ارتداد از منظر قران و احکام فقهی

 

درپاسخ به سئوال یکی از دانشجویان عزیزمبنی براین که درقرآن لااکراه فی الدین که همانا اجباری در پذیرفتن دین وجود ندارد ضمن این که این آیه مربوط به کسانی است که برای اولین بار درصدر اسلام قصدقلبی گرویدن به اسلام را نداشتند به نظرنازل گردیده است. حال آن که در سوره های دیگر از جمله آل عمران به شرح ذیل برگشتن ازدین اسلام دارای دستورات الهی است هرچنددرتورات وانجیل تحریف نشده پیروی واطاعت وقبولی شریعت آخرین پیامبربه نامهای عبری وپهلوی ، حتی برخی از کتب تاریخی به قلم هردوت وگزنفون نام حضرت محمد(ص) وحضرت علی (ع) به صراحت آمده است وبرای اهل دانش وتحقیق پوشیده نخواهدبود که حضرت محمد(ص) ودین اسلام ازطرف ادیان الهی لازم الطاعه  معرفی گردیده است نکته جالب این که حتی علیرغم مژده وخبرظهور حضرت مسیح درتورات آمده بوده وبرای خاخامها،  مسجل ومحرز بوده اما برای اینکه دین مسیح منافع مادی وثروت اتدوزی بزرگان یهودی را به مخاطره می انداخت عملا باحضرت مسیح به مخالفت برخواسته  واز دید مسیحیان ، یهودیها موجب شهادت وبه صلیب کشیده شدن آن پیامبرصلح وصفا ودوستی گردیده واختلاف در این زمینه وجود دارد هرچند اکنون به جهت حفظ مصالح لاوی های صهیونیستی که پشتوانه مالی کاخ سفید را تامین می نمایند درسیاست فعلی آمریکا در حمایت از آن رژیم را موجب گردیده ولی درمبحث دین با وجود اعتقاد کشتن حضرت مسیح به طریق فوق را معتقد هستند بنابراین تمام ادیان الهی وپیامبران اولوالعزم که از یک منبع الهی سرچشمه می گیرند نوید ظهور آخرین پیامبر ودین جهان شمول اسلام را به پیروان خود داده واندک تحقیق ومطالعه وتطبیق عقلی احکام اسلام که موجب رستگاری این دنیا وجهان آخرت می باشد آشکارخواهد شد چراکه اسلام لذت دنیوی درچهارچوب شرع را نیز علیرغم وعده بهشت برین را به مومنان تجویز نموده ، داده است،  حال آنکه دردین مسیح این لذایذ دنیوی از روحانیون دینی برداشته شده ، حال با اندک تامل برتری دین اسلام که کوچکترین نمونه آن به عرض می رسد مشخص می شود وتامل در محرمات و واجبات و حتی مستحبات ، کاملا تفاوتهای عقلی که یکی از منابع حقوق اسلام ویکی از منابع دین مسیح ویهود می باشد این برتری ها را عیان می نماید به امیدتوفیق روزافزون الهی درشناخت هرچه بهتر دین اسلام  وعمل واقعی به دستورات الهی ./.

 ارتداد از منظر قرآن کریم و احکام فقهی

 «ارتداد» در لغت‏به معنى بازگشت و رجوع چیزى به غیر خود است و گاهى به معنى صیرورت یعنى شدن است. در اصطلاح ارتداد یعنى حالت جدید اعتقادى که در مسلمانى با انکار یکى از اصول سه گانه دین یا نفى اصلى از اصول ضرورى دین رخ دهد به طورى که موجب انکار اصول سه گانه دین شود. رخ مى‏دهد در مفهوم قرآنى، ارتداد در صورتهایى همچون بازگشت از ایمان به کفر، برگشت از دین به کفر و نیز بازگشت‏به گذشته به کار رفته است.

در مورد شرطهاى لازم براى تحقق ارتداد، در آیات ویژه ارتداد به شرط اختیار اشاره شده است. همچنین در قرآن آثار سویى براى ارتداد بیان شده است، از جمله حبط اعمال و زیان در آخرت; غضب و خشم و عذاب خداوند; زینت‏یافتن اعمال زشت فرد مرتد به دست‏شیطان; عدم نصرت خداوند در هدایت مرتد; و نیز توجه لعنت‏خدا و ملائکه و همه مردم به مرتد. براى هر یک از این آثار سوء نمونه‏هایى در قرآن به چشم مى‏خورد. از جمله مواردى که قرآن کریم در خصوص مرتد از آن سخن به میان آورده، مساله توبه مرتد است. به موجب برخى از آیات مربوط به این موضوع، توبه مرتد به طور مطلق پذیرفته مى‏شود چه مرتد ملى و چه مرتد فطرى، چه زن و چه مرد. به موجب برخى از این آیات توبه مرتد در صورت تکرار پذیرفته نمى‏شود. در مقابل، روایاتى پذیرش توبه مرد مرتد فطرى را رد مى‏کنند که باید بین این آیات و آن روایات را به شکلى جمع نمود.

