جدیدترین اخبار و قوانین حقوقی (علی فتحی وکیل پایه یک دادگستری و مدرس دانشگاه )

حقوقی ----------- از تمام بازدیدکنندگان عزیز و گرانقدر التماس دعا دارم

شرایط و احکام وصیت

هو الحکیم

شرایط واحکام  وصیت

اشتراط وجود موصى له

معتبر است در صحّت وصیت: وجود موصىله در زمان وصیت تا زمان موت موصى؛ پس وصیت براى معدوم، مثل میّت در حال وصیت یا حمل زنى که آن حمل معدوم باشد در زمان وصیت، صحیح نیست. و این در وصیت به عینْ ظاهر است و آن منحصر است به حبس و وقف، و جارى نیست در وصیت وهبه و نحو اینها.

مستثنیات از اشتراط وجود

و اما وصیت به ثمره متجدّده درخت براى اولاد تا پنجاه سال مثلاً، که هرکدام از بطونْ تلقّى ملک از موصى نمایند با کفایت اهلیت وجود در موصىبه و در موصىله ، و هم چنین وصیت براى حمل متجدّد که به او اعطا شود نه به نحو تملیک حمل، و هم چنین وصیت براى محتمل الوجود در حال وصیت به نحو تعلیق بر وجود در حال موت موصى، پس ثبوت اجماع در آنها معلوم نیست، و مقتضاى اطلاقات وصیت، صحّت آنها است؛ اگر چه احوط، اخذ نتیجه به عنوان وصیت عهدیّه است که: به متجدّد از اولاد فلان به ترتیب، ثمره فلان بستان را اعطا نمایند، تا رعایت اطلاق معقد اجماع منقول بشود.

وصیت براى وارث

وصیت براى وارث و غیر وارث، نافذ است از ثلث متروکات، و گاهى اوّل افضل از دوّم است؛ و آنچه نفى آن مى نماید، محمول [است] بر وصیت براى وارثْ بدل از ارث یا به ازید [از] ثلث، یا تقیّه.

وصیّت براى غیر مسلم

وصیت براى اهل ذمّه جایز است. و در نفوذ وصیت براى حربى ـ مطلقا یا خصوص قریب از آنها ـ یا عدم نفوذ، خلاف است؛ حرمت تقویت کفر و تمایل به ایشان، مشترک است بین حربى و اقسام آن و ذمّى؛ و ممکن است در مورد تحریم، نافذ نباشد؛ لکن وصیت غیر معنونه به مودّت دینیه، داخل در اطلاقات است؛ پس جواز وضعى خالى از وجه نیست، و تکلیفى مختلف است، و فرق آن با هبه در حال حیات، ظاهر نیست.

وصیّت براى مملوک غیر

وصیت براى مملوکِ غیر، نافذ نیست؛ و فرقى بین اقسام مملوک در این حکم نیست؛ پس قِنّ ومدبَّر وامّ ولد ومکاتَب مشروط یا مطلق قبل از اداى مال الکتابه، در این حکم مشترکند؛ و تکسب مکاتب به تکسبات مشروعه صحیحه، مانعى ندارد؛ لکن این گونه تکسبِ او نافذ نیست به حسب ادله معتبره. و اگر مملوکِ غیر مکاتبى بود که بعض او آزاد شده باشد، یا آنکه مملوک اصلاً بعض او آزاد بود از غیر جهت مکاتبه، به مقدار نصیب او از حرّیت، وصیت نافذ است؛ پس اگر نصف او آزاد است، نصف موصىبه مال او است.

وصیّت به ثلث مال براى مملوک خودش

اگر وصیت کرد به ثلث مال خودش براى مملوک خودش، پس اگر قیمت ثلث، اکثر از قیمت آن مملوک باشد، عتق مى شود و بقیه ثلثْ دفع به او مى شود.

و اگر اقل از قیمت او باشد، پس اگر تفاوت به نصف قیمت او نرسد، سعى مى نماید در اداى تفاوت و تمام او عتق مى شود؛ و اگر به نصف رسیده باشد، پس در بطلان وصیت و صحّت آن بالزوم سعى در بقیه قیمت، خلاف است؛ و قول ثانى که منسوب به عامه متاخرین بلکه به مشهور است و موافق اطلاق رضوى است، خالى از رجحان نیست.

و اظهر عدم فرق در وصیت بین تعلق به ثلث مشاع در مجموع یا ثلث معیّن یا موافق ثلث مجموع از معیّن است، در حکم مذکور براى وصیت به ثلث براى مملوک خودش.

