قاعده احسان

فصل اول؛ مفاد وعناصر قاعدة احسان

در این فصل ابتدا به تبیین مفهوم احسان و مقایسة آن با مفاهیم مشابه می پردازیم (گفتار اول)  و سپس به عناصر آن خواهیم پرداخت ( گفتار دوم)

 

  گفتار اول: مفاد قاعدة  احسان

کسی که عمل خسارت باری انجام دهد، در صورت ورود خسارت به دیگری ضامن است، مثلا چنانچه شخصی به جهت فضولی در اموال دیگری تصرف نماید وتصرف او موجب تلف یا نقص اموال گردد، طبق اصل اولی ضامن خواهد بود؛ ولی بنا برمفاد این قاعده، اگر این عمل باحسن نیت فاعل و به قصد مراقبت از مال مالک و به انگیزة خدمت به او بوده باشد، آنگاه به طور اتفاقی موجب زیان وضرر گردد، اقدام کننده ضامن نیست؛ چون در این عمل قصد احسان داشته است.

خوانده ایم که اتلاف مال غیر، اگر چه بدون تعدی و تفریط باشد، موجب ضمان و مسئولیت است واکنون می بیینیم که اگر کسی به هنگام انجام کاری نیک زیانی وارد کند، ضامن نیست پس به این نتیجه می رسیم که قاعدة احسان مسقط ضمان است.

دراین تعریف کارنیک، تعدی و تفریط وضمان به کار رفته است، بحث از تعدی و تفریط، زیان وضمان در موارد دیگر اسباب و مسقطات ضمان نیز مطرح است واختصاص به قاعدة احسان ندارد ، عنصر ویژه قاعدة احسان " کارنیک " است و به توضیح آن اکتفا می کنیم.

 

مبحث اول، مفهوم احسان

احسان (charity[3] ) مصدر باب افعال از ریشة " حسن " د رلغت به معنی نیکوکاری می باشد.[4]

در فقه وحقوق به عمل عمومی یا ویژه برای مساعدت به غیر به قصد تبرع، احسان گویند[5].

 مقصود از این قاعده این است که، هرگاه شخصی به انگیزة خدمت ونیکوکاری به دیگران، موجب وارد شدن خسارت به آنان شود، اقدامش مسؤلیت آور نیست و شخص محسن، ضامن شناخته نمی شود. در حالی که می دانیم برطبق قواعد مسلم و معمول در فقه و حقوق از جمله قاعدة اتلاف، هرکس حتی اگر بدون عمد و تقصیر، مال غیر را تلف یا ناقص کند، و خسارتی به او وارد  آورد، ضامن است. ولی در سایة قاعدة احسان، شخص محسن ضامن نیست.

برای روشن شدن مفهوم وماهیت احسان در ابتدا می پردازیم به مصطلح فقهاء ( مبحث دوم) سپس به مقایسة آن با مفاهیم مشابه خواهیم پرداخت. ( مبحث سوم‌)

 

مبحث دوم،‌اصطلاح فقهاء

در بین فقیهان، اصل حکم وعدم ضمان براثر احسان اختلافی وجود ندارد اما پیرامون ماهیت احسان ونیکوکاری وحدود قاعده جای گفت و گو است به طوری که بعضی از حقوق دانان اسلامی نوشته اند:‌

" بحث قاعدة احسان در بوتة اجمال و ابهام است." و نتیجه می گیرد که در اجرای آن باید به مورادی که عمل شده است اکتفا کرد.[6]

سید مرتضی درکتاب انتصار می نویسد:

" حد الاحسان ایصال النفع لا علی وجه الاستحقاق الی الغیر مع القصد الی کونه احسانا" [7]

احسان عبارت است از نفعی را به دیگری رساندن بدون اینکه او مستحق دریافت آن نفع بوده باشد و محسن در این احسان کردن قصد احسان را داشته باشد( یعنی احسان از عناوین قصدیه است.)

