آغازبسیار مفید و ارزشمندی بود.

بعدها با مطالعه بیشتر، در سال 1936 اولین انتشار رسمی اینکوترمز در(نه ) اصطلاح انجام شد. این اصطلاحات که معرف رایج ترین روشهای حمل کالا در زمان خود بود. عبارت بودنداز: egairrac ro thgierF،FIC،F dna C ،BOF،SAF،roF،wxE (krowxE) (3)yauQ xE pihs xE ،ot diaP اینکوترمز برای هریک از این اصطلاحات در دو قسمت متقابل تحت عنوان الف و ب تعهدات بایع وسپس تعهدات مشتری را جداگانه برشمرده است. بایع و مشتری با استفاده از آن حدود وظائف و مسئولیتهای خود رامشخص می کنند و با رجوع به آن از حدودوظائف و مسئولیتهای خود را مشخص می کنند و بارجوع به آن از حدود وظائف ومسئولیتهای خود آگاه می شوند. به این ترتیب ، به جای اینکه در قرارداد بیع وظائف و تعهدات متقابل طرفین در خصوص حمل کالا تشریح شود با استناد، به عنوان مثال ، به روش حمل RFG بایع می داند که وظیفه اوست ، که به هزینه خود، قرارداد حمل کالا به بندمقصد تعیین شده با شرایط متداول در سمر معمول و بانوعی کشتی دریائی که معمولا\" برای حمل کالای موضوع قرارداد به کار می رود، منعقد نماید بنابراین دو خصیصه عمده برای اصطلاحات تجاری می شود بر شمرد.

1- در وهله اوی این روش شناخته شده و عمومی است و بااستناد به آن از چانه زدن طرفین قرارداد در آینده جلوگیری به عمل می آید و در تسریع مبادلات تجاری بین المللی که نیاز ضروری به آن است ، تاثیر فوق العاده ای دارد. انعقاد قرارداد با تلفن تلکس و فاکس یا هر نوع وسیله دیگر اگر قرار بر انشاء جزئیات تعهدات طرفین باشد، کاری بس مشکل و متضمن اتلاف وقت بسیار است .

2- نقش دومی که (اصطلاحات تجاری ) ایفاء می کند شناخت و هماهنگ کردن روشهای حمل بین الملی است که خود یکی از اهداف بالای دست اندرکاران حقوق تجارت بین المللی از آغاز قرن بیستم است. در مقدمه رسمی اینکوترمز سال 1953 این هدف به صراحت بیان شده است. به موجب این مقدمه هدف اینکوترمز تدوین مجموعه مقررات بین المللی برای تفسیر رایج ترین اصطلاحاتی که در تجارت خارجی بکار گرفته می شود است ، این قواعد برای دست اندرکاران تجاری تهیه شده است که مطمئن بودن قواعد بین المللی متحدالشکل را بر تردید ناشی از اختلافات تفاسیر اصطلاحات تجاری در کشورهای مختلف ترجیح می دهند) .

گفتیم که اولین انتشار رسمی اینکوترمز در سال 1936 بوده است ولی در سالهای 1967،1976،1980و1990 نیز اصلاحاتی در اینکوترمز به عمل آمده است که فقط مطالعه اینکوترمز سال 1990 را که اکنون قدرت اجرائی دارد مفید میدانیم .

ب - ماهیت حقوقی

اصولا\" قواعدی که توسط نهادهای تجارتی بین المللی تنظیم می شود اختیاری است. اتاق تجارت بین المللی نیز که از کمیته های ملی کشورهای مختلف به وجود آمده است و طبق اساسنامه خود هیچ دولتی را به عنوان عضو نمی پذیرد، از این اصل استثناء نشده است. در اغلب مقرراتی که توسط اتاق تجارت بین المللی تنظیم شده است ، الزامی شدن آن به صورت شرط در مقدمه ذکر گردیده است .

خصیصه اختیاری بودن اینکوترمز سال 1953 در متن آن بشرح زیر آمده است. منظور را بصراحت در قرارداد خود شرط کنند- همین فرمول در اینکوترمز سال 1990 (شماره 22مقدمه ) تکرار شده است. بنابراین ارزش اینکوترمز به این لحاظ در حد توصیه اتاق تجارت بین المللی به تجار برای استفاده از آن تنزل پیدا می کند.

اختیاری بودن قواعد اینکوترمز مطابق با طبیعت آن است : اجرای اصطلاحات تجاری بین المللی لزوما\" بای در مناطق مختلف ممکن باشد. این امکان وجود نخواهد داشت مگراینکه قواعد مذکور بتواند تا حدودی با عرف خاص محل تجارت هماهنگی و انطباق داشته باشد. اگر انتظار این قابلیت انطباق را از قواعدی داشته باشیم ، طبیعی است که این قواعد نمی تواند جنبه اجباری داشته باشد.بلکه متعاقدین باید حق تغییر بعضی از مواد آنرا داشته باشد. قواعد اینکوترمز به همین صورت تنظیم شده است و به طرفین اجازه داده شده است تا بعضی از شرایط آنرا براوضاع واحوال خاص معامله به طرفین اجازه داده شده است تا بضعی از شرایط آنرا بر اوضاع و احوال خاص معامله خود انطباق دهند. در این صورت آن ماده یا مواد از قراردادکه با قواعد اینکوترمز معارض باشد به مورداجراء گذاشته می شود و بر قواعد اینکوترمز در آن مورد حکومت دارد.

اختیاری بودن استناد به اینکوترمز مانع شکوفائی وموفقیت آن نبوده است. چنانکه گفته شد امروزه کمتر قراردادی بین المللی که اقتضای انجام آن حمل کالا از کشور به کشور دیگر باشد دیده میشود که به قواعد اینکوترمز استناد نکرده باشد. علاوه بر قراردادهای خصوصی اغلب شرایط عمومی و خصوصی بیع و قراردادهای نمونه که قبلا\" خود منبع اصلی عرف و عادت بوده است به اینکوترمز استناد می کند و این چنین شهرت بین المللی اینکوترمز نوعی اثر معکوس بر عرف را به وجود آورده است که از آن به عنوان عرف تجاری بین المللی در بیع نام برده اند. این موفقیت اینکوترمز ناشی از انطباق آن بر عملکرد تجاری بین المللی است ولی ادامه این موفقیت نیاز به تجدیدنظر مداوم وانطباق آن با عرفهای جدید تجاری بین المللی دارد که اتاق تجارت بین المللی به آن آگاهی دارد و همانطوریکه گفته شد چنین مرتبه در آن تجدیدنظر نموده است .

ج - منفت عملی

اینکوترمز سه معضل عمده حمل کالارا در تجارت بین المللی حل نموده است. این سه معضل عبارتنداز: 1) تحویل کالا 2)انتقال ضمان معاوضی 3) تقسیم هزینه وانجام تشریفات و تهیه مدارک مربوط به عبور از مرز.

1- در اینکوترمز سال 1953 در شمارش تعهدات بایع بر (تحویل ) کالا بیش از سایر تعهدات تکیه شده بود. ولی در اینکوترمز سال 1990 اولین تعهد بایع تهیه کالا است. این تقدم و تاخر در انشاء مربوط به تحولات اقتصاد بین المللی است. در روزگار ما معاملاتی انجام میشود که موضوع آن در لحظه انتقاد قرارداد وجود ندارد و بایع متعهد به تهیه آن در فاصله زمانی معین می گردد. گاهی کالا مصرف مخصوص و انحصاری دارد که در بازار آزاد پیدا نمی شود و قابل استفاده برای عموم نیست و باید به سفارش مشتری و برای جوابگوئ به اهدفا خاص او ساخته شود. گاهی ساخت کالا نیاز به سرمایه گذاری کلانی دارد که بایع به تنهائی قادر به تهیه آن نیست و به کمک سرمایه خریدار ساخته میشود. در این گونه موارد تهیه کالا مستلزم سرمایه گذاری و تحویل آن مرحله ای جداگانه از انعقاد قرارداد است. اینکوترمز سال 1990 با پیشرفت زمان انطباق داده شده است و به جای تحویل کالا تهیه آنرا در راس تعهدات فروشنده قرار داده است. به موجب این تعهد فروشنده موظف است کالا و سیاهه بازرگانی ، یا پیام الکترونیکی معادل آن را مطابق قرارداد بیع تهیه کند و سپس کالا را در تاریخ مقرر با ظرف مهلت تصریح شده در محل معین تحویل دهند.

2- در بیع بین المللی مساله انتقال (ضمان معاوضی ) حائز اهمیت فوق العاده است. زیرا خطراتی که مبیع را قبل و بعد از قبض تهدید می کند به مراتب بیش از بیع داخلی است و مدت زمانی که کالا در معرض خطر است نیز طولانی تر از بیع داخلی است .

مشکل به این صورت ظاهر میشود که بعد از انعقاد بیع کالائی که موضوع قرارداد است تلف میشود و یا خسارت می بیند و یافاسد میشود و این سئوال را مطرح می سازد که آیا نتایج آنرا بایع باید تحمل کن یا مشتری ؟ طبیعی است برحسب اینکه ضمان بر عهده کدامیک از آن دو باشد. تعهد پرداخت قیمت از عهده مشتری ساقط یا برعهده او استقرار می یابد.

خطراتی که کالا را تهید می نماید متنوع و علاوه بر وقایع مادی مثل سقوط کالا به هنگام بارگیری و باراندازی ، خارج شدن قطار از ریل آهن و برخورد کشتی بر صخره و یا سقوط هواپیما و تصادف تریلی ، شامل وقایع سیاسی مثل ضبط اموال توسط دولتها و یا ممنوعیتهای مربوط به صدور و ورود بعضی کالاها نیز می شود. سیاست محاصره اقتصادی بعضی از کشورها توسط بعضی دیگر که ازپدیده های زمان ما است اثر مستقیم بر تعهد تحویل کالا دارد. بنابراین تعیین کسیکه باید خطرات ناشی از وقایع را تحمل نماید حائز اهمیت خاص است .

در حقوق روم تحت تاثیر ضرب المثل onimod tirep ser رابطه ای مسقتیم بین انتقال ضمان وانتقال مالکیت به وجود آمده است که انعکاس آن در حقوق کشورهائیکه تحت تاثیر حقوق روم بوده انددیده میشود.

در حقوق فرانسه اگرچه صریحا\" انتقال ضمان با تحقق توافق طرفین پذیرفته شده است ولی استنثائی که بر اصل وارد آمده است اثر ضرب المثل حقوق روم را به خوبی نشان می دهد. در توضیح مطلب باید از یکطرف یادآورد ماده 1138 قانون مدنی فراسنه ، وازطرف دیگر ماده 1585 آن قانون شد.

به موجب ماده 1138 تعهد تحویل شیئی به صرف رضایت طرفین عقد کامل میشود. اصلی که در بند اول این ماده استقرار یافته است در بند دوم آنتوضیح داده شده است : از لحظه ای که شیئی مذکور می بایست تحویل می شد طلبکار مالک شیئی می شود و خطرات به او انتقال می یابد ولو اینکه قبض شیئی صورت نگرفته باشد. این ماده کلیت دارد و نظر یه اینکه در قسمت تعهدات و قراردادهای قانون مدنی جای گرفته است ، بر این نوع تحویل شیئی به موجب هر عقدی به مورد اجراء گذاشته می شود.

بدنبال این کلیت ماده 1624 در مورد تلف مبیع قبل از قبض ارجاع به همان ماده 1138 داده است. بنابراین علی الاصول درحقوق فرانسه در صورت مفقود، معدوم یا فاسد شدن کالا قبل از تحویل ، مشتری تحمل خسارت را می نماید.

ولی ماده 1585 قانون مدنی مذکور استثنات مهمی بر اصل وارد آورده است. به موجب این ماده در موردیکه مبیع با وزن یا شمارش یا اندازه فروخته می شود، تا لحظه ایکه وزن ، شمارش یا اندازه انجام نگرفته است ، ضمان تلف مبیع بر عهده بایع است. اهمیت استثناء به این علت است که اغلب کالاهای مورد معامله با این روشها تعیین وتفکیک میشوند و در عمل دامنه شمول استثناءبه اندازه ای است که اصل را تحت الشعاع خویش قرار داده است. درحقوق انگلیس هم از همین قواعد پیروی شده است. مواد16تا20 قانون بیع کالای این کشور، حاکی از انتقال مالکیت همزمان با انعقاد قرارداد است اگرچه لحظه پرداخت ثمن و یا تحویل کالا موخر برآن باشد.

(در حقوق اسلام نیز قاعده این است که تلف مال باید از کیسه مالک باشد و همان کسی که سود مالی را می برد غرامت آنرا باید تحمل کند(من له الغنم العزم )0 با وجود این در مورد تلف مبیع پیش از قبض نظر مشهور و قاطع فقیهان امامیه ضمان را بر عهده بایع می نهد وو این سئوال را مطرح می سازد که قاعده (تلف مبیع پیش از قبض ، حکم استثنائی ا ست یا مقتضای معاوضه است ) .

در حقوق کنونی ایران عقد بیع تملیکی است ( ماده 362 قانون مدنی بنداول ) یعنی در اثر توافق طرفنی و به محض انعقاد عقد مبیع به مشتری منتقل می شود، با وجود این به موجب ماده 387قانون مدنی انتقا لضمان با تسلیم مبیع تحقق پیدا می کند.

بر عکس در حقوق آلمان و حقوق سویس قضیه به گونه دیگری مطرح شده است .

درحقوق آلمان به استناد ماده 446 BGB با تحویل شیئی فروخته شده ضمان معاوضی انتقال می یابد و تنها با رضایت طرفین عقدکامل نمی شود. در حقوق سویس نیز قاعده این است که تحویل شیئی برای انتقال مالکیت ضروری است .

از مطالعه حقوق تطبیقی چنین استنباط می شود که در مورد انتقال ضمان در حقوقهای ملی دو نظریه متفاوت وجود دارد. به موجب نظریه اول انتقال ضمان همزمان با تسلیم مبیع انجام می پذیرد و به موجب نظریه دوم انتقال ضمان با توافق طرفین همزمان است .

