جدیدترین اخبار و قوانین حقوقی (علی فتحی وکیل پایه یک دادگستری و مدرس دانشگاه )

حقوقی ----------- از تمام بازدیدکنندگان عزیز و گرانقدر التماس دعا دارم

نگاهی به زندگی پربار امام حسین ع

بنام خدا

میلاد با سعادت ، استاد و مربی عشق بازی با معبود حضرت امام حسین ع و حضرت عباس ع جانباز دشت کربلا و عاشق بی همتای مولای زمان خود بر تمام عاشقان مبارک باد.

 

سالروز ولادت حضرت سید الشهداء
ابى عبدالله(علیه السلام) و همچنین ولادت پرچمدار کربلا حضرت اباالفضل العباس را به
همه دوستداران خاندان گرامى پیامبر(صلى الله علیه وآله) تبریک و تهنیت عرض مى
کنیم.
«میلاد ثارالله»؛ نگاهی به زندگانی حسین بن علی(ع) و مقام پاسدار
گروه مذهبی، سالروز
ولادت حضرت سید الشهداء ابى عبدالله(علیه السلام)، همچنین ولادت پرچمدار کربلا حضرت
اباالفضل العباس و که به همین مناسبت در کشورمان به عنوان روز پاسدار نیز نام گذاری
شده را به همه دوستداران خاندان گرامى پیامبر(صلى الله علیه وآله) تبریک و تهنیت
عرض مى کنیم.

به گزارش بولتن نیوز، به منظور گرامیداشت
سالروز ولادت سرور و سالار شهیدان عالم، حضرت اباعبدالله الحسین(ع) برآن شدیم
ماجرای ولادت این امام همام را در سایه سار احادیث از کتاب 10جلدی دانشنامه امام
حسین(ع) نقل کنیم که گزیده‌ای از آن در ادامه می‌آید. همچنین به مناسبت این فرخنده
روز، نگاهی نیز انداخته ایم به زندگانی زیبای مولای مان و بر اساس برخی ازمنابع
معتبر موجود، زندگانی آن حضرت را از جوانب مختلف بازخوانی نمودیم.

با این حال به مناسبت روزپاسدار نگاهی نیز خواهیم داشت به چگونگی
نام گذاری این روز و نیز ارزش و جایگاه والای مقام پاسدار در فرهنگ ایرانی-اسلامی
مان.

گرامیداشت روز و مقام
«پاسدار»

امام حسین(ع) سر سلسله شیدائیان عشق است و شیدائى را به هر کسى
نمى بخشند، شیدائى حق پاداش از خود گذشتگى است...

شهدا کلیدداران کعبه شیدائى هستند و کعبه شیدائى
کربلاست...

ما سرگردان هاى مدار نفس را چه مى رسد که از ستارگان کهکشان حسین
بن على(ع) سخن بگوییم؟ ما را چه رسد که از ساکنان حریم قدس و شاهدان محفل انس سخن
بگوییم.

پاسدار در لغت بمعنى نگهبان و مراقب است و پاسدار و پاسداران، آن
کسانى هستند که در حساسترین لحظات تاریخ از میان خلق برمى خیزند و همچون دژى مستحکم
مردانه و شجاعانه در جهت رسیدن به حق و حقیقت و حفظ آن گام برمى دارند. در تاریخ
تمدن بشرى کم بوده اند آدمیانى که براى بر افراشته داشتن چراغ حق و ترویج اخلاق
کریمه، تمامى هستى و آمال خود را بر سر هدف خویش بگذارند. کمربستن براى احیاى حقیقت
خواهى، همتى جانانه مى طلبد که تنها از مردانى چون حسین(ع) برمى آید که آزادگى و
شور حقیقت جوئى اش چنان حماسه اى آفرید که تا زمان، زمان است نامش جاودان و موجب
احترام انسانهاى حق طلب است و خواهد بود.

امام حسین(ع) هنگامى که تحریف گران حقیقت و تقدیس کنندگان خشونت،
از سنت وسیره پیامبر اکرم(ص) و آنچه خداوند در شریعت اسلامى و از زبان قرآن بنا
نهاده بود تصویرى مغایر با واقعیت ارائه کردند، برخود تکلیف دید تا براى احیاى آن
سنت از کف رفته و نهادینه کردنش در میان امت اسلام، قیام تاریخى و حماسى اش را آغاز
کند و بدین ترتیب از دین پیامبر خود پاسدارى نماید. که این در حقیقت تجلى شجاعت
پدرش، على(ع) بود در پاسدارى ازرسول خدا در کنار ستون حرس که بدین زیبایى دراعتلاى
پرچم دین خدا پدیدار گشت. بى شک حسین (ع) تبدیل به الگوى کامل و جاودانه پاسدارى از
ارزش ها براى رادمردان تاریخ گشت.

مى توان نمونه هایى از رادمردى پاسداران را در تاریخ انقلاب
اسلامى ایران یافت. پاسدارانى که در دفاع از کیان و کشور خود به فداکارى پرداختند.
افرادى که با روحیه شهادت طلبى، انسجام درونى و خلاقیت نظامى در صحنه هاى مختلف به
نبرد پرداختند.