در مورد حکم فقهى ارتداد، از میان مجازاتهاى بیان شده براى مرتد، در قرآن به مساله پذیرش یا عدم پذیرش توبه مرتد و مجازات از بین رفتن پیوند زناشویى و ممنوعیت ازدواج اشاره شده است.

در فقه اهل سنت و بنا به راى برخى فقهاى شیعه، منافق و زندیق حکم مرتد را دارد. در قرآن آیاتى در خصوص ارتداد وجود دارد که در آنها از منافقان سخن به میان آمده و اختلاف نظرى که در تعابیر مربوط به منافق وجود دارد موجب اختلاف نظر در حکم فقهى منافق و زندیق شده است. از سویى مشرکان و اهل کتاب براى سوق دادن مسلمانان به سوى ارتداد تلاشهایى کرده‏اند و مسلمانان به واسطه ثبات در ایمان در برابر آنها پایدارى کرده و نقشه آنها را نقش بر آب نموده‏اند.

مفهوم ارتداد
معناى لغوى ارتداد در بسیارى از آیات به چشم مى‏خورد از جمله آیه «لا ترتدوا على ادبارکم فتنقلبوا خاسرین‏» مائده / 21 یعنى به پشت‏سر خود بازنگردید (عقب نشینى نکنید) که زیانکار خواهید بود. و نیز آیه «قال ذلک ما کنا نبغ فارتدا على آثارهما قصصا» کهف/64 یعنى موسى گفت: این همان است که ما مى‏خواستیم و آنها از همان راه بازگشتند در حالى که پى جویى مى‏کردند. در برخى از آیات قرآن این مفهوم در فعل ثلاثى مجرد «رد» (1) این ریشه یافت مى‏شود مثل «ان تطیعوا الذین کفروا یردوکم على اعقابکم‏» آل‏عمران/ 149 یعنى اى کسانى که ایمان آورده‏اید اگر از کسانى که کافر شده‏اند اطاعت کنید شما را به عقب باز مى‏گردانند. البته در این آیه معنى یاد شده به صورت متعدى به کار رفته است. برخى اوقات ارتداد به معنى لغوى شدن (صیرورت) به کار رفته است، مثل «فلما ان جاء البشیر القاه على وجهه فارتد بصیرا» (یوسف /96) یعنى هنگامى که بشارت دهنده آمد آن (پیراهن) را بر صورت او (یعقوب) افکند ناگهان بینا شد.

در این معنى فعل ارتد به معنى صار به کار رفته و ملحق به افعال ناقصه است.

«ارتداد» در اصطلاح یعنى «حالت جدید اعتقادى و تحول عقیدتى است که با انکار یکى از اصول سه گانه دین اسلام «توحید، نبوت، معاد) و یا نفى اصلى از اصول ضرورى دین که انکار آن به انکار اصول سه گانه منتهى شود به شخص مسلمان رخ مى‏دهد. (2)

مفهوم اصطلاحى ارتداد به صور گوناگونى در قرآن تکرار شده. گاهى از ارتداد به بازگشت از ایمان به کفر تعبیر شده مثل «ان تطیعوا فریقا من الذین اوتوا الکتاب یردوکم بعد ایمانکم کافرین‏» آل‏عمران /100 و نیز «کیف یهدى الله قوما کفروا بعد ایمانهم‏» (آل‏عمران /86 و نیز «اکفرتم بعد ایمانکم‏» (آل عمران / 106)

با توجه به این که در بسیارى از آیات قرآن متعلق ایمان توحید و نبوت و معاد بیان شده چگونگى تعریف اصطلاحى ارتداد توسط این آیات روشن مى‏شود مثل آیه «آمن الرسول بما انزر الیه من ربه والمؤمنون کل آمن بالله وملائکته وکتبه ورسله‏» (البقره /285) یعنى پیامبر به آنچه از پروردگارش به او نازل شده ایمان دارد و مؤمنان همگى به خدا و فرشتگان و کتابها و پیامبران وى ایمان دارند. و نیز آیه «ومن یکفر بالله وملائکته وکتبه ورسله والیوم الآخر فقد ضل ضلالا بعیدا» (نساء / 136) از این دو آیه و آیات مشابه آنها استفاده مى‏شود که متعلق ایمان همان توحید و نبوت و معاد است. کتب و رسل در اصل نبوت مى‏گنجند و ملائکه نیز به لحاظ آن که واسطه در وحى و نزول کتاب بر پیامبران مى‏باشند متعلق ایمان هستند. (3) این مدعا توسط بسیارى احادیث نیز تایید مى‏گردد، مثل سخن پیامبر صلى الله علیه وآله که فرموده‏اند: «الایمان ان تؤمن بالله و ملائکته و کتبه و رسله و الیوم الاخر» (4) یعنى ایمان آن است که به خدا و ملائکه وى و کتابها و رسولانش و روز قیامت ایمان بیاورى.

