جدیدترین اخبار و قوانین حقوقی (علی فتحی وکیل پایه یک دادگستری و مدرس دانشگاه )

حقوقی ----------- از تمام بازدیدکنندگان عزیز و گرانقدر التماس دعا دارم

اندک بررسی جرایم بر علیه امنیت ملی و توضیحات سنجابی عضو جداشده از منافقین

 

 

اندک بررسی جرایم بر ضد امنیت ملی و خارجی کشور از منظر قانون مجازات اسلامی  :

 ماده 498 قانون مجازات اسلامی : هرکس باهرمرامی ، دسته ، جمعیت یاشعبه جمعیتی بیش از دونفردر داخل یا خارج از کشور تحت هراسم یا عنوانی تشکیل دهد یا اداره نماید که هدف آن برهم زدن امنیت کشور  باشد ومحارب شناخته نشود به حبس از دو تا ده سال محکوم می شود.

تعریف محاربه : قانونگذار در تعریف محارب می گوید هرکس برای ایجاد رعب وهراس وسلب آزادی وامنیت مردم دست به سلاح ببرد محارب ومفسد فی الارض می باشد واز این تعریف استفاده می شود که در صدق محاربه لازم است شخص محارب انگیزه ایجاد رعب وهراس عمومی را داشته باشد.

ماده 183: هرکس که برای ایجاد رعب وهراس وسلب آزادی وامنیت مردم دست به اسلحه ببرد محارب ومفسد فی الارض میباشد.        
شرح فقها: درتعریف محارب گاهی به تجربد وسلاح وگاهی به حمل سلاح وگاهی آشکار ساختن آن تغبیر کرده اند وظاهرا مقصود همگی آنان یک چیز است وآن عبارت ازهمان داشتن سلاح ودست بردن به آن می باشد، به منظوراین که دیگران را بترساند هرچند تهدید کننده ، شخص واحدی بوده باشد چنانکه مرحوم صاحب جواهر درشرح قول محقق که می فرماید(لاخافة الناس)) اضافه می فرمایند ((ولوواحد علی وجه یتحقق به صدق ازاده الفساد فی الارض)) وتردیدی نیست که قصد اخافه در تحقق محاربه لازم است واین که بعضی از فقها فرموده اند:مجرد ظاهر کردن سلاح برای تحقق محاربه کافی است هرچند قصد تهدید واخافه وجود نداشته باشد صحیح نخواهد بود ودلیل براین که محاربه یکی از حدود شرعیه است آیه شریفه است که می فرماید: ((انماجزا الذین یحاربون الله ورسوله یسعون فی الارض ان یقتلوااوویصلبوااوتقطع ایدیهم وارجلهم من خلاف اوینفوا من الارض ذلک لهم خزی فی الدنیا ولهم فی الاخره عذاب عظیم)).[1]وقانونگذار عنوان مفسد را نیز یکی از عناوین مستقل قرارداده وحکم محارب را درباره آن جاری می نماید چنان که خواهد آمد.
تبصره 1- کسی که برروی مردم سلاح بکشد ولی دراثرناتوانی موجب هراس هیچ فردی نشود محارب نیست.
شرح فقها:در ثبوت حکم محاربه درصورتی که کشنده سلاح ضعیف باشد وعمل وی موجب هراس ووحشت نشود اختلاف کرده اند. محقق درشرایع می فرماید:وفی ثبوت هذا الحکم للمجرد مع ضعفه عن الا خافه تردد اشبهه الثبوت ویتجزی بقصده.
یعنی در ثبوت این حکم برای کسی که سلاح بکشد ولیکن ناتوان از اخافه باشد ترددی هست واشبه آن است که حکم مزبور برای وی ثابت است وبه قصد وی اکتفا می شود،ومستندی راکه از آیه مذکور وروایات وارده در باب محاربه وارد شده است،واین استدلال راچنین پاسخ داده اند که فرض مزبور مندرج تحت عمومات مذکور نیست زیرا شخص مذکور به دلیل این که ازانجام هرگونه عملی ناتوان است عمل وی از تحت عمومات خارج است.