در طول هشت سال دفاع مقدس و فراز و نشیب هاى پس از انقلاب،
سپاه پاسداران انقلاب اسلامى از جمله نهاد هایى بود که در کنار دیگر اقشار نظامى و
پاسداران گمنام ایران اسلامى با اقتدا به مولاى خود سید مظلومان علیه الصلوة و
السلام، نجاتبخش ملت ایران و اسلام عزیز بوده و در پاسدارى از انقلاب و هدفهاى آن
عاملى مؤثر و رکنى رکین بوده و هست.
و اکنون شما اى پاسداران عصر حاضر و انقلاب
اسلامى! به حسین بن على (ع) که به راستى پاسدار حرمت و انسانیت و احترام به حقوق
آدمیان بود به پاسداران قرآن کریم و امام امت اقتدا نموده، حق پاسدارى ازاسلام و
انقلاب اسلامى را به خوبى ادا کنید و از این منصب بزرگ که منصب انبیاى عظام و
اولیاى خداوند تعالى است به خوبى حفاظت کنید.

اولین پیام حضرت امام خمینى( ره ) به مناسبت روز
پاسدار

حضرت امام خمینى ره در سوم شعبان سال 1399 برابر با هفتم تیر ماه
1358 پیامى به مناسبت ولادت امام حسین (ع ) فرستادند و در این پیام سوم شعبان را
روز پاسدار نامیدند.

بسم الله الرحمن
الرحیم

روز مبارک سوم شعبان المعظم را که روز طلیعه پاسدار و پاسدارى از
مکتب مترقى اسلام است به عموم هم میهنان و بخصوص پاسداران انقلاب اسلامى تبریک عرض
و بحق باید این روز معظم را روز پاسدار بنامیم روز ولادت با سعادت بزرگ پاسدار قرآن
کریم و اسلام عزیز است، پاسدارى که هرچه داشت، در راه هدف اهدا کرد و اسلام عزیز را
از پرتگاه انحراف رژیم طاغوت بنى امیه نجات داد... اگر فداکارى پاسداران عظیم الشان
اسلام و شهادت جوانمردانه پاسداران و اصحاب فداکار او نبود، اسلام در خفقان رژیم
بنى امیه و رژیم ظالمانه آن وارونه معرفى مى شد و زحمات نبى اکرم (ص) و اصحاب
فداکارش به هدر مى رفت...همه پاسدار اسلام و حکومت حق باشید. در اینجا پاسدارى این
است که این حکومت، حکومت عدل باشد و پاسدارى از عدالت باشد.پاسدارى از عدالت این
است که پاسدار خودش موصوف به عدالت باشد تا بتواند پاسدارى از عدالت کند...

تولد امام حسین(ع)

الکافى
- به نقل از ابوخدیجه، از امام صادق(ع) چون فاطمه(س) به
حسین(ع) باردار شد، جبرئیل نزد پیامبر خدا آمد و گفت: بى گمان، فاطمه(س) به زودى
پسرى را به دنیا مى‌آورد که امتت پس از تو، او را خواهند کشت، فاطمه(س) هنگامى که
به حسین(ع) باردار شد، از باردار شدن به او و وضع حمل او ناراحت بود.

«میلاد ثارالله»؛ نگاهی به زندگانی حسین بن علی(ع) و مقام پاسدار

در دنیا دیده نشده که مادرى از به دنیا آوردن پسرش ناراحت
باشد؛ اما فاطمه(س) از این رو ناخشنود بود که مى‌دانست او به زودى، کشته خواهد
شد،براى امثال این مورد، این آیه نازل شد: «و انسان را نسبت به پدر و مادرش به
احسان، سفارش کردیم، مادرش با تحمّل رنج، به او باردار شد و با تحمّل رنج، او را به
دنیا آورد، و مدّت بار برداشتن و از شیر گرفتن او، سى ماه است».
- به نقل از
محمّد بن عمرو ذریّات: جبرئیل بر محمّد(ص) نازل شد و به ایشان گفت: اى محمّد!
خداوند به تو مژده تولد فرزندى از فاطمه را مى‌دهد که امتت پس از تو، او را
مى‌کشند، پیامبر(ص) فرمود: ای جبرئیل! بر خدایم درود مى‌فرستم؛ امّا من به فرزندى
که از فاطمه(س) متولد شود و امتم پس از من، او را بکُشند، نیاز ندارم.
جبرئیل
بالا رفت و سپس فرود آمد و دوباره مانند آنچه گفته بود، گفت: پیامبر(ص) فرمود: اى
جبرئیل! بر خدایم درود مى‌فرستم؛ امّا من به فرزندى که امّتم پس از من، او را
مى‌کشند، نیازى ندارم، جبرئیل به سوى آسمان، بالا رفت و سپس فرود آمد و گفت: اى
محمّد! خدایت، بر تو سلام مى‌رساند و تو را چنین مژده مى‌دهد که امامت، ولایت و
وصایت را در نسل او قرار مى‌دهد، پیامبر(ص) فرمود: راضى شدم.
سپس به فاطمه(س)
پیام داد که خداوند، مرا به فرزندى مژده داده که از تو متولّد مى‌شود و امّتم پس از
من، او را مى‌کشند، فاطمه(س) پیغام داد: من به فرزندى که از من، متولّد شود و امّتت
پس از تو، او را بکُشند، نیازى ندارم، پیامبر(ص) به او پیام داد که خداوند، امامت و
ولایت و وصایت را در ذریّه او قرار داده است و فاطمه(س) پیام داد: من راضى شدم.