در تجارت بین المللی پیوند انتقال ضمان با انتقال مالکیت یا باتحقق اراده طرفنی وانعقاد عقد، مد نظر قرار نمی گیرد. دراین نوع تجارت ، انتقا لضمان را باید در چارچوبه منافع بدهکار و طلبکار و بدهکاران وطلبکاران آنها وسایراوضاع و احوالی که بر موضع احاطه پیدا کرده اند مورد مطالعه قرار دارد و در هرنوع روش حمل مسئله انتقال ضمان را بگونه ای خاص معین نمود. گذشته از این قواعد اینکوترمز ادعای قابلیت اجراء برحمل ونقل بین المللی دارد و می بایست به طریقی تنظیم گردد تا از تعارض سیستم های مختلف حقوقی اجتناب نماید. به این منظور و بدون توجه به نظریه حاکم بر حقوق داخلی این یا آن کشور اینکوترمز اقدام به تعیین لحظه انتقال ضمان در هر روش حمل خاص نموده است که بطور متحد الکشل در سطح جهان به مورد اجراء در آید و به این طریق معضل اساسی در حمل کالا را بر طرف نموده است. به عنوان مثل طرفین قرارداد با استاد به روش حمل کالا فوب (.B.O.F) بطور ضمنی سیستم های انتقال ضمان کشورهای خود را کنار گذاشته و سیستم انتقال ضمان بر روش حمل کالا فوب (.B.O.F) را پذیرفته اند. دراین نوع روش حمل ، لحظه انتقال ضمان لحظه عبور کالا از نرده کشتی در بندر بارگیری تعیین شده است. تا قبل از عبور کالا از این نرده کلیه خطراتی که متوجه کالا است بر عهده بایع و پس از عبور از نرده کشتی بر عهده مشتری است .

به همین ترتیب در هر نوع روش خمل که اینکوترمز به تجار عرضه نموده است ، لحظه انتقال ضمان به صراحت مشخص و حدود مسئولیت های بایع ومشتری با دقت تعیین شده است .

3- مساله دیگری که اینکوترمز تکلیف آنرا به خوبی روشن نموده است ،مساله تحمیل هزینه ها است .

بطور کلی بین تقسیم هزینه ها وانتقا لضمان رابطه مستقیم وجود دارد.خطراتی که کالا را تهدیدمی کند بر عهده هر کی از متعاملین که باشد، اوست که باید مال اندیشی های لازم برای حفظ وجابجائی و جلوگیری از وقوع خسارت بکند وهزینه های لازم را برای انجام این امور پرداخت نماید. بنابراین بایع تمام هزینه هائی که تا لحظه تحقق تحویل ( که همان لحظه انتقال ضمان نیز هست ) ضرورت می یابد را پرداخت می نماید. ولی این کلیت مانع این نیست که بایع طبق شروط قراردادموظف به تحمل هزینه هائی بعد از انتقال ضمان باشد- این نوع هزینه ها بیتشر مربوط به هزینه ارسال کالا است که ممکن است پرداخت هزینه های ارسال (هزینه ارسال غیر از کرایه حمل است ) زمینی ، هوائی یا دریائی باشد. به غیر از این موارد استثنائی بایع همیشه فقط هزینه هائی را تحمل خواهد کر که اقتضای ضرورت عملیات تحویل کالا است .

با وجود این اینکوترمز لازم دانسته است تا تکلیف پرداخت هزینه های ناشی از تقصیر هر یک از طرفین را روشن نماید.درهمان مثال از روش حمل فوب B.O.F تصریح به این شده است که اگرمشتری در ورود به موقع کشتی و یا عدم توانائی کشتی برای تحویل گرفتن محموله و یا عدم رعایت زمان معهود برای بارگیری محموله قصوری ورزد، موظف به پرداخت هر نوع هزینه اضافی خواهد بود اگرچه کالا هنوز از نرده کشتی عبور نکرده است وعلی الاصول هزینه ها بر عهده بایع است. به عنوان مثال اگر کشتی زودتر از زمان معهود وارد بندر شود وکالا آماده بارگیری نباشد وصاحب کشتی تقاضای حق معطلی نماید، در این صورت چون مشتری کشتی را قبل از وقت مقرر به بنرد فرستاده است ، خود باید تحمل هزینه های معطلی کشتی را پرداخت نماید. برعکس ممکن است کشتی به موقع وارد بند شده ،ولی به علت سازماندهی بد بایع کالا در موعد مقرر آماه بارگیری نباشد و در نتیجه موجب معطلی کشتی گردد در این صورت بایع هزینه معطلی کشتی که نتیجه قصور خویش است را خواهد پرداخت .

مبحث سوم - اصطلاحات قابل انطباق بر انواع حمل

روش سنتی حمل ونقل بین المللی این است که هرکالائی را به طریق هوائی - زمینی و دریائی به کشور دیگر انتقال می دهند. تنظیم قواعد اینکوترمز سال 1953 بر این مبنا استوار بوده است. در اینکوترمز سال 1990 روشی اتخاذ شده است که فقط تفکیک بین حمل دریائی با انواع مختلف حمل دیگر مد نظر قرار نگرفته است .

در ایکوترمز سال 1990 هفت نوع روش حمل مشترک بین طرق مختلف حمل ازجمله حمل مرکب است .

هفت نوع حمل مذکور عبارتنداز:

1- WXE خلاصه کلمه skrow xEبه معنی تحویل درمحل کار

2- AGF \" \" reirraC eerF\" \" تحویل به حمل کننده

3- TPC \" \" ol diaP egairraC\" \"کرایه حمل ،پرداخت شده تا

4- PIC oT diaP ecravitsni dna egairraCکرایه حمل وبیمه پرداخت شده

5- FAD \" \"retnorF ta derevileD\" \" تحویل در مرز

6- UDD \" \"diapnU ytuD derevileD\" \" تحویل عوارض پرداخت شده

7- PDD \" \" diaP ytuD derevileD\" \"تحویل عوارض پرداخت نشده

الف - تحویل به حمل کننده

این هفت نوع روش حمل را به دو دسته تقسیم و مورد مطالعه قرار می دهیم .

در این سه مورد عبارنداز ACF TPC .piC اینک وجوه اشتراک و موارد افتراق آنرا تشریح می کنیم .

1- وجوه مشترک

در قرارداد بیعی که استناد به (تحویل به حمل کننده ) دارد بایع ومشتری نقطه معینی را به هنگام انعقاد قرارداد تعیین می نماید که کالا در آن محل تحویل شود.

در ماردکیه نقطه معنی مشخص نشده باشد بایع حق انتخاب نقطه مناسب در محدوده ای که بتوان کالا را در اتیرا حمل کنده قراردهد، دارد.

در این نوع قراردادها، حمل کننده به کسی می گویند که در قرار داد حمل اجراء یا قمدمات انجام حمل از طریق راه آهن ، جاده ای ، دریائی ، آبراه داخلی ،دریائی یاترکیبی از این انواع را تعهدکند. ممکن است مشتری به بایع دستور دهد که کالا را به عنوان مثال به یک عامل حمل که خود حمل کننده نیست ، تحویل دهد در این صورت فرض بر آن است که وظیفه بایع در مورد تحویل کالا وقتی به پایان می رسد که کالا تحت نظارت آن عامل قرار گیرد.

اخیرا\" در کشورهای مختلف دنیا استفاده از ترمینالها برای حمل و نقل کالا روش جاری شده است وکاربرد آن در قراردادهای حمل عادی شده است. اینکوترمز نیز برای رفع هرگونه ابهام اقدام به تعری فاین اصطلاح نموده است و کلمه ترمینال را در وسیع ترین مفهوم آن به کار گرفته است. مقصود از ترمینال حمل ونقل در قواعد حمل ونقل اتاق تجارت بین المللی ایستگاه راه آهن ، ایستگاه حمل ، ترمینال یا محوطه کانتینر، ترمینال مختلط چند منظور و یا هر گونه محوطه ای که به حمل کالا اختصاص یافته باشد، است .

در (تحویل به حمل کننده ) بایع علاوه بر کالا باید سیاه بازرگانی و یا پیام الکترونیکی معادل آن و گواهی های انطباقی که در قرارداد پیش بینی شده است ، تهیه نماید، با هزینه ومسئولیت خود پرانه های صدور وسایر مجوزهای رسمی را دریافت کند،تشریفات گمرکی موردنیاز برای صدور کالا را انجام دهد وکلیه خطرات فقدان و خسارت وارده برکالا تا زمان تحویل را تحمل نماید. چگونگی تحویل کالا به این طریق است که بایع باید کالا را در تاریخ مقرر و محل معین و یا زمان و مکان متعارف برای انجام چنین منظوری تحت نظارت حمل کننده و یااخشاص دیگری که از جانب مشتری نام برده شده است. تحویل دهد. به موقع مشتری را از قراردادن کالا تحت نظارت حمل کننده ، و یا احتمالا\" خودداری حمل کننده ازتحویل گرفتن کالا، مطلع سازد، هرگونه قصور در انجام این وظائف موجب عدم انتقال صحیح ضمان از عهده بایع بر عهده مشتی و جبران خسارت وارده است .

مسملا\" کالائی قابل تحویل است که بازرسی ، بسته بندی ، علامت گذاری شده باشد. هزینه آن دسته از عملیات بازرسی که برای تحویل کالا به حمل کننده ضروری است (اندازه ، وزن ، شمارش ) از وظائف بایع است ، ولی چنانچه مشتری بخواهد با اطمینان بیششتری کالا را تحویل بگیرد، با هزینه خودمی تواند، اقدام به بازرسی نماید.

2- موارد دفتراق

در روشهای متفاوت حمل که (تحویل به حمل کننده ) انجام میشود وجوه افتراق نیز وجود دارد که عمدتا\" مربوط به انعقادقرارداد حمل و بیمه است .

در روش حمل ACF بایع هیچ وظیفه ای اجباری در خصوص قرارداد حمل ندارد. البته در صورتی که مشتری تقاضا نماید یاعرف تجارت بر آن باشدومشتری دستوری مخالف آن نداده باز بایع می تواند قرارداد حمل را طبق روش معمول با مسئولیت و هزینه مشتری منعقد نماید در مورد قرارداد بیمه بایع هیچ مسئولیت و وظیفه ای ندارد

بر عکس د رروش حمل به طریق TPC (ot diaP egairraC) بایع موظف است به هزینه خود قرارداد حمل کالا را به نقطه تعیین شده در مکان مقصد تعیین شده با شرایط متداول ، در مسیر معمول به روش متعارف منعقد نماید، در صورتیکه نقطه ای مورد توافق قرارنگرفته باشد بایع می تواند در محل تعیین شده نقطه را که برای منظورش مناسب ترین است ، انتخاب کند.

در این نوع روش حمل مثل مورد ACF (reirraC eerF) بایع تعهدی د رمورد بیمه کالا ندارد.

در حمل و نقل روش pic(ot diap ecnarusni dna egairraC) بایع علاوه بر انعقاد قرارداد حمل به همان روش .T.P.C متعهد به انعقاد قرارداد بیمه به هزینه خود است .

جزئیات قرارداد بیمه در قرارداد اصلی بیع مورد توافق قرار می گیرد ولی از نظر اینکوترمز بیمه باید به نحوی انعقاد یابد که مشتری یا هر شخص دیگری که در بیمه کالا نفعی داشته باشد، بتواند مستقمیا\" از بیمه گر خسارت بگیرد، قرارداد بیمه با بیمه گران یا شرکتهای بیمه ای که حسن شهرت دارند منعقد می شود و حداقل پوشش بیمه آن مطابق با شرایط انستیتو بیمه گران لندن است .

چنانکه ملاحظه می شود افتراق روشهای حمل به طریق (تحویل به حمل کننده ) در این است که ، در روش حمل ACF بایع تعهد انعقاد قرارداد حمل وبیمه را ندارد، در صورتیکه در روش حمل TPC بایع متعهد به انعقاد قرارداد بیمه و قرارداد حمل به هزینه خوداست

ب - تحویل در مرز

در روش (تحویل در مرز) در قرارداد بیع نقطه معین در مرز گمرکی کشور همجوار تعیین می شود که بایع باید کالا را در آن نقطه تحویل دهد. تعهد بایع وقتی به پایان می رسد که کالا را برای صدور از گمرک کشور خود ترخیص کند و در محل تعیین شده دراختیار مشتری گذارد.

1- وجوه اشتراک

سه اصطلاح \"PDD.UDD-FAD\" از اصطلاحات اینکوترمز سال 1990 به تحویل کالا در مرز اختصاص داده شده است .

اصطلاح (مرز) کلی است و بنابراین برای هر مرزی از جمله مرز کشور محل صدور به کار می رود، ازطرف دیگر این اصطلاع اگر چه عمدتا\" در حمل از نوع راه آهن یا زمینی مورد استفاده قرار می گیرد ولی در مورد مرز هوائی ودریائی نیز می تواند بکارگرفته شود.

در انواع مختلف روشهای حمل و تحویل کالادرمرز) بایع باید کالا و سیاهه بازرگانی یا پیام الکترونیکی معادل آن را مطابق قرارداد بیع تهیه و گواهی های مطابقت دیگری که ممکن است قرارداد لازم بداند را آماده ناید، پروانه ها، و گواهی های مطابقت دیگری که ممکن است قرارداد لازم بداند را آماده نماید، پروانه ها، مجوزها، و تشریفات گمرکی را که مستلزم صدور کالا است به هزینه خود کسب نماید. اگر قرار بر عبور کالا از کشور ثالثی باشد بایع تشریفات گمرکی ترانزیت کالا را انجام دهد. پرداخت هزینه حمل و انعقاد قرارداد مربوط به آن برا یحمل کالا به نقطه تعیین شده از وظایف دیگر بایع است. پس از انجام این تشریفات کالا را بدون هیچ اقدامی در مورد بیمه ، با مدارک تحویل مثل سند، حمل یاپیام الکترونیکی معادل آن در محل تحویل تعیین شده در تاریخ و یا مهت تصریح شده در اختیار مشتری بگذارد. هر گونه قصور در انجام این وظایف موجب مسئولیت است .

در مورد (تحویل کالا در مرز) نیز اینکوترمز در نقطه ای را معین نموداست که محل تلاقی وتفکیک مسیولیت های بایع ومشتری است. تا رسیدن به نقطه تحویل کلیه هزینه های مربوط به کالا و حمل آن و هزینه های انجام تشریفات گمرکی لازم برای کالا و کلیه مسئولیتهای فقدان ، معدوم یا خسار دیدن کالا بر عهده بایع است. از آن نقطه به بعد بایع مسیولیتی در مورد کالا ندارد و با تحویل صحیح آن تعهدات او به پایان می رسد. همین نقطه پایان تعهدات بایع ،نقطه آغاز تعهدات مشتری است. فقط در موردی تعهدات بایع یا مشتری بر حسب مورد به بعد یا قبل از نقطه تلافی مسئولیتها تسری داده خواهد شد که مرتکب قصور شده باشند. مثلا\" بایع در بعضی از مواردموظف به تعیین تایخ یا محل تحویل کالا و اطلاع به موقع آن به فروشنده است. حال اگر در اثر عدم اطلاع به موقع مشتری خسارتی بر کالا تحمیل شده و یا وسیله نقلیه دچار معطلی شد، پرداخت هزینه آن بر عهده بایع است .

