تعریف سرقت موضوع ماده 197 و هرانچه جرم سرقت را در بردارد

یکی از قدیمی ترین جرائم علیه اموال که شاید از همان ابتدای خلقت بشریت زمانی که مسائل مربوط به مالکیت وجود داشته است جرم سرقت بوده است . علت این که افراد زیادی مرتکب این جرم می شدند به دلیل سهولت در انجام آن بوده است . و مطلب دیگر این که در آن دوران هم به علت مسائل مربوط به مالکیت و ارزش نهادن به این امر مهم مجازاتی را برای این که افراد دست به این عمل مجرمانه نزنند در نظر گرفته بودند. و همین طور بعد از اسلام برای این که مردم اموال یکدیگر را غارت نکنند و به یغما نبرند مجازات شدیدتری را برای جرم سرقت شارع مقدس در نظر گرفت از جمله قطع دست و پا و حال مسئله ای را که در این جا بررسی می کنیم در مورد سرقت اموال که چه عواملی باعث سقوط حدود یا به عبارت دیگر چه موانعی وجود دارد تا مسئله ی مجازات حد در جرائم سرقت اجرا نشود را مورد بررسی و کنکاش قرار می دهیم.

تعریف سرقت:

سرقت در لغت به معنی دزدی کردن و دزدی آمده است. (1)

سرقت ربودن مال و اشیا منقول و غیر منقول بدون رضای او بر خلاف حق. در اصطلاحدیگر آن را سرقت ساده و سرقت عادی گویند. تقلب و اختفا از ربودن دانسته میشود. ومفهوم عرفی سرقت این دو امر را اقتضا می کند. سرقت مقید سرقتی که مقرون به یکی ازکیفیات مشدده ی و اختصاصی باشد مانند سرقت مسلحانه یا سرقت در شب یا با هتکحرز.(2)

تعریف سرقت در حقوق ایران (سیر تحولی قانونگذاری سرقت در قوانینایران) :


قبل از انقلاب اسلامی در حقوق موضوعهایران تعریفی از سرقت به میان نیامده بود و با توجه به این که قوانین جزائی مأخوذاز حقوق عرفی و به طور اخص مأخوذ از قانون جزای فرانسه بود، جرم سرقت در یک تقسیمبندی کلی به سرقت ساده و سرقت مشدد تقسیم می شد و مجازاتها نیز همانند مجازاتهایمذکور در حقوق جزای عرفی بود. در مقررات جزائی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به موجبماده 212 قانون حدود و قصاص مصوب 1361 سرقت این گونه تعریف شد: «سرقت عبارت است ازاین که انسان مال دیگری را به طور پنهانی برباید» و در ماده 215 همین قانون آمدهبود :«سرقت در صورتی باعث حد میشود که به صورت مخفیانه انجام گیرد
ذکر شرط (مخفیانه بودن) در ماده 215 باتوجه به تعریف مذکور در ماده 212 که پنهانی بودن را جزء ماهیت سرقت می داند ظاهراًلغو و زائد به نظر میرسد و لذا قانونگذار در اصلاحات سال 1370 این شراط را حذف نمودولی با ابقاء قید «مخفیانه بودن» در تعریف سرقت در ماده 197 اصلاحی، این ایراداساسی همچنان باقی ماند که با توجه به این که در قوانین و مقررات راجع به سرقت درکنار سرقت مستلزم حد که مخفیانه بودن از شرایط تحقق آن است، سرقتهای تعزیری متعددیپیش بینی شده که مخفیانه بودن ربایش در آنها لازم نیست، چنانچه تعریف ماده 197 راتعریف سرقت به طور کلی بدانیم، تعریف جامع و مانعی نخواهد بود و چنانچه بگوییممخفیانه بودن در مورد سرقت مستلزم حد لازم است، اما در سایر انواع سرقت مخفیانهبودن ربایش لازم نیست، تخصیص اکثر لازم یم آید که بطلان آن در علم اصول ثابتشدهاست: لذا نظر بسیاری از حقوقدانان این است که تعریف سرقت به «ربودن متقلبانه شیءمتعلق به دیگری» تعریف جامع و مانعی است و چنانچه قید پنهانی بودن و سایر شرایطی کهدر مواد 198 تا 200 قانون مجازات اسلامی آمده است تحقق یابد، سرقت مستلزم حد است. به این ترتیب میتوان کلمه پنهانی بودن در تعریف سرقت را به متقلبانه بودن تفسیرکرد: در این صورت میتوان گفت سرقت پنهانی مصداق اعلا و اجلای سرقت متقلبانهاست.(3)