چرا پیامبر(ص)، اسماء را از گفتن
خبر شهادت امام حسین(ع) به حضرت زهرا(س) باز داشت

- به نقل از حسین بن
خالد: از امام رضا(ع) پرسیدم: شاد باش گفتن به خاطر فرزند، چه هنگامى است؟ امام
رضا(ع) فرمود: هنگامى که حسن بن على(ع) متولّد شد، جبرئیل روز هفتم براى شاد باش
گفتن به پیامبر(ص) فرود آمد و به او فرمان داد تا بر وى، نام و کنیه بگذارد و سرش
را بتراشد و برایش عقیقه کند، براى تولد حسین(ع) نیز همین گونه بود، جبرئیل روز
هفتم نزد پیامبر(ص) فرود آمد و ایشان را به همین کارها فرمان داد.
عیون أخبار
الرضا(ع)
-به سندش، از امام زین العابدین(ع): اسماء بنت عمیس برایم … نقل کرد:
پس از یک سال، حسین(ع) متولّد شد و پیامبر(ص) آمد و فرمود: اى اسماء! پسرم را به من
بده، او را در پارچه سفیدى به ایشان دادم، پیامبر(ص) در گوش راستش اذان و در گوش
چپش اقامه گفت و او را در دامنش نهاد و گریست، گفتم: پدر و مادرم فدایت! چرا
مى‌گریى؟
پیامبر(ص) فرمود: بر این پسرم مى‌گریم، گفتم: او الآن متولّد شده است،
اى پیامبر خدا! فرمود: پس از من، گروه ستمکار او را مى‌کشند، خداوند شفاعتم را به
آنان نرساند!، سپس فرمود: اى اسماء! این را به فاطمه مگو که او را تازه به دنیا
آورده است.
سیره پیامبر(ص) درباره نوزادان تازه متولد شده/ هنگام ولادت امام
حسین(ع) در گوش او چه آیاتی قرائت شد
دعائم الإسلام
- از امام على(ع):
پیامبر(ص) فرمود: هر کس فرزندى برایش متولّد شد، در گوش راستش اذان و در گوش چپش
اقامه بگوید؛ زیرا این، سپر او در برابر شیطان است، پیامبر(ص) به من فرمان داد تا
آن، براى حسن و حسین(ع) به انجام رسد و افزون بر اذان و اقامه، در گوش آن‌ها، سوره
فاتحه و آیة الکرسى و قسمت آخر سوره حشر و سوره اخلاص (توحید) و معوّذتین هم خوانده
شود.
عقیقه امام حسین(ع) چه
بود

المستدرک على الصحیحین
-به نقل از ابورافع: هنگامى که فاطمه(س)
حسین(ع) را به دنیا آورد، دیدم که پیامبر(ص) در گوش او اذان گفت.
- به نقل از
حسین بن زید علوى، از امام صادق(ع): پیامبر(ص) به فاطمه فرمان داد و فرمود: موى
حسین را وزن کن و همسنگ آن، نقره صدقه بده و یک ران از گوسفند عقیقه را به قابله او
بده.
- به نقل از عبدالله بن ابوبکر، از امام باقر(ع): پیامبر(ص) یک گوسفند براى
حسین(ع) عقیقه کرد و فرمود: اى فاطمه! سرش را بتراش و هم وزن آن، صدقه بده، ما آن
را وزن کردیم، یک درهم 2 بود.
چه تعدادی از
فرشتگان برای شادباش ولادت امام حسین(ع) نزد پیغمبر(ص)
آمدند

الأمالى
- به نقل از ابراهیم بن شعیب میثمى، از امام صادق(ع):
هنگامى که حسین بن على(ع) متولّد شد، خداى عزوجل به جبرئیل فرمان داد که با هزار
فرشته فرود آید و از طرف خداى عزوجل و خودش به او شاد باش بگوید.
دلائل
الإمامة
به نقل از محمّد بن على شلمغانى: هنگامى که حسین(ع) متولّد شد،
جبرئیل(ع) با یک هزار فرشته فرود آمدند و تولّد او را به پیامبر(ص) شاد باش
گفتند.
الملهوف
-هنگامى که امام حسین(ع) متولّد شد، جبرئیل با هزار فرشته
فرود آمدند و تولّدش را به پیامبر(ص) شادباش گفتند و فاطمه(س) او را نزد پیامبر(ص)
آورد و پیامبر(ص) به او شادمان شد و او را حسین نامید.

زندگینامه امام حسین
(ع)

دومین فرزند برومند حضرت علی و در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت
فاطمه ، که درود خدا بر ایشان باد، در خانه وحی و ولایت چشم به جهان گشود.
چون
خبر ولادتش به پیامبر گرامی اسلام (ص ) رسید، به خانه حضرت علی(ع) و فاطمه را فرمود
تا کودکش را بیاورد. اسما او را در پارچه ای سپید(س ) آمد و اسما پیچید و خدمت رسول
اکرم (ص) برد، آن گرامی به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت . به روزهای
اول یا هفتمین روز ولادت با سعادتش ، امین وحی الهی ، جبرئیل ، فرود آمد و گفت :
سلام خداوند بر تو باد ای رسول خدا، این نوزاد را به نام پسر کوچک هارون (شبیر) چون
علی برای تو بسان هارون که به عربی (حسین) خوانده می شود نام بگذار. برای موسی بن
عمران است، جز آن که تو خاتم پیغمبران هستی .
و به این ترتیب نام پرعظمت "حسین ”
از جانب پروردگار، برای دومین فرزند فاطمه (س) انتخاب شد. به روز هفتم ولادتش ،
فاطمه زهرا که سلام خداوند بر او باد، گوسفندی را برای کشت ، و سر آن حضرت را
تراشید و هم وزن موی سر او فرزندش به عنوان عقیقه نقره صدقه داد.

