جدیدترین اخبار و قوانین حقوقی (علی فتحی وکیل پایه یک دادگستری و مدرس دانشگاه )

حقوقی ----------- از تمام بازدیدکنندگان عزیز و گرانقدر التماس دعا دارم

اهمیت حجاب

 

موضوع تحقیق :

اهمیت و موضوع حجاب در حقوق اسلامی و غرب

 

استاد مربوطه :

جناب آقای دکتر علی فتحی

 

گرد آورنده :

پگاه موسوی

 

دانشگاه آزاد اسلامی واحد زنجان سایت امام (ره)

 

بهار 1390

 

 

تقدیم به :

                 روح پاک شهدای اسلام و امام خمینی  (ره)

 

 

 

 

اسلام در نگاه دقیق خود برای حفظ حریم عفت عمومی، جلوگیری از شیوع فحشا و فساد، کنترل غریزه شهوت، پیشگیری از هدر رفتن انرژی ها و رکود بازار اقتصادی و علمی، ارزش نهادن به کرامت انسانی زن که یک دوم نیروی انسانی جامعه است و جلوگیری از نگاه جنسیتی و ابزاری مرد به زن، جلوگیری از فروپاشی خانواده ها و ایجاد نسل بی پایه و اساس، ایجاد آرامش روانی در سطح جامعه و در یک جمله «آزادی واقعی زن از قید هوسها» مسئله حجاب را مطرح کرد و چه جاهلانه است که بشر امروز برای به اصطلاح ارج نهادن به حریم الهی این موجود مقدس شعار برداشتن محدودیت زن یعنی حجاب را سرداده و برای پر کردن هوس های آلوده و جیب های سرمایه داری از جسم لطیف و دستان ظریف این آینه جمال الهی، او را بازیچه افکار سودمحور خود قرارداده است. نویسنده کوشیده است در زمینه فلسفه حجاب نکاتی را مطرح نماید. اینک با هم مطلب را از نظر می گذرانیم.
حجاب در قرآن
حجاب در لغت به معنای مانع، پرده و پوشش آمده است. استعمال این کلمه، بیشتر به معنی پرده است. این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش می دهد که پرده، وسیله پوشش است، ولی هر پوششی حجاب نیست؛ بلکه آن پوششی حجاب نامیده می شود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت گیرد.
حجاب، به معنای پوشش اسلامی بانوان، دارای دو بعد ایجابی و سلبی است. بعد ایجابی آن، وجوب پوشش بدن و بعد سلبی آن، حرام بودن خودنمایی به نامحرم است؛ و این دو بعد باید در کنار یکدیگر باشد تا حجاب اسلامی محقق شود؛ گاهی ممکن است بعد اول باشد، ولی بعد دوم نباشد، در این صورت نمی توان گفت که حجاب اسلامی محقق شده است.
اگر به معنای عام، هر نوع پوشش و مانع از وصول به گناه را حجاب بنامیم، حجاب می تواند اقسام و انواع متفاوتی داشته باشد. یک نوع آن حجاب ذهنی، فکری و روحی است؛ مثلا اعتقاد به معارف اسلامی، مانند توحید و نبوت، از مصادیق حجاب ذهنی، فکری و روحی صحیح است که می تواند از لغزش ها و گناه های روحی و فکری، مثل کفر و شرک جلوگیری نماید.
علاوه بر این، در قرآن از انواع دیگر حجاب که در رفتار خارجی انسان تجلی می کند، نام پرده شده است؛ مثل حجاب و پوشش در نگاه.
هدف اصلی تشریع احکام در اسلام، قرب به خداوند است که به وسیله تزکیه نفس و تقوا به دست می آید.
(ان اکرمکم عندالله اتقاکم) حجرات؛13 (بزرگوار و با افتخارترین شما نزد خدا با تقواترین شماست.
تساوی زن و مرد یا تفاوت از نگاه اسلام
براساس آیات زیادی از جمله سوره مبارکه احزاب و آیه 35، حجرات 13، نحل 97، روم 21، قصص 7 و آل عمران 45، خمیر مایه زن و مرد یکی است و رسیدن به مراتب کمالی برای هر دو میسر است اما تفاوت های جسمی، روانی و احساسی و از نظر تکوینی و تشریعی بین این دو موجود، منشاء تفاوتهای حقوقی و اجتماعی شده است هرچند در بسیاری از موارد حقوقی و اجتماعی بین این دو تساوی و بلکه ارحجیت زن حاکم است.
یکی از تفاوت های قراردادی و اجتماعی زن و مرد،حجاب به معنای اصطلاحی و عرفی آن است که اسلام حضور اجتماعی زن را نسبت به مرد با پوشش بیشتری مقید کرده است. نکته ظریف این که حجاب هرگز به معنای محدودیت زن نیست؛ فلسفه اصلی حکم حجاب، ورود به عرصه اجتماع است و این همان آزاد کردن زن است نه حصر و محدود کردن او، در این صورت است که نگاه مرد به زن دیگر نگاه جنسیتی نخواهد بود و لذا حجاب یعنی تغییر نگاه مرد به زن، برای ورود زن به عرصه فعالیت های اجتماعی با پوشش مناسب و غیر تحریک کننده.
تاریخچه حجاب
با رجوع به تاریخ و کتب تاریخی، روشن می شود مساله حجاب، ویژه جامعه اسلامی نبوده و حتی در جوامع پیشین، این مساله، جدی بوده چه برسد به جوامع دینی یهودیت، مسیحیت که بخشی از دستورات دینی آنها برای موضوع تاکید کرده است.
دراین زمینه شهید مطهری درکتاب حجاب این مساله را در قوم یهود، ایران باستان، جاهلیت عرب و هند بررسی می کند. اسدالله محمدی نیا نیز درکتاب «بهشت جوانان» به تاریخچه حجاب در آسیا،آفریقا، آمریکا، اقیانوسیه، هند و عربستان،یونان و روم، چین ، بابل؛ مردم غیرمتمدن ، می پردازد و آمارهای جالبی ارائه می دهد مرحوم علامه طباطبایی نیز ذیل آیات شریفه 228 تا 242 بقره و 190تا 199 آل عمران و 2 تا 6 و 11 تا 35 سوره نساء بحث مبسوطی پیرامون این تاریخچه دارد.
نکته مهمی که در بخش تاریخچه حجاب قابل ذکر است اینکه این گرایش عمومی جوامع متمدن و غیرمتمدن، دینی و غیر دینی به مساله حجاب برخی را بر آن داشته که فطری بودن حجاب را مطرح سازند که آموزه های دینی ما نیز موید این تفکر است.


فلسفه حجاب
الف) آرامش روانی: پر واضح است ازجمله غرایز بشر که در طول تاریخ سبب فتنه ها، جنگ ها، تنش های عصبی، ناهنجاری های رفتاری و هزاران بلای دیگر شده و می شود و اکنون نیز ابزار تحمیل فرهنگ و سیاست و رشد مصرف گرایی و تسلط بیگانگان است.غریزه جنسی است که عامل گسترش و تهییج آن طبق قانون خلقت دروجود زن بیشتر قرارداده شده وحجاب روشی است برای جلوگیری از طغیان این غریزه و آرامش روحی افراد جامعه.
ب) رشد معنویت: بی تردید زنی که دام بی حجابی افتد و تمام وقت خود را صرف آرایش ومدگرایی کند فرصتی برای ارتقای روحی و معنوی خود نمی یابد. به علاوه بی حجابی سبب افول معنویت کلی در سطح جامعه می شود. در مقابل، زن مومن با حجاب ، هر رفتاری را به جا بروز می دهد و ضمن آن که کانون خانواده را با مهر و زیبایی خویش، معطر می کند درجامعه نیز عنصری فعال انسان ساز و مربی اخلاق و خوبی ها می شود.
ج) استحکام خانواده: وقتی راه رسیدن به هوس ها برای جوانان در عرصه خیابان -ها و پاساژها باز باشد روشن است کسی به فکر تشکیل خانواده و قبول مسئولیت استکمالی خانواده نمی افتد چنانکه آمارهای میدانی در غرب حکایت از این مهم دارد. این در حالی است که با کنترل غریزه های جنسی با روش های معقول و کارآمد و سالم، بشریت بشر، نسل به نسل ادامه می یابد و مادران فهیم، فرزندانی برومند تحویل جامعه می دهند و ازدواج، عبادتی مقدس و انسان ساز شناخته می شود.
د) سلامت اقتصادی و علمی: روشن است در مراکز علمی و اقتصادی حجاب مانع هدر رفتن انرژی هایی می شود که باید در رشد علمی و اقثتصادی مصرف شوند.
ه) مانع فرزندان نامشروع و بی سرپرست: از جمله معضلات امروزی جوامع بشری در غرب که تبعات سنگین اقتصادی، اجتماعی، حقوقی در پی داشته وجودفرزندان نامشروع و بی سرپرست است که یقینا یکی از علل بروز آن نبود حریم خاص بین زن و مرد و روابط اجتماعی غرب است و این مهم بار سنگینی را بر حاکمیت تحمیل می کند جدای از تبعات اجتماعی و اخلاقی آن.
و) جلوگیری از سوءاستفاده استعمارگران
از نظر سیاسی: یک زن با حجاب به قول یکی از بزرگان، مسجدی متحرک است که پشت نقاب حجاب بر حفظ باورهای دینی خود و فرهنگ دینی اسلام و جلوگیری از سوءاستفاده قدرت های استعمارگر اصرار می ورزد.
ز) حفظ عزت و کرامت زن و جلوگیری از آزار سوء استفاده از شخصیت وی: شاید این قسم مهمترین فلسفه حجاب باشد چنانکه درسوره احزاب 59 می فرماید: «یا ایها النبی قل لازواجک وبناتک و نساء المومنین یدنین علیهن من جلابیهن ذلک ادنی آن یعرفن فلا یوذین و کان الله غفورا رحیماً» ای پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو:«جلبابها ]روسری ها بلند[خود را برخویش فروافکنند. این کار برای اینکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است؛ ( و اگر تاکنون خطا و کوتاهی از آنها سرزده توبه کنند) خداوند همواره آمرزنده رحیم است.
به قول ویل دورانت:«زن وقتی زنده است که معشوق باشد وتوجه به او مایه حمایت اوست». این نیازعاطفی و روانی سبب می شود که زن به اصطلاح قرآن، به تبرج و آرایش میل بیشتری داشته باشد. حال اگر این میل روانی از مجرای حقیقی خود یعنی حریم خصوصی خانواده به عرصه اجتماع کشیده شود طبعا نگاه حیوانی و جنسی مردان را به خود جلب خواهد کرد و اینجاست که به جای حفظ کرامت و ارزش حقیقی زن- یعنی یک انسان- وی اسیر هوس های زودگذر و آزار مردان خواهد شد. معنای عام حجاب
پوشش و عفاف از آن جهت که یک امر فطری است و برای حیات اجتماعی انسان ضرورت دارد، در ادیان و مذاهب الاهی دارای جایگاه خاصی است. تمام ادیان آسمانی، حجاب و پوشش را بر زن واجب و لازم شمرده‏اند و جامعه بشری را به سوی آن فراخوانده‏اند؛ زیرا حیا و لزوم پوشش به طور طبیعی در نهاد زنان به ودیعت نهاده شده و احکام و دستورهای ادیان الاهی هماهنگ و همسو با فطرت انسانی تشریع شده است. بر اساس اصل لزوم هماهنگی و تناسب آفرینش و قانونگذاری، خداوند لباس و پوشاک را در لابلای نعمت‏های بیکرانش به بشر ارزانی داشت‏ و اشتیاق درونی زنان به «حجاب» را با تشریع قانون پوشش مستحکم ساخت تا گوهرِ هستی «زن» در صدفِ پوشش صیانت گردد و جامعه از فرو افتادن در گرداب فساد و تباهی نجات یابد. بدون تردید جهان بینی و انسان شناسی هر فرهنگ و مکتب، نقش اساسی و مهمّی در انتخاب نوع و کیفیت پوشش دارد. بر اساس جهان‏بینی ادیان الاهی که انسان خلیفه خداوند و مرکز و محور جهان هستی است و رسالت کسب معرفت و تهذیب نفس و اصلاح جامعه را بر دوش دارد و حیاتش در جهان آخرت نیز ادامه دارد، باید جسم زن و چشم مرد پوشیده گردد تا غرایز شهوانی مهار و کنترل شود و استعدادهای معنوی و عقلانی بشر در پرتو رهیافت‏های فطری و هدایت‏های وحیانی شکوفا گردد. گرچه انتخاب لباس و پوشاک برآیند اندیشه و اراده آدمی است، ولی بر بینش و اراده انسانی نیز تأثیر می‏گذارد و می‏تواند به عنوان زمینه‏ساز تعالی یا انحطاط فردی و اجتماعی نقش آفرینی نماید.

 

 

 به فرموده امام علی(ع) "دل کتابی است که با قلم چشم به آن نوشته می شود" لذا زنان و مردان ما باید بیاموزند چگونه فکر و دل خویش را مدیریت کنند تا نگاهشان را از هر آلودگی برهاند و نگذارند سیاهی این آلودگی ها بر دلشان بنشیند.

      حجاب دافعه آسیب‌های اجتماعی و بسترساز رشد، ترقی و عزت بانوان در اجتماع است. 

   رعایت حجاب موجب استحکام و پایداری کانون خانواده و عدم توجه به این مهم انهدام و نابودی کانون گرم خانواده‌ها را به دنبال دارد. می توانید به آمار طلاق در مناطق شمال تهران رجوع کنید.

حجاب جزو برترین تعالیم دینی اسلام محسوب می‌شد و بی‌تفاوتی نسبت به آن گناه است. 

      میراث فرهنگی ایرانیان از غنی ترین و مهم ترین میراث به جا مانده از تمدن بشریت بوده و با نگاهی به آثار باقیمانده از مجسمه های تخت جمشید، می توان به این نتیجه رسید که حجاب قبل از اسلام نیز در میان ایرانیان از اهمیت بالایی برخوردار بوده است.

حجاب را باید یک فرهنگ موروثی، ملی، دینی و مذهبی دانست و کشف حجاب و برهنگی امری تحمیلی به ایرانیان بوده که از فرهنگ مبتذل و بدون قید و بند غرب نشأت گرفته است. 

   جرج کلونی : به سینمای ایران بسیار احترام می‌گذارم؛ این بزرگترین هنر ایرانیها است که با رعایت قوانین شرعی و عرفی خود فیلم می‌سازند و ما که در فرهنگی دیگر زندگی می‌کنیم از فیلم خوشمان می‌آید، برایمان باورپذیر است و لذت هم می‌بریم.

   به تنها چیزی که در غرب توجه نمی شود حقوق واقعی و کرامت و منزلت زنان است

     دنیای غرب با عنوان آزادی مقام و منزلت زنان را پایین آورده اند و با استفاده ابزاری از زن جاهلیت مدرن را به نمایش گذاشته اند.

   حجاب زن‌ها، خود تیری به قلب استکبار است که در بسیاری از کشورهای اروپایی به اهمیت آن پی‌برده‌اند و حجاب سنگر محکمی برای زنان محسوب می‌شود؛ سنگری که استکبار را سرافکنده می‌کند.از این‌رو حفظ حضور زنان، توأم با عفاف و حجاب، مهم‌ترین و بالاترین جهادی است که در مقابله با جنگ نرم، استکبار و در حمایت جدی از حریم ولایت مطرح می‌شود.

 

تاریخچه حجاب وعفاف درادیان وواقوام گذشته

بنابر گواهی متون تاریخی، در اکثر قریب به اتفاق ملت ها وآیین های جهان، حجاب در بین زنان معمول بوده است؛ هر چند در طول تاریخ، فراز ونشیب های زیادی را طی کرده وگاهی با اعمال سلیقه حاکمان، تشدید یا تخفیف یافته است، ولی هیچگاه بطور کامل از بین نرفته است. مورّخان به ندرت از اقوام بدوی که زنانشان دارای پوشش مناسب نبوده ویا به صورت برهنه در اجتماع ظاهر می شدند، یاد می کنند.

دانشمندان، تاریخ حجاب وپوشش زن را به دوران ما قبل تاریخ وعصر حجر نسبت می دهند. کتاب «زن در آینه تاریخ» پس از طرح مفصل علل وعوامل تاریخی حجاب، می نویسد: با توجه به علل ذکر شده وبررسی آثار ونقوش به دست آمده، پیدایش حجاب به دوران پیش از مذاهب مربوط می شود؛ وبه این دلایل، عقیده عده ای که می گویند «مذهب» مو جد حجاب می باشد، صحت ندارد، ولی باید پذیرفت که در دگرگونی وتکمیل آن بسیار موءثر بوده است.

همچنین درباره مردم یکی از قبائلی که نهصد سال قبل از میلاد زندگی می کرده اند، آمده است : «بالاتر از ارمینان ودر کنار دریای سیاه، «سکّاها» بیابانگردی می کردند. آنها مردم وحشی ودرشت اندام قبائل جنگی نیمه مغولو نیمه اروپایی بسیار نیرومندی بودند که در ارابه به سرمی بردند وزنان خود را سخت در پرده نگاه می داشتند.»4

این مورّخ در جای دیگر می گوید: «زنان فقط در صورتی می تواانند خویشان ودوستان خود را ملاقات کنندو در جشن های مذهبیی تماشاخانه ها حضور یابند که کاملاً در حجاب باشند. 5

همچنین از قول یکی از فلاسفه یونان باستان، درباره شدت پوشش زن، نقل می کند: نام یک زن پاک دامن را نیز چون شخص او باید در خانه پنهان داشت.6

2. پوشش زن در ایران باستان

در مورد پوشش زنان ایران باستان، مطالب زیادی در تاریخ وجود دارد. ویل دورانت درباره پوشش زنان ایران باستان واینکه حجاب بسیار سختی در بین آنان رایج بوده است، می گوید: «زنان طبقات بالای اجتماع جرأت آن را نداشتند که جز در تخت روان روپوش دار از خانه بیرون بیایند. هرگز به آنان اجازه داده نمی شد که آشکارا با مردان آمیزش (اختلاط) کنند. زنان شوهر دار حق نداشتند هیچ مردی را،ولو پدر یا برادرشان باشد، ببینند. در نقش هایی که در ایران باستان بر جای مانده، هیچ صورت زن دیده نمی شود ونامی از ایشان به نظر نمی رسد.»7

از دائره المعارف لاروس نیز به دست می آید که حجاب در بین مادها وپارس ها وجود داشته است.8 همچنین در تفسیر اثنی عشری9 آمده است: «تاریخ نشان می دهد که حجاب در فرس قدیم وجود داشته است». در کیش «مازدیسنی» نامه شت مهاباد، آیه 90 گوید: زن خواهیدوئ جفت گیرید وهم خوابه دیگری را نبینیدو بر او منگرید وبا او میامیزید.»

نصوصی که بیانگرحجاب زنان ایران باستان است، نشان می دهد که زنان در دوره های مختلفی چون دوره مادها، پارسی ها (هخامنشیان)، اشکانیانو سامانیان دارای حجاب پوشش بوده اند، که به چند نمونه آن اشاره می شود:

دوره مادها

در کتاب «پوشاک باستانی ایرانیان» آمده: «اصلی که باید در نظر داشت، این است که طبق نقوش برجسته ومجسمه های ما قبل میلاد، پوشاک زنان آن دوره (مادها) از لحاظ شکل (با کمی تفاوت) با پوشاک مردان یکسان است.»10

وی در ادامه برای توضیح نقوش بر جای مانده می نویسد: «مردو زن به واسطه اختلافی که میان پوشش سرشان وجود دارد، از هم تمیز داده می شوند. به نظر می رسد که زنان پوششی نیز روی سر خود گذارده اند واز زیر آن گیسوهای بلندشان نمایان است.»11

دوره پارسی ها (هخامنشیان)

پارسی ها به وسیله کوروش، دولت ماد را از میان برداشته وسلسله هخامنشی را تأسیس کردند. آنها از نظر لباس همانند مادها بودند. در مورد پوشاک خاص زنان این دوره آمده است: «از روی برخی نقوش مانده از آن زمان، به زنان بومی برمی خوریم که پوششی جالب دارند. پیراهن آنان پوششی ساده وبلند یا دارای راسته چین وآستین کوتاه است. به زنان دیگر آن دوره نیز برمی خوریم که از پهلو به اسب سوارند. اینان چادری مستطیل بر روی همه لباس خود افکنده ودر زیر آن، یک پیراهن با دامن بلند ودر زیر آن نیز، پیراهن بلند دیگری تا به مچ پا نمایان است.»12

دوره اشکانیان

در این دوره نیز همانند گذشته، حجاب زنان ایرانی کامل بوده است. در این باره چنین می خوانیم: «لباس زنان اشکانی پیراهنی بلند تا روی زمین، گشاد، پرچین، آستین دار ویقه راست بوده است. پیراهن دیگری داشته اند که روی اولی می پوشیدند وقد این یکی نسبت به اولی کوتاهو ضمناً یقه باز بوده است. روی این دو پیراهن چادری سرمی کردند.»13

در جای دیگر آمده است: «چادر زنان اشکانی به رنگ های شاد وارغوانی ویا سفید بوده است. گوشه چادر در زیر یک تخته فلزی بیضی منقوش یا دکمه که به وسیله زنجیری به گردن افکنده شده، بند است. این چادر به نحوی روی سر می افتاده که عمامه (نوعی کلاه زنانه) را در قسمت عقب وپهلوها می پوشانیده است.»14

در کتاب «پارتیان» نیز آمده است: «زنان عهد اشکانی قبایی تا زانو بر تن می کردند، با شنلی که بر سر افکنده می شد ونیز نقابی داشتند که معمولاً به پس سر می آویختند.»

دوره ساسانیان

در این دوره اردشیر پسر بابک با استفاده از ضعف اشکانیان، سلسله ساسانیان را بنیان نهاد ودین زرتشت را دین رسمی کشور قرار داد. اوستا را ترجمه وآتشکده های ویران را بازسازی نمود. زنان در این دوره که احکام دینی زرتشتیان در کشور اعمال می شده است، همچنان دارای حجابکامل بودند. در مورد پوشاک زنان چنین آمده است: «چادر که از دوره های پیش مورد استفاده بانوان ایران بوده است، در این دوره نیز به صورت مختلف مورد استعمال داشته است.»15

حجابزنان در این دوره چنان اهمیتی داشت که «حتی لباس هنرپیشگان زن، مانند لباس های بلند سایر بانوان، تا پشت پا کشیده شده است.»16

برای اثبات توجه زنان در این دوره به حجاب کافی است این نقل تاریخی را از منابع اسلامی مرور کنیم: هنگامی که سه تن از دختران کسری، پادشاه ساسانی، را با ثروت فراواانی از اموال، برای عمر آوردند، شاهزادگان ایرانی را در برابر عمر در حالی که با پوششو نقاب، خود را پوشانده بودند، ایستاندند، خلیفه دستور داد، با آوازی بلند بر آنان فریاد کشند که: پوشش از چهره برگیرید تا مسلمانان آنها را ببینند وخریداران پول بیشتری به پای آنها بریزند. دوشیزگان ایرانی از برهنه کردن صورت خودداری کردندو مشت بر سینه نماینده عمر زدند وآنان را از خود دور ساختند. خلیفه خشمناک شد وخواست با تازیانه آنان را بیازارد، در حالیکه شاهزادگان ایرانی می گریستند. حضرت علی(علیه السلام) به عمر فرمودند: در رفتارت مدارا کن؛ از پیغمبر خدا(صلی الله علیه وآله) شنیدم که می فرمود : «بزرگ وشریف هر قومی را که خوار وفقیر شده، گرامی بدارید». عمر پس از شنیدن فرمایش حضرت علی (علیه السلام) آتش خشمش فرو نشست. سپس حضرت اضافه کرد: «با دختران ملوک نباید معامله دختران بازاری (کنیزان) کرد.»17

3. پوشش زن در ادیان بزرگ الهی

حجاب در شریعت حضرت ابراهیم(علیه السلام)

در آئین مقدس حضرت ابراهیم (علیه السلام) مسأله پوشش زنان، حائز اهمیت بوده است. در کتاب تورات چنین می خوانیم: «"رفقه" چشمان خود را بلند کرده واسحاق را دید واز شتر خود فرود آمد، زیرا از خادم پرسید: این مرد کیست که در صحرا به استقبال ما می آید؟ خادم گفت: آقای من است. پس برقع خود راگرفته، خود را پوشانید.»18

از این بیان روشن می شود که پوشش زن در مقابل نامحرم در شریعت حضرت ابراهیم (علیه السلام) وجود داشته است؛ زیرا «رفقه» در مقابل اسحاق که به او نامحرم بود، از شتر پیاده شدو خود را پوشاند تا چشم اسحاق به اونیفتد.

 

 

حجاب در آیین یهود

در اصول اخلاقی «تلمود» که یکی از کتاب های مهم دینی ودر حقیقت فقه مدون وآیین نامه زندگی یهودیان است، آمده: «اگر زنی به نقض قانون یهود می پرداخت، چنانچه مثلاً بی آنکه چیزی بر سر داشت به میان مردم می رفت ویا در شارع عام نخ می رشت یا با هر سنخی از مردان درد دل می کرد یا صدایش آنقدر بلند بود که چون در خانه اش تکلّم می نمود، همسایگانش می توانستند سخنان او را بشنوند، در آن صورت مرد حق داشت بدون پرداخت مهریه ا ورا طلاق دهد.»19

حجاب در آیین مسحیت

در کتاب انجیل آمده است: پولس در رساله خود به قدنتیان تصریح می کند:

«اما می خواهم شما بدانید که سر هر مرد، مسیح است و سر زن، مرد وسر مسیح، خدا. هر مردی که سرپوشیده دعا یا نبوت کند سر خود را رسوا می نماید. اما هر زنی که سربرهنه دعا کند، سر خود را رسوا می سازد؛ زیرا این چنان است که تراشیده شود. زیرا اگر زن نمی پوشد، موی را نیز ببرد واگر زن را موی بریدن یا تراشیدن قبیح است، باید بپوشد؛ زیرا که مرد را نباید سر خود را بپوشد چون که او صورتو جلال خداست، اما زن جلال مرد است؛ زیرا که مرد از زن نیست، بلکه زن از مرد است ونیز مرد به جهت زن آفریده نشده، بلکه زن برای مرد. از این جهت زن می باید عزتی بر سر داشته باشد، به سبب فرشتگان... در دل خود انصاف دهید آیا شایسته است که زن ناپوشیده نزد خدا دعا کند.»20 پس در جایی که برای دعا باید سر زن پوشیده باشد، به هنگام روبه روشدن با نامحرم پوشش سر لازم تر خواهد بود.

ونیز در انجیل، در رساله پولس، به تیموتاوءس می گوید: «و همچنین زنان خود را بیارایند به لباس حیاو پرهیز، نه به زلف هاو طلا ومروارید ورخت گران بها، بلکه چنان که زنانی را می شاید که دعوای دینداری می کنند به اعمال صالحه.»

 

 

     
     

حجاب به معنای پوشاندن بدن از نامحرمان، امری فطری است که برای حیات اجتماعی انسان ضرورت دارد. برهنگی و بی حجابی و حتی بدحجابی از جمله تنشهای فرهنگی، اجتماعی است که جوامع را در آستانه فروپاشی قرار داده و نمونه بارز آن را می توان در غرب بی بند و بار کنونی جستجو کرد.

معمولا حجاب را یکی از احکام برجسته اسلامی می دانند که البته در قرآن کریم ربانی نیز به صراحت در سوره احزاب و نور از آن یاد شده است و براین اساس در تمامی تبلیغات و تهاجمات فرهنگی روانی غرب، حجاب را با پوشش اسلامی و حتی چادر برابر می دانند!!

اما جالب اینجاست که با توجه به فطری بودن مقوله حجاب، تمامی ادیان آسمانی، جامعه را به سوی آن فراخوانده و حتی در قومیت ها و ملل گوناگون با ریشه تاریخی کهن نظیر ایران بعنوان یک فرهنگ نهادینه شده است!

در ایران باستان، چادر قبل از حضور دین مبین اسلام بعنوان مقوله ای «ملی» مطرح بوده است تا بدانجا که برخی محققان و اندیشمندان، پوشش اسلامی را نتیجه تعامل فرهنگی بین اعراب و ایرانیان دانسته اند! اما صحیح آن است که مبانی فقهی و احکام اسلامی از آنجا که برپایه فطرت و ارزش های والای بشری بنا نهاده شده است با مهر تایید زدن بر حجاب ایرانی موجب تقویت و اعتلای فرهنگ حجاب که اکنون مترادف با پوشش اسلامی است، شده است.

چادر نیز تنها یکی از مصادیق بارز و نمونه حجاب می باشد. متاسفانه ملاحظه می شود که جامعه غرب با مساوی جلوه دادن حجاب و چادر و با استناد به مواد ابلاغیه حقوق بشر، اصل فلسفه حجاب را زیر سؤال می برد. غرب به جهت تضعیف باورها و ارزشهای دینی و ملی ما، حجاب را مانعی برای آزادیهای زنان در امور اجتماعی و اقتصادی و... می داند و با نادیده گرفتن عزت و کرامت بانوان و فطری بودن اصل حجاب به دنبال القاء نظریات خود مبنی بر تبعیض آمیز بودن این حکم اسلامی، ایرانی دارد تا از این رهگذر در راستای تاکتیکهای تهاجم فرهنگی (بی هویت نمودن نسل جوان، تضعیف و تخریب باورهای دینی و ملی، شکست انقلاب اسلامی ایران و...) اندلسی دیگر را بوجود آورد.

 

 

مقام معظم رهبری در بیانات گهربار خود با اشاره به ایرانی بودن حجاب می فرمایند:

زنان ما چادر را انتخاب کرده اند. البته ما هیچ وقت نگفتیم که حتماً چادر باشد و غیرچادر نباشد. گفتیم که چادر بهتر از حجاب های دیگر است.زنان ما می خواهند حجاب خودشان را حفظ کنند. چادر را هم دوست دارند و چادر «لباس ملی» ماست. چادر بیش از آنکه یک حجاب اسلامی باشد، یک حجاب ایرانی است! مال مردم ما و لباس ملی ماست.(۱ )

همچنین ایشان می فرمایند:« در عرصه فعالیت های اجتماعی اعم از فعالیت های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی به معنای خاص، فعالیت علمی، درس خواندن، تلاش کردن در راه خدا و... هیچ تفاوتی از نظر اسلام نیست و اگر کسی عکس این را بگوید منطق اسلام نیست و برخلاف سخن اسلام حرف زده است. البته مرز میان این روابط همان حجاب است.(۲ )

استاد ارجمند شهید مطهری(ره) نیز در کتاب «بررسی حجاب» با اشاره به فرهنگ حجاب در قبل از اسلام در جوامع ایرانی و رومی به تخطئه این ادعا که حجاب از ایران یا جای دیگری به اسلام وارد شده باشد، می پردازد و می فرماید:

فقط بعدها براثر معاشرت اعراب مسلمان با تازه مسلمانان غیرعرب، حجاب از آن چه در زمان رسول اکرم وجود داشت شدیدتر شد

استاد دراین کتاب می کوشد تا نگرش غلطی و موذیانه ای که می گوید حجاب از ایران وارد اسلام گردیده است، را نفی کند. زیرا با پیوند و تاکید ایرانی اسلامی مقوله حجاب و چادر و از این تهاجم شوم، اهداف سیاسی و فرهنگی خاصی را دشمنان و معاندان نظام پیگیری می کنند. درهمین راستا و با توجه به شرایط سیاسی منطقه ای و بین المللی و نقش انکارآمیز ایران با هویتی اصیل ایرانی، اسلامی استراتژی تهاجم فرهنگی هم شکل می پذیرد.

در کلام روشنفکرانی مانند دکتر علی شریعتی نیز به ریشه تاریخی و فرهنگی حجاب ایرانی اشاره شده است.دکتر علی شریعتی در جواب سؤالی که می پرسد:

پوشش سنتی زن ایرانی چیست؟ می گوید: پوشش سنتی؟! فرهنگ و هنر همه اش را می داند! بهتر از من و شما! چون تاریخ آن فرهنگ و هنر را در خود جای داده است

همچنین ایشان (دکتر شریعتی) در پاسخ به سنتی بودن پوشش چادر می گوید:

نه! این پوششی که انتخاب می کنند (چادر) به عنوان برگشت به سنت قدیمی نیست، این جلوتر افتادن از مدرنیسم است!این از مدرن شدن جلوتر است. این پوشش سنتی، ملی و تاریخی ماست!» (۳)حالا براستی تاریخ درباره ایرانی بودن حجاب چه می گوید؟!

یافته های پژوهشی نشان می دهد که زنان ایران زمین از زمان مادهاکه نخستین ساکنان این دیار بوده اندحجاب کاملی شامل پیراهن بلندچین دار و شلوار تا مچ پا و چادر و شنلی بلند روی لباس ها، داشته اند.

این حجاب در دوران سلسله های مختلف پارس ها نیز معمول بوده است. در زمان بعثت زرتشت و قبل و بعد از آن، زنان ایرانی از حجابی کامل برخوردار بوده اند.

برابر متون تاریخی، در همه آن زمان ها پوشاندن موی سر و داشتن لباس بلند و شلوار و چادر رایج بوده است و زنان با آزادی در محیط بیرون خانه رفت و آمد می کردند و هم پای مردان به کار می پرداختند. و این امور با حجاب کامل و پرهیز شدید از اختلاط های فساد برانگیز همراه بوده است.

جایگاه فرهنگی پوشش در میان زنان نجیب ایران زمین به گونه ای بوده است که در دوران سلطه کامل شاهان، هنگامی که خشایارشاه به ملکه «وشی» دستور داد که بدون پوشش به بزم بیاید تا حاضران زیبایی او را بنگرند، وی امتناع کرد و برای این سرپیچی، به حکم دادوران، عنوان «ملکه ایران» را از دست داد.در زمان ساسانیان که پس از نبوت زرتشت است افزون بر چادر، پوشش صورت نیز در میان زنان اشراف معمول شد.

به گفته ویل دورانت، پس از داریوش، زنان طبقات بالای اجتماع جرات نداشتند که جز در تخت روان روپوش دار از خانه بیرون بیایند.