تعریف حرز


مفهوم لغوی :


واژه حرز در لغت به معنی « طلسم ،پناه و ستر» آمده است . در « منتهی الارب» گفته است: « احرزه یعنی چیزی را در محلیاستوار نهاد» در همان کتاب می گوید: « حرز به کسر ، جمعش احراز یعنی جای استوار، واحراز بمعنی نگاه داشت آنرا» ابن اثیر در نهایه می گوید:
«
احرزت الشی احرزه ، احراز، اذا حفظته و ضممته الیکو صنته عن الاخذ»
وی تعابیرمختلف حرز را در روایات و ادعیه شاهد مثال می آورد. در مجمع البحرین آمده است: «الحرز بالکسر ، المواضع الحصین، و منه سمی التعویذ حرزاً و الجمع احراز کاحمال».درلسان عرب نیز حرز را « الموضع الحصین » معنی کرده اند و در آنجا می گوید: « و الحرزما خرک من موضع و غیره …» حرز جایی محکم و استوار و غیر قابل دسترسی است . درالمنجد نیز حرز به « ماتحفظ به الاشیاء من صندوق و نحوه» تعریف شده است. یعنی حرزچیزی است مانند صندوق و امثال آن که اشیاء را در آن نگاه می دارند و حفظ میکنند.
مفهوم اصطلاحی :


هر چند مفهوم اصطلاحی حرز از معنیلغوی آن دور نیست . ولی به هر حال آنچه در سرقت ملاحک استناد عمل است، تعریف حقوقیو فقهی است. که جزئیات این مفهوم و عناصر آنرا روشن می نماید . در تعریف حرز مشهورگفته اند:« حرز مکان مغلق یا مقفلی است، یعنی مکانی که از چشم اشخاص مخفیباشد
در مقابل این نظریه ،نظریه شیخ طوسی (ره) است . ایشان حرز را اینگونه تعریف کرده اند: « و الحرز هو کلموضع لم یکن الغیر المتصرف فیه الدخول فیه الا باذنه او یکون مقفلا …»(4) شیخ (ره) در بعضی از کتبش این نظر را به فقها نسبت داده و فرموده است: « اصحابنا» بر ایننظرند.(5) در بعضی از آثارش بر آن ادعای اجماع نموده است.
در واقع تعریف شیخ از حرز تعریف حقوقی است. یعنیهر جایی که شخصی در ورود به آن مأذون نباشد، حرز است. در مقابل تعریف شیخ طوسی ازحرز تعریف مشهور فقها قرار دارد که تعریف فیزیکی از حرز است. بدین تعبیر حرز مکانقفل شده یا بسته شد و یا محل مدفون است.

مفهوم هتک

هتک چگونه واقع میشود؟ تا آنجا که در متون دقت کرده ایم ، فقها هتک حرز را تعریفنکرده اندو فقط به ذکر مثال اکتفا کرده اند. در کتب اخیر مثل کتب معاصرین، اصلاًچنین چیزی مطرح نیست. به نظر می رسد که روش خاصی مورد نظر آنان نیست . بلکه هر نوعدست یابی به مال محرز هتک است، یعنی هتک دست یابی به مال محرز است . شکستن خاصیوجود ندارد. شکستن قفل ، یا سوراخ کردن و نقب زدن ،مصادیقی از هتک است. به هر حالخود هتک گویای مفهوم خود است. در عین حال این موضوع در کلام فقها هست که هتک وبیرون آوردن مال باید یکی باشد. این بیان افاده می کند که به هر نوع دست یابی بهمال محرز ( و به هر نحو) هتک صادق و منطبق نیست. مثلاً در حالتی که مال مقفل یامغلق باشد ممکن است حرز به وسیله یکی هتک شود و مال به وسیله دیگری ، خارج گردد. بهعبارت دیگر در این موارد دست یابی به مال محرز به دو عمل هتک و اخراج نیاز دارد. بههر حال، بودن مال در حرز ، ملازم با هتک داشته و برداشتن و چنین مالی مستلزم هتکاست. ولی هتک همیشه مستلزم شکستن قفل یا مانند آن نیست.

