جدیدترین اخبار و قوانین حقوقی (علی فتحی وکیل پایه یک دادگستری و مدرس دانشگاه )

حقوقی ----------- از تمام بازدیدکنندگان عزیز و گرانقدر التماس دعا دارم

حضانت از منظر فقه و قانون

(س 1164) با در نظر گرفتن این مطلب که حقّ حضانت فرزند پسر تا دو سالگى و دختر تا هفت سالگى بر عهده مادر، و بعد از آن با پدر است و تعدادى از زندانیان، خصوصاً زندانیان زن افرادى بوده اند که توسط کسى غیر از مادر (پدر یا عمو یا مادر بزرگ و...) تربیت شده اند، آیا به نظر نمى رسد که قانون باید در این زمینه اصلاحاتى داشته باشد؟
ج ـ از نظر فقهى و حکم شرعى، صلاحیت حضانت، شرط اصلى و حقیقى حضانت است و بدیهى است که با عدم آن، حقّ الحضانه، خود به خود ساقط است، و این سقوط و رسیدن حقّ الحضانه به دیگرى اگر در قانون مطرح نشده باشد، باید از نظر قانونى مورد توجّه قانونگذاران قرار گیرد و همان پاسخ شرعى قانونى گردد. 25/5/79
(س 1165) زنى شوهرش بر اثر تصادف فوت کرده است و پنج فرزند از او باقى مانده است که بعضى کبیر و بعضى صغیرند. این زن، با رضایت خودش حقّ حضانت فرزندانش را به جدّ پدرى بچّه ها واگذار کرده و کلاًّ حقّ حضانت را از خود اسقاط نموده است; امّا بعد از یک سال، ادّعاى رجوع حقّ حضانت مى کند. حکم شرعى مسئله چیست؟
ج ـ اگر در مقابل اسقاط حقّش چیزى نگرفته و مصالحه اى در کار نبوده، چون ظاهر از اسقاط این گونه حق ها رفع ید است و مانند اجازه تصرّف مال است که هر زمان رجوع نماید، رجوعش نافذ است، مى تواند از حقّش استفاده نماید. 10/6/77
(س 1166) زنى هستم که از شوهرم جدا شده ام و از او پسرى دارم که نُه سال دارد. زمانى که بچه دو ماهه در رَحِمم بوده، از شوهرم جدا شده و به خانه پدرم رفته ام و بچه ام آنجا متولّد و بزرگ شده است. قبلاً شوهرم بارها اقرار کرده است که بچه را نمى خواهد و بچه هم هیچ گونه علاقه اى به پدرش ندارد. با توجه به این مسائل و اینکه شوهر سابقم مردى بى بند و بار است، آیا حق دارم بچه ام را با خودم به خارج از کشور ببرم؟ و آیا حقّ حضانت دایمى او به من مى رسد یا پدرش که ولىّ قانونى و شرعى اوست؟
ج ـ به نظر این جانب، حضانت فرزند، چه پسر و چه دختر تا هفت سالگى با مادر است; لیکن ولىّ قهرى، شرعاً پدر یا جدّ پدرى است و یا مادر، و با نبود پدر به حکم آیه شریفه «وَ اُولُوا الاَْرحامِ بَعْضُهُم اَوْلى بِبَعْض»،[10] مادر بر پدر بزرگ اولویت دارد و با نبود مادر، ولىّ او پدر بزرگ است و ولایت او ثابت است، مگر آنکه حاکم شرع تشخیص دهد که رعایت مصلحت و غبطه طفل را نمى نماید و باعث فساد فکرى و مالى و یا جانى طفل مى گردد که در این صورت، او را از ولایت عزل مى نماید. 24/4/78
(س 1167) همسر مفقودى بعد از طلاق حاکم، ازدواج کرده. نامبرده به علت مخالفت شوهرش، از حضانت اطفال شوهر سابقش خوددارى مى کند. آیا حاکم مى تواند او را ملزم به انجام این امر کند و یا اینکه دیگر اقرباى مفقود باید متکفّل این مهم شوند؟
ج ـ نمى توان او را وادار نمود; چون وجوب حضانت را نمى توان به عنوان یک تکلیف و حکم، ثابت نمود مخصوصاً بعد از ازدواج و ممانعت شوهر، و لزوم اطاعت زن از شوهر; و آنچه مسلّم است حق داشتن و یا اصل حق است که آن هم با خوددارى مادر از بین رفتنى است. ظاهراً در چنین مواردى حضانت بر وصىّ پدر که مفقود شده است، و با نبود وصىّ هم، بر ارحام طفل به مراتب ارث، یعنى اولى به ارثِ طفل باید از او حضانت کند، و ظاهراً با امتناعشان مى توان آنان را مجبور نمود; چون آنان هستند که با پدر طفل ارتباط دارند و مسئول امور مالى و غیر امور مالى اش بوده، و ذى نفع در مال طفل هستند. 21/11/71