بدون تردید بنا به تعاریف آمده درقانون وفقه دست بردن به اسلحه ویا به عبارتی مبارزه مسلحانه با نظام اسلامی مصداق محاربه را خواهد داشت که در ما نحن فیه اگر اقدامات انجام گرفته برعلیه نظام بجز مبارزه مسلحانه باشداز جمله وارد شدن در دسته جات وجمعیتها ازبعد تبلیغی ویا جاسوسی بر علیه نظام ویا فعالیت به نفع بیگانه برعلیه کشور ویاسرقت اسناد ومدارک سری وخیلی محرمانه ، سیاسی ، نظامی وامنیتی مصداق مادتین 500و501 و502 و503 ق. م.ا را در بر داشته و محکومیت حبس طولانی مدت را بدنبال دارد البته از ادوار قدیم از قانون حمورابی گرفته تا هخامنشیان وساسانیان بزرگترین ونابخشودنی ترین جرایم مدبوط به خیانت به کشور وپادشاه بود واغلب مجازات آنها کندن پوست فرد مجرم ورها کردن آن زیر آفتاب تا بمیردو بستن از چند سو به چند اسب تا موجب پاره گی اعضاء بدن گردداکنون نیز در اکثر کشورها اعم از سکولار وغیرسکولار خیانت به کشور وجاسوسی مجازات علیهده ای را در بردارد چه رسد به دست بردن به سلاح که اغلب حکم آن اعدام است وبرای ماموران وکارمندان دولت اعم از نظامی وامنیتی تشدید مجازات را نیز در بر دارد وحتی اگر به علت بی مبالاتی موجب دستیابی دشمن به اسناد ومدارک واطلاعات گردد نیز با فقدان عنصر معنوی صرف تحقق عنصر مادی شخص مرتکب مستوجب مجازات وفق ماده 506 ق.م. ا به علت تخلیه اطلاعاتی خواهد شد شایان ذکر است اکثر جرایم در صورت جمع سه عنصر مادی ، معنوی ، قانونی که گویی یک مثلث با سه ضلع ویا به عبارتی سه عنصر مستوجب اعمال مجازات خواهد بود چنانچه یک ضلع در مثلث نباشد نمی توان نام ان را مثلث نامیدواگر یک عنصر از سه عنصرذایل گردد جرم ارتکابی قابل مجازات نخواهد بود.

لذا درهرحال درصورت نبود شاکی خصوصی که حتی حاکم  نیز نمی تواند حق اولیای دم وبه عبارتی حق الناس را نادیده بگیرد ودر عفو وبخشش جلب رضایت شاکی خصوصی واولیای دم لازم وضروری است .

درغیر اینصورت حتی محارب ومجرم سیاسی  به نظر بنده امکان عفو عمومی یا خصوصی وجود داشته باشد.

درمانحن فیه به نظر می رسد ان دسته از منافقین ومعاندین با نظام جمهوری اسلامی ایران توبه کنند و از کرده خود پشیمان گردند به صورتی که برای نظام قضاء فریب خوردگی وتوبه با امعان نظر به اعمال مجرمانه ارتکابی نسبت به نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران امکان ایجاد شرایط بازگشت به آغوش اسلام که دین رفعت وگذشت باشد فراهم گردد از جمله ان شخصی به نام سنجابی که به شرح زیر نحوه خروج از سازمان و ورود به کشورمان را شرح می دهد، میسر گردیده است .

البته چون در هرحال بعضا خیلی از افراد و اعضا منافقین کسانی هستند که بعد از جنگ تحمیلی با فریب و نیرنگ جذب این سازمان ضد مردمی شدند و فرصت اعمال تروریستی و ... را نداشته و صرفا فقط عضو ساده بوده و هیچ عملی به صورت مادی بر علیه اشخاص حقیقی که موجب امکان شکایت انها باشد فراهم نشده و جنبه عمومی داشته  باشد نظام میتواند عفو انها را فراهم و امان به انها بدهد مشروط بر توبه حقیقی  نه اینکه به صورت نفوذی دوباره وارد کشور گردیده و اعمال خود را تکرار نمایند که انشاا سربازان گمنام و سلحشور کشورمان در راستای ماموریتشان اقدام مقتضی رامبذول خواهند فرمود که تاکنون به لطف این عزیزان با وجود شرایط متشنج غرب و شرق و در حال حاضر شمال کشورمان  امکان هرگونه اعمال تروریستی را به منافقین و.. نداده و حتی جرات شروع به این اقدامات که هر روزه در عراق و.. شاهد هستیم را به خود راه نداده اند که لازم است همین جا به این عزیزان افتخار و قدردانی و برای سلامتی این عزیزان دعا نمائیم .

انسان برای جهاد و مبارزه نظامی ویا سیاسی بدون تردید هدفی را دنبال میکند یکی مدعی برای دفاع از وطن صرف نظر از حاکمیت می جنگد دیگری برای باورها و اعتقادات خود جهاد میکند و بعضی ها همه اهداف متعالی را برای مبارزه انتخاب میکند حال منافقین برای چه اهدافی جوانان بی اطلاع را با فریب و نیرنگ پذیرش و در مقابل مردم و کشور خود قرار میدهتد و مردم بی گناه کشورمان از یک بقال در اوایل انقلاب در ترور های کور که فقط چون ریش داشته و در نماز جماعت شرکت میکرده گرفته تا ترور روسای فقید و نمونه کشورمان و سلاح کشیدن بر روی مردم عادی و رو در رویی در خط مقدم با تحویل گرفتن قسمتی از خط مقدم در زمان جنگ بر علیه نیروهای خودی دوشادوش دشمنان و بعثی ها که این اقدامات نه تنها برای کشور مبارزه تلقی نمیگردید بلکه به دشمن بعثی جهت تسلط دشمن به وطن مادری کمک های نظامی و اطلاعاتی میدهد و دست به اسلحه برای رو در رویی با مردم خود میبرد شگفتا که برای ادامه حیات ننگین دست به دامن کشورهای میشوند که عملا با مردم ایر ان اعلام جنگ نموده اند اما از این عده  کسانی بوده اند که فریب خورده اند و انسان معصوم نیست و عوامل محیطی و خانوادگی و.. نیز دست به دست هم داده تا متاسفانه فردی را به عضویت سازمان منافقین در بیاورند و عده  کمی از منافقین هستند که از اقدامات خود  بر علیه مردم ایران در ترور و یاری رساندن به دشمنان و کستن افراد بی دفاع و غیر نظامی همچون شیعیان جنوب عراق و کرد عراقی  پشیمان نیستند و این همان مصداق ایه شریفه که به قلب ها و گوش ها و.. مهر زده شده منظور نه حقایق راببینند و نه درک بکنند و نه بشنوند و انقدر در گناه و خون جوانان بیگناه غرق شدند که خارج کردن خود از باتلاق جهالت کاری است بیهوده و غیر ممکن .