 

برخی از اندیشمندان و تمدن نگاران، ایران را مبلغ اصلی ترویج حجاب در جهان معرفی کرده اند.

مرکز بعثت «اشو زرتشت» ایران بوده است و وی درباره حجاب و پوشش زنان و تأیید حدود و کیفیت حجاب رایج آن دوران کوشید تا با پندهای خود ریشه های درونی حجاب را مستحکم نماید و عام درون را ضامن اجراء و پشتوانه استمرار و استواری حجاب قرار دهد(۴)

آمارهای منتشره حکایت از حضور ۰۰۰/۲۰۰/۱ بدحجاب و یا بی حجاب در کشورمان دارد(۵). این عده با فرض عدم اعتقاد به احکام و تعالیم پویای اسلامی، قطعا خود را ایرانی دانسته و متاثر از فرهنگ غنی و پرافتخار ایران باستان می باشند.

این هموطنان عزیز که با حضور در مجامع فرهنگی هنری و یا دانشجویی در لوای دکترین روشنفکری، نگران تخریب آثار باستانی و تاریخی نظیری بیستون، تخت جمشید و مجموعه توس و... می باشند، آگاه باشند که این یادگار کهن ایران زمین (حجاب) نیز در معرض تخریب و هجمه ای ویران کننده با گلوله های «حجاب گریزی» و حجاب هراسی» دشمنان و معاندان ایران اسلامی قرار گرفته که نیازمند عزم ملی در جهت حفظ و گسترش و تقویت آن از سوی تمامی هم میهنان عزیز می باشد.ختم کلام اینکه افتخار باید کرد که نجابت، عفاف، حجاب و غیرت و شجاعت، نهادینه در ضمیر هر ایرانی است.

نگاهی به فرهنگ حجاب و عفاف در نظام اسلامی

قل للمؤمنین

یغضوا من ابصارهم

و یحفظوا فروجهم

ذلک ازکی لهم

ان الله خبیر بما یصنعون

و قل للمؤمنات

یغضضن من ابصارهن

و یحفظن فروجهن و لایبدین زینتهن الاما ظهر منها و لیضربن بخمرهن علی جیوبهن. (1)

(ای رسول ما) مردان مؤمن را بگو تا چشم‌ها (از نگاه ناروا بپوشند) و عفتشان را محفوظ دارند که این برای پاکیزگی شما اصلح است. و البته خدا به هر چه کنید کاملاً آگاه است. ای رسول، زنان مؤمن را بگو تا چشم‌ها از نگاه ناروا بپوشند و عفت و پاکدامنی را حفظ کنند و زینت و آرایش خود جز آنچه قهراً ظاهر می‌شود بر بیگانه آشکار نسازند.

زن جلوه‌ای از جمال، محبت، خلاقیت و ربوبیت الهی و رکن اساسی در تعلیم و تربیت است. اگر زنان به این منزلت واقف شوند و در پاسداری از آن بکوشند فرایند تربیتی و شخصیتی آنان و همه اجتماع سالم مانده و بخوبی پیش می‌رود. تجربه ملت‌های گذشته نیز نشان‌دهنده این نکته است که هرگاه زنان، بلندای مقام و رسالت اصلی خود را درک نموده و در رشد شخصیت خود اهتمام ورزیده‌اند. منزلت و محبوبیت آنان حفظ شده، اجتماع در سلامت زیسته و ناهنجاری‌ها کمتر بوده است. بدون شک در عصر ما که بعضی نام آن را عصر برهنگی و آزادی جنسی گذارده‌ و بی‌بندوباری زنان را جزئی از آزادی او می‌دانند! سخن از حجاب گفتن برای این دسته ناخوشایند و گاه افسانه‌ای است متعلق به زمان‌های گذشته، ولی مفاسد و مشکلات روزافزون که از این آزادی بی‌قید و شرط بوجود آمده سبب شده است که تدریجاً گوش شنوایی برای این سخن پیدا شود.حجاب و عفاف در دین مبین اسلام از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. اسلام به عنوان آخرین دین الهی برای حفظ فرد و جلوگیری از انحرافاتی که سرچشمه آنها بی‌حجابی و بی‌عفتی و عدم رعایت پوشش صحیح می‌باشد. برنامه‌ای را ارائه داده است که شامل همه افراد بشر اعم از مرد و زن می‌باشد.

 

 

 

گرایش به حجاب و عفاف فطریست

گرایش به پوشش و عفاف یک گرایش فطری در میان زنان و مردان است. اما میزان و شکل آن رابطة مستقیمی با اخلاق و فرهنگ جوامع داشته و دارد. در سرزمین‌های مختلف، انسان‌هایی که به ارزش‌های اخلاقی اعتقاد بیشتری داشته‌اند. از پوشش کامل‌تر و متین‌تری استفاده کرده‌اند و هر قدر سطح ارزش‌های اخلاقی در آن جوامع پآیین آمده، پوشش مردان و زنان نیز در سطح پآیین‌تری قرار گرفته و شکل نامناسبی پیدا کرده است.

ادیان الهی، همواره بر پوشش تأکید کرده و آن را لازمة دینداری شمرده‌اند. مطابق با آیین یهود، زنان هنگام حضور در اجتماعات، موی سر خود را می‌پوشانند و به حجاب پایبند هستند. در مسیحیت نیز پوشش اهمیت زیادی داشته و زنان معتقد به حضرت مسیح(ع) می‌کوشیدند مانند حضرت مریم(س) موی خود را بپوشانند و با حجاب وارد جامعه شوند.

هنوز هم نقاشان مسیحی، تصویر حضرت مریم(س) را با پوشش وحجاب کامل می‌کشند. زنان و راهبه‌ها و قدیس‌ها یکی از کامل‌ترین حجاب ها را دارند. این امر نشان می‌دهد که از نظر آنان، داشتن حجاب، به دینداری نزدیک‌تر و در پیشگاه خدا پسندیده‌تر است.

توجه داشته باشیم که در زمان ظهور حضرت مسیح(ع) در فلسطین، اروپا غرق در شرک و بت‌پرستی بود و مردم گرفتار آداب و رسوم مشرکانه بودند و زنان آنها معمولاً موی خود را نمی‌پوشاندند. اما با آمدن مسیحیت به اروپا و گسترش تعالیم دین مسیح(ع) پوشیدن موی سر نیز در میان زنان گسترش یافت. در دوران‌های اخیر پایبندی به تعالیم دینی در میان مسیحیان کمتر شده و آن بخش از دستورات و سنت‌های حضرت موسی(ع) و حضرت عیسی(ع) هم که باقی‌مانده مورد غفلت قرار گرفته و به آنها عمل نمی‌شود. بنابراین، بی‌حجابی زنان غرب نه تنها جایگاهی در اندیشة مسیحیت حقیقی ندارد، بلکه بازگشتی به سنت‌های مشرکانة قبل از حضرت مسیح(ع) محسوب می‌شود.

زنان ایرانی قبل از اسلام عموماً پیرو آیین زرتشت بودند و با پوشش کامل در محل‌های عمومی رفت و آمد می‌کردند.

تقریباً در همه فرهنگ‌ها، همیشه پوشش زنان به صورت یک اصل پسندیده مطرح بوده و کمتر قوم و ملتی بوده است که زنان آنان پوشش مناسبی نداشته باشند. البته چگونگی و حدود آن متفاوت بوده است.

اسلام نیز حجاب را بر زنان واجب کرده است زیراحجاب بهترین وسیله‌ای است که زن را از خطر بیگانه حفظ می‌کند و زن بیحجاب همچون میوه درختی است که شاخه آن از دیوار باغ به بیرون آویزان است که هر رهگذری ممکن است در آن طمع کند یا مانند گلی است که هرکس به چیدن آن تمایل دارد.

علل کم‌توجهی به عفاف وحجاب اسلامی

اهمیت ندادن به عفاف وحجاب از سوی برخی از زنان کم‌توجهی مسئولان و متولیان امور فرهنگی به اجرای آن در جامعه، آثار زیانبار فردی و اجتماعی به دنبال خواهد داشت و ممکن است به تدریج بنیادهای ارزشی و اخلاقی را سست و متزلزل کند و زمینه‌های انحطاط فرهنگی و معنوی را فراهم سازد، از این رو شناخت عوامل مؤثر در سیر نزولی توجه به عفاف وحجاب بسیار مهم است و می‌تواند ما را در تبیین و تقویت هرچه بهتر راهکارهای اجرایی عفاف و حجاب یاری دهد، آنچه در ادامه از آن سخن به میان می‌اید اشاره به این عوامل می‌باشد:

 

1- تبیین نشدن شایسته فرهنگ اسلام

پس از انقلاب اسلامی گرایش به دین و معنویت و انجام دستورات دینی به نحو خوبی رشد یافت و متولیان فرهنگ کشور وضعیت اجتماعی را پاک و سالم دانسته و به تصور اینکه این روند و این فضا ادامه خواهد داشت، کمتر برای تبیین و استمرار فرهنگ دینی که حجاب و عفاف نیز جزو آن است، سرمایه گذاردند و به مسائل دیگری که گمان می‌کردند از اولویت و اهمیت بیشتری برخوردار است پرداختند.

2- نبودن مجال برنامه‌ریزی

کینه‌توزی دشمنان اسلامی و توطئه‌های استکبار جهانی به سر کردگی امریکای جهانخوار و راه‌اندازی بحران‌های اقتصادی، سیاسی، امنیتی و تنش‌های اجتماعی که همة ما مصادیق بسیاری از آن را از اول انقلاب تا حال، شاهد بوده‌ایم و از همه مهم‌تر راه انداختن جنگ تحمیلی که بیشترین منابع و سرمایه‌های مادی و معنوی کشور را به خود اختصاص داد، باعث شد که فرصت برای برنامه‌ریزی صحیح از مسؤلان سلب گردد.

3- سیاست‌های فرهنگی

عرصه‌های فرهنگی به افراد خوش‌ذوق، متعهد، متدین و متخصص نیازمند است که به صورت دقیق و عمیق بتوانند مسائل اسلامی را از منابع غنی اسلامی فهمیده و به شیوه صحیح و در کتاب‌های معارف اسلامی دبیرستان‌ها و دانشگاه‌ها و همه سطوح آموزشی جامعه ارائه دهند به صورتی که مطالب این کتاب‌ها جوانان را جذب کند و توجه به معنویت، اخلاق و ارزش‌های دینی را در وجود آنان نهادینه سازد البته کارهای زیادی در این زمینه شده است ولی کافی نیست و ما هنوز در آغاز راهیم.

4- ترویج تساهل و تسامح

افرادی، که از طرفی آگاهی و شناخت درستی از اسلام ندارند و از طرف دیگر، در معرض بمباران تبلیغات سوء دشمنان قرار دارند، چه بسا حجاب را قید و بندی برای خود احساس کرده و مراعات آن را با آزادی مادی و جسمی خود سازگار نبینند و به دنبال دست یافتن به راحتی و آسان بودن زندگی، خیلی زود به افکار و عقاید دشمن که در این زمینه القاء می‌شود، گرایش پیدا کنند و در دامی که برای آنان نهاده شده گرفتار ایند.

5- نبودن الگوهای مناسب

متأسفانه ما نتوانسته‌ایم الگوهای مناسب فرهنگی از نظر پوشش، رفتار و بسیاری از مناسبات اجتماعی به دختران و زنان ارائه دهیم که مورد توجه آنها قرار گیرد و آن را الگوی خود سازند در حالی که دشمن از این خلاء فرهنگی سود جسته و با ترویج الگوهای مصرفی، بی‌بندوباری در میان جوانان و نوجوانان را بسط داده و قبح بسیاری از مسائل غیر اخلاقی را از بین برده است.

6- بالا رفتن سن ازدواج

تردیدی نیست که میانگین سن ازدواج در سال‌های اخیر بالا رفته است و جوانان به دلایل زیادی از جمله مشکلات معیشتی، نبود مسکن، نداشتن شغل و یا امور دیگری همچون سختگیری خانواده‌ها، و مطالبات و خواسته‌های غیر منطقی و مسائل دیگری از این قبیل نمی توانند در سال‌ها‌ی آغاز دورة بلوغ ازدواج کنند و این امر به سهم خود می‌تواند مشکلات و عواقب زیادی را در پی داشته باشد که در جای خود باید مورد بررسی قرار گیرد و مسئولان باید برای حل آن تدبیری بیندیشند. در رابطه با موضوع بحث ما نیز بسیاری معتقدند بالا رفتن سن ازدواج در پآیین آمدن سطح حجاب و عفاف و رواج بی‌بندوباری و بی‌عفتی در بین جوانان مؤثر است زیرا طبیعت زن خودنمایی و جلوه‌گری در برابر جنس مخالف است و اگر از راههای صحیح و شرعی ارضا نشوند چه بسا به سراغ راههای دیگر بروند وحجاب و عفاف آنان آسیب ببیند، بی‌حیایی وبی حجابی رونق گیرد.

7- دوری از خانواده

اکنون شرایط تحصیل فرزندان به‌گونه‌ای است که بسیاری از دختران ناچارند کانون گرم خانواده را ترک کنند و برای ادامه تحصیل به شهرهای دیگر بروند و سال‌ها در محیط مدرسه و دانشگاه و خوابگاه‌های دانشجویی که گاه بعضاً نامناسب هم هستند زندگی کنند و از مهر و محبت والدین و مراقبت‌های رفتاری و عاطفی زیاد نتوانند استفاده کنند، برخی از پدر و مادرها نیز سرکشی و مراقبت از آنها را جدی نمی‌گیرند و وظایف خود را به درستی انجام نمی‌دهند، روشن است که در این صورت آسیب‌پذیری فرزندان افزایش می‌یابد و احتمال تأثیرپذیری دختران کم‌ تجربه و جوان از القائات سوء دشمنان و وسوسه‌های خناسان که مطابق میل و خواهش نفسانی آنها نیز هست، بسیار زیاد می‌شود.

8- دین‌زدایی بیگانگان

روشن است که همه کشورهای اسلامی به ویژه کشور عزیزمان ایران و نظام مقدس جمهوری اسلامی در حال حاضر مورد شدیدترین تهاجمات فرهنگی قرار دارد و استکبار جهانی با امکانات بسیار گسترده و بکارگیری دهها و صدها فرستنده رادیویی و تلویزیونی و کانال‌های بی‌شمار ماهواره‌ای و شبکه‌های گسترده خبری و رسانه‌ای و صرف میلیاردها دلار، به شدت می‌کوشد ارزش‌های معنوی و اخلاقی و اعتقادات دینی را زیر سؤال ببرد و جوانان مسلمان را از پایبندی به آموزه‌های دینی دور سازد و آنان را به سمت اباحی‌گری و بی‌حیایی سوق دهد، و آزادی بی‌بندوباری را ترویج کند، آنها با شعارهای پوج فمنیستی احساسات و عواطف زنان را تحریک می‌کنند و با کمک زنان و دخترانی که سخت در ورطة جهل و غفلت غوطه‌وراند و یا در دام باندهای فساد و تبهکاری گرفتار شده‌اند تلاش می کنند به کلی جوانان را از معارف الهی دور سازند و ارزش‌های اخلاقی و دینی را وارونه جلوه دهند و به جای آنها ضد ارزش‌ها را ارزش وانمود کنند و جامعه را به آن سمت و سو ترغیب نمایند.

انطباق تعالیم اسلامی با قوانین محل زندگی از سوی اقلیت مسلمان غرب

 
 

به عنوان یکی از رویدادهایی که بسیاری از مسلمانان انتظار آن را می کشیدند قانون لغو منع حجاب سرانجام از سوی رئیس جمهور ترکیه تصویب شد. این درحالی است که علاوه بر امتیازاتی که مسلمانان از دولتهای متبوع می گیرند به کرات در کشورهای غربی خود را با قوانین جوامع تطبیق داده و تحت هر شرایطی به آن احترام گذاشته

 اند.

پارلمان ترکیه که قسمت اعظم آن را اعضای حزب عدالت و توسعه نخست وزیر این کشور تشکیل داده است اوایل ماه جاری میلادی این قانون را به اکثریت آرا مورد تصویب قرار داد و در مرحله بعدی به رئیس جمهور کشور ارجاع داده شد.

عبدالله گل رئیس جمهور ترکیه قانون رفع منع حجاب دردانشگاه های کشور را مورد تأیید وحمایت قرار داد. موضوع حجاب در دانشگاهها و اماکن دولتی ترکیه شکاف عمیقی را میان دولت اسلامی و تشکیلات نظامی سکولار به وجود آورد.

عبدالله گل رئیس جمهور ترکیه که از تصمیم خود برای حمایت از این اصلاحیه قانونی حمایت کرد گفت: این قانون اصول سکولار ترکیه را تقض نمی کند. رئیس جمهور اعتقاد دارد که اتخاذ اقداماتی برای تقویت حقوق اساسی و آزادی ها ضروری اند تا اصلاحات مورد نیاز برای طی شدن فرآیند عضویت در اتحادیه اروپا مدنظر قرار گیرند.

گفتگوهای منطقی عامل رفع اسلام هراسی است

مدرس تمدن اسلامی در دانشگاه سوربن پاریس تصریح کرد: مسلمانان به واسطه گفتگوهای منطقی با جوامع غیراسلامی می توانند اسلام هراسی میان جوامع غربی را ریشه کن کنند.

 

دکتر محمد عزب استاد تمدن اسلامی در دانشگاه سوربن پاریس گفت: اشاعه اسلام هراسی به واسطه اقدامات گروه های رسانه ای غربی به وجود آمده که هراس از اسلام و مسلمانان را به ویژه پس از یازدهم سپتامبر ترویج کردند.  این مشکل به وسطه سوء رفتاری برخی مسلمانان که ازتغییر و برقراری ارتباط با غیر مسلمانان وحشت دارند نیز تشدید شده است . ما باید ارتباطهای خود را غیر مسلمانان افزایش داده و برای آنها توضیح دهیم که اسلام چیست و دستاورهای مسلمانان در عرصه هنر و علم به چه صورت بوده است.

وی روز یکشنبه 28 بهمن ماه طی همایش فارغ التحصیل الازهر مصر در مالزی یادآور شد: به عنوان مسلمان باید دیگران را درباه دین خود مطلع کرده و ذهن خود را به روی دنیا نبندیم.

علی السید عبدالرحمان هشم مشاور امور دینی رئیس جمهور امارات متحد عربی از مسلمانان خواست به رویدادهایی چون چاپ مجدد کاریکاتورهای موهن درباره پیامبر با احساسات پاسخ ندهند چرا که تظاهرات کردن راه حل پاسخ به این مشکلات نیست.

این همایش 4 روزه از 15 تا 18 فوریه ( 26 تا 29 بهمن ماه ) با هدف ارتباط میان میراث گذشته مسلمانان و عصر معاصر با مشارکت بیش از 50 اندیشمند فارغ التحصیل از دانشگاه الازهر مصر و 100 فارغ التحصیل الازهر از دیگر کشورهای اسلامی در مالزی برگزار شد.

تمایل دانشجویان به برنامه مطالعات اسلامی در بریتانیا افزایش یافته است

شورای بودجه آموزش عالی بریتانیا اعلام کرد: تعداد دانشجویانی که در برنامه های مطالعات اسلامی تحصیل می کنند طی چهار سال گذشته افزایش یافته است.

براساس تحقیقات شورای بودجه آموزش عالی بریتانیا دانشجویانی که در عرصه مطالعات اسلامی تحصیل می کنند چه در مقطع لیسانس چه به عنوان انتخاب یک واحد درسی بین سالهای 2002 تا 2006 حدود 12 درصد افزایش یافته اند که این میزان در مقابل رشد 7 درصدی سایر رشته های تحصیلی قرار می گیرد.

از 635 دانشجویی که در طول سال 2005 و 2006 واحد درسی مطالعات اسلامی را در دانشگاه انتخاب کردند 188 نفر برای نخستین بار این واحد را گرفته بودند. نتایج این تعداد به شورای بودجه آموزش عالی بریتانیا کمک می کند که بودجه اضافی را که در ماه ژوئن توسط دولت اعلام شده بود به آموزش مطالعات اسلامی در بریتانیا اختصاص دهد. این شورا همچنین به این نتیجه رسیده است که اکثر دانشجویان این واحد دختر هستند درحالی که اکثریت دانشجویان فارغ التحصیل این رشته پسر بوده اند. از 173 دانشجوی پسر 36 درصد تاکنون از برنامه های مطالعاتی سایر ادیان سود برده بودند.

بخش اعظم دانشجویان مقاطع بالاتر از لیسانس از دپارتمان مطالعات اسلامی و عربی دانشگاه اکستر فارغ التحصیل شده بودند این در شرایطی است که دانشگاه بیرمنگام دارای بیشترین تعداد فارغ التحصیلان مطالعات اسلامی در مقطع لیسانس بود. سایر دانشجویانی که از برنامه مطالعات اسلامی سود برده بودند آسیایی یا آسیایی بریتانیایی بوده اند.

 بریتانیا در پی رسیدن به دروازه های اقتصاد اسلامی

مقامهای دولتی بریتانیا اعلام کردند خزانه داری این کشور در نظر دارد از اوراق بهادار شرعی اسلام حمایت کند.

 آلیستر دارلینگ وزیر خزانه داری بریتانیا که بودجه سالانه خود را روز 12 مارس 22 اسفند ماه) اعلام می کند قرار است اوراق بهادار اسلامی صادر کرده تا بریتانیا نیز بتواند از بازار درحال رشد این محصولات سود ببرد.

سخنگوی خزانه داری در شرایطی که خواست نامش فاش نشود گفت: ما می خواهیم شهر لندن یکی از دروازه های جهانی محصولات اقتصاد اسلامی باشد.

قانون شریعت اسلام پرداخت و دریافت سود را ممنوع کرده که این امر به توسعه بازار خدمات اقتصادی منجر شده که با اصول و تعالیم اسلامی مطابقت دارد. اقدام دارلینگ در پی اظهارات اسقف اعظم کانتربری که خواستار کاربرد برخی از ابعاد قانون شریعت در برینانیا شده، عده ای از منتقدان را نگران کرده است.

دکتر روان ویلیامز، اسقف اعظم کانتربری که عالی ترین مقام کلیسای انگلیکن محسوب می شود پیشنهاد کرده مسلمانان بریتانیایی بتوانند مسائل مربوط به نکاح و مناقشات مالی خود را براساس قانون اسلامی حل کنند که این اظهارات مورد مخالفت نخست وزیر و بسیاری از سیاستمداران قرارگرفت و انتقادهای تند و تیزی را از سوی سیاستمداران به دنبال داشت.

مسجد بیرمنگام

اعضای مسجد و فعالان مسلمان بیرمنگام از این گردهمایی غیرمسلمانان استفاده کردند تا اسلام را تبیین کرده و درباره این امر توضیح دهند که دومین دین بزرگ جهان چه نقاط اشتراکی با مسیحیت و یهودیت دارد.

راعد اعواد امام این مسجد با اشاره به داستان خلقت، یکی بودن پروردگار در تمام ادیان به پیام مشترک حضرت موسی(ع)، حضرت مسیح(ع) و حضرت محمد(ص) و همچنین خیر مشترک بشریت اشاره کرد.

انجمن اسلامی بیرمنگام این مسجد جدید را به علت کثریت جمعیت در حال رشد مسلمانان در منطقه هوور افتتاح کرده است. حدود 5 تا 10 هزار مسلمان در محدوده کلان شهر بیرمنگام – هوور زندگی می کنند.

تونی پتلسو شهردار این منطقه که در مراسم گشایش درهای مسجد شرکت کرده بود گفت: این مراسم نشان دهنده سطح تنوع در شهری است که طی تاریخ 40 ساله خود جمعیت آن از 400 نفر به 70 هزار نفر افزایش یافته است. این شهر دربرگیرنده مردمی با پیشینه های دینی، فرهنگی و قومی مختلف است و این امر یکی از ویژگیهای مثبت آن به شمار می رود.

وخامت اسلام هراسی در هلند مورد تأکید قرار گرفت

کمیسیون اروپایی مبارزه با نژادپرستی و عدم تساهل طی گزارشی اعلام کرد: تردید و سوء ظن علیه مسلمانان به خصومتهایی منتهی شده که در سراسر اروپا به ویژه در هلند به شکل اسلام هراسی مشاهده می شود.

کمیسیون اروپایی مبارزه با نژادپرستی و عدم تساهل مستقر در فرانسه طی جدیدترین گزارش خود تأکید کرده مسلمانان هلند از اسلام هراسی رنج می برند که حاصل درک نادرست اسلام است و عامل اصلی آن نیز رسانه های غربی به شمار می روند.

این کمیسیون در گزارش خود اعلام کرده است که بسیاری از مسلمانان هلندی از افزایش خشونت و تبعیض شکایت کرده اند.

 

کمیسیون اروپایی مبارزه با نژادپرستی و عدم تساهل به عنوان یک سازمان مستقل که خشونتهای ناشی از نژادپرستی، عدم تساهل و بیگانه هراسی را در 47 کشور اروپایی نظارت می کند تصریح کرده است اسلام هراسی از سال 2000 افزایش چشمگری یافت. لحن گفتگوی سیاسی و عمومی در رابطه با مسئله ادغام و سایر موضوعات مربوط به اقلیتهای قومی رو به وخامت بوده و قطبی شدن روابط میان جوامع اکثریت و اقلیت نگران کننده است.

این کمیسیون اروپایی همچنین اعلام کرده است اقلیت مسلمان هلند که 6 درصد جمعیت کشور را تشکیل داده اند از باورهای نادرست، لکه دار کردن چهره مسلمانان، گفتمان سیاسی نژادپرستانه و گزارشهای رسانه ای متعصبانه رنج می برد. پس از حملات یازدهم سپتامبر روزنامه ها، تلویزیون و رادیوها دیدگاههای اسلام هراسانه ای درباره اسلام منعکس کرده اند که به طور فزاینده به بخشی از تفکرات عادی آنها تبدیل شده است. رسانه ها به کرات از اسلام و مسلمین را به عنوان عاملان عقب ماندگی ارزشها یاد می کنند که با دموکراسی و ارزشهای جوامع غربی بیگانه هستند.

 این کمیسیون از سوی دیگر به افزایش یهودستیزی در هلند پی برده که به ویژگی زندگی روزمره هلندی ها تبدیل شده است. دولت هلند در راستای دفاع از خود اعلام کرده قانون مبارزه با نژادپرستی در هلند تصویب شده است؛ اگرچه انتظار نمی رود  این قانون نیز مشکلی از پیش پای مسلمانان بردارد چرا که چندی پیش دولت هلند پوشیه صورت مسلمانان را در مدارس، سازمانهای عمومی و شرکتهای حمل و نقل عمومی ممنوع کرد و ماجرای اکران فیلم ضد قرآن سیاستمدار هلندی نیز جدا ازاهانت به مسلمانان نگرانی وزارت اتحادیه اروپا را فراهم کرده است.

هماهنگی مسلمانان آمریکا با قانون این کشور برای تدفین اسلامی

به دنبال آنکه مقامهای بهداشت ایالت کنکتیکت از مسلمانان شهر بریستول خواستند متوفیان خود را در سردابه های بتونی دفن کنند، جامعه مسلمان راه چاره ای پیشنهاد کرد که تا تعادل میان اطاعت از قانون و آداب تدفین اسلامی حفظ شود.

محمد علی امام مسجد دارالاحسان گفت: ما به دنبال راه حلی برای این مناقشه بودیم تا احترام به اصول شهروندی در میان مسلمانان را ثابت کنیم.

مقامهای دولتی به اعضای مسجد دارالاحسان و قبرستان اعلام کردند مرگان آنها به علت نزدیک بودن به محل سکونت عده ای از افراد باید در سردابه های بتونی دفن شود و مسلمانان از این امر نگران بودند که برای ساخت سردابه های بتونی به تجهیزات سنگین وزنی نیازدارند که این امر می تواند به خرابی قبرها منتهی شود.

مسلمانان پس از تلاشهای خود برای یافتن راه حل این مسئله و خاتمه به مناقشه دولت و مقامات اسلامی متوجه شدند بتونهای پلاستیکی سبک وزن که دارای استاندارهای بهداشت عمومی است را می توان مورد استفاده قرار داد.

امام مسجد دارالاحسان تصریح کرد هنگام استفاده از موارد جدید در انتهای قبرها باید خاک قرار گیرد تا براساس آداب تدفین اسلامی جسد متوفی در تماس با زمین باشد. ما به قانون و زمینی که در آن زندگی می کنیم احترام می گذاریم و این همان جوهره اسلام است.

جوانان مسلمانان آمریکایی با هدف منعکس کردن شرایط ناخوشایند خود در این کشور فیلمهای کوتاهی درباره اسلام و موقعیت مسلمانان ساخته اند که روز چهارشنبه اول اسفند ماه با یکدیگر رقابت کردند.

مسلمانان آمریکایی اغلب احساس می کنند در کشوری به سر می برند که مورد سوء ظن بوده و باید بر باورهای نادرستی که پس از یازدهم سپتامبر تشدید شده غلبه کنند، از این رو طی یک جشنواره فیلمهای کوتاه خود را برای رقابتهای آنلاین ارائه کردند.

فیلمهای حدود 18 هزار نفر در شش مقوله با هئیت داورانی متشکل از کریم عبدالجبار ستاره بسکتبال؛ دنی گلاور هنرپیشه، ماریان پریل همسر دنیل پریل روزنامه نگار کشته شده،  برگزار شد. بسیاری از فیلم سازان بر شوخ طبعی و حسن نیت تمرکز کرده اند اما در نهایت پیام همه آنها این است که مسلمانان آمریکایی پیش از هر چیز شهروند آمریکایی هستند.

لینا خان 23 ساله فیلمساز مستقل از کالیفرنیا که جایزه اصلی را با فیلم "سرزمینی به نام بهشت" از آن خود کرد گفت: تلاش کردم مسلمانان را همانطور معرفی کنم که در جامعه زندگی می کنند. کیم اسپنسر رئیس تلویزیون لینک که یکی از حامیان این رقابت بود تأکید کرد که باید به درک بهترین میان فرهنگها دست یابیم. چرا که یک گروه بزرگ ازمردم دچار سوء تفاهم شده اند.

نخستین مسجد مسلمانان کالینینگراد ساخته می شود

نخستین مسجد منطقه کالینینگراد پس از پانزده سال انتظار مسلمانان و به رغم مخالفتهای کلیسای ارتدکس روسیه ساخته می شود.

مسلمانان محلی شهر کالینینگراد به زودی شاهد ساخت نخستین مسجد خود هستند که پانزده سال برای ساخت آن تلاش کرده و این تلاشها به واسطه مقابله فعالانه مسیحیان ارتدکس روسیه متوقف می شدند. مسلمانان ایالتهای مختلف روسیه همچنین پیش از این از دولت این کشور خواستند از ساخت مراکز اسلامی و مؤسسات دینی حمایت کند.

شهروندان شهر کالینینگراد علیه ساخت این مسجد که مسلمانان از سال 1993 پیگیر ساخت آن هستند به کرات اعتراض کرده و اسقف محلی اظهار داشته بود اگر به جای یک مسجد بزرگ، مسجد کوچکی در حومه شهر ساخته شود با ساخت مسجد برای مسلمانان این منطقه مخالفتی به عمل نخواهد آمد. این در شرایطی است که کمیسیون سیاست اقتصادی و ساختمانهای شهرداری شورای شهر کالینینگراد به مسلمانان اجازه داد از چندین ساختمان بدون پرداخت بهای زمین برای ساخت مسجد استفاده کنند.

اگرچه آمار رسمی از تعداد مسلمانان روسیه در دست نیست، اما مسکو دارای جمعیت 2 میلیون نفری مسلمانان است، عین الدین روای رئیس شورای مفتیان روسیه پیش از این، تعداد مسلمانان روسیه را 20 میلیون نفر اعلام و استدلال کرده بود که بسیاری از مسلمانان این کشور بومی بوده و مهاجر محسوب نمی شوند.

در کتاب مقدس مسیحیت «انجیل» آمده : «همچنین ای زنان، شوهران خود را اطاعت نمایید تا اگر بعضی نیز مطیع کلام نشوند، سیرت زنان ایشان را بدون کلام دریابد چون ‏که سیرت طاهر و خدا ترس شما را ببینند و شما را زینت ظاهری نباشد از بافتن موی و متجلّی شدن به طلا و پوشیدن لباس بلکه انسانیت باطنی قلبی در لباس غیر فاسدِ روح حلیم و آرام که نزد خدا گران‏بهاست زیرا بدین‏گونه، زنان مقدسه در سابق نیز که متوکّل به خدا بودند، خویشتن را زینت می‏نمودند و شوهران خود را اطاعت می‏کردند مانند ساره که ابراهیم را مطیع بود و او را آقا می‏خواند و شما دختران او شده‏اید».1
در روایات ما نیز چنین آمده است: حضرت عیسی فرمود: از نگاه کردن به زنان بپرهیزید؛ زیرا شهوت را در قلب می‏رویاند و همین، برای ایجاد فتنه در شخصِ نگاه کننده کافی است. 2
دکتر «حکیم الهی» استاد دانشگاه لندن در کتاب «زن و آزادی» پس از تشریح وضعیت زن نزد اروپاییان، در مورد حکم پوشش و حجاب زن نزد مسیحیت، عقاید «کلمنت» و «ترتولیان»، (دو مرجع مسیحیت و دو اسقف بزرگ) را درباره حجاب بازگو می‏کند: «زن باید کاملاً در حجاب و پوشیده باشد، مگر آن‏ که در خانه خود باشد زیرا فقط لباسی که او را می‏پوشاند، می‏تواند از خیره شدن چشم‏ها به‏سوی او مانع گردد. زن نباید صورت خود را عریان ارائه دهد تا دیگری را با نگاه کردن به صورتش وادار به گناه نماید.
برای زن مؤمن عیسوی، در نظر خداوند، پسندیده نیست که نزد بیگانگان به زیور آراسته گردد و حتّی زیبایی طبیعی آن نیز باید مخفی گردد؛ زیرا برای بینندگان خطرناک است».