بجنوردی درکتاب " القواعد الفقهیه " در تعریف احسان می نویسد:

" هوصدور الفعل الجمیل من قول او فعل بالنسبه الی غیره و ذلک قدیکون بایصال نفع الیه مالی او اعتباری وقد یکون بدفع ضرر مالی او اعتباری عنه:

انجام کار نیک اعم از گفتار و کردار نسبت به دیگری است. این عمل ممکن است به رساندن نفع مالی یا اعتباری به دیگری بوده و یادفع کردن ضرر مالی یا اعتباری از وی باشد.[8]

همانطور که روشن است در این تعریف به قصد اشاره نشده است اما اشاره به موارد مختلف آن مناسب است. د رادامة این سخن ( مبحث سوم ) واژة احسان را با لغت های مشابه مقایسه می کنیم که با فهم این مطالعه تطبیقی تا حدودی می توان به شناخت احسان نائل آمد.

 

مبحث سوم، مقایسة احسان با واژه های همانند

ابوهلال عسکری درکتاب الفروق اللغویه واژة احسان را با لغت های مشابه مقایسه کرده و پیرامون فرق میان " احسان" و " افضال" می نویسد: " احسان" نفع نیکو است، و " افضال" نفع زاید براقل مقدار است[9]. هم چنین تفاوت " انعام" و " احسان" این است  « الفرق بین الانعام و الاحسان ان الانعام لایکون الا من المنعم علی غیره لانه متضمن بالشکر...، و یجوز احسان الانسان الی نفسه تقول لمن یتعلم العلم انه یحسن الی نفسه و لاتقول منعم علی نفسه و الاحسان متضمن بالحمد و یجوز حمد الحامد لنفسه، و النعمة متضمنة بالشکر و لایجوز الشکر الشاکر لنفسه...» یعنی انعام" همیشه به غیر است، اما " احسان" ممکن است به خود باشد یا به غیر.[10] وفرق " نفع" و احسان این است که « ان النفع قد یکون من غیر قصد و الاحسان لایکون الّا مع القصد " نفع " گاهی بدون قصد صورت می گیرد، اما در احسان قصد معتبر است. به همین خاطر شخصی می گوید:  دشمنم به من نفعی رساند ولی نمی گوید دشمن به من احسان کرد.[11]

از مجموعة سخن لغت شناسانه ابوهلال استفاده می شود که وی احسان را نفع نیکو به خود یا غیربه همراه قصد نیکوکاری " می داند.[12]

با مرور بر تعریف های احسان درکلمات فقها و لغت شناسان درمی یابیم که اموری در معنای احسان مورد اختلاف است.

یکی این است که آیا نفع به خود احسان شمرده می شود و برفرض آن رافع مسئولیت مدنی است، دیگری اینکه آیا رساندن نفع و دفع  ضرر هردو از مصادیق احسان شمرده شده و سوم اینکه آیا ملاک و معیار صدق احسان، وجود قصد است یا قصد به اضافة اینکه فعل هم در واقع احسان باشد، و یا اینکه اگر فعل در واقع احسان باشد هرچند شخص قصد آن را نداشته باشد، رافع مسئولیت است[13].

در ادمه ، این امور را در بخش دوم " عناصر قاعدة احسان" مورد بررسی قرار می دهیم.

 

گفتار دوم: عناصر قاعدة احسان مبحث اول: احسان به نفس

ابوهلال عسکری نفع به خود رساندن را احسان می دانست. از سخنان ابن ادریس برمی آید که وی نفع به خود رساندن را احسان می داند و بر همین مبنا در مواردی به رفع مسئولیت مدنی فتوا داده است. وی شخصی راکه از ترس ایراد ضرر به خود حیوان را رمانده است و در اثر این عمل حیوان به راکب خود خسارت وارد کرده است، ضامن نمی داند. ابن ادریس در بارة نبود مسئولیت می نویسد:‌زیرا او به خاطر اینکه ضرر را از خود دفع کرده است، " محسن" محسوب می شود[14].

 

مبحث دوم: لزوم احسان واقعی

مرحوم میرزا حسن بجنوردی بر این باور است که «‌ والظاهر انّه دائر مدار الاحسان الواقعی و ان لم یقصد به الاحسان لان الظاهر من العناوین و المفاهیم ـ الّذی اخذ موضوعاً للحکم الشرعی ـ  هو واقعها و المعنی الحقیقی لها...»  احسان واقعی شرط است، هرچند شخص فاعل، قصد احسان نکرده باشد؛ به دلیل اینکه هرجا عنوانی  موضوع حکم شرعی باشد منظور، معنای واقعی آن است و قصد و اعتقاد دخالتی در مفاهیم اشیاء ندارد، مفاهیم اشیاء تابع واقعیت خودشان هستند، و عرف نیز از لفظ احسان، همان معنی واقعی را می فهمد.  بنابراین ، قاعدة " علی الید یا ضمان ید که اثبات ضمان می کند، در موقع تخصیص به قاعدة احسان می خوردکه فعل در واقع احسان باشد، چه قصد احسان وجود داشته یا وجود نداشته باشد.[15]