(س 1168) آیا زنى که منحرف است و به علت داشتن رابطه نامشروع به خوردن شلاّق محکوم شده، در صورت جدایى از شوهر، دختر سه ساله اش را مى توان به او سپرد تا حضانت کند؟
ج ـ مادرى که صلاحیت حضانت کودک را ندارد، چه از جهت جسمى و چه از جهت فکرى و اخلاقى، نمى تواند متکفّل حضانت و سرپرستى باشد. 14/10/75
(س 1169) آیا حضانت حق کودک است یا حق پدر و مادر است، و در صورت تعارض حق کودک با حق پدر و مادر، کدام حق مقدم است؟
ج ـ حق فرزند است. 25/12/83
(س 1170) آیا شخصى به علت داشتن بچه زیاد یا شدت فقر مى تواند بچه خود را به کسى که بچه ندارد واگذار کند و ولایت و حق خودش را ساقط کند؟
ج ـ براى حضانت مى توانند دیگرى را وکیل و یا اجیر نمایند; امّا خود ولایت و حضانت قابل انتقال نیست. 25/12/83
(س 1171) حضانت و نفقه ولد زنا با توجّه به این که ملحق به زانى نیست، به عهده کیست؟
ج ـ آنچه از حقوق فرزند که براى والدین زحمت و ضرر دارد، به عهده آنهاست، مانند حضانت و نفقه; و امّا آنچه به نفع والدین است، مانند عدم قتل والد به وَلَد و یا وجوب نفقه والدین بر وَلَد و امثال آنها بر والدین زنایى مترتّب نمى شود و اطلاقات آن احکام از آنها انصراف دارد، و قانونگذار و شرع مقدّس، هیچ گاه از قانون شکن و عاصى، این گونه حمایت ها را نمى نماید. 26/11/78
(س 1172) انتهاى حضانت فرزند، چه زمانى است؟
ج ـ انتهاى حضانت به بالغ شدن و رشد اوست و در این حکم، بین پسر و دختر فرقى نیست. 31/5/77
(س 1173) با توجّه به این که مادر اصلى نوزاد از شیر دادن و حتّى نگاه کردن به کودک خوددارى نموده و با تعهّد محضرى و دادگاهى، از این طفل اعلان برائت نموده است، وظیفه کودک در آینده نسبت به این مادر چیست؟
ج ـ فرزند اوست و تمام احکام بین فرزند و مادر بر او بار مى شود، و از نظر عاطفى و اخلاقى، سزاوار نیست که مادر، کودک بى گناه را از دامن گرم و پُر مهر و محبّت خود محروم نماید; و به هر حال، فرزند موظّف به احسان و نیکى با پدر و مادر است، گرچه آنها بدى نمایند. 13/7/79
(س 1174) آیا پدر شرعاً مجاز است که همسر سابق و مطلّقه اش را از دیدار فرزندش که تحت حضانت پدر است، محروم نماید؟
ج ـ جلوگیرى از صله رَحِم، گناه و معصیت است و پدر، چنین حقّى ندارد. 8/4/74
(س 1175) آیا با موافقت پدر و مادر مبنى بر اینکه طفل نزدِ یکى از آن دو باشد، حقّ حضانت واگذارنده از میان خواهد رفت؟
ج ـ آرى اگر با تراضى باشد، ساقط مى گردد; و اگر تکلیف محض هم باشد و دیگرى هم انجام دهد (در این گونه تکلیفها)، تکلیف ساقط مى شود. 10/2/74
(س 1176) پس از فوت شوهر، همسر او حضانت صغار را به عهده دارد و براى نگاهدارى و زحمتى که متحمّل مى شود، به غیر از نفقه، اجرت این کار را طلب مى کند. آیا زن چنین حقّى دارد؟
ج ـ اجرت المثل (اجرت متعارف) عمل را طلب دارد و باید به او پرداخت شود، مگر آنکه خودش مایل به نگهدارى فرزند باشد و حاضر به جدا شدن آنها از خود نیست که در این صورت چیزى طلبکار نیست. 29/1/73
(س 1177) شوهرم فوت کرده است و از او دو بچه دارم. حال قصد ازدواج دارم، و به هیچ وجه قصد رهاکردن فرزندان خود را ندارم; امّا خانواده شوهرم قصد دارند با زور فرزندانم را از من بگیرند. آیا آنان چنین حقّى دارند؟