سنجش ادیان براساس حقایق آنها

سنجش ادیان و تطبیق تعالیم و اصول آن ها با یکدیگر، باید از مقوله ی سامی و هندی و جز آن تجاوز کند و کلیت کامل یابد. این امر البته چندان آسان نیست، از آن جا که لازمه ی آن انتقال از یک عالم دینی و فکری و روحی و نژادی به عالمی کاملا متغایر و متفاوت است. فهم اسلام برای یک مسیحی، یا مسیحیت برای یک مسلمان آسان تر از فهم دین بودایی برای هر دو است. نیز درک - حقایق دین هندو برای بودایی آسان تر از فهم اصول کیش یهود است برای او. لکن با وجود یان اشکال، چنین تطبیق و سنجشی از هر حیث لازم است و در مورد اسلام زمینه ای نیز از برای آن فراهم آمده است، از آنجا که از روزگاران پیش بعضی از بزرگان اسلام در هندوستان، در دربار اکبر و جهانگیر و برخی دیگر از سلاطین گورگانی آن دیار، با معنویت هندو تماس مستقیم حاصل کردند و اشخاصی مانند داراشکوه پا به عرصه ی وجود نهادند که برخی از کتب مهم عرفانی و دینی هندو مانند باگاوادگیتا و کتب اوپانیشاد را از سنسکریت به فارسی در آوردند و از آن سو حکمة الاشراق شهاب الدین سهروردی به سنسکریت ترجمه شد و عارفی مانند کبیر ظهور کرد، که هم مرشد مسلمان داشت و هم هندو، و با معنویت هر دو دین آشنا بود. لکن در سایر دیار اسلامی، چون در آن موقع حاجتی به این نوع تحقیقات نبود، عرفا و حکما به ذکر اصل وحدت ادیان اکتفا کردند و از بحث در جزئیات مطلب خودداری کردند و به ندرت محققی مانند ابوریحان در تحقیق ماللهند به سنجش عقاید هندوان و مسلمانان مبادرت ورزید.

شهود حقیقت ادیان توسط عارف

سنجش کلی ادیان باید مبنی بر این پایه باشد که حقیقت اصلی آن ها یکی است و هر دینی حقیقت واحد را به صورتی مطابق استعداد و طبع پیروان خود جلوه گر می سازد، بدون این که از اساس آن چیزی کاسته باشد. و همه ی این طرق به یک مبدا و حقیقت واصل می گردد، حقیقتی که فقط عارف می تواند در عالم تجرد، ماورای هرگونه تعین و کثرت، مشاهده کند. این موضوع را مولانا ندر کتاب فیه مافیه به وضوح بیان کرده است:

روزی سخن می گفتیم در میان جماعتی، و میان ایشان هم جماعتی کافران بودند در میان سخن می گریستند و متذوق می شدند و حالت می کردند. سوال کرد که ایشان چه فهم کنند و چه دانند این جنس را؟ مسلمانان گزیده از هزار یک فهم می کنند. ایشان چه فهم می کردند که می گریستند؟ فرمود که لازم نیست که نفس این سخن را فهم کنند، آنچ اصل این سخن است آن را فهم کنند. آخر همه مقرند به یگانگی خدا و به آنک خدا خالق است و رازق است و در همه متصرف و رجوع به وی است و عقاب و عفو از اوست، چون این سخن را شنید، و این سخن وصف حق است و ذکر اوست، پس جمله را اضطراب و شوق و ذوق حاصل شود، که ازین سخن بوی معشوق و مطلوب ایشان می آید. اگر راه ها مختلف است امام مقصد یکی است. نمی بینی که راه به کعبه بسیار است، بعضی را راه از روم است و بعضی را از شام  و بعضی را از چین و بعضی را از راه دریا از طرف هند و یمن، پس اگر در راه ها نظر کنی اختلاف عظیم و مباینت بی حدست، اما چون به مقصود نظر کنی همه متفق و یگانه همه را درون ها به کعبه متفق است و درون ها را به کعبه ارتباطی و عشقی و محبتی عظیم است که آن جا هیچ خلاف نمی گنجد. آن تعلق نه کفرست و نه ایمان، یعنی آن تعلق مشوب نیست به آن راه های مختلف که گفتیم. چون آن جا رسیدند آن مباحثه و جنگ و اختلاف که در راه ها می کردند، که این او را می گفت: که تو باطلی و کافری و آن دگر، این را چنین نماید، اما چون به کعبه رسیدند معلوم شد که آن جنگ در راه ها بود و مقصودشان یکی بود.

امر واقعی و خیالی در دین هندو

باید در نظر داشت که هر دینی واقعیت و حقیقت را از جهت و نظر گاهی خاص مشاهده کرده و جنبه ی مخصوصی از آن را تایید می کند، بدون این که تمامیت و کلیت حقیقت را از دست دهد. نیز هر دینی سوالی در میان می گذارد که در پاسخ آن شالوده ی عقاید و روش تفکر آن ریخته شده است. مثلا دین هندو مبنی بر امتیاز بین واقعیت و امور واهی و خیالی است. پس از بحث طویلی درباره ی این که واقعیت چیست، حکیم بدین نتیجه می رسد که واقعیت نه مادی است و جسمانی و نه نفسانی و خیالی و وهمی، بلکه صرف حقیقت ماورای هرگونه تعین و محدویت است در عین این که این حقیقت در قلب انسان نهفته است و ضمیر واقعی اوست. یا به قول کتب مقدس هندو، ضمیر الهی یا آتمان همان حقیقت مطلق یا براهمان است، نتیجه ی نهایی سیر معنوی این است که آن حقیقت تویی. بنابراین اساس کیش هندو مبنی بر امتیاز بین واقع و غیر واقع و تفکر و غور در ماهیت و طبیعت اشیا و موجودات دار خلقت و سرانجام کشف حقیقت ماورای کلیه ی عوالم تعینات و تنزلات است.

رنج و درد در دین بود

در دین بودایی، برعکس این، از تفکر درباره ی حقیقت مطلق و مبدا جهان خلقت خودداری شده است و موسس این مسلک که بودا باشد، توجه خود را به درد و الم و شکنجه در حیات آدمی معطوف داشت و درصدد علاج آن برآمد. سوالی که بودا در میان گذاشت این بود که، چگونه می توان درد و بدبختی و بیچارگی را، که تمام موجودات عالم در آن شریکند، از بین برد و به سعادت رسید. در جست و جوی حل این مساله و پاسخ این پرسش بود که بودا زندگی دنیوی را ترک گفت و سال ها به ریاضت پرداخت، تا در آخر به مرحله ی اشراق رسید و به کشف حقایقی نایل آمد که پایه و اساس مذهب بودایی محسوب می شود.

تعالیم بودا مبنی بر از بین بردن درد و شکنجه و بدبختی است. بودا به این نتیجه رسید که فقط با از میان برداشتن تمایلات نفسانی و هوی و هوس و حتی میل و خواستن و اراده و علاقه به کسب مال و متاع دنیا و برخوردار شدن از لذایذ جسمانی و نیز با برطرف ساختن امتیاز بین «من» و «دیگری» می توان به این هدف نایل آمد و به مقام فنا یا نیروانا رسید و سعادت ابدی را در آغوش گرفت. بدین جهت بوداییان احترام زاید الوصفی برای همه ی موجودات زنده قائلند، تا این حد که راهبان این مسلک، در فصل تابستان توری بر روی صورت خود می اندازند تا مبادا حشره ای در بینی یا دهان آنان وارد شود و از حیات محروم گردد. نیز پیروان این دین مخصوصا آنان که تعالیم مکتب شمالی یا ماهایانا را دنبال می کنند، بودا را مبدا و منشا رحمت و محبت و کرامت و رافت می دانند و معتقد به ملکی هستند بنام «اواکیلو تشورا» به سنسکریت، یا «کوان یین» به چینی که ملک رحمت است و تمام مراحل تکامل را  پیموده است و قدمی در عالم نیروانا نهاده است، لکن چون نسبت به تمام موجودات علاقه و محبت بی پایانی دارد و رحمت او شامل حال جمیع کائنات می شود، با خود سوگند خورده که تا آخرین علف صحرا را نجات و رهایی جاویدان نبخشد پای دیگر خود را از چرخ جهان طبیعت برندارد و کاملا وارد نیروانا نگردد.

نهی از تفکر در مبدء خلقت در دین بودائی

مذهب بودایی به رغم آنچه بعضی درباره ی آن نوشته اند، منکر خداوند و مبدا نیست، بلکه بودا توجه خود در  چگونگی نجات خلق تمرکز داده و از تفکر درباره ی خلقت و مبدا خودداری کرده است، نه این که منکر وجود مبدا باشد. حتی درباره ی ماهیت نیروانا که به نظر بوداییان، غایت کمال و مقام مطلوب و هدف نهایی حیات آدمی است، بودا سکوت اختیار کرده و فقط مریدان را به وصال به آن تشویق کرده و از تفکر در حقیقت صرف امتناع ورزیده است. همین عدم امکان تفکر درباره ی مقام ذات باری تعالی را عارف معروف شیخ محمود شبستری به کمال وضوح در گلشن راز بیان کرده است:

در آلا فکر کردن شرط راه است *** ولی در ذات حق محض گناه است

بود در ذات حق اندیشه باطل *** محال محض دان تحصیل حاصل

چنان که در گفتار بودا آمده، انسان مانند پرنده ای است محبوس در قفس و زندان، یعنی زندانی که باید در این عمر کوتاه کوشش کند، تا از قید این زندان آزادی یابد. پس برای او سودی ندارد که این لحظات گرانبها را صرف تفکر در چگونگی ساختمان قفس و ماهیت آن کند، بلکه باید با سعی هر چه تمام تر در صدد از میان بردن و در هم ریختن قید این دام برآید و در اندیشه ی به دست آوردن آزادی حقیقی که رهایی یافتن از چرخ حیات و تعینات جسمانی و نفسانی است کوشش کند.

تشابه مسیحیت و بودا در مسئله نجات انسان

مسیحیت از جهتی با دین بودایی مشابه است، از آن جا که نظر اصلی آن نیز چگونگی نجات انسان از زندگی پرشکنجه ی این دنیا و مرگ است که به این نشأه پایان می بخشد و انسان را در مقابل دردناک ترین تجربیات زندگی قرار می دهد. چنان که قدیس اوگوستین، یکی از آبای مشهور مسیحی، اولین مرحله ی حکمت و معرفت را درک و فهم این حقیقت می داند که انسان روزی خواهد مرد. البته در تعالیم مسیح از مبدا هستی بارها سخن به میان آمده و به خلقت عالم نیز اشاره شده است، چنان که در اول انجیل یوحنا، می فرماید:

در ابتدا کلمه بود، و کلمه نزد خدا بود، و کلمه خدا بود. همان در ابتدا خدا بود. همه چیز به واسطه ی او آفریده شد و به غیر از او چیزی از موجودات حیات نیافت.

لکن بیشتر توجه مسیحیت به رهایی یافتن از وضع اسفناک حیاتت انسانی در این دنیاست. برای نجات از این موقعیت رقت  انگیز و این عالم پرجور و ستم، مسیحیت محبت الهی و کرامت و دوستی نسبت به همسایه و نزدیک را تنها چاره و علاج می داند و بدین دلیل، در نظر یک مسیحی، خداوند قبل از هر چیز محبت است. حضرت مسیح با درد و شکنجه ای که در  مصلوب شدن متحمل گردید، بار گناهان مردمان جهان را تقبل کرد و بدین دلیل با توسل به او، که نشانه ی محبت و مرحمت خداوندی نسبت به مخلوقات است، بشر می تواند از این دیار پردرد و الم نجات یابد.

صلیب مسیحیان که درک معنای آن برای پیروان ادیان دیگر اغلب مشکل و صعب است، برای یک مسیحی، مظهر همین حقیقت است و در مقابل آن یک عیسوی به یاد آن حقیقتی می افتد که برای این جهان قربانی شد تا بلکه این جهان بتواند به حقیقت بگراید. صلیب نه تنها تمثیل انسان کامل است بلکه نشانه ی مرحمت و لطف بیکران خالق است که حقیقت شریف روح را فدای این عالم ظلمانی کرد، تا به وسیله ی آن این ظلمت به نور تبدیل یابد و در نتیجه قلب سخت و منجمد بشر در حرارت محبت الهی ذوب شود و دیوار و حصاری که هر موجودی را از دیگری و مخلوق را از خالق جدا می کند فرو ریزد.

شناخت حقیقت در اسلام

در اسلام گرچه محبت و معرفت همیشه با یکدیگر آمیخته است و از هم مجزا نیست، اصل و اساس وحی محمدی شناخت حقیقت و واقعیت یکتا و تمییز بین وجود و عدم یا واقعیت و غیر واقعیت است، اصلی که کلمه ی طیبه ی شهادت اول آن را به واضح ترین و کاملترین وجهی ادا می کند. معنویت اسلام اساسا عرفانی است، یعنی مبنی بر معرفت است و دعای اولیای این دین، همان «رب ارنی الاشیاء کما هی » است و نهایت معرفت درک این مطلب است که واقعیت و حقیقتی جز الله نیست و «لااله» نفی هر گونه ثنویت و کثرت است و آنچه در نظر به صورت کثرت جلوه می نماید، امری وهمی بیش نیست. چنان که صاحب گلشن راز فرماید:

جهان خلق و امر آن جان یکی شد *** یکی بسیار و بسیار اندکی شد

همه از وهم توست این صورت غیر *** که نقطه دایره ست از سرعت سیر

یکی خط است ز اول تا به آخر *** برو خلق جهان گشته مسافر

رفع حجاب سخن اساسی تمام ادیان

با وجود این تباین نظر گاه بین مذاهب و طریق خاصی که هر یک برای وصول به حقیقت پیش می گیرد، ادیان در اساس و اصول و حیات معنوی با یکدیگر متفقند و حقایق اصلی را به نحوی از انحا جلوه گر می سازند. اصولا همه ی مسالک معنوی مبنی بر از میان برداشتن حجابی است که انسان را از حقیقت دور می کند و حقیقت را از نظر انسان مستور می دارد. آن حجاب را که به نفس اماره، یا ضمیر بشری، یا ابلیس درونی، تعبیر کرده اند باید از بین برد و تسلیم عقل و روح کرد، و به قول عرفان ابلیس درون را مسلمان کرد. یا به تعبیر دیگر باید اشتباهی را که بشر بر اثر ضعف نیروی معنوی و کاهش قدرت ذوق و مشاهد ه و هبوط از مقام کمال خود مرتکب شده و می پندارد که خود حقیقی است مستقل و وجودی است مجزی، از میان برداشت تا بر او ثابت شود که وجود او از دیگری است و او به خودی خود هیچ است. به قول مولانا عبدالرحمن جامی در مناجات تحفة الاحرار:

ای علم هستی ما با تو پست *** نیست به خود، هست به تو هر چه هست

ذات تو هم هستی و هم هست کن *** هست کن عالم نوی و کهن

هست تویی هستی مطلق تویی *** هست که هستی بود الحق تویی

هر چه ز هستی به سرای مجاز *** باشدش البته به هستی نیاز

با تو خود آدم که و عالم کدام؟ *** نیست ز غیر تو نشان غیر نام

گرچه نمایند بسی غیر تو *** نیست در این عرصه کسی غیر تو

کیست به پیدایی تو در جهان *** مانده به پیدایی خویشی نهان

اصل نبوت و دور بودن تاریخ در ادیان

از اصول دیگری که ادیان در آن متفقند، یکی وحی و نبوت است که حاصل آن در ادیان سامی، رسول و نبی است که در مسالک هندی به صورت آواتارا (Avatara ) که همان مظره الوهیت است، تبدیل می گردد، بدون این که در اساس این حقیقت تغییری حاصل شده باشد. نیز همه ی ادیان معتقدند که در پایان هر دوره ای از تاریخ، بشر از لحاظ معنوی و اخلاقی رو به انحطاط می رود و چون طبعا و فطرتا در حال هبوط و دوری از مبدا است و مانند احجار به سوی پایین حرکت می کند، نمی تواند به خودی خود به این سیر نزولی و انحاطا معنوی و اخلاقی خاتمه دهد. پس ناچار روزی یک شخصیت معنوی بلند پایه که از مبدا وحی الهام سرچشمه می گیرد ظهور خواهد کرد و جهان را از تاریکی جهل و غفلت و ظلم و ستم نجات خواهد داد. در این مورد در تعالیم هر دینی به صورت رمز به حقایقی اشاره شده است، که با معتقدات آیین های دیگر توافق و هماهنگی کامل دارد و یکی از قاطع ترین دلایل، برای ایجاد وحدت حقیقت درونی ادیان به شمار می آید.

تنوع ظهور حقایق ادیان

البته ظهور همه ی حقایق در ادیان یکسان نیست، بلکه در بعضی موارد، اگر چه معنی یکی است. صور و اشکال بیان گوناگون است.

کیفیت ظهور کلام الهی در ادیان مختلف

مثلا کلام الهی در مورد دین یهود تورات، و در اسلام قرآن کریم، و در دین هندو کتاب های ودا است در حالیکه در مسیحیت، کلام الهی حقیقت حضرت مسیح است، و در کیش بودایی تا حدی که بتوان از کلام الهی سخن گفت شخص بوداست. و بدین جهت کتب مقدس این دو دین اخیر، یعنی انجیل و سوتراهای بودایی را نباید با قرآن کریم سنجید، بلکه مقام آنان در دین خود، بیشتر شباهت دارد به احادیث و روایات در دین اسلام. و بدین علت در حالیکه کیش یهودی و اسلام و هندو، هر یک دارای زبان مقدسی است که صورت و قالب کلام الهی است، و به ترتیب زبان آن ها، عبری و عربی و سنکریت است، در دین مسیحی و بودایی یک زبان سنسکریت، یا پالی، یا تامیل، یا چینی، یا ژاپنی تلاوت کرد و مراسم مذهب مسیحی و قرائت کتب دینی این مسلک را می توان در کلیسا به زبان لاتینی، یا یونانی، و یا یکی از زبان های جدید اروپایی، یا حتی زبان عربی انجام داد، چنان که در یکی از کلیساهای پاریس متداول است. در این دو مورد، شخصیت مرکزی آن دین، یعنی موسس و بانی آن، خود به صورت کلام الهی جلوه کرده، و به این ترتیب احتیاج به یک زبان مقدس را منتفی ساخته است.

لکن در مورد اسلام، یا دین یهودی و هندو، زبان مقدس لازمه ی حیات دینی و معنوی است و صورت و لباس کلام الهی محسوب می شود. نه نماز را می توان به فارسی، یا ترکی، یا کردی خواند، و نه ودا را به زبان اردو و یا هندی جدید،و نه تورات را به زبان انگلیسی، البته اگر مقصود انجام دادن عبادت باشد نه فقط مطالعه ی کتب آسمانی از لحاظ ادبی یا تاریخی، بدین دلیل آنان که به علت جهل و یا تعصبات مختلف در صدد از بین بردن این زبان های مقدس بر ِمی آیند، زمینه را برای نابود ساختن ادیانی که در آن ها کلام الهی به این لسان ها ظهور کرده است مهیا می سازند.

امروزه بسیاری می کوشند تا تفاهم بیشتری بین ملل و تمدن های جهان به وجود آورند و هر قومی را از تاریخ و جغرافیا و ادبیات و اوضاع سیاسی و اقتصادی اقوام دیگر مطلع سازند، لکن برای نیل به این هدف، چنین مطالعاتی کافی نیست، بلکه باید در وهله ی اول در فهم ادیان و مشارب معنوی ملل، که قرن ها منشا الهام متفکران و هنرمندان و راهنمای اخلاقی و اجتماعی مردم عالم بوده، و امروزه نیز نظر کلی بسیاری از افراد هر قوم و ملتی را تعیین کرده و محرک اصلی آنان می باشد کوشید و در صدد ایجاد هماهنگی بین این مسالک برآمد. این امر نیز مقدور نیست مگر با اعتقاد به وحدت آسمانی و معنوی ادیان. باید این اصل را که بزرگان نیز از قدیم به آن معتقد بودند، در عصری که به تفاهم بین ملل و تمدن های عالم احتیاج مبرم و حیاتی دارد، به کار برد. چون بقا و استمرار معنویت در جهانی که هر روز بیش از پیش از عالم معنی دور می شود، مبنی بر توسعه ی نظر و دوری از تعصب و پذیرش حقیقت کلی تمام مشارب معنوی و هماهنگی و وابستگی ادیان با یکدیگر است.

 

 

 

فلسفه ی حجاب در مسیحیت

برتراند راسل در کتاب " زناشویی و اخلاق " چنین می نویسد :

به خصوص در قرون اول مسیحیت این طرز فکر از طرف کلیسا اشاعه تمام یافت که تجرد مفهوم تقدس به خود گرفت و عده ی بی شماری راه بیابان پیش گرفتند تا شیطان را مغلوب کنند ، شیطانی که هر آن ذهن آنان را از تخیلات شهوانی مملو می ساخت .

کلیسا ضمناً با استحمام به مبارزه پرداخت زیرا معتقد بود که خطوط بدن انسان را به طرف طرف گناه می راند . کلیسا ضمناً چرک بدن را تحسین کرده و رایحه ی بدن بوی تقدس به خود گرفت زیرا باز به نظر آنها نظافت بدن و آرایش آن با نظافت روح منافات دارد . و شپش مروارید خدا شناخته می شود .

امروزه جهان سرمایه داری غرب بویژه اتحادیه اروپا با بحران های گوناگونی از جمله ، بحران های مالی و رکود اقتصادی ، مفاسد اخلاقی و اقتصادی کشیش های روحانی ،بحران زیست محیطی ، بیکاری ، مها جرت و حجاب زنان مسلمان و... مواجه گشته است.

قانون ممنوعیت حجاب در سال 2004 میلادی در فرانسه علیه مسلمانان با هدف به انزوا گشاندن مسلمانان و تخریب چهره آنان به تصویب رسید ، بطوریکه هم اکنون دامنه بحران ممنوعیت حجاب و مخالفت با وجود نماد های اسلامی در اروپا در حال گسترش است. که این اقدامات به بطور آشکار با ادعای دمو کراسی و قانون آزادی ادیان و مذاهب اروپایی ها در تعارض و ضدیت می باشد.

برطبق آخرین آمار جمعیت مسلمانان اروپارو به افزایش است، تعدادی از شمار مسلمانان در کشورهای اروپایی بطور تقریبی و نسبی به شرح زیر می باشند:

آلبانی - کل جمعیت: 5/3 میلیون نفر - جمعیت مسلمان: 2/2 میلیون (70 درصد کل جمعیت)

اتریش - کل جمعیت: 2/8 میلیون نفر - جمعیت مسلمان: 340 هزار نفر (1/4 درصد جمعیت)

بلژیک
- کل جمعیت: 3/10 میلیون نفر - جمعیت مسلمان: 400 هزار نفر ( 4 درصد کل جمعیت)

دانمارک
- کل جمعیت:5/4 میلیون نفر - جمعیت مسلمان: 270 هزار نفر (5 درصد)

فرانسه- کل جمعیت: 3/62 میلیون نفر - جمعیت مسلمان: پنج تا شش میلیون نفر

آلمان
- کل جمعیت: 5/82 میلیون نفر - جمعیت مسلمان: 3 میلیون نفر(6/3درصد)

صربستان و مونته نگرو - کل جمعیت: 8/10 (شامل کوزوو) - جمعیت مسلمان: (صربستان و مونته نگرو- 405 هزار نفر، کوزوو: 8/1 میلیون نفر)

ایتالیا - کل جمعیت: 4/58 میلیون نفر - جمعیت مسلمان: 825 هزار نفر (4/1 درصد)

هلند- کل جمعیت: 3/16 میلیون نفر - جمعیت مسلمان: 945 هزار نفر( 8/5 درصد)

اسپانیا
- کل جمعیت: 1/43 میلیون نفر - جمعیت مسلمان: یک میلیون نفر (3/2 درصد)

سوئد - کل جمعیت: 9 میلیون نفر - جمعیت مسلمان: 300 هزار نفر (3 درصد)

سوئیس
- کل جمعیت: 7/4میلیون نفر - جمعیت مسلمان: 311هزار نفر (2/4درصد)

انگلیس - کل جمعیت: 60 میلیون نفر - جمعیت مسلمان: 2 میلیون (3 درصد).( 1)

توضیح اینکه آمار جمعیت سایر کشور های ارو پایی از جمله اروپای شرقی محفوظ است.

مو ضوع حجاب در چند قرن اخیر افت و خیزهای فراوانی را تجربه کرده است. با آغاز رنسانس و شکل گیری جنبش های ضد دینی در اروپا حجاب به عنوان یکی از نمادهای اجتماعی دین داری مورد هجمه روشنفکران قرار گرفت و با گذشت زمان نه تنها حجاب و پوشش مورد بی اعتنای بوده است بلکه برهنگی و مدگرایی تبدیل به یکی از شاخصه های دنیای مدرن شده.

 آنچه که هم اکنون بسیار حایز اهمیت است، حجاب و پوشش در تمام ادیان و مذاهب، جایگاه ویژه ای دارد، یکی از دلایل اساسی آن این است که حجاب و عفاف، یک امر فطری می باشد.

در تمامی ادیان الهی ، حجاب و پوشش زنان را واجب ولازم شمرده اند، و جامعه بشری را به سوی آن دعوت کرده اند؛ زیرا لزوم پوشش و حجاب به طور طبیعی در فطرت زنان به ودیعت نهاده شده است،و احکام ودستورهای ادیان الهی هماهنگ و همسو با فطرت انسانی تشریع گشته است، پس درهمه ادیان الهی پوشش و حجاب زن واجب دینی بوده است. در ادیان زرتشت، یهودیت،مسیحیت و اسلام، حجاب زنان راامری لازم الاجرا دانسته اند.(2) دین مبین اسلام حجاب را برای زنان مسلمان واجب بر شمرده ،در کتاب مسلمانان قرآن کریم سوره نور آیه 31 و سور ه احزاب آیه 59 و سایر آیات قر آنی به آن اشاره شده است. به همین دلیل برای یک زن مسلمان داشتن حجاب امری واجب و ضروری می باشد.

 سخت گیر های کشور های مانند ، فرانسه ، بلژیک ، اسپانیا ، دانمارک و کوزوو ، آلمان و... در خصوص حجاب بانوان مسلمان ، نشان از توطئه های لابی های یهودی صهیونیستی دارد ، اینگونه اقدامات ضد انسانی و دینی علیه مسلمانان بهره و فایده ای برای دول غربی ندارد، با اینگونه اعمال بیشتر ماهیت ضد دینی خود را نشان می دهند،و به بحرانهای اجتماعی دامن می زنند.

درحال حاضر هر دین و مسلکی نمادهای مذهبی مختص به خود را دارد، مانند ، صلیب در مسیحیت و مناره و حجاب در اسلام وسرود های مذهبی و...که نماینگرقسمتی از باور ها و اعتقادات آنها به دین و آیین است ، که با برخورد حذفی و قهری نمی شود آن را از بین برد، بحران هویتی و خلائ معنوی در جامعه مصرفی غربی سبب گرایش مردم آن سر زمین ها به مذهب و دین در بلند مدت خواهد شد. با محدویت کردن مسلمانان و سخت گیری علیه آنان توسط دول اروپایی بحران زده نمی توانند اعتقادات و باور های دینی مسلمانان را از بین ببرند ، زیرا ارزشهای الهی از بین رفتنی نیستند.

آنچه مهم می باشد، با ازدیاد و افزایش جمعیت مسلمانان در این قاره آینده ای بهتری در انتظار آنان خواهد بود. بنابراین وضعیت مسلمانان اروپا می توانددر آینده به طور نسبی به شرح زیر باشد:

1-افزایش و گسترش جمعیت مسلمانان در قاره اروپا .
2- عدم اثر گذاری و محدویت های اعمال شده دول غربی علیه مسلمانان در اروپا .
3- منسجم شدن و افزایش نهادی مدنی و انجمن های دینی مسلمانان در اروپا.
4- راه یابی به محافل قانون گذاری و پارلمانی توسط مسلمانان در اروپا.
5- افزایش وحدت هر چه بیشتر مسلمانان سایر کشور ها درحما یت های حقوقی و مدنی از مسلمانان مقیم اروپا و ...
جملگی نشان از آینده در خشان و تابناک برای مسلمانان اروپا و جهان دارد.


آیا در یهود و مسیح در مورد حجاب احکامى وجود دارد؟

از برخى متون استفاده مى شود »اصل حجاب« میان اقوام و ملل مختلف مطرح بوده و سابقه طولانى دارد، گرچه نحوه بهره‏گیرى از حجاب، حدود و احکام آن بر حسب سنت و آداب جوامع متفاوت بوده است.
در ادیان یهود و مسیحیت به مسئله حجاب اشاره شده است.
حجاب در شریعت موسى(ع )
»ویل دورانت« راجع به قوم یهود و قانون تلمود مى نویسد: »اگر زنى به نقض قانون یهود مى پرداخت، مثلاً بى آن که چیزى بر سر داشت، به میان مردم مى رفت و یا در شارع عام نخ مى ریسید یا با هر سخنى از مردان درد دل مى کرد یا صدایش آن قدر بلند بود که چون در خانه‏اش تکلّم مى کرد، همسایگانش مى توانستند سخنان او را بشنوند، در آن صورت مرد حق داشت بدون پرداخت مهریه او را طلاق دهد«.(2
از کتاب مقدس نیز بر مى آید که در عهد سلیمان(ع) زنان علاوه بر پوشش بدن، »بُرقَعْ« (روبند) به صورت مى انداختند.(3) همین سنت در زمان ابراهیم(ع) رایج بود. نامزد اسحق »رِفْقه« ابتدا که اسحق را دید، برقع به صورت انداخت.(4)
حجاب در شریعت عیسى(ع)
آن چه از حجاب در شریعت موسى(ع) بیان شد، در شریعت حضرت عیسى(ع) نیز وجود دارد، چون عیسى گفت: »فکر نکنید که من آمده‏ام تا تورات و نوشته‏هاى پیامبران را منسوخ نمایم، بلکه آمده‏ام تا آن‏ها را به تحقق برسانم«.(5)
زن‏ها در قرن‏هاى اولیه مسیحیت تنها با چادر مى توانستند در مراسم عبادى شرکت کنند، زیرا گیسوانشان فریبنده به شمار مى رفت و مى گفتند حتى فرشتگان ممکن است در موقع اجراى نماز از دیدن آن‏ها حواسشان پرت شود!(6) »پاولوس« فرمان داد زنان باید حجاب داشته و سر خود را بپوشاند.(7)
بنابراین حجاب و پوشش زنان هم در دین یهود وجود دارد و هم در دین مسیحیت، بله در جزئیات حجاب که چه مقدار پوشش لازم است، بین ادیان و مذاهب تفاوت هایى وجود دارد.

 

ز برخی متون استفاده می شود "اصل حجاب" میان اقوام و ملل مختلف مطرح بوده و سابقه طولانی دارد، گرچه نحوه بهره‏گیری از حجاب، حدود و احکام آن بر حسب سنت و آداب جوامع متفاوت بوده است.(1)در ادیان یهود و مسیحیت به مسئله حجاب اشاره شده است.حجاب در شریعت موسی(ع):"ویل دورانت" راجع به قوم یهود و قانون تلمود می نویسد: "اگر زنی به نقض قانون یهود می پرداخت، مثلاً بی آن که چیزی بر سر داشت، به میان مردم می رفت و یا در شارع عام نخ می ریسید یا با هر سخنی از مردان درد دل می کرد یا صدایش آن قدر بلند بود که چون در خانه‏اش تکلّم می کرد، همسایگانش می توانستند سخنان او را بشنوند، در آن صورت مرد حق داشت بدون پرداخت مهریه او را طلاق دهد".(2)از کتاب مقدس نیز بر می آید که در عهد سلیمان(ع) زنان علاوه بر پوشش بدن، "بُرقَعْ" (روبند) به صورت می انداختند.(3) همین سنت در زمان ابراهیم(ع) رایج بود. نامزد اسحق "رِفْقه" ابتدا که اسحق را دید، برقع به صورت انداخت.(4) حجاب در شریعت عیسی(ع):آن چه از حجاب در شریعت موسی(ع) بیان شد، در شریعت حضرت عیسی(ع) نیز وجود دارد، چون عیسی گفت: "فکر نکنید که من آمده‏ام تا تورات و نوشته‏های پیامبران را منسوخ نمایم، بلکه آمده‏ام تا آن‏ها را به تحقق برسانم".(5)زن‏ها در قرن‏های اولیه مسیحیت تنها با چادر می توانستند در مراسم عبادی شرکت کنند، زیرا گیسوانشان فریبنده به شمار می رفت و می گفتند حتی فرشتگان ممکن است در موقع اجرای نماز از دیدن آن‏ها حواسشان پرت شود!(6) "پاولوس" فرمان داد زنان باید حجاب داشته و سر خود را بپوشاند.(7) بنابراین حجاب و پوشش زنان هم در دین یهود وجود دارد و هم در دین مسیحیت، بله در جزئیات حجاب که چه مقدار پوشش لازم است، بین ادیان و مذاهب تفاوت هایی وجود دارد

 

 

رعایت حجاب، عفت و پاکدامنی دقت رعایت میشده است. از دستورات اکید دین یهود است و از جمله مواردی است که از قدیم الایام به

رواج حجاب از میان یهود به گونه ای مشهود و مورد تائید مورخین است که بسیاری از مورخین و اندیشمندان رعایت حجاب در اقوام دیگر مثل عرب و ایران ... را در اثر ارتباط آنها با ملت یهود میدانند و نه تنها از مرسوم بودن حجاب در بین زنان یهود سخن گفته اند، بلکه به سخت گیری های زیاد آنان در این باب گفته اند:

«گرچه پوشش در بین اعراب مرسوم نبوده و اسلام آنرا بوجود آورد ولی در ملل غیر عرب به شدیدترین شکل رواج داشت. در ایران و در بین یهود و ملتی که از فکر یهود پیروی میکردند، حجاب به مراتب شدیدتر از آنچه در اسلام میخواست وجود داشت». (اشتهاردی، ابوالقاسم، حجاب در اسلام ص (50)

رعایت حجاب از دیدگاه تورات بدیهی بوده است و به اشکال مختلف به آن اشاره شده و ارزش حجاب را تا حدی دانسته که در موردی برای تنبیه زنان خطاکار، دستور به بازکردن موقتی حجاب آنها داده است. (تورات، سفر اعداد باب 18:5)

در بسیاری از موارد دیگر نیز به رعایت حجاب در کتاب مقدس اشاره گردیده است.