حسین (ع ) و پیامبر
(ص)

از ولادت حسین بن علی (ع ) که در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول
الله (ص) که شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد، مردم از اظهار محبت و لطفی که
پیامبر راستین اسلام (ص) درباره حسین (ع ) ابراز می داشت ، به بزرگواری و مقام شامخ
پیشوای سوم آگاه شدند. سلمان فارسی می گوید: دیدم که رسول خدا (ص) حسین (ع) را بر
زانوی خویش نهاده او را می بوسید و می فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر
بزرگوارانی ، تو امام و پسر امام و پدر امامان هستی، تو حجت خدا و پسر حجت خدا و
پدر حجتهای خدایی که نه نفرند و خاتم ایشان، قائم ایشان (امام زمان "عج ") می
باشد.
انس بن مالک روایت می کند: وقتی از پیامبر پرسیدند کدام یک از اهل بیت خود
را بیشتر دوست می داری ، فرمود:
بارها رسول گرامی حسن (ع) و حسین (ع) را به سینه
می فشرد و حسن و حسین را، آنان را می بویید و می بوسید. ابوهریره که از مزدوران
معاویه و از دشمنان خاندان امامت است ، در عین حال اعتراف می کند که : "رسول اکرم
را دیدم که حسن و حسین را بر شانه های خویش نشانده بود و به سوی ما می آمد، وقتی به
ما رسید فرمود هر کس این دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته ، و هر که با آنان
دشمنی ورزد با من دشمنی نموده است .
عالی ترین ، صمیمی ترین و گویاترین رابطه
معنوی و ملکوتی بین پیامبر و حسین را می توان در این جمله رسول گرامی اسلام (ص)
خواند که فرمود: "حسین از من و من از حسینم.”

حسین (ع) با پدر
شش
سال از عمرش با پیامبر بزرگوار سپری شد، و آن گاه که رسول خدا (ص ) چشم ازجهان
فروبست و به لقای پروردگار شتافت، مدت سی سال با پدر زیست . پدری که جز به انصاف
حکم نکرد، و جز به طهارت و بندگی نگذرانید، جز خدا ندید و جز خدا نخواست و جز خدا
نیافت . پدری که در زمان حکومتش لحظه ای او را آرام نگذاشتند، همچنان که به هنگام
غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند. در تمام این مدت ، با دل و جان از اوامر پدر
اطاعت می کرد، و در چند سالی که حضرت علی(ع) متصدی خلافت ظاهری شد، حضرت حسین (ع)
در راه پیشبرد اهداف اسلامی ، مانند یک سرباز فداکار همچون برادر بزرگوارش می
کوشید، و در جنگهای "جمل "، "صفین ” و "نهروان ” شرکت و به این ترتیب ، از پدرش
امیرالمؤمنین(ع) و دین خدا حمایت کرد و داشت . حتی گاهی در حضور جمعیت به غاصبین
خلافت اعتراض می کرد.
در زمان حکومت عمر، امام حسین (ع) وارد مسجد شد، خلیفه دوم
را بر منبر رسول الله (ص) مشاهده کرد که سخن می گفت. بلادرنگ از منبر بالا رفت و
فریاد زد: "از منبر پدرم فرود آی ….

امام حسین (ع) با
برادر

پس از شهادت حضرت علی (ع )، به فرموده رسول خدا (ص ) و وصیت
امیرالمؤمنین (ع )مامت و رهبری شیعیان به حسن بن علی (ع)، فرزند بزرگ امیرالمؤمنین
(ع)، منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد که به فرامین پیشوایشان امام حسن (ع
) گوش فرادارند. امام حسین (ع) که دست پرورد وحی محمدی و ولایت علوی بود، همراه و
همکار و همفکر برادرش بود. چنان که وقتی بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به
دستور خداوند بزرگ ، امام حسن (ع) مجبور شد که با معاویه صلح کند و آن همه
ناراحتیها را تحمل نماید، امام حسین (ع) شریک رنجهای برادر بود و چون می دانست که
این صلح به صلاح اسلام و مسلمین معاویه ، در حضور امام حسن (ع) وامام حسین (ع) دهان
آلوده اش را به بدگویی نسبت به امام حسن (ع) و پدر بزرگوارشان امیرمؤمنان (ع) گشود،
امام حسین (ع) به دفاع برخاست تا سخن در گلوی معاویه بشکند و سزای ناهنجاریش را به
کنارش بگذارد، ولی امام حسن (ع) او را به سکوت و خاموشی فراخواند، امام حسین (ع)
پذیرا شد و به جایش بازگشت ، آن گاه امام حسن (ع) خود به پاسخ معاویه برآمد، و با
بیانی رسا و کوبنده خاموشش ساخت .