ج ـ حسب شرع و قانون، حقّ نگهدارى طفل بعد از فوت پدر، مطلقاً با مادر است. 7/3/69
(س 1178) آیا حضانت فرزند (لقیط) ایجاد حقى علیه لقیط مى کند؟
ج ـ حقى علیه لقیط پیدا نمى کند، مگر در صورتى که نیت رجوع به بذل و انفاق کرده باشد. 25/12/83
(س 1179) آیا اگر کسى لقیطى را برداشت، ولایت بر طفل پیدا مى کند یا باید ولایت را از حاکم شرع یا نماینده او بگیرد؟
ج ـ باید ولایت را از حکومت بگیرد. 25/12/83
(س 1180) کسى که بچه اى را برداشت، آیا حق دارد او را رها کند؟ در صورتى که بچه تلف شود حکم چیست؟
ج ـ حق ندارد او را رها کند و باید او را به حکومت تحویل بدهد. 25/12/83
(س 1181) آیا مادر در ایّامى که حضانت طفل با وى است مى تواند طفل را از محلّ سکونت ولى، به صورت قهرى، موقتاً یا دائماً خارج کرده و یا در محلّ سکونت خودش که با محلّ سکونت ولى، فاصله دارد نگهدارى نماید ؟
ج ـ جایز است; امّا نباید باعث صدمه روحى زدن به پدر طفل گردد. 25/12/83
(س 1182) اگر پدر طفلى که در حضانت مادر است ضمن عقد لازم اجازه دهد که اگر مادر، شوهر نیز نمود، حضانت وى ساقط نگردد، این شرط چگونه است؟
ج ـ با فرض رعایت مصلحت طفل، صحیح است. 20/2/83
(س 1183) در خصوص اهداء جنین درمورد زوجهاى نابارورکه تخم آماده شده در محیط آزمایشگاه در رحم زن نازا کاشته مى شود مسائل فقهى که مطرح مى شود، در مورد حق ارث و حضانت است; لذا مستدعى است نظریه خود را در این مورداعلام بفرمایید.
ج ـ حضانت براى آنها تکلیف است و اعانت بر برّ، بنابراین با حضانت پدر و مادر متفاوت است; چون در مورد سؤال، هر کدام که حضانت را انتخاب کنند، حضانت برایش جایز است و دیگرى حق منع ندارد و در برّو احسان، دعوى و نزاع بى وجه است; وامّا آثار فرزندى و قرابت از ارث و محرمیت و غیر آن بر آن فرزند بار نمى شود، چون ظاهر مورد سؤال، آن است که جنین، خارج از رحم از اسپرم و اُوول ـ یعنى غیر از زوج و زوجه ـ تهیه شده و فرزند آن ها محسوب نمى گردد. آرى زن صاحب رحم اگر بعد از ولادت، فرزند را شیرداد، به حکم رضاع و این که شیر از حمل بوده ظاهراً مادر رضاعى او محسوب مى شود ومحرم مى باشد; و ناگفته نماند که این گونه فرزندها که از زنا و عمل نامشروع به دنیا نیامده اند احکام حلال زاده را دارند نه حرام زاده. در خاتمه براى روشن شدن حکم بقیه موارد اگر مورد نیاز باشد، به استفتائات پزشکى این جانب «مسائل تلقیح» مراجعه فرمایید. 8/11/81
(س 1184) آیا مى توان کودک را از سرپرستى پدر ومادر کودک آزار ـ که در مراجع قانونى به اثبات رسیده است ـ خارج کرد؟
ج ـ به عنوان دفع منکر و آزار و اذیت، نه تنها جائز است، بلکه واجب مى باشد; لکن به هر حال باید و به هر نحو ممکن آنها را وادار به عمل به تکلیف واجب حضانت و تربیت نمود تا هم به تکلیف و وظیفه واجب خود عمل نمایند وهم بار و زحمت فرزنددارى ـ که آنها سبب آن بوده اند ـ به عهده دیگران نیفتد. 20/11/ 82
(س 1185) اگر ضمن عقد لازم یا توافق در طلاق بائن، بین زوجین شرط شود که حضانت طفل مشترک بر عهده دیگرى باشد. آیا من له الشرط یا من علیه الشرط مى تواند از آن سر باز زند و مطالبه طفل را نماید؟
ج ـ چون این شرط، شرط تفویض حق و نقل اختیارات خودش به غیر مى باشد، بعد از آن که اختیارات را به طرف داد، قابل تخلّف نمى باشد و نمى تواند کودک را از او بگیرد. 21/8/81