سرقت از دید گاههای مختلف:

سرقت از دیدگاه جرم شناسان : سرقتیا ربودن مال غیر به قصد تملک رایجترین جرمى است که در هر کشور و در هر منطقه اتفاق مىافتد. سارقان ولخرج بوده و اشیاى مسروقه را به نازلترین قیمتبه فروش مىرسانند. بطور کلى سرقتبه دو نوع انجام مىگیرد:

1- سرقتساده که سارق بدون توسل به زور، شیئى را مىرباید.

2- سرقتبا توسل به زور و تهاجم که بطور فردى یا دستهجمعى(باند) اتفاق مىافتد. سارقان براى ارتکاب اینگونه سرقت صندوق دار، بانک، رهگذر، محل کسب و یا ساکنان منازل را مورد حمله قرار مىدهند و یا با شکستن حرز و در، بالا رفتن از دیوار، خراب کردن دیوار، سقف و یا کف محل مورد نظر، مرتکب جرم مىشوند.

انگیزه ارتکاب جرم در سرقتبه شرح زیر است :

- حرص و طمع

- رفع نیاز و حوائج ضرورى; مثل سرقت مواد خوراکى و البسه که تحت فشار زندگى و نیاز، به وقوع مىپیوندد.

- انتقام جویى: سرقت از کارگاهها و کارخانهها و محل کسب .

سرقت وسایل نقلیه یکى از معضلات اجتماعى امروزى است. کیفیت ارتکاب جرم با استفاده از غفلت مالک وسیله نقلیه، کلید ساختگى و شکستن در اتومبیل انجام مىگیرد. انگیزه ربودن وسایل نقلیه عبارت است از:

- اوراق کردن و فروش لوازم یدکى

- فروش وسیله نقلیه

- حمل اموال و اشیاى مسروقه

- حمل مواد مخدر

- اشتیاق به رانندگى

- گردش و تفریح

- استفاده از یک وضعیت غیر مترقبه: در اتومبیل باز و یا محل پارک وسیله نقلیه خلوت است.(6)

سرقت از دیدگاه فقه و حقوق کیفرى اسلام سرقت مال دیگران از جرائم بزرگى است که در آن به حق خداى تعالى و حق انسانها تجاوز شده است. حقوق جزاى اسلامى در صدد ریشه کن کردن این تعدى برآمده است و با این هدف، کیفرهاى قاطعى را و براى آن تعیین کرده است. تا کسى در جامعه اسلامى انگل وار از ثمره کار دیگران ارتزاق نکند و بدون فعالیت و کوشش و با اعمال پست و رعبانگیز و با روشهاى ناهنجارى که نمودار بىاعتنایى او به ارزشهاى انسانى و مصلحتهاى اجتماعى است از راه ستم بر مال دیگران تسلط نیابد. مال در اسلام، محترم و مالکیت مورد تایید قوانین فقهى است. مالکیت از حقوقى است که خداوند براى انسان مقرر داشته است و همه ادیان آسمانى از دیرباز از آن حمایت کردهاند.