و آیا عتق کل مملوک یا بعض آن با استسعاء در بقیه، از قبیل اختیار عتق است، یا حکم به انعتاق شرعى است بدون احتیاج به صیغه ؟ محل تأمل است؛ احوط اوّل است.

و اگر وصیت به 150 مثلاً بود و قیمت 200 و ثلث 100 بود، ملحق است به صورتى که قیمت، دو مقابل موصىبه است؛ و وصیت به ازید از قیمت نصف، کالعدم است؛ و سعى و بطلان، مبنى بر دو قول متقدّم است.

و آنچه مذکور شد در وصیت براى مملوک موصى، اختصاص به قِنّ ندارد و جارى در مدبَّر است؛ پس اجتماع تدبیر با وصیت براى مدبّر، ممکن است و مجموعْ از ثلث تنفیذ مى شود و مثل وصیت واحده محسوب مى شود [و] اگر ثلث وسعت به هر دو نماید، منعتق مى شود به تدبیر و اعطا مى شود موصىبه به او. و اگر ثلث ناقص بود، در بقیه سعى مى نماید براى ورثه مادام [که] حریت به مجموع دو وصیت از نصف متجاوز باشد یا مطلقا اگر تفصیلِ متقدّم در تدبیر، جارى نباشد نزد اهل تفصیل.و در صورت اختلاف حکم تدبیر و وصیت براى مملوک به مالى و عدم وفاى ثلث به مجموع، احتمالِ ابتداى به سابق مثل وصایاى مختلفه براى موارد مختلفه، قائم است.و در صورتى که تدبیر بشود و وصیت به جزء مشاع او براى او بشود و مال دیگرى نباشد براى موصى، پس وصیتها از ثلث تجاوز نمى نمایند و بنا بر جریان تفصیل در تدبیر، باطل مى شود وصیتهاى مستلزم استسعاء. و در صورت اجتماع وصیت براى مملوک با تدبیر او، احتیاجى به صیغه عتق نیست.و جارى است در مکاتَبِ موصى، آنچه ثابت است براى مملوک قِنّ او؛ پس لازم بقاى کتابت بعد از موت مالک، بر او است مال الکتابه و براى او است موصىبه در مقدار ثلث ترکه که شامل مال الکتابه است؛ پس زاید از موصى به ـ که ازید از ثلث نیست ـ بر مال الکتابه، اعطا مى شود به موصىله بعد از انعتاق او و در فرض نقصان بر او براى انعتاق، تمام بقیه مال الکتابه با باقى مانده از قیمت او است، و اظهر اوّل است و احوط اکثر است براى موصى له.

عتق منجّز در مرض موت

اگر به صورت تنجیز عتق کرد مملوک خودش را در مرض موت و بر او دین بود و غیر از مملوک مذکور مالى نداشت، پس بنابر خروج عتق منجز از ثلث اگر قیمت عبد دو مقابل دین بود به طورى که عبد مالک سدس قیمت شود به عتقى که از منجز ملحق به وصیت باشد، سعى مى نماید در پنج سدس دیگر که سه سدس مال دیان ودو سدس مال ورثه است و تماما منعتق مى شود.

و اگر قیمت او کمتر از ضِعف دین است، پس محل خلاف است بطلان عتق مذکور یا صحّت و استسعاء، مثل فرض متقدّم. و منسوب در «مسالک» به اکثر متاخرین، ثانى است و آن موافق با قواعد است و با اطلاق صحیح در وصیت که لازم آن عدم تفصیل در منجز است، چنانچه لازم تفصیل در منجز، ثبوت آن در وصیت است با بُعد تقیید صحیح و بُعد تفکیک وصیت از منجّز در صورت قول به تفصیل در آن، پس اخذ به روایت که موافق با قواعد و منسوب به جماعت مذکوره است، احوط است. و هم چنین اتحاد حکم وصیت و منجز در ثبوت تفصیل و عدم آن، منسوب به مشهور بین متأخّرین در «ریاض» است؛ پس در هر دو مقام، نفى تفصیل احوط است.