به یاد داریم حمله نظامی منافقین و عملیات مرصاد از غرب کشور با ماشین الات اهدایی غربی ها در زمان حساس که از جنوب نیروهای مسلح تحت فشار نظامیان بعثی بودند و مصادف بود با حمله مستقیم امریکا به ناوهای جنگی ایران در خلیج فارس و دادن جزیره بوبیان توسط کویت به عراق در راستای ازاد سازی فاو و.. و نهایتا پذیرش شکست در تنگه ای که قبلا نیز بابلیها به حکومت هخامنشیان به بهانه واهی حمله و در گردنه ای که به گردنه آناهیتا معروف شد پسر ارشد پادشاه بابل با یکصدهزار نیرو به توسط کورش و گارد جاوید خود که بالغ بر 14 هزارنفر با یاری والی وقت کرمانشاه که در تعطیلات تابستنانی در هگمتانه ( همدان امروزی ) حضور داشتند  شکست سختی را به بابلیها تحمیل و بهانه ای شد برای کورش جهت فتح بابل که موجبی شد برای ازادی 100 هزار یهودی در بابل که بخت النصر انها را به اسارت گرفته بود ( امروز بجای قدردانی از ملت ایران به جهت رهانیدن نیاکانشان از اسارت ننگین در مقابل مردم ایران قرار گرفته و از هیچ دسیسه ای فرو گذار نیستند هرچند انان مدعی هستند مخالف مردم ایران نیستند مخالف دین اسلام دینی که لانه زنبوری انها را در مدینه بتوسط ابوتراب از هم پاشید و اثاری از قلعه خیبر نماند انها قصد انتقام فقط از اسلام را اگر  داشتند چرا با عربستان و قطر و برخی کشورهای مسلمان هزینه براندازی حاکمیت شعیه در ایران را بر عهده میگیرند  و بیت المال مسلمین را بر علیه مسلمانان شیعه در اشکارا هزینه میکنند(وارد کردن دلارهای نفتی ریئس اطلاعات قطر به مصر جهت حمایت از کاندید  ریاست جمهوری سکولار مصر و پرداخت اجرت قتل عام مردم بی گناه سوریه  به گروهای مسلح آنهم به دلار و کمک سه میلیون دلاری به نمایندگانی که اقدام به دادن رای مخالف به  نخست وزیر شیعه عراق مالکی  نمایند و قول تامین هزینه میلیاردی حمله به ایران به امریکا از سوی عربستان قافل از اینکه رژیم سلطنتی عربستان و قطر بدون تردید در اینده ای نزدیک به توسط و بپاخیزی و اتقلاب مردمی و مساعدت هم پیمانان غربی شان بعد از گذشتن تاریخ مصرفشان همچون مبارک  فرو خواهد پاشید )پس اهداف انها یکی است انتقام از شیعه و پیروان امام علی ع  که جز مردم ایران و شیعیان لبنان مردم دیگر متصور نیست را در سر دارند هرچند مردم شیعه ایران در کنار برادران مومن اهل تسنن همچون مردم فلسطین برای مبارزه با دشمنان خواهند بود و این را در عمل ثابت نموده اند  و براندازی رژیم سوریه نیز داخل در این تراژدی است  اینها  نکات مهم و اساسی است که باید مردم ایران توجه نمایند و در این راستا از مزدوران و منافقین برای شایعه پراکنی و ایجاد یاس و نا امیدی و گرفتن اطلاعات سری با نفوذ این دسته از وطن فروشان خائن در مناطق حساس و امنیتی  و ... سود می جویند اما غافل از اینکه  و مکرو مکرالله والله خیر الماکرین حال انکه نمی دانند مردم ایران مسلمان و تا اخرین نفس برای ارزش های اسلامی خود خواهند ایستاد اگر ان زمان علی ع درب خیبر را شکست امروز شیعیان علی ع قلعه دوباره ساخته شده خیبر را در تلاویو فرو خواهند ریخت و دوباره با شیرخدا پیمان خواهند بست برای پایداری دین اسلام و نام اسلام جان ناقابل را فدای ارمانها و باورهای دینی خود خواهند نمود و بدرستی که غرب و اربابان رژیم اشغالی این را درک کرده و تنها خطر موجود را ایران میدانند و بس ملتی که دست خالی با رهبری امام توانست رژیم منحوس پهلوی را با وجود حمایت تمام کشورهای غربی شکست و فراری دهد مبارزه فعلی یک تمرین نظامی بیش نیست و شیعیان علی ع در جنگ 33 روزه لبنان گوشه ای از آن را به نمایش گذشته و بنیان سست عنکبوت گونه بازماندگان جنگ خیبر را لرزاندند .  ) اری تاریخ تکرار شد و منافقین نتوانستند از ان گزدنه عبور کنند و مفتضحانه شکست خوردند منافقین در پایگاه اشرف به نیروهای خودی نیز رحم نکرده و بدون محاکمه افراد خود را به بهانه نفوذی و.. تحت شکنجه و محاکمه های متعدد قرار داده و برای بقا مسئولین این سازمان تمام  اقدامات غیر انسانی را مورد امتحان قرار دادند به قول یک دیکتاتور معروف قرن  دشمن شرافتش از منافقین و مزدوران و جاسوسان یک کشور بیشتر است مردم  ایران چه خسارتهای مادی و معنوی از این سازمان متحمل نشده اند ولی به نظر میرسد ایران اسلامی اهتمام خود را در ایجاد شرایط عفو و بخشش برای ان دسته از اعضا فریب خورده که واقعا از اقدامات خود نادم و حاکمیت نظام اسلامی راقبول می نمایند با شرایطی به انجام تا به امان دادن آن دسته که فریب ان سازمان پوشالی را خورده  و اکنون پشیمان و نادم هستند معمول نماید اکنون اعترافات یکی از رهبران منافقین به عرض میرسد.( نقل از منبع ذیل )