(س 1186) شخصى فوت مى کند و پدر و مادر خیلى پیر، زوجه وسه تا فرزند صغیر باقى مى ماند، در صورت وجود حق ولایت پدر بزرگ بر صغیران و حق حضانت براى مادر، پدر بزرگ قادر بر قیمومیت و سرپرستى مولّى علیهم نیست، آیا حق قیمومیت صغار به مادر تعلق مى گیرد یا خیر؟
ج ـ به نظر این جانب، با فوت پدر، ولایت بر صغار حق مادر است نه جدّ; امّا چون حسب قانون و نظردیگران ولایت با فوت پدر باجدّ است، درصورت مرقوم رفع اشکال بضّم امین است که جدّ را کمک کند و آن امین را مى شود مادر قرار دهند. 3/9/81
(س 1187) اگر گرفتن فرزند از مادر پس از اتمام مدت حضانت وى موجب ورود صدمات روحى یا روانى غیر قابل تحمل و یا بیمارى مادر شود، گرفتن فرزند جایز است؟
ج ـ اگر گرفتن فرزند بعد از تمام شدن مدت حضانت مادر از او موجب حرج و مشقتى باشد، به حکم نفى حرج و مشقت، پدر نمى تواند فرزند را از او بگیرد و حق الحضانه پدر با «لاحرج» مادر از بین مى رود; آرى اگر نگرفتن براى پدر هم حرجى باشد، مسئله تزاحم حرجین پیش مى آید که خود مسئله دیگرى و بحث دیگرى را مى طلبد. 28/3/80
(س 1188) حد شرعى تنبیه چیست و بیش از آن چه حکمى دارد؟
ج ـ در راستاى ادب و تربیت کودکان توسط والدین، تنها زدن حد اکثر پنج ضربه ویا شش ضربه نه زیادتر، آن هم با انحصار راه تربیت به آن و در مسیر جلوگیرى از فساد اخلاقى و ارتکاب کارهاى ناشایست و به شرط این که ضربه به طور سخت و موجب زخم شدن و یا تغییر رنگ پوست نباشد اجازه داده شده; وناگفته نماند با آن که امروز تربیت اولاد و رشد استعدادهاى آنان خود داراى رشته بسیار با اهمیت و داراى علما و متخصصین مى باشد، نیاز به تنبیه بدنى ـ که معمولاً مانع از تربیت و رشد استعدادهاست ـ بسیار نادر بوده و هست، و بر همه قدرت هاى تبلیغى و فرهنگى است که راه هاى احسن تربیت و ادب و فرهنگ را تبلیغ نموده تا طبعاً پدران ومادران مهربان و همه مربیان از آن استفاده کنند و راه کودک آزارى مسدود گردد، و باید همگان را به سیره رسول گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) در جلوگیرى از تربیت و ادب هنگام غضب و خشم متوجه ساخته تا ادب وتربیت همراه با عاطفه وحاکمیت عقل و علم و خرد انجام گیرد، چرا که حالت خشم و غضب در هنگام ادب و تربیت، همه جهات عقلانى و علمى و انسانى تربیت را مستور نموده و پرده و حجاب سخت وآهنینى بر روى همه آنها قرار مى دهد که نعوذ باللّه منه. 20/11/82
(س 1189) کودک آزارى در شرع به چه مواردى اطلاق مى شود؟ و حکم شرعى والدین کودک آزار چیست؟
ج ـ تشخیص نسبت به محاکم، با قانون است و نسبت به خود افراد بین خود و خدا موارد آن معلوم و روشن است، گرچه دارى موارد مختلفه است و همه آنها حرام است; چون آزار به انسانها بدون تفاوت در آزاردهنده و آزارشونده و مراتب آن به حکم عقل و شرع حرام است. 20/11/82
(س 1190) آیا بوسه مادر یا پدر به لب پسر بچه اشکال دارد؟
ج ـ بوسه پدر ومادر به فرزند خود که اظهار علاقه و محبّت است فى حدّ نفسه مانعى ندارد و جائز است چه به صورت و چه به لبها باشد. 9/4/82
(س 1191) همان طورى که مستحضرید این روزها پدیده مذموم (کودک آزارى) به شکل گسترده اى در جامعه رایج شده است، لذا به منظور کمک به شناسایى و کنترل این آسیب اجتماعى، دیدگاه ها و رهنمودهاى حضرت عالى مى تواند ما را یارى نماید .