در تورات، سفر تثنیه باب 5:22 خداوند در مورد اهمیت پوشش خاص زنان و مردان چنین فرموده است:

«زن، لوازم و لباس مرد را به کار نبرد و مرد لباس زن را نپوشد. زیرا هرکس این کارها را میکند، در نظر خدای خالقت مکروه و ناپسند است».

چگونگی حجاب :

براساس اصول یهود حداقل حجاب برای دختران مجرد: پوشش موی سر هنگام برگزاری نماز و خواندن دعا، پوشاندن دست ها تا زیر آرنج و پاها تا حدود 10 سانتی متر زیر زانو میباشد.

حجاب برای زنان متاهل: زن یهودی ملزم به رعایت پوشش موی سر در مقابل افراد ناحرم، پوشاندن دست ها حداقل تا زیر آرنج و پاها تا حد مچ پا میباشد. کل پوشش بصورت استفاده از روسری یا کلاه بسته به کشورها و فرهنگ های مختلف، متفاوت میباشد.

 

قاضی بن لندی که رئیس دادگاه جنایی نوجوانان در شهر «نور» آمریکاست در کتابش بنام تمرد نسل جوان می نویسد: «کودکان در آمریکا طوری هستند که زودتر از حد معمول بالغ می شوند و از سنین خردسالی احساس و هیجان جنسی در ایشان زنده می شود.»
قاضی مذکور ۳۱۲ دختر را مورد بررسی قرار می دهد و چنین نتیجه می گیرد که در بین آنها ۲۵۵ دختر که سنشان بین یازده تا سیزده سال بود به سن بلوغ رسیده بودند و در ایشان علایم شهوانی مشخص بود دکتر مزبور می نویسد که در شهر بالتیمور در مدت یک سال تعداد یک هزار شکایت موجود بوده که تمام آنها در رابطه با ارتکاب زنا با دختران کمتر از ۱۲ سال می باشد. این بود نتیجه و ثمرة ابتکاری که محیط جدید برای زنان بوجود آورده بود.
یک نویسندة آمریکائی می گوید:
اوضاع و شرایطی که اکثریت مردم ما در آن زنگی می کنند چنان از فطرت بدور است که پسران و دختران از سن پانزده سالگی مبتلا به فساد اخلاقی می شوند و این کار چه سرنوشت بد و نافرجامی دارد زیرا این رغبت و علاقة شدید در این سن و سال در کنار خود خطرها و ضررهای زیادی دارد که کوچکترین نتیجه اش این است که دختران فرار می کنند و …
از دیگر آثار اختلاط بی قید و بند در جوامع غربی می توان به آثار زیر اشاره کرد:
۱- از هم گسیختگی اخلاقی:
از هم پاشیدن اخلاق و کودتای شهوانی. غلبة شهوات حیوانی بر انسانیت انسان. تباه شدن حیا و عفت در بین زنان و مردان و سلب آسایش از جامعه و… همه از آثار بی بند و باری و آزادی جنسی هستند.
کندی رئیس جمهور پیشین آمریکا در یک اعتراف مشهور که در سال ۱۹۶۲ توسط روزنامه ها پخش شد. اظهار داشت: «جوانان آمریکایی پوچ و خام و از هم گسیخته و در لجنزار شهوانی غرق شده اند. شش هفتم آنها به علت فساد اخلاقی لیاقت و توانایی خدمت سربازی را ندارند، به عنوان یک مسئول آمریکایی هشدار می دهم که آیندة آمریکا در خطر است»
۲- انتشار فرزندان نامشروع
انتشار فرزندانی که بصورت غیر قانونی متولد شده اند یکی از آثار آشکار بی بند و باری جنسی و برداشته شدن حجاب از بین جامعه است و از گزارشات متعددی که از دختران حامله در دبیرستانهای امریکا تهیه شده آمار وحشتناکی بدست‌ آمده است و اینک به تازه ترین سرشماریی در این مورد می پردازیم در این گزارش آمده است که بیش از یک سوم متولدین سال ۱۹۸۳ در نیویورک. کودکانی هستند که از راه نامشروع و غیر قانونی به دنیا آمده‏اند و اکثر آنها از دخترانی متولد شده اند که سن آنان از ۱۹ سال پایینتر است. تعداد این کودکان ۱۱۲۳۵۳ نفر یعنی ۳۷% از کودکان متولد شده در نیویورک است.
۳- افزایش تعداد کسانی که علاقه به ازدواج و زندگی زناشویی ندارند:
وجود راه های ارضای غرایز شهوانی بدون دردسر و پیگرد قانونی و بدون تحمل هزینه های ازدواج سبب شده که بسیاری از جوانان این راه آسان را انتخاب کنند و به گمان خود بجای زندگی راکد و تکراری هر روز با یکی در فضای تنوع به سر برند و روزهای جوانی را با این و آن سپری کنند. از سوی دیگر از دام تکلیف های همسر داری و هزینه های پرورش فرزندان نجات یابند. نتیجة چنین فرهنگی وجود دختران سرگردان بی شماری است که روزهای جوانی را بدون همسری می گذرانند که در کنار او به آرامش برسند. وقتی به سن پیری رسیدند همچون کالایی فرسوده به گوشه ای پرتاب خواهند شد.
۴- افزایش طلاق و فروپاشی خانواده ها
مشکلات و موانع بسیاری در راه ازدواج قد برافراشته اند و در صورت ازدواج پیوند بین زن و شوهر چندان محکم و مطمئن نیست چنانکه بین زن و مرد نامحرم در جامعه محدودیتی وجود نداشته باشد کسی حاضر نیست این همه موانع و مشکلات را تحمل کند و حتی به فرض ازدواج هم. خانواده خیلی زود فرو می پاشد و با کوچکترین بهانه پیوند زن و شوهر از هم می پاشد و نسبت طلاق در آمریکا روز به روز با رشد وحشتناکی افزایش می‏یابد.
۵- افزایش بیماری های وحشتناک
بیماریهای مسری. اختلالات عصبی و روانی، دیوانگی و ناهنجاریهای جسمی و روانی هر ساله هزاران قربانی می گیرد. ایدز این خطرناکترین بیماری است که سالهای زیادی از کشف آن نمی گذرد. این بیماری سیستم دفاعی بدن را در مقابل میکروب و بیماریهای معمولی نابود می سازد و چنانکه در گزارشهای پزشکی و آمارگیری های رسمی که از نشریات و روزنامه های جهان منتشر می شوند، این بیماری جان ملیونها انسان را تهدید می کند.
در اینجا باید به عظمت اسلام و معجزة پیامبر اعتراف نمود که می فرماید: «میان هر قومی که فساد و فحشاگری گسترش یابد و آن قوم در ارتکاب گناه گستاخ شوند طاعون و بیماریهایی در میان آنان گسترش می یابد که در میان گذشتگان آنان وجود نداشته است»
دعوتگران اختلاط نامشروع و بی بند و باری و از هم گسیختگی اخلاقی چرا می خواهند این همه درد و بلا را به جامعة ما تزریق کنند حال آنکه خداوند ما را از آن بر حذر داشته است.
۶- از بین رفتن محبت
بی گمان در بسیاری از کشورها فسق و فساد پنهانی جایگزین فساد و بدکاری علنی شده است، که به شکل آزاد و بصورت امری روا انجام می گیرد. بنابراین آزادی جنسی و محبت از شخصی به شخص دیگر در ذات خود محبت واقعی را از بین می برد، زیرا تا زمانی که انسان به مقصود نرسیده است محبت همان چیز را دارد و همینکه به هدف خود رسید در پی به دست آوردن محبت دیگری و در واقع به دام انداختن دیگری است. این بود گوشه‏ای از بی بند و باری که در اروپا و آمریکا رواج دارد و هر روز زیادتر می شو
کسانی که در سرزمین ما و دیگر سرزمینهای شرق، حجاب را نمی پسندند حتما در نظرشان همین طرز زندگی است و همة حواس و شعورشان تحت تأثیر مظاهر فریبندة این نوع زندگی واقع شده است. اینجا سؤالی مطرح است که آیا این مردم حاضرند که عواقب تاریک و شوم این نوع زندگی را قبول کنند یا نه؟ و یا به عبارت دیگر آیا ایشان راضی هستند که به نتایج عملی این نظریات و مبادی بروند یا نه؟ در پاسخ به سؤال مزبور آنها چند گروه می شوند. گروهی از ایشان نتایج آنرا با کیفیت می دانند و به‌ آن رضایت دارند و آنرا از آثار روشن و درخشان زندگی غربی می دانند و نمی خواهند که آن نتایج را بپذیرند و فقط منافع مادی و شهوترانی آنها را به این زندگی وادار ساخته است.
گروه سوم نه این نظریات را می دانند و نه از نتایج آن خبر دارند و نه می خواهند که رابطة بین این نظریات و نتایج آن را بدانند بلکه می خواهند چیزی را که در دنیا معروف و مشهور است از آن پیروی کنند. ای گروه های سه گانه چنان با هم آمیخته شده اند که در وقت مباحثه کسی نمی تواند آنها ا از هم تشخیص دهد لذا از ضروریات مهم آن است که این گروه های سه گانه از هم جدا شوند و جداگانه بررسی شوند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کنوانسیون از منظر حقوق داخلى جمهورى اسلامى ایران(1)

 

تعارضات کنوانسیون با قانون اساسى
از جمله آثار مدنیت، قانونى کردن حقوق انسان هاست; به عبارت دیگر، نوشتن قوانین و قرار دادن ضمانت هاى اجرایى براى آنها از دستاوردهاى به حق انسان هاى آگاه بوده که خود مى تواند ملهم از کتاب هاى آسمانى باشد. در کتب آسمانى، به خصوص قرآن کریم علاوه بر ارائه ى معارف توصیفى و قصص امت هاى گذشته، بر شریعت تأکید شده است که یکى از اهداف مهمش نظم بخشى به زندگى فردى و اجتماعى بشر و سامان دهى رفتارها (کنش ها و واکنش ها)ى انسان هاست. آرى، ادیان الهى با طرح ضمانت هاى اجرایى که برخى دنیوى و برخى اخروى اند، ایده ى طرح قانون را در اختیار بشر نهاد.
در قوانین بشرى حداقل سخن از دو نوع حق است: یکى حقوق اساسى که در قانون اساسى کشورها معرفى شده اند. البته راهکارهاى تحقق و ضمانت اجرایى این حقوق در قوانین عادى تبیین شده است;[1] و دیگرى حقوق موضوعه (حقوق تحققى). «این اصطلاح در مقابل حقوق فطرى و طبیعى به کار مى رود و مراد از آن حقى است که داراى ضمانت اجرایى باشد».[2]
در کشور ما نیز قانون اساسى متضمن حقوق اساسى است که پس از بیان مقدمه در طى 14 فصل، 177 اصل را در موضوعات و موارد متعدد بیان کرده و حقوق و وظایف متقابل دولت و ملت در این اصول تشریع شده است.
در مقدمه ى این قانون صراحتاً آمده است:
... طبیعى است که زنان به دلیل ستم بیش ترى که تا کنون از نظام طاغوتى متحمل شده اند استیفاى حقوق آنان (در بازیابى هویت و حقوق انسانى) بیش تر خواهد بود.[3]
بنابراین، توقع است که در متن چنان قانونى به نقش ویژه ى زنان توجه کامل مبذول شده باشد. تأکید بر اهمیت خانواده و نقش زن در آن که رشددهندگى و تکامل سازى است، باعث گردید، که در نگاه قانون اساسى به خانواده، زن از «حالت شئ بودن و یا ابزار کار بودن در خدمت اشاعه ى مصرف زدگى و استثمار خارج شده و ضمن بازیافتن وظیفه ى خطیر و پر ارج مادرى در پرورش انسان هاى مکتبى، پیش آهنگ و همرزم مردان در میدان هاى فعال حیات باشد».[4]
پیرو این دیدگاه در موارد متعددى با منظور کردن همه ى آحاد ملت (چه زن و چه مرد) اصول مترقى خود را ارائه داده و در مواردى نیز به صراحت از زنان و حقوق آنها سخن رانده است; به طور مثال در اصل بیستم مى گوید:
همه ى افراد ملت، اعم از زن و مرد، یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه ى حقوق انسانى، سیاسى و اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى با رعایت موازین اسلام برخوردارند.
و در اصل بیست و یکم نیز دولت را موظف مى کند که حقوق زن را در تمام جهات با رعایت موازین اسلامى تضمین نماید و امور زیر را انجام دهد:
1. ایجاد زمینه هاى مساعد براى رشد شخصیت زن و احیاى حقوق مادى و معنوى او.
2. حمایت مادران، به خصوص در دوران باردارى و حضانت فرزند و حمایت از کودکان بى سرپرست.
3. ایجاد دادگاه صالح براى حفظ کیان و بقاى خانواده.
4. ایجاد بیمه ى خاص بیوگان و زنان سالخورده و بى سرپرست.
5. اعطاى قیمومیت فرزندان به مادران شایسته در جهت غبطه ى آنها در صورت نبودن ولى شرعى.
چنانچه ملاحظه مى شود طى اصل فوق، حمایت هاى سه گانه ى فرهنگى، اجتماعى و قضایى کامل از زنان، خواسته ى قانون اساسى است.
روند حمایت از زنان در قانون اساسى متوقف نشده و در سیاست گذارى هاى متفاوت راجع به بحث تحصیل زنان، اشتغال زنان و دعاوى خانوادگى و... حقوق خاص آنها مورد التفات و توجه مسئولین قرار داشته است.[5]
در قانون مدنى کشور نیز که طى 3 دوره قانون گذارى تشریع شده و پس از انقلاب اسلامى ایران نیز اصلاحاتى در آن به عمل آمده زنان و حقوق آنها مورد نظر بوده اند که تفصیل آنها از حوصله ى این نوشتارخارج است.
روشن است که قوانین کشور ما با توجه به اسلامى بودن نظام، وابستگى جدى به دین و شریعت اسلامى دارد. بر این اساس، قوانین داخلى ما همه مقید به هماهنگى با موازین اسلامى هستند. موازین اسلامى نیز در بخش عمده اى حاکى از گزاره هاى ثابتى هستند که تحت هیچ شرایطى تغییر نمى کنند. علاوه بر این، به مقتضاى اجتهاد پویاى فقه شیعى و دخالت عناصر متغیر زمانى و مکانى، هیچ گاه مصالح حیات بشرى از نگاه فقها دور نمى ماند و تغییراتى با مکانیزم معینى در حوزه ى شریعت به وجود مى آید.
مسئله ى حقوق زنان نیز از مسائل از پیش گفته مستثنا نیست; بر همین اساس است که قوانین داخلى نیز، ضمن بیان حقوق و وظایف تغییرناپذیر آنها، گاهى دست خوش اصلاحاتى (در راستاى مصالح عمومى زنان) شده اند که از آن جمله مى توان به تعیین مهریه به نرخ روز، مصوب مجمع تشخیص مصلحت نظام اشاره نمود.
گفتنى است که تمام ظرفیت فقه و احکام دینى راجع به زنان، در قانون مدنى ما ذکر نشده و امید است که به برکت اجتهاد فقهاى روشن ضمیر مواردى در حمایت از آنها به لیست قوانین مدنى افزوده شود; لیکن توقع تغییر قوانینى که از مسلمات فقه شیعه اند توقع نابه جا و نابخردانه اى است. چنین توقعى را عده اى کم اطلاع از روش استنباطى و اجتهادى فقه شیعه در انعکاس فقه ژورنالیستى خود، در مردم به وجود آورده اند; که برخى از اینان اصولا در باطن افکار خویش اعتقاد چندانى به اجراى احکام اسلامى در جامعه ندارند و متقاضى در خواست تغییر قوانین هستند.[6] اینان با تشبث به سخنان موهون کسانى که در مجامع علمى ـ فقهى نخواهند توانست دفاع عالمانه از دیدگاه خود بنمایند، واژه ى «اجتهاد پویا» را به ابتذالى وصف ناشدنى کشانده اند.
در طرف مقابل، کسانى نیز قانونى کردن اخلاق را پیشنهاد دادند و معتقدند که قواعد اخلاقى فراوانى در دفاع از زنان در گستره ى معارف دینى وجود دارد که باید با ارائه ى تضمین نسبت به آنها، زمینه ى اجبارى اجراى آنها را فراهم نمود. (مثل اصل معاضدت و همیارى در خانواده) در حالى که از نگاه جامعه شناختى، این مطلب ثابت است که جامعه ى سالم جامعه اى نیست که از اخلاق به سوى قانون سفر کند، بلکه هنجارهاى اخلاقى باید عرفى شوند و پس از اقبال عرف به آنها، فرد خاطى از نظر عرف محکوم خواهد بود. مذمت و سرزنش عرف که فرد را احاطه کرده بهتر از اهرم قانونى مى تواند سیر بازگشت فرد به صلاح و سداد را تأمین کند; چنانچه ترس از بین رفتن حیثیت و آبرو در بین مردمى که فرد با آنها معاشرت دارد بهترین وسیله براى پیش گیرى از جرم اخلاقى است. در این صورت مسیر کوتاه ترى براى رسیدن به جامعه اى ایده آل طى خواهد شد; در حالى که اگر اخلاق قانونى گردد و مردم همواره از ترس مجازات هاى قانونى به رعایت موازین ارزشى روى آورند، نه تنها این خود علامت جامعه ى بیمار و اصلاح نشده است، بلکه، هم در صورت عدم اجراى قانون، جنبه ى پیش گیرى آن از بین مى رود و هم در صورت ارتکاب جرم، چرخه ى درمان طولانى تر مى گردد.
در هر صورت ما ضمن اعتراف به وجود نقایصى در قانون مدنى... خود راجع به احقاق حقوق زنان، معتقد نیستیم که راه چاره، الحاق ایران به کنوانسیون محو تبعیض است. قطعاً کنوانسیون با قوانین داخلى ما در تعارض است. اصل بیستم قانون اساسى که متقاضى حمایت یکسان قانون از مردان و زنان است، این حمایت را در جهت حفظ موازین اسلامى مى خواهد. پس نگاه آن در این رابطه کاملا فرا جنسیتى نیست; به عبارت روشن تر، اگر در قانون مجازات اسلامى ما دیه ى زن مسلمان نصف دیه ى مرد مسلمان محاسبه شده است; نمى توان آن را ناقض حقوق زن از نگاه قانون اساسى شمرد; در حالى که طبق خواست کنوانسیون محو تبعیض، باید حمایت کیفرى یکسان (مشابه) از زن و مرد به عمل آید و نباید مذهب را دستاویز هیچ گونه تفاوت در این رابطه قرار داد; بنابراین، با استناد به همین یک اصل کافى است که بدانیم کنوانسیون رفع تبعیض در موارد متعددى معارض با قانون اساسى ما خواهد بود.
اما در رابطه با تعارض کنوانسیون با قوانین دیگر، نظیر قانون مدنى به مواردى اشاره خواهیم داشت.

 

تعارض کنوانسیون با قوانین عادى جمهورى اسلامى ایران

 

ماده ى اول
این ماده یک ماده ى توصیفى است که در آن ضمن تعریف واژه ى تبعیض به لغو هرگونه تمایز یا محدودیتى اشاره مى شود که بر اساس جنسیت براى زنان به وجود آید و به نوعى از شناسایى و بهره مندى یا اعمال حقوق بشر و آزادى هاى اساسى در زمینه هاى سیاسى، فرهنگى، اقتصادى، اجتماعى و مدنى زنان بکاهد; بنابراین، ماده ى مزبور به طور ضمنى با تمام قوانین متفاوت بین زنان و مردان مخالف است گر چه خود قانونى ننهاده است. البته صراحت این ماده و تعریفى که از تبعیض ارائه مى دهد، تیغ دو سرى است که گاهى علیه زنان مى توان بدان تمسک نمود. توضیح این که این ماده قوانین حمایتى خاص به سود زنان را نیز ملغى اعلام مى کند و اساساً نه تنها جنسیت را به عنوان متغیرى در قوانین قبول ندارد، بلکه موقعیت زنان در زناشویى را (که به جنس نیز برمى گردد) نادیده مى گیرد.[7]
روشن است که طراحان کنوانسیون تا حدى به این تناقض توجه داشته اند و لذا در بند 2 از ماده ى 4 مطرح مى سازند که اتخاذ تدابیر ویژه توسط دول عضو، از جمله اقداماتى که در این کنوانسیون براى حمایت از مادرى منظور شده است تبعیض آمیز تلقى نخواهد شد.
در واقع، تنها فارق بین زن و مرد از نگاه مدافعان غربى حقوق زن، که قابل توجیه قطعى زیستى است، نقش خاص زن در تولید مثل است. در نتیجه فقط همین مسئله در ملاحظات آنها منظور شده و به همین مقدار از تفاوت حقوقى ملتزم شده اند.
به هر تقدیر، در دیدگاه اسلامى نه تعریفى که از تبعیض در معاهده ى مزبور ارائه شده مورد قبول است و نه به همین مقدار از تفاوت به نفع زنان اکتفا گردیده است.

 

ماده ى دوم
موارد تناقض این ماده با قوانین داخلى:
1. این ماده، در بند الف خود، متقاضى گنجاندن اصل مساوات (به معناى تشابه) میان زنان و مردان در قانون اساسى و سایر قوانین مربوطه در کشور است و طبعاً با تمام مواردى که حقوق متفاوت براى زن و مرد در قوانین ما منظور شده مخالف است.
2. در خواست مجازات براى کسانى که به برابرى و تشابه میان زنان و مردان گردن نمى گذارند در واقع خود اعلان هجوم به تمام متشرعین و قانون گذاران دینى است.
3. فسخ کلیه ى مقررات کیفرى ملى که موجب تبعیض نسبت به زنان مى شود، بند «ز» از این ماده است، که با مواد 209 و 300 و 301 قانون مجازات اسلامى در باب دیه ى زن و مرد، ماده ى 74 و 75 و 76 قانون مجازات اسلامى در باب شهادت، ماده ى 220 این قانون راجع به اختصاص عدم قصاص به پدر یا جد پدرى در ازاى قتل فرزند (و عدم سرایت این حکم به مادر) معارض است.
گفتنى است که با توجه به نگاه تشابه محور کنوانسیون، عمل مجرمانه براى دختر و پسر باید یکسان تعریف شود; لیکن از آن جایى که یکى از ارکان مجرمانه بودن عملى در تمام قوانین کیفرى کشورها رسیدن افراد به سن بلوغ است،[8] پس ورود دختران به سن بلوغ و ارتکاب جرم 6 سال زودتر از پسران فرا مى رسد. بر این اساس، از نظر کنوانسیون رفع تبعیض این امر یک ظلم ناروا به حساب خواهد آمد. در همین راستا در کنوانسیون حقوق کودک که به تصویب بسیارى از کشورها رسیده است، سن بلوغ دختران و پسران را 18 سال مقرر نموده است; در نتیجه ماده ى 49 قانون مجازات اسلامى نیز مغایر بند «ز» ماده ى 2 به حساب مى آید. موارد مغایرت دیگرى هم وجود دارد که جهت اختصار از ذکر آنها خودددارى مى کنیم.

 

ماده ى سوم
ماده ى سوم کنوانسیون، متقاضى تعهد دول نسبت به اتخاذ کلیه ى اقدامات لازم براى احقاق حقوق زنان است. این اقدامات در تمام زمینه ها، بهویژه زمینه هاى سیاسى، اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى بر مبناى مساوات کامل بین زنان و مردان است. مشکل اصلى این ماده، عبارت «مساوات کامل» است. تکرار مى شود که منظور از مساوات کامل نفى تأثیر امر جنسیت به طور کامل در سیاست گذارى، قانون نویسى و برنامه ریزى است.
بنابراین، در هر یک از عرصه هاى فوق اگر حضور زنان با توجه به شئون اسلامى، که قید کلى قوانین اساسى و داخلى ماست، متفاوت با شاخص هاى حضور مردان بود، تبعیض به حساب مى آید; به عنوان مثال، اگر حضور اجتماعى زنان در چهره ى اشتغال، مقید به رعایت امر حجاب است، یک تبعیض محسوب مى شود. هم چنین در اصل سیاست هاى اشتغال در جمهورى اسلامى، مصوب شوراى عالى انقلاب فرهنگى مورخه ى 20 مرداد 1371 اعمال حق اشتغال براى زنان را مقید به این داشته است که اشتغال بر وظایف مادرى آنها خدشه اى وارد نسازد. این امر با ماده ى 3 قطعاً مخالف است; زیرا چنان شرطى در قوانین ما براى اشتغال مردان وجود ندارد. چنان چه با مواد دیگر، مثل ماده ى اول نیز در تعارض است.
از این نظر بر این ماده تأکید مى شود که دول عضو نمى توانند نسبت به آن اعلام شرط نمایند و باید در سطح مورد نظر آن، که همه ى زمینه ها، به خصوص، زمینه هاى اقتصادى، فرهنگى، سیاسى و اجتماعى را شامل مى شود، اعمال مساوات نمایند. طبعاً با وجود این امر اعمال شرط نسبت به مواد دیگر که همه جزئیات و فروع زمینه هاى یاد شده هستند، منجر به تناقض مى شود; به عبارت روشن تر، امکان رزرو نسبت به مواد دیگر و عدم امکان رزرو نسبت به این ماده معماى غیرقابل حلى است که تمام مسئله ى حق تخفط را زیر سؤال مى برد.

 

ماده ى چهارم
ماده ى 4 کنوانسیون که بر قوانین حمایتى خاص به سود زنان، خصوصاً مادران تأکید دارد، با قوانین داخلى منافات ندارد; زیرا غالباً قوانین ما از بُعد مادرى زنان حمایت کرده اند. البته به نظر مى رسد که این ماده حمایت بیش ترى نسبت به آن چه در قوانین داخلى آمده مى طلبد; زیرا اساس را مساوات بین زن و مرد قرار داده و مى خواهد که اقدامات خاصى در حمایت از زنان تا رسیدن به سطح برابر اعمال شود; یعنى در واقع باید ما تبعیض هاى مثبتى به سود زنان انجام دهیم، تا یک تاریخ عقب ماندگى آنها اصلاح شود. این تبعیض باید تا مساوات کامل ادامه یابد. با این لحاظ، طبعاً با آن دسته از قوانینى که طبق موازین اسلام زنان با مردان تفاوت هایى دارند و قابل تغییر هم نیستند معارض خواهد بود.
به عبارت دیگر، ما نیز معتقدیم که خوب است شرایطى فراهم شود که زنان تا رسیدن به جایگاه واقعى خود از حمایت هاى ویژه برخوردار گردند، نه آن که در همه ى عرصه ها مشابه مردان شوند. در هر جا که دین نگرش جنسیتى ندارد، وضعیت مطلوب، وضعیت مساوى با مردان است و هر کجا که خصوصیت زن بودن دخالت دارد، نباید تلاش کنیم سطح برابر شود، بلکه باید بکوشیم رفتارهاى غلط را که خلاف آموزه هاى دین، زنان را به عقب مى راند، حذف نماییم.
بر این اساس، در اصل بیستم قانون اساسى، همه ى افراد ملت، اعم از زن و مرد، به طور یکسان و از همه ى حقوق برخوردارند، ولى مقید به رعایت موازین اسلام; یعنى اگر در دین مبین اسلام تفاوت حقوقى منظور شده است، قانون نمى تواند خلاف آن ماده را تصویب نماید; بنابراین از این جهت ماده ى مزبور مخالف اصل بیستم قانون اساسى است; به طور مثال، اگر ما در اعمال تبعیض مثبت نسبت به اشتغال، دوایر دولتى و غیردولتى را موظف کردیم که در حین جذب نیروى کار 60% زن و 40% مرد استخدام نمایند، مى توان ادعا کرد این امر با موازین اسلام و در نتیجه قانون اساسى ما موافق است؟ به هر حال طبق قانون، انفاق بر خانواده وظیفه ى مرد است و اشتغال براى او یک امر حیاتى در تشکیل ازدواج و دوام خانواده به حساب مى آید، ولى براى زنان، حداقل از نگاه قانون، یک گلوگاه براى ازدواج به حساب نمى آید. به هم خوردن موازنه ى اشتغال، در یک تبعیض مثبت به سود زنان، با قوانینى که اشتغال و هر فعالیت اجتماعى زنان را با تأکید بر نقش مادرى آنان مى خواهد، حتماً مخالف خواهد بود.
نکته: از این مسئله نباید غفلت کرد که قید «رعایت موازین اسلام» که در اصل بیستم آمده، در عین آن که از تأثیر دیدگاه تشابه طلبانه در حقوق زن و مرد مخالفت به عمل مى آورد، در مواردى مى تواند ره گشاى حقوق زنان باشد; زیرا موازین اسلام گستره ى وسیعى از قوانین و اخلاق دینى را دربرمى گیرد. این قوانین و اخلاق در موارد متعددى با نگاه جامعى که به نقش هاى متفاوت زنان و به عنوان عضوى از خانواده یا اجتماع دارند، در نهایت مصالح کلى زنان را ملاحظه کردند.
بنابراین، چه به جا خواهد بود که کسانى که در مسیر قانون گذارى از نظر فقهى مؤثرند، ولو در حد نظارت، مانند شوراى محترم نگهبان، با استفاده از شیوه هاى اجتهادى، قوانین حمایتى و تأمینى بیش ترى را در استیفاى حقوق زنان مطرح سازند که مقتضاى موازین اسلام باشد و در رایزنى ها با مراجع قانون گذارى در میان گذارند; به عنوان مثال، نقش مادرى زنان به اندازه اى در دین مبین اسلام اهمیت دارد که اگر زن باردارى طلاق داده شود، تا زمان وضع حمل باید از تمام مزایاى یک همسر برخوردار باشد و شوهر تمام مایحتاج او را از خوراک، پوشاک و مسکن تأمین نماید. مثال دیگر به تأخیر انداختن اجراى حد از زن باردار تا زمان وضع حمل اوست. حتى در مواردى در سیره ى حضرت امیر المؤمنین(علیه السلام)آمده است که ایشان به گونه اى عمل مى نمودند که زن زانیه نیز تا زمانى که فرزندش به رشد قابل قبولى برسد و میزان اتکا و نیازش به مادر کم تر شود اقرارهاى چهارگانه ى خود به عمل خلافش را تمام نسازد. اعمال این روش، یعنى به تأخیر انداختن اجراى حد و یا جلوگیرى از قطعى شدن جرم، خود حاکى از اهمیت نقش مادرى است، و لو آن که مادر مجرم باشد.[9] ذکر این مثال ها از این جهت است که اگر شریعت اسلام تا به این حد به نقش مادرى در اجراى قوانین خود نظر دارد، مى توان توقع داشت که قانون گذاران ما نیز در برنامه ریزى هاى مختلف، به خصوص برنامه ریزى هاى اجتماعى، به نقش مادرى اهمیت بیش ترى بدهند. ارائه ى تسهیلات بیش تر و حمایت از مادران باعث مى شود که حضور اجتماعى زنان به قربانى نمودن نقش مادرى منجر نشود.
در این رابطه نباید این نکته را هم از نظر دور داشت که در باب قانون گذارى به سود یا زیان هر گروهى، نباید جزئى نگرى کرد. بلکه باید از حوزه ى کلان مباحث اجتماعى و در نمودارى جامع به قانون گذارى مبادرت ورزید; به عنوان مثال، اگر در سیاست گذارى راجع به امر اشتغال زنان فقط ملاحظه ى فردى نسبت به آنان وجود داشته باشد و نقش مادرى یا همسرى مغفول بماند، طبعاً یا قوانین در نهایت زنان را از ازدواج باز مى دارند و یا آرامش خانگى زنان را از آنان مى ستانند و در نتیجه، نمى توانند بین آسایش و آرامش آنان توأمان جمع نمایند; علاوه بر آن که فرزند یا همسر او در این قانون گذارى یا سیاست گذارى نادیده انگاشته شده اند.