 

در سال ۸۲ چند نفر رسماً و علناً اعلام کردند که قصد جدایی از سازمان را دارند که به دستور رجوی با قرص سیانور کشته شدند، اما اعلام بیرونی کردند که آن‌ها در بمباران کشته شده‌اند، پرونده‌های آن‌ها دست من بود.
 فارس: مریم سنجابی عضو شورای رهبری سازمان منافقین مدتی است که از این سازمان جدا شده است. وی با بیان خاطرات تلخ خود طی ۲۵ سال حضور در کمپ اشرف و برخورد نزدیک با سران فرقه، به تغییر ماهیت این سازمان طی سالیان دراز پرداخته که در آن تنها یک فرد به نام مسعود رجوی بر تمام شئون سازمان مسلط شده و آن را هر طور که می‌خواست هدایت می‌کرد بدون آنکه به اصول اولیه شکل گیری سازمان توجهی داشته باشد که مهم‌ترین آن‌ها ارتباط گسترده با آمریکا است که زمانی تحت عنوان استکبار از آن یاد می‌شد. شرایط کمپ اشرف، نحوه جذب نیرو‌ها در سازمان، بازداشت‌های گسترده در دهه ۷۰ و همکاری با سازمان سیا در دوران حضور آمریکا در عراق از جمله موضوعاتی است که این عضو سابق شورای رهبری سازمان منافقین به آن اشاره کرد که مشروح آن از نظر خوانندگان می‌گذرد.

فارس: نحوه ورود شما به سازمان چگونه بود؟

سنجابی: من از فاز سیاسی هوادار سازمان بودم و با تبلیغاتی که صورت می‌گرفت در دوران دبیرستان و به وسیله برادرم در ۱۵ سالگی جذب سازمان شدم. در سال ۶۳ از سازمان جدا شدم اما مجدداً سال ۶۵ در عراق به سازمان پیوستم.
 

فارس: در سازمان چه فعالیت‌هایی داشتید؟

سنجابی: مانند هر فرد تازه وارد به سازمان، چند سال اول را در بخش نظامی آموزش دیدم، حدود ۱۵ سال در قسمت اداری و پرسنلی بودم و اطلاعات و آمار و ارقام پرسنلی دست من بود، چند سال در اطلاعات بودم و چند سال هم در قسمت‌های اداری و پشتیبانی مشغول بودم.

فارس: چه زمانی عضو شورا شدید؟

سنجابی: سال ۸۰ عضو شورای رهبری شدم که البته ۶ سال پیش از آن یعنی در سال ۷۴ عضو شورای ملی مقاومت بودم که تشکیل شده از گروه‌های مختلف بود اما تصمیم گیری در سازمان تنها مربوط مسعود رجوی است.