در پاره‏اى از آیات از ارتداد به برگشت از دین به سوى کفر تعبیر شده که همان مفهوم اصطلاحى ارتداد را به صورتى دیگر بیان مى‏کند. از جمله آیه «یا ایها الذین امنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یاتى الله بقوم یحبهم ویحبونه اذلة على المؤمنین اعزة على الکافرین یجاهدون فى سبیل الله ولایخافون لومة لائم‏» (مائده / 54) یعنى اى گروهى که ایمان آورده‏اید هر که از شما از دین خود مرتد شود بزودى خدا قومى که (بسیار) دوست دارد و آنها نیز خدا را دوست دارند و نسبت‏به مؤمنان سرافکنده و فروتن و به کافران سرافراز و مقتدرند به نصرت اسلام در راه خدا جهاد مى‏کنند و در راه دین از نکوهش و ملامت احدى باک ندارند.

در مفهوم اصطلاحى ارتداد گفته شده است که چنانچه انکار ضروریات مذهب از اصول و ارکان مذهب شیعه باشد فقط موجب خروج از مذهب شیعه است نه دین اسلام و برخى از فقهاء همچون صاحب جواهر تفصیل قائل شده‏اند بین این که اگر کسى شیعه باشد و ضرورى مذهب شیعه، مثل امامت را منکر شود انکارش موجب خروج از دین اسلام است و اگر غیر شیعه ضرورى مذهب شیعه را انکار نماید در این صورت ارتدادى صورت نگرفته و چنین فردى را مرتد نمى‏گویند. (5)

برخى از دانشمندان شیعه همچون فاضل مقداد (6) معتقد هستند که به موجب آیه یاد شده (مائده / 54) انکار نص در مورد حقانیت على علیه السلام موجب ارتداد است‏به دلیل آن که ضمن آیه، پنج مورد از خصوصیات و اوصاف على علیه السلام بیان شده که عبارتند از:

1 - یحبهم و یحبونه، خدا آنها را دوست دارد و آنها نیز خدا را دوست دارند این جمله قرآن همانند سخن پیامبر صلى الله علیه وآله است که در روز جنگ خیبر درباره على علیه السلام فرموده‏اند:

«لاعطین الرایة غدا رجلا و یحب الله و رسوله و یحبه الله و رسوله.» (7)

(2) اذلة على المؤمنین: نسبت‏به مؤمنین سرافکنده و فروتن هستند.

(3) اعزة على الکافرین: به کافران سرافراز و مقتدرند.

(4) یجاهدون فى سبیل الله: در راه خدا جهاد کنند.

(5) ولایخافون لومة لائم: از نکوهش و ملامت ملامت کننده‏اى هراسى ندارند.

به همین دلیل پس از این آیه، «انما ولیکم الله ورسوله والذین امنوا الذین یقیمون الصلوة ویؤتون الزکاة وهم راکعون‏» (مائده /55) که بى‏تردید در شان على علیه السلام نازل شده قرار دارد.

در بسیارى از روایات آمده است که آیه 54 سوره مائده در مورد على علیه السلام در فتح خیبر یا مبارزه با ناکثین و قاسطین و مارقین نازل شده و در روایتى آمده هنگامى که درباره این آیه از پیامبر صلى الله علیه وآله سؤال شد پیامبر صلى الله علیه وآله دست‏خود را بر شانه سلمان زد و فرمود:

«این و یاران او و هموطنان او» یعنى پیامبر صلى الله علیه وآله ایرانیان را به عنوان یاوران اسلام معرفى فرمودند و کوشش ایرانیان را براى پیشرفت اسلام پیشگویى نمودند. سپس پیامبرصلى الله علیه وآله فرمودند: «لوکان الدین معلقا بالثریا لتناوله رجال من ابناء فارس‏» در روایات دیگرى گفته شده است که این جملات درباره یاران حضرت مهدى (عج) نازل شده، که با قدرت تمام در برابر مرتدین از دین حق مى‏ایستند و جهان را پر از عدل و داد مى‏کنند. (8) این روایات با هم تضادى ندارند و به نظر درست‏تر، آیه اعم از موارد ذکر شده در روایات و غیر آن است و خطاب آن به همه مؤمنان به پیامبر است و اعلامى است از جانب خداوند در خصوص برخى افراد که پس از رحلت پیامبر صلى الله علیه وآله مرتد مى‏شوند و از آنجا که ارتداد به معنى بریدن از اسلام است آیه شامل اهل بصره و غیر آنها مى‏شود. (9)

در برخى از آیات قرآن درباره مفهوم ارتداد به بازگشت‏به عقب یعنى اتخاذ روش جاهلیت تعبیر شده مثل «ان الذین ارتدوا على ادبارهم من بعد ما تبین لهم الهدى الشیطان سول لهم‏» (محمد /25) یعنى کسانى که بعد از روشن شدن حق بازگشتند و پشت کردند، شیطان اعمال زشت ایشان را در نظرشان زینت داده ... بدیهى است که این تعبیر درباره مفهوم ارتداد با تعابیرى که قبلا بیان شده تفاوتى ندارد; چون بازگشت‏به عقب یعنى بازگشت‏به جاهلیت و کفر و از سویى در روایت آمده که «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة.» (10)