ـ با عنایت به این که درصد زیادى از موارد کودک آزارى درمحیط امن خانه اتفاق مى افتد، آیا شرع مقدس، والدین را در انجام این عمل ضد انسانى، مخیر دانسته است؟
ـ کودک آزارى از سوى والدین، ازنظر شرع مقدس جایز است یا حرام؟
با توجه به عنایت ویژه حضرت امام(قدس سره) درخصوص اجتهاد به روز، آیا امروز که مسئله کودک آزارى در حال تبدیل شدن به یک بحران در جامعه است، مى توان یک راهکار یا حکم شرعى را براى رفع این مشکل به کار گرفت؟
- آیا تغییر قانون حمایت از کودکان و نوجوانان (که تا حدى والدین را درتنبیه کودک مجاز دانسته است) اشکال شرعى دارد؟
ج ـ جواب سؤال علاوه بر روشن بودنش، ازخود سؤال هم معلوم مى باشد; چون هیچ شرع و قانونى چه رسد به شرع مقدس اسلام که دینى الهى است، آزار انسان ها چه رسد به کودکان مظلوم و بى پناه آن هم درمحیط دربسته خانه را اجازه نداده و نمى دهد، و عقل و نقل و همه علما و فقها اجماعاً آن را حرام و معصیت و گناه و ظلم و ایذاء مى دانند; و ناگفته نماند که به حکم اطلاق ادله حرمت ظلم و اذیت، فرقى بین ایذاء جسمى و روحى نمى باشد و هر دوى آن ها حرام است و مرتکبش به علاوه از ضمان و لزوم جبران خسارت و ضرر وارده به کودک، همانند ضرر به دیگران، مستحق تعزیر هم مى باشد. پس آزار کودکان از طرف والدین، جایز نبوده و مخیّر در آن نبوده و نیستند و کودک آزارى از طرف آن ها در شرع مقدس، حرام و معصیت مى باشد، بلکه عمده و غالب انواعش ـ اگر نگوییم همه اش ـ از معاصى کبیره است، این بود بیان حکم کلّى مسئله; وامّا راجع به رفع معضل مفروض درسؤال، قبل از مطلب بلند و بالاى نقل شده از فقیهى همانند امام امت(سلام اللّه علیه) راهکار جلوگیرى از آن مانند راهکارهاى جلوگیرى از ظلم به دیگران در اسلام پیش بینى شده و بر همگان مخصوصاً دولت مردان قانونگذارى و اجراء، تشکیل محاکم، جلو گیرى از ایذاء و به فریاد چنان مظلومان بى پناه رسیدن، واجب شرعى و عقلى است، بلکه بر آن ها بعلاوه ا ز تکلیف، یک حق هم مى باشد چون هر مظلومى بر حکومت، حق رفع ظلم از خودش را دارد و حکومت باید جلوى هر گونه ایذاء و اذیت را گرفته و عدالت را اجراء نماید، و مسئله حمایت، قاعدتاً همان حضانت و سرپرستى و تربیت کودک و حفظ بدن و روح و جان او مى باشد که بر پدر و مادر واجب شده است. آرى، در راستاى ادب و تربیت کودکان از طرف آن ها، تنها زدن حدّاکثر تا پنج ضربه و یا شش ضربه نه زیادتر، آن هم با انحصار راه تربیت به آن و در مسیر جلوگیرى از فساد اخلاقى و ارتکاب کارهاى ناشایست و به شرط این که ضربه به طور سخت و موجب زخم شدن و یا تغییر رنگ پوست نباشد، اجازه داده شده، و ناگفته نماند با آن که امروز تربیت اولاد و رشد استعدادهاى آنان خود رشته بسیار با اهمیت و داراى علما و متخصصین مى باشد، نیاز به تنبیه بدنى ـ که معمولاً مانع از تربیت و رشد استعدادها است ـ بسیارنادر بوده و هست و بر همه قدرت هاى تبلیغى و فرهنگى است که راه هاى احسن تربیت و ادب و فرهنگ را تبلیغ نموده تا طبعاً پدران و مادران مهربان و همه مربیان، ازآن راه ها استفاده کنند و راه کودک آزارى مسدود گردد، و باید همگان را به سیره رسول گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) در جلوگیرى از تربیت و ادب هنگام غضب و خشم متوجّه ساخت تا ادب و تربیت همراه با عاطفه و حاکمیت عقل و علم و خرد انجام گیرد; چرا که حالت خشم و غضب در هنگام ادب و تربیت، همه جهات عقلانى و علمى و انسانى تربیت را مستور نموده و پرده و حجاب سخت و آهنینى بر روى همه آن ها قرار مى دهد که نعوذ باللّه منه. 21/7/82