 

 

مبحث سوم: لزوم قصد نیکوکاری

بعضی از فقها معتقدندکه در صدق احسان به واقع کاری نداریم  و فقط به قصد انجام دهنده نظر می شود.چنانچه مرحوم اصفهانی( شیخ محمد حسین)  درکتاب اجاره می نویسد:

الفعل اذا صدر بقصد عنوان حسن من العناوین الحسنه یتصف بالحسن و ان لم یتحقق مبدأ ذالک العنوان فی الخارج.[16]

. فعل هنگامی که به قصد عنوان نیکواز عناوین پسندیده، انجام می شود به حسن متصف می گردد اگر چه مبدأ آن عنوان درخارج تحقق نیابد.

وی سپس به زدن یتیم مثال می زند. اگر بیگانه ای یتیم را به قصد ادب کردن کتک بزند، عنوان زدن پسندیده است اگرچه طفل واقعا ادب نگردد. ایشان همین توجیه را در بارة احسان آورده است.

 

مبحث چهارم: ضرورت هردو عنصر

براساس دیدگاه سوم هردو عنصر قصد و واقعی بودن احسان، در صدق عنوان شرط است. این دیدگاه را مراغی در کتاب " العناوین " ارائه داده است " الظاهر ان مصادفة الواقع شرط، و مجرد الاعتقاد بانه احسان غیر کاف بل لابد من کونه فی الواقع دافعا للضرر لانه المتبادر من لفظ الاحسان... والذی یقتضیه النظر اعتبار القصد ایضا فی صدق لفظ الاحسان و مجرد کونه فی الواقع دفع ضرر لایکفی فی صدق اللفظ کما یقتضی به العرف "

یعنی ظاهرا احسان واقعی شرط است و فقط؛ اعتقاد به احسان کافی نیست، بلکه باید در واقع هم عمل، مصداق احسان باشد و دفع ضرر صورت گیرد؛ زیرا آنچه از لفظ احسان فهمیده می شود همین معناست.... دقت نظر هم حاکی از این است که قصد احسان هم در تحقق لفظ احسان معتبر است و فقط فعل در واقع دفع ضرر بنماید، در تحقق لفظ احسان کافی نیست وعرف دلیل این مدعی است.[17]

مبحث پنجم : نقد و بررسی

از میان چهار قول و عقیده محل بحث به نظر می رسد که نه نظر ابوهلال عسکری صحیح است و نه دیدگاه مرحوم بجنوردی که احسان واقعی را لازم می دانست ونه عقیده مرحوم اصفهانی که فقط قصد احسان را کافی می دانست. توضیح اینکه در نقد و بررسی دیدگاه های که در بالا گذشت می توان گفت:

1)   قدر متیقن قاعدة احسان در روابط حقوقی جائی است که شخص می خواهد به دیگری سودی رساند و یا از او دفع ضرر کند و در این راستا به وی زیان وارد کند. نه آنکه نفع به خود رساند آنطوری که ابوهلال عسکری معتقد است،چنانکه فاضل هندی و علّامه درکتاب مختلف الشیعه احسان به نفس راکه موجب ایراد ضرر به دیگری می شود، مانع ضمان نمی دانند.[18]

2)   دیدگاه مرحوم بجنوردی که توجّه به خود فعل داشت وقصد را معتبر نمی دانست نیز صحیح نیست؛ زیرا اول این که عرف قصد را در معنای احسان دخیل می داند و به همین جهت، میان « احسان » و " نفع" تفاوت می نهد. دوم این که موضوع حکم عدم مسئولیت عنوان احسان نیست، بلکه عنوان محسن " ماعلی المحسنین من سبیل " است، محسن ناظر به شخص است و وی هنگامی محسن شمرده می شود که قصد انجام احسان داشته باشد.