2- موارد افتراق

موارد افتراقی که بین سه روش حمل (تحویل کالا در مرز) وجود دارد بیشتر مربوط به نقطه تحویل کالا است که بر حسب مورد در داخل کشور بایع بعد از ترخیص اما قبل از مرز گمرکی کشور همجوار یا در کشور ورودی بعد از عبور از گمرک و یا در نقطه معینی در داخل کشور وارد کننده انجام میشود.

تحویل کالا در هر نقطه ایک هانجام شود هزینه های مربوط به کالا تا نقطه تحویل را نیز متضمن است. این هزینه ها علاوه بر کرایه حمل و بسته بندی و علامت گذاری و غیره ک هرابطه وجودی باخودکالا دارند، شامل هزینه های مربوط به معدوم شدن و یا خسارت دیدن کالا نیز می شود.

در روش حمل FAD بایع در مورد تحویل کالا هنگامی به پایان می رسد که کالا برای صدور ترخیص کند و در نقطه ومحل تعیین شده در مرز، اما قبل از مرز گمرکی کشورهمجوار در اختیار گذارد. این اصطلاع بیشتر در حمل راه آهن یا زمینی مورد استفاده قرارمی گیرد و قابل انطباق بر هر نوع حمل دیگری نیز هست. در اینجا نقطه تلاقی وظائف ومسئولیتهای بایع ومشتری نقطه بین دومرز کشور همجواراست. ممکن برای رسیدن به این نقطه کالا لزوما\" ابز طریق کشور دیگری عبور کند. در این صورت هزینه های مربوط نیز به عهده بایع خواهد بود. با دادن مثالی موضوع روشنتر می شود:

فرض کنیم تاجر ایرانی کالائی را در فرانسه خریداری کرده باشدو در قرارداد استناد به روش حمل FAD مرز بازگان نموده باشد. در این صورت تاجر فرانسوی پس از انجام همه تشریفاتی که مستلزم خروج کالا از فرانسه وترانزیت آن از کشورهای مختلف است. باید کالا را در مرز، پس از عبور و ترخیص کالا از گمرک ترکیه و قبل از ورود به گمرک ایران تحویل دهد.

نوع دوم (تحویل درمرز) UDD است که چنانکه گفتیم اختصار اصطلاح (diapnU ytuD derevileD) است. در این نوع روش حمل وظیفه بایع در مورد تحویل هنگامی به پایان می رسد که کالا را در محل تعیین شده در کشور ورودی در اختیار مشتری قرار دهد. بایع باید پس از تهیه کالا طبق قثرارداد وکسب پروانه ها، مجوزهاوتشریفات (گمرکی ) قرارداد حمل را با حمل کننده منعقد نماید. درتاریخ مقرر با قبول مسئولیتهای فقدان یا خسارت وارده برکالا وپرداخت هزینه ها در لحظه تحویل واطلاع به موقع خریدار و تهیه مدارک تحویل کالا را بازررسی و بسته بندی کالا را در نقطه تعیین شده در تاریخ مقرر یا ظرف مهلت مقرر پس از عبور از مرز بدون پرداخت عوارض ، مالیاتها و دیگر مخارج رسمی قابل پرداخت به هنگام ورود و با پرداخت هزینه انجام تشریفات گمرکی مذکور در اختیارمشتری قرار دهد.

پرداخت هزینه های رسمی ورود کالا مثل عوراض ، مالیاتها و دیگر مخارج رسمی بر عهده مشتری است فقط همانطوریکه تصریح شده ،هزینه انجم تشریفات بر عهده بایع است. معهذا در قراردادها گاهی اصطلاح U D D را به اضافاتی بکار می برند مثلا\" :

(noitanitsed fo ecalp demaN)TAV UDD

کاربرد این نوع اضافات حاکی از توافق طرفین بر تحمیل هزینه های رسمی و بعضی از مالیاتها مثل مالیات ارزش افزوده بر بایع است. نتیجه اینکه اگر UDD بدون اضافاتی بکار گرفته شد تعهد بایع در خصوص کالا بدون پرداخت عوارض گمرکی و سایرمالیاتها و حقوق رسمی ورود کالا پایان می پذیرد. ولی اگر طرفین بخواهند پرداخت بعضی از هزینه های قابل پرداخت به هنگام ورود کالا را بر عهده بایع گذارند باید صریحا\" در قرارداد شرط نمایند. درمثالی که قبلا\" ذکر شد تاجر فرانسوی که کالائی را،UDD مرز بازرگان فروخته باشد، باید کالا را در داخل خاک ایران در مرز بازرگان بدون پرداخت عوارض مالیاتها و حقوق رسمی ایارن و با پرداخت هزینه انجام این تشریفات وکلیه مخارجی که تا این لحظه برکالا تعلق گرفته است ، تحویل دهند.

بنابراین فرق بین FAD UDD در همین تحویل کالا در نقطه مرزی است. که در FAD قبل از عبور از مرز ایران و درUDD بعد از عبور از مرز ایران انجام میشود.

سومین روش حمل (تحویل درمرز) عوارض پرداخت شده (diaP ytuD derevildD) PDD است. مراد از این اصطلاح این است که وظیفه بایع در مورد تحویل کالا هنگامی به پایان می رسد که کالا را در محل تعیین شده در کشور ورودی با پرداخت همه هزینه هائی که در بالا بردن UDD متذکر آن شدیم و بر عهده گرفتن همان ضمان و تهیه همان مداکر واسناد در داخل کشور ورودی در محل تعیین شده در قرارداد تحویل دهد. در این نوع روش حمل عوراض و حقوق گمرکی و سایر هزینه های رسمی و غیر رسمی کالا بر عهده بایع است .

در مثال فوق تاجر فرانسوی که با تاجر ایرانی قرارداد تحویل PDD قزوین جلو کارخانه با آدرس مشخص منعقد نموده است ، وظیفه بایع انجام نخواهد پذیرفت مگر اینکه کالا را جلو کارخانه مشخص شده در اتیار مشتری قرار دارد.

فرق این نوع روش حمل با روش حمل قبلی در حمل کالا از مرز بازرگان به جول کارخانه در قزوین است که به عنوان نقطه تحویل مشخص شده است. انتقال نقطه تحویل کالا از مرز بازرگان به جلو کارخانه در قزوین متضمن پرداخت هزینه حمل و قبول خطرات و مسئولیت ها و هزینه های لازم برای انجام کار از از طرف بایع است

خلاصه اینکه از مقایسه این سه روش حمل تفاوت آن در میزان پیشرفت به مقصد کالا دیده می شود که هر چه پیشرفت بیشتر انجام شد وظائف و حدود مسیولیت بایع را سنگینتر و وسیعتر می نماید.

در حمل مرکب زمینی ، هوائی ، راه آهن دریائی دو اصطلاح در دو نهایت ، روش حمل قرار دارد، در روش حمل WXE به اختصار(skroW XE) یعنی (تحویل در محل کار) کالا در کشور بایع و در محل کار او یا کارخانه و یا انبار متعلق به او صورت می پذیرد. در روش PDD تحویل کالا در نهایت دیگر یعنی در محل کار ویا در محلی در کشور خریدار کالا باید تحویل شود.

در اینکوترمز سال 1990 اصطلاحات شش گانه زیر به حمل و نقل از طریق دریا اختصاص داه شده است :

1- SAFاختصارکلمات (pihS edisgnola eerF)به معنی تحویل درکنارکشتی

2- BOF \" \" (draob no eerF) \" \" تحویل روی عرشه

3- REC \" \" (thgierF dna tsoC) \" \" هزینه کرایه حمل

4- FIC \" (thgierF dna ecnarusni tsoC)کرایه حمل ونقل پرداخت شده

5- SED \" \" (pihs XE drevileD) \" \" تحویل ازکشتی

6- QED \" \" (yauQ XE drevileD) \" \" تحویل دراسکله

از این اصطلاحات سه اصطلاح B.O.F ،R.F.C-FiC که با هم قرابت بیشتر دارند را در پاراگراف الف و سه اصطلاح دیگر رادرپاراگراف ب مطالعه می کنیم .

الف - بارگیری بر عرشه کشتی

قرابت سه اصطلاح .B.O.F ،R.F.C ،F.I.C در این است که هر سه اصطلاح تحویل کالا روی عرشه کشتی صورت می گیرد.

(تحویل روی عرشه ) به این معنای است که وظیفه بایع درمورد تحویل کالا هنگامی به پایان می رسد که کالا در بندر محل تعیین شده از نرده کشتی گذشته باشد.

1- وجوه مشترک

در این نوع روشهای حمل بایع باید کالا وسیاهه تجارتی یاپیام الکترونیکی معادل آن را با گواهی انطباق کالائی که تحویل خواهد شد بر کالای موعود تهیه کند. پس از بازرسی کیفیت وکمیت پروانه ها صدور و یا دیگر مجوزهائی که برای صدور کالا لازم است را بگیرد. انجام تشریفات گمرکی برای صدور و هزینه آن نیز به عهده اوست .

پس از تهیه کالا و حل کلیه مشکلات مربوط به صدور آن به نحوی که توضیح داده شد، کالا را رد تاریخ مقرر و یا ظرف مهلت معین روی عرضه کشتی که از جانب مشتری تعیین شده است ، طبق عرف بندر بارگیری تحویل دهد. به موقع مشتری را از تحویل کالا مطلع سازدتا او بتواند مقدمات تحویل گرفتن کالا را آماده نماید.

تحویل کالا توام با اسنادی است که آن اسنادمتداول را نیز برای مشتری تهیه خواهد کرد. در روش حمل (ت حویل روی عرشه ) نقطه تلاقی مسئولیتها ووظایف بایع ومشتری عبور کالا از نرده کشتی است. تا رسیدن کلا به نقطه تحویل یعنی نرده کشتی کلیه هزینه ها ی مربوط به کالا و حمل آن و هزینه های انجام تشریفات گمرکی لازم برای صدور کالا و ارزش اسناد و مدارک لازم بر عهده بایع است. او ضامن فدقان و یا معدوم یا خسارت وارد آمدن بر کالا نیز است. از آن نقطه به بعد، یعنی از لحظه عبور از نرده کشتی بایع هیچ مسئولیتی در مورد کالا ندارد و با تحویل صحیح آن مسئولیت بایع در مورد تحویل کالا به پایان می رسد وانتقال ضمان انجام می شود.

این نقطه پایان تعهدات بایع ، نقطه آغاز تعهدات مشتری است و فقط در مورد یتعهدات بایع نمشتری بر حسب مورد به بعد یا قبل از گذشتن کالا از ندره کشتی تسری خواهد یافت ، که در انجام وظائف قصور ورزیده باشند. به عنوان مثال در بیع با روش حمل B.O.F مشتری باید نام کشتی ، نقطه بارگیری ، و زمان مورد نیاز برای تحویل را به موقع به بایع اطلاع دهد. حال اگر در نتیجه قصور مشتری ، یا کشتی تعیین شده به موقع وارد نشود، یا زودتر یا دیرتر از آن موقع وارد شود و در نتیجه کشتی دچار معطلی در بندر گردد مشتری با وجود انیکه کالا هنوز از نرده کشتی نگذشته است ، مسئول پرداخت هزینه معطلی کشتی و سایر هزینه ها خواهد بود. برعکس چنانکه بایع در تتهیه مدارک تعلل ورزیده باشد و در نتیجه آن خسارتی متوجه کالایا هزینه های حتی بعد از عبور کالا از نرده کشتی ایجاد شود، پرداخت هزینه به تهده او خواهد بود ولو اینکه کالا از نرده کشتی گذشته باشد.

در این انواع روش حمل نیز بایع ومشتری علاوه بر تعهد اصلی که تحویل کالا و پرداخت ثمن است باید کلیه مدارک لازم برای صدور یا ورود کالا را از کشور خود یا به کشور مورد تهیه نماید.

2- موارد افتراق

در روشهای حمل (تحویل روی عرشه ) موارد افتراقی نیز وجود دارد که عمدتا\" مربوط به همان قرارداد حمل و بیمه است .

در بیع با روش حمل .B.O.F بایع با انجام نکاتی که ذکر آن گذشت و تحویل کالا روی عرضه کشتی ، با عبورکالا از نرده کشتی وظیفه خود را در مورد تحویل کالا به پایان می رساند وهیچ وظیفه ای در مورد قرارداد حمل و بیمه ندارد، مشتری برای حمل کالا اقدام بر انعقاد قرارداد کرده است و کشتی را او با هزینه خود برای بارگیری فرستاده است .

در روش حمل R.F.C (هزینه کرایه حمل ) بر خلاف روش حمل B.O.F بایع نه تنها به تحویل کالا روی عرشه کشتی به نحوی که بیان شده است ، بلکه باید به هزینه خود قرارداد حمل کالا به بندر مقصد تعیین شده را با شرایط متداول و در مسیر معمول ، با نوعی کشتی دریائی که معمولا\" برای حمل کالای موضوع قرارداد به کار می رود، منعقد نماید.

در مورد روش حمل .B.O.F خصوصیات کشتی بر شمرده نشده است و مشتری آزاد است که هر نوع کشتی که خواست برای حمل کالائی که متعلق به اوست ارسال دارد ولی در صورتیکه کشتی قادر به بارگیری کالا نباشد واز این بابت ضرری متوجه کالا یا کشتی شود خودمسئول آن خواهد بود. بر عکس در مورد روش حمل به R.F.C نظر به اینکه بایع باید با هزینه خود قرارداد حمل را منعقد نماید،خصوصیات کشتی بر شمرده شده است تا ایجاد اختلاف نکند. کشتی باید متعارف و در مسیر معمول حرکت کند وبرای حمل کالای موضوع قرارداد مناسب باشد. قابل تذکر اینکه در این روش حمل R.F.C وظیفه بایع نسبت به نوع قبلی B.O.F سنگینتر است وعلاوه بر وظائف معمولی در روش B.O.F باید به انعقاد قرارداد حمل با هزینه خود اقدام نماید.

در سومین نوع روش حمل (تحویل روی عرشه ) یعنی FiC (هزینه ، بیمه و کرایه حمل ) وظائف بایع علاوه بر آنچه که در کلیات بر شمردیم انعقاد قرارداد حمل مثل مورد روش .B.O.F(فوب ) ومضاف بر آن بیمه دریائی است. یعنی باید کالا را در مقابل خطراتی که متوجه آن است ، چه از ظنر فقدان و یا خسارت بیمه دریائی نماید.