فارس: شورای رهبری چه فعالیت‌ها و مسئولیت‌هایی دارد؟

سنجابی: ‌ تقریباً هیچ. رهبر سازمان حتی یک جلسه کاری و تصمیم گیری با اعضای شورای رهبری نمی‌گذاشت، ‌ چرا که سازمان فرقه‌ای اداره می‌گردید این شورا فقط یک اسم و برای تبلیغات بیرونی بود که مثلاً سازمان دمکراتیک اداره و به زنان احترام ویژه گذاشته می‌شود و آن‌ها در تصمیم گیریهای سازمان نقش فعال دارند. رجوی اعلام می‌کرد که ما ۶۰۰ نفر عضو شورای رهبری داریم که همین عدد نشانگر باطل بودن این شورا بود، زیرا به طور کلی ۹۰۰ زن در سازمان حضور داشتند که ۶۰۰ نفر آن‌ها در شورا بودند. تصمیم گیری در لایه‌های مختلف در سازمان محدود به حدود ۲۰ نفر است و به طور خاص تصمیم گیری اصلی و نهایی سازمان غیر از رجوی فرد دیگری نیست. هر فردی در سازمان بر خلاف سخنان رجوی سخنی یا تفکری داشت در مقابل جمع تخریب و تحقیر می‌شد. حتی مریم رجوی هم در اداره سازمان تصمیم گیرنده نیست و همه تصمیمات به مسعود ختم می‌شود.

با آغاز انقلاب ایدئولوژیکی در سازمان، رجوی اعلام کرد که مریم رجوی مسئول اول سازمان است و من هم به عنوان رهبر عقیدتی طرح‌های خود را به او ارائه می‌دهم. در صورتیکه هیچگاه این موضوع محقق نشد و هر سال قدرت تصمیم گیری مسعود با رویکردی که در پیش گرفته بود افزایش یافت و افرادی که هم دوره رجوی بودند به تدریج به حاشیه رانده شدند.

مهدی افتخاری یکی از آن‌ها بود که خلع درجه شد و به یک عضو عادی تبدیل شد، و همین اواخر در وضعیتی بسیار بد مرد و یا محمد حیاتی که الان مانند یک عضو عادی ایزوله و ادامه حیات اجباری می‌دهد.

مسعود به طور پیچیده و گام به گام همه مرد‌ها که به نوعی با اختلاف نظر پیدا کرده بودند را از شورای رهبری کنار گذاشت در حالیکه تعدادی از آن‌ها با وی هم دوره بودند و اکنون بالاجبار مشغول کارهای عادی و حاشیه‌ای هستند.


فارس: افراد اعتراضی به این موضوع نداشتند؟

سنجابی: ‌ اعتراض داشتند و به دلیل همین اعتراضات به حاشیه رانده شده و در جمع‌های چند صد نفری مورد مواخذه و تحقیر قرار می‌گرفتند.

فارس: ‌ چه شد که تصمیم به خروج گرفتید؟

سنجابی: ‌ از سال ۵۷ و ۵۸ که با سازمان آشنا شدم از روی علاقه و این احساس که سازمان آزادی خواهی، ایجاد جامعه بی‌طبقه توحیدی و صداقت را آرمان خود قرار داده بود، اما باید اعتراف کنم در این سال‌ها چیزی از این آرمان‌ها باقی نمانده بود.

تمام افراد از اولیه‌ترین حقوق انسانی محروم بودند. کسی اجازه تماس با خانواده نداشت، انجام تماس تلفنی و ارتباط با بستگان و استفاده از کانال‌های ماهواره‌ای و تلویزیونی کاملاً ممنوع بود. افراد اجازه داشتند سالی یکبار در مراسم عید و تحت کنترلهای شدید با اقوام درجه یک خود ملاقات کنند، افراد زیادی بودند که سال‌ها با هیچیک از اقوام خود دیداری نداشتند و تنها زمان فوت یکی از افراد خانواده اجازه داشتند تماس بگیرند. هر کس در خواست تماس با خانواده‌اش را داشت، تحقیر می‌شد. ازدواج ممنوع بود و افراد متاهل پس از سال ۶۸ از هم جدا شدند. بچه‌ها را از خانواده‌ها جدا کردند و به خارج فرستادند که بسیاری از بچه‌ها در این بین گم شدند.

در سال ۷۰ حدود ۸۲۰ بچه از ۲ هفته تا ۴ ساله به خارج فرستاده شدند. این کودکان را بین خانواده‌های هوادار‌ و هر کس که آن‌ها را می‌پذیرفت تقسیم کردند، حتی به انجمن‌های خیریه سپرده می‌شدند. تعدادی را که قبول نکرده بودند در کمپینی نگهداری می‌کردند که پس از آنکه بزرگ شدند برای کار به اشرف بازگردانده شوند. بسیاری از آن‌ها در هنگام بازگشت به کمپ اشرف و آغاز فعالیت‌های نظامی زیر ۱۶ سال بودند. یکی از ادعاهای رجوی این است که چرا بچه‌های زیر ۱۸ سال را وارد ارتش می‌‌کنند، اما باید گفت بسیاری از بچه‌هایی که از اروپا به اشرف بازگردانده شده و سلاح به آن‌ها دادند زیر ۱۸ سال بودند.

آن‌ها جزو بی‌اعتماد‌ترین و ریزشی‌ترین نفرات سازمان بودند و به اجبار آنجا بودند، اما به دلیل اینکه خانواده‌ای نداشتند و پدر و مادرشان در اشرف بودند مانند محکومان در این کمپ زندگی می‌کردند. از آنجا که در پرسنلی فعالیت می‌کردم از بسیاری از مسائل دورنی سازمان آگاهی داشتم.