3)   از سخنان پارة از محققان برمی آمد که در صدق احسان به واقع کاری نداشته و فقط به قصد انجام دهندة فعل توجّه می کنند. مثل مرحوم اصفهانی که به زدن یتیم مثال می زند. در نقد این عقیده می توان چنین گفت: اوّل این که بین احسان و زدن کودک به قصد تأدیب تفاوت است و نمی توان تأدیب را با احسان مقایسه کرد. آنچه در حسن تأدیب مدخلیت دارد، این است که فاعل با قصد ادب کردن بزند هرچند طفل ادب نگردد ولی فعل ادب کننده، باید خود ذاتا تأدیب محسوب شود. به همین خاطر اگر شخص عملی را انجام دهد که منجر به فوت کودک گردد، صدق تأدیب با اشکال مواجه می شود. موضوع سخن در احسان نیز مربوط به همین صورت است. یعنی شخص اگرچه قصد احسان داشته است ولی فعل او چنین قابلیتی ندارد. به همین خاطر برخی فقیهان نسبت به صدق عرفی احسان در صورت وجود قصد تنها اشکال گرفته و آن را منع کرده اند.[19]

دوم اینکه : شخص اگرچه قصد احسان داشته باشد ولی هیچگاه در حقایق اشیاء دخالت نمی کند وهرشئ دارای واقعیت خودشان است.

بنابراین به نظر می رسد که دیدگاه چهارم " یعنی هردو عنصر قصد و واقعی بودن احسان،  در صدق عنوان شرط است " صحیح است،زیرا این دیدگاه، مشکلات نظریات قبل را نداشته و دقّت نظر هم حاکی از این است که قصد احسان هم در تحقق لفظ احسان معتبر است و فقط فعل واقعاً دفع ضرر بنماید، در تحقق لفظ احسان کافی نیست، تبادر وعرف نیز دلیل این مدعی است.[20]

محقق داماد همین نظریه را می پذیرد ومی افزاید:

تردیدی نیست که احسان از عناوین قصدیه است و بدون قصد محقق نمی شود؛ ولی آیا صرف قصد احسان، برای تحقق این عنوان کافی است؟ ... به عقیدة برخی، عنوان احسان مرکّب از دو عنصر احسان و تحقق نیکی است. ... به نظر می رسد اگر شخص قصد احسان داشته باشد وعمل او، طبق موازین عقلی و بنابر متعارف، احسان محسوب شود، واقدام کنند نیز در سخنش و بررسی عمل خود، تقصیر و تسامحی نکرده باشد، و فقط به قصد جلب منفعت به دیگری و یادفع ضرر از او، اقدام کند و برحسب تصادف، قصد او با واقعیت منطبق نشود و در اثر عمل او به محسن الیه، ضرری برسد، اقدام کننده ضامن نیست.[21]

در تأیید همین نظریه، آیت الله فاضل لنکرانی می نویسد:‌ «‌ و الظاهر بحسب نظر العرف هو الاخیر،‌ اما اعتبار مصادفة الواقع فلاشبهه فیه، غایة الامر انه مع المصادفة ربما یکون معذورا، و لایعد محسنا، و اما اعتبار القصد فالظاهر انه ایضا کذالک، لان العرف لایری غیر القاصد للاحسان،‌ بل القاصد للاسائة محسناً بمجرد المصادفة الواقع»[22]

حال پس از آشنائی اجمالی با مفاد و عناصر قاعدة مورد بحث به بررسی تفصیلی آن می پردازیم ( فصل دوم )

 

فصل دوم ، مستند و قلمرو قاعده

این فصل از دو گفتار متشکل است. ابتداء از مستندات قاعده بحث می کنیم (گفتار اول)  و سپس از قلمرو این قاعده (گفتار دوم‌ ) بحث خواهیم کرد.

گفتار اول: مستندات قاعده و ارزیابی آنها

در این گفتار،ابتداء از مستندات قاعده ( مبحث اول ) بحث می کنیم و آنگاه ارزیابی آنها را خواهیم داشت ( مبحث دوم)

 

مبحث اول،  مستندات

برای اثبات قاعدة احسان به چهار دلیل استدلال شده است که ذیلا به آن ها اشاره می کنیم:

دلیل اول: آیات

1ـ دلیل عمده قاعده بخشی از آیة 91 سورة توبه است که خداوند در آن، می فرماید:

«ماعلی المحسنین من سبیل[23] » برنیکوکاران مؤاخذة نیست.