(س 1192) آیا درصورت ناتوانى پدر، نفقه فرزندان بر مادر واجب مى شود؟
ج ـ بر فرض ناتوانى پدر و جد پدرى و توانایى مادر، نفقه فرزند به عهده او مى باشد. 2/6/82
(س 1193) والدین در تربیت فرزندان تا چه اندازه حق تأدیب دارند، و آیا از دیه معاف هستند؟
ج ـ تأدیب باید به غیر از زدن انجام گیرد، و در صورت وارد آمدن ضربه اى به فرزند، دیه از آنان ساقط نمى شود. 2/6/82
(س 1194) معلمان و مربیان تعلیم و تربیت، تا چه اندازه در تأدیب مجاز و معاف از دیه هستند؟
ج ـ نباید کودک را مورد ضرب و اذیت قرار داد و تأدیب و تعلیم باید به غیر از چینن اعمالى انجام گیرد و به هر حال، دیه که به عهده انسان آمد، مانند بقیه دیون است که باید پرداخت شود و عسر، سبب سقوط آن نمى گردد. 2/6/82
(س 1195) آیا ولد زنا که از پدر و مادر ارث نمى برد، از نظر محارم و بعضى از نظر ازدواج با محرم ها و نگاه به محارم مانند مادر و خواهر و خاله و عمه و محارم دیگر و حق نفقه و حضانت، مانند اولاد حلال است و حکم اولاد حلال بر او بار مى شود یا حکم دیگرى دارد؟
ج ـ نسبت به نگاه باید احتیاط کرد و مانند حکم اجنبى و اجنبیه است; امّا نسبت به ازدواج، حکم حلال زاده را دارد و نمى تواند با محارم ازدواج نماید و نفقه و حضانت و امور دیگر از این قبیل به عهده همان پدر و مادر که زانى و زانیه هستند مى باشد، چون آن ها سبب پیدایش بوده اند پس باید او را محافظت کنند و مخارجش را بدهند. 19/3/80
(س 1196) چرا بعضى از فرزندان داراى پدر و مادر خوبى هستند و بعضى دیگر داراى پدر و مادر بد مى باشند؟ چرا خداوند بین آن ها فرق گذاشته است؟ مگر گناه آن فرزندى که دلش مى خواهد پدر و مادر خوبى داشته باشد چیست؟
ج ـ باید توجه داشت که بدى پدر و مادر، فقط زمینه ساز خوبى و بدى فرزند است نه علت تامه، مانند کلید برق که به محض زدن آن، لامپ روشن شود پس اعمال خوب و بدش در اختیار خودش مى باشد و چقدر فرزندان خوب بوده اند که از پدر و مادر بد پیدا شده اند و بالعکس (یخرج الحی من المیت). 28/3/80
(س 1197)) عقد خوانى پسر و دخترى در مورخه 11/11/78 جارى شده و تا مورخه 1/9/79 نامزد بوده اند و در تاریخ 2/9/79 عروسى و شب زفاف صورت گرفته و بعد از شب اول معلوم شده دختر حدود 9 ماهه حامله مى باشد و حالا پسر ادعا مى کند من تاکنون با دختر نزدیکى نکرده ام و فرزندى که در شکم دختر مى باشد از من نیست، و دختر نیز ادعا دارد که بچه از شوهرم مى باشد و هنگامى که نامزد بودیم با من هم خواب شده. حالا نظر مبارک را در این مورد استدعا دارم که به روایت استناد کنیم و یا این که اگر علم پزشکى بتواند در این خصوص نظر بدهد مبنى بر این که فرزند از نامزد دختر است و یا از شخص دیگر نیست. کدام نظر معتبرتر مى باشد؟ ضمناً وضعیت نگهدارى فرزند و مهریه زن چه حکمى دارد؟