وقتی شورای رهبری تشکیل شد اولین چیزی که به هر عضو اعلام شد این بود که اجازه خروج از سازمان را ندارند و هر کس خارج شود حکمش مرگ است و باید با قرص سیانور خودکشی کند.

کشتن افرادی که قصد جدایی داشتند با سیانور و اعلام شهادت آن‌ها

در سال ۸۲ مینو فتحعلی و مهری موسوی رسماً و علناً اعلام کردند که قصد جدایی دارند و با دستور رجوی با قرص سیانور کشته شدند اما اعلام بیرونی کردند که آن‌ها در بمباران کشته شده‌اند، پرونده‌های آن‌ها پیش من بود.

سال ۷۳ شاهد زندان‌های درونی سازمان بودم و خودم در آن سال زندانی شدم.

خروج از سازمان تنها در سال ۶۵ تا ۷۲ آزاد بود، اما از آنجا که سازمان به صورت فرقه‌ای اداره می‌شود از آن سال تاکنون اجازه خروج به هیچ فردی داده نشده است. از سال ۷۲ تا ۸۱ که صدام سقوط کرد رسماً ابلاغ شد هر کس قصد خروج دارد باید یکسال در مکان‌هایی خاصی مانند بازداشتگاه نگهداری‌ و پس از آن به ابوغریب منتقل می‌شد.

علی قشقاوی چند سال در ابوغریب بود و سلطانی نیز ۷ سال در بازداشتگاه‌های اشرف بسر برد.

نفراتی داشتیم که تا مرز ایران آمدند اما به وسیله استخبارات عراق دستگیر و به اشرف بازگردانده شدند. سال ۷۳ مقامات سازمان ترسیدند که نکند برخی افراد نفوذی باشند. این موضوع باعث به راه افتادن موج بازداشت داخلی شد که حدود ۵۰۰ نفر از مردان و ۱۰۰ یا ۲۰۰ نفر از خانم‌ها را در بازداشتگاه‌های موقت زندانی کردند که خود من یکی از آن‌ها بودم. ما چند ماه زیر ضرب و شتم فشار زیاد بودیم تا اعتراف کنیم نفوذی ایران هستیم که این موضوع بر هیچ پایه‌ای استوار نبود و بدون اینکه دلایل مستندی داشته باشند این اتهامات را به ما وارد می‌کردند.

این موضوع تنها برای اعمال قدرت و فشار از سوی مسئولین سازمان به افراد صورت می‌گرفت. در زندان‌ شلاق و کتک زیادی خوردم بطوریکه ۲ هفته بستری بودم و آن زمان بود که اعتمادم را به سازمان از دست دادم زیرا زندگی خود را‌‌ رها کرده بودم تا در سازمان باشم اما اینگونه رفتار‌ها و تحقیر‌ها را مشاهده می‌کردم.

به افراد بازداشتی در آن سال‌ها کدهای SF زده بودند که این کد‌ها در پرونده‌ها ماند. ۶ نفر در آن دوران در بازداشتگاه‌ها و هنگام شکنجه کشته شدند. قربانعلی صادقی یکی از آن‌ها بود که از شدت کتک و جراحات وارده روی دست بچه‌ها جان داد.

بعد‌ها قتل ۲ خانم و ۶ مرد را که در پرونده‌های آن‌ها نفوذی قید شده بود، مشاهده کردم. در ادامه فشار هر روز بیشتر می‌شد؛ سازمانی که در ابتدا و به اختیار خود وارد آن شده بودیم، دیگر حق خروج از آن را به کسی نمی‌داد و دائم تحت نظر و کنترل بودیم که نفوذی نباشیم. طبق قوانینی که هر سال سخت‌تر می‌شد، افراد باید از خانواده خود جدا شده و بچه‌هایشان را در ایران می‌گذاشتند و بدون هیچگونه تماس و ارتباطی با خانواده.

افراد در این ساختار وتشکیلات فرقه‌ای از ساعت ۵ صبح تا ۱۱ شب کار می‌کردند. کاری که هیچ آرامشی در قبال آن نبود. هر روز ۲ ساعت نشست انتقادی داشتیم، و سه تا چهار ساعت مواخذه که شما درست کار نمی‌کنید و افراد در رابطه با کار‌هایشان مرتباً تحقیر می‌شدند.

مریم رجوی در اروپا در مورد آزادی زنان و لزوم رعایت حقوق آن‌ها تبلیغات زیادی دارد در حالیکه در کمپ اشرف دقیقاً بر خلاف آن عمل می‌شود و افراد از اولیه‌ترین حقوق انسانی خود محرومند. می‌توان گفت که در کمپ اشرف محروم‌ترین افراد زنان هستند. تردد در اشرف برای زنان باید ۲ نفره صورت می‌گرفت و بسیاری محدودیت‌های دیگر. خود کمپ اشرف شامل بخش‌های مختلفی بود که دور آن‌ها سیم خاردار کشیده شده بود. برای خروج از آن مقر‌ها و ورود به بخش دیگر باید برگه‌هایی به نام ویزا تهیه می‌کردیم که عبور و مرور با آن‌ها صورت می‌گرفت تا مبادا بدون اطلاع مسئول مستقیم اقدامی یا عبور و مروری صورت بگیرد که همه این‌ها ناشی از ترس رجوی از فرار اعضا بود که این دقیقاً برعکس شعارهایی بود که در مورد آزادی داده می‌شد.