امام حسین (ع ) در زمان
معاویه

چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنیا رحلت
فرمود، به گفته رسول خدا (ص) و امیرالمؤمنین (ع) و وصیت حسن بن علی (ع ) امامت و
رهبری شیعیان به امام حسین (ع) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبری جامعه گردید.
امام حسین (ع) می دید که معاویه با اتکا به قدرت اسلام ، بر اریکه حکومت اسلام به
ناحق تکیه زده، سخت مشغول تخریب اساس جامعه اسلامی و قوانین خداوند است ، و از این
حکومت پوشالی مخرب به سختی رنج می برد، ولی نمی توانست دستی فراز آورد و قدرتی
فراهم کند تا او را از جایگاه حکومت اسلامی پایین بکشد، چنانچه برادرش امام حسن (ع)
نیز وضعی مشابه او داشت .
امام حسین (ع) می دانست اگر تصمیمش را آشکار سازد و به
سازندگی قدرت بپردازد، پیش از هر جنبش و حرکت مفیدی به قتلش می رساند، ناچار دندان
بر جگر نهاد و صبر را پیشه ساخت که اگر برمی خاست ، پیش از اقدام به دسیسه کشته می
شد، و از این کشته شدن هیچ نتیجه ای گرفته نمی شد.
بنابراین تا معاویه زنده بود،
چون برادر زیست و علم مخالفتهای بزرگ نیفراخت ، جز آن که گاهی محیط و حرکات و اعمال
معاویه را به باد انتقاد می گرفت و مردم را به آینده نزدیک امیدوار می ساخت که
اقدام مؤثری خواهد نمود. و در تمام طول مدتی که معاویه از مردم برای ولایت عهدی
یزید، بیعت می گرفت ، حسین به شدت با او مخالفت کرد، و هرگز تن به بیعت یزید نداد و
ولی عهدی او را نپذیرفت و حتی گاهی سخنانی تند به معاویه گفت و یا نامه ای کوبنده
برای او نوشت.
معاویه هم در بیعت گرفتن برای یزید، به او اصراری نکرد و امام (ع)
همچنین بود و ماند تا معاویه درگذشت …

قیام حسینی
یزید پس از
معاویه بر تخت حکومت اسلامی تکیه زد و خود را امیرالمؤمنین خواند،و برای این که
سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبیت کند، مصمم شد برای نامداران و شخصیتهای اسلامی
پیامی بفرستد و آنان را به بیعت با خویش بخواند. به همین منظور، نامه ای به حاکم
مدینه نوشت و در آن یادآور شد که برای من از حسین (ع) بیعت بگیر و اگر مخالفت نمود
بقتلش برسان. حاکم این خبر را به امام حسین (ع) رسانید و جواب مطالبه نمود. امام
حسین (ع) چنین فرمود:
"انا لله و انا الیه راجعون و علی الاسلام السلام اذا بلیت
الامة براع مثل یزید آن گاه که افرادی چون یزید، (شراب خوار و قمارباز و بی ایمان و
ناپاک که حتی ظاهر اسلام را هم مراعات نمی کند) بر مسند حکومت اسلامی بنشیند، باید
فاتحه اسلام را خواند. (زیرا این گونه زمامدارها با نیروی اسلام و به نام اسلام ،
اسلام را از بین می برند.)