ممکن است گفته شود که آیة شریفه نفی ضمان نسبت به محسن دلالت ندارد، به جهت اینکه در شأن نزول آن گفته اند، در بارة کسانی است که در زمان پیغمبر اکرم (ص) می خواستند در جنگ تبوک شرکت کنند، ولی براثر فقر مالی وعدم توانائی در تحصیل زاد و راحله، امکان شرکت در جنگ را نداشتند؛ در واقع مفسران روایت کرده اند که پس از دستور عمومی مبنی برشرکت مسلمانان در این جنگ، سه برادر به نام های: معقل، سوید و نعمان از بنی مقرن، خدمت سول خدا (ص) رسیدند و گفتند: مازاد و راحله نداریم، ولی حاضریم در جنگ شرکت کنیم. پیامبر اکرم (ص) در جواب فرمودند: برای من هم امکان ندارد که زاد و راحله شمارا تهیه کنم. این سه برادر گریه می کردند که چرا توفیق شرکت در جنگ را ندارند و در پی این قضیه آیه شریفه فوق نازل شد.

گرچه ظاهر آیه همین است ( افرادی که به علت ناتوانی جسمی نمی توانند در جبهه شرکت کنند، یا به دلیل ناتوانی مالی قادر به کمک مالی هم نیستند؛ هیچ گونه عقاب اخروی وجود ندارد.) و به موضوع ضمان و مسئولیت د رزندگی روزمره ربطی ندارد ولی در عین توجه به این شأن نزول، می گوئیم که این نکته در جای خود ثابت شده است که خصوصیت مورد و یاشأن نزول ضرری به عموم عام و اطلاق مطلق نمی رساند، نظیر " لاتنقض الیقین بالشک " که در مورد وضو وارد شده است. ولی به قول مرحوم آخوند (ره) این مطلب یک امر ارتکازی است واگر شرع هم نمی گفت همه می فهمیدند.[24] یا " لاضرر و لاضرار فی الاسلام" و غیر این ها، بنا بر این گرچه مراد از سبیل در آیه شریفه، عذاب و کیفری اخروی است، لیکن همه جا به این معنا نیست بلکه جمله یک ضابطة کلّی و عمومی است که هرگاه شخصی به انگیزة خدمت و احسان موجب ورود ضرر به دیگری شود، مورد مؤاخذه قرار نمی گیرد وضامن محسوب نمی شود.[25]

دلیل بر این مطلب با توضیح پیرامون واژه های به کار رفته در آیه، روشن می شود.

"المحسنین" چون جمع محلّای به الف و لام است، افادة عموم می کند. .کلمة‌  " سبیل" نکره در سیاق نفی است که از نظر ادبی دلالت برعموم دارد، وکلمة " علی " هم دلالت برضرر دارد. و مفاد آیة شریفه، چنین می شود: هر راهی که منجر به ضرر نسبت به افراد نیکو کار شود، مطابق آیه منتفی است و اگر ظاهر آیه شریفه برعموم و اطلاق دلالت نکند، از اینکه حکم معلّق بروصف احسان شده، بیانگر تعمیم حکم بر آن وصف است، لذا حکم نفی سبیل برهر محسنی جاری می شود.[26]

واژة سبیل به معنای سب، شتم، حرج، مشقّت، حجت و مؤاخذه آمده است.[27]

با توجه به شأن نزول وسیاق، آیه بیانگر این است که سبیل در آیه شریفه به معنای مؤاخذه می باشد که با وجود این، معنای جمله " وماعلی المحسنین من سبیل"  چنین می شود: محسن را به هیچ وجه به سبب آنچه از عمل نیکوی او ناشی شده است، نمی توان مؤاخذه کرد.

مؤاخذه گاهی در مقام تکلیف و گاهی در مقام وضع، به عبارتی دیگر، گاهی ناظر به حکم تکلیفی است و گاهی ناظر به حکم وضعی. موضوع ضامن نبودن محسن، همان عدم مؤاخذة او به معنای وضعی است. بنابراین، هرگاه عملی از کسی سربزند، که موجب زیان و ضرر به دیگری شود و فاعل آن عمل، قصد نیکوکاری داشته باشد، مسئولیتی به عهده او نبوده و ضامن نمی باشد. مثلا هرگاه ببیند که مغازه ای آتش گرفته وبرای خاموش کردن آتش به قسمتی از مغازه خسارت وارد سازد ضامن نیست.