جذب افراد به نام کار و زندگی خوب در اروپا

فارس: کار جذب افراد در سازمان چگونه بود؟

سنجابی: ستادی به نام ستاد داخلی در سازمان وجود دارد. افراد این ستاد به هر نحوه ممکن به ایران زنگ زده و تلاش می‌کردند افراد را جذب کنند. افرادی که دنبال کار یا ماجراجویی هستند یا اعتراضاتی نسبت به سیستم حکومتی ایران داشتند که جذب سازمان می‌شدند. به آن‌ها می‌گفتند به ترکیه بیایند و سازمان برای آن‌ها پاسپورت تهیه کرده و با پشتیبانی مالی در یک کشور اروپایی می‌توانند کار و زندگی کنند. به آن‌ها می‌گفتند ما شما را پشتیبانی مالی می‌کنیم و فقط باید ۶ ماه در کمپ اشرف یک دوره آموزشی ببینید و پس از آن می‌توانید به کشورهای اروپایی بروید که این ۶ماه را هم حتی در ایران به آن‌ها نمی‌گفتند و وقتی طعمه‌ها به ترکیه می‌رفتند این حرف را می‌شنیدند. افرادی که در ترکیه نگران سرنوشت و وضعیت خود بودند وارد کمپ اشرف ‌شده و آنجا ماندگار می‌شدند. افراد و خانواده‌های جوانی که وارد اشرف می‌شدند یک هفته بعد اجازه ملاقات با یکدیگر را نداشتند و پس از آن در ریل فرقه قرار گرفته و همسران خود را طلاق می‌دادند.

ارزش‌های فرقه این بود که نباید زن یا شوهر داشته باشید و بچه ممنوع است. تماس با خانواده یک کار پست و بی‌ارزش تلقی می‌شد چرا که اعضای سازمان برای مبارزه و انقلاب باید تلاش کنند که این موضوع حاصل سالیان دراز کار فرقه‌ای بود. از سال ۶۷ که انقلاب ایدئولوژیک شد تا به حال روزانه نشست هست که در آن افراد در بمباران فکری قرار می‌گیرند که واقعاً شستشوی مغزی است.

کاربرد کلمه منافق تا چند ماه پیش برای من حساسیت زا بود، اما با مقایسه رفتار‌ها و گفتار سران سازمان بشدت به آن اعتقاد قلبی پیدا کرده‌ام.

تغییر سیاست رجوی در قبال آمریکا پس از سقوط صدام

فارس: سیاست رجوی در عراق پس از سقوط صدام و ورود آمریکایی‌ها چه تغییراتی کرد؟

سنجابی: پایه‌های این سازمان بر آن استوار بود که این تشکیلات ضدامپریالیسم و ضد آمریکایی است، اما پس از سقوط صدام و ورود آمریکایی‌ها یک شبه دیدیم که چهره‌ سازمان عوض شده و همه کتابهایی که علیه آمریکا بود، نابود و ۲ سرود «سرکوچه کمین است» و «نبرد با آمریکا» حذف شد. دستور شبانه دادند که همه کتاب‌ها جمع آوری و سرود‌ها حذف شود و بعد به دیدار مقامات آمریکایی رفتند. جلسات هفتگی با آمریکایی‌ها در اشرف برگزار می‌شد که در آن اطلاعات به آن‌ها می‌دادند، درست مانند ستون پنجم.

هیچ اصولی نمانده که رجوی زیر پا نگذاشته باشد. دشمنی با ‌آمریکا جزو اصول اساسی سازمان بود اما به یکباره این تغییر رویکرد را دیدیدم.

رجوی بخش سیاسی سازمان را به مدت ۲ ماه بسیج کرد که شبانه‌روز از افراد ایرانی که در عراق کار می‌کردند جاسوسی کنند و در پایان این مدت ۳۵ هزار نام از تجار، بازرگانان و افراد عادی ایرانی که در عراق بودند لیست شده و تحت عنوان مزدوران ایران از سوی مسعود رجوی در اختیار مقامات آمریکایی قرار گرفتند. خوش‌خدمتی‌هایی که رجوی برای دولت آمریکا کرد بسیار زیاد بود بطوریکه وقتی واحد‌های آمریکایی مستقر در اشرف قصد ترک این کمپ را داشتند اطلاعات بسیار زیادی از مسعود رجوی گرفتند تا به اصطلاح با دست پر به آمریکا بازگردند.