نحوه بیمه (استانداری ) که اتاق تجارت بین المللی پیش بینی نموده است را متذکر شویم ولی نظر به اهمیت مطلب تکرار دوباره آن ملال آور نیست .

در روش حمل FiC بایع به هزینه خود قرارداد بیمه ای به بیمه گران یا شرکت بیمه ای که حسن شهرت داشته باشد منعقد می نماید. میزان آن حداقل پوشش بیمه ای (شرایط انستیتوبیمه گران لندن ) است مگر اینکه در قرارداد به گونه دیگری توافق شده باشد. مدت پوشش بعداز شروع سفر دریائی تا ورود کالا به بنرد مقصد،است.این نوع بیمه اجباری است و هزینه آن بر عهده بایع است. ولی در صورتیکه مشتری تقاضا نماید، بایع به هزینه مشتری کالا را در مقابل خطراتی خارج از موضوع بیمه دریائی مثل : جنگ ، اعتصابات ، شورشها واغتشاشات ، بیمه می نماید.

در روش حمل FiC باز وظیفه بایع نسبت به دو روش قبلی سنگیتر است و علاوه بر نعقاد قرارداد حمل به هزینه خود به نحوی که در روش حمل وجود داشت ، می بایست کالا را در مقابل خطرات بیمه کند. بنابراین حدود وظایف بایع در روش حمل (BOF) به حداقل و در روش حمل FiC به حداکثر می رسد.

این تقلیل مسئولیت متشری وافزایش مسئولیت بایع در روشهای (تحویل در بندر مقصد) نیز ادامه می یابد.

ب - تحویل در بندر مقصد

در دو نوع روش حمل کالا از طریق دریا تحویل در بندر مقصد انجام می شود.

1- تحویل از کشتی pihs xE derevileC\" SED

مراد از (تحویل از کشتی ) این است که وظیفه بایع در مورد تویل کالا هنگامی به پایان می رسد که کالا را قبل از ترخیص برای ورود، در بند مقصد تعیین شده ، روی عرشه کشتی در اختیارمشتری قرار دهد.

بایع موظف است کالا را طبق قرارداد بیع تهیه ، پروانه ها، مجوزها، تشریفات صدور کالا را فراهم و هزینه های ضروری تا زمان تحویل را پرداخت و با اسناد حمل یا پیامهای الکترونیکی معادل آن پس از بازرسی و بسته بندی و علامت گذاری در تاریخ مقرر وظرف مهلت تصریح شده بر روی عرشه کشتی تحویل دهد. در این نوع روش حمل نیز انعقاد قرارداد حمل توسط و به هزینه بایع انجام میشود. شرایط تحویل طوری است که امکان انتقال کالا از کشتی توسط تجهیزات تخلیه ای وجود داشته باشد. پس از حرکت کشتی بایع باید مشتری را از زمان تقریبی ورود کشتی مطلع سازد.

آنچه این روش حمل را از سه روش قبلی حمل دریائی تفکیک می کند لحظه تحویل کالا است که درآنجا لحظه عبور از نرده کشتی در بندر مبداء بود و در اینجا عرشه کشتی قبل از ترخیص در بندر مقصداست

دراین نوع روش حمل بایع در مورد بیمه مسئولیتی ندارد و چنانچه مشتری خواست خود می تواند اقدام به بیمه کالا نماید در غیر اینصورت خطرات احتمالی را باید بپذیرد.

- تحویل در اسکله QED \"xE dereviliD\"

مراد از (تحویل در اسکله ) آن است بایع باید کالا را در اسکله (بازانداز) بندر مقصد تعین شده برای ورود ترخیص کند ودر اختیار خریدار قرار دهد. در قرارداد بیع که استنادبه (تحویل کالا تا ورود به محل تقبل می کند. ولی اگر توافق کند که مشتری کالا را ترخیص کند و عوارض را بپردازد، باید عبارت (عوارض پرداخت نشده ) diapnU ytud را به جای عبارت (عوارض پرداخت شده ) diaP ytud به کار گیرند، به همین ترتیب امکان معافیت بایع از پرداخت هزینه های دیگری وجود دارد. مالیات ارزش افزوده اغلب محل بحث است و در صورت معافیت بایع از پرداخت آن عبارت yauQ xE derevileD dia[nU TAV به کار گرفته می شود.

فرق بین این روش حمل ( تحویل در اسکله ) با روش قبلی (تحویل از کشتی ) همانطوریکه ملاحظه شد در نقطه تحویل کالا است که برای بایع هزینه اضافی بدنبال دارد.

بنابراین در روش حمل دریائی حداقل مسئولیت بایع در روش SAF (تحویل در کنارکشتی ) در بندر مبداء و حداکث رآن در QED (تحویل در اسکله ) بندر مقصد است .

نتیجه - روشهای حمل کالا در تجارت بین المللی توسط اتاق تجارت بین المللی بطریق منطقی سازمان داده شده است. به نحوی که چه در اصطلاحات قابل انطباق بر انواع مختلف حمل (زمینی ، هوائی ، راه آهن و دریائی ومرکب ) و جه در اصطلاحات مخصوص حمل دریائی به هر اندازه که از نقطه تحویل کالا از مبداء به طرف مقصد پیش می رویم تعهدات بایع سنگینتر و تعهدات مشتری سبکتر می شود.

در واصطلاح حرکت از مبداء که در راس هر گروه از اصطلاحات قابل انطباق در انواع مختلف حمل واصطلاحات مخصوص حمل دریائی قرار دارد، تعهدات بایع و مشتری تقریبا\" یکسان است .

در روش حمل کالا به طریق (WXE) تعهد بایع تحویل کالا در کارخانه یا محل کار خودش است ، به همین ترتیب در روش حمل دریائی SAF بایع کالا را درکنار کشتی در کشور خود تحویل می دهد.

در دو اصطلاح ورود به مقصد که در انتهای هر یک از دو گروه از اصطلاحات قابل انطباق بر انواع مختلف حمل و اصطلاحات مخصوص حمل دریائی قرار دارد باز تعهدات مشتری و بایع یکسان است .

در روش حمل کال به طریق POD بایع کالا در محل تعیین شده در کشورمشتری تحویل می دهد و به همین طریق درروش حمل دریائی pihs xE بایع کالا را در خارج از کشتی پس از حمل به مقصد تحویل می دهد.

علاوه بر این نظم منطقی درونی ، قواعد اینکوترمز از نظر اقتصادی نیز منطبق بر قواعد عرضه و تقاضا کالا تنظیم شده است .

هرچه تقاضای کالا بیشتر و عرضه آن کمتر باشد انتخاب اصطلاح مورد نظر برای حمل کالا به مبداء حرکت نزدیکتر خواهد بود، در اینگونه موارد نظر به نیازی که مشتری به کالا دارد حاضر خواهد شد، هزیه حمل ، خطرات ، کرایه و سایر مخارج رسمی وغیر رسمی را پرداخت نماید تا نیاز خود را برآورد. در جهت عکس هرچه تقاضای کالا کمتر و عرضه آن بیشتر باشد بی نیازی مشتری به کالا و نیاز بایع به فروش موجب خواهد شد تا بایع برای فروش کالا حاضر به قبول هزینه حمل ، خطرات ، کرایه و سایر مخارج رسمی و غیر رسمی گردد و بنابراین اصطلاح به مقصد نزدیکتر خواهد بود.

منبع:http://hvm.ir/maghalat.asp?select=maghalat&select2=trade


معرفی انواع شرکت تجاری

معرفی شرکت تجاری

با تصویب اصل چهارم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران (1358) مربوط به ابتنای کلیه قوانین و مقررات بر موازین و اصل 72 و 91 آن قانون مبنی بر اسلامی بودن نظام ضروری است قوانین تجاری نیز مانند سایر قوانین ، اسلامی تفسیر ، اصلاح و تکمیل شوند. علاوه بر ان ، نگارنده معتقد است که اصول و مبانی حقوق تجارت باید با اصول و مبانی حقوق مدنی ایران ـ به عنوان مجموعه نظام حقوق خصوصی ـ هماهنگ شود. شایان ذکر است که در موارد ضروری می توان قوانین تجاری را توسط مجمع تشخیص مصلحت نظام (موضوع اصل 112 قانون اساسی ) از طریق تصویب قوانین ثانوی پویا کرد.

بنا به دیدگاه مذکور نگارنده در این مقاله تعریفی نواز شرکت تجاری ارائه داده و حداقل تعداد شرکا، رابطه شرکا با شرکت تجاری، موضوع و شخصیت حقوقی شرکت تجاری را تجزیه و تحلیل کرده است . این تلاش هر چند ناچیز است و تکمیل آن به کوشش حقوق دانها نیاز دارد، نکات تازه ای را درباره برخی از ویژگی های شرکت تجاری عرضه می دارد که انتظار می رود توسط حقوق دانها به ویژه همکاران محترم ، نقد و بررسی گردد.

مقدمه

مقررات مربوط به شرکتهای تجاری در اولین قانون تجارت ایران که در سالهای 1303 و 1304 شمسی در 387 ماده به تصویب رسید پیش بینی شده. در این قانون چهار نوع شرکت سهامی ضمانتی ، مختلط احصا گردید. سپس قانونگذار با تصویب قانون تجارت 1311 در 600 ماده ، قانون تجارت 4 ـ 1303 را نسخ و مقرراتی راجع به شرکتهای تجاری و… مقرر نمود. باب سوم قانون تجارت نسخ و مقرراتی راجع به شرکتهای تجاری و… مقرر نمود. باب سوم قانون تجارت 1311 به شرکتهای تجاری اختصاص دارد و طبق ماده 20 آن ، شرکتهای تجاری بر هفت قسم است : 1) شرکت سهامی 2) شرکت با مسئولیت محدود 3 ) شرکت تضامنی 4 ) شرکت مختلط غیر سهامی 5 ) شرکت مختلط سهامی 6 ) شرکت نسبی و 7 ) شرکت تعاونی تولید و مصرف.

ماده 21 تا 93 قانون تجارت 1311 مربوط به شرکتهای سهامی بود که با تصویب لایحه قانونی اصلاح قسمتی از قانون تجارت (1347) مشتمل بر 300 ماده و 28 تبصره نسخ ضمنی شد.

با توجه به تحولات حقوقی مذکور ، در حال حاضر تشکیل ، اداره انحلال و تصفیه شرکتهای سهامی عام و خاص مشمول لایحه قانونی اصلاح قسمتی قسمتی از قانون تجارت (1347) و ثبت و ورشکستگی آن به ترتیب مشمول ماده 195 تا 201 و 412 تا 575 قانون تجارت 1311 است به علاوه مقررات باب پانزدهم قانون تجارت 1311 (ماده 583 تا 591 ) راجع به شخصیت حقوقی بر شرکتهای سهامی عام و خاص نیز حکومت دارد.

لازم به ذکر است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران اصلاحات اساسی در قوانین مذکور صورت نگرفته است پس از وضع قانون تجارت 1311 تا پیروزی انقلاب اسلامی تحولاتی در مقررات حاکم بر برخی از مصادیق شرکتهای سهامی (نظیر بانکها، شرکتهای بیمه و شرکتهای دولتی ) رخ داده است با تصویب قانون بخش تعاونی اقتصاد جمهوری اسلامی ایران مصوب 1370 شرکت تعاونی تولید و مصرف (موضوع ماده 190 تا 194 قانون تجارت ) و سایر انواع شرکتهای تعاونی تابع قانون مذکور شدند.

در این مقاله سعی شده است تا کلیاتی درباره شرکت تجاری ارائه گردد و پاره ای ازویژگیهای آن معرفی وبه روشی نوو با بهره گیری از سابقه چند سال تدریس در زمینه حقوق تجارت (بخش شرکتهای تجاری ) و همچنین پژوهش در این رشته از حقوق خصوصی ، تجزیه و تحلیل شود.

بدین منظور ،مطالب این مقاله در پنج مبحث به شرح زیر تدوین گردیده و در آخر نتیجه گیری تحقیق ارائه خواهد شد:

1) تعریف شرکت تجاری

2 ) حداقل تعداد شرکای شرکت تجاری

3 ) رابطه شرکا با شرکت تجاری

4 ) موضوع شرکت تجاری

5 ) شخصیت حقوقی شرکت تجاری

بحث و بررسی

1 . تعریف شرکت تجاری

در قوانین مدنی و تجاری ایران تعریفی از شرکت تجاری ارائه نشده است لکن در قوانین تجاری ما در مبحث مربوط به هر شرکت تجاری، تعریفی از آن شرکت ارائه شده است. باب سوم قانون تجارت 1311 به شرکتهای تجاری اختصاص دارد و طبق ماده 20 آن شرکتهای تجاری بر هفت قسم است: 1 ) شرکت سهامی 2 ) شرکت با مسئولیت محدود 3 ) شرکت تضامنی 4 ) شرکت مختلط غیر سهامی 5 ) شرکت مختلط سهامی 6 ) شرکت نسبی و 7 ) شرکت تعاونی تولید و مصرف.

درباره تجاری بودن شرکت تعاونی بین حقوق دانانها اختلاف نظر وجود دارد .

در مواردی که قانون تجارت ساکت است، از جمله در مورد تعریف شرکت تجاری، اصولاً باید به قانون مدنی رجوع کنیم. طبق ماده 571 ق . م : « شرکت عبارت است از اجتماع حقوق مالکین متعدد در شیء واحد به نحوه اشاعه » و به موجب ماده 573 ق . م : « شرکت اختیاری یا در نتیجه عقدی از عقود حاصل می شود و یا در نتیجه عمل شرکا از قبیل مزج اختیاری یا قبول مالی شاعا در ازای عمل چند نفر و نحو اینها» بدین ترتیب نمی توان با توجه به مقررات قانون مدنی ایران، شرکت تجاری را تعریف کرد.

صرفنظر از بحث بالا، به نظر ما لازم نیست سعی کنیم تعریف شرکت تجاری را در ارتباط با قانون مدنی مطرح و توجیه کنیم چرا که تاسیس جدید شرکت تجاری با تصویب اولین قانون تجارت ایران، یعنی قانون تجارت 1303 وارد قوانین ایران شده در حالی که باب اول قانون مدنی ایران ( ماده 571 تا 606 ) ـ که مشتمل بر مقررات شرکت می باشد درسال 1307 تصویب شده است بنابراین آنچه در قانون مدنی به نام شرکت مطرح شده غیر از شرکت تجاری است.