2- آیة دیگری که مورد استناد قرار گرفته آیه شریفة " هل جزاء الاحسان الاّ الاحسان[28]" است. این استفهام انکاری است و معنای آیه این است که پاداش نیکوکاری جز نیکی نیست. و نمی توان کسی را که کاری با قصد نیکی انجام داده ضامن اثرات حاصل از آن کار دانست.

 

دلیل دوم، سنت

در تأیید قاعدة احسان به پاره ای از احادیث و روایات نیز استناد شده است که در اینجا به دو مورد زیر اشاره می شود.

  1. ا زامیر المؤمنین (علیه السلام ) منقول است که فرمودند: " الجزاء علی الاحسان بالاسائة کفران[29]" یعنی پاداش احسان را به بدی دادن نادیده گرفتن نعمت است، استدلال به ضامن نبودن محسن از روایت فوق به این صورت است که : مسئول دانستن محسن نسبت به کارهائی که به قصد خیر انجام داده است، اسائه محسوب می شود و مشمول این حدیث است که به روشنی این حالت را ناپسند و زشت شمرده است. چنانچه سعدی شیرازی در شعری چنین می سراید.

مروت نباشد بدی با کسی               که احسان از او دیده باشد بسی

  1. در نامة امیر المؤمنین علی ( علیه السلام‌) به مالک اشتر آمده است که :‌ « و لایکون المحسن و المسئ  عندک بمنزلة سواء فان فی ذلک تزهیدا لاهل الاحسان فی الاحسان و تدریبا لاهل الاسائه علی الاسائه » [30]  یعنی، نباید نیکوکار و بدکار نزد تو مساوی باشند؛ زیرا در این صورت به نیکوکاران به خاطر احسان آنان سخت گیری شده و به همین خاطر به کار خیر بی رغبت می شوند و بر بدکاران نسبت به بدکاری آنان آسان گرفته می شود و آنان را به انجام کار بد وا میدارد. استدلال به حدیث فوق هم برقاعدة احسان چنین است که: اگر محسن نسبت به عمل نیک خود مسئول باشد، پس فرد غیر محسن محسوب شده است، حال آنکه این حالت به موجب آن حدیث نهی شده است.

دلیل سوم، عقل

حکم عقل به قبح مؤاخذة شخص نیکوکار در برابر کارنیک او بسیار روشن است و می توان گفت لحن بیان آیه " هل جزاء الاحسان الا الاحسان" همین است زیرا آنچه در این آیه آمده، نوعی استفهام انکاری است و گوئی پاسخ آن، از سوی تمام خردمندان منفی است؛ یعنی همة انسان ها اعتراف دارند که برای احسان، هیچ پاداشی جز احسان نیست.

به عبارت دیگر، عمل نیک شخص نیکوکار، مصداق نعمت و محسن، منعم محسوب می شود، شکر منعم هم به طور عقلانی خوب و نزد اندیشمندان پسندیده است، بنا براین تشکّر و قدردانی از محسن شایسته است؛ هم چنان که کفران او هم زشت و قبیح است، بدیهی است که سرزنش شخص نیکوکار و ضامن دانستن او از آن جهت که نیکی و احسان نموده است کفران نعمت در حق اوست، مثل اینکه کسی حیوان دیگری را به جهت مراقبت ا زاتلاف وخطر درندگان، به منزلش ببرد و آنگاه، دیوار برسر حیوان فرود آید و بمیرد، توبیخ و سرزنش این فرد به طور عقلی قبیح است؛ گرچه بدون اجازة صاحبش در حیوان تصرّف نموده است؛ ولیکن چون قصد احسان داشته و به انگیزة خدمت به صاحب حیوان اقدام نموده است، ضامن نیست.