 

ماده ى پنجم
در ماده ى 5 سخن از دو چیز است:
1) تعدیل الگوهاى اجتماعى و فرهنگى رفتارى مردان و زنان;
2) تغییر تلقى از مادرى به عنوان یک وظیفه ى اجتماعى و شناسایى مسئولیت مشترک زنان و مردان در امر تربیت کودکان.
بند دوم این ماده از این حیث که مسئولیت مشترک زنان و مردان را در امر تربیت و پرورش کودکان مطرح مى سازد مغایر مواد قانونى ما نیست; زیرا تربیت و پرورش تحت عنوان واژه ى حضانت در ماده 1168 قانون مدنى به کیفیت ذیل منظور شده است: نگاه دارى اطفال هم حق و هم تکلیف ابوین است.
در سیره ى معصومین(علیهم السلام) نیز جلوه هاى فوق العاده ى تسهیم مسئولیت نسبت به فرزندان وجود دارد; اما در عین حال به موجب ماده ى 1169 قانون مدنى که مربوط به ترسیم وضعیت فرزندان پس از وقوع طلاق است، مسئولیت مزبور یکسان تقسیم نشده است:
براى نگاه دارى طفل مادر تا دو سال از تاریخ ولادت او اولویت خواهد داشت. پس از انقضاى این مدت حضانت با پدر است مگر نسبت به اطفال اناث که تا سال هفتم حضانت آنها با مادر خواهد بود.[10]
مبناى این قانون نظر مشهور فقهاى شیعه است. گر چه ممکن است با استفاده از منابع دینى و شیوه ى اجتهادى فقهى، نظرى غیر از نظریه ى مشهور در بحث حضانت ارائه داد، ولى کسانى ضمن بیان مخالفت ماده ى قانونى فوق با کنوانسیون محو تبعیض، معتقدند که ماده ى فوق در عین تقسیم مسئولیت، حقوق کودکان را در اولویت قرار نداده است.[11]جدا کردن فرزندان از مادر در عین نیاز عاطفى به وى، خلاف مصالح کودکان است. این در حالى است که در ذیل بند دوم ماده ى پنج، در تقسیم مسئولیت، حقوق کودکان را در اولویت قرار داده است.
نگارنده (ضمن قبول این که مسئله ى حضانت فرزندان پس از طلاق حکم اجماعى شیعه نیست) توجه خوانندگان را به نکاتى چند جلب مى کند; از جمله این که:
مسئله ى حضانت فرزندان و اولویت مادر در سنین مزبور نسبت به نگاه دارى آن ها در فقه شیعه، به قبل و بعد از طلاق تقسیم شده است.
روشن است که مادران به طور طبیعى وابستگى جدى به فرزندان خود دارند و خود نیز از نگاه دارى فرزند خود لذت مى برند. شدت نیاز فرزندان در اولین سال هاى زندگى به مادران نیز به دلیل فیزیک خاص بدن و مقتضیات روحى آن ها امرى انکارناپذیر است; لذا تکلیف اولیه در این رابطه متوجه مادران است. اما پس از طى دورانى که در روایات دینى آمده است، یعنى گذشت 2 سال براى پسران و 7 سال براى دختران، بار تکلیف قضیه متوجه پدران مى شود. در این سنین نیازهاى فرزندان ابعاد متنوع ترى مى گیرد. توجه آنها از دیدگاه روان شناختى متوجه گروه و اجتماع بیرون خانواده مى شود. در همین ایام مسئولیت جدى به سمت پدران جهت مى گیرد و از نظر شارع، مادران باید در وسعت و راحتى قرار گیرند. پس این تقسیم مسئولیت یک نابرابرى به سود زنان است. البته طبیعى است که حکم مزبور در فرض جدایى والدین (که در یک فرهنگ درست و صحیح خانوادگى و اجتماعى باید یک استثنا بماند) جارى است. عده اى به قانون حضانت اشکال گرفته اند. ما در توجیه حکم مى گوییم:
این حکم جنبه ى پیش گیرانه دارد; یعنى خود عامل بازدارنده اى براى وقوع طلاق است; زیرا: اولا، وجود بچه ها در اغلب موارد علت تداوم یک خانواده است. گاهى والدین بر اساس میل شخصى خود، به ادامه ى زندگى راغب نیستند و همسر خود را ایده آل و یا مناسب نمى دانند، لیکن به خاطر فرزندان از خودخواهى و یا مصلحت فردى صرف نظر مى کنند و به جدایى نمى اندیشند.
ثانیاً، مشغولیت هاى کارى و اجتماعى پدران که (داراى حق طلاق هستند) برایشان محرز ساخته که به تنهایى نمى توانند به فرزندان رسیدگى کنند و از این کار مى هراسند; لذا ترس از این که قانون پس از طلاق فرزندان را از مادر گرفته، به آنان مى سپارد، باعث مى شود که هرچه دیرتر به این امر اقدام کنند. روشن است در موارد متعددى که پدران همسران خود را به گرفتن بچه ها تهدید مى کنند، نه از روى میل واقعى، بلکه استفاده از یک اهرم فشار علیه زنان است.
ثالثاً، وجود فرزندان در موارد بسیارى، ازدواج مجدد زنان و مردان را با سختى مواجه مى کند; لذا قانون حضانت براى مردان یک امر بازدارنده است و براى زنان جنبه ى حمایتى دارد; زیرا در فرایند ازدواج زنان نوعاً انتخاب شونده هستند و وجود فرزندان شانس ازدواج مجدد آن ها را پایین مى آورد. به راستى تعداد زنانى که مى توانند پس از طلاق زندگى راحت و آرامى، به خصوص از نظر اقتصادى داشته باشند، چه قدر است؟ بنابراین با توجه به وضعیت موجود که همیشه در طول تاریخ هم وجود داشته، مبنى بر وضعیت مشکل تر زنان مطلقه از جهات مختلف، شارع رأفت بیش ترى به خرج داده است. به خصوص که هر چه وضعیت معیشت سخت تر شود و یا احساس فقر (با وجود دارایى نسبى) و توقع رو به تزاید باشد، سامان دهى فرزندان مشکل تر هم مى شود.
البته زنانى که طلاقشان دلیل موجهى دارد و یا مردانشان صلاحیت نگه دارى فرزند را ندارند و خود تمکن مالى نسبت به اداره ى فرزند دارند وضعیتشان متفاوت است. اینان در صورتى که بتوانند عدم صلاحیت شوهران خود را ثابت کنند و یا راجع به اداره ى فرزندان و حمایت عاطفى آنها به توافق برسند، مى توانند فرزندان را خود تکفل نمایند; و لازم است قانون براى تسهیل این موارد چاره اى بیندیشد.
ناگفته نماند که در مواردى نیز ممکن است زنان راه به جایى نبرند و فرزندان به دلیل وجود این ماده ى قانونى به زحمت زیادى بیفتند که این مقدار ناگزیر است. اگر در همه ى موضوعات نگرشى سازمانى وجود داشته باشد و دولت مردان خود را موظف بدانند که براى این دسته از فرزندان طلاق، که شاید سپردن آنها به مادران هم مشکل را حل نکرده، بلکه هم آن ها و هم مادران آن ها را به دردسرهاى غیر قابل تحمل و یا حتى معضلات اجتماعى بکشاند، برنامه ریزى نمایند.[12]

 

ماده ى هفتم
موارد تعارض ماده ى 7 بند (ب) آن است که دول عضو را به رفع تبعیض در تمام مدیریت هاى دولتى و سیاسى متعهد مى سازد.
قانون اساسى ما در اصل 109 از فصل هشتم به بیان شرایط و صفات رهبرى مى پردازد. با آن که در ردیف شرایط مذکور در آن اصل، به قیدى که رهبرى را در مردان منحصر سازد بر نمى خوریم، ولى ظاهراً چنان شرطى در ارتکاز فقها و قانون نویسان وجود داشته است.
البته در اصل 109 قبل از تجدید نظر سال 1368 اولین شرط را «صلاحیت علمى و تقوایى لازم براى افتا و مرجعیت» دانسته است. از آن جایى که مرجعیت، حوزه اى مردانه در فقه شیعه است، قید مزبور متضمن مرد بودن رهبر نیز هست; ولى با حذف این قید، توضیح «صلاحیت علمى لازم براى افتا در ابواب مختلف فقه» جاى گزین شد که براى زنان نیز قابل احراز است. به هر صورت، چنان که اشاره شد، شرط مرد بودن شرط مقدر قانون مزبور است. علاوه بر این که اصل بیستم، حقوق سیاسى زنان را به شرط عدم معارضه با موازین اسلام تضمین مى کند و رهبرى از جمله وظایفى است که از دوش زنان برداشته شده است.[13]
در مرحله ى بعد نیز پیرو اصل 115 قانون اساسى در فصل نهم، رئیس جمهور نیز باید از میان رجال مذهبى و سیاسى انتخاب گردد که حایز شرایط مذکور در ذیل اصل باشد. اگر به ظاهر اصول فوق اکتفا کنیم و کلمه ى رجال را شامل زنان ندانیم (یعنى واژه خالى از بار جنسیت نباشد، مثل موارد بسیارى که در مقام خطاب کلمه ى مردان یا نظایر آن به زنان هم اطلاق مى شود)، در نتیجه، این اصل نیز معارض بند (ب) و (الف) ماده ى 7 کنوانسیون خواهد بود.
علاوه بر آن چه گذشت، تصدى پست قضاوت نیز به عنوان پست مدیریتى و مسئولیتى دولتى مشمول منع تبعیض در ماده ى هفتم شده است، در حالى که به صراحت در اردیبهشت 1361 قانون شرایط انتخاب قضات دادگسترى به صورت ماده واحده اى تصویب شد که در آن تعیین گردید قضات از میان مردان انتخاب شوند. قانون اساسى هم در اصل 163 تعیین صفات و شرایط قاضى را طبق موازین فقهى بر عهده ى قانون نهاده است. طبق نظر فقهى مشهور نیز کرسى قضاوت به مردان سپرده شده و زنان از مشقت بار قضا خلاصى یافته اند.
برخى منع زنان از تصدى پست قضاوت را منع حقى از حقوق زنان و رفتارى تبعیض آمیز دانسته اند.
به نظر مى رسد امورى چند در این رابطه منشأ پیدایش شبهه شده است:

 

1. قضاوت را معیارى براى ارزش یابى تلقى کرده اند. تفاوت دیدگاه در معیارهاى ارزشى و ملاک هاى سنجش، باعث تضارب آرا در این خصوص و موارد مشابه شده است. همان گونه که تفاوت در اهداف زندگى نیز باعث ایجاد اختلاف و احیاناً شبهه بین مکاتب مختلف مى گردد. از نظر دین، شرکت در توسعه ى معنویت، به هدفِ رسیدن به عبودیت و بندگى پروردگار ارزشمند است;[14] ابزار آن هم تقوى و محیط فعالیت نیز میدان مسابقه ى خیرات[15] است و مرد یا زن هر یک در مدار خود، خیرات تعریف شده و روشنى دارد. چنان نیست که با پاک کردن صورت مسئله ى زن بودن یا مرد بودن، کسى پیروز میدان باشد. مهم آن است که انسان هر کجا که هست با عوامل منفى مبارزه کند و بر هر یک از مظاهر وجودش، اعم از اندیشه، گفتار و رفتار، تقواى الهى سایه گستر باشد. نه خانه و عرصه ى خصوصى و زن بودن مانع رسیدن به این هدف است و نه جامعه و عرصه ى عمومى و یا مرد بودن شرط لازم و کافى. اگر زمانى تسلط بر عوامل ترقى و رشد فقط با حضور فیزیکى در خارج از خانه میسر بود، امروزه با استفاده از تکنولوژى موجود چندان تفاوتى بین عرصه ى خصوصى و عمومى از این حیث نیست. امروزه، سه شاخصه ى مهم فرهنگ، اقتصاد و سیاست، از طریق شبکه هاى اطلاع رسانى جهانى مانند اینترنت پى گیرى مى شود; بنابراین، فاصله ى بین زمینه هاى رشد و انحطاط بین خانه و جامعه بسیار کم شده است; به هر حال، تفاوت دیدگاه ها در امور ارزشى باعث مى شود که در یک دیدگاه منع قضاوت، منع یک ارزش به حساب آید و در دیدگاهى مثل دیدگاه دینى، منع تعلیم و تعلم، منع تزکیه و تهذیب، منع ارتباط با ملکوت عالم، منع ارزشى محسوب مى شود.

 

2. قضاوت را یک حق به حساب آورده اند. یکى از اشتباهات بزرگ در خصوص فقه، خلط بین حق و تکلیف است. خوددارى از دادن حق به ذى حق، ظلم است; نابرابرى در اعطاى حقوق در فرض تساوى حقوق ظلم است; برابرى در اعطاى حقوق در صورت نابرابرىِ حقوق ظلم است، ولى قضاوت، حق نیست بلکه تکلیف است و عدم تناسب بین تکالیف و توانمندى هاى تکوینى مکلّف، ظلم است.
در تقسیم بندى احکام، قضاوت یک واجب کفایى است; علاوه بر آن که در باب قضا روایاتى است که از مسئولیت سنگین مجرىِ این وظیفه، یعنى قاضى، سخن به میان آمده است. مطالعه ى این روایات روشن مى کند که سنگینى و صعوبت این تکلیف به حدى است که قاضى آگاه این بار را به سختى بر دوش خود تحمل مى کند. امر قاضى بین حق و باطل و بهشت و جهنم دایر است. به برخى از این روایات از باب نمونه اشاره مى شود:
امام صادق(علیه السلام) فرمودند: حضرت امیر(علیه السلام) به شریح فرمودند:
یا شریح قد جلست مجلساً لا یَجْلِسُه الّا نبى او وصىّ نبى او شقى.[16]
امام باقر(علیه السلام) فرمودند:
من افتى الناس بغیر علم و لاهدى من الله لعنته ملائکة الرّحمة و ملائک العذاب و لحقه وزر من عمل بفتیاه.[17]
منع قضاوت از زنان برداشتن این تکلیف و سنگینى آن از دوش آنها و ارفاقى بزرگ در حق اینان است; یعنى درگیر ننمودن زنان با فشارهاى عصبى مضاعفى که احکام قضایى و خوف از باطل بودن آنها براى قاضى به وجود مى آورد; یعنى معاف نمودن زنان از پیامدهاى دنیوى این مسئولیت که گاهى در قالب رشوه انسان را به پرتگاه سقوط مى کشاند و زمانى در شکل تهدید و ارعاب و ضررهاى جانى و مالى موجب برهم خوردن آرامش آدمى مى گردد. باید مجدداً یادآور شویم که به هیچ شکلى و با هیچ بهانه اى نباید جنبه هاى عاطفى زنان آسیب بپذیرد. محوریت امر خانواده که بر بسیارى از احکامِ زندگى مردان و زنان حاکم است، این تفاوت را به خوبى برمى تابد. مادر امروز یا فردا به تمام توان مهرگسترى خود احتیاج دارد و واداشتن او به انجام مسئولیت هایى که عدم آن از رشد معنوى و مادى او نمى کاهد، بلکه مانع اجراى امور مهم ترى مى گردد، به خیر زنان نیست. سؤال این جاست که به چه انگیزه اى عده اى مى کوشند زنان را از فراخناى حقوق و لطافت تکالیفى که دین براى آنها منظور کرده به فضاى شکننده ى تکالیف طاقت فرسا و تنش آور بکشانند؟

 

3. به ویژگى هاى تکوینى زنان توجه ندارند و یا حیات احساسى زنان را طبیعى، مفید و تغییرناپذیر ندانسته، معتقدند که باید این خوى زنانگى به وقت لزوم تغییر کند. ما در مباحث قبل به طور مفصل از ویژگى هاى تکوینى زنان سخن گفتیم و احساسات زنانه را بخشى از توانمندى هاى متعالى زنان به حساب آوردیم که اگر در جاى خود به کار آیند، بیش از آن که مانع پیشرفت و نقطه ى ضعف تلقى شوند، اسباب ترقى و نقطه ى قوت به حساب مى آیند. امر قضاوت به ابزار تدبیر و تعقل نیازمند است و به کارگیرى احساس همواره موجب ضعف قضاوت است. وجود این امر نه تنها در زنان بلکه در مردان نیز باعث ناتوانى آنها از تصدى این پست مى شود.

امروزه نقش مهم و تاثیر گذار زنان بر خانواده برکسی پوشیده نیست. مکاتب و دیدگاههای مختلف هر کدام به فراخور مبانی و اصول خود نگرش های متفاوتی را نسبت به این موضوع ارائه داده اند. در دهه های اخیر موضوع زن به عنوان یک مسئله جهانی در اعلامیه ها و کنفرانس های بین المللی مورد توجه و تاکید قرار گرفته است، ولی با نگاهی کلی به وضعیت اجتماعی سیاسی زنان در جوامع مختلف متوجه می شویم که هیچ یک از جوامع تا کنون نتوانسته اند سعادت حقیقی او را به درستی تامین کنند.

در غرب با وجود فعالیت چندین ساله گروههای مختلف با شعار آزادی و برابری زنان، حلقه های اسارت بر زنان روز به روز سنگین تر شده است و  زنان گاه از حقوق اولیه و ابتدایی خود، بهره مندی از خانواده و کانون مهر و محبت واقعی محروم گشته اند. فرهنگ، آموزش، سیاست و اقتصاد به گونه ای طراحی شده که در محو هویت زنان یکنواخت عمل کنند و زن امروزی دیگر نمی تواند این فشارها را  به نام برابری و آزادی تحمل کند و همواره به دنبال راهی برای رهایی است.

" موناشارن" نویسنده آمریکایی در مقاله ای تحت عنوان "اشتباه فمینیستها" می نویسد:

« آزادی زنان برای ما افزایش در آمد، سیگار ویژه زنان، حق انتخاب برای تنها زیستن، تشکیل خانواده های یک نفره، ایجاد مراکز بحران تجاوز، اعتبارات فردی، عشق آزاد و ... را به ارمغان آورد لیکن در ازای آن چیزی را به غارت برد که خوشبختی بسیاری از زنان در گرو آن است و آن وجود یک خانواده است.»۱

افراط در تفکر متحجرانه و انزوایی نسبت به زن در قرون متمادی و ظلمهای نوشته و نانوشته که در طول تاریخ بشریت به زن رفته است، نقطه شروع و گسترش خوبی برای جنبش های فمینیستی بوده است.

ثمره این تفکرات افراطی و تفریطی این است که گاهی زن تشویق می شود تمامی ویژگی های والای انسانی و تمامی زندگی خود را در محدوده چند متری خانه و آشپز خانه و در حد یک خدمتکار به سر برده و افکار و روح متعالی خود را در سطح بینی روزمره خفه کند و گاهی نیز هدایت می شود با تمام تلاش و هم و غم خود به هر قیمتی با حضور افراطی در جامعه، به رقابتی پایان ناپذیر با جنس رقیب برای به دست آوردن کرسی های اجتماعی نامناسب حتی در نازل ترین حد آن بپردازد.

در این میان خلأ یک راهکار معتدل و کارآمد مشاهده می شود که در آن همه ویژگی ها و پتانسیل های زن به گونه ای به توسعه و کمال نزدیک شود که نه تنها به آرامش نقش حیاتی اش در فرهنگ بشری لطمه نزند بلکه این نقش را در جایگاه والای آن دوباره احیاء کند و زن را به مقام مادر فرهنگ و تمدن بشر به عرش اعلای سازندگی که خلقت برای او تدارک دیده است برساند.

زنان امروز مخیرند که بین انگاره های فمینیستی با شعار آزادی و برابری مطلق و در عمل آزادی و بندگی در راستای سود آوری برای جهان سرمایه داری، و یا روی آوردن به شعار بندگی منشأ حقیقی آفرینش و در عمل آزادی از همه تعلقات و برابری با همه انسانها، یکی را انتخاب کنند.

قرن حاضر، قرن رویارویی اندیشه ها و فرهنگ ها است. اندیشه های وحیانی و اندیشه های شیطانی. با تغییر تاکتیک جنگ یعنی تغییر جنگ سخت به جنگ نرم و به راه افتادن شبیخون های فرهنگی، اکنون زنان مسلمان با حجاب خویش طلایه داران سپاه ایمان شده اند و میدان دار مبارزه همیشگی حق علیه باطل. این قرن، قرن جهاد زنان است. پس خواهرم! گام هایت را محکمتر از پیش بردار که رسالتی عظیم بر دوش داری. بیا تا با حجابمان افق جدیدی به روی اسیران در بند نفسانیات بگشاییم و به آنهایی که جز از نفسشان فرمان نمی گیرند، از اسلام بگوییم؛ از مکتبی که در آن، "دلم می خواهد" های نفس برای انسان اعتباری ندارد و بگوییم در فرهنگ ما نفس فاصله ای است که برای رسیدن به خدا درنوردیده می شود. بیا تا با حجابمان در برابر مستکبرانی بایستیم که برای تحقق حاکمیت خود با برهنگی و سکس و فحشا، انسانیت بشر را ذبح کردند و آنان را تبدیل به خفاشانی کردند که توانایی دیدن نور را نداشته باشند و برای ما نیز خواب ها دیده اند. و مبادا از روی غفلت در دام هایشان گرفتار شویم و ابزاری شویم در دست آنان تا به وسیله ما انسان های بیشتری را به ورطه ظلمات بکشانند.

همکلاسی دیروزم و هم رزم امروزم! بیا تا باهم تاریخ را مرور کنیم بلکه اهمیت حجاب را آنطور که هست، دریابیم. تاریخ به ما می گوید که رضاخان دیکتاتور  برای از بین بردن اسلام، مجالس عزاداری امام حسین را ممنوع کرد و حجاب را! و اینکه استعمار هر جا که پا گذاشت، با حجاب مبارزه کرد. تاریخ برای ما حرف های زیادی دارد؛ پای حرف هایش بنشینیم!

آنقدر که غربی ها به اهمیت حجاب پی برده اند و برای مبارزه با آن تلاش می کنند، ما آن را جدی نگرفته ایم و هنوز هم عده ای گمان می کنند همه آنچه در باب حجاب و ارزشش گفته می شود صرفا تعارف است! و یا اصلا نباید گفته شود چراکه حجاب یک مسئله شخصی است و...

بدحجابی امروز گناهی ساده نیست؛ خالی کردن میدان جهاد است و کاش فقط خالی کردن بود! خیلی سخت و سنگین است برایم گفتن چنین حرفی اما دوست خوب آینه ای است برای دیدن عیوب.

جنگ امروز، جنگ فرهنگ هاست. به خودت نگاهی بیانداز و ببین نشان کدام فرهنگ را بر سینه داری؟ تبلیغ کدام عقیده را می کنی؟

بحث بر سر شخصی بودن و نبودن حجاب و پسند من و تو نیست. و حتی گمان نکن که خداوند برای یاری اسلام به حجاب ما احتیاجی دارد. هواداران اسلام بیشمارند. همان هایی که در راه بندگی الله از یکدیگر سبقت می گیرند نه اینکه به دنبال بهانه ای باشند برای سستی کردن. سرنوشت تاریخ، سرنوشتی الهی خواهد بود؛ اما سرنوشت ما چطور؟ آیا تو نیز می خواهی ظرف تحقق اراده الهی باشی همان گونه که یاران حسین بودند؟ همان گونه که رزمندگان دفاع مقدس بودند؟ همان هایی که شهید آوینی اینگونه توصیفشان می کند:

"این جوانان نسل تازه ای هستند که در کره زمین ظهور کرده است و وظیفه دگرگون کردن عالم را پروردگار متعال بر گرده اینان گذاشته است. عصر بعثت دوباره انسان آغاز شده است و اینان پیام آوران این عصرند. و پیام آنان همان کلامی است که با روح الامین بر قلب مبارک رسول الله تجلی یافته و از آنجا بر زبان مبارکش جاری شده است. این ها بچه های قرن پانزدهم هجری قمری هستند؛ همانان که کره زمین، قرن ها انتظار آنان را می کشد تا بر خاک بلادیده این سیاره قدم بگذارند و عصر ظلمات و بی خبری را به پایان برسانند".

حقوق بین‌الملل، اقلیت‌ها، برابری، عدم تبعیض

پوشش اسلامی و حجاب یکی از آموزه‌های دین اسلام است که بسیاری از زنان مسلمان به عنوان تکلیف دینی به آن عمل می‌کنند. بر اساس موازین حقوق بشر نیز هر انسانی از حق آزادی فکر، وجدان و دین برخوردار است. این حق شامل اظهار عقیده و ایمان، تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی به نحو فردی یا جمعی، خصوصی یا عمومی خواهد بود (ماده 18 اعلامیه جهانی حقوق بشر).

مطابق آمار سازمان کنفرانس اسلامی نزدیک 450 میلیون مسلمان در 150 کشور غیر عضو سازمان کنفرانس اسلامی زندگی می‌کنند. در دهه‌های اخیر برخی از کشورهای اروپایی محدویت‌هایی برای پوشش اسلامی زنان مسلمان وضع کرده‌اند. نخستین بار در سال 1989م. سه دانش آموز محجبه مسلمان از مدرسه‌ای در شمال فرانسه به دلیل استفاده از پوشش اسلامی، اخراج می‌گردند. این حادثه منجر شد، بحث در رابطه با موضوع حجاب اسلامی و رابطه دولت فرانسه با تقریباً 3 میلیون مسلمان ساکن این کشور بوجود آید. بار دیگر در سال 1990م. تعدادی از دانش آموزان محجبه به همراه معلم کلاس، از مدرسه اخراج شدند. مشابه این رفتار در برخی دیگر از کشورهای اروپایی و آسیایی نیز تکرار شد. «لیلا شاهین» دانشجوی سال پنجم پزشکی دانشگاه «بورصا» در ترکیه به دلیل داشتن پوشش اسلامی از ادامه تحصیل محروم گردید. این دانشجو نیز مبادرت به شکایت در دادگاه اروپایی حقوق بشر نمود و دادگاه نیز سرانجام به نفع دولت ترکیه رأی صادر نمود.

علیرغم بحث‌های فراوان، برخی کشورهای اروپایی با گذراندن قانون خاص، استفاده از پوشش اسلامی را در مدارس ابتدایی و راهنمایی ممنوع کردند؛ در نتیجه، محدودیت‌هایی برای زنان و دختران مسلمان ایجاد شده است.

ممنوع کردن استفاده از پوشش اسلامی از زوایای متعددی در حقوق بین‌الملل قابل مطالعه و بررسی است؛ اما مقاله حاضر درصدد است، این موضوع را از زاویه حقوق بشر اقلیت‌های دینی نقد و بررسی نماید. بر این اساس نخست جایگاه حقوق اقلیت‌ها در حقوق بین‌الملل تبیین و سپس به ممنوعیت حجاب از منظر حقوق اقلیت‌ها پرداخته می‌شود.

1) جایگاه حقوق اقلیت‌ها در حقوق بین الملل

در بیشتر کشورها، اقلیت‌هایی زندگی می‌کنند که از نظر قومی، مذهبی و زبانی با اکثریت جامعه متفاوت هستند و همواره حمایت از این گروه‌ها به گونه‌ای که مداخله در امور داخلی کشور محسوب نشود؛ محل بحث و نظر می‌باشد. شاید مسئله اقلیت‌ها از لحاظ تاریخی به دوران باستان و تأسیس امپراتوری‌های بزرگ باز ‌گردد (ر.ک. ذوالعین، 1374: ش 15، ص 439). البته این مسأله به تدریج جنبه‌های دینی، ملی و نژادی به خود گرفته است. از قرن هفدهم به بعد در برخی معاهدات دو جانبه و چند جانبه و نیز در معاهده معروف «وستفالیا»[2] که سنگ بنای حقوق بین‌الملل نوین است، حمایت از اقلیت‌های دینی به چشم می‌خورد. هدف این بود که اقلیت‌ها بتوانند آزادانه مذهبی را بپذیرند و آشکارا به آن عمل نمایند (زمانی، 1384: ص 146). به طور مشخص اوایل قرن بیستم آغاز پرداختن به این مسئله در حقوق بین الملل است. پس از جنگ‌های جهانی اول و دوم، تغییرات عمده‌ای در مرزهای برخی از کشورها پدید آمد و کشورهای جدیدی به صحنه بین‌المللی راه یافتند. این امر باعث اختلاط نژادی، مذهبی و زبانی ملت‌ها شد و منجر به سکونت اقلیت‌ها در این کشورها گردید. با تشکیل جامعه ملل، این پیشنهاد مطرح گردید که بخشی از میثاق جامعه به وضعیت اقلیت‌ها بپردازد، ولی با مخالفت برخی از دولت‌ها روبرو گردید؛ امّا سرانجام حقوق و امتیازاتی برای آنان در نظر گرفته شد. روش حمایت از اقلیت‌ها در جامعه ملل، شامل یک آیین‌نامه نظارتی بود که اقلیت‌ها می‌توانستند، در مورد وضعیت خود، از کشور متبوع خویش به شورای جامعه ملل شکایت کنند. چنانچه میان شورا و کشور ذی‌نفع اختلاف نظر پیش می‌آمد، مسئله به دیوان دایمی دادگستری بین‌المللی ارجاع می‌گردید و رأی دیوان در این باره، قطعی و لازم الاجرا بود (ر.ک. ضیایی بیگدلی، 1384: ص 279؛ ذوالعین، 1374: ش15، ص439؛ زمانی، 1384: ص 148).

پس از انحلال جامعه ملل تا به امروز، هیچ سند بین‌المللی الزام‌آور دیگری که به حمایت از اقلیت‌ها بپردازد، تنظیم نشده است. البته به این معنی نیست که حقوق بین‌الملل و سازمان ملل متحد، تمایلی به حمایت از اقلیت‌ها نداشته باشند، بلکه این حمایت به صورت غیر مستقیم در اسناد متعدد حقوق بشری آمده است. به عبارت دیگر این اسناد حفظ حقوق همه افراد از جمله اقلیت‌ها را بدون هیچ‌گونه تمایزی در نظر گرفته است.

1- 1) منشور ملل متحد و اصل عدم تبعیض

پس از جایگزینی سازمان ملل به جامعه ملل در سال 1945م. انتظار می‌رفت، حمایت از اقلیت‌ها در برنامه کار این سازمان قرار گیرد، ولی منشور ملل‌متحد فقط به بیان اصل عدم تبعیض بسنده نمود. مطابق بند 3 ماده اول و بند ج ماده 55 منشور: «کلیه دول عضو، متعهد به رعایت حقوق بشر و آزادی‌های اساسی برای همه، بدون تبعیض از حیث نژاد، جنس، زبان یا دین» خواهند بود. براین اساس، اقلیت‌های موجود در سرزمین دولت‌های عضو در پرتو اصل «عدم تبعیض» و برابری افراد با یکدیگر، در حمایت حقوق بین‌الملل قرار می‌گیرند. با این وجود به نظر برخی عدم تصریح حقوق اقلیت‌ها در منشور ملل متحد تا اندازه‌ای حمایت از آنان را تضعیف نموده است (ترنبری، 1379: ص 44).

2-1) اعلامیه جهانی حقوق بشر و اصل برابری

در میان اسناد بین‌المللی حقوق بشر، اعلامیه جهانی حقوق بشر مصوب 1948م. جایگاه ویژه‌ای دارد. سازمان ملل متحد در نخستین سال‌های فعالیت خود یعنی سال 1948م. در اجلاسیه پاریس این اعلامیه را تصویب نمود. هرچند این اعلامیه در ماهیت خود قانون نیست، ولی قوانین اساسی بسیاری از کشورها و نیز کنوانسیون‌های متعددی از مفاد و مندرجات آن الهام گرفتند، در نتیجه به سطح قواعد «عام الشمول»[3] رسیده است.

مطابق ماده 2 این اعلامیه: «هر فردی بدون هیچ گونه تمایز، مخصوصا از حیث نژاد، رنگ، جنس، زبان، مذهب، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر و همچنین ملیت، وضع اجتماعی، ثروت، تولد یا هرموقعیت دیگر، از تمام حقوق و آزادی‌های اعلام شده در این اعلامیه برخوردار است». برخی از کشورها این پیشنهاد را ارائه کردند که در اعلامیه به حقوق اقلیت‌ها تصریح شود، ولی به دلیل مخالفت کشورهایی مانند شیلی، ایالات متحده آمریکا و استرالیا، این پیشنهاد رد شد. لذا نمی‌توان وجود اصل برابری و عدم تبعیض در این اعلامیه را نشان بذل توجه کافی به حقوق اقلیت‌ها دانست.

3-1) کنوانسیون پیشگیری و مجازات جنایت نسل کشی

در پاسـخ به وحـشی‌گری‌های قبـل و پـس از جنـگ جـهانی دوم یـک مـعاهـده بـین‌المـللی تنـظیم شد تا در آن نسل کشی بر اساس حقوق بین‌الـملل جرم دانسته شود. نسل کشی در این کنوانسیون هر گونه عملی است که هدف آن نابودی تمام یا بخـشی از یک گروه مـلی، قـومی نـژادی یا مـذهبی اسـت. ایـن کنـوانـسیون حـاصل کـار شـورای اقـتصادی و اجتماعی سـازمان مـلل است که در سـال 1948م. به تـصویـب مـجمع عمومی این سازمان رسید و در سال 1951م. لازم‌الاجرا گـردیـد . مطابق ماده2 این کنوانسیون: «ارتکاب جنایت به دلایل قومی، ملی یا مذهبی مشمول این کنوانسیون بوده و هر عملی که در جهت از بین بردن تمام یا بخشی از یک گروه ملی، قومی، نژادی یا دینی، ارتکاب یابد، جنایت محسوب می‌گردد».

4-1) میثاق ‌بین‌المللی‌ حقوق‌ مدنی‌ سیاسی

کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل پس از تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر مبادرت به تنظیم میثاق‌های بین‌المللی حقوق بشر نمود؛ تا برای کشورهای تصویب کننده، الزام‌آور باشد. سر انجام در سال 1966م. دو میثاق به نام‌های «میثاق حقوق مدنی سیاسی» و «میثاق حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی» به تصویب مجمع عمومی رسید. از اعلامیه جهانی حقوق بشر و این دو میثاق به «اسناد جهانی حقوق بشر» یاد می‌شود. هدف از تصویب این میثاق‌ها آن بود تا اصول و معیارهای مندرج در اعلامیه جهانی در قالب اسناد بین المللی موثر و الزام‌آور درج گردد. در بحث حاضر شاید بتوان میثاق بین‌المللی حقوق مدنی ـ سیاسی را تنها هنجار الزام‌آور حمایت از اقلیت‌ها دانست، زیرا ماده 27 میثاق مزبور مقرر می‌دارد:

«در کشورهایی ‌که ‌اقلیت‌های ‌نژادی‌، مذهبی ‌یا زبانی ‌وجود دارند، اشخاص‌ متعلق‌ به ‌اقلیت‌های ‌مزبور را نمی‌توان ‌از این ‌حق ‌محروم ‌نمود که ‌مجتمعاً با سایر افراد گروه ‌خودشان ‌از فرهنگ ‌خاص ‌خود متمتع ‌شوند و به ‌دین ‌خود متدین ‌بوده ‌و بر طبق ‌آن ‌عمل ‌کنند یا به ‌زبان ‌خود تکلم ‌نمایند». این ماده، حق تمتع از فرهنگ خاص خود، حق تدین به دین خود و عمل بر طبق آن و حق تکلم به زبان خود را برای اقلیت‌ها در نظر می‌گیرد. در حق برخورداری از فرهنگ خاص خود، اقلیت‌ها می‌توانند لباس‌های خاص خود را بر تن کرده؛ به آداب و رسوم خاص فرهنگ خود در مراسم و مهمانی‌ها عمل کنند و از ادبیات و هنر خاص خود استفاده نمایند. حق تدین به دین و عمل بر طبق آن از جمله: شرکت آزادانه اعضای اقلیت در مراسم و آداب دینی، عدم اجبار به آموزش تعالیم دین دیگر، حق تأسیس نهادهای مذهبی و ادامه فعالیت آن‌ها می‌شود. در حق تکلم نیز اقلیت‌ها می‌توانند از زبان مخصوص در زندگی اجتماعی و مراسم دینی استفاده نمایند.