شرایط ارتداد
همان گونه که در کتب فقهى بیان شده ارتداد با شرطهاى خاصى همچون بلوغ، کمال عقل، اختیار، علم مرتد به مدلول لفظ و قصد داشتن به مدلول لفظى که به کار مى‏رود بیان شده است. تعدادى ار این شرطها را برخى از مذاهب فقهى اسلامى مردود دانسته‏اند. از میان شروط یاد شده براى تحقق ارتداد، در میان آیات ارتداد به شرط اختیار تصریح شده که در آیه 106 سوره نحل مشاهده مى‏شود. فقها براى لزوم این شرط به آیه یاد شده استناد نموده‏اند. مفهوم این شرط آن است که اگر فردى از روى اجبار و اکراه از اصول دین و یا ضروریات آن تبرى جوید مرتد تلقى نمى‏شود. به دلیل آیه «من کفر بالله من بعد ایمانه الا من اکره وقلبه مطمئن بالایمان ولکن من شرح بالکفر صدرا فعلیهم غضب من الله ولهم عذاب عظیم‏» (نحل / 106) یعنى کسانى که بعد از ایمان کافر شوند بجز آنها که تحت فشار واقع شده‏اند در حالى که قلبشان آرام و با ایمان است آرى آنها که سینه خود را براى پذیرش کفر گشوده‏اند غضب خدا بر آنهاست و عذاب عظیمى در انتظارشان است.

به نظر برخى از مفسران شان نزول این آیه برخى از مسلمین هستند که در دست مشرکان گرفتار بودند و از سوى مشرکان مجبور به ترک اسلام و اظهار سخنان کفر و شرک شده بودند (از جمله عمار و پدرش یاسر و مادرش سمیه) مى‏باشند. به موجب این شان نزول عمار زیر فشار مشرکان از اسلام بیزارى مى‏جوید و مسلمین پس از اطلاع از کار عمار حکم به کفر عمار مى‏کنند و پیامبر صلى الله علیه وآله درباره عمار مى‏فرمایند: «عمار از فرق سر تا پا مملو از ایمان است و ایمان با گوشت و خون وى آمیخته. پس از چندى عمار گریه کنان نزد رسول خدا صلى الله علیه وآله مى‏آید و اظهار ندامت مى‏کند و پیامبر صلى الله علیه وآله با دست مبارکشان اشکهاى عمار را پاک مى‏کنند و به عمار مى‏فرمایند: «اگر باز تو را تحت فشار قرار دادند آنچه مى‏خواهند بگو» و در این هنگام این آیه نازل مى‏شود. (11)

در این آیه مرتدان به دو دسته تقسیم شده‏اند: (12)

(1) آنهایى که در دست دشمنان گرفتار شده و زیر فشار و شکنجه از اسلام بیزارى جویند ولى قلبشان از ایمان مالامال باشد مورد عفو واقع خواهند شد. این کار را تقیه گویند که در روایات معصومین‏علیهم‏السلام به آن تشویق شده.

(2) افرادى که دل خود را به روى کفر و بى ایمانى مى‏گشایند و عقیده خود را کنار مى‏گذارند گرفتار غضب خدا و عذاب عظیم وى مى‏شوند.

به نظر مرحوم فاضل مقداد (13) یکى از نکات متضاد از این آیه آن است که بیزارى جستن از ائمه‏علیهم‏السلام حرام وتقیه در آن مباح است ولى اگر فردى که به زور وادار به برائت جستن از ائمه‏علیهم‏السلام شده سختى و فشار وارده را تحمل نماید و صبر کند و از ائمه‏علیهم‏السلام بیزارى و برائت نجوید بهتر است. دلیل بهتر بودن عدم تبرى و بیزارى جستن از ائمه‏علیهم‏السلام در چنین حالتى سخن على‏علیه السلام است که فرموده‏اند: «اما السب فسبونى فان لى زکاة و لکم نجاة و اما البرائة فلا تتبروا منى فانى ولدت على الفطرة و سبقت الى الایمان و الهجرة.» (14)

آثار ارتداد
در قرآن مجید براى ارتداد آثار سوئى بیان شده است از جمله حبط (بر باد رفتن) اعمال و زیان در آخرت. به عبارت بهتر در اصطلاح علم کلام، ارتداد از میان رفتن ثواب اعمال پیشین است‏بر اثر گناهان بعدى چنانچه در آیه 5 سوره مائده آمده: «ومن یکفر بالایمان فقد حبط عمله و هو فى الآخرة من الخاسرین‏» (15) یعنى اگر به حکم نازل شده از سوى خداوند (در خصوص حلیت طعام اهل کتاب و زنان آنها بر شما) معترض باشید و آن را انکار کنید اعمال خوبتان بر باد خواهد رفت و در آخرت زیانکار خواهید بود.