وصیت براى مکاتَب غیر

اگر وصیت کرد براى مکاتَبِ غیر که مطلق باشد و قدرى از مال الکتابه را ادا نموده باشد، پس به قدر حریت از وصیت مالک مى شود؛ و نصف او اگر آزاد شده، نصف موصىبه را مالک مى شود، و احتیال به تملیک ضِعف براى تملک نصف مؤثّر است. و در وصیّت براى جزء حُرّ، اظهر تملک تمام موصىبه است مگر قرینه اى بر مساوات با تملیک مکاتب باشد.

وصیّت براى ام ولد خودش

اگر وصیت کرد براى ام ولد خودش، موصىبه از ثلث تنفیذ مى شود و عتق او از نصیب ولد است یا از وصیت، [و] در صورت عدم کفایت یکى در عتق تمام او، از هر دو عتق مى شود؛ واگر کافى باشد، محتمل است تخییر مجتهد در اخذ به هر کدام از دو روایت مشهوره در عمل، اگر چه رجحانِ موافق قواعد که انعتاق از نصیب ولد است، خالى از وجه نیست.

و هم چنین تخییر و رجحان در بدء به اعمال هر سبب از آن دو ووقوع زیادتى در دیگرى در صورت عدم کفایت یکى از آن دو جارى است؛ و در این تقدیر، زیادتىِ موصىبه، اعطا مى شود به  ا؛ چنانچه در این تقدیر که ترجیح انعتاق از نصیب ولد است، اصل انعتاق به ملک عمودین ـ یعنى جزئى از آن به سبب ارث ـ است، و زایدْ انعتاق او به نصیب ولد از مجموع متروکات است؛ و اگر باز هم احتیاج به سعى براى ورثه داشت، از موصىبه مأخوذ مى شود و سعى در زاید بر آن اگر باشد مى شود.

حمل اطلاق وصیّت بر تساوى

اطلاق وصیت محمول بر تساوى است و عدم فرق بین ذکر و انثى و قریب و بعید و متوافقَین در ارث و متخالفَین مثل اعمام و اخوال یا ابن و بنت. و اگر قرینه اى بر تفضیل بود، متّبع است اگر چه دال بر تفضیلِ مفضول باشد؛ کما اینکه اگر بگوید: «على کتاب اللّه »، محمول بر تفضیل در متفاضلین در ارث به همان نحو است.

وصیّت بر جماعت محصور و غیر محصور

اگر وصیت کرد بر جماعتى محصور، محمول بر تسویه مى شود. و اگر غیر محصور بودند، محمول بر مصرفیّت ایشان مى شود؛ و صرف در بعضى، اگر چه به اقل جمع نرسد، مُجزى است.

وصیّت براى اقربا

اگر وصیت کرد براى «اقربا» او، پس آنکه عرفا قریب او است، مصرفیت دارد؛ هم چنین خویشان و نزدیکان او، بدون فرق بین وارث و غیر و ذکر و انثى و مسلم و کافر، مگر قرینه اى بر تخصیص باشد، یا آنکه استفاده استیعاب از قرینه بشود، که محمول بر حدّ محدود از اقربا مى شود، نه هر که عرفا قریب است.

وصیّت براى قوم و عشیره خود

اگر وصیت کرد براى «قوم» خود، پس منصرف است به طایفه خاصه که موصى از آن گروه است، مثل ترک و کرد و عرب و فارس. و اگر در هر یک از اینها شعب و اصناف مختلف معروفین باشد، به جامع قریب معروف عرفى محمول مى شود، مثل صحرایى و متوطن؛ و به اختلاف آرا و مذاهب و دسته بندى عقیدتى هم متعین مى شود. و اگر براى «عشیره» خود وصیت نماید، به قبیله اى که اقرب جامع است بین خویشاوندان محمول مى شود.

وصیّت براى همسایه ها

و اگر براى «جیران و همسایه ها» وصیت کرد، محمول بر متصل به حایط خانه از اطراف مى شود یا خصوص آن کسانى که از اینها از درب منزل اشتراک در معبر دارند تا حدى که معبرْ تغییر نماید، اگر چه به چهل ذراع نرسد یا از آن بگذرد.

وصیّت براى اهل بیت خودش

اگر وصیت نماید براى «اهل بیت» خودش، داخل است آنچه اصل یا فرع مضاف به صاحب خانه است از اولاد و آبا و اجداد، از ذکور و اناث. و اوسع یا اضیق محتاج به قرینه است، مثل عرف بلد موصى.