ج ـ فرزند به حکم «الولد للفراش» ملحق به زوج است و فرزندش مشروع مى باشد و حلال زاده است، و بر زوج منکر است که با ادله و قرائن و شواهد قطعیه ثابت کند که امکان حمل از او وجود نداشته است; یعنى همه احتمالات حمل زن از نامزدش گرچه احتمال فوق العاده بعید هم باشد را باید با دلیل قطعى، عدم امکان آن ها را ثابت نماید; و مسئله علم پزشکى در مثل مورد سؤال و همه موارد قاعده «الولد للفراش و للعاهر الحجر» اگر برخلاف قاعده باشد، باید همه جهاتش از آزمایش و خبر آزمایش کننده و نظر پزشک و دیگر جهات، همه یقینى صددرصد باشد تا بتوان از قاعده وسیعه «الولد للفراش» رفع ید نمود، والا قاعده محکم است; و ناگفته نماند که مسئله دخول و مهر، تابع ضوابط خودش و اثباتش با طرق معتبره مى باشد و ملازمه اى بین قاعده و دخول نمى باشد و هر یک، از جهت ترتب آنان مستقل از یکدیگر مى باشد. 6/4/80
(س 1198) اخیراً فرزند ارشد این جانب که سن او 24 سال است و هنوز نان خور این جانب مى باشد از خواندن نماز، امتناع مى ورزد و با استدلال به این که چون نمى دانم نماز چه فایده اى براى من دارد، به این امر اقدام کرده است وفعلاً درارتش خدمت سربازى خود را طى مى کند و مخارج زندگى خویش را از این جانب تأمین مى کند. این امر سبب ناراحتى فراوان براى من وخانواده ام شده است. حتى گاهى هم تصمیم به قطع مستمرى ایشا ن گرفتم و حتى شدت ناراحتى گاهى مرا مصمّم مى کند که او را به خانه راه ندهم. خواهشمند است تکلیف این جانب را در ادامه کار روشن فرمایید. دادن مستمرى و معاشرت با ایشان با این که علاقه پدر و فرزندى وجود دارد، چه حکمى دارد؟
ج ـ مانعى ندارد و بلکه لازم است، و با معاشرت و خیرخواهى دوستان شاید بتوانید او را به راه راست و صراط مستقیم هدایت نمایید، و الاّ با لج کردن و اعتنا ننمودن معمولاً نه تنها بهتر نمى شود، بلکه ممکن است بدتر هم بشود. و به هر حال این گونه سؤالها و فکرها امروز به نسبت، زیاد وجود دارد و با دوستى و محبّت شاید بتوان آن را در فرزندان از بین برد نه با دشمنى و عناد. 10/8/82
(س 1199) این جانب یک فرد روستایى مى باشم. چند سال پیش، فرزند پسرم در سانحه تصادف جان خود را از دست داد و این جانب قیم دو فرزند صغیرش شدم. با توجه به این که این دو کودک، مادر و پدر ندارند این جانب به عنوان پدربزرگ، سر پرستى آن ها را به عهده گرفتم. لذا به علت تحصیل آن دو مجبور شدم از روستابه شهر عزیمت کنم، البته در فصل کشاوزرى به روستا بازگشته و درفصل تحصیل این دو صغیر بنابه اجباربه شهرستان باز مى گردم و درآمدى را که خداوند از کشاورزى نصیب من مى کند، خرج خود و این دو کودک مى کنم، و با تمام شدن این درآمد، از حقوقى که پدر آن ها برایشان گذاشته خرج مى کنم; با توجه به این که این جانب مردى بى سواد مى باشم و نمى توانم حساب و کتاب این خرج کردن ها در محلى یادداشت کنم، حال شما بفرمایید که آیا این جانب مى توانم از حقوق پدر این دو صغیر در راه این دو و خودم خرج کنم یا خیر؟
ج ـ ولىّ صغار، مجاز در هر عملى و کارى که به مصلحت آنها است مى باشد و مى تواند در اموال آنها با رعایت مصلحتشان، هرگونه تصرّفى را انجام دهد، خلاصه او صاحب اختیار است، لکن با رعایت مصلحت صغار.15/11/81