همچنین در آیه 217 سوره بقره گفته شده که اعمال مرتدانى که با حال کفر مى‏میرند در دنیا و آخرت حبط مى‏شود. آیه به این صورت است «ومن یرتدد منکم عن دینه فیمت و هو کافر حبطت اعمالهم فى الدنیا والآخرة واولئک اصحاب النار هم فیها خالدون‏» یعنى کسى که از آیین خود برگردد و در حال کفر بمیرد تمام اعمال نیک (گذشته) وى در دنیا و آخرت بر باد مى‏رود و آنان اهل دوزخند و همیشه در آن خواهند بود.

از جمله آثار سوء ارتداد که در قرآن به آن اشاره شده غضب و خشم و عذاب دردناک خداوند است چون فرد مرتد غضب و عذاب خداوند را براى خود تدارک مى‏بیند چنانچه در پایان آیه 106 سوره نحل آمده: «ولکن من شرح بالکفر صدرا فعلیهم غضب من الله‏» همان‏گونه که گذشت‏به موجب این آیه مرتدان به دو دسته تقسیم مى‏شوند و مرتدانى که با میل و رغبت عقیده خود را کنار مى‏گذارند گرفتار غضب خداوند و عذاب عظیم وى مى‏شوند. این معنى در آیه «فاما الذین اسودت وجوههم اکفرتم بعد ایمانکم فذوقوا العذاب بما کنتم تکفرون‏» آل‏عمران /106 نیز به چشم مى‏خورد، زیرا به موجب این آیه، به آنان که پس از ایمان کافر و مرتد شدند گفته مى‏شود که به دلیل کفرتان بچشید عذاب خداوند را. و از سویى این آیه درباره ارتداد سخن مى‏گوید; چه آن که مرحوم علامه طباطبایى (16) در ذیل تفسیر این آیه به نقل از انس بن مالک از ابوهریره، از پیامبر صلى الله علیه وآله روایت نموده‏اند که «یرد على یوم القیامة رهط من اصحابى او قال من امتى فیحلؤن على الحوض فاقول: یا رب اصحابى فیقول لاعلم بما احدثوا بعدک ارتدوا على اعقابهم القهقرى فیحلؤن.

از جمله آثار سوء دیگر ارتداد آن است که اعمال زشت افراد مرتد توسط شیطان برایشان زینت داده مى‏شود و آنها توسط شیطان فریفته مى‏شوند چنانچه خداوند فرموده: «ان الذین ارتدوا على ادبارهم من بعد ما تبین لهم الهدى الشیطان سول لهم‏» محمد /25 یعنى کسانى که بعد از روشن شدن حق بازگشتند و پشت کردند، شیطان اعمال زشت ایشان را در نظرشان زینت داده و آنها را به آرزوهاى دور و دراز فریفته است.

اثر سوء دیگر ارتداد که در قرآن به آن اشاره شده کمک نکردن خداوند به هدایت افراد مرتد است چنانچه فرموده است: «کیف یهدى الله قوما کفروا بعد ایمانهم وشهدوا ان الرسول حق‏» آل عمران / 86 یعنى چگونه خداوند هدایت مى‏کند قومى را که پس از ایمان آوردن خویش کفر ورزیدند و گواهى دادند که پیامبرصلى الله علیه وآله حق است اینان در بازگشت از اسلام ظالم و ستمکار هستند و خداوند هرگز ستمگران را هدایت نمى‏کند. استفهامى که به وسیله کیف انجام شده افاده استبعاد و انکار مى‏کند، یعنى هدایت مرتدان را محال و غیر ممکن مى‏نمایاند. وجود صفت ارتداد در افراد مرتد سبب آن است که خداوند ایشان را هدایت نکند. این که در آیه گفته شده که خداوند مرتدان را هدایت نمى‏کند منافات ندارد با این که اگر توبه کنند و از ارتداد خویش بازگردند خدا ایشان را هدایت نماید. (17)

اثر سوء دیگر ارتداد که در قرآن به آن تصریح شده توجه لعنت‏خدا و ملائکه و همه مردم به مرتدان است، چنانچه خداوند فرموده: «اولئک جزاؤهم ان علیهم لعنة الله والملائکة والناس اجمعین × خالدین فیها لایخفف عنهم العذاب ولاهم ینظرون × الا الذین تابوا» آل‏عمران /87-89 یعنى کیفر مرتدان آن است که لعنت‏خداوند و ملائکه و همه مردم شامل ایشان مى‏شود و آنها همواره در این لعن مى‏مانند و مجازاتشان تخفیف نمى‏یابد و به آنها مهلت داده نمى‏شود مگر کسانى که پس از آن توبه کنند.

اولئک در آغاز آیه اشاره دارد به «قوما کفروا بعد ایمانهم...» که در آیه قبل (آل عمران / 86) به آن اشاره شد.