حقوق جزاى اسلامى از این حق نیز مانند سایر حقوق فردى و اجتماعى حمایت مىکند. حقوق جزاى اسلام براساس عدالت و مصالح معتبر اسلامى براى ایجاد نظم اجتماعى و امنیت قانونگذارى شده است و حقوقى که این چنین بر مبناى عدالت تعیین شده است، باید همواره میان جرمها و کیفرها برابرى و هماهنگى را مراعات کند. این سازگارى و برابرى در بیشتر مقررات جزایى بوضوح مشاهده مىشود، ولى در پارهاى موارد براى گروهى از حقوقدانان ناشناخته مانده است; از اینرو لب به اعتراض مىگشایند. یکى از ایرادهاى آنان در مورد کیفر سرقت است. آنان مىگویند کیفر سرقتسنگین است و با جرم آن هماهنگى ندارد. این انتقاد را بعضى از حقوقدانان غرب زده ما نیز در آثار خود بصورتى مغرضانه مطرح کرده و گفتهاند اسلام در حقوق جزاى خود، یک انسان گرسنه را که از فرط گرسنگى دستبه دزدى زده محکوم به بریدن دست مىکند. در جواب باید گفت همه کتابهاى معتبر فقهى این نکته را بروشنى بیان کردهاند که یکى از چیزهایى که مانع اجراى کیفر قطع دست مىشود، دزدى در گرسنگى است. منکر نمىشویم که قطع دست، کیفرى سنگین است، اما اگر همه شرایطى را که در وجوب این کیفر معتبر و مؤثر است، مورد بررسى قرار دهیم خواهیم دید این کیفر سنگینتر از جرمش نیست. بعضى از مستشرقان گمان کردهاند که اسلام دست هر دزدى را مىبرد، البته اگر این گمان واقعیت داشت، ما هم مثل آنان کیفر قطع را سنگین مىیافتیم ; ولى این گمان از واقعیتبسیار فاصله دارد. با همه شرایطى که براى دزد مقرر شده، از میان هزاران دزد یکى محکوم به قطع مىشود.(7)

حضرت امام خمینىرحمه الله براى اجراى حد بر سارق، شرایط زیر را ذکر کردهاند:

اول - بلوغ است; پس اگر بچهاى سرقت کرد، حد نمىخورد و حاکم طبق آنچه که صلاح مىبیند او را تادیب مىکند ولو این که دزدى از بچه تا پنج مرتبه و بیشتر، تکرار شود.

دوم - عقل است ; پس از دیوانه ولو این که ادوارى باشد در صورتى که در حال دور جنونش دزدى کند قطع نمىشود اگر چه از او تکرار شود.

سوم - اختیار است ; پس از شخص مکره قطع نمىشود.

چهارم - عدم اضطرار است ; پس اگر شخص مضطر جهت رفع اضطرارش دزدى کند; قطع نمىشود.

پنجم - این که دزد محل حفظ را بشکند یا پاره کند، به تنهایى باشد یا شریک داشته باشد. پس اگر غیر دزد هتک کند و او از غیر حرز بدزدد از هیچ کدام آنها قطع نمىشود ; اگر چه هر دو با هم براى دزدى و کمک در آن به همدیگر، آمده باشند.

ششم - این که خودش یا به مشارکت دیگرى، متاع را از حرز خارج سازد و اخراج آن به مباشرت تحقق پیدا مىکند کما این که آن را روى شانهاش قرار دهد و خارج سازد و به تسبیب هم تحقق پیدا کند.

هفتم - این که دزد، پدر کسى که از او دزدى شده، نباشد; پس از پدر براى مال فرزندش قطع نمىشود.

هشتم - این که بطور پنهانى بگیرد; پس اگر حرز را به قهر بطور ظاهر بشکند و بگیرد قطع نمىشود; بلکه اگر بطور پنهانى بشکند ولى بصورت ظاهر و بزور بردارد، چنین است.(8)

مجازات سرقت در عدالت حمورابی:

1 _ شرقت _ در قانون حمورابی از سرقتتعریفی نشده, امری که انتظار آنرا هم نمی توان داشت. مفهومی کهاز سرقت در قوانینرومی و و شریعت اسلام و حقوق امروزی وجود دارد در آن زمان ملحوظ نبوده و از جرائمیبعنوان سرقت نام برده شده که امروزه موجبات شگفتی مارا فراهم میسازد . بعنوان مثالدر کنار سرقت طلا و نقره و یا وسائل, تولید از قبیل گاو و بذر و یا محصول که جرم وقابل مجازات تشخیص گردیده, عدم رعایت برخی تشریفات خاص از قبیل عدم تنظیم سند یااخذ شاهد در حین انجام معامله, با توجه به تشریفاتی بودن معاملات در آن زمان , سبباعمال مجازات به معاملی که از او به سارق تعبیر شده میگردد مواد مربوط به چنینتوصیفی ذیلاً میشود: ماده 7 اگر کسی اموال نقره ای یا طلائی , کنیز یا غلام یا گاویا گوسفند یا هر چیز متعلقع به غیر را از فرزند یا برده وی بدون حضور شاهد یا بدونتنظیم لوحه (سند ) خریداری کرده یا برهن یا وثیقه قبول کند چنین کسی را بنام یک دزدباید کشت ماده 10 نیز بنوبه خود مقرر میدارد: اگر مدعی خرید نتواند بفروشنده شهودیرا که معامله در حضور آنان انجام شده است معرفی نماید و صاحب مال شهودی که مالیکتوی را تایئد کنند نیز قضات حاضر کند و ادعای وی ثابت شود, خریدار را باید بنام دزداعلام کرد و صاحب مال هم مال خود را تصاحب می کند.
از مطالعه مجموع مواد مربوط به سرقت به این نتیجهمیرسیم که صیانت اموال در قانون حمورابی از اهمیت خاصی برخوردار بوده و سارق نهتنها در دو مورد فوق الذکر بلکه در موارد دیگری از قبیل سرقت در منزلی که در آنحریق رخ داده ( ماده 25 ), سرقت از منطل شاه یا معبد و یا اقدام به راه زنی مستوجبمجازات اعدام بوده است.
تشریعقطع ید سارق: از بررسی مواد موجود قانون حمورابی مشاهده میگردد که مجازات قطع ید دربیش از دو مورد قوانین حورابی پیش بینی نشده است. مورد اول که ارتباطی به بحثماندارد ناظر به قطع انگشتان خالکوبی است که بدون اجازه مالک خال یا علامتی رابریدن برده ای بنحوی که مانع از فروش او شود خالکوبی نماید ( ماده 222). مورد دوم, سرقت بذر یا محصول از طرف عامل در عقد مزارعه میباشد. ماده 253 مقرر میدارد: اگرکسی ملک مزروعی خود را با قرارداد به دیگری داده و بذر گاو و هم به زارع بدهد و اواز بذر یا محصول بدست آمده بدزدد و مال مسروقه هم از ید او گرفته شود آنان (قضات) انگشتان دست او را میبرند. بطوریکه ملاحظه میگردد علاوه بر سایر ظرایط باید مالمسروقه از ید زراع گرفته شود و بعبارت دیگر ماده مذکور ناظر به جرم سرقت مشهود است. لازم بیادآوری است که سرقت وسائل کشاورزی در غیر از صورت فوق که در حقیقت باید آنرااز مصادیق خیانت در امانت و نه سرقت دانست, مجازات کمتری داشته و سبب پرداخت دیه ونه قطع ید میگردد. از آنجمله می توان بماده 260 اشاره نمود که به موجب آن اگر شخصیوسائل آبیاری یا گاو اهنی را بدزدد باید سه (شاکل ) نقره ب صاحب آنبدهد.

مجازات سرقت درتورات :

سرقت: مجازات سرقت و ربودن مال غیر بسته به نوع مال سرقتشده و نیز حالت و زمانسرقت، متفاوت بوده است. در سفر خروج، فصل 22، آیات 4-1 و 7 آمده است: «اگر کسى گاوىیا گوسفندى را بدزدد و او را بکشد و یا بفروشد به عوض یک گاو، پنج گاو و به عوض یکگوسفند، چهار گوسفند خواهد داد.» «اگر دزدى در حال نقب زدن یافته شود، به حدى زدهشود که بمیرد، به خصوص آن که خون ریخته نشود.» 11 «اما اگر آفتاب بر او طلوع نمودهباشد از برایش خون ریخته مىشود چون که بایست که مکافات کلى بدهد و اگر چیزى نداردباید به سبب دزدیش فروخته شود.» «اگر چیز دزدیده شده چه از گاو و چه از حمار و چهاز گوسفند به دست او زنده یافتشود، دو مقابله باید رد نماید.» «اگر کسى به همسایهاشنقره و یا ظروف به خصوص نگاه داشتن بدهد و از خانه آن کس دزدیده شود، چنانچه دزدیافتشود باید که دو مقابله ادا نماید.» چنانکه ملاحظه مىشود مجازات سارق با توجه بهوجود عین مال مسروقه یا تلف شدن آن، متفاوت بوده است. با وجود عین مال، دو برابر آنبه مال باخته پرداخت مىشد; حال آن که در صورت تلف در مورد گاو، پنجبرابر و در موردگوسفند، چهار برابر پرداخت مىشده است. به بردگى گرفتن دزد نیز مجازاتى بوده که هرگاه دزد توان جبران خسارت را نداشته، در مورد او اعمال مىشده است.