۲۰ هزار دلار برای سخنرانی به سود سازمان در آمریکا

همکاری و استخدام رسمی مقامات سابق آمریکایی مانند بازنشستگان سازمان CIA از سوی سران سازمان که به طور علنی نیز در شبکه سیمای آزادی اعلام می‌شد، از جمله فعالیت‌های دیگر رجوی بود. امروز بیشتر مقامات سابق و اسبق امنیتی آمریکا که پرونده‌های جنایی زیادی در منطقه دارند، از سازمان حمایت می‌کنند که این یک موضوع شرم‌آور است. این استخدام‌ها تماماً در قبال دریافت میلیون‌ها دلار از سازمان صورت می‌گرفت، بطوریکه برای هر سخنرانی در حمایت از سازمان و علیه جمهوری اسلامی بیش از ۲۰ هزار دلار دریافت می‌کردند.

تصور می‌کردیم که مسائل سازمان محور و کانون توجه عالم است
 

فارس: اعضای سازمان با توجه به قطع ارتباط به مدت طولانی با دنیای بیرون نسبت به آنچه تصوری دارند؟

سنجابی: افراد در سازمان طی سالیان دراز ارتباطی با دنیای بیرون ندارند بطوریکه جز سیمای آزادی هیچ شبکه دیگری وجود ندارد و بسیاری از افراد سازمان از اینترنت یا تلفن همراه چیزی نمی‌دانند. تمام اخبار منتشر شده از این شبکه هم مربوط به اخبار سازمان بود بطوریکه ما تصور می‌کردیم موضوع سازمان یکی از مسائل محوری جهان است و وقتی از سازمان جدا شدیم، دیدیم که در هیچ شبکه جهانی نامی از سازمان نیست.

گدایی از ساعت ۴ صبح تا ۱۲ شب برای سازمان در اروپا

فارس: سازمان در اروپا چه فعالیت‌هایی دارد؟

سنجابی: فعالیت‌های مختلفی دارند، اما عمده فعالیت‌هایشان تبلیغی است. جمع‌آوری اعانه یکی از فعالیت‌های همیشگی آنهاست. افرادی که در اروپا زندگی می‌کردند وقتی به اشرف می‌آمدند می‌گفتند که ما در اروپا بیچاره‌تر از ساکنین اشرف بودیم. آن‌ها از ساعت ۴ صبح تا ۱۲ شب در خیابان‌ها از ایرانیان و ساکنان آن مناطق به نام‌های مختلف از جمله کمک به کودکان جنگ عراق و ایران که خانواده‌های خود را از دست دادند گدایی می‌کردند.

عده‌ای دیگر، کار تبلیغی و جذب نفرات (ایرانیان مقیم خارج) برای سازمان را به عهده داشتند. آنجا به هیچ عنوان در مورد وضعیت واقعی اشرف سخنی ذکر نمی‌شد و با تبلیغات دروغین فراوان تلاش می‌کردند تا هوادار جذب کنند. اگر توانستند به اشرف بفرستند، اگر نشد در اروپا برای سازمان کار کنند و اگر این نیز می‌سر نشد، به عنوان هوادار سازمان در تجمعات شرکت کنند.

کار کردن روی سناتور‌ها و مقامات خارجی برای لابی‌گری و حمایت بین‌المللی از سازمان بخش دیگری از فعالیت‌های اروپایی و آمریکایی سازمان بود که با صرف هزینه‌های میلیون‌دلاری حاصل می‌شد.

فارس: وضعیت زندگی شما پس از جدا شدن از سازمان چطور است؟

سنجابی: ‌ من حدود ۲۵ سال از دنیای بیرون خبری نداشتم. می‌گفتند هرکس از سازمان جدا شده و به ایران بازگردد در ایران اعدام خواهد شد. بعد‌ها متوجه شدیم که به اعضای سازمان عفو خورده است که این حاصل کار کار‌شناسی از سوی نظام ایران بود چرا که مقامات ایرانی فهمیده بودند که ۹۰درصد افراد سازمان قربانی بوده‌اند. از سال ۸۰ به بعد ۸۰۰ نفر از سازمان جدا شدند که با این عفو بسیاری از آن‌ها جذب جامعه ایران شدند. پس از فرار از اشرف عملا دیدم با من رفتار انسانی شد و کارهای من با حضور وکلای حقوقی پیگیری شد و حتی با خانواده من تماس گرفتند و آن‌ها را به عراق آوردند تا با هم ملاقات کنیم و با کارهایی که صورت گرفت من با انتخاب خود وارد ایران شده و جذب جامعه شدم که از این بابت خدا را شاکرم.

تمام تلاش و تصمیم من این است که فجایع رخ داده در کمپ اشرف را بازگو کرده و اطلاعات خود را در اختیار دیگران قرار دهم تا در دام این فرقه گرفتار نشوند.

افشاگری و روشنگری در مورد این فرقه از اهداف اصلی من است تا چهره و ماهیت واقعی رجوی را روشن کنم. ما در سازمان از احترام به شخصیت و حقوق و آزادی خود محروم بودیم اما پس فرار از سازمان و حضور در عراق وسپس بویژه در ایران، این احترام و آزادی را دیدم که مرا دگرگون کرد. در سازمان ناسزا، توهین و فحاشی به اعضاء به منظور تخریب و تحقیر آن‌ها امری رایج و متداول بود و این موارد باید برای مردم گفته شود تا آن‌ها با ماهیت واقعی فرقه رجوی آشنا شوند.