لعنت‏خداوند به معنى آن است که خداوند ایشان را از رحمت و سعادت دور مى‏سازد و لعنت مردم و لعنت ملائکه بر چنین افرادى به معنى آن است که آنها از خداوند درخواست مى‏کنند که خداوند مرتدان را از رحمت و سعادت دور مى‏سازد. (18)

توبه مرتد
به نظر اکثریت فقهاى شیعه مرتد دو نوع است: ملى و فطرى البته برخى دانشمندان شیعه همچون اسکافى و ابن جنید (19) و نیز دانشمندان اهل تسنن تقسیم مرتد به دو نوع ملى و فطرى را قبول ندارند و معتقدند که همه انواع ارتداد، چه در مورد زن و چه در مورد مرد حکم یکسانى دارد. از آیات قرآن در مورد ارتداد نگرش اول استفاده مى‏شود، یعنى بر اساس آیات قرآنى تفاوتى بین زن و مرد مرتد و بین مرتد ملى و فطرى وجود ندارد اما روایات شیعى مرتد ملى و فطرى را متفاوت مى‏دانند. لذا اکثریت فقها به استناد این روایات مرتد را به دو نوع ملى و فطرى تقسیم نموده‏اند.

در تعریف مرتد فطرى سه نظر و سه تعریف بیان شده است: (20)

(1) مرتد فطرى کسى است که در هنگام انعقاد نطفه‏اش پدر و مادرش یا یکى از آن دو مسلمان باشند و در هنگام بلوغ از اسلام خارج شود چه در هنگام بلوغ اظهار اسلام کرده باشد و چه نکرده باشد.

(2) مرتد فطرى کسى را گویند که در هنگام انعقاد نطفه‏اش پدر و مادرش یا یکى‏از آن دو مسلمان باشند و در هنگام بلوغ اظهار اسلام کند و پس از آن از اسلام خارج شود.

(3) مرتد فطرى کسى است که در هنگام تولدش یکى از پدر و مادرش یا هر دوى آنها مسلمان باشند و در هنگام بلوغ اظهار اسلام کند و بعد آن را رها نماید.

امام خمینى (ره) - از میان سه تعریف فوق تعریف دوم را قبول دارند. (21)

در مقابل سه تعریف فوق سه تعریف و سه نظر براى تفسیر و تعریف مرتد ملى وجود دارد. از نظر فقه شیعه زن مرتد توبه‏اش پذیرفته مى‏شود خواه مرتد ملى باشد و خواه مرتد فطرى و مردى که مرتد ملى است توبه‏اش پذیرفته مى‏شود ولى توبه مردى که مرتد فطرى است پذیرفته نمى‏شود با وجود این بسیارى از فقهاى شیعه همچون ابن جنید و اسکافى و صاحب مسالک و صاحب عروه و صاحب جواهر و ... قائل به پذیرش توبه مرتد فطرى مرد هستند.

برخى از فقهاى شیعه همچون صاحب عروه گفته‏اند: «اقوى قبول توبه مرتد فطرى در همه چیز مگر وجوب قتل او و خروج زوجه او از زوجیت و عده وفات نگه داشتن و انتقال مال سابق او (سابق بر ارتداد) به وارث. توبه در این امور اثرى نخواهد گذاشت‏بنابراین بعد از توبه پاک مى‏شود و عبادات او صحیح است. (23)

پس از این مقدمه گفته مى‏شود که آیات زیادى در خصوص توبه مرتد سخن مى‏گویند.

از برخى از این آیات پذیرش توبه مرتد به صورت مطلق استفاده مى‏شود چه ملى باشد و چه فطرى و چه مرد باشد و چه زن، از جمله آیات زیر:

«کیف یهدى الله قوما کفروا بعد ایمانهم وشهدوا ان الرسول حق... اولئک جزاؤهم ان علیهم لعنة‏الله والملائکة والناس اجمعین خالدین فیها لایخفف عنهم العذاب ولاهم ینظرون الا الذین تابوا من بعد ذلک واصلحوا فان الله غفور رحیم ان الذین کفروا بعد ایمانهم ثم ازدادوا کفرا لن تقبل توبتهم واولئک هم الضالون‏» آل عمران / 86 تا 90

از آیات فوق موارد زیر استفاده مى‏شود: (24)

(1) ارتداد و کفر گناهى است که مرتکب آن را براى همیشه در دوزخ مى‏اندازد لذا ارتداد و کفر از بدترین گناهان کبیره هستند.

(2) چنانچه کفر مرتد زیاد شود و فرد مرتد با ایمان، عناد داشته باشد توبه‏اش پذیرفته نمى‏شود ولى اگر براى وى حق آشکار شده باشد و از وى خواسته شود که توبه کند اما با حالت کفر بمیرد آمرزیده نمى‏شود و چنانچه توبه کند و بدون عناد خود را اصلاح کند، مثل آن که ارتداد وى به دلیل شبهه‏اى باشد که برایش حاصل شده و پس از آن که پاسخ شبهه وى داده شد توبه کند یا از او خواسته شود که توبه کند، چنانچه توبه کند و شبهه‏اش همچنان باقى باشد توبه‏اش پذیرفته مى‏شود چون خداوند آمرزنده و مهربان است.