سرقت در قرآن و روایات:

الف: سرقت در قرآن و تفاسیر آیات مربوط به آن :

آیه 38 سوره مائده:

وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَیْدِیَهُمَا جَزَاء بِمَا کَسَبَا نَکَالاً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ

ترجمه:مرد و زن دزد را به جزای کاری که انجام داده اند دستشان را قطع کنید.
این کیفری است از سوی خداوند و خداوند مقتدر حکیم است .

تفسیر و نکات مربو به آن :

کلمه ی ((نکال )) به معنای امر بازدارنده است . قوانین جزایی اسلام برای بازدارندگی است ، نه انتقام جویی . ((نکال )) به عقوبتی گفته می شود که مایه ی عبرت دیگران باشد.
در این آیه ابتدا مرد دزد، سپس زن دزد مطرح شده است ، ولی در آیه ی دوّم سوره ی نور که حکم زنا بیان شده ، ابتدا زن زناکار، سپس مرد زناکار یاد شده است ، شاید به خاطر آن که در سرقت ، نقش مرد خلافکار بیشتر است و در زنا، نقش زن خلافکار.
از مرحوم سید مرتضی علم الهدی (از علمای هزار سال قبل ) پرسیدند: چرا دستی که پانصد مثقال طلا دیه دارد، به خاطر یک چهارم مثقال دزدی ، قطع می شود? پاسخ فرمود:.
((امانت ))، قیمت دست را بالا می برد و ((خیانت ))، ارزش آن را می کاهد.
طبق روایات ، مقدار قطع دست ، چهار انگشت است و باید انگشت شست و کف دست باقی بماند. مقدار مالی هم که به خاطر آن دست دزد قطع می شود، باید حداقل به قیمت یک چهارم دینار (یک چهارم مثقال طلا) باشد. مال هم باید در مکان حفاظت شده باشد، نه در مثل کاروانسرا، حمّام ، مسجد و اماکن عمومی . سارق نیز باید از قانون قطع دست مطلع باشد، وگرنه دست او قطع نمی شود. همچنین اگر کسی در سال های قحطی از روی اضطرار، مواد غذایی را سرقت کند دستش قطع نمی شود. البتّه در تمام مواردی که دست قطع نمی شود کیفرهای دیگری در کار است که تفصیل آن در کتب فقهی آمده است .
پیامبر اسلام (ص )، بدترین نوع سرقت را سرقت از نماز و ناقص انجام دادن رکوع و سجود دانسته اند. .
اجرای این احکام ، نیاز به حکومت و قدرت و نظام و تشکیلات دارد، پس اسلام ، دین حکومت و سیاست است .
اسلام ، قبل از بریدن دست ، بر اهمیّت و لزوم کار و اداره ی زندگی فقرا از طریق بیت المال و بستگان نزدیک و قرض الحسنه و تعاون و... تأکید می کند، ولی با این حال فقر، بهانه و مجوّز سرقت نیست .
سیستم جزایی دنیا، چون تنها به زندان و جریمه ی مالی تکیه دارد، از مقابله با سرقت عاجز است .
قطع دست ، برای مجرم عامل هشدار دائمی و مایه ی جلوگیری از لغزش مجدّد او ودیگران است . (فاقطعوا ایدیهما).

1- کیفر زن و مرد دزد یکسان است . (السارق و السارقه)
2- باید امنیّت جامعه را با قاطعیّت حفظ کرد. (فاقطعوا)
3- جریمه و کیفر سنگین ، بازدارنده از دزدی است . (نکالا)
4- در قوانین کیفری اسلام ، علاوه بر تنبیه مجرم ، عبرت دیگران هم مطرح است . (نکالا)
5- در اجرای حدود الهی ، نباید تحت تأثیر عواطف قرار گرفت . (فاقطعوا)
6- با اینکه قطع دست از طرف قاضی وحاکم است ، امّا خداوند به همه مؤمنین خطاب می کند، (فاقطعوا ایدیهما) تا آنان زمینه اجرای حدود الهی را فراهم کنند.
7- مالکیّت شخصی و امنیّت اجتماعی به قدری مهم است که به خاطر آن ، باید دست دزد قطع شود. (فاقطعوا)
8- اعمال قدرت ، باید حساب شده باشد. (عزیز حکیم )
9- فرمان قطع دست دزد، جلوه ای از عزّت و قدرت خداوند است . (فاقطعوا... عزیز حکیم )