 

دلیل چهارم، اجماع:

دلیل چهارم برقاعدة احسان اجماع است، البته فقهاء به این مضمون، اجماعی ندارند که قاعدة احسان از اجماع ناشی شده باشد بلکه آنچه د رکتب فقهی مشاهده می شود، این است که فقها افراد محسن را ضامن ندانسته و در فتاوای خود پیرامون اشخاص محسن نظر به عدم ضمان داده اند.[31]

مثلا در باب ودیعه چنانچه مالی نزد دیگری امانت بوده باشد وشخص امین آن مال را به جهت مراقبت بیشتر، درمکان خاصی قرار داده باشد، هرچند انتقال مال به آن مکان، به اذن صاحب مال نبوده باشد و مال تلف گردد شخص ودعی ضامن نیست. زیرا او دراین اقدام خود، محسن بوده و قصد خدمت داشته و به منظور مراقبت ا زمال اقدام به جا به جائی آن کرده است، چنانچه صاحب جواهر برقبول قول ودعی( امانت دار)که ادّعای تلف نماید، بر همین قاعدة احسان استدلال نموده و گفته است که ودعی با توجه به اینکه محسن می باشد، اجماع فقها این است که ضامن نیست.[32].

 

مبحث دوم، بررسی ادلّه :

هم چنانکه ملاحظه شد، دلالت آیات و روایات برقاعدة احسان روشن است اما دلیل عقلی برقاعده را برخی از فقها مورد مناقشه قرار داده واظهار داشته اند.

این مطلب یک استحسان عقلی وظنّی است که از آن به طور صریح، حکم شرعی اثبات یا نفی نمی گردد؛ بلکه باید برثبوت یا نفی حکم شرعی، دلیل وحجّت قطعی اقامه گردد لذا چنانچه سبب ضمان، اتلاف، ید عادیه تعدی و تفریط و... حاصل شود، شخص ضامن است و به صرف چنین استحسانی صحیح نیست که حکم به عدم ضمان گردد.[33]

ولی به نظر می رسد که مسأله وجوب شکر منعم از مسلّمات حکم عقلی است که در مباحث کلامی مورد بحث و اثبات قرار گرفته و یک امر عقلائی وعمومی است که افزون برآن، آیه شریفه " هل جزاء الاحسان الا الاحسان" مؤید این حکم عقلی و عقلائی است، به علاوه این که در اصل قاعدة احسان جای هیچ گونه شک و تردیدی نیست. لذا به نظر می رسد که دلیل عقلی هم در این موضوع از سنخ دلیل قطعی است نه ظنّی. البته ما در اجماع مذکور نزاع صغروی نداریم، زیرا واقعا اجماع هست، اما این اجماع را اجماع اصولی نمی دانیم تا از رای معصوم (علیه السلام)، کشف قطعی کند، زیرا وقتی به مباحث این باب مراجعه کنم، می بینیم که اکثر فقهائ به همان آیة شریفة " ما علی المحسنین من سبیل" تمسک کرده اند اگر مدرک اجماع همین آیه باشد این اجماع اصولی نیست بلکه اجماع مدرکی است،  اجماع اصولی موقعی است که در خصوص موضوع دلیل لفظی موجود نباشد و آنگاه اجماع به عنوان دلیل اثبات کننده مطرح گردد. بنا براین مدرک این قاعده آیات شریفه، سنت و حکم عقلا وعقل است.

پس از این بحث، نکتة مهمتری که مورد بحث قرار گرفته و در فهم قاعدة احسان و مفاد آن دخالت دارد، کشف ماهیت احسان است؛ بدین معنی که آیا قلمرو قاعده احسان محدود به موارد دفع ضرر است یا موراد جلب منفعت، و یاهردوی آن ها را شامل می شود، بین فقها اختلاف عقیده وجود دارد که در زیر به بیان  مواردی از آن بسنده می کنیم؛

 

گفتار دوم، قلمرو قاعده مبحث اول، نظریه دفع ضرر، :

بعضی از فقها معتقدند که قاعدة احسان اختصاص به موارد دفع ضرر دارد و موارد جلب منفعت را شامل نمی شود. صاحب عناوین این نظریه را به استادش که گویا شیخ علی بن جعفر کاشف الغطا بوده نسبت داده است.[34]

ولیکن خود ایشان اظهار داشته اند: « ... در این که سود رسانی به دیگران احسان است به سه دلیل تردیدی نیست، یکی تبادر، دوم عدم صحت سلب و جلب فائده و س

/ 0 نظر / 53 بازدید