با آنکه ماده 27 را تنها هنجار حمایت از اقلیت‌ها شمرده‌اند، ولی سیاق منفی ماده این برداشت را تقویت می‌کند که حقی در این ماده برای اقلیت‌ها شناسایی نشده است. زیرا از عبارت منفی این ماده «تحمل اقلیت‌ها» نتیجه گرفته می‌شود و «حمایت از اقلیت‌ها» معلوم نمی‌شود. به عبارتی دیگر ماده 27 بیان نمی‌کند: «اقلیت‌ها حقوق معینی خواهند داشت، بلکه بیان می‌کند که آنها از این حق محروم نخواهند شد»

به نظر برخی دیگر از حقوقدانان اصول مندرج در این ماده به دلیل تصویب در مجمع عمومی سازمان ملل متحد، به صورت یک اصل کلی حقوق بین‌الملل درباره اقلیت‌ها تبدیل شده است (ر.ک. ترنبری، 1379: صص74-59). کمیته حقوق بشر نیز در تفسیر کلی شماره 23 خود مسیر ماده 27 را از یک تعهد منفی به تعهد ایجابی برگردانده است و از اصل عدم تبعیض فراتر رفته است (زمانی، 1384: ص 183). به هر روی ایمان به مذهب و عمل به شعایر دینی برای اقلیت‌ها در منطوق ماده 27 گنجانیده شده است.

5-1) اعلامیه حقوق اشخاص متعلق به اقلیت‌ها...

سازمان ملل در سال‌های اخیر، به دلیل افزایش تنش‌های قومی، نژادی و مذهبی، توجه خاصی به حقوق اقلیت‌ها نشان داد. اعلامیه موسوم به «حقوق اشخاص متعلق به اقلیت‌های ملی، قومی، دینی یا زبانی»[4] مصوب 18 دسامبر سال 1992م. مجمع عمومی که به روش «وفاق عام»[5] تصویب نمود، مهم‌ترین گام در شناسایی حقوق اقلیت‌ها و حق هویت آنان به شمار می‌آید. این اعلامیه در واقع متاثر از ماده 27 میثاق حقوق مدنی سیاسی به توسعه نظام حمایت از اقلیت‌ها می‌پردازد.[6] در مقدمه این اعلامیه و بند 1، ماده 4 «اصل برابری و عدم تبعیض» آمده است. برخی از حقوق شناسایی شده در این اعلامیه برای اقلیت‌ها به شرح ذیل می‌باشد:

- «اشخاص متعلق به اقلیت‌های نژادی، قومی و دینی حق دارند، به طور خصوصی یا عمومی، آزادانه و بدون مداخله یا اعمال هر نوع تبعیض، از فرهنگ خاص خود بهره‌مند باشند، به دین خود معترف بوده و به آن عمل نمایند و از زبان خاص خود استفاده نمایند» (بند1، ماده 2). اعلامیه 1992م. از این حیث که شناسایی و حفظ «حق هویت» اقلیت‌ها را از وظایف دولت‌ها به شمار می‌آورد، حایز اهمیت است.

- «دولت‌ها باید از موجودیت و هویت اقلیت‌های ملی یا قومی، فرهنگی، دینی و زبانی در سرزمین‌های خود حمایت به عمل آورند و شرایطی به‌ وجود آورند که در آن هویت اقلیت‌ها رشد یابد» (بند 1، ماده 1).

- «حـق مشارکت اقلیت‌ها در تصمیم‌گیری‌ها در سطح ملی و منطقه‌ای» (بند 3، ماده 2).

- «حق تشکیل انجمن‌های خاص خود و اداره آنها» (بند4، ماده2).

- «حق برقراری ارتباط و حفظ آن» (بند 5، ماده 2).

به هر روی این اعلامیه نخستین سند جهانی و جامع درباره حقوق اقلیت‌ها است و تاثیر آن بر تصویب و اجرای قوانین داخلی غیر قابل انکار می‌باشد.

6-1) کنوانسیون حقوق کودک

در کنوانسیون حقوق کودک مصوب 1989م. علاوه بر ماده 2 این کنوانسیون که به منع تبعیض می‌پردازد، ماده30، درباره کودکان متعلق به اقلیت‌ها مقرر می‌دارد: «در کشورهایی که اقلیت‌های قومی، مذهبی، زبانی یا افرادی با منشأ بومی وجود دارند، کودک متعلق به این‌گونه اقلیت‌ها یا کودکی که بومی است، نباید از حق برخورداری از فرهنگ خود، برخورداری از مذهب خود و اعمال آن یا استفاده از زبان خود به همراه سایر اعضای گروه محروم شود».

2)محدودیت‌های نظام بین‌المللی در حمایت از اقلیت‌ها

حقوق بین‌الملل در درجه نخست در پرتو اصول برابری و عدم تبعیض از اقلیت‌ها حمایت به عمل می‌آورد. اما در حال حاضر در حقوق بین‌الملل یک سند الزام‌آور جامع ویژه اقلیت‌ها وجود ندارد. ماده 27 میثاق حقوق مدنی سیاسی و اعلامیه 1992م. نیز در پرتو اصول مذکور به حقوق اقلیت‌ها می‌پردازند. بنابراین برای شناسایی و تضمین مطلوب حقوق اقلیت‌ها راه طولانی در پیش است. در این مسیر محدودیت‌‌های وجود دارد که برخی از آنها بیان می‌شود:

1-2) حاکمیت دولت‌ها

دولت‌ها همواره از دخالت دیگران درباره اقلیت‌ها در قلمرو حکومت خود نگران بوده و آن را مداخله در امور داخلی می‌دانند. این نگرانی سابقه طولانی داشته و همچنان وجود دارد. بند 4، ماده 8 اعلامیه 1992م. با عبارت: «هیچ‌یک از مفاد اعلامیه حاضر نباید به گونه‌ای تفسیرشود که هرگونه فعالیت مغایر با اهداف و اصول ملل متحد، از جمله تساوی حاکمیت، تمامیت ارضی و استقلال سیاسی دولت‌ها، مجاز گردد»؛ از این نگرانی غافل نمانده است. با وجود عنصر قدرتمند «حاکمیت» دست دولت‌ها را در شناسایی و تضمین حقوق اقلیت‌ها گشوده است. لذا در تعیین میزان حقوق اقلیت‌ها نمی‌توان از تعامل آن‌ها با حاکمیت کشوری که در آن زندگی می‌کنند، غافل بود. بنابراین نخست باید نگرانی دولت‌ها را از این که اقلیت‌ها تهدیدی برای حاکمیت ملی هستند و بحران می‌آفرینند، از بین برد.

2-2) تفاوت در نظام های سیاسی و حقوقی

هر جامعه‌ای، نظام سیاسی، حقوقی و اجتماعی خاصی دارد. شالوده این نظام، تعلقات تاریخی، فرهنگی و مذهبی همان جامعه است که در چارچوب قوانین داخلی خود، ادامه حیات می‌دهد. بر این اساس مقاومت در برابر ظهور و بروز فرهنگ‌های بیگانه، در هر جامعه‌ای تا حدودی طبیعی به نظر می‌رسد. لذا چنان ‌چه آداب و سننی برخلاف نظم حقوقی، عمومی و اخلاق حاکم بر جامعه به شمار آید، می‌تواند حقوق اقلیت‌ها را با محدودیت‌هایی مواجه سازد.

3-2) فقدان تعریف جامع

درباره «اقلیت»[7] و «اقلیت دینی» تعریف جامع و کاملی وجود ندارد. در تعریفی از اقلیت آمده: «اقلیت، گروهی از شهروندان کشور هستند که به لحاظ عددی، بخش کمتری از جمعیت را تشکیل می‌دهند و در حاکمیت کشور شرکت ندارند. دارای خصوصیات قومی، مذهبی یا زبانی متفاوت از اکثریت افراد جامعه بوده و نوعی حس همبستگی در آنها وجود دارد که از اراده جمعی برای بقا نشأت می‌گیرد و هدف آنها دستیابی به مساوات و برابری حقیقی و حقوقی با اکثریت مردم هستند» (ر.ک. ترنبری، 1379: صص56، 12).

در تعریف دیگری آمده: «اقلیت مذهبی (دینی) گروه‌هایی هستند که مذهب آنها به عنوان مذهب رسمی یک کشور شناخته نشده یا اکثریت مردم به آن نپیوسته‌اند» (زمانی، 1384: ص 159).

البته فقدان یک تعریف جامع، مانعی برای حمایت از اقلیت‌ها محسوب نمی‌شود. چنان‌که اعلامیه 1992م. بدون ‌آنکه تعریفی از اقلیت‌ ارایه دهد، حقوقی برای آنان بیان نموده است. اما با بودن تعریفی جامع و کامل، دیگر راهی بر توجیه دولت‌ها در نادیده گرفتن حقوق اقلیت‌ها باقی نخواهد ماند.

3) ممنوعیت حجاب از منظر حقوق اقلیت‌ها

پرسش اصلی این است که آیا ممنوعیت حجاب در برخی کشورها می‌تواند نقض حقوق اقلیت‌ها شمرده شود؟ به نظر می‌رسد، پاسخ را باید در پرتو اصل عدم تبعیض و برابری افراد و در ماده 27 میثاق و مشابه آن جستجو نمود. همچنین با توجه به فقدان یک سند جامع خاص حقوق اقلیت‌ها، ممنوعیت پوشش اسلامی در هر کشور با توجه به مقررات داخلی همان کشور قابل بررسی است.

1-3) اصل عدم تبعیض و برابری

عدم تبعیض بر اساس مذهب و آزادی مذهبی در بسیاری از اسناد حقوق بشری آمده است. ماده 18 میثاق حقوق مدنی سیاسی مقرر می‌دارد:

«1- هر کس‌ حق‌ آزادی‌ فکر، وجدان‌ و مذهب‌ دارد. این حقوق‌ شامل‌ آزادی‌ داشتن‌ یا قبول‌ یک‌ مذهب‌ یا معتقدات‌ به‌ انتخاب‌ خود، همچنین‌ آزادی‌ ابراز مذهب‌ یا معتقدات،‌ به صورت فردی‌ یا جمعی‌، علنی‌ یا پنهان، در عبادات‌ و اجرای‌ آداب،‌ اعمال‌ و تعلیمات‌ مذهبی‌ می‌باشد».

«2- هیچ‌ کس‌ نباید مورد اکراه‌ واقع‌ شود تا به آزادی‌ او در داشتن‌ یا قبول‌ یک‌ مذهب‌ یا به معتقدات‌ به انتخاب خودش لطمه‌ وارد آورد». ‌

«3- آزادی ابراز مذهب یا معتقدات‌ را نمی‌توان‌ تابع‌ محدودیت‌ها‌ نمود، مگر ‌منحصراً به‌ موجب‌ قانون‌ پیش‌بینی‌ شده‌ و برای‌ حمایت‌ از امنیت‌، نظم‌، سلامت‌ یا اخلاق‌ عمومی‌ یا حقوق‌ و آزادی‌های‌ اساسی‌ دیگران‌ ضرورت‌ داشته‌ باشد».

«4- دولت‌های‌ طرف‌ این‌ میثاق‌ متعهد می‌شوند که‌ آزادی‌ والدین‌ و بر حسب‌ مورد، سرپرست‌های‌ قانونی‌ کودکان‌ را در تأمین‌ آموزش‌ مذهبی‌ و اخلاقی‌ کودکان‌ مطابق‌ معتقدات‌ خودشان‌ محترم‌ بشمارند».

ماده 9 کنوانسیون اروپایی حقوق بشر مشابه متن فوق است.

بر اساس موازین حقوق بین الملل بشر، دولت‌ها متعهدند در باره آزادی‌های دینی از اجبار خودداری کنند. دولت‌ها آنگونه که در بند 3، ماده 18 میثاق مزبور آمده، فقط تحت شرایط خاصی، مثلاً هرگاه ضرورت سلامت، نظم و اخلاق عمومی جامعه ایجاب نماید یا ابراز عقیده با حقوق اساسی دیگران در تعارض باشد؛ می‌توانند در انجام امور دینی محدودیت ایجاد کنند.

بر این اساس به نظر نمی‌رسد «چادر»، «عبا»، «مانتو» و لباس زن مسلمان، «دستار» و «عمامه» پیروان مذهب سیک، «کلاه» یهودیان، «صلیب» مسیحیان، خطری برای سلامت عمومی جامعه و نظم عمومی یا اخلاق باشد و با حقوق و آزادی‌های اساسی دیگران نیز در تعارض قرار گیرد. در اینجا مناسب است به دو قضیه «لیلا شاهین» در ترکیه و «فرشته لادن» در آلمان اشاره شود.

«لیلا شاهین» دانشجوی سال پنجم پزشکی دانشگاه «بورصا» که پس از انتقال به دانشگاه استانبول به دلیل پوشش اسلامی از ادامه تحصیل محروم گردید. وی در سال 1998م. در شکایتی به دیوان اروپایی حقوق بشر، مدعی شد، حق بشری وی در تحصیل به دلیل برخورداری از حجاب از سوی دولت ترکیه نقض شده است. اما دیوان با رد این ادعا، عمل دولت ترکیه را تایید نمود. به نظر دیوان، رفتار دولت ترکیه برای حـفظ نظم در دانشـگاه و خـودداری از ترجـیح یک دین بر دین دیگر لازم بوده است )

هر چند به نظر می‌آید ارتباط مستقیم میان بحث از ممنوعیت حجاب در ترکیه و حقوق اقلیت‌ها وجود ندارد، ولی شکایت لیلا شاهین در دیوان اروپایی حقوق بشر باعث شده، برای نخستین بار مجال بحث از زوایای حقوقی حجاب در دیوان‌های بین‌المللی فراهم آید. رأی دیوان اروپایی حقوق بشر در‌باره قضیه لیلا شاهین خالی از نقد نیست. زیرا اگرچه در ترکیه حکومت «لائیک» و غیر دینی به رسمیت شناخته شده است؛ اما اکثریت جمعیت آن را مسلمانان تشکیل می‌دهند که قیاس آن با دیگر کشورهای اروپایی مع الفارق است. روشن است که رسمیت نداشتن دین اسلام در قانون اساسی ترکیه، مانع از آن نیست که پیروان این دین به باورهای دینی خود عمل نمایند. زیرا موازین حقوق بشر از پوشش اسلامی حمایت می‌‌کند. لذا بسیاری از هواداران حقوق بشر در این کشور استفاده از حجاب را علاوه بر باورهای مذهبی یک حق بشری می‌شمارند. بنابراین جلوگیری از پوشش اسلامی نقض آزادی دینی افراد بوده که در اسناد حقوق بشر شناسایی شده است.

در قضیه مشابه‌ای با نام «روسری معلم»[8] «فرشته لادن» 26 ساله، مسلمان افغانی الاصل و دارای تابعیت آلمان در امتحانات معلمی مدارس آلمان پذیرفته می‌شود، ولی به دلیل استفاده از پوشش اسلامی از حضور در کلاس محروم می‌گردد. استفاده نامبرده از حجاب در تعارض با اصل بی‌طرفی دولت دانسته می‌شود. دادگاه اداری فدرال درباره وی نظر داد: «معلمان، نمایندگان دولت در مدارس عمومی، بوده و باید برای دانش آموزان، نمونه باشند». فرشته لادن به دادگاه قانون اساسی آلمان شکایت کرده و مدعی می‌شود که حقوق اساسی وی مانند آزادی مذهبی که در ماده 4 قانون اساسی آلمان تضمین شده، همچنین کرامت انسانی، آزادی شخصی، مساوات در برابر قانون، آزادی عقیده و وجدان، برابری شهروندی و برابری استخدام در مورد وی نقض شده است؛ زیرا استفاده از پوشش اسلامی از ایمان و باور درونی وی نشأت می‌گیرد. اکثریت قضات این دادگاه به دلیل فقدان مقررات خاص حجاب در قانون اساسی آلمان، نسبت به تصمیم مراجع قبلی به ‌ویژه هیأت آموزشی محل کار خواهان تردید شدند و در نهایت پیشنهاد نمودند: محدودیـت‌هـای مـورد نـظـر بـنـد 2، مـاده 9 کـنـوانـسـیـون اروپـایی حقوق بشر درباره آزادی مذهـب بـررسی شود

تفاوت دو قضیه در این است که فرشته لادن نماینده دولت محسوب می‌شود و می‌خواهد خدمت عمومی و تدریس کند، اما لیلا شاهین دانشجویی است که در حال درس خواندن می‌باشد. اگر بی‌طرفی دولت در قضیه فرشته لادن توجیه پذیر باشد، در مورد لیلا شاهین فاقد وجاهت است. زیرا هیچ‌کدام از این دو با پوشش اسلامی خود رفتاری نداشته‌اند که با آزادی دیگران در تعارض باشد یا نظم عمومی جامعه را برهم زده باشند. همچنین هیچ کدام از دادگاه‌های اروپایی حقوق بشر و دادگاه اساسی آلمان بیان نمی‌کنند که چگونه حجاب این دو نفر با نظم عمومی، حقوق زنان و آزادی بیان و مذهب دیگران در تعارض است. بنا به آنچه قضات مخالف پرونده لیلا شاهین ابراز می‌دارند، نمی‌توان هر کس را که از پوشش اسلامی استفاده می‌کند، متعصب در مذهب یا مبلغ مذهب دانست

البته آنچه اقلیت‌های دینی را از دیگران متمایز می‌سازد، باورهای مذهبی آنها است. اگر در حمایت از آنان این تفاوت منظور نگردد، در واقع حق فردی آنها و حق موجودیت و هویت آنان نیز نادیده گرفته می‌شود. رفتار برابر با اکثریت، بدون توجه به تفاوت‌های مذهبی یا قومی بی‌اثر ساختن آن دسته از قواعد حقوق بین الملل بشری است که اجازه می‌دهد این تفاوت مورد توجه قرار گیرد. وانگهی تفاوت‌های قومی و فرهنگی افراد داخل در قلمرو زندگی خصوصی است، بدین جهت آنها از اکثریت متمایز می‌شوند.

اجتماع باید اقلیت‌ها را تحمل کند و دولت هم باید این گروه‌ها را در برابر فشار اکثریت حمایت نماید.

2-3) ماده 27 میثاق حقوق مدنی سیاسی

منع حجاب در مدارس فرانسه بیش از دیگر کشورها محل بحث قرار گرفته، زیرا دولت فرانسه با توجه به اصل لائیسیته و جدایی دین از دولت، طی قانونی در 15 مارس 2004م. «داشتن نشانه یا پوششی که از طریق آن دانش آموزان تعلق مذهبی خود را در مدارس، کالج‌ها و دبیرستان‌های دولتی نشان دهند» ممنوع اعلام نمود[9].

این قانون با مخالفت‌های بسیاری از سوی جوامع مذهبی و حقوق بشری مواجه گردید. به تصریح برخی از سازمان‌های مدافع حقوق بشر، قانون منع استفاده از نشان‌های مذهبی در فرانسه، حتی اگر در عبارات بی‌طرفانه‌ای تنظیم شود؛ بیشترین پی‌آمد آن متوجه دختران و زنان مسلمان خواهد شد و این ناقض اصل عدم تبعیض و حق برابری در فرصت‌های آموزشی است. این تصمیم راهی غیر از اخراج دختران مسلمان از نظام آموزشی دولتی فرانسه پیش روی خانواده‌های مسلمان قرار نمی‌دهد[10].

منع حجاب، نقض ماده 27 میثاق است که در مورد اقلیت‌های مسلمان فرانسه با ملاحظاتی همراه می‌باشد. زیرا دولت فرانسه در رابطه با ماده 27 میثاق اعلام نموده: «با توجه به اصل 2 قانون اساسی، این ماده را تا آنجا که مربوط به دولت فرانسه می‌شود، قابل اجرا نمی‌داند». مطابق اعلامیه دولت فرانسه: «...این دولت مساوات افراد در برابر قانون را بدون ملاحظه تفاوت قومی و مذهبی افراد در نظر می‌گیرد... فرانسه کشوری است که در آن اقلیت وجود ندارد». همچنین در سال 1991م. دولت فرانسه اعلام داشت: «تمامیت فرانسوی در منطق برابری نهفته است و نه منطق اقلیت‌ها... افراد صرف نظر از هر نوع تعلق به نژاد یا مذهب در برابر قانون مساوی هستند»  بر این اساس در فرانسه مفهوم اقلیت مذهبی شناسایی نشده است. لذا با این اعلام معلوم می‌شود، حقوق بشر در فرانسه دستخوش تحول شده است. «روزالین هیگینز»[11]رئیس کنونی دیوان بین‌المللی دادگستری، بیان می‌کند: «وجود اقلیت‌ها در کشور یک واقعیت است. بنـابراین کـشورها نـمی‌توانـند اعـلام کنـند که در قلمرو آن‌ها اقلیت وجود دارد یا ندارد»

اگر این اعلام و حق شرط فرانسه مبنای ارزیابی قرار گیرد، معیارهای دوگانه پذیرفته نیست؛ زیرا همانگونه که یهودیان می‌توانند روزهای شنبه در مدرسه حاضر نشوند، دختران محجبه نیز باید در برابر قانون نسبت به ابراز نشان‌های مذهبی مساوی باشند. اصل عدم تبعیض منطق این برابری است. اگر چه به نظر برخی حجاب بیشتر یک وابستگی فرهنگی است تا یک سمبل و نشان مذهبی؛ زیرا در کشورهای مختلف تنوع پوشش و حجاب وجود دارد و بین پوشش‌های روستایی و شهری نیز تفاوت مشهود است از آنجا که اسلام در مورد نوع و رنگ لباس قواعد خاصی را تحمیل نکرده است، هر ملتی می‌تواند با بهره‌گیری از سنت خود پوششی که عرفا حجاب محسوب می‌شود، استفاده نماید. حجاب در برداشت بسیاری از مسلمانان، نشان عفاف است که ریشه در آیات قرآن از جمله آیه 31 سوره نور دارد. بر این اساس اگر حجاب، نشان فرهنگی نیز باشد، باید بر اساس موازین حقوق بشر اقلیت‌ها به این دسته اجازه داد، از پوشش مورد نظر خود استفاده نمایند.

البته مفهوم لائیسیته مبهم و چند پهلو است. از یک‌سو لائیسیته را بی‌طرفی منفعل تعریف می‌کنند که در پرتو اصل عدم تبعیض به دولت اجازه نمی‌دهد، در زندگی خصوصی و مذهبی افراد مداخله کند، از سوی دیگر چنان فعال قلمداد می‌شود که در برابر هرگونه اختیارات مذهبی، واکنش نشان داده و دولت را مجاز می‌دارد، در امور سازمان‌های مذهبی به نفع نظم عمومی مداخله نماید. در فرانسه این پارادوکس و تناقض آنگاه پدید آمد که بسیاری از افراد از سرزمین‌های تحت استعمار این کشور از جمله الجزایر و شمال افریقا از سال 1960م. به این کشور مهاجرت کردند و در حقوق خصوصی به سنت‌های خود عمل نمودند، حضور در مساجد و برپایی تشریفات مذهبی و... مخالف نظم عمومی نیست. لذا حجاب دختران در مدارس و دانشگاه‌ها هم می‌توانست چنین باشد. به‌ راستی آیا پوشش اسلامی برخی از دختران مسلمان در مدارس عمومی ترکیه، آلمان، فرانسه، بلژیک به آن درجه از اهمیت سیاسی رسیده بود که تهدید کننده نظم عمومی و نقض آزادی دیگر افراد در این جوامع باشد؟ آیا این اهمیت تا آنجا افزایش یافته که دولت به محدویت‌های ابراز مذهب بپردازد؟ این موضوع با توجه به حساسیتی که دارد، توسط چه مقامی باید حل گردد؟ سیاست گذاران، مقامات دولتی محلی، مدیران مدارس، دولت مرکزی یا دادگاه‌ها؟ هر کدام از این موارد می‌تواند در جای خود گزینه مناسبی باشند، به نظر می‌آید که «حاشیه ارزیابی» پاسخ این سؤالات است که در ادامه بیان می‌شود.

 

3-3) آموزه حاشیه ارزیابی

آموزه حاشیه ارزیابی[12] که از آن به «حاشیه صواب‌دید» نیز تعبیر می‌شود، بیشتر در برقراری توازن میان یک حق و عوامل محدود کننده آن به کار می‌آید. این اصل به مـقامات و تصـمیم گـیرندگان اجـازه می‌دهد، در اوضاع و احوال خاص برای مـحدود کـردن یک حق، به نـفع سـلامت و نـظم عمومی یا حـقوق دیـگران صـواب‌دید خـود را عـمل کنند (ر.ک. حـدادی، 1385: ش9، ص115؛ بـرمـز، 1382: صص273-276). همچنین در پرتو حاشیه ارزیابی به جای مـقـابله با یـک حـق بـه زمـیـنه‌های توجیهی و انعـطاف‌پذیری آن بیشـتر تـوجه مـی‌شود  به‌ کارگیری حاشیه ارزیابی در واقع توجه به وضعیت‌ها و حساسیت‌های احتمالی است. مقامات ملی و منطقه‌ای و حتی مدیران مدارس به ابتکار خود می‌توانند از این حساسیت‌ها کم نمایند. کما اینکه در برخی از کشورها دانش آموزان در گفتگو با مدیران مدارس اجازه یافتند با حجاب اسلامی در مدارس حاضر شوند. تحقیقی توسط کمیسیون اروپا در سال 2004م. تهیه شد؛ این پژوهش نسبتا جامع که با حمایت کمیسیون اروپا با عنوان «سیاست‌های دولت نسبت به اقلیت‌های مسلمان در آلمان، سوئد و انگلستان» توسط چند تن از پژوهشگران مسلمان و غیرمسلمان به عمل آمد؛ چنین نتیجه می‌گیرد که مسلمانان، جمعیت‌ جداناپذیر این کشورها به‌شمار می‌روند. بنابراین باید در بهبود وضعیت اقلیت‌های مسلمان چاره‌ای اندیشیده شود. برخی از پیشنهاد‌های این تحقیق که به پوشش اسلامی ارتباط می‌یابد به شرح ذیل است:

- کارکنان مدارس، کارفرمایان و مراکز خدماتی لازم است، نسبت به اهمیت حجاب برای دانش آموزان دختر و زنان مسلمان، کاملا آگاهی یابند و آن را به رسمیت بشناسند. همچنین تسهیلات و امکانات لازم برای مسلمانان در خصوص مکان نماز، غذای حلال، غیبت در محل کار به خاطر تعطیلات دینی باید در نظر گرفته شود.

- مدارس باید در خصوص اسلام و مسلمانان اطلاعات بیشتری به دست آورند تا از خرافات و سوء برداشت‌های موجود درباره اسلام کاسته شود.

- چهره نادرستی که از اسلام در غرب به نمایش گذاشته شده؛ نیازمند بازبینی است. نقش رسانه‌ها در آفرینش یا کاستن این چهره نمی‌توان نادیده گرفت. باید راهنمایی‌های لازم به روزنامه‌نگاران و اصحاب رسانه به ‌هنگام ارسال و تهیه گزارش در خصوص دین و گروه‌های مذهبی به عمل آید.

- در حمایت از مدارس مسلمانان، رفتار برابر با مدارس یهودیان و مسیحیان انجام گیرد

4-3) بحران هویت

برخی در پشتیبانی از قانون منع حجاب سخن از ارزش‌های سکولاریسم و جدایی دین از دولت به میان می‌آورند. به نظر این گروه باید از دولت غیر دینی در برابر بنیادگرایی به‌ویژه بنیادگرایی اسلامی حمایت نمود. بخش اروپایی مجله پرتیراژ «تایم» در مقاله‌ای با عنوان «زندگی در خط مقدم جبهه»[13] از «بحران هویت اروپا»[14] و تاثیر افزایش مسلمانان بر هویت اروپائیان بحث نموده. طرح جلد شماره 28 فوریه 2005م. تابلوی معروف «مونالیزا» است که محجبه شده و پوشش اسلامی دارد تا از این طریق خوانندگان خود را به خواندن مقاله ذیربط ترغیب نماید. به نظر نویسنده این مقاله، بحران هویت اروپاییان از مهاجرت مسلمان ناشی شده و در نتیجه آن الگوی جامعه چند فرهنگی اروپا دچار گسست شده است. افزایش احزاب ضد مهاجرت در بلژیک، آلمان، هلند و بریتانیا نشان از نگرانی هویت اروپاییان به خاطر مهاجرت مسلمانان است. مهاجرانی که حاضر نیستند فرهنگ‌ها و سنن خود را کنار بگذارند و با اروپاییان «همرنگ» شوند. در قسمتی از این مقاله آمده: «اکثر مهاجران همرنگ نمی‌شوند؛ آنان شیوه زندگی خود را پیگیری می‌کنند. آنها باید مانند ما رفتار کنند؛ دین باید از سیاست جدا باشد. در اروپا جوی‌های خون به راه افتاده است تا جدایی دین از سیاست تضمین شود»[15].

بنابراین به نظر می‌رسد منع حجاب در اروپا سهمی در توهم بحران هویت دارد. زیرا از منظر حقوقی نمی‌توان با وجود حق شناخته شده آزادی دینی، پوشش تعدادی از دانش آموزان و دانشجویان را در مدارس دولتی نشان مذهبی قلمداد نمود که می‌تواند اصول جدایی دین و دولت را در مدارس تضعیف نماید. اصولی که به این آسانی تضعیف شود؛ باید در استحکام آن چاره‌ای اندیشید. شاید به همین خاطر است، برخی در جانبداری از ممنوعیت حجاب، آن را حمایت از دختران مسلمان در برابر اجبار والدین تصور کرده‌اند. اما بر عکس حقوق بین الملل، در ماده‌های 18 و 5 کنوانسیون حقوق کودک و مانند آن همواره بر مسئولیت‌های والدین و تکالیف آنان در قبال فرزندان تأکید ‌داشته و مسئولیت اخلاقی و آموزش‌های دینی را در درجه نخست، حق والدین می‌داند.

البته برخی می‌پندارند آن دسته از زنان و دختران مسلمان که از حجاب استفاده می‌کنند، نسبت به حقوق خود آگاهی ندارند!! به هر جهت منع از حجاب به هدف همرنگ شدن یا ادغام مسلمانان در جامعه اروپایی تلاشی ناموفق است. زیرا حجاب وابستگی دینی و فرهنگی فرد است و سهمی در تشکیل هویت وی دارد. به‌علاوه دولت‌ها اگر برای حمایت از هویت فرهنگی و دینی اقلیت‌های دینی متعهد نباشند، حداقل موظف به «تحمل» آنان هستند.

5-3) معمای سیاسی یا حقوقی

اروپا و غـرب اکـنون در تـرکیب جـمعیتی خود با گروه‌های مسلمانی مواجه هستند که نه نسل مهاجر بلکه نسل جدید را شکل می‌دهند. کودکان مسلمان در مدارس و زنان در جامعه حضور دارند. آنان خواستار به رسمیت شناختن رفتار مذهبی هستند. برخی از نویسندگان اروپایی تصور می‌کنند که اقلیت‌های مسلمان در اروپا گروه‌های نامتجانس و تهدید کننده‌‌ هستند. تهدید کنندگی آنان در یک کشـور نسبـت به کشور دیگر متفاوت است. رسانه‌های دیداری و شنیداری نیز گاه به این بیگانه سـتیزی دامن مـی‌زنند و تلـویحا جـوانان مـسلمان را خـشونت طلب و خـطرناک مـعرفـی مـی‌کنند

گویا برخی از کشورهای اروپایی تحت تاثیر حادثه 11 سپتامبر 2001م. به توهم «حجاب فوبیا»[16] گرفتار حجاب هراسی شدند. این هراس نیز ادامه جریان سیاسی «اسلام فوبیا»[17] است که بذر آن در تئوری «برخورد تمدن‌ها» است و حادثه 11 سپتامبر در آغاز هزاره سوم میلادی به افزایش آن کمک زیادی نمود.

بر اساس معیارهای حقوق بشر باید استفاده از پوشش اسلامی یا عدم استفاده از آن یکسان حمایت شود. منع حجاب علاوه بر آنکه تبعیض محسوب می‌شود با حق آزادی دینی و حق تحصیل زنان مسلمان در تعارض است. چنین مقرراتی کمتر با منطق حقوقی همراه است و به تصمیمات سیاسی شبیه‌تر است که البته دیوان اروپایی حقوق بشر نیز از تاثیرات آن دور نمانده است. شایان ذکر است در قانون ممنوعیت حجاب فرانسه و در قضیه‌های لیلا شاهین در ترکیه و روسری معلم در آلمان، جدایی دین از دولت یا کلیسا از دولت یا بی‌طرفی دولت، محوریت داشته است که نشان از سیاسی بودن چنین تصمیماتی دارد. همچنین پس از حادثه 11 سپتامبر بحث از رابطه میان آزادی‌های مذهبی و قدرت دولت، حساسیت بیشتری یافته است و حجاب نیز از این فضای به وجود آمده مصون نمانده است. به نظر می‌رسد جلوگیری از پوشش اسلامی در پاره‌ای از کشورهای اروپایی بیشتر یک فشار اجتماعی و رفتار سیاسی علیه مسلمانان است و با منطق حقوقی همراه نیست.

نتیجه

حقوق بین الملل در پرتو اصل عدم تبعیض و برابری، از اقلیت‌های دینی حمایت می‌نماید. با الهام از این اصول، ماده 27 میثاق حقوق مدنی سیاسی، اعلامیه 1992م. و کنوانسیون 1989م. حقوق کودک بر حقوق اقلیت‌ها تصریح نمود‌ه‌اند. با وجود محدودیت‌هایی که در حفظ و حمایت از حقوق اقلیت‌های دینی وجود دارد؛ نظام بین الملل حقوق بشر از آنان حمایت به عمل می‌آورد. ممنوع دانستن حجاب نقض حقوق بشری افراد و آزادی دینی آنان است. اصل عدم تبعیض و برابری، حق آزادی دینی و عمل به آن از اقلیت‌های دینی که مایل به انجام وظایف دینی هستند، حمایت می‌نماید. ممنوعیت استفاده از پوشش اسلامی بیش از آنکه بر مبانی حقوقی محکمی استوار باشد؛ ریشه در فشارهای سیاسی و اجتماعی دارد که از توهم بحران هویت در اروپا ناشی می‌شود.