«میلاد ثارالله»؛ نگاهی به زندگانی حسین بن علی(ع) و مقام پاسدارامام حسین (ع)
می دانست اینک که حکومت یزید را به رسمیت نشناخته است ، اگر در مدینه بماند به قتلش
می رسانند، لذا به امر پروردگار، شبانه و مخفی از مدینه به سوی مکه حرکت کرد. آمدن
آن حضرت به مکه ، همراه با سرباز زدن او از بیعت یزید، در بین مردم مکه و مدینه
انتشار یافت ، و این خبر تا به کوفه هم رسید. کوفیان از امام حسین (ع) که در مکه
بسر می برد دعوت کردند تا به سوی آنان آید و زمامدار امورشان باشد. امام (ع) مسلم
بن عقیل ، پسر عموی خویش را به کوفه فرستاد تا حرکت و واکنش اجتماع کوفی را از
نزدیک ببیند و برایش بنویسد. مسلم به کوفه رسید و با استقبال گرم و بی سابقه ای
روبرو شد، هزاران نفر به عنوان نایب امام (ع) با او بیعت کردند، و مسلم هم نامه ای
به امام حسین (ع) نگاشت و حرکت فوری امام (ع) را لازم گزارش داد.
هر چند امام
حسین (ع) کوفیان را به خوبی می شناخت ، و بی وفایی و بی دینی شان را در زمان حکومت
پدر و برادر دیده بود و می دانست به گفته ها و بیعتشان با مسلم نمی توان اعتماد
کرد، و لیکن برای اتمام حجت و اجرای اوامر پروردگار تصمیم گرفت که به سوی کوفه حرکت
کند.
با این حال تا هشتم ذی حجه ، یعنی روزی که همه مردم مکه عازم رفتن به "منی
” بودند و هر کس در راه مکه جا مانده بود با عجله تمام می خواست خود را به مکه
برساند، آن حضرت در مکه ماند و در چنین روزی با اهل بیت و یاران خود، از مکه به طرف
عراق خارج شد و با این کار هم به وظیفه خویش عمل کرد و هم به مسلمانان جهان فهماند
که پسر پیغمبر امت، یزید را به رسمیت نشناخته و با او بیعت نکرده ، بلکه علیه او
قیام کرده است.
یزید که حرکت مسلم را به سوی کوفه دریافته و از بیعت کوفیان با
او آگاه شده بود، ابن زیاد را (که از پلیدترین یاران یزید و از کثیفترین طرفداران
حکومت بنی امیه بود) به کوفه فرستاد. ابن زیاد از ضعف ایمان و دورویی و ترس مردم
کوفه استفاده نمود و با تهدید ارعاب ، آنان را از دور و بر مسلم پراکنده ساخت ، و
مسلم به تنهایی با عمال ابن زیاد به نبرد پرداخت ، و پس از جنگی دلاورانه و شگفت ،
با شجاعت شهید شد.
(سلام خدا بر او باد). و ابن زیاد جامعه دورو و خیانتکار و بی
ایمان کوفه را علیه امام حسین (ع ) برانگیخت ، و کار به جایی رسید که عده ای از
همان کسانی که برای امام (ع) دعوت نامه نوشته بودند، سلاح جنگ پوشیدند و منتظر
ماندند تا امام حسین (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند.
امام حسین (ع) از همان
شبی که از مدینه بیرون آمد، و در تمام مدتی که در مکه اقامت گزید، و در طول راه مکه
به کربلا، تا هنگام شهادت ، گاهی به اشاره ، گاهی به اعلان می داشت که: "مقصود من
از حرکت، رسوا ساختن حکومت ضد اسلامی یزید و صراحت ، برپاداشتن امر به معروف و نهی
از منکر و ایستادگی در برابر ظلم و ستمگری است و جز حمایت قرآن و زنده داشتن دین
محمدی هدفی ندارم.
و این مأموریتی بود که خداوند به او واگذار نموده بود، حتی
اگر به کشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسیری خانواده اش اتمام پذیرد. رسول گرامی
(ص) و امیرمؤمنان (ع) و حسن بن علی (ع) پیشوایان پیشین اسلام ، شهادت امام حسین (ع)
را بارها بیان فرموده بودند. حتی در هنگام ولادت امام حسین(ع)، و خود امام حسین (ع)
به رسول گرانمایه اسلام (ص) شهادتش را تذکر داده بود.
علم امامت می دانست که آخر
این سفر به شهادتش می انجامد، ولی او کسی نبود که در برابر دستور آسمانی و فرمان
خدا برای جان خود ارزشی قائل باشد، یا از اسارت خانواده اش واهمه ای به دل راه دهد.
او آن کس بود که بلا را کرامت و شهادت را سعادت می پنداشت. (سلام ابدی خدا بر او
باد).
خبر "شهادت حسین (ع) در کربلا” به قدری در اجتماع اسلامی مورد گفتگو واقع
شده بود که عامه مردم از پایان این سفر مطلع بودند. چون جسته و گریخته، از رسول
الله (ص) و امیرالمؤمنین (ع) و امام حسن بن علی (ع) و دیگر بزرگان صدر اسلام شنیده
بودند. بدینسان حرکت امام حسین (ع) با آن درگیریها و ناراحتیها احتمال کشته شدنش را
در اذهان عامه تشدید کرد. بویژه که خود در طول راه می فرمود: "من کان باذلا فینا
مهجته (20) و موطنا علی لقاء الله نفسه فلیرحل معنا.
هر کس حاضر است در راه ما
از جان خویش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد، همراه ما بیاید. و لذا در بعضی از
دوستان این توهم پیش آمد که حضرتش را از این سفر منصرف سازند.
غافل از این که
فرزند علی بن ابی طالب (ع) امام و جانشین پیامبر، و از دیگران به وظیفه خویش آگاهتر
است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده دست نخواهد کشید.
«میلاد ثارالله»؛ نگاهی به زندگانی حسین بن علی(ع) و مقام پاسدارباری امام
حسین (ع) با همه این افکار و نظریه ها که اطرافش را گرفته بود به راه خویش ادامه
داد، و کوچکترین خللی در تصمیمش راه نیافت.
سرانجام، رفت، و شهادت را دریافت .
نه خود تنها، بلکه با اصحاب و فرزندان که هر یک ستاره ای درخشان در افق اسلام
بودند، رفتند و کشته شدند، و خونهایشان شنهای گرم دشت کربلا را لاله باران کرد تا
جامعه مسلمانان بفهمد یزید (باقی مانده بسترهای گناه آلود خاندان امیه) جانشین رسول
خدا نیست ، و اساسا اسلام از بنی امیه و بنی امیه از اسلام جداست.
راستی هرگز
اندیشیده اید اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرین حسین (ع) به وقوع نمی پیوست و مردم
یزید را خلیفه پیغمبر (ص) می دانستند، و آن گاه اخبار دربار یزید و شهوترانیهای او
و عمالش را می شنیدند، چقدر از اسلام متنفر می شدند، زیرا اسلامی که خلیفه پیغمبرش
یزید باشد، به راستی نیز تنفرآور است … و خاندان پاک حضرت امام حسین (ع) نیز اسیر
شدند تا آخرین رسالت این شهادت را به گوش مردم برسانند. و شنیدیم و خواندیم که در
شهرها، در بازارها، در مسجدها، در بارگاه متعفن پسر زیاد و دربار نکبت بار یزید،
هماره و همه جا دهان گشودند و فریاد زدند، و پرده زیبای فریب را از چهره زشت و
جنایتکار جیره خواران بنی امیه برداشتند و ثابت کردند که یزید سگ باز وشرابخوار
است، هرگز لیاقت خلافت ندارد و این اریکه ای که او بر آن تکیه زده جایگاه او نیست .
سخنانشان رسالت شهادت حسینی را تکمیل کرد، طوفانی در جانها برانگیختند، چنان که نام
یزید تا همیشه مترادف با هر پستی و رذالت و دناءت گردید و همه آرزوهای طلایی و
شیطانیش چون نقش بر آب گشت. نگرشی ژرف می خواهد تا بتوان بر همه ابعاد این شهادت
عظیم و پرنتیجه دست یافت.
از همان اوان شهادتش تا کنون، دوستان و شیعیانش و همه
آنان که به شرافت و عظمت انسان ارج می گذارند، همه ساله سالروز به خون غلتیدنش را،
سالروز قیام و شهادتش را با سیاه پوشی و عزاداری محترم می شمارند، و خلوص خویش را
با گریه بر مصایب آن بزرگوار ابراز می دارند. پیشوایان مآل اندیش و معصوم ما، هماره
به واقعه کربلا و به زنده داشتن آن عنایتی خاص داشتند.
غیر از این که خود به
زیارت مرقدش می شتافتند و عزایش را بر پا می داشتند، در فضیلت عزاداری و محزون بودن
برای آن بزرگوار، گفتارهای متعددی ایراد فرموده اند. ابوعماره گوید: "روزی به حضور
امام ششم صادق آل محمد (ع) رسیدم ، فرمود اشعاری در سوگواری حسین برای ما بخوان.
وقتی شروع به خواندن نمودم صدای گریه حضرت برخاست ، من می خواندم و آن عزیز می
گریست، چندان که صدای گریه از خانه برخاست.
بعد از آن که اشعار را تمام کردم ،
امام (ع) در فضلیت و ثواب مرثیه و گریاندن مردم بر امام حسین (ع ) مطالبی بیان
فرمود و نیز از آن جناب است که فرمود: "گریستن و بی تابی کردن در هیچ مصیبتی شایسته
نیست مگر در مصیبت حسین بن علی ، که ثواب و جزایی گرانمایه دارد.
باقرالعلوم ،
امام پنجم (ع) به محمد بن مسلم که یکی از اصحاب بزرگ او است فرمود: "به شیعیان ما
بگویید که به زیارت مرقد حسین بروند، زیرا بر هر شخص باایمانی که به امامت ما معترف
است ، زیارت قبر اباعبدالله لازم می باشد.