یکی از حقوق دانان شرکت تجاری را چنین تعریف کرده است. «شرکت تجاری عبارت است از سازمانی که بین دو یا چند نفر تشکیل می شود که در آن هر یک سهمی به صورت نقد یا جنس یا کار خود در بین می گذارند تا مبادرت به عملیات تجارتی نموده و منافع و زیانهای حاصله را بین خود تقسیم کنند.»

ماده 300 ل . ا . ق . ت مقرر می دارد : « شرکتهای دولتی تابع قوانین تاسیس و اساسنامه های خود می باشند و فقط نسبت به موضوعاتی که در قوانین و اساسنامه های آنها ذکر نشده تابع مقررات این قانون می شوند»

طبق ماده 4 قانون محاسبات عمومی کشور ، مصوب 1/6/1366 : «شرکت دولتی واحد سازمانی مشخصی است که با اجاره قانون ایجاد میشود و یا به حکم قانون و یا دادگاه صالح ملی شده و یا مصادره شده و به عنوان شرکت دولتی شناخته شده باشد و بیش از 50 درصد سرمایه آن متعلق به دولت باشد. هر شرکت تجاری که از طریق سرمایه گذاری شرکتهای دولتی ایجاد شود، مادام که بیش از پنجاه درصد سهام آن متعلق به شرکتهای دولتی است ،شرکت دولتی تلقی میشود.»

شایان ذکر است بانکهای دولتی و موسسات اعتباری و شرکتهای بیمه (دولتی ) از مصادیق شرکتهای دولتی محسوب می شوند .

عده ای از حقوق دانانها معتقدند در موردی که شرکت مدنی به امور تجاری می پردازد به استناد ماده 220 قانون تجارت 1311 در حکم« شرکت تضامنی » محسوب و واجد شخصیت حقوقی می شود ما چنین اعتقادی نداریم ، زیرا شرکت مدنی که به امور تجاری می پردازد مشمول ماده 220 قانون تجارت 1311 نبوده و در حکم « شرکت تضامنی » محسوب نمی شود ، بلکه مانند شرکت مدنی که به امور غیر تجاری می پردازد در قلمرو حکومت حقوق مدنی قرار دارد و در قلمرو و حقوق تجارت وارد نمی شود.

به نظر ما شرکت تجاری عبارتست از « توافق اراده دو یا چند شخص و استمرار اعتباری آن به منظور سرمایه گذاری در یک یا چند عمل تجاری به قصد گذاشتن از مالکیت خصوصی خود نسبت به آورده های خویش و استفاده از شخصیت حقوقی مستقل و اعطایی قانون گذار و تقسیم منافع احتمالی آن بین خود» شرکا به قصد بردن سود سرمایه گذاری میکنند لکن بدیهی است چنانچه این سرمایه گذاری منجر به ضرر شود، ضرر به آنها تحمیل خواهد شد.

2 ـ حداقل تعداد شرکای شرکت تجاری

آیا برای ایجاد و تشکیل شرکت تجاری، همکاران حداقل دو شخص لازم است؟

« در بعضی از قوانین انگلستان و آلمان شرکت با شریک واحد پیش بینی شده است ولی قانون مدنی ایران شرکت را اجتماع حقوق مالکین متعدد (در شیء واحد ) تعریف کرده است و از مضمون قانون تجارت همکاری چند نفر برای تشکیل شرکت (تجاری ) مستفاد می شود شرکت با شریک واحد طبق قوانین ایران قانونی نیست »

به نظر ما از نظر تحلیلی تشکیل شرکت تجاری به وسیله یک شخص نیز ممکن است و نیازی به وجود حداقل دو شخص نمیباشد در تایید این مطلب می توان گفت که شرکتهای دولتی زیادی به موجب قوانین و اساسنامه های مربوط تاسیس شده اند که صد در صد سرمایه آنها متعلق به دولت ( یک شخص ) است . همچنین شرکتهایی که صد در صد سرمایه آنها ملی یا مصادره شده و به تملک دولت در آمده اند و به تجارت اشتغال دارند، شرکتی تجاری هستند که فقط یک شخص (دولت ) عضو آنهاست.

در حقوق انگلستان ، قانون مقررات راجع به شرکتهای سهامی خاص تک عضوی ( مصوب 1992 ) اجازه می دهد که شرکتهای سهامی خاص با یک شریک تشکیل شوند.

طبق ماده 3 ل . ا . ق . ت برای تشکیل شرکت سهامی عام حداقل 5 سهامدار لازم است همچنین براساس ماده 6 قانون بخش تعاونی اقتصاد جمهوری اسلامی ایران ( مصوب 13/6/1370 ) تعداد اعضای شرکت تعاونی نباید کمتر از 7 نفر ( شخص ) باشد. به موجب ماده 8 (اصلاحی 5/7/1377 ) قانون مذکور در عضو در شرکت تعاونی شخصی است حقیقی یا حقوقی غیر دولتی.

طبق بند 2 ماده 54 قانون بخش تعاونی اقتصاد جمهوری اسلامی ایران ( مصوب سال 1370 ) کاهش تعداد اعضای شرکت تعاونی از حد نصاب مقرر (7 شخص حقیقی یا حقوقی غیر دولتی ) در صورتی که حداکثر ظرف مدت 3 ماه تعداد اعضا به نصاب مقرر نرسیده باشد از موارد انحلال شرکت تعاونی است گرچه در قوانین تجاری فعلی ما، چنین حکمی درباره سایر شرکتهای تجاری ملاحظه نمی شود، معتقدیم که وجود حداقل اعضای مورد نظر قانونگذار ـ برحسب مورد 2 ، 3 ، 5 و 7 شخص ـ هم از عناصر تشکیل دهنده شرکت تجاری است و هم لازم استمرار شخصیت حقوقی آن. البته تغییرات در تعداد اعضای شرکت تجاری، تاثیری در شخصیت حقوقی آن ندارد.

3 ـ رابطه شرکا با شرکت تجاری

با تشکیل شرکت تجاری، شرکا حق مالکیت خصوصی خود نسبت به آورده های خویش را از دست می دهند و این حق را به شرکت تجاری واگذار میکنند و حق عینی هر یک از شرکا نسبت به آورده خود در شرکت تجاری، به یک حق خاص نسبت به کل دارایی شرکت تبدیل میشود.

بدین ترتیب با تشکیل شرکت تجاری ، مالکیت آورده های شرکا به شرکت ( شخص حقوقی ) منتقل می شود و از آن پس فقط شرکت نسبت به آورده های حق عینی دارد. حق مالکیت شرکت تجاری نسبت به اموالی که دارایی شرکت را تشکیل می دهد، ممکن است مطابق نوع مال، منقول یا غیر منقول باشد.

به بیان دیگر، شرکا نسبت به اموالی که دارایی شریک را تشکیل می دهد فاقد هر گونه حق عینی هستند و سهامی که در ازای آورده به هر شریک داده می شود ، معرف مال معینی از اموال شرکت نیست، زیرا مالکیت آورده ها به شخص حقوقی ( شرکت تجاری) منتقل شده است و پس از این فقط شرکت نسبت به آورده ها حق عینی دارد.

بر همین اساس پس از انحلال شرکت ، آورده هر شریک به همان شریک مسترد نمی گردد و سرمایه شرکت، به نسبت آورده ، بین شرکا تقسیم میشود.

به عکس با تشکیل شرکت مدنی ، حق عینی هر یک از شرکا نسبت به آوردة خود، به یک حق عینی نسبت به کل دارایی بنحو مشاع تبدیل می شود زیرا شرکت مدنی فاقد شخصیت حقوقی و دارایی مستقل است.

4 ـ موضوع شرکت تجاری

با بررسی مجموعه قواعد و مقرراتی که از سال 1303 تا به حال درباره تشکیل شرکتهای تجاری وضع گردیده است می توان گفت که قانون گذار برای تشکیل اینگونه شرکتهای لزوم داشتن «موضوع صریح و منجز» را شرط دانسته است برخی از این مقررات عبارتند از از : ماده 26 قانون تجارت (منسوخ) 4 ـ 1303 ماده 21 (منسوخ ) قانون تجارت 1311 ماده 2 بند 2 ماده 8 و بند 1 ماده 20 ل . ق. ت ( با فرض این نکته که اساسنامه شرکت سهامی خاص نیز باید متضمن مندرج در ماده 8 لایحه قانونی مذکور باشد.) و سایر مواد قانون تجارت ایران (1370 ) طبق ماده 199 ل . ا ق . ت وماده 93 ق . ت 1311 انجام موضوع شرکت و یا غیر ممکن شدن آن از موارد انحلال قهری شرکت سهامی و سایر انواع شرکتهای تجاری است.

همانطور که ملاحظه شد در قوانین ما تعریفی از شرکتهای تجاری ارائه نشده است با توجه به اینکه قانون گذار در تعریف غالب شرکتهای تجاری به عبارت « برای امور تجاری » تصریح کرده است، می توان گفت که اصولاً موضوع شرکتهای تجاری باید « انجام دادن امور تجاری » باشد.

فقط موضوع شرکتهای سهامی ممکن است به تجویز ماده2 ل . ا ق . ت ( 1347) امور غیر تجاری باشد . بدین ترتیب شرکت سهامی از لحاظ شکل تجاری است،حتی اگر موضوع آن « امور غیر تجاری » باشد. شرکتهای تعاونی نیز ممکن است طبق قانون بخش تعاونی اقتصاد جمهوری اسلامی ایران (1370 ) برای امور غیر تجاری تشکیل شوند.

بدین ترتیب می توان گفت که اصولاً یکی از شرایط لازم برای تشکیل شرکتهای تجاری « داشتن موضوع تجاری صریح و منجز» است. به بیان دیگر ، اصولاً داشتن موضوع تجاری صریح و منجز یکی از اجزای « عمده » (ارکان) تشکیل دهنده شرکتهای تجاری است، همچنانکه اراده سازنده ، اراده خاص ، قصد انتفاع و شخصیت حقوقی نیز از ارکان تشکیل دهنده شرکتهای تجاری هستند.

ماده 5 قانون تملک آپارتمانها (مصوب16/12/1343)مقررمی دارد :

« انواع شرکتهای موضوع ماده 20 قانون تجارت (1311 ) » که به قصد ساختمان خانه و آپارتمان و محل کسب به منظور سکونت یا پیشه یا اجاره یا فروش تشکیل میشود از انجام سایر معاملات بازرگانی غیر مربوط به کارهای ساختمانی ممنوعند»

به اعتقاد نگارنده در ماده مذکور، کلمه «ساختمان» در حالت اسم مصدر و مترادف کلمه « ساختن» به کار گرفته شده است، یعنی یک عمل ، نه در حالت اسم مرکب به معنای یک مال غیر منقول.

عمل ساختمان (ساختن) خانه و آپارتمان و محل کسب به منظور سکونت یا پیشه یا اجاره یا فروش ،یکی از مصادیق معامله تجاری مذکور در بند 1 ماده 2 قانون تجارت 1311 است.

5 ـ شخصیت حقوقی شرکت تجاری

شخصیت حقوقی که مفهومی است اعتباری عبارت است از : «کیفیتی که قانون گذار برای گروهی از افراد یا برای مال یا حقوق خاصی (از منافع عمومی یا خصوصی) برای یک هدف معین، میشناسد تا موضوع حقوق و تکالیف قرار گیرد.»

بنابراین ، شخصیت حقوقی ناشی از اراده انسان نیست ، بلکه حالتی است که قانون گذار به گروهی از انسانها یا مال یا حقوق اعطا میکند. بیان قانونگذار در ماده 584 ، 583 و 587 ق . ت با عبارت «شخصیت حقوقی ندارد» ، شخصیت حقوقی پیدا می کنند» و «دارای شخصیت حقوقی می شوند» موید نظر ماست.

با اینکه باب پانزدهم قانون تجارت ایران (1311 ) بین شخصیت حقوقی وشخص حقوقی تفاوت قائل شده است،برخی از حقوقدانان بین این دو اصطلاح تفکیک نکرده ، این دو را خلط کرده اند، در حالی که اولی کیفیت و حالت است و به معنای اهلیت (تمتع و استیفا) برای برخورداری از حقوق مدنی است و دومی وجود اعتباری محسوب میگردد.

«… در حقوق اسلام بعضی از موضوعات غیر انسانی وجود دارد که به اعتبار مالکیت یا صاحب ذمه بودن آن مصادیق ، میتوان شخصیت حقوقی برای آن مصادیق… فرض نمود و از آن به عنوان « شخص حقوقی نام برد»

در تعداد زیادی از مصوبات مجلس شورای اسلامی شخص حقوقی و شخصیت حقوقی مستقل آن پذیرفته شده و فقهای شورای نگهبان عدم مغایرت این مصوبات با احکام اسلام را اعلام کرده اند. بدین ترتیب می توان گفت که اعتبار کردن شخصیت حقوقی برای شرکتهای تجاری مغایرتی با احکام اسلام ندارد.

در اینجا شایسته است تاریخ پیدایش و پایان شخصیت حقوقی شرکت تجاری را به اختصار توضیح دهیم:

الف ) تاریخ پیدایش شخصیت حقوقی شرکت تجاری

درباره تاریخ پیدایش شخصیت حقوقی شرکتهای تجاری بین حقوقدانان ما اتفاق نظر وجود ندارد.

به نظر ما به دلایل زیر شرکتهای تجاری قبل از ثبت در اداره ثبت شرکتهای تجاری واجد شخصیت حقوقی اند:

1 ـ اطلاق ماده 583 ق . ت ( مصوب 1311 )

2 ـ ماده 195 ق . ت که مقرر کرده است : « ثبت کلیه شرکتهای مذکور در این قانون الزامی و تابع جمیع مقررات قانون ثبت شرکتهاست» ماده 2 قانون ثبت شرکتها ( مصوب خرداد 1310 ) ضمانت اجرای جزایی عدم رعایت مقررات ثبت شرکتهای ایرانی را مجازات مدیران و ضمانت اجرایی مدنی (حقوقی ) آن را انحلال شرکت متخلف ـ در صورت تقاضای مدعی العموم ـ دانسته و ماده 220 ق . ت ضمانت اجرای مدنی (حقوقی ) فوق الذکر را اجرای احکام شرکت تضامنی نسبت به آن شرکت اعلام داشته است.

3 ـ ماده 150 ق .ت مقرر می دارد : « در مورد تعهداتی که شرکت مختلط غیر سهامی ممکن است قبل از ثبت شرکت کرده باشد، شریک با مسئولیت محدود در مقابل اشخاص ثالث در حکم شریک ضامن خواهد بود مگر ثابت نماید که اشخاص مزبور از محدود بودن مسئولیت او اطلاع داشته اند.»