آیه 39 سوره بقره:

فَمَن تَابَ مِن بَعْدِ ظُلْمِهِ وَأَصْلَحَ فَإِنَّ اللّهَ یَتُوبُ عَلَیْهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ

ترجمه: پس هرکه بعد از ظلمش توبه کند و (کارهای فاسد خویش را) اصلاح نماید، قطعا خداوند توبه او را می پذیرد، همانا خداوند، آمرزنده ی مهربان است .

تفسیر:

در اسلام ، مجازات در کنار ارشاد و تربیت و رحمت است . در آیه ی قبل ، کیفر سارقبیان شد، اینجا دعوت به توبه به درگاه خدای غفور و اصلاح بدی هاست که سبب می شود تاخداوند لطفش را به بنده باز گرداند.
اگرسارق پیش از دستگیری توبه کند و مال را پس دهد، هم در دنیا بخشیده می شود و هم درآخرت ، ولی پس از دستگیرشدن ، حد اجرا می شود ونقش توبه تنها برای قیامتاست .
در حدیث آمده است : سارقی که دستش قطع شده بود، ازپیامبراکرم (ص ) پرسید: آیا برای من راه توبه باز است ? فرمود: آری ! تو امروز (کهحدّ بر تو جاری شد،) مثل همان روزی که از مادر متولّد شدی هستی .

1- برای انسان خطاکار، همیشه راه بازگشت و اصلاح ، باز است . (فمن تاب )
2- توبه ، تنها یک ندامت درونی نیست ، بلکه باید همراه با جبران مفاسد گذشته باشد. (واصلح )
3- اگر انسان توبه کند، خداوند هم توبه او را می پذیرد. (یتوب علیه )
4- سرقت ، ظلم به خود و جامعه و تجاوز به امنیّت جامعه است . (بعد ظلمه )
5- مجرمان را باید به راه خدا دعوت و امیدوار کرد. (فان ّاللّله یتوب ، غفور، رحیم )

سرقت از دیدگاه روایات:

روایت سکونی از امام صادق (ع):

1- « عن ابی عبدالله (ع) قال: قالامیرالمومنین (ع) کل مدخل یدخل فیه بغیر اذن فسرق منه السارق فلا قطع یعنی الحماماتو الخانات و الارحیه…»(9)
امیرمومنان (ع) فرمودند که : « هر گاه دزد جایی کههمگان می تواند بدون اجازه وارد شوند، چیزی بر باید دستش بریده نمی شود مانندحمامها، کاروانسراها و آسیابها…»
2-
صحیحه ابو بصیر از امام باقر (ع) :
«
سئلت ابا جعفر (ع) عن قوم اصطحبوا فی سفررفقاء فسرق بعضهم متاع بعض ،فقال: هذا خائن لایقطع و لکن یتبع بسرقته و خیانته قیلله : فأن سرق ابیه فقال لایقطع لان ابن الرجل لایحجب عن الدخول الی منزل ابیه ، هذاخائن و کذالک ان اخذ من منزل اخیه او اخته ان ان کان یدخل علیهم لایحجبانه عنالدخول…»(10)
از امام باقر )ع( درمورد دوستان همسفری که بعضی متاع دیگران را بدزدند سوال کردم؟ امام فرمودند:
«
چنین فردی خائن است و دستش قطع نمیشود . لکن به سبب سرقت و خیانتش ، تعقیب می شود . به امام )ع( عرض شد، اگر از منزل پدرشسرقت کند؟ فرمودند: قطع نمی شود، زیرا فرزند، از ورود به منزل پدرش منع نشده است. این فرد خائن است. و همین حکم جاریست اگر از منزل برادر یا خواهرش سرقت کند،مشروطبر اینکه وقتی بر آنان .وارد می شود، او را از دخول در منزل منع نکنند

3- صحیحه محمد بن مسلم از امام صادق(ع):