وصیّت براى حمل موجود در حال وصیت

وصیت براى حمل موجود در حال وصیت، صحیح است و مراعى به انفصال و ولادت او در حال حیات است؛ پس اگر منفصل شد بعد از موت، وصیت باطل است؛ و اگر منفصل شد با حیات، وصیتْ صحّت آن، مکشوف است، و در این صورت نماءِ متخلّل، مال موصىله است.واگر بعد از ولادت با حیات، وفات نمود، وصیتْ مالِ وارث آن حمل است؛ و با قبول ولى از جانب حمل بعد از وصیت، پس اگر بعد از ولادت با حیات وفات نمود، وارثِ حمل، مالکِ موصى به مى شود به ارث، نه بوصیت تا حاجت به قبول وارث داشته باشد، یا آنکه رد او مبطل باشد.

وصیّت براى فقرا

اگر وصیت کرد براى «فقرا» بدون قرینه اى، محمول است بر فقراى اهل دین و مذهب موصى؛ پس وصیت مسلمان براى فقراى مسلمین، و وصیت مجوس براى فقراى مجوس است؛ و هم چنین وصیت امامى براى فقراى امامیه [است]، مگر با قرینه توسعه یا تضییق.

اعتبار اتصاف به صفت در حال موت

اگر موصى له موصوف به صفتى در وصیت بود، پس عبرت، به اتّصاف در حال موت است، نه حال وصیت؛ پس کافى است اولىِ فقط، نه دومىِ فقط.

وفات موصىله قبل و بعد از قبول

اگر موصى له قبل از موصى وفات نمود، پس اگر قبل از قبول وفات کرد، گذشت انتقالِ حق تملک با قبول، به ورثه موصى له ؛ و هم چنین اگر وفات نماید بعد از فوت موصى و قبل از قبول. و اگر بعد از قبول، وفات نمود، منتقل مى شود ملک موصى به، به وارث موصىله ، به ارث، بدون احتیاج به قبول وارث، بنابر اکتفاى به قبول در حیات موصى، چنانکه گذشت اختیار آن؛ و به هر حال وصیت باطل نمى شود به موت موصى له قبل از موصى مادام که موصى رجوع ننماید از وصیت خود.

و در صورت تمامیّت ملک موصى له قبل از موت او و انتقال موصى به به وارث او، اگر وارثى نداشت، به وارث عام او منتقل مى شود، یا آنکه به موصى و وارث او عود مى نماید، یا آنکه وصى تصدق مى نماید با اذن حاکم ؟ وجوهى است، مقتضاى احتیاط، توافق بر اخیر است، و اظهر اوّل است. و در صورتى که موروث، حق تملک با قبول باشد و قبول محقّق نشده باشد و وارث خاصى نباشد، تأمل است و مورد احتیاط است در مذکور در سابق.

وصیّت بدون تعیین مصرف و با آن

اگر وصیت کرد مقدارى را براى شخصى و تعیین مصرف نکرد، مالک مى شود با قبولْ آن را. و اگر تعیین جهت کرد، معیّن مى شود صرف در آن جهت؛ و با تخلف، ضامن مى شود.

وصیت به مالى براى سبیل اللّه  تعالى

اگر وصیت کرد مالى را براى «سبیل اللّه »، صرف در موجبات ثواب اخروى مى شود، و صرف در جهادْ موافق احتیاط است.

وصیّت به ثلث بدون تعیین مصرف

و اگر وصیت به ثلث کرد بدون تعیین مصرف، صرف در وجوه برّ مى شود.

استحباب وصیّت براى خویشان

مستحب است وصیت براى خویشان اگر چه وارث باشند، بلکه مکروه است ترک آن براى غیر وارث از ایشان.

وصیّت براى اقرب

اگر وصیت کرد براى «اقرب»، محمول بر مراتب ارث مى شود، و اعطا نمى شود ابعد به حسب مرتبه با وجود اقرب به حسب آن، نه به معناى کیفیّت استحقاق و مساوات با مستحَق به ارث، بلکه ذکر و انثى در وصیتْ مساوى هستند. و عمّ و خال مطلقا مقدم هستند بر ابن عمّ و خال مطلقا، اگر چه فى الجمله در ارث معکوس است، یعنى ابن عم ابوینى مقدم است بر عمّ ابى، در ارث. و هم چنین اِخوه در وصیت مساوى هستند ابوینى و امى و ابى، به خلاف ارث.

 

منبع: مرکز نشر اثار مرحوم ایت الله بهجت مد ظله العالی http://www.bahjat.org/index.php/ahkam/jame/508-2011-09-07-13-07-52.html