مقررات همگی موید آن است که شرکتهای تجاری قبل از ثبت واجد شخصیت حقوقی هستند . علاوه بر آن مفهوم ماده 17 ل . ا . ق . ت دلالت دارد بر اینکه شرکتهای سهامی ( عام و خاص ) به محض تشکیل ـ پیش از ثبت در اداره ثبت شرکتها ـ در صورت رعایت کلیه مقررات و تشریفات مربوط، واجد شخصیت حقوقی هستند.

ب ) تاریخ پایان شخصیت حقوقی شرکتهای تجاری

« در مورد آنکه آیا بعد از انحلال شرکت (تجاری) شخصیت حقوقی ( آن ) باقی می ماند یا خیر اختلاف است. بعضی انحلال شرکت را با فوت اشخاص طبیعی مقایسه نموده و اظهار می دارند بعد از انحلال ، شخصیت حقوقی از بین رفته و شرکت به صورت اشاعه در می آید . عده دیگر مخالف این نظریه بوده و اظهار

می دارند که با قبول این تصمیم کار تصفیه شرکت مختل شده و مدیران تصفیه مجبور خواهند شد از طرف یک یک شرکا اختیار نامه تحصیل نمایند ، در صورتی که در شرکتهای سهامی مدیران تصفیه و اختیارات آنها از طرف مجامع عمومی تعیین می شوند که در آن مجامع رای اکثریت مناط اعتبار است و اگر قائل به شخصیت حقوقی شرکت در موقع تصفیه نباشیم اساس اختیارات مدیران تصفیه متزلزل میگردد . قانون تجارت (1311 ) ما گرچه صراحتاً باقی ماندن شخصیت حقوقی شرکت را بعد از انحلال و تا زمان خاتمه تصفیه امور شرکت اعلام نمی دارد ، ولی اگر به مفاد مواد 203 تا 218 قانون تجارت (1311 ) مراجعه کنیم مخصوصاً با در نظر گرفتن مواد 207 و 208 و 209 و 213 استقلال شرکت در حال تصفیه را از شرکای آن محرز دانسته و به این ترتیب شخصیت حقوقی شرکت را تا پایان تصفیه ملحوظ میدارد»

شایا ن ذکر است که نظر فوق توسط آقای دکتر حسن ستوده تهرانی در آذر ماه سال 1345 یعنی حدود 2 سال پیش از تصویب لایحه قانونی اصلاح قسمتی از قانون تجارت 1347 درباره مقررات قانون تجارت 1311 اظهار شده است در ماده 208 لایحه قانونی مذکور راجع به شرکتهای سهامی تصریح شده است که : « تا خاتمه امر تصفیه، شخصیت حقوقی شرکت جهت انجام امور مربوط به تصفیه باقی خواهد ماند و مدیران تصفیه موظف به خاتمه دادن کارهای جاری و اجرای تعهدات و وصول مطالبات و تقسیم دارایی شرکت می باشد و هرگاه برای اجرای تعهدات شرکت معاملات جدیدی لازم شود مدیران تصفیه انجام خواهند داد» در ماده 201 ل . ق . ت آمده است که : « انحلال شرکت مادام که به ثبت نرسیده و اعلان نشده باشد نسبت به اشخاص ثالث بلااثر است.» ماده 227 ل . ق . ت مقرر می دارد : « مدیران تصفیه مکلفند ظرف یکماه پس از ختم تصفیه مراتب را به مرجع ثبت شرکتها اعلام دارند تا به ثبت رسیده و در روزنامه رسمی و روزنامه کثیر الانتشار که اطلاعیه ها و آگهی های مربوط به شرکت در آن درج می گردد آگهی شود و نام شرکت از دفتر ثبت شرکتها و دفتر ثبت تجارتی حذف گردد.»

به نظر می رسد که قانون تجارت 1311 ضمن مواد 203 تا 218 شخصیت حقوقی شرکتهای تجاری در حال تصفیه را مفروض دانسته است به منظور رفع ابهام از قانون تجارت لازم است در بازنگری در این قانون ، قانونگذار به بقای شخصیت حقوقی کلیه شرکتهای تجاری در حال تصفیه تصریح کند.

نتیجه گیری

عنوان «شرکت تجاری» ک ترجمه company است از قوانین کشورهای اروپایی اخذ و وارد قوانین ایران شده است. عنوان یاد شده در قوانین ما تعریف نشده است ، لکن در قوانین تجاری ما برای هر یک از شرکتهای تجاری احصا شده در ماده 20 قانون تجارت 1311 تعریفی ارائه شده و شرکت دولتی هم که یکی از شرکتهای تجاری محسوب می شود در ماده 4 قانون محاسبات عمومی کشور (1366) تعریف شده است . تعریف واژه «شرکت» در ماده 571 ق .م « شرکت تجاری» را شامل نمی شود در خصوص تعریف واژه « شرکت تجاری» بین حقوقدانهای ما اتفاق نظر وجود ندارد.

گرچه قانوناً اصل بر این است که برای تشکیل شرکت تجاری به اراده حداقل دو شخص (حقیقی یا حقوقی ) نیاز است ولی از نظر تحلیلی ، تشکیل شرکت تجاری با اراده یک شخص هم امکان پذیر است.

با تشکیل شرکت تجاری حق عینی هر یک از شرکا نسبت به آورده خود به شرکت تجاری ، به یک « حق خاص » نسبت به کل دارایی شرکت تبدیل میشود، در حالی که با تشکیل شرکت مدنی، حق هر یک از شرکا نسبت به آورده خود، به یم حق عینی نسبت به کل دارایی شرکت به نحو مشاع تبدیل می شود زیرا شرکت مدنی فاقد شخصیت حقوقی دارایی مستقل است.

اصولاً موضوع شرکت تجاری باید «انجام دادن امور تجاری » باشد فقط موضوع شرکت سهامی طبق ماده 2 ل . ا . ق . ت (1347 ) و موضوع شرکت تعاونی به موجب قانون بخش تعاونی اقتصاد جمهوری اسلامی ایران (1370) ممکن است « امور غیر تجاری» باشد.

کلیه شرکتهای تجاری مشمول قوانین تجاری ایران ، دارای شخصیت حقوقی و دارایی مستقل هستند شخصیت حقوق «حالتی» است که توسط قانونگذار به گروهی از انسانها یا مال یا حقوق اعطا میشود و با شخص حقوقی که « وجودی » است اعتباری ، تفاوت دارد. بسیاری از قوانین جاری کشور، که به تایید فقهای شورای نگهبان رسیده نشان می دهد که اعتبار کردن شخصیت حقوقی برای شرکتهای تجاری بلا اشکال است . درباره تاریخ پیدایش شخصیت حقوقی شرکتهای تجاری بین حقوق دانان ما اتفاق نظر وجود ندارد به نظر ما شرکتهای تجاری پیش از ثبت در اداره ثبت شرکتهای تجاری واجد شخصیت حقوقی اند.

به نظر می رسد که قانون تجارت 1311 مواد 203 تا 218 شخصیت حقوقی شرکتهای تجاری در حال تصفیه را مفروض دانسته است. در بازنگری در این قانون ـ که با توجه به اصل چهارم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ضروری است ـ شایسته است قانون گذار به بقای شخصیت حقوقی کلیه شرکتهای تجاری در حال تصفیه تصریح کند.

منابع:

وکیل دادگستری عضو هیات علمی دانشگاه تربیت مدرس.

1 ـ برای ملاحظه تعریف شرکت ضمانتی در قانون تجارت 4 ـ 1303 و تفاوت آن با شرکت نسبی و تضامنی رجوع کنید به : عیسی تفرشی ، محمد ، مباحثی تحلیلی از حقوق شرکتهای تجاری ، ج 1 ، ص 17 ـ 15 و 19 .

2 ـ ر . ک : همان ، ص 18 ـ 14 .

3 ـ برای آگاهی از تحولات حقوق ایجاد شده درباره شرکت تعاونی رجوع کنید به : همان ص 27 ـ 26 و 41 ـ 40 .

4 ـ ماده 299 ل . ا . ق . ت مقرر می دارد. \"آن قسمت از مقررات قانون تجارت مصوب اردیبهشت 1311 مربوط به شرکتهای سهامی که ناظر برسایر انواع شرکتهای تجارتی میباشد نسبت به آن شرکتها به قوت خود باقی است\"

1ـ برای مطالعه تفصیل این مطلب رجوع کنید به : همان ص 52 ـ 26 .

1 ـ ر .ک : به ماده 21 ، 94 ، 116 ، 141 ، 162 ، 183 ، 190 ، 191 قانون تجارت 1311 ؛ 1 و 2 ل . ا . ق . ت . 1347 و ماده 2 و 26 تا 28 قانون بخش تعاونی اقتصاد جمهوری اسلامی ایران : مصوب 1370 .

2 ـ برای آگاهی از تحولات حقوقی ایجاد شده درباره شرکت تعاونی رجوع کنید به : مباحثی تحلیلی از حقوق شرکتهای تجاری، ج 1 ، ص 27 ـ 26 و 41 ـ 40.

3 ـ در این باره رجوع کنید به : همان ، ص 15 (پاورقی 1 ) و ص 97 ، بند 3 اسکینی ، ربیع ،حقوق تجارت : شرکتهای تجاری ، ج1 ، ص 6 و 9.

1 ـ ستوده تهرانی ، حسن , حقوق تجارت ، ج1 ، ص145 ، برای مطالعه نظر برخی دیگر از نویسندگان رجوع کنید به : مباحثی تحلیلی از حقوق شرکتهای تجاری ، ج 1 ، ص 96 ـ 95 .

2 ـ برای آگاهی از مفهوم \" مصادره اموال\" در حقوق بین الملل و حقوق ایران ( پیش و پس از پیروزی انقلاب اسلامی ). تفاوت آن با ملی سازی و مبانی فقهی آن رجوع کنید به : همان ، ص 237 به بعد.

3 ـ ر . ک: همان ص 219 .

4 ـ کاتوزیان ، ناصر ، حقوق مدنی : مشارکتها ، صلح ، ص 20 ـ 19 کاشانی ، سید محمود . \" شرکت مدنی \"، نشریه دانشکده حقوق دانشگاه ، شهید بهشتی دوره دوم ، ش 2 ، ص 28.

1 ـ راجع به مفهوم و قلمرو ماده 22 قانون تجارت 1311 رجوع کنید به عیسی تفرشی ، محمد ، \" مفهوم و قلمرو ماده 220 قانون تجارت 1311 \" فصل نامه علوم انسانی مدرس ، دانشگاه تربیت مدرس، 1379 ، ش 14 ، ص 39 به بعد.

2 ـ برای آگاهی از توجیه این نظر، استثناهای وارد به آن ، وجه تشخیص شرکت تجاری از شرکت مدنی و فواید آن رجوع کنید به: مباحثی تحلیلی از حقوق شرکتهای تجاری ، ج1 ، ص 97 ـ 95 ، 118-114 .

3 ـ برای آگاهی از تفصیل ساختار (ارکان ) شرکت تجاری رجوع کنید به : همان ، ص 114 ـ 53.

4 ـ ستوده تهرانی ، حسن ، حقوق تجارت ، ج 1، ص 155 .

1 ـ برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به مباحثی تحلیلی از حقوق شرکتهای تجاری، ج 1 ، ص 20 ـ 19 ، 63 ـ 59 ، 97 ـ 95 و 344 ، ش 19.

2- The Companies (Single Member Private Limited Companies) Regulation, 1992.

3 ـ برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به : همان ، ص 63 ـ 62.

4 ـ آقای دکتر ربیعا اسکینی معتقد است که در حقوق ما شرکت سهامی ، عام یا 3 نفر آغاز میشود اما برای تشکیل آنان باید حداقل 5 نفر شریک داشته باشد ( ر .ک : حقوق تجارت : شرکتهای تجاری ، ج2 ، ص 25).

5 ـ ر . ک : مجموعه قوانین 1370 ، ص 312 و مجموعه قوانین 1377 ، ص 360.

1 ـ ر. ک : ماده 1 قانون اصلاح قانون بخش تعاونی اقتصاد جمهوری اسلامی ایران ( مصوب 1370)، مصوب 5/7/1377 (مجموعه قوانین 1377 ، ص 360).

2 ـ برای آگاهی از احکام قوانین سابق رجوع کنیدبه : مباحثی تحلیلی از حقوق شرکتهای تجاری ، ج 1 ، ص 20 ـ19 و 61 ـ 59.

3 ـ برای آگاهی از ماهیت حقوقی سهم و ماهیت حقوق سهامداران در شرکت سهامی (حق خاص ) در حقوق ایران و انگلیس رجوع کنید به : همان ، ص 108 ـ 102 .

1 ـ به مفهوم عام (اعم از سهام شرکت سهامی و تعاونی یا سهم الشرکه سایر شرکتهای تجاری.)

2 ـ ر . ک : صقری، منصور ، حقوق تجارت ، ص 132.

3 ـ به موجب ماده 299 ل . ا . ق . ت ماده 93 ق .ت ماده 93 ق . ت 1311 که ناظر بر سایر انواع شرکتهای تجاری می باشد نسبت به آن شرکتها به قوت خود باقی است در این خصوص رجوع کنید به : ماده 114 ( بند الف ) ، 136 ( بند الف ) ، 161 ، 181 ( بند الف ) و 189 ق . ت . 1311.

1 ـ ر. ک : ماده 21 (منسوخ) 94 ، 116 ، 141 ، و 183 قانون تجارت 1311 .

2 ـ موضوع شرکت سهامی تا تصویب لایحه قانونی مذکور به استثنای مورد نادر از جمله انبارهای عمومی و شرکتهای سهامی زراعی منحصر به امور تجاری بود. در موارد مذکور ، شرکت سهامی ـ که موضوع آن \" امور غیر تجاری \" است فقط از لحاظ شرکت تجاری اند نه از نظر موضوع ( ر .ک : مباحثی تحلیلی از حقوق شرکتهای تجاری ، ج1 ).

3 ـ برای مطالعه تفصیلی ساختار یا ارکان شرکت تجاری ، بویژه اراده سازنده و اراده خاص ، رجوع کنید به : مباحثی تحلیلی از حقوق شرکتهای تجاری، ج 1 ، ص 59 به بعد.

4 ـ مجموعه قوانین 1343 ، ص 469 ـ 467 .