شان نزول (25) بیان شده براى این آیات، نشان‏دهنده پذیرش توبه برخى از مرتدان است. به این صورت که: یکى از انصار به نام حارث بن سوید، شخصى به نام محذربن زیاد را مى‏کشد و از ترس مجازات از اسلام برمى‏گردد و به مکه مى‏گریزد، پس از ورود به مکه از کار خود پشیمان مى‏شود و یک نفر از خویشاوندانش را به مدینه مى‏فرستد تا از پیامبر صلى الله علیه وآله سؤال کند که آیا امکان بازگشت وى به اسلام وجود دارد یا نه. این آیات در این باره نازل مى‏شود و لذا حارث خدمت پیامبر صلى الله علیه وآله مى‏رسد و مجددا مسلمان مى‏شود و تا آخر عمر به اسلام وفادار مى‏ماند ولى یازده نفر از پیروانش که از اسلام خارج شده بودند به کفر خود باقى مى‏مانند، آخرین آیه، که درباره عدم پذیرش توبه مرتدان سخن مى‏گوید، در خصوص این یازده نفر است.

در تفسیر نمونه (26) بر اساس شان نزول یاد شده چندین احتمال بیان شده:

(1) ایشان با اختیار خود مسلمان نمى‏شوند و توبه نمى‏کنند مگر هنگامى که پیروزى مسلمانان را ببینند ظاهرا پشیمان شده و اظهار توبه کنند لذا چون توبه ایشان ظاهرى است پذیرفته نمى‏شود.

(2) این گونه افراد وقتى که مرگشان فرا رسد و مرگ را ببینند توبه مى‏کنند لذا توبه آنها پذیرفته نیست، چه آن که در هنگام مرگ وقت توبه پایان یافته. (27)

(3) توبه از گناهان معمولى در حال کفر پذیرفته نیست، یعنى اگر کسى بر کفر مصر باشد اما از گناهى مانند ظلم و غیبت و مانند آنها توبه کند توبه‏اش بى فایده است چون با وجود آلودگى‏هاى عمقى شستن آلودگى‏هاى سطحى روح و جان مفید نیست.

از جمله آیاتى که درباره توبه مرتد سخن مى‏گوید و از آن پذیرش توبه مرتد استفاده مى‏شود آیه 38 سوره انفال است: «قل للذین کفروا ان ینتهوا یغفر لهم ما قد سلف وان یعودوا فقد مضت‏سنت الاولین‏» یعنى اى رسول ما کافران را بگو که اگر از کفر خود دست کشیده و به راه ایمان باز آیید هر چه از پیش کرده‏اید آمرزیده شود و اگر به کفر و عصیان رو آورید سنت الهى در گذشته است.

از این آیه استفاده مى‏شود که: (28)

(1) اگر کفار مسلمان شوند گناهان قبلى ایشان که حقوق الله است (انجام معاصى و ترک واجبات) بخشوده و آمرزیده شود و این مساله دال بر آن است که کفار در حال کفر مکلف به انجام واجبات و ترک معاصى هستند.

(2) هر گاه کفار پس از مسلمان شدن مرتد شوند عذاب خدا شامل حال آنها خواهد شد روش خداوند درباره امت‏هاى پیشین نیز این گونه بوده.

دلیل آن که فقط حق الله آنها بخشیده مى‏شود آن است که بر عدم سقوط حق الناس دلیل خاص داریم لذا عام آیه با مخصص منفصل تخصیص یافته است. (29)

از جمله آیاتى که به توبه مرتد اشاره دارد آیه 137 سوره نساء است: «ان الذین آمنوا ثم کفروا ثم آمنوا ثم کفروا ثم ازدادوا کفرا لم یکن الله لیغفر لهم ولالیهدیهم سبیلا» یعنى آنان که ایمان آوردند سپس کافر شدند باز هم ایمان آوردند و دگر بار کافر شدند سپس بر کفر خود افزودند هرگز خدا آنها را نخواهد بخشید و نه آنها را به راه راست هدایت مى‏کند.

در تفسیر نمونه (30) آمده که این آیه هیچ گونه دلالتى بر عدم قبول توبه این گونه افراد ندارد بلکه درباره افرادى سخن مى‏گوید که در حال شدت کفر مى‏میرند این گونه افراد نه شایسته آمرزش هستند و نه هدایت، مگر این که در کار خود تجدید نظر کنند.