« عن محمد بن مسلم قال: قلت لأبی عبدالله(ع):فی کم یقطع السارق؟ قال: فی ربع دینار. قال : قلت له، فی در همین ؟ قال: فی ربع دینار ،بلغ دینار ما بلغ، قال : قلت له: ارایت من سرق اقل من ربع دینار.هل یقع علیه اسم سارق حین سرق؟ و هل هو عند الله سارق؟ فقال : کل من سرق من مسلم شیئاً حواه و احرزه فهو یقع علیه اسم سارق و هو عند الله سارق و لکن لا یقطع الا فی ربع دینار أو اکثر و لو قطعت ایدی السارق ( السراق) فیما اهل هو من ربع دینار لالقیت عامه الناس مقطعین.»(11)
محمد بن مسلم می گوید از امام صادق سئوال کردم ،در چه مقداری دست دزد قطع می شود؟ فرمودند : در ربع دینار. عرض کردم: دو درهم؟ فرمودند: در ربع دینار ، قیمت دینار به هر اندازه برسد. عرض کردم : آیا بر کسی که کمتر از ربع دینار سرقت کرده ،عنوان دزد صدق می کند؟ و نزد خداوند ، سارق محسوب می شود؟ فرمودند: هر کس از مال مسلمانی ، چیزی را که در حرز و محفظه ای نگهداری کند ،بدزد، عنوان سارق بر او اطلاق می شود و نزد خداوند سارق است ،ولی برای او کیفر قطع ید نیست مگر در ربع دینار یا بیشتر . اگر دست سارقین در کمتر از ربع دینار،بریده می شد عموم مردم را دست بریده می یافتی.»

قضاوتهای حضرت علی در مورد سرقت:

مردی نزد امیر المومنین آمد و به دزدی خود اعتراف کرد امیر به وی فرمود: آیاچیزی از قرآن میدانی مرد در جواب حضرت فرمود آری سوره بقره را میدانم علی (ع) فرموددستت را در عوض آن سوره به تو می بخشم اشعث نسبت به این حکم حضرت اعتراض کردو گفتتو از احکام خدا چه میدانی ؟ امیرالمومنین فرمود اگر اثبات کننده حد گواه باشد امامنمی تواند از آن در گذرد ولی اگر مثبت حد اقرار باشد امام اختیار دارد او را حدبزند یا عفو کند.

آنچه را تا اینجا توضیح داده ایم در مورد خود سرقت و دیدگاههای مختلف و آیاتقرآن و روایات مربوط سرقتهایی که مشمول حد نمی شدند بوده است حال در ادامه مقاله میخواهیم به طور کلی عوامل سقوط حدود و شرائط 16 گانه سرقت را مورد بررسی قراردهیم.

عوامل سقوط حدود:

اضطرار

اضطرار نیز بر اساس روایت «رفع قلم» و قاعده «الضَّروُراتُ تُبیحُ الْمَحظُورات» ، یکی از عوامل سقوط حدود الهی است. اضطرار موقعیت شخصی است که با فقدان هر گونهتعرض بیرونی برای حفظ حقوق یا اموالِ در معرض خطر خود یا دیگری به ناچار مرتکب جرممیشود. از این رو، اگر فردی بی کار و گرسنه که میبیند فرزندانش نیز چون او گرسنهاند و ممکن است به دلیل شدت گرسنگی از بین بروند دزدی کند،اجرای حد سرقت در مورد ویمنتفی است.

توبه و نقش آن در سقوط مجازاتهای حدی :

یکی از مباحث مهم در معارف اسلامی، بحث توبه است که قدمتی هم پایه آفرینش انساندارد. از دیدگاه قرآن، توبه جایگاه ویژه ای دارد و در آیات متعددی بدان اشاره شدهاست؛ به گونه ای که «توبه» و مشتقات آن 92 بار و واژه «استغفار» و مشتقات آن 45مرتبه ذکر شده است. در آیات متعدد دیگری نیز بدون ذکر این واژه ها به این مسئلهاشاره شده است. محدثان و راویان در کتابهای روایی، عرفا، عالمان علم اخلاق،متکلمان، شاعران و ادیبان هر یک در کتابهای خویش بابی را به نام «توبه»

/ 0 نظر / 559 بازدید