حقوق زن در اسلام و غرب به روایت استاد مطهری منبع: برگرفته از کتاب ?نظام حقوق زن در اسلام اسلام در روابط و حقوق خانوادگی زن و مرد فلسفه خاصی دارد که با آنچه در چهارده قرن پیش می گذشته مغایرت دارد و با آنچه در جهان امروز می گذرد نیزمطابقت ندارد.ازنظر اسلام این مسئله هرگز مطرح نیست که آیا زن و مرد دو انسان متساوی در انسانیت هستند یا نه؟ و آیا حقوق خانوادگی آنها باید ارزش مساوی با یکدیگر داشته باشند یا نه؟ از نظر اسلام زن و مرد هردوانسانند و از حقوق انسانی متساوی بهره مندند.آنچه ازنظر اسلام مطرح است با اینکه زن و مرد به دلیل اینکه یکی زن است و دیگری مرد درجهات زیادی مشابه یکدیگر نیستند جهان برای آنها یکجور نیست خلقت و طبیعت آنها را یکنواخت نخواسته است و همین جهت ایجاب می کند که ازلحاظ بسیاری از حقوق و تکالیف و مجازاتها وضع مشابهی نداشته باشند.

در دنیای غرب اکنون سعی می شود میان زن و مرد ازلحاظ قوانین و مقررات و حقوق و وظایف وضع واحد و مشابهی به وجود آورند و تفاوتهای غریزی و طبیعی زن و مرد را نادیده بگیرند.

تفاوتی که میان نظر اسلام و سیستمهای غربی وجود دارد در اینجاست.

علیهذا آنچه اکنون در کشور ما میان طرفداران حقوق اسلامی از یک طرف و طرفداران پیروی از سیستمهای غربی از طرف دیگر مطرح است مسئله وحدت و تشابه حقوق زن و مرد است نه تساوی حقوق آنها.

کلمه ?تساوی حقوق? یک مارک تقلبی است که مقلدان غرب برروی این ره آورد غربی چسبانیده اند.ابن بنده همیشه در نوشته ها و کنفرانسها و سخنرانیهای خود از اینکه این مارک تقلبی را استعمال کنم و این فرضیه را- که جز ادعای تشابه و تماثل حقوق زن و مرد نیست- به نام تساوی حقوق یادکنم اجتناب داشته ام.من نمی گویم در هیچ جای دنیا ادعای تساوی حقوق زن و مرد معنی نداشته و ندارد و همه قوانین گذشته و حاضر جهان حقوق زن و مرد را برمبنای ارزش مساوی وضع کرده اند و فقط مشابهت را از میان برده اند.خیر چنین ادعایی ندارم.

اروپای قبل از قرن بیستم بهترین شاهد است.

در اروپای قبل از قرن بیستم زن قانونا و عملا فاقد حقوق انسانی بود؛ نه حقوقی مساوی با مرد داشت و نه مشابه با او.

در نهضت عجولانه ای که در کمتر از یک قرن اخیر به نام زن و برای زن در اروپا صورت گرفت زن کم و بیش حقوقی مشابه با مردپیدا کرداما باتوجه به وضع طبیعی و احتیاجات جسمی و روحی زن هرگز حقوق مساوی با مرد پیدا نکرد زیرا زن اگر بخواهد حقوقی مساوی حقوق مرد و سعادتی مساوی سعادت مرد پیدا کند راه منحصرش این است که مشابهت حقوقی را از میان بردارد برای مرد حقوقی متناسب با مرد و برای خودش حقوقی متناسب با خودش قائل شود.

تنها از این راه است که وحدت و صمیمیت واقعی میان مرد و زن برقرار می شود و زن از سعادتی مساوی با مرد بلکه بالاتر از آن برخوردار خواهد شد و مردان از روی خلوص و بدون شائبه اغفال و فریبکاری برای زنان حقوق مساوی و احیانا بیشتر از خود قائل خواهند شد.و همچنین من هرگز ادعا نمی کنم حقوقی که عملا در اجتماع ما نصیب زن می شد ارزش مساوی با حقوق مردان داشته است.

بارها گفته ام که لازم و ضروری است به وضع زن امروز رسیدگی کامل بشود و حقوق فراوانی که اسلام به زن اعطا کرده و در طول تاریخ عملا متروک شده به اوبازپس داده شود نه اینکه با تقلید و تبعیت کورکورانه از روش مردم غرب- که هزاران بدبختی برای خود آنها به وجود آورده- نام قشنگی روی یک فرضیه غلط بگذاریم و بدبختیهای نوع غربی را بر بدبختیهای نوع شرقی زن بیفزاییم.

ادعای ما این است که عدم تشابه حقوق زن و مرد در حدودی که طبیعت زن و مرد را در وضع نامشابهی قرار داده است هم با عدالت و حقوق فطری بهتر تطبیق می کند و هم سعادت خانوادگی را بهتر تأمین می نماید و هم اجتماع را بهتر به جلو می برد.ما مدعی هستیم که لازمه عدالت و حقوق فطری و انسانی زن و مرد عدم تشابه آنها در پاره ای از حقوق است.

پس این بحث صددرصد جنبه فلسفی دارد به فلسفه حقوق مربوط است به اصلی مربوط است به نام اصل ?عدل? که یکی از ارکان کلام و فقه اسلامی است.

اصل عدل همان اصلی است که قانون تطابق عقل و شرع را در اسلام به وجود آورده است؛ یعنی از نظر فقه اسلامی- ولااقل فقه شیعه- اگر ثابت شود که عدل ایجاب می کند فلان قانون باید چنین باشد نه چنان و اگر چنان باشد ظلم است و خلاف عدالت است ناچار باید بگوییم حکم شرع هم همین است.

زیرا شرع اسلام طبق اصلی که خود تعلیم داده هرگز از محور عدالت و حقوق فطری و طبیعی خارج نمی شود.علمای اسلام با تبیین و توضیح اصل ?عدل? پایه فلسفه حقوق را بنا نهادند گو اینکه در اثر پیشامدهای ناگوار تاریخی نتوانستند راهی را که باز کرده بودند ادامه دهند.

توجه به حقوق بشر و به اصل عدالت به عنوان اموری ذاتی و تکوینی و خارج از قوانین قراردادی اولین بار به وسیله مسلمین عنوان شد؛ پایه حقوق طبیعی و عقلی را آنها بنا نهادند.اما مقدر چنین بود که آنها کار خود را ادامه ندهند و پس از تقریبا هشت قرن دانشمندان و فیلسوفان اروپایی آن را دنبال کنند و این افتخار را به خود اختصاص دهند؛ از یک سو فلسفه های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی به وجود آورند و از سوی دیگر افراد و اجتماعات و ملت ها را به ارزش حیات و زندگی و حقوق انسانی آنها آشنا سازند نهضت ها و حرکت ها و انقلاب ها به وجود آورند و چهره جهان را عوض کنند.به نظر من گذشته از علل تاریخی یک علت روانی و منطقه ای نیز دخالت داشت در اینکه مشرق اسلامی مسئله حقوق عقلی را که خود پایه نهاده بود دنبال نکند.

یکی از تفاوت های روحیه شرقی و غربی در این است که شرق تمایل به اخلاق دارد و غرب به حقوق شرق شیفته اخلاق است و غرب شیفته حقوق؛ شرقی به حکم طبیعت شرقی خودش انسانیت خود را در این می شناسد که عاطفه بورزد گذشت کند همنوعان خود را دوست بدارد جوانمردی به خرج دهد اما غربی انسانیت را در این می بیند که حقوق خود را بشناسد و از آن دفاع کند و نگذارد دیگری به حریم حقوق او پا بگذارد.بشریت هم به اخلاق نیاز دارد و هم به حقوق.

انسانیت هم به حقوق وابسته است و هم به اخلاق؛ هیچ کدام از حقوق و اخلاق به تنهایی معیار انسانیت نیست.دین مقدس اسلام این امتیاز بزرگ را دارا بوده و هست که حقوق و اخلاق را توأما مورد عنایت قرار داده است.

در اسلام همچنانکه گذشت و صمیمیت و نیکی به عنوان اموری اخلاقی ?مقدس? شمرده می شوند آشنایی با حقوق و دفاع از حقوق نیز ?مقدس? و انسانی محسوب می شود و این داستان مفصلی دارد که اکنون وقت توضیح آن نیست.اما روحیه خاص شرقی کار خود را کرد.

با آنکه در آغاز کار حقوق و اخلاق را با هم از اسلام گرفت تدریجا حقوق را رها و توجهش را به اخلاق محصور کرد.غرض این است: مسئله ای که اکنون با آن روبرو هستیم یک مسئله حقوقی است یک مسئله فلسفی و عقلی است یک مسئله استدلالی و برهانی است مربوط است به حقیقت عدالت و طبیعت حقوق.

عدالت و حقوق قبل از آن که قانونی در دنیا وضع شود وجود داشته است.

با وضع قانون نمی توان ماهیت عدالت و حقوق انسانی بشر را عوض کرد.منتسکیو می گوید:پیش از آن که انسان قوانینی وضع کند روابط عادلانه ای براساس قوانین بین موجودات امکان پذیر بوده وجود این روابط موجب وضع قوانین شده است.

حال اگر بگوییم جز قوانین واقعی و اولیه که امر و نهی می کنند هیچ امر عادلانه یا ظالمانه دیگر وجود ندارد مثل این است که بگوییم قبل از ترسیم دایره تمام شعاع های آن دایره مساوی نیستند.هربرت اسپنسر می گوید:عدالت غیر از احساسات با چیز دیگر آمیخته است که عبارت از حقوق طبیعی افراد بشر است و برای آنکه عدالت وجود خارجی داشته باشد باید حقوق و امتیازات طبیعی را رعایت و احترام کنند.حکمای اروپایی که این عقیده را داشتند و دارند فراوانند.

حقوق بشر- که اعلان ها و اعلامیه ها برای آن تنظیم شد وموادی به عنوان حقوق بشر تعیین شد- از همین فرضیه حقوق طبیعی سرچشمه گرفت؛ یعنی فرضیه حقوق طبیعی و فطری بود که به صورت اعلامیه های حقوق بشر ظاهر شد.و باز چنانکه می دانیم آنچه منتسکیو سپنسر و غیرآنها درباره عدالت گفته اند عین آن چیزی است که متکلمین اسلام درباره حسن و قبح عقلی و اصل عدل گفته اند.

در میان علمای اسلامی افرادی بودند که منکر حقوق ذاتی بوده وعدالت را قراردادی می دانسته اند همچنانکه در میان اروپاییان نیز این عقیده وجود داشته است.

هوبز انگلیسی منکر عدالت به صورت یک امر واقعی است.اعلامیه حقوق بشر فلسفه است نه قانونمضحک این است که می گویند متن اعلامیه حقوق بشر را مجلسین تصویب کرده اند وچون تساوی حقوق زن و مرد جزء مواد اعلامیه حقوق بشر است پس به حکم قانون مصوب مجلسین زن و مرد باید دارای حقوقی مساوی یکدیگر باشند.مگر متن اعلامیه حقوق بشر چیزی است که در صلاحیت مجلسین باشد که آن را تصویب یا رد کنند؟محتویات اعلامیه حقوق بشر از نوع امور قراردادی نیست که قوای مقننه کشورها بتوانند آن راتصویب بکنند یانکنند.اعلامیه حقوق بشر حقوق ذاتی و غیرقابل سلب و غیرقابل اسقاط انسانها رامورد بحث قرار داده است؛ حقوقی را مطرح کرده است که به ادعای این اعلامیه لازمه حیثیت انسانی انسانهاست و دست توانای خلقت و آفرینش آنها را برای انسانها قرار داده است یعنی مبدأ و قدرتی که به انسانها عقل و اراده وشرافت انسانی داده است این حقوق را هم طبق ادعای اعلامیه حقوق بشر به انسانها داده است.انسانها نه می توانند محتویات اعلامیه حقوق بشر را برای خود وضع کنند و نه می توانند از خود سلب و اسقاط نمایند.

از تصویب مجلسین وقوای مقننه گذشته یعنی چه؟!اعلامیه حقوق بشر فلسفه است نه قانون؛ باید به تصدیق فیلسوفان برسد نه به تصویب نمایندگان.

مجلسین نمی توانند بااخذ رأی وقیام و قعود فلسفه و منطق برای مردم وضع کنند.

اگر این چنین است پس فلسفه نسبیت اینشتاین را هم ببرند به مجلس و از تصویب نمایندگان بگذرانند فرضیه وجود حیات در کرات آسمانی را نیز به تصویب برسانند.

قانون طبیعت راکه نمی شود از طریق تصویب قوانین قراردادی تأیید یا رد کرد.مثل این است که بگوییم مجلسین تصویب کرده اند که اگر گلابی را با سیب پیوند بزنند پیوندش می گیرد و اگر با توت پیوند بزنند نمی گیرد.وقتی که چنین اعلامیه ای ازطرف گروهی که خود از متفکرین وفلاسفه بوده اند صادر می شود ملتها باید آن را در اختیار فلاسفه و مجتهدین حقوق خویش قرار دهند.

اگر از نظر فلاسفه ومتفکرین آن ملت مورد تأیید قرار گرفت همه افراد ملت موظفند آنها را به عنوان حقایقی فوق قانون رعایت کنند.

قوه مقننه نیز موظف است قانونی برخلاف آنها تصویب نکند.ملتهای دیگر تا وقتی که از نظر خودشان ثابت و محقق نشده که چنین حقوقی در طبیعت به همین کیفیت وجود دارد ملزم نیستند آنها را رعایت کنند و از طرف دیگر این مسائل جزء مسائل تجربی و آزمایشی نیست که احتیاج به وسایل ولابراتوار و غیره دارد واین وسایل برای اروپاییان فراهم است وبرای دیگران نیست؛ شکافتن اتم نیست که رموز و وسایلش در اختیار افراد محدودی باشد فلسفه و منطق است ابزارش مغز و عقل و قوه استدلال است.اگر فرضا ملتهای دیگر مجبور باشند در فلسفه و منطق مقلد دیگران باشند و در خود شایستگی تفکر فلسفی احساس نکنند ما ایرانیان نباید اینچنین فکر کنیم.

ما در گذشته شایستگی خود را به حد اعلی در بررسیهای منطقی و فلسفی نشان داده ایم.

ما چرا در مسائل فلسفی مقلد دیگران باشیم؟عجبا! دانشمندان اسلامی آنجا که پای اصل عدالت وحقوق ذاتی بشر به میان می آید آنقدر برایش اهمیت قائل می شوند که بدون چون و چرا به موجب قاعده تطابق عقل و شرع می گویند حکم شرع هم همین استیعنی احتیاجی به تأیید شرعی نمی بینند اما امروز کار ما به آنجا کشیده که می خواهیم با تصویب نمایندگان صحت این مسائل را تأیید نماییم.فلسفه را با کوپن نمی توان اثبات کردازاین مضحکتر این است که آنجا که می خواهیم حقوق انسانی زن را بررسی کنیم به آراء پسران و دختران جوان مراجعه کنیمکوپن چاپ کنیم و بخواهیم با پرکردن کوپن کشف کنیم که حقوق انسانی چیست و آیا حقوق انسانی زن و مرد یک جور است و یا دوجور؟به هر حال ما مسأله حقوق انسانی زن را به شکل علمی و فلسفی و براساس حقوقی ذاتی بشری بررسی می کنیم.

می خواهیم ببینیم همان اصولی که اقتضا می کند انسانها به طور کلی دارای یک سلسله حقوق طبیعی وخدادادی باشند آیا ایجاب می کند که زن ومرد از لحاظ حقوق دارای وضع مشابهی بوده باشند یا نه؟ لذا از دانشمندان ومتفکران وحقوقدانان واقعی کشور که یگانه مرجع صلاحیتدار اظهار نظر دراین گونه مسائل می باشند درخواست می کنیم به دلایل ما با دیده تحقیق و انتقاد بنگرند.

موجب کمال امتنان اینجانب خواهد بود اگر مستدلا نظر خود را در تأیید یا رد این گفته ها ابرازنمایند.برای بررسی این مطلب لازم است اولا بحثی درباره اساس و ریشه حقوق انسانی انجام دهیم و سپس خصوص حقوق زن و مرد را مورد مطالعه قراردهیم.بد نیست قبلا اشاره مختصری به نهضتهای حقوقی قرون جدید که به نظریه تساوی حقوق زن و مرد منتهی شد بنماییم.نگاهی به تاریخ حقوق زن دراروپادراروپا از قرن 17 به بعد به نام حقوق بشر زمزمه هایی آغاز شد.

نویسندگان و متفکران قرن 17 و 18 افکار خود را درباره حقوق طبیعی و فطری و غیرقابل سلب بشر با پشتکار عجیبی درمیان مردم پخش کردند.

ژان ژاک روسو و ولتر و منتسکیو از این دسته ازمتفکران و نویسندگان اند.

اولین نتیجه عملی که ازنشر افکار طرفداران حقوق طبیعی بشرحاصل شد این بود که درانگلستان یک کشمکش طولانی میان هیئت حاکمه و ملت به وجود آمد.

ملت موفق شد درسال 1688 میلادی پاره ای ازحقوق اجتماعی و سیاسی خود را طبق یک اعلام نامه حقوق پیشنهاد کند و مسترد دارد.

1نتیجه عملی بارز دیگر شیوع این افکار درجنگهای استقلال آمریکا علیه انگلستان ظاهر شد.

سیزده مستعمره انگلستان درآمریکای شمالی در اثر فشار و تحمیلات زیادی که برآنها وارد می شد سر به طغیان و عصیان بلند کردند و بالاخره استقلال خویش را به دست آوردند.درسال 1776 میلادی کنگره ای درفیلادلفیا تشکیل شد که استقلال عمومی را اعلان و اعلامیه ای دراین زمینه منتشر کرد و درمقدمه آن چنین نوشت:جمیع افراد بشر درخلقت یکسانند و خالق به هر فردی حقوق ثابت و لایتغیری تفویض فرموده است مثل حق حیات و حق آزادی وعلت غایی تشکیل حکومتها حفظ حقوق مزبور است وقوه حکومت و نفوذ کلمه او منوط به رضایت ملت خواهد بود ...2اما آن که به نام ?اعلامیه حقوق بشر? درجهان معروف شد آن چیزی است که پس از انقلاب کبیر فرانسه به نام اعلان حقوق منتشر شد.

این اعلامیه عبارت است ازیک سلسله اصول کلی که درآغاز قانون اساسی فرانسه قید شده و جزءلاینفک قانون اساسی فرانسه محسوب می شود.

این اعلامیه مشتمل است بریک مقدمه و هفده ماده.ماده اول آن این است:?افراد بشر آزاد متولد شده ومادام العمر آزاد مانده و درحقوق با یکدیگر مساویند...?درقرن 19 تحولات و افکار تازه ای درزمینه حقوق بشری درمسائل اقتصادی و اجتماعی و سیاسی رخ داد که منتهی به ظهور سوسیالیسم و لزوم تخصیص منافع به طبقات زحمتکش و انتقال حکومت از دست سرمایه دار به دست کارگر گردید.تا اوایل قرن بیستم هرچه دراطراف حقوق بشر بحث شده است مربوط است به حقوق ملتها دربرابر دولتها و یا حقوق طبقات رنجبر و زحمتکش دربرابر کارفرمایان و اربابان.درقرن بیستم برای اولین بار مسئله ?حقوق زن? دربرابر حقوق مرد عنوان شد.

انگلستان- که قدیمی ترین کشور دموکراسی به شمار می رود- فقط دراوایل قرن بیستم برای زن و مرد حقوق مساوی قائل شد.

دول متحده آمریکا با آنکه درقرن هجده ضمن اعلان استقلال به حقوق عمومی بشر اعتراف کرده بودند درسال 1920 میلادی قانون تساوی زن و مرد را درحقوق سیاسی تصویب کردند و همچنین فرانسه درقرن بیستم تسلیم این امر شد.به هرحال درقرن بیستم گروههای زیادی درهمه جهان طرفدار تحول عمیقی در روابط مرد و زن ازنظر حقوق و وظایف گردیدند.

به عقیده اینها تحول و دگرگونی در روابط ملتها با دولتها و روابط زحمتکشان و رنجبران با کارفرمایان و سرمایه داران مادامی که در روابط حقوقی مرد و زن اصلاحاتی صورت نگیرد وافی به تأمین عدالت اجتماعی نیست.از این رو برای اولین بار در اعلامیه جهانی حقوق بشر- که پس از جنگ جهانی دوم درسال1948 (1327هجری شمسی) ازطرف سازمان ملل متحد منتشرشد- مقدمه آن چنین قید شد:از آنجا که مردم ملل متحد ایمان خود را به حقوق بشر و مقام و ارزش فرد انسانی و تساوی حقوق مرد و زن مجددا در منشور اعلام کرده اند...

تحول و بحران ماشینی قرن نوزدهم و بیستم و به فلاکت افتادن کارگران و بخصوص زنان بیش از پیش سبب شد که به موضوع حقوق زن رسیدگی شود.

درتاریخ البرماله جلد6 صفحه 328می نویسد:تا زمانی که دولتها به احوال کارگران و طرز رفتار کارفرمایان با آن طبقه توجه نداشتند سرمایه داران هرچه می خواستند می کردند...

صاحبان کارخانه ها زنان و کودکان خردسال را با مزد بسیارکم به کار می گماشتند و چون ساعات کار ایشان زیاد بود غالبا گرفتار امراض گوناگونی می شدند و درجوانی می مردند.این بود تاریخچه مختصری از نهضت حقوق بشر در اروپا.

چنانکه می دانیم همه مواد اعلامیه های حقوق بشر که برای اروپاییان تازگی دارد درچهارده قرن پیش دراسلام پیش بینی شده و بعضی ازدانشمندان عرب و ایرانی آنها را با مقایسه به این اعلامیه ها درکتابهای خود آورده اند.

البته اختلافاتی دربعضی قسمتها میان آنچه در این اعلامیه ها آمده با آنچه اسلام آورده وجوددارد و این خود بحث دلکش و شیرینی است؛ ازآن جمله است مسئله حقوق زن و مرد که اسلام تساوی را می پذیرد اما تشابه و وحدت و یکنواحتی را در زمینه حقوق زن و مرد نمی پذیرد

در چند ماه اخیر منع دختران و زنان مسلمان از پوشیدن حجاب اسلامی در فرانسه به صورت «قانون» درآمده است. برای ورود به بحث لطفا درباره چگونگی شکل گیری قوانین و جایگاه حقوقی آن در جوامع مختلف توضیح بفرمایید.

 

- در جهان امروز علیرغم توسعه اقتصادی، فناوریها، ارتباطات و همین طور توسعه علم و تکنولوژی، ما شاهدیم که جوامع با برخی مسائل نگران کننده و برخی تهدیدهای جدی که مخل نظم و امنیت و آرامش است، مواجه هستند. طبیعی است که دولتها موظفند در جهت رفع این نگرانی ها اقدامات جدی انجام دهند. این مجموعه مسائل نگران کننده که چالش های جدی برای جوامع بوجود آورده است، مسائلی مثل اعتیاد، خرید و فروش اسلحه، قاچاق زنان و کودکان است که در قالب برده داری نوین و مدرن صورت می گیرد، یا فحشا و نابسامانی های اخلاقی و خرید و فروش اعضای بدن انسانها و تعدی به حقوق خانواده ها، خصوصا زنان و... است که همگی از جمله خطرات و تهدیدهای جدی برای یک جامعه به حساب می آید و حکومت ها موظفند با وضع و اجرای قوانین، نظم و امنیت عمومی جامعه را فراهم کنند. لذا این حق، بلکه وظیفه دولتها و حکومتهاست که بهداشت جسمی و روانی جامعه را تامین کنند و برای تحقق آن واضع قوانین باشند.

 

اما در وضع این قوانین نیز باید یکسری فاکتورها و پارامترهایی منظور شود که مورد موافقت اصول و حقوق بین المللی و حقوق عمومی باشد. یکی از این اصول که باید برای وضع قوانین مورد نظر قرار گیرد، این است که بر فطرت انسانی منطبق باشد. دیگر این که باید موافق عقل و منطق باشد و مورد سوم این که باید به عنوان یک عرف و رویه متداول مورد پذیرش باشد و دست آخر هم اینکه رویه قضایی هم برخلاف آن مسبوق به سابقه نباشد. این مجموعه مسائل که خدمت شما عرض کردم از لحاظ حقوقی- هم در حقوق خصوصی، هم در حقوق عمومی و هم در حقوق بین الملل- مورد توافق جمیع حقوقدانان است. پس قانونی که قرار است وضع شود، باید این عناصر و معیارها را داشته باشد.

 

 

با این مقدمه باید پرسید که آیا این نگرانی های عمومی در فرانسه، دولت را مجاب به وضع قوانین منع حجاب کرده یا دولت رأساً و براساس ملاحظات دیگری قانون ممنوعیت حجاب را برای دختران مسلمان وضع کرده است؟

 

- این نکته بسیار مهمی است و من با همین مقدمه قصد داشتم وارد این بحث شوم که آیا حجاب در اروپا یک دغدغه عمومی است که دولت با احساس مسئولیت! در این باره قانون منع آن را وضع کرده است یا خیر؟، البته ما الان نمی خواهیم به مباحث دینی و شرعی  حجاب بپردازیم و صرفاً از منظر حقوقی موضوع را بررسی می کنیم که آیا یک حکومت حق وضع چنین قانونی را دارد یا نه!

 

ببینید، بعضی از مفاهیم و واژه ها، ذاتاً دارای حسن و قبح هستند. این بحث در ادبیات ما هم وجود دارد. حسن و قبحی که ذاتاً برخی واژه ها دارند و معمولا منحصر به اجتماع و کشور خاصی هم نیست. ذاتاً کار مقبولی است یا برعکس. مثلا صداقت در هر جامعه و در هر ادبیاتی دارای حسن است. راستگویی، امانتداری و... به همین شکل نمی توانید بگویید در فلان کشور خوب است و در فلان کشور خوب نیست. خیانت، دزدی، تجاوز و تعدی به حقوق دیگران و... نیز دارای زشتی و قبح هستند و تابع فرهنگ های خاصی هم نمی باشند.

 

پس یک حکومت نمی تواند برخلاف این واقعیت خود را موظف به وضع قانون کند. یعنی نمی شود یک حسن ذاتی را با قانون قبیح شمرد و یا یک قبح ذاتی را حسن تلقی کرد و به قانون تبدیل نمود. موضوع دیگر هم همان طور که اشاره کردیم، عرف بین المللی است. معمولا برخلاف عرف یک جامعه قانونگذاری صورت نمی گیرد که البته این عرف ها چندین تبصره دارد. از جمله می گویند این عرف نباید ناقض حقوق دیگران باشد. عرف نباید منسوخ شده باشد. یا عقل و برهان حقوقی نباید بتواند آن عرف را نفی کند و...

 

این دومین رکنی است که باید برای وضع قانون در نظر گرفت. سومین بحث هم رویه قضایی است. اگر رویه قضایی یک جامعه نشان دهد این امری که حادث شده قبلاً هم مسبوق به سابقه و مورد تأیید بوده است، معمولاً آن اتفاق هم مورد پذیرش دولت ها قرار می گیرد. پس اکنون جای سؤال باز می شود که آیا کشوری می تواند قانونی وضع کند که اجازه حجاب را از افراد بگیرد؟

 

اجازه بدهید مسئله حجاب را عمیق تر باز کنیم. حجاب در واقع یک نوع پوشش است و پوشش در واقع یکی از نقاط تفاوت انسان و حیوان می باشد، از همان ابتدا که شما ملاحظه کنید، ما عریانی مطلق در بشر نمی بینیم زیرا تمایل به پوشش به ذات انسان برمی گردد. حال در گذر سالها و به تناسب تصرف ابراز و... این مسئله کاملتر هم شده است. البته برخی می گویند که پوشش، در مقابل سرما و گرما برای بشر نوعی مصونیت ایجاد می کرده، اما واقعیت آن است که در اصل، پوشش یک نوع اعتبار اجتماعی با خود برای مردم به همراه می آورد.

 

من در مطالعه ای که شخصاً پیرامون مسئله پوشش جوامع در کشورهای غربی و شرقی داشتم، همه چیز بیانگر این بود که میزان پوشش با وقار، اصالت خانوادگی و اصالت فردی و شاخصه های طبقاتی و فرهنگی آن اجتماع، یک ارتباط مستقیم دارد و به غیر از یک دوره محدود تاریخی در رم، می بینیم که این تناسب میان پوشش با وزانت و وقار مردم برقرار و مورد تأیید همگان بوده است، از طرف دیگر هر جا قرار بوده یک حالت عنان گسیختگی و گستاخی یا هتک حرمتی صورت بگیرد، ما با ستر پوشش مواجه بوده ایم. به طور کلی همواره اصل بر این بوده است که پوشش دارای یک قداست باشد و بالعکس فک پوشش، یک کار زشت و قبیح منظور شود. پس ملاحظه می کنید که پوشش به عنوان یک عرف عمومی و یک عرف جهانی مورد تأیید عموم مردم است.

 

از نظر حقوقی و قوانین هم یک اصل کلی وجود دارد که همانطور که مفهومی برای آزادی تعریف شده است، افراد در انتخاب پوشش هم آزاد هستند. البته مشروط به همان شرطی که تعریف آزادی دارد. یعنی مخل نظم و امنیت عمومی نباشد.

 

این تعریفی است که غرب هم خیلی بر روی آن مانور می کند و خود فرانسوی ها بعد از انقلاب کبیر کشورشان در سال 1789 مدعی بودند که توانستند آزادی را برای کل جامعه فراهم کنند. خب اکنون ما به عنوان زنان مسلمان سؤال داریم که همین آزادی در انتخاب حجاب یا پوشش، مگر بخشی از آزادی مورد ادعای غرب نیست؟!

 

 

پرونده منع حجاب تاکنون چندین بار در کشورهای اروپایی و آمریکایی گشوده شده و رویه قضایی محاکم غرب هم نشان می دهد که رأی به آزادی در انتخاب حجاب صادر شده است، چه اتفاق تازه ای افتاده که فرانسه این رویه را نادیده گرفته است؟

 

- بله. این نمونه چندین بار اتفاق افتاده و تاکنون چندین پرونده درباره حجاب در دادگاه های آمریکا و اروپا مطرح شده و قاضی هم حکم بر این داده که افراد می توانند در انتخاب پوشش آزاد باشند. اما مسائلی که در آن پرونده ها مثل پرونده سال 1870 و یا برخی دیگر از پرونده ها مطرح شده و به طور کلی در سده اخیر صرفاً بحث مسلمانها نبوده است، اما امروز به طور مشخص مسئله مسلمانها مطرح شده اند.

 

به هر حال همانطور که می دانید در همه ادیان بالاتفاق مسئله حجاب مطرح است، پس جوامع همیشه با این بحث مواجه بوده اند و چندین بار هم همانطور که اشاره کردید چنین پرونده هایی در دنیا مطرح شده است.

 

به عنوان مثال دیوان عالی آمریکا در سال 1879 حکمی صادر کرد که در آن قید شده بود، تنها آنگونه اقدامات مذهبی غیر قابل قبول است که به وضوح معطوف به نادیده انگاشتن وظایف و تعهدات اجتماعی و نقض نظم مطلوب جامعه باشد. از آن پس هم این حکم به عنوان یک رویه، مورد تأیید همه حقوقدانان بین المللی قرار گرفت.

 

مجدداً در سال 1919 در آمریکا و در سال 1920 در فرانسه حکمی صادر شد که هر دو با مختصر تفاوتی تصریح داشتند که آزادی بیان و آزادی دین، تنها در صورتی محدود می شود که امنیت ملی را به مخاطره اندازد.

 

ملاحظه می فرمایید که رویه قضایی دنیا هم نشان می دهد که اینها نمی توانند قانونی وضع کنند که استفاده از حجاب را محدود کند. عقل هم می گوید که حجاب و پوشش نمی تواند مخل نظم عمومی و امنیت یک کشور باشد. بلکه نگاه به تاریخ اجتماعی جوامع عکس این را نشان می دهد که نه تنها حجاب مخل نظم عمومی نیست، بلکه می تواند برقرار کننده نظم هم باشد.

 

به هر جهت محجوب بودن دختران و زنان البته مشروط به اینکه سایر عناصر اجتماعی هم لحاظ شود، قطعاً موجب کاهش تعرضات جنسی و بسیاری از هتک حرمت ها و در نتیجه ایجاد امنیت اجتماعی می شود.

 

چند سال پیش آماری توسط محاکم قضایی آمریکا، انگلیس و فرانسه به طور رسمی منتشر شد که اعلام می کرد در کشورهای صنعتی و توسعه یافته که به تناسب توسعه یافتگی شان، بی بندوباری و مفاسد ظاهری هم بیشتر است، اکثر زنان از امنیت فردی و اجتماعی و طبیعتاً خانوادگی برخوردار نیستند. پس اگر هم بخواهیم برطبق همان اصول حقوقی که خود این کشورها مطرح کرده اند به موضوع نگاه کنیم، باید عکس این مسئله حاکم شود. در نمونه ای دیگر می شود به گزارش سازمان جهانی بهداشت اشاره کرد؛

 

مدیر کل سازمان جهانی بهداشت طی بیانیه ای در سال 1997 رسماً عنوان کرد که از هر 5 زن یک نفر مورد تعرض و سوء استفاده جنسی قرار می گیرد و کشورهای توسعه یافته و صنعتی بالاترین سهم این آمار را دارند.

 

در یک نمونه گیری تصادفی دیگر که از 240زن در تورنتو- کانادا صورت گرفته، مشاهده گردید که 40درصد این زنان از سن 16سالگی به بعد حداقل یک بار مورد تعرض جنسی و خشونت قرارگرفته اند. پس آن قانونی که در همین کشورهای غربی تصریح می کند آزادی بیان و آزادی دین تا جایی که مخل نظم و امنیت اجتماع نشود، لازم است، اصلا با وجود حجاب و پوشش محقق می شود.