امام صادق (ع) می فرماید: "ان زیارة الحسین علیه السلام افضل ما
یکون من الاعمال. همانا زیارت حسین (ع) از هر عمل پسندیده ای ارزش و فضیلتش بیشتر
است.
زیرا که این زیارت در حقیقت مدرسه بزرگ و عظیم است که به جهانیان درس ایمان
و عمل صالح می دهد و گویی روح را به سوی ملکوت خوبیها و پاکدامنیها و فداکاریها
پرواز می دهد. هر چند عزاداری و گریه بر مصایب حسین بن علی(ع)، و مشرف شدن به زیارت
قبرش و بازنمایاندن تاریخ پرشکوه و حماسه ساز کربلایش ارزش و معیاری والا دارد، لکن
باید دانست که نباید تنها به این زیارتها و گریه ها و غم گساریدن اکتفا کرد، بلکه
همه این تظاهرات ، فلسفه دین داری ، فداکاری و حمایت از قوانین آسمانی را به ما
گوشزد می نماید، و هدف هم جز این نیست ، و نیاز بزرگ ما از درگاه حسینی آموختن
انسانیت و خالی بودن دل از هر چه غیر از خداست می باشد، و گرنه اگر فقط به صورت
ظاهر قضیه بپردازیم ، هدف مقدس حسینی به فراموشی می گراید.

اخلاق و رفتار امام حسین (ع
)