1 ـ برای آگاهی از تفصیل این مطلب رجوع کنیدبه : همان ، ج 1 ، ص 37 ـ 34 .

2 ـ راجع به تفصیل شخصیت حقوقی شرکتهای تجاری رجوع کنید به : همان ، ص 79 ـ 69.

3 ـ اعظمی زنگنه ، عبدالحمید ، حقوق بازرگانی ، ص 67 ـ 64 ستوده تهرانی ، حسن ، حقوق تجارت ، ج 2، ص 106 )جعفری لنگرودی ، محمد جعفر ، مقدمه عمومی علم حقوق ، ص 124 ، طباطبایی موتمنی، منوچهر ، حقوق اداری ، ص 287 ـ 281 و کاتوزیان ، ناصر ، اموال و مالکیت ، ص 133 و 147.

1 ـ صفار، محمد جواد ، شخصیت حقوقی ص 58.

2 ـ اصل 96 قانون اساسی ج 1 . 1 : تشخیص عدم مغایرت مصوبات مجلس شورای اسلامی با احکام اسلام با اکثریت فقهای نگهبان و تشخیص عدم مغایرت آنها با قانون اساسی بر عهده اکثریت همه اعضای شورای نگهبان است\". برای ملاحظه چند نمونه از قوانینی که در آنها شخص حقوقی توسط فقهای شورای نگهبان به رسمیت شناخته شده است رجوع کنید به : مباحثی تحلیلی از حقوق شرکتهای تجاری، ج 1 ، ص 75 ، پاورقی 3.

3 ـ برای مطالعه نظر حقوقدانان در این خصوص ، رجوع کنید به : همان ، ص 81 ـ 80 .

1 ـ در خصوص جانشین مدعی العموم (دادستان عمومی ) رجوع کنید به : تبصره ماده 12 قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب (مصوب 15/4/1373 ).

2 ـ راجع به مفهوم و قلمرو ماده 220 قانون تجارت 1311 رجوع کنید به : عیسی تفرشی ، محمد ، \" مفهوم و قلمرو ماده 220 قانون تجارت 1311\"، فصلنامه علوم انسانی مدرس، دانشگاه تربیت مدرس، 1379 ، ش 14 ، ص 39 به بعد.

1 ـ ستوده تهرانی ، حسن ،حقوق تجارت ، ج 1 ، ص 153.

2 ـ سال انتشارات جلد اول کتاب حقوق تجارت آقای دکتر حسن ستوده تهرانی ـ که دیباچه آن در آذرماه 1345 تنظیم شده است ـ دقیقاً مشخص نیست . این کتاب در پاییز 1374 با قید چاپ اول توسط نشر دادگستر تجدید چاپ و منتشر شده است.

وکیل دادگستری وعضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی تبریز.

1 ـ حسن جعفری تبار، مسئولیت مدنی سازندگان و فروشندگان کالا ، چاپ اول ، نشر دادگستر ، مهر 1375 ، ص 43.

1 ـ سید حسین صفایی ، مباحثی از حقوق بین الملل خصوصی ، چاپ اول ، نشر میزان ، تابستان 1374 ، ص 182.

منبع:http://hvm.ir/maghalat.asp?select=maghalat&select2=trade

 


ورشکستگی و تصفیه اموال در قوانین ایران

 

ورشکستگی و تصفیه اموال در قوانین ایران

 

 

 