به نظر مرحوم علامه طباطبایى (31) چون ایمان در دل این گونه افراد مستقر نشده و امر خدا را بازیچه قرار مى‏دهند امید آن نیست که توبه کنند و هر که چنین باشد ایمانش جدى نیست که ازوى پذیرفته شود هر چند که اگر به طور جدى ایمان مى‏آوردند مغفرت و هدایت‏شامل حال ایشان مى‏شد چون خداوند پذیرش توبه حقیقى افراد را وعده داده است. برخى معتقدند که آیه دلالت دارد بر این که ازدیاد کفر بعد از ایمان در هنگامى که مسبوق به کفر است انسان را به حدى مى‏رساند که راه را نمى‏یابد و مورد آمرزش خدا واقع نمى‏شود هر چند که امکان دارد پس از توبه و ایمان آوردن و انجام عمل صالح آمرزیده شود اما بعد از ازدیاد کفر و تکرار آن گویا فرد مرتد استهزا و مسخره مى‏کند لذا آمرزیده نمى‏شود. (32)

این آیه دال بر آن است که توبه مرتد، چه ملى و چه فطرى در صورت ازدیاد و تکرار کفر و ارتداد پذیرفته نیست.

از جمله آیات مرتبط به توبه مرتد آیه 74 سوره توبه است: «یحلفون بالله ما قالوا ولقد قالوا کلمة الکفر وکفروا بعد اسلامهم.. . فان یتوبوا یک خیرا لهم‏» یعنى به خدا سوگند مى‏خورند که (سخنان زننده در غیاب پیامبر صلى الله علیه وآله) نگفته‏اند. در حالى که قطعا سخنان کفر آمیز گفته‏اند و پس از اسلام کافر شده‏اند... اگر توبه کنند براى آنها بهتر است.

آیه بالصراحه دال بر پذیرش توبه مرتد است. (33)

با وجود آن که این آیه و برخى از آیات دیگر دال بر پذیرش توبه مرد مرتد فطرى هستند از برخى روایات عدم پذیرش توبه مرد مرتد فطرى استفاده مى‏شود. تخصیص این آیات توسط روایات یاد شده مشکل است لذا بهتر است که بین روایات و آیات به این صورت جمع شود که اگر مرتد فطرى در زمان ارتدادش کشته شود، به این دلیل که ارتدادش براى حاکم شرع ثابت نشده یا آن که ارتدادش براى حاکم شرع ثابت‏شده ولى حاکم شرع براى اجراى حد مبسوط الید نیست، ولى توبه‏اش پذیرفته مى‏شود. مقتضاى سیاست‏حکومت اسلامى و مذاق معنوى اسلام نیز این نظر را تایید مى‏کند و از سویى این نظر با آخر آیه 34 سوره مائده، مربوط به حکم محارب، تایید مى‏گردد: (34) «الا الذین تابوا من قبل ان تقدروا علیهم فاعلموا ان الله غفور رحیم‏» یعنى مگر آنان که پیش از آن که بر آنها دست‏یابید توبه کنند پس بدانید که خدا بخشنده و مهربان است.

با توجه به آنچه از آیات گذشت‏حق پذیرش توبه مرتد فطرى است مگر آن که مرتد ارتداد و کفرش را تکرار کند و به این صورت عملا استهزاء کند. پذیرش توبه مرتد از سویى با عموم آیاتى که دال بر پذیرش توبه گناهکاران هستند سازگار است و از طرفى در صورتى که توبه مرتد پذیرفته نشود یا تکلیف مالایطاق است که با عدالت‏خداوند سازگار نیست‏یاء;"ظظ آن که موجب سقوط تکلیف از فرد عاقل بالغ است که این هم نادرست است و از سویى برخى از فقها معتقدند که مرتد باید قضاى نمازهاى زمان ارتداد را به جا آورد. این فتوا در فرض قبول توبه مرتد حتى فطرى، معقول مى‏نماید.

حکم فقهى ارتداد در قرآن
در فقه اسلامى براى مرتد مجازاتهایى از قبیل اعدام، زندان ابد، محرومیت از ارث، تقسیم اموال، عدم پذیرش توبه، از بین رفتن پیوند زناشویى و ممنوعیت ازدواج و غیره بیان شده است. از میان مجازاتهاى یاد شده در کتابهاى آیات الاحکام و تفاسیر به مجازات از بین رفتن پیوند زناشویى و ممنوعیت ازدواج و عدم پذیرش توبه مرتد در صورت ازدیاد و تکرار ارتداد اشاره شده است. در این خصوص به برخى از آیات براى استخراج حکم‏هاى یاد شده استناد شده است.

در مورد مجازات از بین رفتن پیوند زناشویى و ممنوعیت ازدواج، به دو آیه زیر استناد شده:

1 - «لاتمسکوا بعصم الکوافر وسئلوا ما انفقتم ولیسالوا ما انفقوا ذلکم حکم الله یحکم بینکم‏» ممتحنه / 10 یعنى هرگز متوسل به حفاظت کافران نشوید و شما (اگر زنانتان از اسلام به کفر باز گشتند) از کفار مهر و نفقه مطالبه کنید آنها هم مهر و نفقه طلب مى‏کنند این حکم خداست میان شما بندگان.

به موجب این آیه هر گاه یکى از زن و شوهر که مسلمان هستند کافر یا مرتد شوند رابطه نکاح بین آنها قطع مى‏شود چون ار

/ 0 نظر / 26 بازدید