با نگاهی اجمالی به 56سال زندگی سراسر خداخواهی و خداجویی حسین (ع)،
درمی یابیم که هماره وقت او به پاکدامنی و بندگی و نشر رسالت احمدی و مفاهیم عمیقی
والاتر از درک و دید ما گذشته است . اکنون مروری کوتاه به زوایای زندگانی آن عزیز،
که پیش روی ما است :
جنابش به نماز و نیایش با پروردگار و خواندن قرآن و دعا و
استغفار علاقه بسیاری و حتی در آخرین شب داشت . گاهی در شبانه روز صدها رکعت نماز
می گزاشت.
زندگی دست از نیاز و دعا برنداشت ، و خوانده ایم که از دشمنان مهلت
خواست تا بتواند با خدای خویش به خلوت بنشیند. و فرمود: "خدا می داند که من نماز و
تلاوت قرآن و دعای زیاد و استغفار را دوست دارم حضرتش بارها پیاده به خانه کعبه
شتافت و مراسم حج را برگزار کرد.
ابن اثیر در کتاب "اسد الغابة” می نویسد: "کان
الحسین رضی الله عنه فاضلا کثیر الصوم و الصلوة و الحج و الصدقة و افعال الخیر
جمیعها. حسین (ع) بسیار روزه می گرفت و نماز می گزارد و به حج می رفت و صدقه می داد
و همه کارهای پسندیده را انجام می داد.
شخصیت حسین بن علی (ع) آنچنان بلند و دور
از دسترس و پرشکوه بود که وقتی با برادرش امام مجتبی (ع) پیاده به کعبه می رفتند،
همه بزرگان و شخصیتهای اسلامی به احترامشان از مرکب پیاده شده ، همراه آنان راه می
پیمودند.
احترامی که جامعه برای حسین(ع) قائل بود، بدان جهت بود که او با مردم
زندگی می کرد – از مردم و معاشرتشان کناره نمی جست – با جان جامعه هماهنگ بود،
چونان دیگران از مواهب و مصائب یک اجتماع برخوردار بود، و بالاتر از همه ایمان بی
تزلزل او به خداوند، او را غم خوار و یاور مردم ساخته بود.
و گرنه او نه کاخهای
مجلل داشت و نه سربازان و غلامان محافظ، و هرگز مثل جباران راه آمد و شد را به گذرش
بر مردم نمی بستند، و حرم رسول الله (ص) را برای او خلوت نمی کردند… این روایت یک
نمونه از اخلاق اجتماعی اوست ، بخوانیم :
روزی از محلی عبور می فرمود، عده ای از
فقرا بر عباهای پهن شده شان نشسته بودند و نان پاره های خشکی می خوردند، امام حسین
(ع ) می گذشت که تعارفش کردند و او هم پذیرفت ، نشست و تناول فرمود و آن گاه بیان
داشت: "ان الله لا یحب المتکبرین "، خداوند متکبران را دوست نمی دارد.
پس فرمود:
"من دعوت شما را اجابت کردم ، شما هم دعوت مرا اجابت کنید.
آنها هم دعوت آن حضرت
را پذیرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند. حضرت دستور داد و بدین ترتیب پذیرایی
گرمی هر چه در خانه موجود است به ضیافتشان بیاورند، از آنان به عمل آمد، و نیز درس
تواضع و انسان دوستی را با عمل خویش به جامعه آموخت.
شعیب بن عبدالرحمن خزاعی می
گوید: "چون حسین بن علی (ع) به شهادت رسید، بر پشت مبارکش آثار پینه مشاهده کردند،
علتش را از امام زین العابدین (ع ) پرسیدند، فرمود این پینه ها اثر کیسه های غذایی
است که پدرم شبها به دوش می کشید و به خانه زنهای شوهرمرده و کودکان یتیم و فقرا می
رسانید.
شدت علاقه امام حسین (ع) را به دفاع از مظلوم و حمایت از ستم دیدگان می
توان در داستان "ارینب وهمسرش عبدالله بن سلام” دریافت که اجمال و فشرده اش را در
این جا متذکر می شویم : یزید به زمان ولایت عهدی ، با این که همه نوع وسایل
شهوترانی و کام جویی و کامروایی از قبیل پول ، مقام ، کنیزان رقاصه و… در اختیار
داشت، چشم ناپاک و هرزه اش را به بانوی شوهردار عفیفی دوخته بود.
پدرش معاویه به
جای این که در برابر این رفتار زشت و ننگین عکس العمل کوبنده ای نشان دهد، با حیله
گری و دروغ پردازی و فریبکاری ، مقدماتی فراهم ساخت تا زن پاکدامن مسلمان را از
خانه شوهر جدا ساخته به بستر گناه آلوده پسرش یزید بکشاند. حسین بن علی (ع) از قضیه
باخبر شد، در برابر این تصمیم زشت ایستاد و نقشه شوم معاویه را نقش بر آب ساخت و با
استفاده از یکی از قوانین اسلام ، زن را به شوهرش عبدالله بن سلام بازگرداند و دست
تعدی و تجاوز یزید را از خانواده مسلمان و پاکیزه ای قطع نمود و با این کار همت و
غیرت الهی اش را نمایان و علاقه مندی خود را به حفظ نوامیس جامعه مسلمانان ابراز
داشت ، و این رفتار داستانی شد که در مفاخر آل علی(ع) و دناءت و ستمگری بنی امیه،
برای همیشه در تاریخ به یادگار ماند.
علائلی در کتاب "سمو المعنی” می
نویسد:
"ما در تاریخ انسان به مردان بزرگی برخورد می کنیم که هر کدام در جبهه و
جهتی عظمت و بزرگی خویش را جهان گیر ساخته اند، یکی در شجاعت ، دیگری در زهد، آن
دیگری در سخاوت ، و… اما شکوه و بزرگی امام حسین (ع) حجم عظیمی است که ابعاد بی
نهایتش هر یک مشخص کننده یک عظمت فراز تاریخ است ، گویا او جامع همه والاییها و
فرازمندیها است.

sar-allah copy

آری، مردی که وارث بی کرانگی نبوت محمدی است، مردی که وارث عظمت
عدل و مروت پدری چون حضرت علی (ع) است و وارث جلال و درخشندگی فضیلت مادری چون حضرت
فاطمه (س) است، چگونه نمونه برتر و والای عظمت انسان و نشانه آشکار فضیلتهای خدایی
نباشد. درود ما بر او باد که باید او را سمبل اعمال و کردارمان قرار دهیم.
امام
حسین (ع) و حکایت زیستن و شهادتش و لحن گفتارش و ابعاد کردارش نه تنها نمونه یک
بزرگ مرد تاریخ را برای ما مجسم می سازد، بلکه او با همه خویشتن ، آیینه تمام نمای
فضیلتها، بزرگ منشیها، فداکاریها، جان بازیها، خداخواهیها وخداجوییها می باشد، او
به تنهایی می تواند جان را به لاهوت راهبر باشد و سعادت بشریت را ضامن گردد. بودن و
رفتنش، معنویت و فضیلت های انسان را ارجمند نمود.