مقدمه
در شرایط حاضر و باتوجه به توسعه شرکت ها در جامعه ما و افزایش فعالیت های اقتصادی و تجاری درصد ورشکستگی شرکت ها گسترش چشمگیری داشته است و از اینرو آگاهی با قوانین و مقررات ورشکستگی امری اجتناب ناپذیر می نماید. لذا در مقاله حاضر نگارندگان به دنبال بیان کلیات مربوط به این امر در قوانین جاریه مملکت هستند و امید وارند که راهگشای سایر حقوقدانان و نیز تجار و فعالان عرصه اقتصادی و تجاری باشد.
تصفیه امور ورشکستگی مطابق قانون تجارت
برابر ماده 404 قانون تجارت دادگاه درضمن صدور حکم ورشکستگی و یا حداکثر ظرف 5 روز از صدور حکم یک نفر را به عنوان مدیر تصفیه و مطابق با ماده 427 ق.ت. یک نفر را به سمت عضو ناظر تعیین می نماید.
الف - وظایف عضو ناظر و مدیر تصفیه
عضو ناظر و مدیر تصفیه به منظور اقدامات تامینی به دعوت بستانکاران و بدهکاران ورشکسته اداره اموال و وصول مطالبات ورشکسته فروش اموال ورشکسته تقسیم دارائی ورشکسته بین بستانکاران و بالاخره اعلام خاتمه ورشکستگی اقدام می نمایند.
برابر ماده 434 ق.ت. دادگاه به عضو ناظر ماموریت می دهد که از کلیه اموال تاجر ورشکسته فورا صورت برداری نماید و این صورت برداری علی اقاعده باید در یک روز انجام شود چنانچه به نظر عضو ناظر مدت صورت برداری از دارائی تاجر متجاوز از یک روز باشد عضو ناظر اقدام به مهر وموم اموال تاجر می نماید.
درمهر و موم اموال تاجر ورشکسته عضو ناظر به ترتیب انبارها حجره ها صندوق اسناد دفاتر نوشته ها اسباب و اثاثیه تجارتخانه و منزل تاجر را مهر و موم خواهد نمود(ماده 438 ق.ت.) اگر شرکت ورشکسته تضامنی نسبی یا مختلط باشد اموال شخصی شرکا ضامن مهر وموم نخواهد شد مگر اینکه حکم ورشکستگی شرکا نیز به موجب حکم جداگانه یا ضمن حکم ورشکستگی شرکا نیز به موجب حکم جداگانه یا ضمن حکم ورشکستگی شرکت صادر شده باشد.
البسه و اثاثیه و اسبابی که برای حوائج ضروری تاجر ورشکسته و خانواده او لازم هستند اشیائی که ممکن از قریبا ضایع شود و یا کسر قیمت حاصل نمایند واشیائی که برای به کارانداختن سرمایه تاجر ورشکسته واستفاده از آن لازم است در صورتی که توقیف آنها موجب خسارت طلبکاران باشد از مهر و موم مستثنی هستند.
مدیر تصفیه همچنین مکلف است صورت طلبکاران احتمالی ورشکسته را تهیه نماید و برای این منظور باید به صورت قروضی که تاجر متوقف داده است مراجعه نماید و در صورتی که تاجر ورشکسته صورت دارائی خود را تسلیم ننموده باشد بر طبق ماده 449 ق.ت. عمل نماید.
وقتی که حکم ورشکستگی صادر گردید بستانکاران تاجر ورشکسته مکلفند پس از آگهی دعوت مدیر تصفیه اسناد طلب خود یا رونوشت مصدق آن را به عنوان انضمام فهرستی که کلیه مطالبات بستانکاران را معین نماید به مدیر دفتر دادگاه صادر کننده حکم تسلیم نموده و رسید آن را دریافت دارند. تشخیص مطالبات بستانکاران مزبور باید ظرف 3 روز از تاریخ پایان مهلت های نشر آخرین آگهی در روزنامه شروع شده و بدون وقفه در محل و روز و ساعاتی که از طرف عضو ناظر تعیین گردیده است ادامه یابد در صورتی که طلب مسلم و قبول شده مدیر تصفیه بر روی سند این عبارت را می نویسد:
جزو قروض ... مبلغ... قبول شد به تاریخ... ) و عضو ناظر نیز آنرا گواهی می کند.
اول - طبقه بندی بستانکاران
بستانکاران را می توا به چهار طبقه زیر تقسیم نمود:
1- بستانکاران با حق وثیقه منقول
2- بستانکاران با حق وثیقه غیر منقول
3- بستانکاران با حق رجحان
4- بستانکارن عادی که به غرما مشهور شده اند و به نسبت طلب خود حصه می برند.
1- بستانکاران با حق وثیقه منقول
طلبکارانی که رهینه منقول در دست دارند به عبارت دیگر درقبال طلب خود مال منقولی از تاجر اخذ نموده اند نام آنان فقط در صورت غرما برای یادداشت قید می شود به این معنا که آنها می توانند تمام طلب خود را که صحت آنها تصدیق شده از دارائی تاجر ورشکسته بگیرند و نیازی نیست که داخل در غرما شوند. مدیر تصفیه می تواند هر موقع که بخوهد با اجازه عضو ناظر طلب بستانکاران مزبور را داده و مال الرهانه را از رهن خارج ساخته و جز دارائی تاجر ورشکسته منظور دارد.در صورتی که مورد وثیقه فک نشود مدیر تصفیه باید با نظارت دادستان و با حضور مرتهن آنان را به فروش برساند.
2- بستانکاران با حق وثیقه غیر منقول
طلبکارانی که رهینه غیر منقول دارند نسبت به مال مزبور تقدم دارند وشکی نیست که قبل از پرداخت طلب این قبیل اشخاص که در مقابل طلب خود مال غیر منقول تاجر ورشکسته را در تصرف دارند نمی توان از آنان خلع ید نمود. به این ترتیب از وجوه حاصل از فروش مال غیر منقول بدوا باید طلب طلبکاری که رهینه غیر منقول دارد پرداخت گردد حال اگر حاصل فروش مزبور کفایت طلب مرتهن را ننماید نسبت به بقیه طلب جز غرما معمولی منظور شده واز وجوهی که برای غرما مقرر شده است حصه می برد به شرط آنکه طلب وی تصدیق شده باشد. (ماده 518 ق.ت).
3- بستانکاران با حق رجحان
ماده 58 قانون اداره تصفیه امور ورشکستگی بستانکاران با حق رجحان را به شرح زیر احصا نموده است:
طبقه اول:
حقوق خدمه خانه برای مدت سال آخر قبل از توقف
حقوق خدمتگزار بنگاه ورشکسته برای مدت 6 ماه آخر قبل از توقف
دستمزد کارگرانی که روزانه یا هفتگی مزد می گیرند برای مدت سه ماه قبل از توقف .
طبقه دوم:
طلب اشخاصی که مال آنها به عنوان ولایت یا قیومت تحت اداره ورشکسته بوده نسبت به میزانی که ورشکسته از جهت ولایت و یا قیومت مدیون شده است.
طبقه سوم:
طلب پزشک و دارو فروش ومطالباتی که به مصرف مداوای مدیون وخانواده اش در ظرف سال قبل از توقف رسیده باشد.
طبقه چهارم:
نفقه زن مطابق ماد 1206 قانونی مدنی
مهریه زن تا میزان 000/10 ریا لبه شرط آنکه ازدواج اقلاه 5 سال قبل از توقف واقع شده باشد و نسبت به مازاد جز سایر دیون محسوب می شود.
4- بستانکاران عادی
بستانکاران عادی کسانی هستند که حق وثیقه یا حق رجحان نسبت به اموال و دارایی ورشکسته ندارند. بدیهی طلب بستانکاران مزبور پس از ادعای مطالبات با حق وثیقه یا حق رجحان از باقیمانده دارایی ورشکسته به نسبت طلب آنان پرداخت می شود.
دوم - قرارداد ارفاقی
پس از صدور حکم ورشکستگی تاجر و تشخیص طلبکاران حقیقی او به منظور ارفاق و مدارا و کمک و همراهی بین تاجر و طلبکاران مزبور تحت شرایط قانونی قرارداد ارفاقی تنظیم می گردد که به موجب آن طلبکاران از دریافت قسمتی از طلب خود از تاجر ورشکسته صرف نظر کرده و بقیه را با ترتیب معینی و صول می نمایند. ضمنا به تاجر موصوف مهلت می دهند که بنگاه تجارتی خود را بازسازی نموده و در صورت سوددهی مابقی بدهی خود را پرداخت نماید تاجر ورشکسته نیز به نوبه خود مراتب فوق را متعهد می گردد.
اما این امر که انعقاد قرارداد ارفاقی بعد از صدور حکم ورشکستگی تاجر یا شرکت تجارتی باشد قابل انتقاد به نظر می رسد زیرا اگر تاجری به جهت مشکلات اقتصادی و حوادث غیر مترقبه از پرداخت دیون خود متوقف گردیده است عدالت ونصفت حکم می کند که قبل از اینکه حکم ورشکستگی چنین شخصی صادرشده و موجبات تزلزل اعتبار تجارتی او فراهم گردد قاضی دادگاه قادر باشد که با دعوت طلبکاران تاجر متوقف و با جلب رضایت آنان یا حتی راسا با توجه به اهمیت واحد تولیدی و صنعتی و یا تجارتی به تاجر یا شرکت متوقف مهلت بازسازی و ادای دیون را بدهد.
1- دعوت بستانکاران حد نصاب رسمیت جلسه وانعقاد قرارداد ارفاقی
پس از رسیدگی به مطالبات عضو ناظر به موجب ماده 476 ق.ت. باید از کلیه بستانکارانی که طلب آنان تشخیص و تصدیق یا موقتا قبول شده است در ظرف 8 روز از تاریخ موعدی که تعیین گردیده توسط مدیر دفتر دادگاه صادرکننده حکم دعوت به عمل آورد و در مجمع مزبور که تحت ریاست عضو ناظر تشکیل می گردد علاوه بر طلبکاران یا وکیل ثابت الوکاله آنان تاجر ورشکسته هم باید شخصا حضور به رسانده ودر مذاکرات شرکت نماید.
برای رسمیت مجمع مزبور و اتخاذ تصمیم دو نوع اکثریت پیش بینی گردیده که یکی اکثریت عددی ودیگری اکثریت مبلغی می باشد. درمورد اکثریت عددی حضور لااقل نصف به علاوه یک طلبکارانی که مطالبات آنان تشخیص و تصدیق شده یا موقتا مورد قبول قرار گرفته است برای اتخاذ تصمیم ضروری است ولی برای اینکه تصمیم مزبور به مورد اجرا در آید اکثریت مبلغی نیز الزامی می باشد. به عبارت دیگر طلبکاران مزبور باید سه چهارم از کلیه مطالبات را هم دارا باشند.
وقتی مجمع طلبکاران با توجه به اکثریت عددی (نصف به علاوه یک طلبکاران) و اکثریت مبلغی (دارندگان سه چهارم از مطالبات) تشکیل گردید. موضوع قراردد ارفاقی که هدف آن کمک و همراهیو ارفاق به ورشکسته می باشد بین تاجر ورشکسته و طلبکاران وی با شرایط پیش بینی شده در قانون منعقد می گردد. در جلسه مزبور مدیر تصفیه گزارش خود را ارائه می دهد و سپس تاجر ورشکسته نظریاتی در مورد دیون و ادامه کار تجارتی خود و امکانات پرداخت قروض خود به اطلاع حضار می رساند. در صورتی که اکثریت لازم در خصوص انعقاد قرارداد ارفاقی حاصل شد عمل ورشکستگی درهمین جا خاتمه پیدا نموده و تاجر به کار تجارتی خود ادامه می دهد.
درمورد تاجر ورشکسته به تقلب قرارداد ارفاقی منعقد نمی شود زیرا شکی نیست که ورشکسته به تقلب با توسل به وسایل متقلبانه به اضرار طلبکاران اهتمام ورزیده است ولی درمورد تاجر ورشکسته به تقصیر انعقاد قرارداد ارفاقی ممکن است.
2- موارد بطلان یا فسخ قرارداد ارفاقی
به موجب ماده 492 قانون تجارت قرارداد ارفاقی در موارد زیر باطل می شود:
1- در صروتی که تاجر به عنوان ورشکسته به تقلب محکوم شود.
2- چنانچه کشف شود که قبل ا زانعقاد قرارداد ارفاقی درمیزان دارائی یامقدارقروض تاجر ورشکسته حیله وتزویری به کار رفته و مقدار واقعی آنها د رصورت حسابها قید نشده است. مواردی که می توان قرارداد ارفاقی را فسخ نمود دو مورد می باشد: اول انکه اگر تاجر ورشکسته از شرایط قرارداد ارفاقی سرپیچی کرده یا آن را اجرا ننماید و دوم در صورتی که اجرای تمام یا قسمتی از قرارداد را کسی ضمانت کرده باشد طلبکار می تواند اجزای کلی یا جزئی قرارداد را از ضامن بخواهد و در صورت تعدد ضامن مسئولیت آنها تضامنی است.در مورد اخیر اگر قسمتی از قرارداد ضامن نداشته باشد قرارداد نسبت به آن فسخ می شود(مواد 494 و 495 ق.ت.).
سوم - فروش اموال ورشکسته
مدیر تصفیه پس ا زانجام تشریفات راجع به جمع آوری اموال ورشکسته و حفاظت آنها و همچنین تشخیص دیون و مطالبات ورشکسته و تهیه صورت طبقه بندی بستانکاران او در صورتی که بین تاجر ورشکسته و بستانکاران وی قرارداد ارفاقی منعقد نشده ویا به دلایلی ابطال و یا فسخ شده باشد. اقدام به فروش اموال ورشکسته و تبدیل آنها به پول نقد می نماید تا حاصل فروش را بتواند آنها به پول نقد می نماید تا حاصل فروش را بتواند بین غرما تقسیم کند. را معین کرده است امکان پذیر می باشد و مرجع صلاحیتدار برای رسیدگی به شکایت مزبور دادگاهی که عضو ناظر و مدیر تصفیه را معین کرده است می باشد. چنانکه تصمیمات مدیر تصفیه در خصوص تشخیص مطالبات طلبکاران پس از انجام تشریفات قانونی از طرف هر طلبکار و تاجر ورشکسته قابل اعتراض است (مستفاد از مواد 430 و 431 و 464 ق.ت.).
از طرف دیگر برابر ماده 473 ق.ت. طلبکارانی که در مواعد تصفیه حاضر نشده و مطابق ماده 462 ق.ت. عمل ننمایند. نسبت به عملیات و تشخیصات و تصمیماتی که در مورد تقسیم وجوه قبل از حضور آنان به عمل آمده حق هیچگونه اعتراضی ندارند. اما در تقسیم وجوهی که ممکن است بعدا به عمل آید جز غرما محسوب می شوند بدون اینکه حق داشته باشند حصه ای را که درتقسیمات سابق به انان تعلق می گرفت از اموالی که هنوز تقسیم نشده مطالبه کنند.
ج - مسئولیت مدنی و جزائی مدیر تصفیه وعضو ناظر
مدیر تصفیه یا عضو ناظر ممکن است تصمیمات خود را بر خلاف قانون اتخاذ نموده و به منابع خصوصی طلبکاران و یا ورشکسته لطمه وارد سازند. در چنین مواردی اشخاص متضرر می توانند بطلان و تصمیمات مورد بحث را از دادگاه صلاحیتدار تقاضا نمایند. گاهی اتفاق می افتد که مدیر تصفیه یا عضو ناظر در اثر ارتکاب تقصیر درامور تصفیه به طلبکاران و شخص ورشکسته و یا سایر اشخاص ذینفع خسارت وارد نمایند. بدیهی است اشخاص متضرر به منظور اخذ خسارت وارده باید با توجه به مواد 328 و 951 و 952 و 953 قانون مدنی قانون مسئولیت مدنی تقصیر فاعل زیان و رابطه سببیت بین فعل زیان آور و ضرر وارده را در دادگاه ثابت نمایند.
اگرمدیر تصفیه در حین تصدی به امور تصفیه ورشکستگی تاجر ورشکسته وجهی را حیف و میل نماید به اشد مجازات خیانت درامانت محکوم خواهد شد. مجازات خیانت در امانت برابر مواد 773 و 674 قانون مجازات اسلامی (تعزیرات) بر حسب نحوه بزه ارتکابی تعیین گردیده است.
انواع ورشکستگی
ورشکستگی را می توان به عادی به تقصیر و به تقلب تقسیم نمود.
الف - ورشکستگی عادی
برابر مواد ۴١٢ و ۴١٣ ق.ت. کسی ورشکسته عادی محسوب می شود که تاجر یا شرکت تجارتی بوده و از پرداخت وجوهی که برعهده دارد متوقف گردد و ظرف ٣ روز از تاریخ وقفه که در ادای قروض یاسایر تعهدات نقدی او حاصل شده باشد توقف خود را به دفتر دادگاه عمومی محل اقامت خوداظهار خود اظهار نموده و صورت حساب دارائی و کلیه دفاتر تجارتی خود را به دفتر دادگاه مزبور تسلیم نماید. صورت حساب دارائی و کلیه دفاتر تجارتی خود را به دفتر دادگاه مزبور تسلیم نماید . صورت حساب موصوف باید مورخ بوده و به امضا تاجر رسیده و تعداد و تقویم کلیه اموال منقول و غیر منقول تاجر متوقف بطور مشروح صورت کلیه قروض و مطالبات و نیز صورت نفع و ضرر و صورت مخارج شخصی در آن مندرج گردد.
بنابراین اگر تاجر یا شرکت تجارتی بدهکار ظرف مهلت مقرر توقف از تادیه دیون خود را به دادگاه صلاحیتدار به انضمام مدارک موردنظر اعلام کرد ورشکستگی عادی محسوب می شود.
ب - ورشکستگی به تقصیر
الف - موارد چهارگانه الزامی صدور حکم ورشستگی به تقصیر )ماده ۵۴١ ق.ت(.
١- مخارج شخصی یامخارج افراد تحت تکفل تاجر در ایام عادی به نسبت عایدی او فوق العاده شود.
٢- تاجر مبالغ زیادی از سرمایه خود را صرف معاملاتی کند که در عرف تجارتی موهوم بوده و یا سودآوری معاملات مذکور منوط به اتفاق محض باشد.
٣- تاجر به منظور به تاخیر انداختن ورشکستگی خود خریدی گرانتر یا فروشی ارازانتر از قیمت روز کند و برای بدست آوردن وجه نقد به روش دور از صرفه متوسل شود مثل استقراض یا صدور برات سازشی وغیره.
۴- تاجر پس از تاریخ توقف از ادای دیون و قروضی که بر عهده دارد یکی از طلبکاران خود را بر سایرین ترجیح داده و طلب او را بپردازد.
دوم - موارد سه گانه اختیاری صدور حکم ورشستگی به تقصیر)ماده ۵۴٢ ق.ت(.
١- تاجر به حساب دیگری و بدون آنکه عوضی دریافت نماید تعهداتی کرده باشد که نظر به وضعیت مالی او انجام تعهدات مزبور فوق العاده باشد.
٢- عملیات تجارتی او متوقف شده و مطابق ماده ۴١٣ قانون تجارت رفتار نکرده باشد.
٣- تاجر دفاتر نداشته یا دفاتر او ناقص یا بی ترتیب بوده یا در صورت دارائی وضعیت واقعی خود را اعم از قروض و مطالبات بطور صریح معین نکند مشروط بر آنکه مورد اخیر الذکر تقلبی نکرده باشد.
سوم - تعقیب جزائی و مجازات تاجر ورشکسته به تقصیر
تعقیب تاجر ورشکسته به تقصیر بنا به تقاضای هر یک از طلبکاران یا دادستان و یا مدیر تصفیه پس از تصویب اکثریت بستانکاران به عمل می آید (مواد ۵۴۴ و ۵۴٧ ق.ت.) اگر تعقیب تاجر ورشکسته به تقصیر از طرف دادستان به عمل آمده باشد هزینه دادرسی آن به هیچ وجه به عهده هیئت طلبکاران نمی باشد. اگر مدیر تصفیه ورشکسته به تقصیر را به نام بستانکاران تعقیب نماید در صورت برائت ورشکسته موصوف هزینه تعقیب به عهده بستانکاران می باشد و چنانچه تعقیب از طرف یکی از طلبکاران به عمل آمده باشد و ورشکسته برائت حاصل نماید هزینه دادرسی به عهده طلبکار است اما د رصورت محکومیت ورشکسته مزبور هزینه دادرسی به عهده دولت خواهد بود.
مجازات تاجر ورشکسته به تقصیر از ۶ ماه تا ٢ سال حبس می باشد (ماده ۶٧١ قانون مجازات اسلامی (تعزیرات((.
ج - ورشکستگی به تقلب
مطابق ماده ۵۴٩ ق.ت. اگر تاجر دفاتر تجارتی خود را از روی عمد و سونیت مفقود نماید یا قسمتی از دارائی خود را مخفی کند و یا به طریق مواضعه و معاملات صوری آن را از بین ببرد و بالاخره اگر به وسیله اسنادن یا به وسیله صورت دارائی و قروض به طور تقلب به میزانی که در واقع مدیون نمی باشد خود را مدیون قلمداد نماید ورشکسته به تقلب محسوب می شود.
تعقیب جزائی و مجازات تاجر ورشکسته به تقلب
تعقیب جزائی تاجر ورشکسته به تقلب همانند تعقب جزائی ورشکسته به تقصیر می باشد و مجازات کسانی که به عنوان ورشکسته به تقلب محکوم می شوند از ١ تا ۵ سال حبس می باشد (ماده ۶٧٠ قانون مجازات اسلامی (تعزیرات((.
اعلام ورشکستگی
برابر ماده ۴١۵ ق.ت. ورشکستگی تاجر به حکم محکمه بدایت بر حسب اظهار خود تاجر به موجب تقاضای یک یا چند نفر از طلبکاران و برحسب تقاضای مدعی العموم اعلام می شود.
الف - بر حسب اظهار خود تاجر
هر تاجر بدهکار مکلف است دادخواست توقف خود را ظرف سه روز از تایخ وقفه در پرداخت دیون به انضمام صورت حساب دارائی و کلیه دفاتر تجارتی مربوط به دفتر دادگاه حقوقی یک محل اقامت خود تسلیم نماید.
صورتحساب مذکور باید مورخ باشد و به امضا تاجر نیز رسیده و تعداد و تقویم کلیه اموال منقول و غیر منقول تاجر متوقف به طور مشروح صورت قروض و مطالبات صورت نفع و ضر و صورت مخارج شخصی هم ذکر شده باشد.
تاجری که به محض حصول توقف از پرداخت دیون نقدی خود در ظرف مدت ٣ روز با در نظر گرفتن ماده ۴١٣ ق.ت. اعلام توقف ننماید دادگاه می تواند برابر بند ٢ از ماده ۵۴٢ و ۵۴٣ ق.ت. چنین تاجری را ورشکسته به تقصیر اعلام نماید.
ب - به موجب تقاضای یک یا چند نفر از طلبکاران
مطابق بند ب از ماده ۴١۵ ق.ت هر کسی که از تاجر مطالباتی دارد می تواند در صورت وقفه در تادیه مطالبات مزبور از طرف تاجر یا شرکت تجارتی دادخواست ورشکستگی علیه هر یک از آنها تهیه و به دادگاه تقدیم نماید. چنین حقی فقط برای حفظ حقوق او بوده است. زیرا بعضی از تجار بر اثر سهل انگاری و یا تعمدا حاضر نمی شوند بطور آشکار وضع اسف بار مالی خود را به دادگاه اعلام نمایند و چه بسا باقیمانده اموال را نیز به طرق مختلف به دیگران منتقل می سازند لذا اقدام قانونی طلبکار برای رفع چنین مشکلاتی و جلوگیری از سو استفاده و حیف و میل شدن مابقی اموال تاجر متوقف ضروری می باشد.
ج - به موجب تقاضای دادستان
دادستان به نمایندگی از طرف جامعه حق دارد صدرو حکم ورشکستگی تاجر یا شرکت تجارتی متوقف را از دادگاه مربوطه تقاضا نماید. زیرا ورشکستگی با اقتصاد کشور ارتباط مستقیم دارد اشخاص ثالث می توانند در مواردی که تاجر یا شرکت تجارتی مرتکب جرائمی راجع به ورشکستگی به تقصیر یا تقلب شده باشد مراتب را به دادستانی محل وقوع جرم اطلاع دهند. زیرا ورشکستگی ممکن است موجبات تزلزل اعتبار مالی دیگران را نیز فراهم سازد.
شرایط آغاز رسیدگی
بدهکار باید تاجر یا شرکت تجارتی بوده و از تادیه دیون خود متوقف باشد.
الف - خصوصیات بدهکار
اول - تاجر یا شرکت تجارتی
ماده ۴١٢ ق.ت. مقرر می دارد: ورشکستگی تاجر یا شرکت تجارتی در نتیجه توقف از تادیه وجوهی که برعهده اوست حاصل می شود.
برابر ماده مذکور در صورتی که هر تاجر یا شرکت تجارتی نتواند دیون خود را درموعد مقرر پرداخت نماید ورشکسته محسوب می شود و قانونگذار ورشکستگی را به غیر تاجر و حتی شرکت غیر تجارتی توسعه نداده است.
در پاسخ به این پرسش که آیا می توان علیه کسبه جز یا پیشه ورانی که از ادای دیون خود متوقف شده اند دادخواست توقف داد باید گفت قانون کسبه جز را از شمول ورشکستگی معاف نموده و درباره آنان اعمال مقررات راجع به اعسار و تجو