 

من می خواهم توجه شما را به این نکته جلب کنم که پوشش و حجاب نه تنها مخل امنیت و آزادی نیست، بلکه اساسا می تواند یک عنصر اطمینان بخش برای جامعه و خصوصا زنان، البته به شرط رعایت دیگر شرایط اجتماعی باشد. نکته عکس این آمار را هم که کمترین میزان تعرض و سوء استفاده از زنان و توسل به زور را نشان می دهد، در کشورهای اسلامی ملاحظه شده است، البته وقتی ما از نگاه جامعه شناسی به قضیه نگاه می کنیم، نمی گوییم که مسایل غیراخلاقی در این کشورها نیست ولی حداقل در قالب تعرض کمتر دیده می شود. دلیل آن هم پوشش غالبی است که تاحدی زمینه های تعرض و بستر تجاوز را محدود می کند. در مقابل 6تحقیق مجزا در ایالات متحده آمریکا می گوید که بین 14 تا 20درصد از زنان ایالات متحده آمریکا به خاطر مورد تجاوز قرارگرفتن در دادگاههای این کشور پرونده تشکیل داده اند و شاکی هستند. پس باتوجه به بحثی که در ابتدا داشتیم، اصلا دولت های غربی برای تامین امنیت شهروندان خود، اکنون موظفند یکسری قوانین محدودکننده تنظیم و اجرا کنند، درحالی که این رفتار اخیر دولت فرانسه عکس این درک را نشان می دهد.

 

 

جامعه شناسان غرب قطعا باتوجه به آمارها و وضعیت جامعه در غرب، به اهمیت پوشش و حجاب در مصون سازی جامعه آگاه هستند. پس نیامده اند براساس علم و اخلاق قانون بنویسند. بلکه ملاحظات دیگری مطرح بوده و به قول خود «شیراک» خواسته اند یکسان سازی فرهنگی کنند و تاکید هم کرده اند اصولا لائیسیته که ممنوعیت حجاب به عنوان مصادقی از نشانه های دینی از جمله آن است، قابل چانه زدن نیست!

 

باتوجه به اینکه اشاره کردید پوشش بخشی از هویت و اعتبار اجتماعی افراد است، چرا مسلمانان امروز به این بهانه مورد اعتبارزدایی قرارگرفته اند؟

 

- دین اسلام در فرانسه دومین دین به حساب می آید و چیزی بین 5 تا 6میلیون مسلمان در این کشور زندگی می کنند اگر فرض کنیم 50درصد این افراد زن هستند که طبیعتا همه آنها هم محجبه نیستند، پس درصد بسیار کمی شامل مسئله حجاب می شوند. مشاهده می کنید که در اینجا کمیت زنان محجبه اصلا مطرح نیست. آنچه که فرانسه و بسیاری دولت های دیگر غربی را نگران کرده، این است که پوشش حجاب، نمادی از مسلمان بودن است و بزرگترین ترس آنها از ترویج فرهنگ اسلام در کشورهایشان است. البته من خواهم گفت که حجاب تنها نماد نیست که آنها بخواهند در قانون بگویند چون استفاده از نمادهای دینی ممنوع است، پس حجاب هم ممنوع است. زیرا حجاب در دین ما یک اصل بااهمیت و جدی است. اما فعلا اجازه دهید از همان نگاه اجتماعی که آنان وارد شده اند، موضوع را بررسی کنیم. غربی ها همیشه سعی کرده اند به نوعی اسلام را برای مسلمانان ایزوله کنند. بخصوص در حیطه زنان مانورهای زیادی می دهند که مثلا مقدس بودن، مؤمن بودن و یا دین را وارد حیطه اجتماع کردن باعث می شود، انسان نتواند به مسئولیت های اجتماعی خویش بها دهد، خیلی هم تلاش می کنند که بگویند اجرای دستورات دینی برای زنان، آنها را ناخودآگاه در خانه نگه می دارد و درحقیقت از ظهور و بروز شخصیت اجتماعی آنان جلوگیری می کند...

 

 

چون اگر اینطور بود میان  حجاب زنان مسلمان و راهبه های مسیحی تبعیض قایل نمی شدند، درحالی که الان اینطور است...

 

-بله! الان آلمان پرونده ای را به جریان انداخته که طبق آن زنان مسلمان حق گذاشتن حجاب را ندارند، ولی راهبه های مسیحی می توانند با حجاب کامل در اجتماعات حاضر شوند. هرچند اجتماعاتی هم که آنان حاضر می شوند، معمولا اجتماعات بسیار محدودی است. البته در ترکیه و چندین کشور دیگر هم این مسایل وجود دارد که من فکر می کنم حجاب درحقیقت خنثی کننده همه تبلیغات سوئی است که آنها باتوسل به آن سعی می کردند بگویند زن مسلمان، با حفظ شعائر مذهبی نمی تواند در عرصه های مختلف اجتماعی حاضر شود. حالت بدبینانه تری هم وجود دارد که بگوییم اینها با طرح مسئله ممنوعیت حجاب می خواهند حرمت زن مسلمان را به طور کامل لگدمال کنند و از بین ببرند، زیرا بهرحال حجاب برای زنان معتقد و مسلمان یک حرمت لاینفک به حساب می آید.

 

ضمن اینکه همانطور که اشاره کردم، حجاب برای ما مسلمانها یک اصل است. حفظ حجاب برای ما تنها یک نماد نیست، بلکه طبق آیات قرآن کریم دستوری است که در متن و نه در حاشیه به آن توجه داده شده است. اینها با این کار درواقع می خواهند مسلمانان را وادار به مخالفت علنی با احکام دینی خودشان بکنند و هیچ چیز برای آنها مهمتر از این نیست که این مخالفت توسط خود مسلمانان صورت بگیرد. وقتی یک زن مسلمان ولو تحت فشار، خودش حجابش را کنار بگذارد یعنی خودش با دست خودش اصول اسلام را زیر پا گذاشته است و این برای آنها یک موفقیت به حساب می آید.

 

باتوجه به اینکه نزدیک به 10000دانش آموز دختر مسلمان در فرانسه تحصیل می کنند، با این کار یا اینها را از ادامه تحصیل که حق هر انسانی در هر حاکمیتی است محروم می کنند یا اینکه هر مسلمانی بیاید و خودش با کنارگذاشتن حجاب عملا به دیگران بگوید که من خودم این بخش از دینم را زیر پا گذاشتم، این مسئله برای آنها خیلی اهمیت دارد و درواقع یک حربه سیاسی برای آنها تلقی می شود. لذا می بینیم که وارد لابی های متعددی با علمای کشورهای مختلف می شوند و متاسفانه در برخی موارد هم موفق می شوند، چنانچه همه شنیدید که «مفتی الازهر» چندی پیش دقیقا مطابق خواست همین ها فتوا داد که اگر آنها متوسل به زور شدند، تکلیف از دوش زنان محجبه برداشته می شود. خب این دقیقا همان خواسته ای است که اروپایی ها و طراحان پروژه از بین بردن هویت دینی زنان در اروپا و به طور کلی جهان غرب دنبال می کنند. باید دانست که خواسته های اروپا از طرح چنین موضوعی چند چیز است:

 

اول اینکه اجتماع را از حضور زنان مسلمان متعهد و مقید به مبانی اسلامی خالی کنند.

 

دوم خواسته اند به این بهانه و به خیال خودشان با این تحقیرکردن اصول دینی مسلمانان، فتح بابی کرده باشند برای سایر تعدی های خود به اسلام و سوم اینکه مسلمانها هیچ ظهور و بروز نمادینی در اجتماع نداشته باشند.

 

 

با توجه به این اهداف بلندمدت اروپایی ها در خدشه دارکردن هویت مسلمانان، جایگاه ویژه ای برای مقاومت خصوصا مقاومت زنان در این باره ترسیم می شود. با توجه به اینکه این ممنوعیت در فرانسه به صورت قانون درآمده است، فکر می کنید مقاومت ها و اعتراضات تا چه حد موثر باشد؟

 

- طبیعی است که ماندگاری یا تجدیدنظر درباره قوانین بستگی زیادی به عکس العمل های اجتماعی دارد. همان طور که می دانید سابقه این مسئله در فرانسه به سال 9891 برمی گردد که دو دختر محجبه مراکشی را فرانسوی ها از مدرسه ای در پاریس اخراج کردند. همان زمان موج مخالفت ها و اعتراضاتی که در خود پاریس و متعاقب آن مسلمانان دیگر کشورها از طرق مختلف به آموزش و پرورش پاریس کردند، منجر به این شد که این پرونده از آموزش و پرورش به یک دادگاه عالی اداری رفت و عملا یک جایگاه قانونی به خود گرفت و این حکم صادر شد که داشتن حجاب، نقض اصول لائیسته نیست، مگر اینکه هدف از آن، تبلیغ اسلام به عنوان یک ایدئولوژی باشد و مانع از جریان عادی آموزش و پرورش شود. یعنی موج مخالفت ها باعث شد این حکم به نفع دختران مسلمان صادر شود و بر طبق همان مقدمه ای که درباره رویه قضایی عرض کردم این حکم هم نشان می دهد که حجاب منافاتی با اصول لائیسیته که فرانسوی ها امروز آن را بهانه منع حجاب کرده اند، ندارد.

 

امروز هم اگر ابراز مخالفتی صورت نگیرد دولتمردان فرانسه آن را برای خود موفقیت تلقی می کنند و البته آن وقت این مسئله به کل اروپا سرایت می کند. کمااینکه در کشوری چون مصر سرایت کرده و این خیلی خطرناک است. البته همین بحث دلیل بر اهمیت حجاب به عنوان مظهر مسلمان بودن زنان است و نشانه ای از اعتقاد زنان- نه زنان در انزوا- بلکه زنان پویا و در متن اجتماع دارد و دروغ محض است که آنها بخواهند لائیسه را بهانه حذف آن کنند، زیرا مراحل لائیسیته مسائلی را که نشانه های مذهبی داشته باشد، نفی می کند. درحالی که همان طور که آنها خودشان به خوبی می دانند، حجاب نشانه نیست و جزو تعاریف اصلی و اعتقادی مسلمانان است. مضاف بر اینکه طبق همان تعریفی که آنان از آزادی دارند، نمی توانند با اصول ادیان مختلف، مخالفت کنند.

 

به هرحال قطعا مخالفت و اعتراضات مدبرانه و حقوقی مسلمانان در این ماجرا نقش دارد و سکوت و بی تفاوتی در برابر آن، راه را برای ادامه این مسیر هموار می کند. شما مطمئن باشید که منع حجاب در فرانسه در واقع تست حساسیت مسلمانان است. اگر طراحان آن خود را موفق ببینند، من مطمئن هستم که این مسئله به سرعت به سایر نقاط هم سرایت خواهد کرد زیرا مسئله آنها اسلام است، نه نشانه های دینی.

 

 

بعید به نظر می رسد که تنها نشانه دینی که در اروپا به چشم می آید، حجاب و نشانه ای اسلامی باشد، زیرا فرهنگ غرب به این شکل است که اکثر فرقه های دینی و غیردینی برای خود علامتی دارند، چرا ممنوعیت علیه مسلمانان در اولویت قرار گرفته؟

 

- البته در قانونی که به مجلس فرستاده اند، صلیب های بزرگ و کلاهای یهودیان هم آمده است ولی با آن چیزی که برخورد می شود، به هیچ وجه آن موارد نیست. نکته مهم تر این است که در قانون اخیر نشانه های دینی قید شده اند ولی به نشانه فرقه های ضداخلاقی مثل هم جنس بازان که از جمله مشمئزکننده ترین اقشار جامعه غرب هستند، هیچ حساسیتی نشان داده نشده است بسیاری از هواداران این قبیل فرقه ها با سوراخ کردن گوشهای خود یا نوع آراستن ظاهر و اصلاح و لباسهایی که به تن می کنند به روشنی اعلام می کنند که عضو فلان گروه و فرقه هستند. به هرحال این حلقه ها، گوشواره ها، لباسها و... نشانه ای در جهت اشاعه اکیپ هایی است که آنها به آن تعلق خاطر دارند که اغلب اینها هم مخل امنیت خانواده و اجتماع هستند. پاسخ به این سوال که چرا قوانین علیه اینها وارد عمل نمی شود، تنها موجب رسوایی بیشتر غربی ها و موضعین این قوانین است.

 

 

این در واقع یکسان سازی فرهنگی نیست، به عبارتی اسلام ستیزی است که نشان از آغاز یک حرکت ضداسلامی در اروپا دارد. چه اتفاقی در سالهای اخیر رخ داده که سیاستمداران غرب را وارد این مبارزه ایدئولوژیکی آشکار کرده است؟

 

- دقیقا همین طور است. متاسفانه دنیا همواره شاهد این موضوع است که دولتهای بزرگ همیشه قوانین را بر مبنای حفظ منافع خودشان تفسیر و یا قوانین موجود را براساس خواسته های خودشان ملغی می کنند. به عبارتی بازی با واژه ها براساس منافع کشورهای بزرگ صورت می گیرد.

 

به عنوان مثال کشوری مثل امریکا که خودش تقویت کننده اصلی جریان تروریسم در جهان بوده و اساسا تربیت کننده و تقویت کننده تروریسم در دنیا بوده برای به جریان انداختن ماشین کارخانه جات تسلیحاتی خود و خیلی بهانه های دیگر ناگهان مدعی رهبری جریان ضدتروریسم می شود. همین بازی با واژگان درباره مفهوم آزادی هم صدق می کند. امروزه اگر ما بخواهیم یک تعریف کاربردی و واقعی از آزادی در نگاه غرب مطرح کنیم، باید بگوییم «مردم دنیا آزاد هستند تا جایی که منافع دولتهای استکباری را در خطر نیندازند.»!

 

امروز غرب نگران رشد موج اسلام خواهی در جهان است. شاید در سه دهه گذشته جوانان غربی، به تفکرات نهیلیستی و پوچ گرایانه و... روی آورده بودند و زندگی خود را بر این اساس تنظیم می کردند که البته هیچ خطری برای دولتهای مستکبر نداشت. اما امروز رویکرد جوانانی که به دنبال رستگاری می گردند، حتی در غرب به شدت به سمت اسلام متمایل شده است آنها مشاهده می کنند که با اسلام می توانند یک زندگی آرمانی و مناسب و توام با آرامش داشته باشند، اما این رویکرد از نگاه دولتمردان غرب یک تهدید تلقی می شود. زیرا اسلام یک دین ظلم ستیز و استکبار ستیز است. اسلام با مظاهر فساد مخالف است و تحقق این آرمانها یعنی فرو ریختن حکومتهای غرب. زندگی مدرن صنعتی یعنی تامین نیازهای اقتصادی و رفاه به هر قیمت، و ممکن است قیمت آن ظلم و تعدی و تضییع حقوق دیگران باشد، ممکن است بی تفاوتی به رویدادهای درونی یک کشور باشد و ممکن است خیلی مواردی باشد که دین اسلام آنها را نمی پذیرد. لذا ما این گامها را اقدامات نخستین در جهت مهار موج اسلام خواهی در دنیا تلقی می کنیم که با بهانه هایی واهی چون یکسان سازی فرهنگی و احقاق قوانین لائیسته و... مطرح می شود.

 

 

نشانه هایی که دال بر شکل گیری موج اسلام خواهی در غربی ها باشد را در چه می دانید و چه اتفاقاتی در سالهای اخیر موجب ایجاد این رویکرد شده است؟

 

-ما معتقدیم این یک سیر طبیعی است. حقیقت خواهی انسان یک امر فطری و یک سیر منطقی است. بهرحال حکومتها تا مدتی می توانند، انسانها را به دور از واقعیت های موجود نگهدارند. در سالهای گذشته رشد تکنولوژی و شکل گیری زندگی های مدرن انسانها را در یک خلا انسانی و اخلاقی قرار داده است. در واقع، متعاقب رشد صنعتی و تکنولوژی در جامعه، بسیاری از مفاهیم ارزشی مردند.امروز، انسان این خلاها را حس می کند و فطرت کمال طلبی و رشدخواهی، او را به مرحله ای رسانده است که به جستجوی آرمانهای متعالی انسانی و اخلاقی برخیزد. او حداقل به دنبال چیزی است که زندگی دنیا را برای او در شرایط امنی قرار دهد.

 

در هر صورت قوام خانواده ها و اخلاق اجتماعی و... مسائلی هستند که امروز در غرب متزلزل به نظر می رسند و مردم به دنبال راههای نجات از این پوچی ها می باشند. وقتی شما به آمار خودکشی ها در غرب مراجعه می کنید، می بینید که این رقم دردو قشر مرفه و فقیر به یک اندازه زیاد است. نتیجه این است که اقشار مرفه و ثروتمند جامعه غربی هم از فقر و شاید مرگ ارزشهای اخلاقی و انسانی به بن بست رسیده اند. در عوض می بینیم که اسلام گرایی در میان دانشگاهیان اروپا و آمریکا جایگاه پیدا کرده و مطرح شده است.

 

 

یک روزنامه فرانسوی نوشته بود: « فرانسه با این رفتار، خود را وارد معرکه ای کرده است که بنیادگرایان مسلمان می خواستند. به اعتقاد آنها با روند موجود، مسلمانان فرانسه بسوی رادیکالیزم گام برداشته و این همان چیزی است که بنیادگرایان افراطی خواستار آن هستند. «فکر می کنید ارائه چهره زشت و اهل درگیری از مسلمان و احیاناً جریاناتی مثل طالبان در اروپا در قالب این طرح فرانسه جایی داشته باشد؟

 

- البته ممکن است این اتفاق بیفتد. من قبل از این هم اشاره کردم که برای آنها خیلی مهم است که چهره اسلام توسط خود مسلمانان تخریب شود. این اتفاق هم با تسامح در برابر قوانین دینی-الهی اسلام ممکن است و هم با خشونت گرایی های افراطی و غیراخلاقی. در آن صورت، غربی ها در هر دو حالت می توانند بگویند که اسلام آن دین آرمانی که به نظر می رسد نیست. البته ما قایل به این موضوع نیستیم که هیچ راهی برای اثبات حقی که داریم وجود ندارد. من معتقدم مسلمانان از راههایی مثل رسانه ها، اینترنت، بیانیه های جهانی، تظاهرات و... باید نظرات و مخالفتهای خویش را نسبت به این امر داشته و در این کار هم بسیار هوشیار باشند.

 

همان طور که شما اشاره کردید تولد طالبان توسط آمریکا برای این بود که یک چهره خشن، به دور از منطق و منفور از اسلام ساخته شود. هدف دوم آنها ایجاد یک گروه فشار بر علیه گروههای مخالف خودشان در منطقه بود که البته عاقبت این گروه گریبان خودش را گرفت. البته تحلیل های مختلفی درباره طالبان قابل طرح است که در این گفتگو نمی گنجد. بهرحال ما براساس مبنا و روشهای قرآنی استدلالات و برهان های منطقی و محکمی برای اثبات حقوق خود داریم که معقول ترین راه برای مقاومت در برابر زیاده خواهی های غرب است.

 

 

چرا فرانسه؟

 

این کشور با وجود اینکه خود را منادی آزادی در اروپا می داند چرا خود را در نوک پیکان این رفتار ارتجاعی و قرون وسطایی قرار داد؟

 

- البته آلمان و بعضی کشورهای دیگر هم در این ماجرا مطرح هستند. اما برای پاسخ دقیق تر اجازه بدهید تاریخچه مختصری از بحث «فمینیسم» دراین باره ارائه دهیم تا به موضوع امروز فرانسه برسیم. در سال 1879 و متعاقب انقلاب کبیر فرانسه، لایحه ای باعنوان لایحه حقوق بشر تنظیم و تدوین شد. به اعتقاد حقوقدانان آن زمان، این لایحه که مسئله برابری و حقوق انسانی را مطرح می کرد، زنان را در بر نمی گرفت. اصلاً زنان در این لایحه جایگاهی نداشتند. به عبارتی وقتی برابری انسانها در آنجا مطرح می شد، اساساً زنان از آن خارج بودند تا حدی که این لایحه به نام لایحه حقوق مردان معروف شد. لذا با مخالفت زنان در فرانسه روبرو شد. خانمی که از رهبران انقلابی فرانسه بود اعلامیه جدیدی به نام حقوق زنان منتشر کرد که درواقع اعتراضی بود به اعلامیه حقوق بشری که فرانسه تدوین کرده بود. البته بعدها این خانم به جرم ضدانقلابی شدن در برابر انقلاب فرانسه زیر گیوتین رفت. ولی این مسائل آغازی بود برای شکل گیری یک سری نهضت های زنانه در اروپا و آمریکا و در یک همایش زنانه که به همایش «سن کافالز» معروف شد اعلامیه ای صادر شد که بند اول تکمیل کننده اعلامیه حقوق بشر فرانسه به حساب می آمد در آنجا عنوان شده بود که حقوق مردان و زنان مساوی است و این مسئله در سالهای میانی قرن 19 اتفاق افتاد. اما پایگاه اصلی آن جنبشی بود که در فرانسه وجود داشت که تلاش کرد زن را هم به عنوان یک انسان مطرح کنند و حقوق او را مساوی حقوق مردان بداند.

 

در اوایل قرن بیستم هم در انگلستان جنبشهای زنان مطرح شد که نهایتاً منجر به این شد که زنان انگلستان در سال 1918 و در آمریکا سال 1920 حق رأی پیدا کردند. با تأسیس سازمان ملل در سال 1945 یک اعلامیه جهانی منتشر شد که همه افراد بشر را به عنوان انسانهای مساوی خوانده بود که همگی برابر هستند و این همان اعلامیه حقوق بشر معروف است که هم اکنون مورد قبول همه جوامع بین المللی واقع شده است. تا سال 1948 تمام جنبش هایی که درجهت آزادی زنان مطرح بود، برخورداری مساوی از فرصت ها را برای زنان و مردان عنوان می کرد. اما از سال 1960 به بعد، یکسری موجهای افراطی و رادیکال در رابطه با بحث زنان مطرح شد که دیگر دغدغه آنها استفاده برابر از فرصتها نبود. بلکه آنها تشابه کامل زن و مرد را در تمام موقعیت ها و زمینه ها مطرح می کردند. تاحدی که البته برخی هم فراتر از تشابه رفتند و بحث زن را به عنوان جنس برتر مطرح کردند. از سال1960 این موضوع عنوان شد که آزادی یعنی برداشتن هر چیزی که جنسیت زن و مرد را بخواهد از هم جدا کند و از آنجا که فرانسه همواره خودش را پیش قدم در راه آزادی می دانست و همین الآن هم بسیاری از جنبشهای رادیکال که گذاشتن حجاب را یک تمایز میان زن و مرد می دانند در فرانسه هستند، سبب شد که این اتفاق از فرانسه شروع شود. البته همانطور که گفتیم برداشتن این تمایزات بهانه است زیرا در رابطه با مثلاً راهبه ها اعمال نمی شود. آنها حجاب را مستمسکی برای مقاصد دیگر خود قرار داده اند ولی در هر صورت یکسری مفاهیم فمینیسم رادیکالی در این قضیه بی تأثیر نیست.

 

 

 

 به عنوان آخرین سؤال و باتوجه به اینکه بهانه قانونی منع حجاب را نقض اصول لائیسته اعلام کرده اند، لطفاً درباره مفاد و اصول این تفکر توضیح دهید و بفرمایید که اساساً چه تفاوتها و چه شباهتهایی با مفهوم آزادی دارد؟

 

- تعریف کلی این قضیه یعنی اینکه افراد فارغ از گرایشات دینی و مذهبیشان از حقوق اجتماعی یکسان برخوردار باشند، اما این ظاهر قضیه است. اما یک قدم جلوتر می آیند و می گویند شهروندانی که امکانات می گیرند، نباید به هیچ عنوان گرایشات مذهبی را در تعاملات اجتماعی دخیل کنند.

 

این شروع قضیه است و بعد تحلیل می کنند که شما می توانید در داخل خانه خودتان هر ایمان و مسلکی را داشته باشید ولی وقتی از خانه خارج شدید، به هیچ عنوان حق ندارید، این ایدئولوژی و اعتقاد را ظاهر کنید. اما باز همان سؤال مطرح است که چرا این مسئله درباره دین و اسلام است و آنهایی که جامعه را به منجلاب فساد و تباهی می کشانند را شامل نمی شود.

 

در پایان امیدوارم همبستگی میان مسلمانان باتوجه به جمعیت بزرگی که دارند، بتواند با عملکردی خوب و مناسب کاری کنند که کشورهای غربی فراموش کنند می توانند برای ما تصمیم بگیرند و ان شاءالله با حرکتهایی حساب شده راههای سلطه بر متکبران بسته شود.

بسیاری از کشورهای اروپایی در قالب اتحادیه اروپا، کشورهای آسیایی را ناقض حقوق بشر معرفی می کنند. این در حالی است که موارد فراوانی از نقض حقوق بشر در آمریکا و اروپا دیده می شود.

نقش حقوق بشر در فرانسه – کشوری که تاریخ اروپا از آن به عنوان مهد آزادی و دموکراسی یاد می کند – به دلایلی همچون نفوذ لابی های صهیونیستی در حاکمیت و اصرار دولت بر حفظ ماهیت سکولار خود و سیطره نظام سرمایه داری بر جامعه، به امری طبیعی در آمده است. اقلیت های دینی مانند مسلمانان و قومیت هایی مانند عرب تبارها و سیاه پوستان نه تنها از کرسی پارلمان و دیگر نهادهای تصمیم گیری محرومند. بلکه هدف خشونت های نژاد پرستانه و افراطی قرار گرفته اند. روژه گارودی ، نویسنده و محقق مسلمان فرانسوی، به دلیل نوشتن کتابی تاریخی وطرح اتهاماتی علیه صهیونیسم بین المللی، محاکمه می شود. با به اجرا گذاشتن قانوت منع حجاب ، از تحصیل دختران محجبه در مدارس و دانشگاه ها ممانعت به عمل می آید و مقامات دولتی اعتراضات مردمی را نادیده گرفته و آن را تحقیر نمودند.

تصویب قانون منع استفاده از علایم مذهبی در اماکن عمومی در کشور فرانسه که در عمل منجر به منع استفاده از حجاب شد ، با دموکراسی و آزادی های فردی – که روح قانون اساسی نوشته شده غربی است،مغایرت دارد و نتیجه این اقدام دولت فرانسه اشاعه اسلام ستیزی می باشد.

منع حجاب در کشور فرانسه محدود به مدارس نشد. ژاکوس مارتین ، یکی از شهروندان پاریس، اعلام کرد: «زنان مسلمان برای حضور در شهرداری ، برای ازدواج ، نباید حجاب داشته باشند.»نیکلای سارکوزی، وزیر کشور وقت فرانسه در آوریل ۲۰۰۳ اعلام کرد: «زنان مسلمان برای صدور پاسپورت باید عکس بدون حجاب داشته باشند.»

دومینیک پرین، وزیر دادگستری فرانسه، در ۲۵ نوامبر ۲۰۰۳ گفت که شخصاً یکی از اعضای هیأت منصفه دادگاه را به علت داشتن حجاب اخراج کرده است.

حتی در مسابقات بین المللی ورزشی در کشورفرانسه ، یک دختر مسلمان به خاطر حضور با روسری از دور مسابقات اخراج

اگر دموکراسی و آزادی وجود داشت، هر فردی متعلق به هر گروه یا مذهبی باید می توانست در چارچوب اعتقادات خود انتخاب کند و در جامعه حضور و فعالیت داشته باشد، در حالی که زن مسلمان در فرانسه با محدودیت ،تحقیر و کنترل شدید رو به رو شده و از ورود او به مدرسه، دانشگاه و محل کار جلوگیری می شود.
جوانان مسلمان اروپایی که در میان فقر معنوی و سرگردانی مردم اطراف خود، اسلام را مطلوب نهایی خود یافته اند، اصرار دارند که به تمام فرایض آن از جمله حجاب پای بند باشند. این در حالی است که نظام سرمایه داری و لیبرالیسم که سعی دارد از زن به عنوان ابزاری در جهت تحقق منافع خود استفاده کند از حجاب اسلامی که نتیجه آن حضور فعال و سالم زن مسلمان در جامعه است، می هراسد زیرا فقط دو شکل از زن را می پسندد: یکی زنانی که به دلیل پای بندی به ارزش های سنتی خانه نشین شده اند و از حضور در اجتماع محرومند این دسته گروهی بی اثر و بی خطرند. دیگری، زنانی که دست از ارزش های دینی شسته اند و – به اصطلاح – آزادانه در جامعه حضور دارند؛ از این گروه به نام سکولاریسم حمایت می شود.
رسانه ها در کشور فرانسه حجاب دختران و زنان مسلمان را ناشی از اجبار پدران و همسران آنها معرفی می کردند . تظاهرات علیه قانون منع حجاب در پاریس خلاف این ادعا را ثابت کرد. در اعتراض هایی که در مقابل تصویب قانون منع حجاب در فرانسه صورت گرفت ، شعارهایی که بر روی پارچه نوشته ها به چشم می خورد از این قرار بود: «حجاب آزادی است، نه ظلم» ، «حجاب حق من، انتخاب من، زندگی من» ، «به من نگو چه باید بپوشیم» و «سکولاریسم جهان را ویران کرده است.» (همان) این شعارها فریادهایی رسا هستند که بیان می دارند حجاب انتخاب آزادانه و آگاهانه زن مسلمان اروپایی است.
در کشوری که داعیه دار دموکراسی و آزادی خواهی است. از ۵۷۷ کرسی مجلس حتی یک کرسی به مسلمانان اختصاص ندارد. در حالیکه۱۱ درصد جمعیت فرانسه را مسلمانان تشکیل می دهند. از ۳۶۰۰۰ شهردار در سراسر فرانسه حتی یک مسلمان نیز در بین آنها وجود ندارد. به همین دلیل ، در جریان تصویب قانون منع حجاب در مجلس فرانسه ، از ۵۷۷ نماینده فقط ۳۶ نفر به قانون رأی مخالف دادند. (همان)
تصویب این قانون که حتی با اصول قانون اساسی فرانسه نیز مغایرت دارد به معنای پای بند نبودن به قانون اساسی است. بنابراین قانون گرایی به عنوان یکی از اصول دموکراسی نادیده گرفته شده است. همچنین با تصویب این قانون،فرانسه به تعهدات خود در مقابل اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاقین پای بند نبوده، به حقوق بشر نیز به عنوان اصل دیگری از اصول دموکراسی بی توجهی شده است.

در نظر نگرفتن برابری مدنی ، خودمختاری افراد، برابری در حقوق شهروندی و حقوق اقلیت ها، یعنی اهمیت ندادن به اصول دموکراسی که منجر به فروپاشی دموکراسی در کشوری می شود که خود را پرچمدار زادی و دموکراسی می داند.

 

 

جمع بندی

نتایج مطالعات نشان داد  درنظام اسلامی زن از هویتی مستقل برخورداراست وتمامی حقوق اساسی ومدنی او مورد توجه قرار گرفته و شواهد زیادی در ایات وروایات و قوانین جمهوری اسلامی ایران مبنی بر این مسئله وجود دارد.

ولی در جوامع امروزی غرب تحت لوای شعارهای فمینیسمی  شخصیت زن کاملا برابر بامرد دانسته شده

بی انکه به تفاوتهای فیزیولوژیکی آنها توجه شود.ازدیدگاه اومانیسمی غربیان خانواده اهمیت خود را از دست داده است وزنان ملزم به رعایت وظایف مادری وهمسرداری به شیوای که در اسلام مورد تأکید قرار گرفته نمی باشند.

تنها دینی که در میان سایر ادیان به صورت کامل جایگاه زن را مورد بررسی قرار داده وشخصیت زن درجوامع را پاس داشته و تصویرگر ارزش واقعی زن دردنیا ، ( دین مبین اسلام است.)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع :

مسئله حجاب، ص 25-21،

مجله حدیث زندگی/ شماره 6 به نقل از کتاب حجاب در ادیان الهی، علی محمدی

حجاب در اسلام، ابوالقاسم اشتهاردی، ص5

تاریخ تمدن ویل

      معارف اسلامی در جهان معاصر صفحه 230 تا 240

 :iranjewish

    مقالات :برسی حجاب و عفاف دراسلام

پوشش زن ادیان الهی وغرب

مرتضی مطهری  ،نظام حقوق زن در اسلام

کتاب زنان وحجاب،هلن واتسون

تاریخ حجاب در ایران،مجله تاریخ

برمز، اوا: «سازش میان جهان شمولی و تنوع در نطام بین المللی حقوق بشر»: مجموعه مقالات دومین همایش بین المللی حقوق بشر، مرکز مطالعات حقوق بشر دانشگاه مفید، 1382.

ترنبری، پاتریک: «حقوق بین‌الملل و حقوق اقلیت‌ها»، مترجمان، آزیتا شمشادی، علی اکبر آقایی، پژوهشکده مطالعات راهبردی غیر انتفاعی، چ اول، 1379.

حدادی، مهدی: «ممنوعیت حجاب اسلامی در اروپا»، مجله پژوهش‌های حقوقی، شهر دانش، بهار و تابستان1385.

 

 

 

ذوالعین‌، نادر: «حمایت از حقوق اقلیت‌ها درحقوق بین‌الملل» مجله تحقیقات حقوقی، دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی، پاییز 1373 تا تابستان 1374.

زمانی، سید قاسم: «حمایت از اقلیت‌ها در اسناد جهانی حقوق بشر»، مجله پژوهش حقوق و سیاست، دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی، 1384.

ضیایی بیگدلی، محمدرضا:«حقوق بین‌الملل عمومی»، گنج دانش، چ بیست و دوم، 1384.

*Anwar, Muhammad & Blaschke, Jochen & Sander Ake: “State Policies Towards Muslim Minorities Sweden, Great Britain and Germany, Parabolis Verlagsabteilung im Europ?ischen Migrationszentrum” (EMZ) Schliemannstr, Berlin, 2004.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست مطالب

عنوان                                                                                                                                                صفحه       

مقدمه ...................................................................................................... 1

فلسفه حجاب................................................................................................3

تاریخچه حجاب.............................................................................................6

حجاب در آئیین ها...........................................................................................10

فرهنگ حجاب در نظام اسلام................................................................................14

انطباق مفاهیم اسلامی.......................................................................................20

سنجش ادیان................................................................................................27

حجاب در مسیحیت........................................................................................35

حجاب دریهود..............................................................................................38

کنوانسیون داخلی..........................................................................................44

تعارض کنوانسیوی ها با قوانین...............................................................................46

حقوق بین الملل.............................................................................................58

جمع بندی...................................................................................................94

منابع.......................................................................................................95